چند تصوير تاريخي از ايران مربوط به 112 سال پيش

به نام خداوندبخشاينده بخشايشگر

دوموبد زرتشتي در حال اجراي مراسم مذهبي

جمعي از زرتشتيان يزد

يك كاروانسراي قديمي در بزد

يك كارگاه شعربافي در يزد

ميدان نقش جهان اصفهان

يك چاپارخانه در مسير اصفهان

نقش برجسته فتحعلي شاه در چشمه علي ري كه باعث نابودي بخشي از نگاره ساساني در اين محل شده است

يكي از كوچه هاي قديم يزد با بادگيرهاي معظم

حفر قنات در كوير

نمايي از فضاي داخلي يك كاروانسرا در يزد

نگاه دوگانه و فريبكارانه مسئولان به حوزه ميراث فرهنگي

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

باز هم سالي ديگر در استانه به پايان رسيدن است و سال جديد به اندك چشم بر هم زدني دارد خود را مي نماياند. در اين بين بحث سفرهاي نوروزي و نحوه مواجهه مسئولان استان هم كم كم داره سوژه داغ مي شود. كار گروه هايي كه از چندي قبل كارشان را آغاز كرده اند ، سعي تلاش دارند كه در موضوعاتي چون بالا بردن كيفيت و كميت امكانات و استعدادهاي مناطق و نواحي زير نظرشان چيزي كم نگذارند و به قول معروف از تمام پتانسيل هاي موجود استفاده كنند تا خداي ناكرده آمار گردشگر و اسكان امسال آنها از پارسال و سال هاي قبل كمتر نشود.

بگذريم از اينكه اين آمارهاي ارائه شده هم خيلي با واقعيت سازگار نيست و هر جنبنده اي كه وارد و خارج مي شود را توريست و گردشگر ناميدن ، چندان مقرون به صحت نمي باشد.

متاسفانه مسئولان فقط در اين ايام معدود يادشان مي افتد كه اثار تاريخي هم وجود دارد و با بهراه انداختن تبليغات كذايي سعي در بزرگ جلوه دادن داشته هاي دارند كه سال به سال و موسم به موسم ويران تر مي شوند و آب مي روند.

10 ماه از سال هيچكس به فكر ميراث فرهنگي نيست و اين دو ماه آخر سالي سراغ هر مسئولي كه دستي در ستاد برگزاري برنامه هاي نوروزي دارد ، مي روي ، با تبختر و افتخار از گذشته غني و آثار باستاني زيباي ديار و منطقه خود ياد مي كند و از گردشگران و مسافران نوروزي درخواست مي كند كه اي ملت بياييد و لذت ببريد در منطقه ما قديم ترين ، بزرگترين ، كامل ترين ، شكيل ترين ، زنده ترين و هزاران ترين ديگر وجود دارد كه نشان دهنده هويت و تاريخ غني ماست و هنگامي كه نوروز و تعطيلات تمام شد و اين بهره برداري هاي تبليغاتي و شوگونه هم به سرانجام رسيد آنگاه اين طفل سر راهي ميراث مي شود خاري در چشم مسئولان كه اي داد اي بيداد اين بناهاي نخروبه جرم زا هستند ، اين بافت هاي تاريخي ترمز گير توسعه شهرند ، ما نمي توانيم به واسطه اين اثار از توسعه شهري خود چشم بپوشيم و هزاران توجيه ديگر.

متاسفانه مسئولان شهري ، استاني و كشوري اثار و يادمان هاي تاريخي و فرهنگي را به مثابه فرش و پرده و لوازم منزل مي دانند كه سالي يك بار بايد يك گردگيري مختصري بشوند و نونوار شوند و بتوانند به كار مصاحبه هاي گاه و بيگاه آنها بيايند.

اين نوع نگاه به حوزه ميراث فرهنگي آنقدر خطرناك و اسيب زا است كه مسئولين را از يك مراقبت و رسيدگي مستمر به اين اثار بي نياز مي كند و خوشبختانه و يا متاسفانه اينقدر از اين اثار در حال حاضر وجود دارد كه تا چند سال ديگر هم كه دوستان با اين نگاه گردگيرانه خود به ميراث بنگرند ، همچنان چيزي در چته دارند كه بخواهند با ان سر خود و جامعه را شيره بمالند.

در جلسات هماهنگي نوروزي كه بنده افتخار حضور در آنها را داشتم ، آخرين و يا يكي از آخرين افرادي كه به او ميدان داده مي شود ، مسئولان ميراث هستند و ابتدا اين آقايان حوزه هاي اسكان و تبليغات هستند كه با آب و تاب به نفر مسافري كه در شهر يا منطقه شب را گذرانده اند اشاره دارند و هيچ نمي دانند كه علت وجودي اسكان و استقرار اين مسافران همين اثار تاريخي و فرهنگي هستند.

علي رغم ميل باطني ام ، از خداوند باريتعالي استدعا دارم كه اين بافت هاي تاريخي و آثار فرهنگي را به حول و قوه الهي منكوب و نابود كند تا ببينيم اين اقايان ديگر قدرت نفس كشيدن دارند.

اين نوع نگاه ابزاري به حوزه ميراث فرهنگي نه تنها ناجوانمردانه است بلكه نهايت بي اخلاقي و رياكارانه است.

اين اقايان برنامه ريز فقط بلدند پشت ميزهاي زيبا خود بنشينند و مسير گردشگري تعيين كنند و اگر حرفي از همراهي و همكاري با ميراث پيش بيايد خود را كنار مي كشند و ديگر هيچ مسئوليتي ندارند.

مسئولان محترم ايا مي دانيد از پارسال تا حالا چند خانه در بافت هاي تاريخي يزد و ميبد و اردكان و ساير مناطق استان ويران و نابود شده است؟

ايا به خود زحمت داده ايد تا گشتي در بافت هاي تاريخي بزنيند و ببنيد چند تادگير فرو ريخته يا در معرض تخريب كامل است؟

اين اثار پفك نمكي و چيپس نيستند كه بتوانيد برويد سر گذر خريداري تماييد و سر جايشان بگذاريد ، اين اثار ثمره يك عمر خون دل خوردن گذشتگان و اجداد ما بوده اند كه خشت به خشت و پي به پي انها با اعتقاد و ايمان و با وضو و دهان روزه و امساك از گناهان ساخته و پرداخته شده اند.

هنر شما فقط اين است كه صبح به صبح يك آمار كذايي گرداوري كنيد و بعد از ايام تعطيلات به رخ بكشيد.و بعد از پايان اين ايام حتي از دادن يك حق الزحمه ناچيز به بچه ها و گروه هايي كه به صورت خود جوش و از جان گذشته شما را ياري داده اند دريغ مي ورزيد.

اين يك واقعيت تلخ است كه حوزه ميراث فرهنگي در طول سال به دو قسمت قابل تقسيم است ، 10 ماه دربدري و خون دل خوردن و نبود بودجه و اعتبار براي مرمت و بهسازي اثار تاريخي و دو ماه بهره برداري فريب كارانه و ناجوانمردانه از اثاري كه هر سال زخم هاي كهنه آنها عميق تر مي شود و البته زخم ها و جراحات آنها با يك بزك و سرمه اي نازيبا پوشانده مي شود تا لااقل اين سال هم بگذرد و عيش اين دوستان طيش نشود.

مسئولان محترم از اين خواب خرگوشي بيدار شويد و به ياري مجموعه ميراث فرهنگي بشتابيد كه به تنهاي قادر به حفظ و حراست از اثارو يادمان هاي تاريخي نيست

خانه ی شیخ عبدالله اقبالی احمدآبادی احیاء می گردد.


به گزارش روابط عمومی انجمن حامیان میراث کهن اردکان خانه ی تاریخی شیخ عبدالله اقبالی واقع در بافت تاریخی شهر احمدآباد احیاء می گردد.

به گزارش روابط عمومی انجمن حامیان میراث کهن خانه ی تاریخی و ارزشمند شیخ عبدالله با هزینه ی شخصی دکتر محمدرضا اقبالی احیاء می گردد تا برای مراسم های مختلف مورد استفاده قرار گیرد.

دکتر محمدرضا اقبالی در این خصوص گفت: «هدف بنده اجرای موقوفات خانه ،حفظ میراث فرهنگ و هویت ملی و توجه ی بیش از پیش به میراث مادی و معنوی وطن می باشد.»

وی ادامه داد: «بنده بر خود فرض دانستم میراث گذشتگانم را احیاء و حفظ کنم و در این خصوص با نظارت میراث فرهنگی اردکان کار را آغاز نموده ام و تاکنون بیش از 50 میلیون تومان در این پروزه هزینه شده و به احتمال تا پایان کار هزینه ی پروزه به 150 میلیون تومان برسد.»

دکتر اقبالی پزشک متخصص گوش و حلق و بینی در خصوص بهره برداری از آن گفت: « در تلاشم که تا عید نوروز بخش اعظم خانه به بهره برداری برسد و در تابستان آتی به طور کامل مورد بهره برداری قرار گیرد.

به گزارش روابط عمومی انجمن حامیان میراث کهن اردکان این خانه جزء خانه های سه طرفه ی یزدی به شمار می آید و از دو بادگیر به سبک اردکانی بهره می برد. این بنا دارای تمام ویژگی های معماری کویری می باشد و از مصالحی چون خشت، آجر و گچ بهره برده است. در حیاط مرکزی آن سرداب زیبایی تعبیه شده که در گذشته ی نه چندان دور میزبان قنات علی آباد بوده است.

لازم به توضیح است دکتر اقبالی احمدآبادی نزدیک به 20 سال در خصوص محیط زیست اردکان تلاش نموده و با کوشش وی و دکتر تابش نماینده ی مردم اردکان سیاه کوه اردکان را تبدیل به پارک ملی نمود. در این رابطه انجمن حامیان میراث کهن اردکان به وی لقب پدر پارک ملی سیاه کوه اردکان داده است.

;}

dsc_0058.jpg

گزارشی از تاتر موزیکال راز جنگل

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

امشب به پیشنهاد محمد اخویم به همراه دانیال و هستی برای تماشای تاتر موزیکال رازجنگل به تالار فرهنگ رفتیم.

تاتر امشب یک قصه موزیکال کودکانه بود که توسط یک گروه غیر بومی در اردکان برای چند شبه که روی پرده میره و تا تاریخ اول اسفند هم اجراش ادامه داره.

با اینکه از تاتر و هنرهای نمایشی سر رشته ای ندارم ولی اجرای این گونه برنامه های شاد فرهنگی می تونه در بالا بردن روحیه نشاط و شادی در جامعه نقش ویژه ای را داشته باشد.

این نمایش برای دانیال به نوعی تداعی گر قصه هایی است که تقریبا هر شب براش می گم یا دوتایی تو خونه اجراش می کنیم.

تداوم اینگونه برنامه های فرهنگی می تواند باعث ایجاد روحیه شادی و نشاط در جامعه بشود و هم اینکه برای لحظاتی هم که شده این بچه های امروزی که همه اش سرشون تو تبلت و کامپیوتر است را به نوعی جامعه پذیر کند.

برای جناب اقای زمانیان و مجموعه ارشاد اردکان ارزوی موفقیت و تداوم همچون برنامه هایی را دارم والبته این درخواست را دارم که با دعوت از گروه های معتبر کشوری در حوزه هایی چون درام و تراژدی نیز برنامه هایی از این دست را تدارک ببینند که البته این موضوع نیاز به همکاری و استقبال شهروندان اردکانی هم دارد.

سور و سرور ناوزیران و سوگ میراثیان

حکمت الله ملاصالحی، استاد دانشگاه تهران در نامه‌ای به حسن روحانی عنوان کرد:«نامتخصصان میراث‌نا‌شناس را بر مقام و مسند حساس و فوق‌العاده مهم و تأثیرگذار سازمان میراث ننشانید که به مصلحت و منفعت ملّت و میهن ما نیست.»

خبرگزاری میراث فرهنگی- گروه میراث فرهنگی - هر یک از ما، هر نسلی از فرزندان جامعه و جهان بشری ما و اندکی کم یا بیش شانه‌به‌شانه هفت میلیارد انسانی که روی پوسته نازک و ظریف و شکننده­ غبار کیهانیِ اختری که زمینش نام گذاشته ایم و بی‌اراده و عزم و اختیار خویش در آن افکنده شده و چشم گشوده‌ایم، رشته اتصال و حلقه پیوند و پیوستگی سلسله‌ها و حلقه‌های پرشمار نسل‌هایی هستیم که یکی از پی دیگری پیش از ما آمده‌ و رفته‌اند و سلسله‌ها و حلقه‌های پرشمار دیگری نیز پس از ما در راهند و از پی خواهند رسید و خواهند آمد. هر انسانی از‌‌ همان نخستین دَم شکل‌پذیری حیات جنینی‌اش و در مرحله سپسین در آغازین لحظه ولادت و ورودش در جهان به طور مقدر و اجتناب‌ناپذیر در میان کیهانی از موهبت‌ها و امکانات و محدودیت‌های طبیعی و کهکشانی از سنّت‌های اعتقادی و نظام‌های فکری و مواریث فرهنگی و منظومه‌هایی از قاعده‌ها و قالب‌ها و شالوده‌ها و نهادهای اجتماعی و سیاسی افکنده می‌شود که پیشاپیش و پیش از او وجود دارند.

 
به دیگر سخن، هر یک از ما و هر نسلی از ما از‌‌ همان نخستین لحظه چشم‌گشودن و گام نهادن در جهان با دستی خرمنی از دستاورد‌ها و تجربه‌ها و مواریث نسل‌های پرشماری را به ارث برده و برمی‌گیرد و با دستی دیگر خرمنی از میراث اعمال و افعال و کرده‌ها و کردارهای خود را برای نسل‌های بسیاری که در راهند و از پی می‌رسند وا می‌نهد. انسان وجودیست تاریخ­مند و میراث‌دار و میراث‌گذار و میراث­مند. البته تاریخ­مند عمیقاً به‌معنای متعالی و حداکثری آن و نه به مفهوم حداقلی و تحویل‌گرایانه آن که در نظام دانایی این دوره بر آن انگشت تأکید نهاده شده است. انسان، تاریخ، فرهنگ، جامعه، سنّت، میراث، هنر، خلاقیت، زیبایی و شمار فراوانی از نام‌ها و مفهوم‌ها و صفات کلیدی و مهم دیگر از این دست به‌معنای متعالی و حداکثریشان در روزگار ما یا در غیبت‌اند یا از کانون به پیرامون رانده شده‌اند و سروری با معانی حداقلی و وصف‌ها و تعبیرهای فروکاست‌گرایانه است.
 
در میان فشار سنگین و آوار خردکننده مسأله‌های ریز و درشتی که انسان روزگار ما با آن دست و پنجه می‌فشارد، گمان می‌برم برای یک وجدان بیدار و ذهن حساس و فکر تیزبین و عقل ژرف‌کاو، وجدان بهره‌مند از رگه‌هایی از انسانیت و برخوردار از عواطف انسانی و برای هر یک از ما با چنین اوصافی مسأله‌ای سنگین‌تر از این نیست که از خود بپرسیم ما تا چه میزان و تا کجا عقلاً و منطقاً و اخلاقاً و قانوناً مجاز هستیم در مسلخ زیاده‌خواهی‌ها و آزمندی‌های اهریمنی و سیری‌ناپذیر خویش موهبت‌ها و منابع و امکانات و مواریث طبیعی -که مالک و صاحب مطلق آن نیستیم- و مواریث فکری و فرهنگی -اعم از مدنی و معنوی- را که نتیجه و ثمره تجربه و تلاش هزاران نسل است و پیش از ما پی‌به‌پی آمده‌اند و رفته‌اند، اینچنین یله و بی‌پروا و بی‌مهار سلاخی کنیم و سرزمین‌های سوخته‌ای را برای نسل‌هایی که در راهند و از پی ما می‌رسند از خود به‌جای نهیم؟
 
 
انسان روزگار ما، هم در ساختن و درانداحتن طرح‌ها و تحقق برنامه‌های توسعه و رفاه اجتماعی و بهبود معیشت خویش به امکانات عظیم و بی‌سابقه‌ای دست یافته که در جوامع گذشته ناشناخته بوده است، هم در آسیب رساندن و نابود کردن منابع و مواریث حیاتی و طبیعی و فرهنگی خویش فناوری‌ها و ابزار‌ها و سلاح‌های مهلک و مرگباری را ابداع کرده است که کافیست دیوانه‌ای به فرمان دیوانگان دیگر با فشار دکمه‌ای عالمی را به تلی از خاکستر مبدل کند. تاختن و ساختن و برافکندن و نابود کردن، دور باطلیست که اینک در چرخش و پیچش نفس‌گیر آن گرفتار آمده‌ایم. جهانی به‌غایت متناقض و آتشناک و آشوبناک.
 
روزگار غم‌انگیزیست، غم‌انگیز‌تر از آنچه به تصور درآید. غم‌انگیز نه به مفهوم متعارف و متداول آن، که به معنای نامتعارف و خلاف‌آمد و به تعبیر فلسفی‌تر و پارادوکسیکال آن؛ غم‌انگیز و فاجعه‌بار به این دلیل و از آن جهت که انسانِ عصری را تجربه می‌کنیم به‌غایت هزارچهره و هزارتکه و هنرپیشه و بیمارگون و روان‌پریش و سرگشته و آنارشیست. «آنارشیست» دقیقاً به مفهوم لغوی هلنی آن؛ یعنی نابنیاد و بنیادستیز و ریشه‌افکن و بیگانه و نامأنوس به حکمت و فضیلت و هنر نیک‌زیستن و تهی و بی‌بهره از احساس عمیق و سنگین مسؤولیت انسان‌بودن. مسأله هنگامی از این نیز دشوار‌تر و پیچیده‌تر و نگران‌کننده‌تر و فاجعه‌بار‌تر می‌شود که در تحقق منافع و مطامع و آزمندی‌های شوم شیطانی خود این‌ها همه را با سپر دیانت و معنویت همراه کنیم و صورتک مشروعیت نیز بر چهره بیاویزیم و بر صحنه نمایش اینچنین ظاهر شویم.
 
وقتی دل در گرو حقیقتی و ایمانی و آرمانی نیست، وقتی میزان نه حکمت است و نه فضیلت و نه دانش و دانایی، وقتی معیار نه لیاقت است و نه قانون‌داری و نه احساس مسؤولیت و تعهد و پایبندی و پیمان‌داری و وفاداری و امانت‌داری، چه اهمیتی دارد در کدام کشور و سنگر و لشکر و اردوگاه و آوردگاه باشی! در سنگر و لشکر خادمان یا چونان تیغ و تیر و شمشیر در دست و در نیام و خیام خائنان! مهم این است که هنرپیشه زیرک و تیزگیر و تیزخیز و ماهری باشی و فرصت‌ها و موقعیت‌ها را غنیمت بداری و ماهرانه و موزیانه اوضاع را رصد کنی و متناسب با منفعت و مصلحت و تحقق و مطامع و مقاصد خود گام و کام برگیری و سوار بر اسب منیّت به پیش بتازی!
 
انسان گسسته از ریشه‌ها می‌تواند در پرده نمایش زندگی هر نقشی را ماهرانه ببازد، و بی‌آن‌که موهبت و شایستگی آن را داشته باشد در ذهن‌ها و فکر‌ها و ذوق‌ها و ذائقه‌ها رخنه کند و در یاد‌ها و خاطره‌ها و حافظه‌ها بماند؛ چونان حبابی بر بال حوادث، لحظه‌ای نمایان می‌شود و لحظه‌ای دیگر سر فرو برده و محو می‌گردد.
 
این تمثیل زنده را بار‌ها یادآورشده و بار دیگر تکرار می‌کنیم که در چرخه حیات طبیعی سرزندگی و سرسبزی طراوات و شادابی و تندرستی و تداوم حیات درختان یک منطقه و جغرافیای جنگلی بدون عالمی درهم تنیده از ریشه‌ها و موی‌ریشه‌‌ها و اندام‌های غذایی قوی و پرقوت و صحت که سر در رَحِم زمین فرو برده و نامریی و نهان و خاموش قوت و قوّت و رطوبت از رَحِم زمین برکشیده و به تنه‌ها و شاخه‌ها و ساقه‌ها و برگ‌های درختان جنگل می‌فرستند، قابل تصور نیست؛ فرهنگ‌ها نیز چنین‌اند، به میراث و ریشه‌هایشان زنده‌اند و رجوع دارند. اقلیم و سرزمین معنویشان هرچند نامریی و نهان از چشم‌هاست و در چشم نمی‌آیند، لیکن چونان اندام‌های غذایی همچنان قوت و قوّت در جام و جان و کام مردم یک جامعه می‌ریزند و انسجام و وحدتِ اندام‌وار و اقتدار درونی و استمرارش را تضمین می‌کنند. تصادفی نیست که مراکز سلطه و نظام فاسد سرمایه‌داری جهانی این همه سرمایه و ثروث سنگین و امکانات عظیم و ابزارهای پیچیده‌اش را برای افکندن و خشکاندن ریشه‌ها و تحقیر ملّت‌ها و تحریف تاریخ‌ها و تجزیه کشور‌ها به خدمت گرفته و به حرکت درآورده است.
 
جناب آقای رئیس‌جمهور!
از استادان دانشگاه خواسته‌اید که بی‌تفاوت از کنار مسایل و رخدادهای جاری کشور نگذرند و قلم نقد از نیام برکشند و اعمال و افعال دولتیان را زیر نظر گرفته و در غربال نقد و بوته تحلیل نهند. سخنِ مبارک و فکر معقول و مطلوب و امیدبخش و دلگرم‌کننده‌ای است. هم پیشنهاد مثبت و مفید و مبارکی‌است، هم آن‌که بار مسؤولیت مضاعف و سنگین‌تری را بر شانه دولتیان می‌نهد. پیشنهاد معقول ما نیز به دولتیان این است که نقد‌ها و تحلیل‌ها را با دقت و مراقبت بخوانند و به‌جای دلبری با نوکیسه‌های تازه به ثروت و دولت و مکنت‌رسیده و بی‌بهره از آگاهی تاریخی و احساس ایرانی‌بودن و تهی از فضیلت میهن‌دوستی، دلیری کنند و سخن ناقدان را هر جا که قامتِ کژی‌ها را می‌تواند راست کند به‌کار بندند.
 
در عصری اینچنین پیچیده و آتشناک و خطرخیز چه‌بسا یک اشتباه خُرد در محاسبه و مهندسی و مدیریت رویداد‌ها می‌تواند آنچنان هزینه و خسارت سنگینی را بر اقتصاد و معیشت و فرهنگ و زندگی و سلامت روان و رفتار مردم یک جامعه تحمیل کند که تصورش هم به ذهن نیاید. حکمت و خرد و منطق و میهن‌دوستی و غیرت و تدبیر ایجاب می‌کند از تجربه «دولتیانِ هولوکاستِ نهم و دهم» درس عبرت بیاموزیم و تاریخ و فرهنگ و مواریث مدنی و معنوی یک ملّت را طعمه و لقمه لذیذ نبینیم و در بازار مکاره سود و سودا ناموس میراث میهن خویش را به دیگری نفروشیم. از دولتیان یازدهم انتظار می‌رود با‌‌ همان دقت و مراقبت و درایت و احساس مسؤولیت و همتی که گام در میدان نهاده‌اند تا کمر خمیده و ستون فقرات درهم شکسته اقتصاد و معیشت کشور را راست کنند و سامان دهند و جان تازه در پیکر بی‌رمق آن بدمند، سرزمین سوخته و به غارت‌رفته فرهنگ و میراث کشور و قامت خمیده و ستون فقرات درهم‌شکسته میراثیان را هم ببینند و در بازساختن سنگرهای تخریب‌شده و جبران خسارت‌های مادّی و معنوی واردآمده بر میراث و میراثیان نیز کمر همت بربندند و از گماردن نامتخصصانِ میراث‌نا‌شناس بر کرسی رفیع مدیریت میراث و میراثیان بپرهیزند که به منفعت و مصلحت کشور نیست.
 
اگر مدیریت‌های نامتخصص و ناوزیرانِ تعلیم‌نادیده در مدرسه دانش و داناییِ تاریخ و فرهنگ و میراث را که طی سال‌های گذشته و در چند ماه اخیر بر جایگاه بلند یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذار‌ترین نهاد‌ها و تشکیلات جامعه معاصر ما تحمیل کرده‌اند، بر منبر و مسند رفیع حوزویان و مدیریت مدارس و حوزه‌های علمیه قم و مشهد تحمیل می‌کردند و می‌‌گماردند آیا حوزویان کفنِ اعتراض بر تن نمی‌پوشیدند و گریبانِ انتقاد چاک نمی‌کردند و فریاد ملامت بر سر دولتیان نمی‌کشیدند که چرا خرد و تدبیر و هوشمندی را از کف داده‌اید و نافقیهانِ خارج و داخلِ فقه‌ناخوانده و بی‌بهره و بی‌خبر از علم رجال و اصول و کلام و تفسیر و حدیث و اجتهاد را بر مسند و منبر مدارس و حوزه‌های علمیه نشانده‌اید؟
 
اگر اینان در سنگر صیانت از حریم دیانت و معنویت و مرجعیت مجازند و متعهد تا نگذارند هر نافقیه نامتخصصی بر مسند و منبر حوزویان تحمیل شود، چرا آنان که سربازان سنگر صیانت از مرزهای تاریخ و فرهنگ و میراث ملّت و مردم‌اند مجاز نیستند میراث‌نا‌شناسان ناپرورده و ناآزموده و نا‌متخصص را بر مدیریت و مسند میراث و میراثیان نپذیرند؟
 
«هامونِ» خشکیده و «ارومیه»‌ تفتیده و «پریشانِ» تشنه و پر تَرَک و پژمرده، و آسیب‌ها و تخریب‌ها و خسارت‌های سنگینی که طی دهه‌های اخیر بر منابع و میراث طبیعی کشور وارد آمده را دیده‌اید و کمر همت و تدبیر در میان بسته‌اید تا تجاوز‌ها و تخریب‌ها و غارت‌ها و خسارت‌ها را مهار کنید و جان دوباره به طبیعت نیمه‌جان و در حال احتضار کشور بدمید. هزاران تپه و تلستان و محوطه‌های باستانی آسیب‌دیده و زخم‌خورده و تخریب‌شده، آثار به غارت و قاچاق و تاراج‌رفته، بافت‌های تاریخی بی‌حرمت و حریم شده، اسناد مفقود و اشیاء و اموال موزه‌های سرقت‌شده و «مسعودیه»‌های به اشغال درآمده و قامت خمیده میراثیان و سنگرهای درهم کوبیده‌شده سازمان و نهادهای رسمی و غیررسمی و ستون‌های پنجمی که پشت صحنه و پرده­ی ریشه‌های حیاتی تاریخ و فرهنگ و مواریث مدنی و معنوی و انسجام و اقتدار و وحدت ملّی ما را نشانه گرفته‌اند را نیز ببینید و مزرعه مین‌ها و مخاطرات پیش رو را کوچک نگیرید. نامتخصصان میراث‌نا‌شناس را بر مقام و مسند حساس و فوق‌العاده مهم و تأثیرگذار سازمان میراث ننشانید که به مصلحت و منفعت ملّت و میهن ما نیست.
 
فَاللّهُ خیر حافظاً و ناصراً و معیناً
 
 
حکمت‌اله ملاصالحی
استاد دانشگاه تهران و سردبیر مجله باستان‌شناسی

دومين جلسه هماهنگي نمايشگاه اتنو گرافيك اردكان

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

امشب در ادامه فراهم نمودن زمينه براي برگزاري نمايشگاه اتنو گرافيك اردكان ، دومين جلسه را در منزل داداش عزيزم محمد برگزار كرديم.متاسفانه به واسطه اينكه اقا يوسف بليط داشت و بايستي زودتر جلسه برگزار مي شد ، چند تن از اعضاء انجمن نتوانستند به جمع ما ملحق شوند و بواسطه فوريت امر برگزاري نمايشگاه مجبور شديم اين جلسه را بدون حضور دوستان برگزار كنيم . جايشان خيلي خالي و سبز بود.

دستور جلسه امشب چيدمان و گزينش عكس هاي منتخب براي ارائه در نمايشگاه بود.

البته اقا يوسف قبلا در حدود 350 عكس از كارهاي خودش و اقاي نادر پيري انتخاب كرده بود و در ادامه چند تايي عكس هم از آقاي قاسمي براي داوري نهايي برگزيده شده بود.

با توجه به اينكه اكثر عكس هاي منتخب قابليت حضور در نمايشگاه را داشتند و ما تنها مجبور بوديم چيزي در حدود 60 عكس را گزينش كنيم ، تصميم بر آن شد كه عكس ها را به صورت عمومي براي اعضاء حاضر در جلسه به نمايش بگذاريم و هر يك از دوستان عكس هاي مورد نظر خود را با كد و شماره اختصاصي به صورت مخفي انتخاب نموده و در نهايت آن تعداد عكسي كه از جمع هيات ژوري شش نفره 3+1 راي را به خود اختصاص داد ، براي طراحي و چاپ به آتليه سپرده شود.

كار تقريبا سخت و مشكلي بود و چيزي در حدود دو ساعت از وقت جلسه را به خود اختصاص داد و برايند كار در مجموع 60 عكس شد.

موضوعات عكس ها متنوع و تقريبا مربوط به تمام حوزه جغرافيايي اردكان است كه فكر مي كنم بازتاب خوبي در هنگام عيد داشته باشد.


نمايشگاه اتنوگرافي آقا يوسف

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

امشب در منزل جلال احسان زاده( حوت) عزيز اولين جلسه هم انديشي پيرامون برگزاري نمايشگاه عكس اتنوگرافيك اردكان برگزار شد. فارغ از روندهاي جاري و معمول در اينگونه جلسات ، اين نشست يك برايند و خروجي خيلي مبارك و زيبا داشت و آن شروع يك روند تخصصي در مطالعات مردم شناسي اردكان است كه با توجه به تخصص و علاقه يوسف عزيز خيلي مي تواند براي چشم انداز آينده مطالعات علوم انساني و پشتوانه سازي در اين حوزه در اردكان كمك كند. به نظر اين حقير اين نمايشگاه عكس مي تواند يك جلوه زيبا و انعكاس بسيار خوبي داشته باشد و با توجه به اينكه يوسف عزيز قصد دارد كه بخشي از اين نمايشگاه را در تهران و دانشكده علوم اجتماعي برگزار نمايد ، اين خود قدمي است براي معرفي بهتر شهرمان اردكان در اذهان تمام ايرانيان.

بي شك ورود اين نسل جوان و مشتاق به حوزه مطالعات مردم شناسي و ميراث فرهنگي و در كل فرهنگ سازي جامعه نويد بخش نسلي است كه دنبال هويت جمعي و علايق و گعده هايي است كه متاسفانه در خطر نابودي قرار گرفته اند.

اميد كه بقيه نسل جوان و متخصص اردكاني با همين انگيزه و علاقه به داشته ها و بوده هاي شهر و ديارشان بيانديشند و نسبت بدان ها دغدغه داشته باشند. و بتوانند بر مبناي سنگ بناهاي گذاشته شده در اين حوزه كه انصافا چندان بي بنيه و بي ريشه هم نيست منظرهاي جديد مطالعاتي را با توجه به علايق رشته اي و ميان رشته اي خود ايجاد نمايند.

محلق شدن يوسف عزيز را به جمع انجمن حاميان ميراث كهن به فال نيك مي گيرم و اميدوارم كه با نگاهي به گذشته و اصلاح برخي روندهاي ناصواب و نادرست بتوانيم زمينه حضور همچين استعدادهايي را در جامعه فرهنگي شهرمان و همچنين سمن ها و سازمان هاي مردم نهاد فراهم آوريم حالا فرقي نمي كند كه در كدام انجمن و در كدام محفل ، مهم اين است كه جامعه به تكاپو بيافتد و هركسي با توجه به رعايت اخلاق و منس انساني و علمي با قضايا به گونه اي برخورد كند كه در نهايت خير و صلاح شهر و ديارمان را در بر داشته باشد.

دستيست كه در گردن يار بودست

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

تصوير زير يك گونه سفال شاخص دوره ايلخاني و تيموري است موسوم به قلم سياه كه البته در سنت سفالگري منطقه يزد و ميبد و اردكان نامي اشنا است.

سفال قلم سياه از جمله سفال هايي است كه بوم و زمينه آن شاهد هنرنمايي و نقش اندازي گونه اي متنوع از نقش مايه ها و موتيف هاي هندسي ، گياهي و انساني و كتيبه اي است.و الحق و الانصاف از جمله گونه هاي سفالي است كه خيلي پركار و زيبا هستند.

اين سفالينه زيباي قلم سياه با شعر زيبايش (( دستي است كه در گردن يار بوده است)) ناگاه مرا به ياد رباعي هاي پر مغز حكيم عمر خيام انداخت. رباعي هايي كه هر كسي از ظن خود يار خيام شد. يكي او را نهليسم ناميد ، ديگري او را دايم الخمري مجنون و برخي هم اورا عارف و واصل راه حق.

خيلي به اين موضوعات تخصصي كاري ندارم ولي آن چيزي كه توجه مرا در كتيبه روي سفال جلب كرد يك موضوع نسبتا فلسفي است كه شايد مد نظر آن سفالگر مرحوم هم بوده است و البته متاثر از اين رباعي حكيم عمر خيام:

رفتم در كارگه كوزه گري دوش

ديدم دو هزار كوزه گويا و خموش

هريك به زبان حال مي گفتند

كو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش

شايد بهم بخنديدن ولي من شك ندارم كوزه گر مرحوم ما هنگامي كه در حال نقش اندازي بر بدنه اين سفال بوده با زمزمه كردن اين رباعي ، گل رسي را كه پخته شده و آمده زير دست او براي نقش اندازي ، حاصل همان جسم خاكي ما آدم ها دانسته كه روزي در آغوش يار بوده و عشق بازي مي كرده است.

آري حقيقت وجودي ما ادميان و اين دنياي سراسر تغيير همين است كه هيچ موجودي نابود نمي شود و در چرخه حيات روزي بافتي زنده است و روزي هم خمير مايه كوزه گري كه با ديد عبرت بين خود اينگونه ما را به ماهيت وجودي خودمان بر مي گرداند.

خدا بيامرزد حكيم عمر خيام و خدا بيامرزد همه عاشقاني كه روزي اين گونه عاشقانه نقش اندازي كردند و بعدها از خاك گورشان خاك رس هايي برآمد كه آيندگان هم بسازند و همچنان تا به امروز اين دور و تسلسل باقي است.

جالب توجه اينكه اين تصوير را در يك مقاله اي ديدم كه مي خواست ثابت كند اين بيت شعر نشان از سكسواليته و يك حالت شهواني در ادبيات فارسي است ، اشتباهي سهوي ويا عمدي كه بيشتر مستشرقين در هنگام برخورد با نمادهاي ما مرتكب مي شوند در حالي كه اصلا با جهان بيني ايراني هيچ گونه آشنايي و قرابتي ندارند.


  

ايرانگردي، معرفي جاذبه هاي گردشگري استان كرمان

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

ارگ بم قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین بنای خشتی جهان است که درشهر بم واقع شده است. این بنا که در زلزله مرگبار پنجم دی ماه ۱۳۸۲، نیمه ویران شد. از آن زمان بازسازی این مجموعه عظیم آغاز شد.

باغ شاهزاده ماهان

این باغ در سال ۱۲۹۷ هجری قمری توسط عبدالحمید میرزا ناصرالدوله، شاهزاده قاجار و حاکم کرمان، طی یازده سال (۱۲۹۸ه.ق تا ۱۳۰۹ه.ق) بنا شد. اما با مرگ وی بنای آن نیمه‌تمام رها شد. به همین علت جاهای خالی کاشی‌ها را بر سردر ورودی می‌توان دید. تاریخ بنای باغ ۱۲۷۶ خورشیدی است.

روستای میمند در ۳۶ کیلومتری شهرستان شهربابک قرار دارد و مجموعه‌ای از ۴۰۰ خانه، مسجد، حسینیه، حمام و مدرسه است که همگی در دل کوه کنده شده‌اند فصول مناسب برای بازدید از این روستا بهار و تابستان است.

میدان گنجعلی‌خان

این میدان محوریت مجموعه گنجعلی‌خان را برعهده دارد که در سه طرف آن بازار مسگری و بازار گنجعلی‌خان واقع شده و در گذشته به عنوان بارانداز و محل خرید و فروش کالاهایی بود که از اطراف و اکناف به کرمان وارد می‌شد.

گنبدجبلیه

این گنبد که به گنبد گبری نیز معروف است در عصر ساسانی و قبل از اسلام بنا شده است. گنبد جبلیه که تنها بنای سنگی کرمان است بر اساس یک افسانه با خمیر شیر شتر ساخته شده و در شرق شهرکرمان قرار دارد.


آبشارراین

شهر راین یکی از ییلاق‌های دیدنی استان کرمان است که در فاصله ۱۱۰ کیلومتری مرکز این استان قرار دارد. این ییلاق در دامنه کوه هزار بلند‌ترین قله استان و سومین قله بلند ایران قرار دارد که یکی از جاذبه‌های آن، آبشار این شهر است.

ارگ راین

ارگ رایِن یکی از بزرگ‌ترین بناهای خشتی جهان است. این بنای تاریخی بزرگ با مساحتی بیش از ۲۲ هزار مترمربع، دومین بنای خشتی بزرگ جهان بعد از ارگ بم است که هرساله میزبان هزاران گردشگر داخلی و خارجی است. ارگ راین در جنوب غربی شهر کنونی راین در استان کرمان ایران قرار دارد.

بازار بزرگ کرمان

بازار کرمان یکی از مهم‌ترین بازارهای ایرانی به شمار می‌رود که مجموعه‌های با ارزشی را در خود دارد از جمله مجموعه گنجعلی خان، ابراهیم خان، وکیل و...

قلعه دختر

قلعه دختر یا آتشکده آناهیتا (ناهید) که به قلعه کهنه نیز مشهور است، بر فراز تپه های مرتفع شرقی شهر کرمان قرار دارد و از دوران پیش از ورود اسلام به ایران به یادگار مانده است. مصالح به کار رفته در این قلعه تنها خشت خام و گل رس است. بقایای قلعه دختر دورنمای گذشته دراز این شهر و نام آن (آتشکده آناهیتا) یادآور پرستش آناهیتای باستانی، ایزد آب و باروری است.

مسجدملک

این مسجدکه در بافت قدیم شهر كرمان در محله‌ای موسوم به شاه عادل بنا شده است، یكی از قدیمی‌ترین و بزرگترین مساجد ایران و كرمان است كه سابقه تاریخی آن به قرن پنجم می‌رسد. این مسجد با شبستان‌های متعدد و صحن وسیع جاذبه تاریخی خود را حفظ كرده است. وجود برج آجری و سه محراب گچ‌بری شده حكایت از قدمت و دیرینگی این مسجد دارد.

یخدان‌های کرمان

یخدان مویدی دراواخر دوره صفویه بنا شده و قنات مؤیدی آب آن را تأمین می‌کرده است. یخچال زریسف نیز مربوط به دوره قاجار است و در کرمان در خیابان زریسف واقع است. عناصر تشکیل‌دهنده‌ی یخدان‌ها عبارت‌اند از: مخزن، حصار، استخر و چاله یخ.

آتشکده و موزه زرتشنیان

تنها موزه­ مردم­‌‌شناسی زرتشتیان جهان در آتشکده­ شهر کرمان جای دارد.از کهن‌ترین اشیاء این موزه یک جلد کتاب دست­نویس گات‌ها با پیشینهٔ بیشتر از دویست سال و یک آتشدان دستی با تاریخ حک شده ۱۲۰۷ است. بخشی از این موزه به انواع آتشدان، روغن‌سوز، پیه­سوز و چراغ لاله اختصاص داده شده است.

آرامگاه مشتاق‌علی‌شاه

گنبد مشتاقیه که به سه گنبد نیز شهرت دارد، از آثار دوران قاجار در شهر کرمان است که در گذشته در جوار قبرستان کهنه و خارج از حصار شهر قرار داشته است. درویش مشتاق در سال ‪ ۱۲۰۶‬هجری قمری به جرم آن‌که قرآن را با نوای سه‌تار مى‌خواند، سنگسار شد و جسد او را در کنار مقبره میرزا حسین خان دفن کردند. در سال ۱۲۶۰ قمری سه گنبد بر روی قبور مشتاق علی‌شاه، شیخ اسماعیل و کوثرعلی‌شاه بنا گردید.

آثار و بقایای دایناسورها در کرمان

استان کرمان یکی ازمعدود نقاط ایران است که در آن بقایای جانداران خشکی‌زی دوران‌های گذشته زمین‌شناسی مشاهده شده‌است. در جریان پی‌جویی دایناسورها توسط تیم مشترک ایران-برزیل که در نواحی شمال کرمان صورت گرفت، نخستین آثار اسکلتی دایناسورها شامل یک دندان دایناسور گوشت‌خوار مورد شناسایی قرار گرفت. قبل از آن هم، نزدیک به ۴۰ سال پیش، محققان فرانسوی مقداری از بقایای یک دایناسور را در حوالی کرمان کشف کردند.

حمام گنجعلی‌خان

این حمام یکی ازشاهکارهای معماری عصر صفویه است. سردر این حمام، به خط علیرضا عباسی خوش‌نویس معروف عصر صفویه است. این حمام از سرسرا، دالان، رخت کن، هشتی و گرم‌خانه تشکیل شده است.


آرامگاه شاه نعمت‌الله

آرامگاه یاآستانهٔ شاه نعمت‌الله ولی در ۳۰ کیلومتری جنوب شرقی شهر کرمان در شهر ماهان واقع شده است. هستهٔ اولیهٔ این بنا گنبدی منفرد بود که در سال ۸۴۰ هجری و به دستور احمدشاه دکنی ساخته شد و به تدریج گسترش یافت. این بنا ۳۲۰۰۰ مترمربع مساحت دارد و از چندین صحن تشکیل شده است، شامل صحن‌های اتابکی، وکیل الملکی، حسینیه، میرداماد و بیگلربیگی.

مقبره پیرجارسوز

تاریخ ساخت این بنا مربوط به قرن هشتم هجری قمری است و در بردسیر و در ۴۳ کیلومتری کرمان قرار دارد. این مقبره دارای گنبد دو پوشه آجری و پلان مربع شکل می‌باشد. در درون بنا تزئینات گچ‌بری مقرنس کاری و خطوط کوفی دیده می‌شود. اصل بنا سه طبقه ساخته شده و نمای کلی آن آجر است.

کویر شهداد

یکی از کویرهای زیبای دنیا با کلات‌های منحصربه فردش در منطقه شهداد کرمان قرار دارد. قدیمی‌ترین پرچم فلزی جهان در کاوش‌های سال ۱۳۵۰ در این منطقه یافت شد. کویر شهداد بخشی از کویرلوت به شمار می‌رود.

تخت درگاه قلی‌بیگ

تخت درگاه قلی‌بیگ، مقبره یکی از نوادگان بهرام بیگ به نام درگاه قلی بیگ است. درگاه قلی بیگ از امرای اواخر دوره صفویه و رییس ایل افشار در کرمان بوده‌است. عمارتی است که در جنوب شرقی شهر کرمان و در زاویه جنوبی کوه قلعه دختر قرار دارد.

ارگ ساسانی انار

شهرستان انار در شمال استان کرمان قرار دارد. در مرکز این شهر کهن یک ارگ تاریخی قرار دارد. مساحت این ارگ ۱۱هزار و ۱۷۹ متر مربع است. تاریخ احداث این بنا بر اساس گزارش ثبتی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران، به دوره‌های پیش از اسلام برمی‌گردد. این ارگ در دوره صفویه بازسازی شده و مورد استفاده مجدد قرار گرفته است.

باغ سنگی سیرجان این باغ که ازشاهکارهای تاریخی است، در فاصله ۴۵ کیلومتری جنوب شرقی سیرجان قرار دارد و به دست فردی ناشنوا به نام درویش خان گنگ اسفندیارپور حدود ۳۵ سال پیش ساخته شده است.

يادي از استاد باقر ايت الله زاده شيرازي

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر


در مجله وزين كيهان فرهنگي شماره 5 در مرداد ماه 1363 مصاحبه اي تحت عنوان انقلاب اسلامي ، مردم و حفظ آثار باستاني در صفحه 37 آن به چاپ رسيده است كه مرور اين مصاحبه نشان مي دهد كه ما در حوزه ميراث فرهنگي چقدر در اهداف و ارزشگذاري هاي خود به خطا رفته ايم و  معيار و ملاك و محك هاي درجه اول را فرو نهاده و تنها و تنها به مرمت كوركورانه و حفاظت بي پايه و اساس روي آورده ايم. به نظر من همين رفتارهاي بدون پس زمينه علمي و عدم توجه به خواست هاي جامعه يكي از مهمترين علل ناكامي سازمان ميراث فرهنگي به رغم صرف مبالغ هنگفت در امر مرمت و حفاظت از اشياء و اثار بوده است.مصاحبه پيش گفته را به صورت خلاصه شده و نقل به مضمون برايتان انتخاب كرده ام و دوستاني كه مي خواهند به اصل مصاحبه دسترسي داشته باشند ، ايميل خود را براي من بفرستند تا شماره كامل كيهان فرهنگي سال 1363 را به صورت پي دي اف برايشان بفرستم.

دكتر باقر ايت الله زاده شيرازي: حفاظت در معاني مختلفي به كار رفته و روي آن عمل مي شود و به يك مفهوم متعارف و مورد نظر ختم نمي شود.بعضي از اوقات حفاظت به معناي محافظت از يك شيء است ، گاهي حفاظت مفهوم مرمت و تعمير را به خود مي گيرد و گاهي اين حفاظت صرفا اعمال قانون است.

هدف از احفاظت به طور اعم ، در باره آثار تاريخي و هر فراورده به شكلي عرضه شود كه براي انسان و جامعه سودمند باشد.

در موضوع حفاظت عامل نياز خيلي مهم است يعني شما چيزي را تعمير و حفظ مي كنيد كه به آن نياز داريد و اين نياز ممكن است جنبه مادي يا معنوي داشته باشد.

بعد از موضوع نياز ، مسئله ارزشيابي و اولويت گذاري مرمت و حفاظت اثار و اشياء از اهميت ويژه اي برخوردار است.به عبارت ديگر شكل برخوردتان با چيزي كه حفظ آن مدنظر است ، چه چيزي را برايتان تامين مي كند.

اساس اين ارزشيابي چگونه حاصل مي شود ؟ اين براورد بر اثر شناخت حاصل مي شود و پي اين شناخت است كه دست به قضاوت مي زنيم.به طور مثال شما خانه اي متعلق به يك فيلسوف و يا متفكري مانند ملا صدرا را مرمت مي كنيد ، اين اقدام شما در جهت اين نيست كه يك كالبد خشت و گلي را مرمت كنيد بلكه هدف از اين اقدام نشان دادن بستري است كه در آن اثار علمي و فلسفي توليد شده كه ياعث بالا رفتن شعور و آگاهي جامعه مي شود.و اين يعني پاسخ گفتن به يك نياز فرهنگي جامعه.

اگر روند مرمت و حفاظت از آثار بر پايه تعاليم قراني  و هدف از آن عبرت گيري باشد فرقي نمي كند كه اين بنا متعلق به مسلمان يا غير مسلمان باشد چون هردوي اين اثار براي ما عبرت گيري و تفكر را تداعي مي كنند و اين مسئله بستگي به بينش و جهان بيني ما دارد و بر اين مبنا است كه ما هم به حفظ اثار پيش از اسلام و اثار دوران اسلامي همت مي گماريم و مسجد و معبد در اين دايره مغاير با يكديگر نيستند.ولي يك تفاوت است در نحوه كار در اين اثار ما به طور مثال مسجد جامعه اصفهان را كه يك اثر تاريخي استثنايي است حفظ و مرمت و احياء مي كنيم چرا كه اين بنا با وجود ظرايف و طرايف فرهنگي و تاريخي هنوز هم كاربرد دارد و مانند يك سنگر است ولي تخت جمشيد را ديگر احياء نمي كنيم بلكه با اصول مشحص حفظ و مرمت مي كنيم تا جنبه زيبايي شناختي و عبرت گيري آن بارز تر و برجسته تر باشد.

ما در 50 ، 60 سال گذشته با يك حادثه مهم تاريخي مواجه بوده ايم و آن قطع تداوم فرهنگي ما بوده است كه حاصل آن پديد آمدن ارزش هاي كاذب و نياز به توليدات غير اصيل بوده است حال آنكه نياز اصلي ما پرداختن به ريشه هاي اصلي خود و تشخيص هويتمان بوده است.

يك نكته مهم كه باعث يك ديد منفي از سوي مردم به حفظ اثار بوده ، سوء استفادهايي است كه از اين آثار در دوره هاي گذشته براي رسميت دادن به حاكميت آن دولت ها بوده است. بايد توجه داشته باشيم كه اين حكومت هاي وقت بوده اند كه خو.د را به اين اثار بند كرده اند و نه اين اثار به حكومت ها به طور مثال در دوره پهلوي هم به تخت جمشيد اهميت مي داده اند و هم به بارگاه امام رضا كه خود جنبه هاي سياسي و مذهبي داشته و دليلي وجود ندارد كه اين اثار مورد بي مهري قرار گيرند چرا كه از اين اثار سوء استفاده شده است. و نكته ديگر اينكه شايد تخت جمشيد به دستور شاهي ساخته شده است ولي اين اثر حاضل دسترنج مردم ميهن ماست و نموداري از خلاقيت و توانايي آنها.

در دوره پهلوي تخريب هاي فراواني در خصوص اثار تاريخي صورت گرفته است و ما در دوره انقلاب اسلامي با توجه به صبغه روشن فرهنگي بودن آن متوقع بوده و هستيم كه بايستي اين روند متوقف شود.البته در برخي موارد بواسطه سوء نيت برخي مسئولان و اين تصور كه اين اثار تجلي گر طاغوت هستند تخريب هاي چندي صورت گرفت كه شايد بارز ترين علت آن غليان احساسات مذهبي مردم بود.

ما معتقديم برخورد هاي قانوني مشكل تخريب اثار را حل نمي كند چرا كه اگر اثري تخريب شد يك ضايعه است و ديگر اعمال قانون و مجازات آن بنا يا اثر را بازنمي گرداند و بايستي جوري با جامعه تعامل داشته باشيم كه اگر هم نيت خيري در كار آنها باشد از طريق مجاري قانوني و راهكارهاي علمي بتوانيم كمترين خسارت را به اثار وارد نماييم.

يكي از نكات جالب قانون شوراها در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اين است كه حفظ اثار تاريخي و فرهنگي را بر عهده شوراها گذاشته اند.

يكي از اولين اقدامات دولت جمهوري اسلامي بعد از پيروزي انقلاب صدور فرماني بود كه طي ان ممنوعيت هر گونه نقل و انتقال عتيقه و اموال فرهنگي را در پي داشت كه اين خود يكي از مهمترين مواهب اين نظام براي ميراث فرهنگي است.

دو تفاوت عمده در نحوه و نوع نگاه به ميراث فرهنگي و اثار تاريخي نسبت به قبل از انقلاب ايجاد شده است كه يكي از ان خود مردم هستند و ما مردمي را داريم كه ميراث دار اين اثار هستند و بارها شده كه همين مردم با كمك هاي مادي و كار كارشناسي ما به حفظ و نگهداري اثار كمك كرده اند. و اين مورد را قبل از انقلاب نداشتيم و ديگري موضوع جنگ و گرفتاري هاي ناشي از آن است كه در دوره گذشته با آن مواجه نبوديم.

نياز واقعي ما در حفظ و جراست از ميراث هاي فرهنگي ، شناخت واقعي خودمان است . ما مي خواهيم حركت اصولي انجام دهيم و اطر اين كار را نكنيم نسل هاي بعدي نفرينمان مي كنندو اين كارهاي فرهنگي بايد دوشادوش و همراه جنگ پيش برود.

دو عكس قديمي از میدان امیرچخماق یزد -سال 1290شمسي

مترجم رمان صد سال تنهايي در تنهايي در گذشت

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

بهمن فرزانه مترجم برحسته ايراني و خالق بهترين ترجمه از اثار زبان هاي اسپانيولي و ايتاليايي در سن 75 سالگي درگذشت.

در سال 1376 بود كه اولين بار با نام اين مترجم آشنا شدم. سال هايي كه بواسطه دولت اصلاحات تحركي در موضوع نشر و ترجمه حاصل شده بود و اثار متعددي ترجمه و يا بازنشر شدند.و ادبيات امريكاي لاتين داشت در بين خوانندگان جاي ثابتي را باز مي كرد.

گابريل گارسيا ماركز پيرمرد كلمبيايي كه در سال 1982 برنده جايزه نوبل ادبي براي صد سال تنهايي بود را بهمن فرزانه به جامعه فارسي زبان شناساند و چه سرنوشت جالبي داشتند قهرمان اين رمان يعني سرهنگ بوئندئاس و مرحوم بهمن فرزانه كه هر دو در غريبي و تنهايي مردند يكي در برابر جوخه آتش و ديگري در تنهايي و انزوا

مرحوم فرزانه حق بزرگي در شناسايدنويسندگاني چون البا دسس پدس ، دينو باتزاتي ، خانم النده ، اينياتسو سيلوونه ، تنسي ويليامز و ديگر نويسندگان مطرح اسپانيولي زبان و ايتاليايي زبان داشتند. متاسفانه ايشان در سكوت كامل خبري و رسانه اي جان به جان آفرين تسليم كردند رفتاري كه ما بارها شاهد آن از سوي رسانه ملي و ساير رسانه هاي دولتي هستيم و فقط و فقط بر مي گردد به نوع نگرش و تفكراتي كه هركه با ما نيست بر ماست و عدم احترام به سليقه هاي متعدد فكري و حتي مذهبي در جامعه كنوني ايران

من به شخصه ادبيات آمريكاي لاتين را بويژه اثار ماركز را از خامه شيواي ايشان خواندم و معتقدم كه مرگ اين نويسنده هم دقيقا بر مبناي رئاليسم جادوي ماركز رقم خورد مرگي كه گريبان يكي ديگر از قافله سالاران فرهنگ و تمدن اين مرز و بوم را گرفت.

پلنگ ايراني در آغوش ولادمير پوتين

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

يك گزارش جالب توجه در وبسايت ايرانيان انگليس ديدم كه خيلي برام سخت بود خوندش و ديدن تصاويرش. ما ايراني جماعت همين لياقتمونه. موضوع از اين قرار بود كه به مناسبت مراسم افتتاحيه المپيك زمستاني سوچي در روسيه ، پوتين رئيس جمهور اين كشور در پارك حفاظت شده اي كه گونه كمياب پلنگ ايراني را در ان نگهداري مي كنند با در آغوش گرفتن اين ميراث طبيعي ايران نشان داد كه او و امثال غربي و شرقي اش خيلي بهتر از ماها ارزش داشته هايمان را مي دانند. همين چند سال قبل بود كه دو گونه ببر سيبري را با دو گونه پلنگ ايراني معاوضه كرديم. مي دانيد چه بر سر ببرهاي سيبري آمد؟ يك قلاده اش كه بر اثر خوردن گوشت مسموم الاغ دارفاني را وداع گفت و از سرنوشت ان يكي هم خبري نداريم ولي همين روس هاي از انگليس و امريكا بدتر الان چند جفت توله از آن پلنگ هاي ايراني گرفته اند و شايد چند سال ديگه اصلا به نام روسيه ثبتش بدهند.باز هم خدا پدر و مادر اين روس هاي از خدا بي خبر كمونيست را بيامرزد كه اينگونه با پلنگ ايراني رفتار مي كنند ، حيواني كه در ماهاي اخير ده تا دوازده تا از اونا رو تو ايران يا سوزانديم و يا قطع نخاع كرديم و بعد هم گفتيم مشيت الهي بوده است.

با ديدن اين تصاوير با خودم فكر كردم كه شايد اصلا بهتر باشد كه اين ميراث هاي ايراني را خارجي ها نگه دارند چرا كه ما اصلا لياقت اين همه موهبت را نداريم. نگاه كنيد به موزه هاي معظم غربي و شرقي كه چگونه اثار تمدني ما را با چه دقت و وسواسي محافظت مي كنند و همه دنيا به واسطه اين اثار به غناي تاريخي و فرهنگي ما پي مي برند.

ما ايراني جماعت فقط بايد تو سر و كله هم بزنيم و با هم ديگه اختلاف كنيم و دودش به چشم همه امان برود اصلا هنر ما همين است. ما را چه به تمرين دموكراسي و منور الفكري.به خدا لباس و لهجه امان عوض شده و همان آدم هاي فقير و حرمان زده قجري بيش نيستيم و اگر الان عباس ميرزاهاي ما در برف و كولاك جان به جان افرين تسليم نمي كنند با مدل هاي پيشرفته تر مصلحين و دلسوزان خود را به مسلخ مي بريم.

آسياب آبي بيده ، عظمتي كه ذره ذره در برابر ما آب مي شود.

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

روستاي بيده از جمله مناطق هم پيوند كهن شهر باستاني ميبد است.بر مبناي اطلاعات تاريخي و منابع مكتوب ايجاد و احداث آن را به دوره ساساني و توسط يكي از سرداران يزدگرد موسوم به بيدار نسبت داده اند. البته اين تنها جزيي از تاريخ پرافتخار اين منطقه است و شواهد و قرائن متقن باستان شناسي ، حيات اجتماعات بشري در اين كهن روستا را تا بيش از 5 هزار سال به عقب مي برد.

اين روستا از جمله آخرين مناطق باستاني ميبد بود كه قرباني پروژه تخريب وحشتناك بافت تاريخي به منظور احداث خيابان بود كه امروزه قاضي ميرحسين مي خوانندش و در اوائل دهه 60 خورشيدي اين جنايت را مرتكب شدند. تجربه اي تلخ كه قبلا در باره نارين قلعه و بازار اردكان شاهدش بوديم كه در اولي بخشي از اين كهن دژ و در دومي تمامي مجموعه بازار ارزشمند به باد فنا رفت.بگذريم كه اين گونه تجربه هاي تلخ نه تنها هيچ گاه مايه عبرت نمي شود كه گاهي باعث تفاخر و تبختر بانيان ان نيز مي شود.

در اين مجال قصد ندارم كه به معرفي استعداد هاي گردشگري و ميراثي اين روستا بپردازم كه آن خود حديثي است مفصل كه در نوشته هاي بعدي به صورت سلسله وار بدان خواهم پرداخت بلكه منظور از پرداختن به بيده اين روستاي دوست داشتني و با صفا ، تذكري است به جامعه فرهنگي ميبد درباره آسياب آبي عظيم بيده كه ديگر دارد نفس هاي آخرين خود را مي كشد و شايد هم در زمان نگارش اين متن كه شاهد بارش برف سنگيني هستيم بخشي ديگر از اين مجموعه هم فرو ريخته باشد.

شايد بسياري از شهروندان عزيز ميبدي ، اصلا يا تا به حال نام اين اسياب را نشنيده اند و اگر هم به صورت شفاهي شنيده اند ، اصلا نمي دانند كه در كجا واقع شده است. اين آسياب درست در مجاورت بقعه پير چراغ بيده به صورت كاملا غريب و دورافتاده قرار گرفته است.مجموعه بنايي عظيم كه حاصل تلاش و كوشش پيشينيان ما براي كسب رزق و روزي حلال و تلاش براي در خدمت گرفتن قواي طبيعي براي خدمت به جامعه.در عظمت اين بنا همين بس كه چيزي از مجموعه عظيم اسياب دو سنگي محمد اباد كه مقدمات ثبت جهاني آن فراهم شده است ، كم ندارد.

با صراحت و بي رودربايستي بايستي اعلام كنم كه اگر برنامه اصولي براي حفاظت و مرمت اين مجموعه به انجام نرسد تا چند سال اينده ديگر هيچ اثري از اين مجموعه وجود نخواهد داشت. بر اين مبنا تعدادي ملاحظات كلي براي اين اسياب را به صورت آيتم وار مي آورم تا اهميت موضوع بيش از پيش مشخص شود:

1: مرمت و باززنده سازي اين مجموعه خارج از توان حوزه ميراث فرهنگي ميبد و حتي استان يزد است و نمي توان با اين بودجه هاي قطره چكاني و اندك حتي به اين مجموعه عظيم نزديك شد چه برسد به اينكه بخواهيم اقدامي صورت دهيم.

2: تجربه نسبتا موفق احياء آسياب دو سنگي محمد آباد كه با مشاركت وزارت نيرو و آب منطقه اي استان در زمان مديريت دكتر سمسار به انجام رسيد مي تواند نقشه راه خوبي براي زنده كردن بحث اسياب ابي بيده باشد. با توجه به وجود مركز ملي قنات در استان يزد و همكاري اين مجموعه با يونسكو و ساير نهاد هاي بين المللي ،

3: خواست عمومي مردم بويژه باشندگان بيده اي و مجموعه جامعه فرهنگي ميبد ، چرا كه تا اراده عمومي و اهميت پيدا كردن اين موضوع مطرح نشود ، مطمئن باشيد كه هيچ قدمي برداشته نخواهد شد.

4: اين مجموعه يك بناي عام المنفعه است و قطعا وقفيات فراواني براي مرمت و نگهداري اين بنا از گذشته هاي دور در نظر گرفته شده است و اين همت مجموعه اوقاف ميبد را مي رساند كه تا چه حد به اين موضوع بپردازد و موقوفات احتمالي اين مجموعه را معرفي نمايد.

5: با توجه به هزينه هنگفت مرمت و باززنده سازي اين مجموعه ، كمك هاي مردمي و خيريه ها نقش كليدي را در احياء و زنده كردن اين مجموعه برعهده دارند كه البته اين خواست از محدوده اختيارات ما خارج است و عزم ويژه مقامات مسئول را مي طلبد. در واقع اين بناي عام المنفعه از منظر اعتقادي و ارزشي چيزي از مدرسه و مسجد و تكيه و حسينيه كم ندارد. متاسفانه ما در اين حوزه كم ترين تعامل را با بخش مردم نهاد و خصوصي ميبد داشته ايم و حتي يكبار هم يك جلسه هم انديشي برگزار نكرديم كه البته مي پذيرم كه بخش اعظم اين قصور از جانب ما ميراثي ها بوده است.

6: به فرض مهيا شدن امكانات مادي و معنوي ، با توجه به تخريب هاي وسيع و اسيب پذير بودن بخش اعظم اين مجموعه ، بايستي بي گدار به آب نزد و يك طرح همه جانبه حفاظتي و مرمتي توامان براي اين مجموعه تهيه شود و كار را به كاربلد آن بايستي سپرد. بي شك هرگونه اقدام خودسر و عجولانه نه تنها هيچ نفعي به حال اين مجموعه ندارد بلكه ممكن است باعث خسارات جبران ناپذري مالي و جاني هم بشود.

7: موقعيت ويژه اين مجموعه و واقع شدن در كنار بقعه مقدس پير چراغ ، يك فرصت مناسب براي گردشگري ميبد است و حتي مي توان از برخي فضاهاي انباري و اداري اين مجموعه به عنوان اسكان و اقامتگاه زائرين و بازديد كنندگان استفاده كرد.

به هر روي معرفي اين مجموعه و استمداد براي نجالت ان يك وظيفه ديني و ملي و ميهني ما بود و اينكه در مقابل ايندگان سرافكنده نباشيم كه چرا دردها و مشكلات را پنهان كرديم ، حال جامعه و مسئولان شهر چه واكنشي به اين مجموعه نشان دهند ، اين خود امري است كه از اختيار ما خارج است و به همت جمعي همگي ما مربوط است.

در اينجا قصد يك توصيف ريزبينانه و تخصصي ندارم و تنها چند جمله اي در خصوص فضاها و وضعيت كلي اين مجموعه خدمت خوانندگان معروض مي دارم.

آب مورد استفاده اين اسياب احتمالا از رشته قنات طراز اباد بيده تامين مي شده است. تنوره قيفي مانند آن هنوز سرپاست و چيزي در حدود 50 متر عمق دارد.راه دسترسي به اين مجموعه در جبهه شرقي و با ورود به دالاني آغاز مي شود كه جز مسير ابتدايي ان تقريبا بخش اعظم مسير ريزش كرده است.با توجه به عمق وضع موجود تنوره قيف مانند اين آسياب و با در نظر گرفتن يك شيب ملايم براي دسترسي به هسته اصلي بنا ، چنين به نظر مي رسد كه بخش وسيعي از دالان اين اسياب مسدود شده است. متاسفانه شيب موجود در دالان ورودي نيز كه معبري براي وارد شدن آب هاي سطحي به اين بخش است ، به اين روند پرشدن تدريجي اين دالان كمك كرده است.

در پايان لازم مي دانم از زحمات اقاي ادبي دهدار سابق بيده و اقاي سيد سعيد موسوي دهدار جوان و پيگير فعلي بيده و از همه مهمتر از بذل توجه جناب اقاي هدايي بخشدار محترم بفروئيه كه از زمان انتصابشان در اين سمت كمك هاي شاياني به مجموعه ميراث فرهنگي نموده اند.

در ادامه به تصاويري از اين مجموعه توجه كنيد

 در ورودي مجموعه اسياب ابي بيده در كنار پير چراغ. البته قبلا اينگونه نبود و به همت دهياري چند روكوب الواري روي آن زده اند كه جبنه زيباتري داشته باشد.

جوي ورود آب قنات طرازاباد بيده به داخل مجموعه.

تنوره قيف مانند اي اسياب با عمقي در حدود ۵۰ متر كه هنوز اندودها و پوشش هاي ان سالم است.

نمايي باز از تنوره قيفي شكل اسياب ابي بيده

 

بخشي از دالان ورودي به داخل مجموعه ديد از بالا

نمايي از ورودي دالان اصلي مجموعه

سر در و طاق نصرت مجموعه

يكي از اتاق هاي جنبي كه در طول دالان چند تايي وجود دارد

نمونه هايي از حفاظت هاي اضطراري كه البته دردي را دوا نمي كند.

ورود جريان هاي ابي حاصل از بارش باران به تخريب بيشتر فضا ي داخلي ان در طي سال هاي اخير دامن زده است.

اثار كلنگ پيشينيان ما كه با خون دل و سختي زياد در ميان توده هاي رسي سخت منطقه طريقه درست زندگي كردن و كسب حلال را اموخته اند.

 نمايي از باقي مانده اتاق هاي بخش هاي اداري و مديريتي مجموعه اسياب ابي بيده

دلنوشته ای برای دکتر حجت

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

خبر خیلی کوتاه و بهت اور بود.دکتر حجت قایم مقام سازمان روز جمعه وسایلش را از دفتر کارش جمع کرد و از سمت خود کناره گیری نمود.

هرکسی که در حوزه میراث فرهنگی دستی بر اتش داشته باشد می داند که امثال دکتر حجت و مرحوم دکتر شیرازی حق پدری بر گردن میراث دارند و جزو اولین بنیانگزاران دانشکده میراث فرهنگی کهنترین نهاد دانشگاهی سازمان میراث فرهنگی هستند.

برای من به عنوان عضو کوچکی از مجموعه میراث فرهنگی کشور خیلی سخت است که باور کنم پدری حاضر باشد فرزند و ثمره عمرش را رها نماید آنهم در شرایطی که مجموعه میراث نیاز جدی به سایه پدری دانشمند و درد آشنا دارد.

پس از سال ها سیاسی کاری و سهم خواهی در حوزه میراث چشممان به حضور مجموعه ای علمی و کاربلد روشن شده بود که هنوز صبح امیدمان طلوع تکرده , با خاموشی یکباره و بسته شدن همه روزنه های امید مواجه شدیم.

امیدی به مثابه زنده شدن ارمان ها و ارزوهایی که برای آن وارد این عرصه شدم و شدیم

امیدی برای سربلند کردن و افتخار کردن به حرفه و تخصصم که در این سال ها جامعه بدان ها به دیده سخره و تخقیر می نگریست.

امید به گذاشته شدن سنگ بنایی محکم بر مبنای پژوهش و تحقیق و نه شوبازی و معرکه گیری

ولی انگار قرار نیست این فرزند بی پناه سامان گیرد هنگامی که وارثان و پدرانش او را بر سر راه می گذارند و اجازه می دهند هر ناپدری نامهربانی آن را تصاحب کند.

دکتر حجت عزیز , شاید وجود عزیزتان باور نکند که با آمدن شما چقدر سرمان را بالا گرفتیم و کلاه های غرور خود را از سر برداشتیم و پاشنه های گالش های عزممان را کشیدیم.خاطرات تلخ گذشته را , بغض ها و کینه ها را , ناسپاسی ها را , همه و همه از وجودمان زدودیم و با سینه ای فراخ و روحی گشاده چشم به دورانی گشودیم که دوباره بسازیم انچه را که بواسطه جهل و سیاسی کاری ویران شده بود.

اگر آمدنت این گونه بود که با چنین رفتنی به فرجام رسید ای کاش هیچگاه نمی امدی و اینگونه همه اهالی میراث را افسرده و دلزده نمی کردی.

دکتر حجت عزیز , این ثمره تلاش و کوشش 30 ساله شما , بیش از هر زمان دیگری نیاز به تیمار و رسیدگی دارد , از مروت و جوانمردی  به دور است این فرزند محتضر خود را این گونه به حال خود رها کنید تا جان دهد و به نابودی کشانده شود.

دکتر حجت عزیز اگر شما عرصه را خالی کنید مطمین باشید سازمان به همان راهی خواهد رفت که در 8 سال گذشته رفته است , راهی که ثمره آن را می بینیم , تعطیلی پژوهش و علم محوری در سازمان , مطرح شدن چند رجل سیاسی که می خواهند از نمد میراث کلاهی برای خود بسازند و تحقیر بیش از پیش ما در چامعه.

دکتر حجت عزیز این شور و اشتیاق ایجاد شده در بدنه کارشناسی سازمان را نادیده نگیرید , اینجا خانه من و شما است که اگر همربخشی از آن ویران شده ولی خشت خشت و رج به رج آن مملو از خاطرات جمعی ملتی است که برای هزاره ها پرچم افتخار ایرانی را برافراشته است.

دکتر حجت عزیز ایمان دارم که حرکت شما نوعی اعتراض به وضع موجود و رفتار نامناسب با مجموعه میراث فرهنگی است , ولی ایا این اقدام شما تا چه حد می تواند مسیولان کشور را متنبه سازد.

سرور گرامی دکتر مهدی حجت به خاطر جوانه های امید شکوفه زده در دل ها و جان های همکارانتان در حوزه میراث در تصمیمتان تجدید نظر کنید و اجازه ندهید که مدعیان بی هنر زبان به طعنه بگشایند و دوباره بر پیکره نیمه جان میراث بساط دروغ و سیاست بازی پهن کنند.

دوستدار شما محسن میرجانی ارجنان کارشناس باستان شناس میراث میبد همان جایی که می دانم شما و مرحوم دکتر شیرازی چقدر بدان جا عشق می ورزیدید 

تخريب بافت هاي فرسوده و اسيب زا ، برداشتن غده سرطاني از دامان بافت

به نام خداوندبخشاينده بخشايشگر

يكي از بناهاي مخروبه در بافت تاريخي مجاور محله تيران اردكان

يكي از شاخه هاي مهم علم پزشكي پاتولوژي است كه در ساده ترين معناي آن تعبير به اسيب شناسي مي كنند.اين علم بيشتر در حوزه تشخيص سرطان و راه هاي چگونگي مقابله با آن كاربرد دارد.شيوه كار در اين علم بدين گونه است كه متخصصان اين حوزه با نمونه برداري از بخش هاي از غده سرطاني به نحوه پيشرفت و همچنين راه هاي مقابله با توسعه و گسترش ان اهتمام مي ورزند.و همچنان كه مي دانيد سرطان چيزي نيست جز يك سلول يا چند سلول از همان نوع بافت كه به صورت غير متعارف و منطقي رشد كرده و باعث مرگ جريان زندگي در آن بافت مي شود.

اين مقدمه را خدمتتان عرض كردم تا يك فتح بابي شود براي مبحث پيش رو.

با ملاحظه مطالب بالا ساده ترين ارتباط و همپوشاني اي كه مي توان قائل شد اين است كه مي توان از اين علم در راستاي نجات بخشي بافت هاي تاريخي استفاده نمود. مگر نه اين است كه يك خانه مخروبه و يا يك بافت آسيب زاي متروكه زماني يك جزء لاينفك از عرصه يك بافت تاريخي بوده است كه به مرور زمان و بواسطه علل و عوامل گوناگون امروزه دچار تلاشي و تراكي شده است. اين بافت فرسوده و غير قابل ترميم همان كاركرد سلول سرطاني را دارد كه اگر در جهت حذف و جلوگيري از گسترش ان بر نياييم چه بسا كل بافت را به نابودي خواهد كشاند.

بارها در هنگام بازديد از بافت تاريخي يزد ، اردكان و ميبد به اين موضوع برخورد كرده ام كه يكي از اهالي و يا گروهي از آنها لب به شكايت مي گشايند كه اين بافت هاي فرسوده و مخروبه به چه درد مي خورند و تنها فايده آن تبديل شدن به مراكز فساد و فحشا است و البته اين حرف غير منطقي اي نيست ولي در كدام بافت و در كدام بخش از آن؟

اين يك سوال بنيادين است كه بايد بدان پاسخ داد. شرايط اضطراري بافت هاي تاريخي در اين زمانه آنقدر بغرنج و پيچيده شده اند كه ديگر نمي توان مانند گذشته به سادگي از كنار آن عبور كرد و اگر مجموعه ميراث و كارشناسان آن وارد گود نشوند و اين اسيب شناسي ها را انجام ندهند بواسطه علل فراواني كه در نوشته هاي قبلي بدان اشاره شد ، جامعه و مردم اين حق را به خود مي دهند كه به صورت غير قانوني همه بافت را به يك چوب بزنند و هم بخش سالم و هم بخش آسيب زاي آن را ويران و نابود كنند.

متاسفانه يا خوشبختانه گسترش روزافزون فضاهاي خبري و رسانه اي در كنار ضعف قوانين و نبود تفويض اختيارات فني در اختيار مسئولان محلي و شهري براي ورود به اين قضيه ، ان را تبديل به يك تابوي وحشتناك كرده است. به طوري كه اگر يك مسئول باسواد و وظيفه شناس به تشخيص كارشناسي خود اقدام به اين اسيب زدايي منطقي نمايد ، موجي از هجوم رسانه اي او را در بر مي گيرد كه اي واي اي بيداد بخشي از بافت تاريخي تخريب شد و از بين رفت.و تو تابيايي و دلايل و مستندات منطقي خود را بياوري كه همچون چيزي نيست و به اين دليل و به آن دليل و براي نجات بخش اصلي بافت چاره اي جز اين اقدام نبوده ، متهم مي شوي و اين خود مهمترين عامل براي ريسك پذيري در اين حوزه است.

البته اين مطلب را نبايستي با تخريب هاي غير اصولي و غير كارشناسي خلط كرد كه پيشاپيش اينگونه مداخلات محكوم است و تنها موضوع بحث ما بخش هايي از بافت هاي تاريخي هستند كه ديگر هيچ كار براي حفظ و حراست و مرمت و باززنده سازي آن نمي توان كرد.

براي اينكه مطلب جا بيفتد يك مثال عيني مي زنم. بخشي از بافت تاريخي اردكان كه از ميدان زين الدين شروع مي شود و به سمت شرق اردكان ادامه مي يابد ، انصافا ديگر هيچ كاري نمي توان براي آن انجام داد ، مجموعه اي به غايت آسيب زا و جرم خيز كه اگر پا به درونش بگذاري خوفي عجيب وجود تو را فرا مي گيرد. در بازديد كه از اين بخش از بافت متروكه شهر داشتم ، علي رغم وجود برخي ساختارهاي به جا مانده از دوره ال مظفر كه به حق اصيل تر و شكيل تر از بافت تاريخي پيرامون محله چرخاب است ولي حقيقتا ديگر نمي شود كاري براي آن انجام داد و اين بافت ها كه بعد از متروكه شدن آن و خروج ساكنان اكثرا بابي آن به حال خود رها شده اند ، منظره اي بسيار ناخوشايند را در اين بخش از شهر رقم زده اند. در اين بخش از بافت هرچه كه مي خواهي از لوازم و بسترهاي جرم خيز مي تواني پيدا كني كه حتي باعث انتشار بيماري هاي مسري و اپيدميك مي شوند.

چه خوب بود كه مجموعه ميراث فرهنگي اردكان يك گزارش مبسوط اسيب شناسي از اين بخش تهيه مي كرد و در اختيار شهرداري قرار مي داد تا با نظارت دقيق و كارشناسي ميراث ، شهرداري بتواند بخشي از طرح هاي نوسازي و توسعه اي خود را در اين بخش انجام دهد و اينقدر عرصه بافت فعلي و مفيد به جاي مانده را مورد تعرض قرار ندهد. مگر چه مي شود كه در اين بخش هاي متروك و به حال خود رها شده در قالب يك طرح امايش سرزمين بياييم و برخي از فضاهاي اداري و حاكميتي را بسازيم كه هم اين بخش سرطاني و آسيب زاي بافت را كه چيزي جز ناامني و نارضايتي در برندارد بهسازي نماييم. چه اشكال دارد كه با استقرار ساختارهاي جديدشهري مورد نياز و ضروري براي شهر به تمركززدايي هم كمك كنيم و سيماي اجتماعي و شانيت آن منطقه را بالا ببريم و اين اقدام چند حسن دارد و يكي از حسن هاي آن محروميت زدايي از اين مناطق و ايجاد يك توسعه متوازن در شهر است.

يك مثال عيني اين است كه مثلا يك بانك در اين بخش از بافت تاسيس شود كه ديگر مجبور نشويم براي ايجاد يك پاركينگ براي جلوگيري از تراكم جمعيت در نقاط مركزي شهر به جان بافت تاريخي بيفتيم و ان را ويران كنيم

و مثال ديگر مكانيابي احداث كتابخانه مركزي اردكان در اين بخش است كه از قضا در نزديكي اداره ميراث فرهنگي اردكان هم واقع مي شود  و يك تجميع مراكز فرهنگي را در اين بخش آسيب زا شاهد هستيم كه مي تواند پيوندي مبارك باشد.

البته اين آسيب شناسي متضمن وجود يك ديد پژوهش محور و مطالعاتي در مجموعه شهرداري اردكان است تا با سعه صدر و اجراي پروژه هاي مناسب ، يك دوره شيمي درماني مناسبي را در اين روند آسيب شناسي انجام دهند.

البته اين اقدام متضمن صرف هزينه هاي مادي و معنوي قابل توجهي است ولي اگر اين آسيب شناسي دير يا زود شروع نشود و مردم و جامعه با اين ذهنيت كه بافت تاريخي روبرو شوند كه بله تا چند سال ديگر اين بخش زنده و پوياي بافت هم به اين سرنوشت دچار خواهد شد ديگر حتي نمي توان موافقت مردمي را براي نگهداري بافت جلب كرد.

