عبرت های گذشته و مسیر روشن آینده
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
بیش از ۱۰ روز موضوع سنگ نگاره های اردکان تیتر یک بیشتر وبلاگ ها و سایت های شهرستان و استان بود.بگذریم از نظرات بعضا متفاوتی که هر یک از این فضاهای مجازی برای پوشش خبری خود داشتند.عده ای زیاده روی کردند و به دنبال مقصر می گشتند تا خود و عملکرد خود را تطهیر کنند و عده ای دیگر کل تقصیر را به گردن سیستم انداختند و البته عده ای هم بودند که راه انصاف و میانه را پیمودند و با در نظر گرفتن شرایط و اوضاع میراث و فقر فرهنگی موجود در جامعه قلم زدند.
به هر روی این اثار ٬ حال با کمی زخم و خراش به جایگاه امنی انتقال پیدا کرد . کاری که می شد با هزینه کمتر و وسواس بیشتری به انجام برسد.البته این نکته را اضافه کنم که بنده کماکان بر روی نظر خودم مبنی بر استقرار هر اثر در مکان اصلی و بومی آن پایبند بوده و هستم ولی شاید بعد از وقوع این رویداد من هم در افکار خودم بایستی کمی تجدید نظر کنم و نظرات کارشناسی یونسکو و دیگر نهادهای درگیر در عرصه میراث فرهنگی را به کناری نهاده و بیشتر تابع واقعیت های موجود جامعه ایرانی خود باشم. جامعه ای که فقر فرهنگی و ناآشنایی با جنبه های مختلف فرهنگی در میان مردمان آن بیداد می کند.
القصه .....
خب حال در این مقطع بایستی چه تدبیری اندیشید و چه اقدامی به صواب نزدیک تر است.آیا بایستی باز منتظر یک فاجعه و رخداد ناهنجار شد تا دوباره یک حلقه اتحادی میان مسئولان شهر برای جمع و جور کردن آن ایجاد شود و یا شاید می توان با عبرت گرفتن از این قضیه رایزنی ها و هماهنگی هایی قبل از وقوع حوادث تلخ اندیشید. از منظر منطق و اصول ٬ عقل سلیم این چنین می گوید که پیشگیری بهتر از درمان است چرا که در این مرحله می توان از بسیاری از هزینه های اضافی و آسیب های وارده جلوگیری کرد. نگاهی به دور و بر خود بیاندازیم و البته برآشفته نشویم. مواردی چون:
۱: بافت تاریخی شهرمان و نه محله چرخاب
۲: باغات رو به انقراض محلات مختلف شهرمان
۳: تغییرات محسوس در ریخت شناسی نمای بالایی بافت تاریخی و یا به عبارت ساده تر بادگیرهای یک طرفه اردکانی
۴: تک بناها و آب انبارهایی که در میانه بافت های مدرن امروزی دارند آخرین نفس های خود را می کشند.
۵: بافت های تاریخی توابع شهرستان. چک چک . هریشت . خرانق. عقدا. بافت منحصر به فرد آل مظفر هفتادور. زرجوع و زیارتگاه پارس بانویش
اینها از جمله موارد در خطر و اضطراری میراث شهر و دیارمان است که اگر به زودی چاره و راهبردی برای آنها اندیشیده نشود ٬ می تواند گستردگی و ابعاد خبری وسیع تری نسبت به سنگ نگاره ها به خود بگیرد. و آنروز دیگر نمی توان با یک عملیات نجات بخشی سه چهار روزه قضیه را جمع و جور کرد و به فرجام رساند. البته می دانم و واقفم که در این شرایط خطیر اقتصادی که گریبان گیر اکثریت قریب به اتفاق جامعه و شهرمان شده است ٬ خیلی ها این مطالب را دال بر شکم سیری این حقیر و البته وجود اولویت های مهم تر برای عمران و ابادانی شهرستان بدانند ولی واقعیت این است که ما به قول معروف سوراخ دعا را گم کرده ایم.من به قاطعیت خدمت اساتید و دوستان عرض می کنم که این گونه صحبت کردن و بیان دغدغه های میراثی شهر ودیارم به مراتب از بسیاری از قضایای دیگر مهم تر و بنیادی تر است.دیروز که گشتی در شهر می زدم تعدد حسینیه ها و تکایا که شاید بایستی دنبال عزادار برای آنها گشت چنان مسابقه تسلیحاتی در شهر راه انداخته که بعید می دانم حتی یک درصد آن هم برای خاطر ماه محرم و عزاداری سالار شهیدان باشد.در بعضی از محلات به فاصله چند صد متر می بینی که با هزینه کردن مبالغ هنگفتی ساختمان های معظم و شیکی سربرآورده اند. آیا این هزینه های سرسام اور طی سال های گذشته جامعه را به معنویت بیشتری سوق داده است و یا در مقابل کارکرد ضد ارزشی ایجاد کرده است. ایا واقعا نسل جوان امروز شهر من برای شناختن سید الشهداء و ارمان های اصیل و نابش احتیاج به این همه زرق و برق و بوق و کرنا دارد یا اینکه تشنه حقایقی است که در حماسه های عاشورای علامه شهید مطهری و امثالهم دارد از فرط غبار گرفتگی خاک می خورد و جای خود را به مجالس وعظ آنچنانی داده است.