ولي همانطور كه در ميانه بحث اشاره كردم اين آسيب شناسي و بيرون آوردن غده هاي سرطاني از دل بافت تاريخي متضمن يك نيشتري است كه در دست يك متخصص كاربلد و البته جسور و فهميده باشد تا به موقع تشخيص دهد ، به موقع عمل كند و بازخوردهاي عيني آن هم در سطح جامعه شناسانده شود.

وضعيت بافت تاريخي در حال حاضر آنقدر حاد شده است كه حتي فرماندار محترم نيز صدايش درامده و به عنوان كارگزار نظام در شهرستان بارها بدون هيچ تعارف و رودربايستي اين جنبه هاي سرطاني و اسيب زاي بافت را بر شمرده است و مجموعه ميراث فرهنگي اگر نتواند با يك فعاليت كارشناسي ابعاد اين قضيه را براي شخصيت اول سياسي و حاكميتي شهرستان روشن نمايد ، يكي از مهمترين پشتوانه هاي خود را در ادامه فعاليت خود از دست خواهد داد. بي شك همه مسئولان شهر من جمله فرماندار محترم از كره مريخ نيامده اند و بدشان هم نمي آيد كه در كنار توسعه صنعتي و اقتصادي شهر اصالت و گذشته پرافتخار هم حفظ شود و اين حتي يك پوئن مثبت در كارنامه ايشان ثبت مي شود كه مي تواند بازخورد كشوري پيدا كرده و ايشان را به عنوان مديري همه جانبه نگر مطرح سازد.

نمي دانم شايد تعامل ما ميراثي ها با ساير نهاد هاي حكومتي در آن حد نيست كه بتوانيم در فضايي ارام و مبتني بر كار كارشناسي اين ايده هاي خود را مطرح نماييم و همراهي و مساعدت مسئولان شهري و حاكميتي را با خود داشته باشيم.

دوستان ما در مرحله حساسي قرار داريم كه در حكم مرگ و زندگي براي بافت تاريخي است ، مرحله اي كه اگر با رويكرد هاي علمي و تحرك كارشناسي همراه نباشد ، زمينه اي مناسب براي محو كليه اثار تاريخي و فرنگي را مهيا مي كند.مطمئن باشيد با اين وضعيت اقتصادي موجود كشور و اين بودجه هاي ناچيز در برابر اين مجموعه گرانقدر بافت كار چنداني نمي توانيم صورت دهيم الا برقراري يك تعامل سازنده و استفاده بهينه از امكانات و استعداد هاي موجود كه البته كم هم نيستند.

 شايد در حال حاضر ابتدايي ترين اقدام ، لكه گذاري دقيق عرصه بافت تاريخي و تفكيك بخش هاي اسيب زا و فرسوده از بخش هاي زنده و پويا است كه با ارجاع به نهاد هاي عمراني و تصميم ساز ، وظيفه تخصصي و وجداني خود را در قبال بافت تاريخي شهرمان انجام دهيم.

به باور من شهرداري و يا هيچ نهاد ديگر اينقدر دنبال دردسر نمي گردد كه بيايد و از سر عمد اين اقدامات تخريبي را انجام دهد شايد قصور و تقصير از جانب ماست كه تعامل چنداني با آنها نداريم و به آنها نقشه راه و راهبرد هاي مشخص براي توسعه متوازن شهري ارائه نمي دهيم.  

ایا دلیل اصلی استعفای دکتر نجفی از ریاست میراث مشکل سلامتی ایشان بود

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

از دو ماه قبل زمزمه هایی مبنی بر استعفا اقای دکتر نجفی در فضای رسانه ای کشور پیچید.گمانه زنی های متفاوتی در این باب مطرح شد. برخی معتقد بودند که اقای نجفی قصد دارند که به سازمان احیا شده برنامه و بودجه بروند و برخی هم معتقد بودند که اقای دکتر نجفی به عمق فاجعه در این سازمان پی برده و عطای ریاست در ان را به لقایش بخشیده است.

در مصاحبه مطبوعاتی دو هفته پیش , اقای دکتر نجفی کلیه این گمانه رنی ها را رد کرد ولی مجموعه صحبت ها و سوال جواب ها نشان از سرخوردگی و ناراحتی ایشان از وضعیت موجود در این سازمان بود.از فقدان نیروی متخصص در حوزه های تخصصی  این سازمان گرفته تا میراث ناهنجار به جا مانده از دولت قبل مجموعه ای از نشانه ها و پالس هایی را به دست دادکه نشان می داد این تکذیب موقتی مثل بسیاری از این گونه تکذیب ها رنگ واقعیت را به خود خواهد گرفت.

و در نهایت سه روز پیش به صورت رسمی و رسانه ای موضوع استعفا دکتر نجفی مطرح شد وپنج شنبه شب با موافقت دکتر روحانی جنبه عملی به خود گرفت.

نگارنده ضمن ابراز تاسف و ناراحتی از این اتفاق , معتقد است که شاید درصد کمی از این استعفا به شرایط سلامتی اقای دکتر نجفی برگردد و درصد بیشتر را بایستی در جای دیگر جستجو کرد.

واقع امر این است که دکتر نجفی هیچگاه فکر نمیکرد که اوضاع سازمان میراث فرهنگی اینقدر خراب است و او وارث یک مجموعه است که بسیاری از نخبگان ان خانه نشین شده اند و تعهدات مالی زیادی از دوره های گذشته بر گردن سازمان باقی مانده است.بسیاری از محوطه ها و ابنیه تاریخی بواسطه عدم رسیدگی به انها یا نابود شده اند و یا در حال تخریب هستند.

ایشان هنگامی که دریافت تنها 25 درصد از کارمندان رسمی این سازمان دارای تخصص و توانایی اجرایی هستند و هنوز بخش اعظمی از کادرهای سازمان دیپلم و یا زیردیپلم هستند , فهمید که چه کار سختی پیش رویشان است. دکتر نجفی با زیرکی و تیزهوشی فهمید که ماندن در این مجموعه ممکن است اعتبار و شخصیت علمی و اجرایی گذسته او را هم زیر سوال ببرد ولی ای کاش ایشان در دلایل استعفای خود تمام واقعیات را هم می گفت تا دولت مردان و جامعه نیز کمی به خود ایند و تدبیر وچاره ای کارکشا برای گره کور کلاف میراث فرهنگی بیابند.

به هر روی ایشان دیگر ریاست سازمان میراث فرهنگی نیست و برای ایشان در هر موقعیت کاری و زندگی شخصی اشان ارزوی موفقیت دارم ولی یک نکته اینجا باقی می ماند که این سازمان سیاست زده و بی سر و سامان کی میخواهد به یک مسیر درست هدایت شود ورسالت و تعهد خود را نسبت به جامعه ایرانی ایفا کند.


تغيير كاربري ابنيه بافت تاريخي يكي از راهكارهاي پيشنهادي براي حفظ أن

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

در ادامه سلسله بحث هايي كه در خصوص حوزه ميراث فرهنگي به حضورتان تقديم كرده ام ، در بحث پيش رو قصد دارم تا اگر خدا بخواهد به جنبه اي ديگر از اين موضوع اشاره كنم ، جنبه اي كه البته بارها بدان پرداخته شده ولي هيچ گاه بعد عملياتي و ميداني به خود نگرفته است.

در بحث هاي گذشته اشاره شد كه تنها مرمت و بازسازي عرصه بافت تاريخي نمي تواند تضميني براي نجات آن باشد و گفتيم كه جامعه بواسطه تغيير نگاه و پررنگ شدن مناسبات اقتصادي در جامعه امروز ، ميراث فرهنگي را به صرف قدمت و تاريخ و ارزش فرهنگي آن نخواهد پذيرفت و بايستي بتوان با يك سري تدابير و امكان سنجي درامد زايي از بافت تاريخي ، زمينه­ي حساسيت بيشتر مردم به سلامت بافت تاريخي را مهيا نمود.

البته بخش اعظم از اين امكان سنجي اقتصادي براي بافت تاريخي و ميراث فرهنگي ، بستگي به مناسبات سياسي و اقتصادي حكومت است ، و كارگزاران حوزه ميراث فرهنگي خيلي در اين موضوع نمي توانند ورود پيدا كنند.

تجربه نشان داده است كه با توجه به جميع جهات چون معذورات پوشش براي گردشگران و نبود امكان گردشگري تفريحي آنچنان كه در كشورهايي چون تركيه و تايلند وجود دارد و موج تبليغاتي ايجاد شده در جهان بر عليه ايران كه كشوري نا امن است ، اگر بخواهيم منتظر تحول اساسي در حوزه گردشگري باشيم و به اصطلاح حوزه ميراث فرهنگي نيز درامدزا و خود اتكا شود تا بتواند در كنار بودجه هاي معدود دولتي ، درامد سرشار ناشي از توريست ( فرهنگي و سلامت)را خرج خود ميراث كند و اين شكوفايي باعث تغيير رويكرد جامعه در جهت حفظ و حراست ميراث شود ، زهي خيال باطل است و اين پروسه به نظر من زمان بر و بسيار متاثر از رويكرد هاي حاكميتي است و در ايران هم كه شما بهتر مي دانيد كه هيچ يك از دولت هاي حاضر يك استراتژي مشخص سياسي كلان در دستور كارشان نبوده و اين تغيير رويكردها كه گاهي نزديكي به غرب و گاهي واگرايي به غرب را در برداشته به شدت بر صنعت نوپا و ضعيف گردشگري تاثير خواهند گذاشت.

به قول فردوسي بزرگ ((بناهاي اباد گردد خراب )) و ما نمي توانيم همچنان دست روي دست بگذاريم و منتظر اين روندهاي زمان بر باشيم و در مقابل بودجه هاي قطره چكاني و در حد صفر ميراث فرهنگي به عنوان متولي حفظ و ساماندهي بافت هاي تاريخي نيز خيلي نمي تواند شالوده بافت هاي تاريخي را براي اينده تامين كند. ومدام هم نمي توان اين شعار را داد كه بايستي روح زندگي را در بافت تاريخي دميد ، بافتي كه امكان كوچكترين دسترسي محلي و امكانات شهري چون آمبولانس و اتش نشاني و پاركينگ ندارد و اگر به همين متولياني كه مدام اين شعارهاي دهن پر كن را سر مي دهند بگوييد كه براي چند ماه كه نه چند روز در اين بافت زندگي كنيد ، آنگاه مي فهميد كه اين اظهارات و موضع گيري هاي خبري تنها كف روي اب است و مصرف رسانه اي دارد و به قول معروف مرگ براي همسايه خوب است.

ايا در اين ميان يك راه ميانه اي براي گذر از اين بحران وجود دارد؟ ايا مي توان در اين دوران كه شرايط اقتصادي مملكت به گونه اي نيست كه بتواند آنطور كه بايد و شايد به امور بافت تاريخي رسيدگي كند ، بايد دست روي دست گذاشت و اين هويت جمعي و تاريخي را از بين برد. اين هويت تنها مختص من دوستدار ميراث نيست بلكه متعلق به آن مسئولي است كه هنگام مصاحبه ها و پز دادن هاي معمول ، به سابقه چندين صد ساله و يا چندين هزار ساله منطقه خود اشاره مي كند و آن را عاملي در جهت اصالت و برجستگي منطقه خود مي داند ، اين هويت جمعي متعلق به آن روحاني است كه به خود مي بالد كه در حدود 4 قرن پيش منطقه اش داراي فلان عالم برجسته بوده و سابقه تدين در آن چنين و چنان است؟ ايا اين افتخارات و اين اصالت ها در خلاء ايجاد شده است و هيچ گونه ما به ازاي مادي نداشته است؟ ايا اگر اين بافت تاريخي موجوديت نداشت ، ديگر مي توانستيم به اين حوزه هاي مختلف و اصالت آن در منطقه امان اشاره كنيم.

مگر همين بنيامين نتانياهو رئيس رژيم اشغالگر قدس در آخرين سخنراني اش در سازمان ملل اولين جمله اش اين نبود كه از نوادگان ابراهيم است و قومش بيش از 4 هزار سال سابقه مدنيت دارد.اين موضوع كمي براي رژيمي كه دنبال ماهيت و هويت و تاريخ سازي است ، نيست بلكه به نوعي نوعي از اصالت سازي و بستر سازي براي توجيه مالكيت اسرائيل بر سرزمين مقدس فلسطين است.

نگارنده بر اين باور است كه در شرايط كنوني در كنار فعاليت هاي ميراث براي حفظ بافت تاريخي كه در خوشبينانه ترين حالت مي تواند كمتر از چند درصد آن را تحت پوشش قرار دهد ، بايستي ساير نهاد هاي شهري و حاكميتي شهر نيز پاي را در گود بگذارند چرا كه اين هويت جمعي مختص به كاركنان ميراث نيست و اين يك خاطره ازلي همه باشندگان اردكاني است.

متاسفانه در سال هاي گذشته هيچ گونه طرح جامعي براي بافت تاريخي تعريف نشده است و كليه فعاليت ها در اين حوزه به يك سري اقدامات جسته گريخته و در برخي نقاط كانوني بوده است.بعد از چندين سال از توجه به بافت تاريخي هنوز يك دسترسي مناسب به بافت وجود ندارد و علي رغم تخريب هاي زياد تا حالا يك محوطه پاركينگ مناسب براي معدود ساكنان بافت تاريخي در نظر گرفته نشده است.بگذريم از اينكه ديگه كمتر خانواده اردكاني در اين بافت مانده اند و بافت تاريخي تبديل شده به يك كلني مهاجر پذير و اسيب زا كه صداي جامعه را درآورده است.

به نظر نگارنده تغيير كاربري برخي از ابنيه بافت و تبديل آن به برخي نهاد هاي دولتي و اموزشي شايد راهكاري مناسب باشد، به شرط اينكه ساير ملزومات چون ازاد سازي هاي مجاز براي ايجاد پاركينگ و ساير خدمات شهري هم در اين پروسه ديده شود. البته اين پيبشنهاد موضوع جديدي نيست و بارها و بارها از سوي فعالان فرهنگي و حتي مديران شهري هم مطرح شده است.

خوشبختانه در اردكان ما نمونه اي از اين تغيير كاربري مفيد را داريم و آن مجموعه فرهنگي ايت الله خاتمي اردكان است. مجموعه اي كه امروزه چون نگيني بر تارك شهرمان مي درخشد و فضاي ابرومندي براي برگزاري همايش ها و نشست ها است. البته موقعيت اين مجموعه خيلي با وضعيت بافت تاريخي متفاوت است ولي بالاخره اين اقدام مي تواند الگويي باشد براي فعاليت هاي احتمالي براي اجراي مدل هاي مشابه در بافت تاريخي. در كنار اين تجربه موفق ، تجربه ناموفق طرح پرديسان را نيز داريم ، طرحي كه با صرف هزينه اي هنگفت تقريبا به حال خود رها شده و اگر پاي درد دل اقاي قاضي متولي و نگهبان آن بنشيني بسيار متاثر مي شوي.البته اگر هم اين طرح به سرانجام مي رسيد و تبديل به يك مجموعه هتل رستوران سنتي نيز مي شد با وضعيت فعلي كسادي گردشگر و اسكان هتل در ايران و استان يزد ، باز هم تبديل به استخواني در گلو بود چرا كه هزينه تعمير و نگهداري اين چنين ابنيه اي اگر سوداوري و صرفه اقتصادي نداشته باشد ، خود تبديل به بحراني ديگر مي شود.

بهترين اقدام براي تغيير كار بري براي بافت تاريخي انتقال نهاد هاي رسمي و آموزشي و خدماتي به بافت تاريخي است و آنهم با ملزوماتي كه بدان ها اشاره شد.شايد بتوان اولين نهادي كه مي تواند در اين مسير پيشگام شود را معاونت بهسازي و نوسازي شهرداري اردكان دانست. نهادي كه در شهرداري بيشترين كمك ها و همراهي را با ميراث فرهنگي داشته اشت و انصافا هم به وظيفه قانوني خود به خوبي عمل كرده است. اين اقدام اگر جنبه عملياتي به خود بگيرد مي تواند حتي نقش شهرداري بافت تاريخي را هم بازي كند و به قول معروف با يك تير مي توان دو نشان را زد.

در اين نوشته تنها به همين يك مورد اشاره مي كنم و البته تاكيد دارم كه بايد زيرساخت ها ومقدمات اين كار فراهم شود و قبول دارم كه اين اقدام خيلي هم ساده نيست ولي خيلي هم رويايي و دور از دسترس نيست.

در پايان باز بر اين نكته تاكيد دارم كه بايد براي حفظ بافت تاريخي شهرمان رويكرد ها و خط مشي ها را تغيير داد و اين محقق نمي شود مگر اينكه نگاه كلان مسئولان شهري نيز به اين سمت متوجه شود و در انجام اين رسالت ملي و ميهني مجموعه ميراث فرهنگي را همراهي نمايند.    

چرا حوزه ميراث فرهنگي دغدغه جامعه ما نيست

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

حوادث و رويدادهاي اتفاق افتاده در حوزه ميراث فرهنگي كشورمان در سه دهه گذشته نشان از يك واقعيت تلخ دارد. اين واقعيت را شايد بتوان در بي تفاوتي جامعه ايراني در قبال تحولات آن دانست. ايا اين بي تفاوت بودن نشان از افول ارزش هاي ملي و ميهني است ونشان از يك گسست تاريخي و اجتماعي مردم با گذشته پربار خود است يا اينكه دلايل و پيش فرض هاي ديگري را نيز در حاشيه آن مي توان بر شمرد.

واقعيت اين است كه حوزه ميراث فرهنگي چه از نظر كاركرد و چه از نظر اهميت و مقبوليت آن در ميان عامه مردم در حد يك حوزه بسته و كاملا تخصصي تنزل پيدا كرده است.حوزه اي كه تنها حاميان آن افراد متخصص در اين حوزه و اقليت كوچكي از جامعه كه در كنار دغدغه ها و اشتغالات روزمره خود ، مقداري هم خود را درگير مسائل آن مي كنند.حوزه ميراث فرهنگي متاسفانه امروزه يك كلاف سردرگم است كه نه مي توان از سر خود بازش نمود و نه مي توان به سامانش رساند.

روريدادهاي تلخ اين سال ها در حوزه ميراث فرهنگي كه برخي از آنها را مي توان در حد يك فاجعه ملي دانست ، شايد چيزي كمتر از بحران درياچه اروميه و مشكل آلودگي آب و هوا نباشد ولي مي بينيم كه جامعه و حتي هيات حاكمه كشور خيلي خود را درگير اين مسائل نمي كنند و سعي مي كنند به صورت كاملا محتاطانه و چراغ خاموش از كنار آن عبور كنند و اگر بعضي مواقع مانند فاجعه زلزله بم كمي اين حوزه مورد توجه قرار مي گيرد بيشتر بواسطه حساسيت هاي جهاني و بين المللي قضيه است وگرنه بعد از گذشت ده سال خيلي كار جدي در بازسازي و مرمت اين بزرگترين بناي خشتي جهان صورت نگرفته است. اين در حالي است كه از لحاظ محتوي و ساختار هيچ حوزه اي به مانند ميراث فرهنگي منشاء و خاستگاه مردمي ندارد و حتي در قانون اوليه ايجاد اين سازمان يكي از مهمترين بسترهاي شكل گيري و تثبيت اين حوزه خواست عمومي جامعه و حركت هاي مردمي گنجانده شده است.مردمي كه گذشتگان و نياكان آنها موجد و افريننده اين آثار بودند و در قالب همين اثار است كه موجوديتي به نام ايران از وراي هزاره ها تلاش و كوشش بشري شكل گرفته و به انسجام رسيده است.و البته اين موضوع در حال حاضر حالت عكس پيدا كرده و خود جامعه به عنوان پيشگام و پيش قدم در محو اين اثار گوي سبقت را از همه ربوده اند.

ايا حافظه تاريخي ملت اينقدر دچار نسيان شده كه اينگونه نسبت به حفظ و حراست از اين آثار بي توجه هستند و يا اينكه علل و عوامل ديگري نيز در اين دخيل هستند.

به نظر نگارنده كه از زمان دانشجويي تا به امروز نسبت به اين موضوع دغدغه داشته ام ، تنها نمي توان حوزه ميراث فرهنگي را به صرف اينكه نشاني از هويت و تاريخ گذشتگانمان است حفظ و حراست كرد و توقع داشت كه افكار عمومي جامعه با سلايق گوناگون در اين مسير همراه و هم پيمان ما باشند.

در دنياي مدرن امروز كه حاصل يك برهم كنش علم گرايانه و عمل گرايانه( پراگماتيسم) است ، هر روند و حركتي را بر مبناي مابه ازاي اقتصادي و شدت تاثير ان بر توليد علم و ثروت جامعه ارزيابي مي كنند. در اساسنامه اتحاديه موزه هاي انگليس در كنار كسب لذت از اثار و نواميس فرهنگي موضوع فعاليت هاي اقتصادي و درامد زايي در حوزه ميراث فرهنگي به عنوان يك ركن ركين گنجانده شده است و ما امروزه مشاهده مي كنيم كه اين موزه ها كه از غارت مناطق متمدن اسياي غربي و خاورميانه شكل گرفته اند خود تبديل به كارتل ها و تراست هاي اقتصادي قوي اي شده اند كه كوچكترين وابستگي به درامد ها و امكانات دولتي ندارند.بدين گونه است كه مجموعه اهرام باستاني مصر تنها به واسطه اينكه يك اثر تاريخي است مورد توجه نيست بلكه امروزه همين اثر تاريخي در حكم يك بنگاه اقتصادي است كه نقش ويژه اي در توليد ثروت و سرمايه در جامعه مصر بر عهده دارد. همين گونه وضعيت در بسياري از كشورهايي كه امروزه در حوزه ميراث فرهنگي و حفاظت از آنها به يك جايگاه تثبيت شده رسيده اند ، قابل بررسي و مطالعه است.همين كشور تركيه كه تا 20 سال گذشته يكي از بسته ترين و متورم ترين اقتصاد هاي جهان را داشت با رويكردي اقتصادي به حوزه ميراث فرهنگي در حالي كه از منظر منابع زيرزميني يكي از فقير ترين كشورهاي منطقه است خود را در بين 20 قدرت اقتصادي دنيا مطرح كرده است.

متاسفانه سازمان ميراث فرهنگي كشورمان از بدو تاسيس در سال 1364 خورشيدي تا به امروز بيشتر در حوزه هاي سخت افزاري و وظايف تخصصي چون مرمت و بازز نده سازي و حفاظت از آثار به فعاليت پرداخته و سهم درامد زايي و خود اتكايي اقتصادي در سياست گذاري هاي كلان اين دستگاه دولتي تقريبا در حد صفر است. بگذريم از شعارهاي تبليغاتي دهن پركن كه هر رئيس و مسئولي در ابتداي حضورش در اين حوزه مطرح مي كند كه ايران جزو چند كشور غني جهان از منظر اثار تاريخي است و چه درامدهاي كذايي كه مي توان از اين حوزه نصيب كشور كرد و در چشم انداز اقتصادي فلان سال ما مي توانيم با رونق صنعت توريسم و گردشگري ، سهم نفت را در بودجهتقليل دهيم. اينها همه جز شعاري بيش نبوده و بعد از مدتي همه آنها به فراموشي سپرده شده اند و تنها كاركرد و خوراك تبليغاتي چند كنفرانس خبري داخلي و خارجي را داشته اند.

واقعيت اين است كه مديران حوزه ميراث فرهنگي كشور نيز اعتقادي به درامدزايي در حوزه توريسم و گردشگري ندارند و عملكرد و بيلان فعاليت هاي آنها در اين حوزه اين مطلب را به خوبي به اثبات مي رساند.

ايجاد معاونتي مثل سرمايه گذاري در اين سازمان هم در طول سال هاي گذشته يك اقدام ناكافي و بي اثر نشان داده است چرا كه اينقدر اين حوزه بي رمق و كسل كننده است كه هيچ گونه سرمايه گذار خصوصي جرات وارد شدن در آنها را نمي كند.

تجربه ايجاد بسته هاي سرمايه گذاري در دولت قبل كه با تبليغات وسيع رسانه اي همراه بود و در عمل به شكست مفتضحانه اي براي بانيان آن تبديل شد و ماحصل آن چند ماكت خوش اب رنگ از هتل هاي چند ستاره و مراكز اقامتي بسيار مجلل بود كه تنها كاركرد آن زينت بخش تيترهاي مطبوعات بود و وجود خارجي نداشتند.

مخلص كلام اينكه تا دستاوردها و مزيت هاي اقتصادي حوزه ميراث فرهنگي نتواند  به منصه ظهور برسد و نمود عيني در وضعيت معيشتي جامعه نداشته باشد ، ادعاي حفظ و حراست از ميراث فرهنگي به لطيفه اي بيشتر شبيه است. اگر سياست گذاري هاي كشور به سمتي برود كه شاهد يك تعامل گسترده با جهان باشيم و در مرحله بعد بتوانيم با اطمينان دادن به سرمايه گذران بخش خصوصي يك تضمين بلند مدت براي سرمايه گذاري آنها قائل باشيم ، بدون شك جامعه نيز نسبت به حوزه ميراث حساسيت بيشتري خواهد داشت و آنگاه خود اتوماتيك وار پا به ميدان مي گذراد و به حفظ وحراست آن مي پردازند. چرا كه مشاهده مي كند از سپور محله تا بقال و نانواي محله دارند از قبل ورود گردشگر داخلي و خارجي نان ميخورند و چرخ اقتصاد افراد جامعه بواسطه اين اثار به گردش در آمده است. وگرنه كه با بخش نامه صادر كردن و با حلوا حلوا كردن ميراث فرهنگي نه كامي شيرين مي شود و نه جامعه به اين شعارها و تدابير دستوري روي خوش نشان مي دهند. به فرض چنين تحولي است كه مي توان به بقا و ماندگاري اين اثار خوشبين بود وگرنه كه بايد به مرگ تدريجي و تخريب متوالي اين اثار به نظاره نشست.

برايند اين بحث را مي توان اينگونه خلاصه كرد كه تا بسترهاي سياسي و اجتماعي براي ورود گردشگر خارجي فراهم نشود و تا مزيت هاي اقتصادي حوزه ميراث فرهنگي در سفره افراد جامعه خود را نشان ندهد ، نمي توان به آينده اين سازمان اميدي داشت.تا كي ما بياييم و با بودجه هاي ناچيز كه با هزار بدبختي از بيت المال گرفته مي شود ، به مرمت و حفاظت بپردازيم و بعد آن را به حال خود رها كنيم كه با گذشت زمان دوباره شالوده هاي آن سست شود و روز از نو و روزي از نو. و اين در حالي است كه اين اقدامات با كوچكترين استقبالي از سوي جامعه مواجه نمي شود و حتي برخي از افراد جامعه اين اقدامات را نوعي كهنه پرستي و هزينه بيهوده مي دانند

 

از اتش سوزي پاساژي در خيابان جمهوري تهران تا تخريب بافت تاريخي اردكان

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

دي ماه امسال مجموعه اي از حوادث زنجيره اي نه چندان خوشايند در حوزه ميراث فرهنگي استان به وقوع پيوست. حوادثي كه با توجه به رويكرد دولت جديد به حوزه ميراث فرهنگي و انتصاب دكتر نجفي به عنوان رياست اين سازمان اميدوار بوديم كه اتفاق نيفتد يا كمتر بيفتد ولي اين موج عظيم كه تقريبا تمامي استان يزد را در نورديد ، موجي از سرخوردگي و ناراحتي اصحاب فرهنگ را در اين استان بوجود آورد.

در اين پست قصدي به پرداختن به اين موضوع ندارم چرا كه در روزهاي گذشته در صفحات مجازي و مطبوعات و رسانه ها به صورت مفصل بدان پرداخته شده است.

و اما موضوع يادداشت اين پست همانطوري كه از تيتر بر مي آيد ، حاكي از دو رويداد دردناك انساني و فرهنگي است ، دو حادثه اي كه براي چند روز و يا حتي چند ساعت رسانه هاي بي غرض و با غرض خارجي بدان پرداختند. البته موضوع اولي يعني كشته شدن دو زن در حين عمليات امداد و نجات در جريان آتش سوزي از هر نظر مهم تر و دردناك تر بود.

علت اينكه اين دو رويداد را در كنار هم و با واو عطف پيوند دادم نه مقايسه دو رويداد بلكه رفتار و موضع گيري هاي مسئولان امر است كه از قضا در هر دو اتفاق مورد اشاره ، ارگان شهرداري دخيل است ،  يكي شهرداري كلان شهري به نام تهران و ديگري شهرداري شهرستان اردكان.

متاسفانه در هر دو واقعه روي داده در اين چند روز گذشته يك وجه اشتراك دردناك و سوال برانگيز به چشم مي خورد و آن اينكه در هيچ يكي خبري از ذره اي نگاه انتقادي و جستجو گر به عملكرد شهرداري و ارگان هاي زير مجموعه آن وجود ندارد.

يكي از شاخصه هاي مديريت در يك نظام اسلامي و بر اساس آموزه هاي الهي پاسخگو بودن مسئول در قبال اتفاقاتي است كه در حوزه زير نظر او به وقوع مي پيوندد.اين موضوع از ايات قران بگير تا كلام معصومين و بزرگان ما ، در همه جا به نحو ملموسي خود را نشان مي دهد. حتي يكي از فراز هاي مهم نهج البلاغه فرمان نامه اي است كه امير المومنين علي عليه السلام خطاب به مالك اشتر تنظيم مي كند و به او شيوه هاي برخورد با مردم و پاسخگو بودن او را گوشزد مي سازد.

متاسفانه با توجه به گذشت چند روز از هر دو واقعه نه تنها هيچ گونه عذر خواهي و قبول كردن تقصير را از سوي اين نهاد هاي حكومتي شاهد نيستيم بلكه حتي در واقعه­ي آتش سوزي پاساژ خيابان جمهوري تهران ،  مسئولان با يك نگاه جبري به اين اتفاقات ، آن را قضا و قدر الهي مي دانند و اين باعث تاسف است كه در هزاره سوم ميلادي هنوز جامعه ما به آن بلوغ و فرهيختگي اي نرسيده كه مسئول يكي از بخش هاي خدمت رسان نه تنها از مردمي كه ولي نعمت او هستند ، عذر خواهي نمي كند بلكه با دستاويز قرار دادن برخي موضوعات ديني اين گونه شعور جامعه را به بازي مي گيرد. قطعا اين مسئول جامعه را مي شناسد كه اينگونه سخن مي گويد و همه را ....فرض مي كند.

متاسفانه شهرداري و شوراي جديد شهر اردكان در همين ماه هاي اول خدمتشان نشان دادند كه اين قبيل موضوعاتي چون تخريب بافت تاريخي آنقدر پيش پا افتاده و حقير هستند كه حتي ارزش يك معذرت خواهي و دلجويي از جامعه فرهنگي شهر را نداشته است. اين اتفاق ناخوشايند از يك سو نشان از ديد ضد ميراثي اين اقايان است و از سوي ديگر آنها به خوبي دريافته اند و روان شناسي مردم نيز دستشان آمده كه متاسفانه ، قاطبه افراد ساكن در جامعه اردكان هيچ گونه اعتراضي به اقدامات آنها نخواهند نمود و در خواب خرگوشي خود فرو رفته اند.و چه زماني بهتر براي اجراي طرح هاي ناشيانه­ي توسعه اي و تكرار تجربه هاي متعدد بدون اينكه هيچ گونه عبرت و توجهي به روندهاي مشابه گذشته از نيم قرن پيش به اين طرف بشود.

نحوه رفتار با بافت تاريخي در مديريت جديد شهرداري و شوراي شهر را مي توان در يك جمله از ظريفي خلاصه كرد كه اينگونه گفته است:

((همه اتفاقاتي كه براي ما رخ مي دهد يك تجربه است كه بايد ازآن استفاده كنيم ولي واقعا مشكل اينجاست كه اصلا نمي دانيم چه زماني بايد از اين تجربه ها استفاده كنيم.))

به هر روي عدم پاسخگويي شفاف و عذر خواهي رسمي مسئولان شهرداري اردكان نسبت به تخريب هاي انجام شده در بافت تاريخي دو شق دارد:

يكي اينكه اصلا در نگاه كلان آنها به توسعه شهري ميراث هيچ جايگاهي ندارد و اين دوستان در ابتداي راه خود اين موضوع را به عينه نشان داده اند

و دوم اينكه روحيه قبول اشتباه و خطا و شهامت پاسخگويي و عذر خواهي ندارند و فكر مي كنند كه براي يك مقام و مسئول عيب است كه بيايد و صادقانه با مردمي كه او را به عزت و اين جايگاه رساندند بگويد كه يك خبط و اشتباهي روي داده واين خط مشي كلي مجموعه شهرداري و شوراي شهر نيست.

متاسفانه هر دو شق موضوع به ضرر ميراث فرهنگي است و عواقب شومي در بر خواهد داشت.اگر تا ديروز مشكل ميراث فرهنگي مردمي بودند كه خودسرانه دست به تخريب اثار مي زدند حالا يك نهاد رسمي حكومتي هم به اين خيل اضافه خو.اهد شد و مسير را براي پاكسازي كليت بافت هموار خواهند نمود.

به قول معروف هره لق شده است و نمي دانم ميراث فرهنگي مظلوم و بي كس ما دست التجا و دادخواهي به سمت چه كسي دراز خواهد نمود.

نيك مي دانم كه اين چند سطر و انبوهي از نوشته هايي كه دوستان در مظلوميت و بي پناهي ميراث فرهنگي نوشته و مي نويسند به هيچ دردي نمي خورد ولي شايد بزرگترين فايده آن سربلندي امثال ما در پيشگاه تاريخ و نحوه داوري ايندگان خواهد بود ، ايندگاني كه قطعا فرهيخته تر و با دانش تر از ما هستند. ما اين جريده را نوشتيم و به رسالت فرهنگي خود عمل نموديم باشد كه در پيشگاه ايندگان و فرزندان خود شرمنده نباشيم.همچنانكه بانيان تخريب بازار بزرگ اردكان و بسياري ديگر از يادمان هاي اين شهر الان مورد بغض و كينه جامعه هستند ، مطمئن باشيد كه جامعه آينده ما هم بي خيال از اين قضايا عبور نخواهد كرد.

 

با پیگیری انجمن حامیان میراث اردکان به انجام رسید


به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

در شماره 72 هفته نامه وزین آسمان و در بخش صفحه تبلیغات دوباره نام زیارتگاه پیر سبز چک چک بدون اشاره به موقعیت جغرافیایی آن و در ادامه نام شهرستان میبد درج شده بود.این روند برای مدتی متوقف شده بود ولی از شماره 72 از سر گرفته شد.انجمن خامیان میراث کهن با توجه به حساسیت موضوع و نقش عمده ای که این محوطه گردشگری می تواند در تحول این صنعت در اردکان ایجاد کند با رسانه ای کردن این موضوع پرداخت. خوشبختانه مکاتبات و پیگیری های ما به سرانجام رسید و در شماره 82 که لوگوی جلد آن را هم برایتان گذاشته ام این موضوع کاملا رفع شده است.

جا دارد از پیگیری های دفتر مهندس تابش نماینده محترم اردکان در مجلس شورای اسلامی قدردانی و تشکر نماییم.

دو قطعه سراميك ميبدي در موزه فيتز ويليامز امريكا

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

به دنبال يك سري سفال هاي دوره مظفري و ايلخاني بودم كه منبع جالبي از موزه فيتز ويليامز به دستم رسيد. هنگامي كه داشتم گونه هاي سفال هاي ايراني اين مجموعه را چك مي كردم ، دو قطعه سفال مربوط به دوره قاجاريه در اين مجموعه توجهم را جلب كرد. اين دو قطعه سفال دقيقا به سبك سفال ها و سراميك هاي ميبدي بود ولي متاسفانه در كاتالوگ و توضيجات آن به ضرص قاطع به موقعيت جغرافيايي اثر اشاره نشده بود.

با اينحال يكي از اين دو قطعه المان خورشيد خانوم است كه مي دانيم دست كم از دوره اواخر صفويه به اين طرف در سنت سفالگري ميبد تثبيت شده است و ديگري ظرفي است كه با نقوش ساده هندسي و به صورت نوارهاي مدور با حد و مرز مشخص است كه در حال حاضر نيز در مجموعه المان هاي سفالگري امروز ميبد به چشم مي خورد.

لزوم به رسميت شناخته شدن موضوع اجتهاد در باب ميراث فرهنگي

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

واژه اجتهاد در لغت از ريشه «جهد» مشتق شده، و به معناى به كار بستن نهايت كوشش است در انجام دادن كارى يا به دست آوردن چيزى. بر مبناي اين تعريف اجتهاد يك رويه اي فقهي است كه طي آن شخص واجد شرايط مي تواند بر مبناي درك و استنباطش از موازين شرع و حجت هاي چهارگانه وحي ، شرع ، عقل و اجماع احكام دين را استخراج كند. به ديگر سخن شخصي مي تواند در حوزه دين اجتهاد كند كه توانايي و كيفيت علمي و صلاحيت شخصي و اجتماعي داشته باشد و اين توانايي حاصل نمي شود مگر با جهد و تلاش و كوشش براي به دست آوردن و كسب علوم و معارف ديني.در طول تاريخ پرفراز و نشيب هزار و چهارصد ساله اسلام چه ضربه هايي كه از اجتهاد هاي دروغين و مجتهدين بي مايه بر سر امت اسلام نيامده است.از برداشت هاي نادرست از ايات الهي بگير تا احكام قشري و عوام فريبانه كه به سفارش دستگاه هاي قدرت براي توجيه عملكرد هاي غلط و اشتباه آنها صادر شده است.و از آن طرف نيز اين موضوع قابل بحث است كه مجتهدين تيزهوش و آشنا به زمانه در مقاطعي از تاريخ پرفراز و نشيب ايران با صدور فتاوا و اجتهادهاي هوشمندانه ، جلوي بسياري از اتفاقات ناخوشايند ارا گرفته اند. تحريم تنباكو توسط ميرزاي شيرازي يكي از آن اجتهادهاي هوشمندانه بود كه باعث جلوگيري از نفوذ و استعمار همه جانبه ايران در دوره قاجار شد.

البته موضوع اجتهاد تنها منحصر به احكام فقهي و شريعت نمي شوند و مي توانند در ساير علوم كاربرد داشته باشند چرا كه بن مايه معنايي اين واژه بر مبناي جهد و تلاش و كوشش براي بهترين راهبرد و بهترين راه صواب براي هدايت و حركت صحيح يك جريان فكري و علمي است. واين رويه مي تواند براي هر حوزه فكري و انديشه اي كاربرد داشته باشد مشروط به اينكه آن حوزه داراي ساختار علم گرايانه و آكادميك باشد.

حال با اين مقدمه مختصر ، طرح اين سوال ها و ابهامات مي تواند باعث روشنگري بهتري شود: ايا مي توان حوزه اجتهاد در مجموعه ميراث فرهنگي را هم به رسميت شناخت؟ ايا اين همه تخريب و اشوب در حوزه ميراث فرهنگي را مي توان به دليل عدم مقبوليت اجتهاد در حوزه ميراث فرهنگي دانست؟ آيا در صورت قبول موضوع اجتهاد در حوزه ميراث فرهنگي از سوي جامعه و نهاد هاي قدرت ، چه ضمانت اجرايي براي آن وجود دارد؟

متاسفانه در سال هاي اخير بسياري از اثار تاريخي كشور ما بدون اينكه كوچكترين نظر و استعلامي از سازمان ميراث فرهنگي، به عنوان متولي حفظ و نگهداري آن ،صورت بگيرد از صفحه روزگار محو شده اند.برخي از اين تخريب ها ناشي از جهل مردم و عدم اشنايي با ارزش و اعتبار مادي و معنوي آن بوده است و بخشي ديگر بواسطه توسعه و عمران شهري و با نظر مستقيم مسئولين و نهاد هاي دولتي انجام شده است. دسته اول كه حسابشان مشخص است و مسئولان حوزه ميراث فرهنگي چاره اي جز روشنگري وبالا بردن ظرفيت فرهنگي جامعه ندارند و راه كارهاي خاص خود را دارد ولي براي مورد دوم مسئله پيچيده تر است.چرا كه متولي اين تخريب ها مديرت كلان شهرستان ، استان و يا كشور است. بخشي از بدنه دولت كه بدون كوچكترين توجهي به نظرات كارشناسي همكارانشان در دولت در حوزه ميراث فرهنگي هر كاري دلشان مي خواهد مي كنند. اگر قضيه گندش بالا نيايد كه تكليف روشن است و اگر بر حسب اتفاق و اصرار و سماجت برخي دلسوزان رسانه اي شد ، تنها با بيان اين جمله كه اين آثار ارزش تاريخي نداشته اند ، سر و ته قضيه هم آورده مي شود. در اينجا اين سوال پيش مي ايد كه ساير نهاد هاي سياسي و كاركردي يك منطقه چطور به خود اجازه مي دهند كه بدون تامين نظر حوزه ميراث فرهنگي دست به چنين اقدامي بزنند؟آيا اين اقدام دخالت صريح در حوزه كاري و تخصصي يك نهاد دولتي و مصرح در قانون اساسي نيست؟آيا اين دخالت و تصرف در يك حوزه تخصصي و قانوني در كشور جرم تلقي نمي شود؟

جواب به اين سوالات يك وضعيت سهل و ممتنع دارد ، از يك سو به راحتي مي توان بواسطه عناوين زيبا و دهن پركني چون توسعه و عمران شهري ، از بين بردن نقاط پرخطر و آسيب زاي اجتماعي و مفاهيمي از اين دست ، بر روي قضيه سرپوش گذاشت و از سويي ديگر نهادن اين خشت كج يعني دخالت در وظايف و اختيارات تخصصي يك نهاد قانوني آغاز يك برادر كشي و تخلف و عدم پايبندي به قانون را در جامعه ترويج مي كند كه در نهايت دود آن به چشم همه مي رود.

حال بايد اين موضوع مورد بررسي قرار گيرد كه حوزه ميراث فرهنگي كشور داراي چه كمبودهاي قانوني و ساختاري است كه هر نهاد و ارگان دولتي و عامه افراد جامعه به خود جرات مي دهند ، بدون اينكه از نظرات تخصصي و اجتهادي اين حوزه استفاده شود ، خود را واجد شرايط براي اقدام به تخريب و نابودي آثار تاريخي بدانند.

فرض نگارنده بر حول دو محور اساسي بنيان گذاشته شده است:

الف: خود مجموعه ميراث فرهنگي كشور و مشكلات و معضلات ساختاري و قانوني حاكم بر آن

ب: عدم شناسايي و مقبوليت اين حوزه در تصميم گيري ها و سياست گذاري هاي كلان اقتصادي و اجتماعي

ابتدا به مورد اول مي پردازيم. سازمان ميراث فرهنگي يا اداره حفاظت از اثار باستاني و يا اداره كل عتيقات و يا هرانچه كه از بدو تاسيس اين تشكيلات در كشور ناميده شده است ، متاسفانه از اهميتي استراتژيك و بنيادي در مناسبات سياسي ، اقتصادي ايران چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب برخوردار نبوده است.چرا كه در دوره پهلوي اين ميراث هاي كهن به نوعي براي تبليغ و مشروعيت بخشي به نظام حاكم سلطنتي مورد سوء استفاده قرار گرفته اند و در دوران جمهوري اسلامي نيز آنقدر مشكلات حاد اقتصادي به ويژه پس از پايان جنگ در كشور حادث شده كه ديگر فرصت و مهلتي براي ايجاد يك دگرگيسي عميق در اين مجموعه پيش نيامده ، مضاف براينكه در سال 1383 دو سازمان ديگر يعني صنايع دستي و گردشگري هم به بدنه نحيف اين سازمان افزوده شده كه عملا اين سازمان را در انجام وظايف محوله به شدت در تنگنا قرار داده است.از ديگر سو عدم بازنگري دقيق در قوانين حوزه ميراث فرهنگي و به روز كردن آنها بر مبناي شرايط روز جامعه ، يك نوع ناكارامدي و عدم الزام به اجراي اين قوانين را دامن زده است.اين مشكل حاد بويژه در قوانين مربوط به بافت هاي تاريخي به بهترين وجهي خود را نشان داده است.در كنار ضعف قوانين ، بودجه ناچيز و در حد صفر اين نهاد و ارگان دولتي است.خوشبختانه يا بدبختانه كشور ايران يكي از پرتراكم ترين كشور ها از منظر تعدد اثار تاريخي و فرهنگي است. در هيچ شهر و روستايي در ايران نيست كه چند بنا يا چند سايت باستاني وجود نداشته باشد ولي با اين همه بودجه اي كه براي حفاظت ، مرمت و كاوش هاي باستان شناسي در نظر گرفته مي شود ، آنچنان ناچيز و بي مقدار است كه هيچ گونه نمود عيني در جامعه امروز ما ندارد. ضعف نيروي متخصص و كارشناس در اين حوزه در كشور آنچنان حاد است كه در صحبت هاي چندي قبل آقاي دكتر نجفي ، ايشان با قاطعيت گفتند كه تنها 25 درصد از بدنه سازمان ميراث فرهنگي كشور داراي تخصص و و تحصيلات دانشگاهي مرتبط با اين حوزه هستند و هنوز بخش اعظمي از كادرهاي اين سازمان را نيروهاي زير ديپلم و ديپلم تشكيل مي دهند.بسياري از كادرهاي ميراث فرهنگي در شهرستان ها به صورت نمايندگي ميراث فرهنگي اداره مي شوند.در بهترين حالت مجموعه ميراث بسياري از شهرستان ها در يك خانه اي تاريخي مستقر هستند كه توسط تعداد معدودي پرسنل كه معمولا از انگشتان دو دست كمترند ، به حيات خود ادامه مي دهند.از سوي ديگر اين بودجه هاي ناچيز هم آنقدر دير به مراكز تخصيص داده مي شود كه در بيشتر مواقع نوشدارو پس از مرگ سهراب است و نتيجه آن مي شود كه براي هزينه كردن اين اعتبارت و جلوگيري از برگشت خوردن آن به صورت كاملا شتاب زده عمل شده و عملا اين بودجه ناچيز هم داراي كمترين بازدهي و كارايي است.بواسطه موقعيت ضعيف بروكراسي ادراي نهاد ميراث فرهنگي بويژه در شهرستان ها ، اين حوزه كمترين دخالت در سياست گذاري هاي كلان شهرستان دارد و كمترين وقعي به نظرات اين حوزه در بحث هاي مهم استعداد يابي و آمايش سرزمين گذارده مي شود.حتي در بحث هاي مربوط به ساماندهي مسائل مربوط به گردشگري در تعطيلات نوروز و بحث هايي چون اسكان و پذيرايي كه به نوعي يك حوزه تخصصي در مجموعه ميراث است ، با توجه به ضعف بنيه ساختاري و مالي آن ، سهم ميراث فرهنگي تنها به بازديد از چند بناي تاريخي است كه به سختي و با مرارت تمام مرمت شده اند و از اين خان نعمت ، سهم ميراث فرهنگي به جز ارائه آمارهاي قابل بحث و غيرواقعي كه براي پر كردن بيلان ساليانه مورد استفاده قرار مي گيرند ، تقريبا هيچ است.

ادامه دارد.................................