برایم خلی جالب است که در ایام تعطیلات که بازدید از بافت تاریخی شهر مان زیاد می شود خیلی از همین افرادی که به میراث هم اعتقادی ندارند با وارد شدن به محیط بکر و سنتی این ابنیه از عظمت و زیبایی این اثار انگشت به دهان می مانند و آن را مایه مباهات شهرشان می دانند ولی فکر می کنند که این اقدامات در خلاء ایجاد شده و سهم خود را برای پیشبرد و عمران و ابادانی بافت تاریخی به هیچ می انگارند.شاید ما آنروزی که برای بافت های تاریخی شهرمان حریم و بند و حصار تعریف کردیم فکر نمی کردیم داریم سند نابودی این ابنیه را با دست خودمان امضاء می کنیم.چه می شد اگر با هدایتی هوشمندانه و استفاده از کارزمای زبانی و عملی خود این گونه هزینه های سرسام اور را در بافت تاریخی انجام می دادیم تا هم بافت به تدریج زنده و پویا شود و هم اینکه ارتباط کالبدی مکان های مذهبی چون حوض عباس و دیگر مکان های متبرکه در داخل بافت حفظ و تقویت شود.حضرات . اقایان و مسئولانی که در مصدر امور هستید ٬ می دانم و به خوبی واقفم که سختی و پیچیدگی فراوانی در تغییر ضائقه عمومی و فرهنگی جامعه در رویکرد به میراث فرهنگی وجود دارد ولی ایا ما تا همیشه تاریخ باید به این دور و تسلسل های بیهوده ادامه دهیم و دست روی دست بگذاریم.
با اینهمه به نظرم جامعه فرهیخته ما راه خود را پیدا خواهد کرد و قضیه انتقال سنگ نگاره ها و واکنش های جمعی شهروندان اردکانی نشان از این واقعیت دارد که جامعه ما به یک بلوغ و نوزایی رسیده است که دیگر تکرار فجایعی چون مجموعه بازار و زورخانه اردکان را از سوی هیچ نهاد و ارگان دولتی و غیر دولتی نمی پذیرد و بر نمی تابد ٬ پس چه بهتر که با این قافله بیدار شده همراه شویم و بدانیم که دست خدا با جماعت است.
و نکته آخر اینکه هدف من از کشیده شدن بحث میراث فرهنگی و لزوم عبرت گرفتن از رویدادها و فجایع گذشته و نسبت ان با افراط و تفریط هایی که در امر احداث تکایا و حسینیه های متعدد شده است ٬ از این رو بود که خواستم این نکته را متذکر شوم که علی رغم وجود شرایط اقتصادی نامطلوب در جامعه ٬ چگونه است که ما با حجم وسیعی از این ساخت و سازها مواجهیم. آیا نمی شد با یک فرهنگ سازی و بستر سازی عمیق بخشی از این هزینه کردها را در همین بافت تاریخی انجام داد؟ چه عیبی دارد که با مبلغ بسیار کمتری از این نقدینگی ها چندین خانه تاریخی و تکایای تاریخی برای امر عزاداری شید الشهداء مرمت می شد تا هم این مجموعه ها حیاتی دوباره از سر گیرند و هم عزاداری در چنین محیط های بکر و سنتی چه صفا و صمیمیتی می توانست ایجاد کند.باور بفرمایید پدیده تعریف کاربری تازه و مدرن برای ابنیه تاریخی و مذهبی چند دهه ای است که در جهان روتق گرفته و بواسطه همین اقدامات بسیاری از ابنیه تاریخی جهان حفظ شده و توانسته اند به عنوان یکی از پشتوانه های اصلی هویت ملی و اقتصادی بسیاری از جوامع جهان در آیند.
بیایید و چشمان خود را بشوییم و جور دیگری به قضایا نگاه کنیم.با این روند پیش رو تا چند ده سال اینده چیزی به اسم میراث و بافت تاریخی برایمان نمی ماند تا بتوانیم به ایندگان ریشه و اصالت خود را معرفی کنیم.

یک کلیسای قرون وسطایی در انگلستان که با تغییر کاربری آن به یک هتل مجلل تبدیل شده و پذیرای گردشگران بیشماری در سال شده است.

كشور اتريش، قلعه باستاني سالزبورگ كه سال 1450 ميلادي جهت اقامت اسقف اعظم در شكارگاه وي ساخته شد، امروزه با تغيير كاربري و اضافه كردن امكانات يك هتل مدرن، ميزبان گردشگران بسياري است كه همهساله براي اقامت در اين محل مجبور به رزرو اتاقهاي آن از ماهها قبل از سفرشان هستند.

انگلستان، كاخ نهصدساله تبديل به هتلي بسيار شيك با 19 اتاق شده است. زندگي در كاخ ـ قلعه آمبرلي واقع در وستساكس براي مسافران و ميهمانان تداعيكننده زندگي ساكنان اوليه اين محل است و آنها در قرن بيست و يكم شاهد بستهشدن دروازهها و بالارفتن پلهاي ورودي به قلعه از روي خندق اطراف آن هستند







































علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی