عبرت های گذشته و مسیر روشن آینده

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

بیش از ۱۰ روز موضوع سنگ نگاره های اردکان تیتر یک بیشتر وبلاگ ها و سایت های شهرستان و استان بود.بگذریم از نظرات بعضا متفاوتی که هر یک از این فضاهای مجازی برای پوشش خبری خود داشتند.عده ای زیاده روی کردند و به دنبال مقصر می گشتند تا خود و عملکرد خود را تطهیر کنند و عده ای دیگر کل تقصیر را به گردن سیستم انداختند و البته عده ای هم بودند که راه انصاف و میانه را پیمودند و با در نظر گرفتن شرایط و اوضاع میراث و فقر فرهنگی موجود در جامعه قلم زدند.

به هر روی این اثار ٬ حال با کمی زخم و خراش به جایگاه امنی انتقال پیدا کرد . کاری که می شد با هزینه کمتر و وسواس بیشتری به انجام برسد.البته این نکته را اضافه کنم که بنده کماکان بر روی نظر خودم مبنی بر استقرار هر اثر در مکان اصلی و بومی آن پایبند بوده و هستم ولی شاید بعد از وقوع این رویداد من هم در افکار خودم بایستی کمی تجدید نظر کنم و نظرات کارشناسی یونسکو و دیگر نهادهای درگیر در عرصه میراث فرهنگی را به کناری نهاده و بیشتر تابع واقعیت های موجود جامعه ایرانی خود باشم. جامعه ای که فقر فرهنگی و ناآشنایی با جنبه های مختلف فرهنگی در میان مردمان آن بیداد می کند.

القصه .....

خب حال در این مقطع بایستی چه تدبیری اندیشید و چه اقدامی به صواب نزدیک تر است.آیا بایستی باز منتظر یک فاجعه و رخداد ناهنجار شد تا دوباره یک حلقه اتحادی میان مسئولان شهر برای جمع و جور کردن آن ایجاد شود و یا شاید می توان با عبرت گرفتن از این قضیه رایزنی ها و هماهنگی هایی قبل از وقوع حوادث تلخ اندیشید. از منظر منطق و اصول ٬ عقل سلیم این چنین می گوید که پیشگیری بهتر از درمان است چرا که در این مرحله می توان از بسیاری از هزینه های اضافی و آسیب های وارده جلوگیری کرد. نگاهی به دور و بر خود بیاندازیم و البته برآشفته نشویم. مواردی چون:

۱: بافت تاریخی شهرمان و نه محله چرخاب

۲: باغات رو به انقراض محلات مختلف شهرمان

۳: تغییرات محسوس در ریخت شناسی نمای بالایی بافت تاریخی و یا به عبارت ساده تر بادگیرهای یک طرفه اردکانی

۴: تک بناها و آب انبارهایی که در میانه بافت های مدرن امروزی دارند آخرین نفس های خود را می کشند.

۵: بافت های تاریخی توابع شهرستان. چک چک . هریشت . خرانق. عقدا. بافت منحصر به فرد آل مظفر هفتادور. زرجوع و زیارتگاه پارس بانویش

اینها از جمله موارد در خطر و اضطراری میراث شهر و دیارمان است که اگر به زودی چاره و راهبردی برای آنها اندیشیده نشود ٬ می تواند گستردگی و ابعاد خبری وسیع تری نسبت به سنگ نگاره ها به خود بگیرد. و آنروز دیگر نمی توان با یک عملیات نجات بخشی سه چهار روزه قضیه را جمع و جور کرد و به فرجام رساند. البته می دانم و واقفم که در این شرایط خطیر اقتصادی که گریبان گیر اکثریت قریب به اتفاق جامعه و شهرمان شده است ٬ خیلی ها این مطالب را دال بر شکم سیری این حقیر و البته وجود اولویت های مهم تر برای عمران و ابادانی شهرستان بدانند ولی واقعیت این است که ما به قول معروف سوراخ دعا را گم کرده ایم.من به قاطعیت خدمت اساتید و دوستان عرض می کنم که این گونه صحبت کردن و بیان دغدغه های میراثی شهر ودیارم به مراتب از بسیاری از قضایای دیگر مهم تر و بنیادی تر است.دیروز که گشتی در شهر می زدم تعدد حسینیه ها و تکایا که شاید بایستی دنبال عزادار برای آنها گشت چنان مسابقه تسلیحاتی در شهر راه انداخته که بعید می دانم حتی یک درصد آن هم برای خاطر ماه محرم و عزاداری سالار شهیدان باشد.در بعضی از محلات به فاصله چند صد متر می بینی که با هزینه کردن مبالغ هنگفتی ساختمان های معظم و شیکی سربرآورده اند. آیا این هزینه های سرسام اور طی سال های گذشته جامعه را به معنویت بیشتری سوق داده است و یا در مقابل کارکرد ضد ارزشی ایجاد کرده است. ایا واقعا نسل جوان امروز شهر من برای شناختن سید الشهداء و ارمان های اصیل و نابش احتیاج به این همه زرق و برق و بوق و کرنا دارد یا اینکه تشنه حقایقی است که در حماسه های عاشورای علامه شهید مطهری و امثالهم دارد از فرط غبار گرفتگی خاک می خورد و جای خود را به مجالس وعظ آنچنانی داده است.برایم خلی جالب است که در ایام تعطیلات که بازدید از بافت تاریخی شهر مان زیاد می شود خیلی از همین افرادی که به میراث هم اعتقادی ندارند با وارد شدن به محیط بکر و سنتی این ابنیه از عظمت و زیبایی این اثار انگشت به دهان می مانند و آن را مایه مباهات شهرشان می دانند ولی فکر می کنند که این اقدامات در خلاء ایجاد شده و سهم خود را برای پیشبرد و عمران و ابادانی بافت تاریخی به هیچ می انگارند.شاید ما آنروزی که برای بافت های تاریخی شهرمان حریم و بند و حصار تعریف کردیم فکر نمی کردیم داریم سند نابودی این ابنیه را با دست خودمان امضاء می کنیم.چه می شد اگر با هدایتی هوشمندانه و استفاده از کارزمای زبانی و عملی خود این گونه هزینه های سرسام اور را در بافت تاریخی انجام می دادیم تا هم بافت به تدریج زنده و پویا شود و هم اینکه ارتباط کالبدی مکان های مذهبی چون حوض عباس و دیگر مکان های متبرکه در داخل بافت حفظ و تقویت شود.حضرات . اقایان و مسئولانی که در مصدر امور هستید ٬ می دانم و به خوبی واقفم که سختی و پیچیدگی فراوانی در تغییر ضائقه عمومی و فرهنگی جامعه در رویکرد به میراث فرهنگی وجود دارد ولی ایا ما تا همیشه تاریخ باید به این دور و تسلسل های بیهوده ادامه دهیم و دست روی دست بگذاریم.

 با اینهمه به نظرم جامعه فرهیخته ما راه خود را پیدا خواهد کرد و قضیه انتقال سنگ نگاره ها و واکنش های جمعی شهروندان اردکانی نشان از این واقعیت دارد که جامعه ما به یک بلوغ و نوزایی رسیده است که دیگر تکرار فجایعی چون مجموعه بازار و زورخانه اردکان را از سوی هیچ نهاد و ارگان دولتی و غیر دولتی نمی پذیرد  و بر نمی تابد ٬ پس چه بهتر که با این قافله بیدار شده همراه شویم و بدانیم که دست خدا با جماعت است. 

 و نکته آخر اینکه هدف من از کشیده شدن بحث  میراث فرهنگی و لزوم عبرت گرفتن از رویدادها و فجایع گذشته و نسبت ان با افراط و تفریط هایی که در امر احداث تکایا و حسینیه های متعدد شده است ٬ از این رو بود که خواستم این نکته را متذکر شوم که علی رغم وجود شرایط اقتصادی نامطلوب در جامعه ٬ چگونه است که ما با حجم وسیعی از این ساخت و سازها مواجهیم. آیا نمی شد با یک فرهنگ سازی و بستر سازی عمیق بخشی از این هزینه کردها را در همین بافت تاریخی انجام داد؟ چه عیبی دارد که با مبلغ بسیار کمتری از این نقدینگی ها چندین خانه تاریخی و تکایای تاریخی برای امر عزاداری شید الشهداء  مرمت می شد تا هم این مجموعه ها حیاتی دوباره از سر گیرند و هم عزاداری در چنین محیط های بکر و سنتی چه صفا و صمیمیتی می توانست ایجاد کند.باور بفرمایید پدیده تعریف کاربری تازه و مدرن برای ابنیه تاریخی و مذهبی چند دهه ای است که در جهان روتق گرفته و بواسطه همین اقدامات بسیاری از ابنیه تاریخی جهان حفظ شده و توانسته اند به عنوان یکی از پشتوانه های اصلی هویت ملی و اقتصادی بسیاری از جوامع جهان در آیند.

بیایید و چشمان خود را بشوییم و جور دیگری به قضایا نگاه کنیم.با این روند پیش رو تا چند ده سال اینده چیزی به اسم میراث و بافت تاریخی برایمان نمی ماند تا بتوانیم به ایندگان ریشه و اصالت خود را معرفی کنیم. 

یک کلیسای قرون وسطایی در انگلستان که با تغییر کاربری آن به یک هتل مجلل تبدیل شده و پذیرای گردشگران بیشماری در سال شده است.

 كشور اتريش، قلعه باستاني سالزبورگ كه سال 1450 ميلادي جهت اقامت اسقف اعظم در شكارگاه وي ساخته شد، امروزه با تغيير كاربري و اضافه كردن امكانات يك هتل مدرن، ميزبان گردشگران بسياري است كه همه‌ساله براي اقامت در اين محل مجبور به رزرو اتاق‌هاي آن از ماه‌ها قبل از سفرشان هستند.

 انگلستان، كاخ نهصد‌ساله تبديل به هتلي بسيار شيك با 19 اتاق شده است. زندگي در كاخ ـ قلعه آمبرلي واقع در وست‌ساكس براي مسافران و ميهمانان تداعي‌كننده زندگي ساكنان اوليه اين محل است و آنها در قرن بيست و يكم شاهد بسته‌شدن دروازه‌ها و بالارفتن پل‌هاي ورودي به قلعه از روي خندق اطراف آن هستند

 

بالاخره سنگ نگاره های مزرعه مفیدی(سرتمبک) در خانه آرام گرفتند.

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

بعد از کش و قوسی سه ساله سرانجام سنگ نگاره های اردکان برای همیشه ماندگار و حفظ شد.

خبر مسرت بخشی که شاید می توانست خیلی زودتر و با حاشیه های کمتری به انجام برسد و الحمدالله رسید.

این واقعه از جهات گوناگون قابل بحث و بررسی است ولی شاید مهمترین جنبه و رویه داستان ٬ همین انجام پروسه انتقال بود که با حمایت جمعی مسئولان شهرستان و اداره کل میراث فرهنگی استان یزد به بهترین نحو ممکن پیگری و انجام شد.

حالا شاید کمی وجدانمان راحت شده باشد و بتوانیم در برابر آیندگانی که شاید نبود و فقدان این اثار علامات سوال بیشماری را در ذهنشان ایجاد می کرد ٬ شرمنده نباشیم و کوششو تلاش ما بتواند گوشه ای از قصورهای خواسته و ناخواسته ما را رفع کند.

این پروسه نجات بخشی ٬ پروسه ای پیچیده و در عین حال اعصاب خرد کن بود. چرا که با انبوهی از قطعات سنگی که هریک مشابه دیگری بودند روبرو بودی و کوچکترین کم توجهی و انفعال در کار می توانست به قیمت از دست رفتن بخشی از این نگاره ها تمام شود.

شاید باورتان نشود ٬ برای اولین باری که این حجم تخریب را دیدم ٬ هیچ گونه امیدی حتی به پیدا کردن یک قطعه کوچکی از نگاره ها نداشتیم و فکر می کردیم همگی این آثار نابود شده و از بین رفته اند.ولی همت دوستان و به خصوص سعه صدر و مهارتی که حیدر جوان راننده شریف ارداره راه و ترابری اردکان از خود نشان داد ٬ باعث شد که ما دانه دادنه و یکی یکی قطعات کوچک قلوه سنگ ها را از مکان تراکم آن انتقال داده و حتی در هنگام تخلیه نخاله ها هم به این دوست عزیز سفارش کردیم طوری آثار را بر روی زمین پخش کند که در بازبینی نهایی نیز چیزی از دستمان در نرود و خوشحالم به عرض همشهریان عزیز برسانم که بیش از ۹۰ درصد نگاره ها سنگی کشف و ثبت و ضبط شدند و در نهایت با یک چیدمان صحیح و حرفه ای بدون اینکه کوچکترین ضربه ای به این اثار بخورد به اردکان منتقل شدند.

 و البته این اغاز راهی تازه برای مطالعه و بررسی عمیق بر روی این نگاره ها است.باید طوری برنامه ریزی و تدبیر نمود که این اثار در وهله نخست با یک مرمت دقیق و علمی از هر گونه پاتین و رسوب پاکسازی شود و در ادامه قسمت های آسیب دیده آن بر مبنای عکس های دقیقی که از این نگاره ها موجود می باشد ٬ بازسازی و ترمیم شوند و در نهایت با یک ویترین بندی شکیل و زیبا بتوان هرانچه زیبایی و ذوق و ابتکار در دل این اثار است را به بینندگان و بازدیدکنندگان القا و انتقال داد.

به نظر من انتخاب موزه فرهنگ برای نمایش این آثار ٬ انتخابی سنجیده و منطقی بود چرا که این موزه که در حال حاضر در کانون فرهنگی و تربیتی امام خمینی (ره) مستقر است ٬ هرساله میزبان هزاران دانش آموزی است که می تواند نمایش و بازدید این اثار در وجود آنها نوعی فرهنگ دوستی و حفاظت از میراث گذشتگان را زنده و پویا نگه دارد.

و در پایان از همه دوستان و دست اندرکاران امر که ما را در این پروژه یاری دادند صمیمانه قدردانی و تشکر می کنم . البته حیفم می آید از برخی افراد نام نبرم و از آنها قدردانی ویژه ای نداشته باشم

لازم می دانم از جناب آقای مهندس رضایی و مهندس سامان کارگر مدیر کل و معاونت میراث فرهنگی اداره کل میراث استان یزد . مهندس احمد کمالی فرماندار . آقای مروتی شهردار محترم . جناب مهندس رسول مشتاقیان مسئول میراث اردکان. سعید کمالی مسئول یگان حفاظت . جناب مهندس دهقان رابط حراست . مجید محیایی کارشناس میراث اردکان و در نهایت از دوستان انجمن های حامیان میراث کهن اردکان و انجمن چارسوق تشکر و قدردانی نمایم. بی شک همدلی و همراهی همه این عزیزان این موضوع را به اثبات رساند که می توان با یک حرکت جمعی و سنجیده کارهای بزرگی را به انجام رسانید.

صبح امید که شد معتکف پرده غیب

گو برون ای که که کار شب تار آخر شد.

ارادتمند همه دوستان . محسن میرجانی ارجنان

در ادامه به گزارشی تصویری از روند نجات بخشی سنگ نگاره ها نگاه کنید

شروع کار نجات بخشی در روز اول یعنی ۲۳ ابان ماه ۱۳۹۱

همکاران میراثی ما در روز اول عملیات نجات بخشی. به ترتیب از راست به چپ: کامران پروری . آقای دهقان. رابط حراست . نادر پیری . حسین خاله . آقا سید رفیعی . معمار کریمی عزیز و جناب شاطری

لحظه پیدا شدن یکی از قطعه سنگ های منقوش

نحوه انتقال قطعات کوچکتر سنگ ها به داخل بیل لودر

سعید کمالی مرد همه کاره میراث اردکان

نمایی از کار میدانی برای یافتن نگاره ها

کلوزآپی از یکی از نگاره های مکشوفه. به آسیب های وارده به سطوح نگاره توجه فرمایید.

نخاله های خارج شده از محل سنگ نگاره ها به شیوه ای پهن شدند که بتوان آنها را دوبار بازبینی کرد

فقط به خاطر مجید محیایی عزیز. با سپاس از محبت هایش

لاستیک هایی که بایستی نقش ضربه گیر برای انتقال نگاره ها را بازی می کردند.

نحوه انتقال صخره های بزرگ به داخل بیل لودر با استفاده از طناب های تسمه ای

کار انتقال نگاره ها به داخل ماشین شهرداری تا دیروقت ادامه داشت

نحوه چیدمان قطعات سنگ ها در داخل کمپرسی شهرداری

و پایان کار. یک چای اتیشی و ذغالی خیلی دبش که خستگی را از تن همه بدر کرد. جای شما خالی

از نگاره های مفیدی اردکان که گذشت.به داد بقیه نگاره های استان برسیم.

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

این مطلب را نوشتم تا دیگر توسط دوستان منتقد متهم به عکس یادگاری گرفتن و دست روی دست گذاشتن نشوم.

همانطور که بارها در نوشته هایم بدان اشاره کرده ام ٬ استان یزد یکی از ناشناخته ترین استان های کشور از منظر مطالعات تاریخی و باستان شناختی است. این استان با توجه به شرایط اقلیمی خاص و تراکم وسیع بافت های تاریخی در بسیاری از شهرهای ان ٬ عملا به عنوان یک استان و ناحیه ای با پتانسیل های ویژه معماری اسلامی شناخته می شود و از همین رو از بدو آغاز فعالیت های اداره کل عتیقات در دهه ۲۰ خورشیدی در کشور ٬ این استان هموار طرف توجه معماران و مرمت گران بوده و دیگر جا و انگیزه ای برای حضور اکیپ های باستان شناس داخلی و خارجی برای ان محقق نشده است.

از این رو بخش های وسیعی از مناطق استان یزد از منظر باستان شناسی همچنان بکر و مبهم است و این موضوع از دو جنبه می تواند مفید و مضر باشد. از یک سو می توان این گمنامی و محجوریت را در حفظ بیشتر این اثار و انتقال آن به نسل های بعد ارزیابی کرد و از یک سو توسعه لجام گسیخته صنعت در این استان می تواند بسیاری از آثار باستانی ناشناخته و معرفی نشده را برای همیشه از صفحه روزگار محو کند.

سنگ نگاره های استان یزد ٬ یکی از مهمترین اثار تاریخی و باستانی این استان است که با توجه به واقع شدن در مناطق دوردست و کمتر قابل دسترسی و همچنین مناطقی که دارای بسترهای معدنی و  فعالیت های صنعتی هستند ٬ به شدت در خطر نابودی و تخریب کامل قرار دارند.

این تجربه تلخ را ما برای سنگ نگاره های شهرستان اردکان تجربه کردیم. اثاری که متاسفانه بستری مهیا نشد تا انطور که باید و شاید برای ایرانیان و جهانیان معرفی شود و بتواند یکی از پشتوانه های فرهنگی و تاریخی و همچنین مطالعات باستان شناسی استان و منطقه قرار گیرد.

با اینهمه استان یزد یکی از مهمترین مراکز وجود این اثار یعنی هنر صخره ای در کشور محسوب می شود و در حال حاضر در مناطقی چون ارنان تفت . نصر اباد . ندوشن . میبد . بهاباد . طبس و شاید مناطقی دیگر ما  با انبوهی از این آثار مواجهیم که متاسفانه کمترین میزان توجه به آنها می شود.

مسئولان اداره کل میراث فرهنگی استان یزد بیایید و قبل از اینکه برای سایر سنگ نگاره های استان یزد سرنوشت شومی چون سرنوشت نگاره های اردکان اتفاق نیفتاده راه چاره و راهکاری مشخص تعریف و تنظیم کنید.دیری نخواهد بود که سودجویان و طمع ورزان با اهداف و افکار مختلف تیغه های بولدوزر خود را بر سطوح این سنگ نگاره ها قرار خواهند داد و باز هم مصیبت و فاجعه ای دیگر روی خواهد داد.

نگارنده در ادامه یک سری پیشنهاد کاربردی برای برخورد با این آثار ارائه می کند . باشد که این دوستان با توجه به حساسیت موضوع به دغدغه های جامعه فرهنگی استان و کشور توجه ویژه ای داشته باشند.

۱: اکثر این سنگ نگاره ها با توجه به اینکه در فهرست اثار ملی ثبت شده اند فاقد یک حریم مشخص و حفاظت های محیطی هستند. پیشنهاد می شود با حصار کشی در اطراف این نگاره ها و مکاتبات با مسئولین انتظامی منطقه این اقدامات هرچه سریعتر عملیاتی شود.

۲: اگر حفاظت فیزیکی به عللی مشکل یا غیر ممکن به نظر می رسد و دیگر راه چاره ای برای حفاظت در محل برای این آثار وجود ندارد ٬ بایستی برای انتقال این اثار به داره کل استان یزد و یا نمایندگی های میراث فرهنگی در شهرستان ها اقدام عاجلی صورت پذیرد.بدیهی است این عملیات نجات بخشی بایستی در یک پروسه علمی و مرمتی کاملا تعریف شده انجام پذیرد تا کمترین صدمه به این اثار در جریان جدا سازی . انتقال و نمایش آن وارد اید.

۳: مرکز جدید التاسیس یا در شرف تاسیس باستان شناسی در استان یزد که با هدف تمرکز در مطالعات باستان شناسی استان در حال راه اندازی است . می تواند بخشی از فضای کاری و اداری خود را تحت عنوان موزه سنگ نگاره های استان یزد اختصاص داده و با یک چیدمان علمی و منطقی اثار در بخشی از این مرکز اقدام به حفظ و حراست و همچنین نمایش عمومی این اثار بپردازد.

۴: می توان بعد از انتقال این اثار به مجموعه میراث فرهنگی با طراحی مولاژهایی از نقوش شاخص این نگاره ها ٬ کپی این آثار را در اصل محل پیدایش به نمایش گذاست تا به گونه ای آن بافت و حال و هوای تاریخی و باستانی آن ها حفظ شده و پژوهشگرانی که مایل به مطالعه در خصوص موقعیت زیست محیطی و زمین ریخت شناسی این اثار در حال تحقیق هستند بتوانند به محل مراجعه کرده و با جانمایی دقیق این مولاژها و اثار کپی شده به بهترین وجه تاثیر این عوامل پیش گفته برای انتخاب محل حک و نقر این اثار را به خوبی مورد مطالعه قرار دهند.

۵: پیشنهاد آخری من یک پیشنهاد کوتاه مدت است و بیشتر جنبه تبلیغاتی برای حفظ این اثار دارد. برگزاری یک همایش ملی برای معرفی سنگ نگاره های استان و کشور و ارائه راهکارهایی در جهت حفظ و حراست منطقی از این اثار است.تجربیات این حقیر در این چند ساله نشان داده است که ما در خصوص حفظ و حراست از میراث تاریخی و فرهنگی خود واقعا با یک فقر فرهنگی و مطالعاتی در احاد جامعه روبرو هستیم. وقتی که فرد و یا افرادی به خیال اینکه این نگاره ها طلسم و رمز دست یابی به گنجی موهوم هستند که در زیر یا پشت این نگاره ها است ٬ می توان با یک آموزش ساده به این دسته افراد فهماند که گنج تنها و تنها خود این اثارند که ماحصل ذوق . علاقه . باورها . اعتقادات و همه چیز انسان های ادوار گذشته هستند.

در ادامه به  عکس هایی از تعدادی نگاره های استان یزد توجه فرمایید.

 

آیا نگاره های مزرعه مفیدی ما را خواهند بخشید؟

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

 

انجمن حامیان میراث کهن برای همیشه یاد و نام تو را ای سنگ نگاره های مزرعه مفیدی بر دل و جان خود حک می کند

امروز برای اولین بار از هنگام وقوع فاجعه تخریب سنگ نگاره های مفیدی اردکان از محل بازدید کردم. ماموریت داشتم تا اگر امکانش وجود داشته باشد حتی کوچک ترین قطعه یکی از نگاره ها را هم که شده از دل خروارها خاک و سنگ خارج سازم.قطعه ای کوچک که شاید انسان فاقد امکانات دوران باستان برای حک و نقر همان قطعه ای کوچک چه رنج ها و الامی را متحمل نشده بود. نمی دانم شاید با مسمی ترین عنوان برای این ماموریت کاری ٬ همان ماموریت غیرممکن باشد.ماموریتی که می شد به گونه ای دیگر و با هدف برگزاری یک همایش و گردهمایی و با جشن و شادی همراه باشد. سکوتی حزن انگیز بر کل منطقه حاکم بود و شاید در آن لحظه فهمیدم که این نگاره ها هم حس داشتند و هم عاملی برای جنب و جوش و تکابو در این آبراهه بودند. جنب و جوشی که می شد از رد سم معدود قوچ و کل های باقی مانده در این گدار در هر بازدید از این مکان در پیرامون نگاره ها مشاهده کرد.

آخرین بار مانند دوستی شفیق با همه آنها دیدار کرده بودیم و احوال تک تکشان را پرسیده بودیم و با دیدن چند زخم کوچکی که بر بدنه آنها بوسیله کور باطنی کشیده شده بود ٬ چه نامهربانانه از کنار فریاد های سکوت آنها برای نجاتشان گذشتم و گذشتیم.

جلال احسان زاده(حوت) که بعد از فوت غم انگیز پدرش اینبار نیز یتیم شد

حجم تخریب و مضطرب کردن محوطه سنگ نگاره ها بسیار فراتر از تصورم بود ٬ با کوهی از آوار و قطعات متلاشی شده سنگ ها روبرو بودیم.گویی که به طور همزمان چند دینامیت قوی منفجر کرده باشند و یا اینکه زلزله ای مهیب کل منطقه را کن فیکون کرده باشد و بعد از این زلزله چندین پس لرزه شدید هرانچه را که باقی مانده بود را نیز نابود و خاکشیر کند.

برای یک لحظه در تخیلم فرو رفتم و به بازسازی صحنه ای پرداختم که آن مرد نابکار با نشستن بر پشت بولدوزر ٬ چه سنگدلانه نوای مظلومیت و بی کسی این گنجینه های تاریخ را نشنفت و با ضرباتی بنیان کن آن حیات وحش بیجان متحرک را از زندگی و حیات منقطع کرد. آن مرد بی احساس و پست ثمره هفته ها و یا شاید ماه ها کار متناوب یک همنوع خود در هزاره های گذشته را در یک چشم به هم زدن تخریب و به تلی از آوار تبدیل کرد و تنها تاریخ و حافظه دیرین مدت او می داند که آنروز که آن انسان کوچ روی باستان هنگامی که آخرین نقش را نقر کرد و برای همیشه از این منطقه برای به دست اوردن جایی مناسب تر برای زندگی کوچ کرد ٬ به این امید که روزی هم نوعان او در هزاره ها و سده های اینده از رنج ها و حرمان هایش ٬ از بیم ها و امیدهایش از اعتقادات و باورهایش و از همه آن چیزی که او با رقیق ترین احساسات و عواطف یک انسان همو ساپینس از خود به جای گذاشته ٬ اشنا شوند و با او هم ذات پنداری کنند.

دلبرکان غمگین من رقص و سماع عارفانه اتان بر بوم سنگ همیشه و همه جا در یادم باقی است.

این انسان باستان با ابزاری نخستین که شاید تکه ای مغاره یا سنگ ابزار بود ٬ لیاقت آن را داشت که نام نیکی از خود به جای گذارد و ما انسان های مدرن هزاره سوم با پیشرفته ترین ابزارها و امکانات سند رسوایی و ناپاکی خود را امضاء کردیم.او( نگارگر باستان ) در حین ترسیم این نگاره ها حتی از جانش نیز می گذشت تا بومی سنگی و ساده را جاندار کند و ما افتخارمان این است که تنها و تنها بمیرانیم و تخم نیستی و مرگ را در جهان بیفشانیم. او با ساده ترین تکنولوژی و فن آوری ارمانی بزرگ در سر می پروراند ٬ آرمانی که سعی در شناساندن راه سخن تمدن به ایندگان و نیامدگان بود و ما با غول های آهنی ساخته دست و ذهن خود ٬ آرمانی جز نابودی ٬ خودخواهی و شقاوت را ترویج نکردیم.

انسان باستان و دیرین ما در همین بوم سنگی کوچک خود در چند هزار سال پیش به ما اعلام می کند ٬ می توان با دست خالی و با کمترین امکانات جاودانه شد و ما انسان مدرن و بی هویت ثابت نمودیم که می توان با فن آوری ای که هدف ان آسایش و ارامش نوع بشر است ٬ استفاده ای چنین نگین و ناصواب کرد. 

نادر عزیز چه بگویم.........................

این نگاره های مظلوم و بی سرپناه هزاره های متوالی در زیر باران ها و برف ها و انواع و اقسام نامهربانی های طبیعت ٬ به امید روزی که از انها چون قهرمانانی تاریخی و میهنی استقبال و خوشامدگویی شود ٬ چه انتظار بیهوده ای کشیدند و  چه ناجوانمردانه به مسلخ برده شدند.البته این نگاره ها شاید در ان هنگام که شکارچیان از خدا بی خبر در این تنگه ها به کمین هم نوعان زنده آنها نشسته بودند و ناجوانمردانه چشم در راه کشتار انها داشته بودند نیز درک کرده بودند که امیدی به بقا و ماندگاریشان وجود ندارد. 

چه سهل و اسان امانتی چند هزار ساله را با سهل انگاری و عدم اتفاق ٬ اعتماد و اطمینان به یکدیگر ٬ پاسبان نشدیم . 

سید ماشالله تو حق داری بعد از این قضیه همیشه غصه دار باشی. تو را با تمام وجودم درک می کنم

ای نگاره های نگران و بیم زده

به خواب ابدی روید

 و دیگر باز نگردید

که اینجا

نه جای ماندن است و

نه جای زندگی

اینجا سرای غبطه و است حرمان

اینجا بوی کهنگی و ماندگی می دهد

و شما که سرشار از زندگی و تحرکید

 را

بر نمی تابد

دیگر نمانده هیچ بجز وحشت و سکوت . دیگر نمانده هیچ به جز ارزوی مرگ

باز هم وندالیسم(تخریب) و این بار نوبت نگاره های مفیدی اردکان

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

محوطه باستانی مزرعه مفیدی پس از تخریب کامل

محرم سال۱۳۸۸ خورشیدی بود که بچه های انجمن حامیان میراث کهن تلفنی بهم اطلاع دادند که سریع خودم را به حسینیه کشکنو برسونم. ابتدا فکر کردم تعزیه یا برنامه ای مذهبی است که دوستان تمایل دارند که من هم توش حضور پیدا کنم ولی بعد از اینکه به حسینیه کشکنو رسیدم و تصاویری مبهم را که از موبایل بچه ها گرفته بودند دیدم واقعا متحیر شدم. تصاویر مربوط به سنگ نگاره هایی بود که در اطراف اردکان توسط جواد حوت کشف شده بود و بنده خدا جواد هم با پاکدستی سید ماشالله اردکانیان و سید باقر جوکار و برادرش جلال را از این موضوع مطلع کرده بود.

و ماجرا از اینجا آغاز شد. ابتدا قرار بود انجمن حامیان میراث کهن اردکان بواسطه این کشف استثنایی که حداقل تاریخ اردکان را تا ۱۰ هزار سال عقب می برد جشنی برگزار کند و این خبر مسرت بخش را به سایر همشهریان فرهنگ دوست ابلاغ نماید. نقطه های امیدواری پررنگی در دل دوستداران میراث شکل گرفته بود . حالا بعد از این کشف ما می توانستیم حضور اردکان را در دوران پیش از تاریخ به چالش و مطالعه بکشیم ٬  ولی حالا بعد از تقریبا سه سال باید در صدد برگزاری سوگواره و تعزیتی برای این اثار گرانسنگ باشیم.

نمی دانم از چه بنویسم و از کجا شروع کنم. انگشت اتهام به طرف کدام فرد حقیقی و حقوقی دراز کنم.ای کاش این اثار همچنان گمنام باقی می ماندند و برای نسل های اینده که شاید توجه بیشتری به میراث گذشتگانشان داشتند باقی مانده بود.خدا می داند روز جمعه ای که جلال احسان زاده برای راهنمایی یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد یزدی که تز پایان نامه اش را موضوع سنگ نگاره های استان یزد قرار داده بود و با خواهش و تمنای من آنها را همراهی کرده بود ٬ این خبر را تلفنی بهم داد مانند کسی که عزیزی را از دست داده باشد گریستم. شاید حالا اهمیت و ارزشمندی این میراث کمی نهفته باشد ولی متاسفانه باید بگویم یکی از ارزشمند ترین آثاری که می شد در خصوص دیرینگی و پیشینه تاریخی چند هزار ساله اردکان رویش کار کرد و نتایج مطالعاتی بسیار ارزشمندی هم در پی داشت همین اثار بود که متاسفانه دیگر وجود ندارند.

شاید من از همه خود را بیشتر در این قضیه مقصر می دانم چرا که از همان ابتدا اصرار داشتم که این اثار بایستی در جای خود باشند و به جای دیگر منتقل نشوند چرا که این اثار و میراث گرانسنگ در موضع جغرافیایی واقعی خود بودند که مفهوم و معنا پیدا می کردند.شاید من اعتماد بیش از اندازه ای به سیستم داشتم و شاید هم خیلی به این موضوع معتقد بودم که این نگاره ها بایستی بر مبنای قوانین یونسکو مورد حفاظت و پشتیبانی در محل قرار گیرند. نمی دانم به خدا کلافه و سردرگمم. مگر ما یعنی انجمن حامیان میراث کهن در این قضیه چه قصوری داشتیم مگر نه اینکه با کمترین امکانات این اثر را در فهرست اثار ملی به ثبت رساندیم و چندین چند بار جلسه گرفتیم و نامه نگاری کردیم و در همین اواخر هم با آقای ناصری فرد متخصص در سنگ نگاره های ایران مکاتبات فشرده ای برای برگزاری یک همایش برای این اثار بودیم.مگر ما نماینده محترم شهرستان را برای بازدید به محل نبردیم

با گفتن این حرف ها نمی خواهم که کسی را در این قضیه مقصر بدانم که در واقع همه مقصریم از من کارشناس گرفته تا مسئولی که حساسیت و اهمیت این اثار را درک نکرد و ما را همراهی نکرد.ای کاش به صورت غیر قانونی و در آخرین بازدیدی که از محل داشتیم و دیدیم که برخی نقوش مورد تعرض قرار گرفته ٬ شبانه همه آثار را به شهر منتقل می کردیم و سختی هرگونه انگ و نسبت ناروا را برخود روا می داشتیم ولی این اثار را داشتیم.

نمی دانم شاید هم چون این آثار توسط انجمن حامیان معرفی و ثبت شد اهمیت نداشت و اگر توسط انجمن دوستداران محیط زیست یا انجمن چارسوق کشف می شد خیلی ببیش از اینها طرف توجه قرار می گرفت .

این سنگ نگاره نابود شد بدون اینکه به درستی برای مردم و جامعه علمی کشور معرفی شود. نقش یوز منحصر به فرد این مجموعه می توانست در آینده ای نزدیک سندی معتبر در خصوص بومی بودن این حیوان در این منطقه باشد و بتواند پای بسیاری از کارشناسان ملی و جهانی را به منطقه باز کند.خوب به یاد دارم در مکاتباتی که با دکتر ناصری فرد داشتم او از این مجموعه به عنوان یکی از اثار گرانسنگ هنر صخره ای در ایران یاد کرده بود و بنده خدا خیلی مشتاق بود تا با کمترین هزینه بیاید و مقدمات معرفی و شناسایی عمومی اثر را فراهم آوریم.

در یکی از پست های قبلی وبلاگم در ضرورت مطالعات باستان شناسی در اردکان قلمفرسایی کردم و نوشتم که بابا به پیر به پیغمبر این همه مرمت اصولی و غیر اصولی در بافت تاریخی کافی است کمی هم در خصوص چرایی و چگونگی شکل گیری این اثار به بحث بپردازید و اینقدر ظواهر را درشت نمایی نکنید به گوش کسی نرفت و نخواهد رفت.

البته مثل روز برایم روشن بود که روزی این بلا به سر این اثر خواهد آمد همچنان که در فقره های اینده این مصیبت دامن بادگیرها و دیگر اثار تاریخی شهرمان و دیارمان و کشورمان را خواهد گرفت

مسئولان و متصدیان امر بیایید و با عبرت گیری از این قضیه کمی جدی تر و مسئولانه تر با این قضایا برخورد کنید.

اف بر ما اف بر ما که دست روی دست گذاشتیم و غفلت کردیم.

 

ضرورت مطالعات باستان شناسي در اردكان

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

مقدمه: پيشينه و سابقه مدنيت هر شهري نشان از ديرينگي حضور آن شهر در تاريخ و يكي از مهمترين موضوعات در تدوين راهبردهاي اينده است. شهر و منطقه اي كه تاريخ و گذشته آن علي رغم دارا بودن مظاهر و شواهد تاريخي مكتوم و يا لااقل ناقص باشد به هيچ روي نمي تواند در آينده نيز حرفي براي گفتن داشته باشد.

حدود بيش از يك دهه است كه شهرستان اردكان به صورت جدي و اصولي به مبحث ميراث فرهنگي پرداخته و در اين مدت نتايج مثبت و قابل تحسين چون ساماندهي و مرمت و باززنده سازي بافت تاريخي اردكان از ثمرات اين دوران فعاليتش بوده و البته جاي تقدير دارد. به طوري كه مخصوصا در اين چند ساله بافت تاريخي اردكان با كوشش هاي مسئولين و انجمن هاي ميراث فرهنگي فعال در اردكان به ويژه انجمن چارسوق ، مقصد و هدف برخي از گردشگران داخلي و خارجي شده و اين موضوع انصافا مسئله كوچك و خردي نيست و بايستي به كارگزاران و دست اندركاران امر از نمايندگي ميراث فرهنگي اردكان گرفته تا بهسازي و نوسازي شهرداري اردكان و همچنين اقدامات نماينده فرهنگ دوست شهرستان ، دست مريزاد و خسته نباشيد گفت.

در كنار اين فعاليت هاي بسيار در خور توجه فقدان چند موضوع و مسئله به شدت حس مي شود و بايستي دير يا زود فكري براي آن كرد. بنده تا كنون در هيچ از فعاليت هاي راهنمايان نوروزي اردكان مشاركت و دخالتي نداشته ام ولي مثل روز برايم واضح و مشخص است كه يكي از بزرگترين گرفتاري ها و معضلات راهنمايان زحمتكش اثار تاريخي و فرهنگي اردكان ، موضوع مهم پيشينه تاريخي شهرستان و مناطق تابعه است. متاسفانه شهرستان اردكان از جمله فقير ترين و كم كارترين شهرستان هاي استان در اين موضوع است.در اين چند مدت چند تن از همكاران و اشنايان كه براي گذراندن تز كارشناسي ارشد خود در خصوص اردكان و بافت تاريخي آن با من در ارتباط بوده اند اذعان دارند ك ههيچ منبع و رفرنس موثقي درباره هسته اوليه شكل گيري اردكان و دوره ها و سلسله هايي كه در تاريخ آن تاثير گذار بوده اند در اختيار ندارند و همين موضوع به صور مشخص اصل و بن مايه تز و موضوع رساله آنها را تحت الشعاع قرار مي دهد.

البته بي انصافي است كه از زحمات افرادي چون مرحوم دكتر سيد محمود طباطبايي .  علي سپهري . نادر پيري و ديگراني كه در اين عرصه تلاش كرده اند يادي نكرد ولي با اينهمه اطلاعات و موضوعاتي كه اين افراد در كارهاي خود بدان ها اشاره كرده اند بيشتر از مجراهاي شفاهي و متوني بوده و كمتر مبتني بر يك تحقيق و مطالعه باستان شناختي و معماري است.

متاسفانه شهرستان اردكان در ميان شهرستان هاي استان يزد از منظر مطالعات باستان شناسي در يك فقر مطلق قرار دارد  و همانطور كه مستحضريد تنها كاوش باستان شناسي صورت گرفته در اين منطقه نيز كه همانا مسجد كچيب بود بدون در بر داشتن هيچ گونه نتايجي همين جور بلاتكليف باقي مانده و حتي ما از سرنوشت داده هاي فرهنگي به دست آمده از اين حفاري دو ماهه هيچ گونه خبري نداريم . حالا شما نگاه كنيد به ساير مناطق استان يزد:

1:  از مهريز شروع مي كنيم. اين شهرستان تا به امروز سابقه 4 فصل كاوش روشمند در محوطه غربالبيز به سرپرستي خانم اسفندياري را از سر گذرانده است و گزارش نهايي كاوش در اين محوطه هم در آينده نزديك به زيور طبع اراسته خواهد شد.بنده نيز افتخار همكاري با اين هيات را در سه فصل داشته ام.

2: ميبد: در سال هاي 1378 و 79 طي دو فصل متوالي محوطه نارين قلعه توسط سركار خانم شيباني و اقاي چگيني مورد كاوش و مرمت قرار گرفت كه البته نتايج شگفت انگيزي در پي داشت و در ادامه ميبد به عنوان پايلوت و نقطه آغازطرح تدوين اطلس  باستان شناسي استان يزد  از سال 1389 تا 1391 طي دو فصل به صورت كامل و دقيق مورد بررسي و شناسايي قرار گرفت كه نتايج حاصله از ان مطالعات باستان شناسي يزد را ديگرگون كرده و خواهد نمود.

3: بافق: بخش فهرج اين شهرستان كه بواسطه فعاليت هاي مرحوم پير نيا داراي تاريخ نسبتا روشني است و مطالب متعددي درباره آن نگارش يافته و ديگري حفاري هاي مرحوم عنايت الله اميرلو در سال 1373 در محوطه شهداي فهرج است كه بخش هايي از اطلاعات آن منتشر شده و متاسفانه با مرگ ايشان بخشي ديگر از اطلاعات از دست رفته است.

اين سه مورد تنها گوشه اي از اقدامات و مطالعات باستان شناختي در ساير مناطق استان يزد بود كه بواسطه اطاله كلام ديگر ادامه ندادم وگرنه سياهه اقداماتي كه تاكنون در ابركوه . تفت  و حتي هرات و مروست به انجام رسيده خود يك مثنوي است.

پيشنهادات:

1: بنده بارها گفته و نوشته ام كه آمادگي دارم يك پروژه گمانه زني ازمايشي در بافت تاريخي اردكان و بعدها در ساير نقاط شهرستان را براي به دست آوردن يك سير منطقي براي نگارش تاريخچه شكل گيري و تكوين شهرستان به انجام برسانم و اين البته همت دست اندركاران امر را مي طلبد كه پيگير مجوزها و هزينه هاي ان باشند. ما اين تجربه موفق را در بافت تاريخي يزد از سر گذرانده ايم و با حفر بيش از 30 گمانه اطلاعات جالب توجهي از پيشينه تاريخي بافت تاريخي يزد به دست آورده ايم.

2: از نمايندگي ميراث اردكان عاجزانه درخواست دارم تا پيگير انجام پروژه بررسي و شناسايي باستان شناسي در شهرستان باشند. اين پروژه كه بايستي در نهايت در تمام شهرستان هاي استان به انجام برسد و نتايج آن بسيار مورد نياز براي طرح هاي توسعه اي و عمراني هر منطقه مي باشد ، هرچه زودتر به انجام برسد ما مي توانيم اميدوار به نتايج غني تري باشيم و بسياري از مناطق باستاني احتمالي را ثبت و ضبط كرده و از خطر نابودي نجات دهيم.

3: پيشنهاد مي شود كه نمايندگي ميراث فرهنگي و يا فرمانداري اردكان  با همفكري برخي دوستان فاضل مثل حسين اقاي جمالي و ارتباط با خانم شيباني كليه اطلاعاتي كه هيات او در زمان اقامت و فعاليت در اردكان مستند نگاري و جمع آوري كرد را تدوين و  به صورت چند مجلد چاپ كند تا اين منابع در درجه اول تا حدودي خلاء مطالعاتي را پر كند و در مرحله بعد يك راهنما گونه و نشان دهنده يك خط سير باشند.

4: براي چندمين بار مي نويسم و كسي هم محل نمي گذارد. اقايان تو را به خدا پيگير فرجام كار حفاري كچيب باشيد و هرطور شده داده ها و مواد فرهنگي اين حفاري را به اردكان مسترد نموده و توسط يك كارشناس مورد مطالعه قرار دهيد.

فرجام سخن:

دوستان ٬ بافت تاريخي و محوطه اي باستاني بدون تاريخ و پيشينه محكم و قاطع چيزي جز عروسي بزك كرده نيست . حالا كه محدوده بافت تاريخي اردكان با زحمات پيگير مسئولان نسبتا رونق گرفته و در ايران سرشناس شده است زمينه اي براي يك مطالعه روشمند براي يافتن يك سير تاريخي صحيح و كم نقص را براي آن بيابيد.و در ادامه اگر بهتان بر نمي خورد اين شيوه كار را به مناطق تابعه بويژه شهر عقدا نيز سرايت دهيد تا اين منطقه واقعا باستاني و تاريخي نيز از غبار مهجوري و گمنامي خارج شود و بتواند مقاصد هدف توريسم و گردشگري شهرستان را ارتقا دهد و البته اين مورد را هم مي توان براي روستاي تاريخي خرانق هم در نظر گفت.

 

عشق به میراث پیشینیان

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

میراث فرهنگی و حفظ و حراست از آثار ابا و اجدادی و پیشینیانمان را نمی توان یک تعهد و وظیفه دولتی و سازمانی تلقی کرد و تنها از مجموعه ضعیف و نحیف میراث متوقع بود که پای در کار گذارد و کلیه اثار و مواریث تاریخی و فرهنگی را حفاظت و مرمت نماید.بلکه خود مردم نیز بایستی با مشارکت و همکاری در این زمینه یار و مددکار مجموعه میراث باشند.شاید بیراه نباشد اگر بگوییم که هیچ نهاد و ارگانی چون میراث فرهنگی وجود ندارد که اینقدر هم ذات پنداری و  علایق مشترک با قاطبه مردم داشته باشد. میراثی که ثمره کوشش و تلاش پیشینیان ما بوده و برای پاسداشت و نکوداشت آن یک همت و مشارکت همگانی می طلبد.البته من برای اثبات این حرف خود لااقل در محیط کاریم یک مورد از این عشق و علاقه آتشین را سراغ دارم و البته افتخار آشنایی با آنها.

روستای رکن اباد میبد به بسیاری از صفت های نیکو و حسنه در منطقه و حتی در سطح کشور موصوف و معروف است و در کنار این بیشمار ویژگی های برجسته بایستی میراث دوستی و علاقه بیش از حد جمعی از اهالی آن به باززنده سازی اثار گذشتگان را هم اضافه کنیم.خداوند به این بنده این افتخار را داد که در پروژه مرمت اضطراری بقعه بسیار زیبای حافظ جمال رکن اباد میبد با این جمع دوست داشتنی و عاشق اشنایی پیدا کنم و از مرام و منش انها به اندازه وسعه خوشه چینی کنم.

این جمع عاشق رکن ابادی با هزینه و امکانت خودشان مقدمات شروع و تداوم این فعالیت میراثی را فراهم نمودند و الحمدالله این بنا از خطر تلاشی و فروپاشی در امان ماند و ما توانستیم زیرساخت ها و فعالیت های مقاوم سازی اضطراری آن را به انجام برسانیم. امید است با تهیه طرح مرمتی این بقعه در اینده ای نزدیک شاهد روند مرمتی نهایی آن به منظور بهره برداری از این اثر باشیم.

شایان اشاره است این بنا با واقع شدن در پیرامون روستای رکن اباد در صورت مرمت و ساماندهی مبتنی بر یک طرح اصولی و علمی می تواند چون نگینی در قلب این روستا بدرخشد و یکی از جاذبه های گردشگری روستای رکن اباد و شهرستان قدیمی و باستانی میبد باشد.امیدواریم و چشم در راه داریم تا مسئولان میراث شهرستان و استان با عنایت ویژه و اختصاص بودجه ای مکفی در این راه گام های اساسی بردارند.

حیفم می اید در اینجا از جناب آقای قدرت شیرمردی سرخیل عاشقان میراثی رکن اباد نامی به میان نیاورم. مردی بسیار فرهیخته و انسان به تمام معنایی که فقط و فقط محبت و خوبی از او برایم به یادگار مانده و خواهد ماند. جا دارد در اینجا از مهندس حسین زاده  دهیار سابق. استاد میرزا حسین . و همه اهالی روستای باصفای رکن اباد یادی به میان آورم. ایشالله این عشق و علاقه به میراث بتواند در تمامی محلات شهر میبد و سایر مناطق استان و کشورمان شکل بگیرد و دیگر شاهد تخریب ها و نابودی میراث گذشتگانمان نباشیم.

سمت راست حاجی قدرت شیرمردی و در کنار ایشان ماشالله شیرمردی. یادش به خیر ماه رمضان بود و با دهان روزه این بندگان مخلص خدا برای پاسداشت میراث خود چه سختی هایی متحمل شدند.

جمعی از اهالی خونگرم روستای نمونه رکن اباد

یادش به خیر محفل انسی بود

میراث دوستان آینده. پسرای ماشالله شیرمردی.

بنده و استاد میرزا حسین نازنین.

 

14 آبان ماه روز فرهنگ عمومی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

 

امروز ۱۴ ابان ماه بر مبنای تقویم روز فرهنگ عمومی نامگذاری شده است.همانطور که می دانیم نامگذاری یک روز خاص برای یک مناسبت ٬ نشان از اهمیت آن موضوع داشته و به گونه ای توجیه کننده سیاست های کلان یک نظام محسوب می شود و یک نظام در صدد است با بزرگ نمایی این مناسبت ها در روزهای خاصی از سال به گونه ای آن را برای افراد جامعه مطرح و بارز جلوه دهد.ولی سوال اینجاست: صرف نامگذاری یک روز و یک مناسبت ٬ ایا می توا نبه اهداف و سیاست گذاری های کلی و کلان در آن موضوع دست یافت؟ یا بایستی راهبردها و راهکارهای دیگری نیز برای دست یابی به اهداف مصرح و مکتوم در ان مناسبت مد نظر قرار گیرد و برای اجرایی شدن آن راهکارها از ظرفیت ها و امکانات ویژه ای بهره گرفته شود.

شاید ساده ترین تعریف از عبارت فرهنگ عمومی چیزی در حد اشنایی نسبتا مختصر کلیه شهروندان یک جامعه نسبت به حقوق اجتماعی و فرهنگی و البته التزام به رعایت آن از سوی افراد است تا بواسطه آن بتوان یک جامعه ای با سطح متوسطی از آگاهی و رفاه فراهم ّآورد .

بي شك فرهنگ عمومي يك جامعه يكي از اولين بخش هاي يك جامعه است كه در برابر وقايعي كه آن جامعه را به سعادت يا سقوط سوق مي دهد ٬ نقش كليدي و بنيادين بر عهده دارد و شايد يكي از اولين ملزومات يك جامعه بانشاط و امن ٬ نهادينه كردن اين رفتارها و هنجارها در قالب يك فرهنگ سازي عمومي و همه جانبه است.

از جمله بارز ترين نمودهاي فرهنگ عمومي در يك جامعه بدون شك بالا بردن آستانه تحمل افراد آن است.جامعه اي با مردم عصبي و كم طاقت و تحمل بستر ساز بسياري از ناهنجاري ها و مشكلات اجتماعي است كه در دراز مدت به صورت يك معضل و مشكل اساسي و بنيادين رخ مي نمايد. از مهمترين مختصات جامعه اي با آستانه تحمل پايين ٬ زير پا گذاشتن حقوق اجتماعي ساير افراد جامعه است. اين موضوع در ريزبينانه ترين حالت ان در صف نانوايي و در برجسته ترين حالت ان كه در رانندگي و مخاطرات پيش روي آن است ٬ قابل ارزيابي است.

متاسفانه پروسه فرهنگ عامه و عمومي به نظر مي رسد كه تنها در تقويم و ان هم روزي يا فهته اي در سال مورد توجه قرار مي گيرد و عملا كاركرد و تاثير خود را از دست داده است. رقم بالاي تصادفات منجر به جرح و فوت در همين جامعه كوچك ما يعني اردكان. بالارفتن آمار بزهكاري و پايين آمدن سن اعتياد به انواع مواد مخدر در جوانان و بسياري در گر از موارد نشان مي دهد كه مسئولين مرتبط در اين حوزه نتوانسته اند كار خاصي را انجام دهند و يا شايد انقدر دغدغه هاي اقتصادي و سياسي مسئولان زياد شده كه اين گونه مسائل محلي از اعراب ندارد.متاسفانه يا خوشبختانه فرهنگ يك پروسه تدريجي و پايه اي است و سرمايه گذاري و يا عدم سرمايه گذاري در اين حوزه در كوتاه مدت چندان قابل ارزيابي نيست و در دراز مدت است كه ناگهان مشاهده مي كني يك جامعه شكوفا شده و يا جامعه اي از درون استحاله شده و ديگر چيزي از ان باقي نمانده است. البته غير منصفانه و تا حدي ناجوانمردانه است كه كليه مسئوليت ها در حوزه فرهنگ عمومي را بر عهده مسئولان سياسي و نهاد هاي پاسخگو بگذاريم و من معتقدم ما افراد جامعه با رفتارهاي خيلي ساده مثل سلام دادن به كوچكترها و با لبخند با مردم روبرو شدن مي توانيم خيلي در تلطيف روحيه مردم و شاد تر كردن انها تاثير داشته باشيم. و همانطور كه مي دانيم بين فرد و جامعه يك رابطه چند سويه و متقابل وجود دارد و عملا يك جامعه تشكيل شده از خيل افرادي كه در ان زندگي مي كنند پس اگر در اين حوزه ابتدا از خودمان شروع كنيم و از همين فردا صبح با ظاهري اراسته و لبخندي بر لب در محيط اجتماع و كار خود حاضر شويم و اگر وسيله نقليه داريم كمربند ايمني و ساير اقدامات حفاظتي را به طور كامل انجام دهيم. اگر صبح براي گرفتن نان به نانوايي مي رويم در حق تقدم نوبت حواسمان باشد و به همه همشهريان پيش سلام باشيم.آنوقت مي توانيم بگوييم كه ما در اين زمينه وظيفه خود را انجام داده ايم و قطعا اين حركت ما مي تواند توسط چند نفر ديگر نيز تكرار شده و در دراز مدت تبديل به يك فرهنگ عمومي شود.فراموش نكنيم كه فرهنگ عمومي و بستر عمومي فرهنگ يك جامعه اولين و مهمترين زمينه شكل گيري بسياري از رفتارها و منش ها در نسل جوان و نوجوان ما ست .پس بياييم و با بالا بردن استانه تحمل خود و رعايت برخي از ظرياف و طرايف در برخوردهاي اجتماعي و روزمره خود به اين حركت شتاب دهيم.

دوستان چند وقتي است اصلا حال و هواي شهرمان چندان روشن نيست. تعداد تصادف هاي منجر به جرح و فوت در اين چند ماهه به شدت افزايش يافته . خبرهاي نگران كننده اي در خصوص بي بندوباري هاي اجتماعي به گوش مي رسد و ............. پس بي تفاوت و ساكت نمانيم.

عيد سعيد غدير خم مبارك

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

بر قلب و جان محمد(ص) الهام شده بود كه اين آخرين سفر حج اوست  و بايستي خود را براي سفر اخرت اماده و مهيا نمايد.در همين اواخر نشانه هايي از بازگشت روحيه و اخلاق جاهليت را در ميان اصحاب و نزديكان خود را ديده بود.مرحله حساسي از دوران رسالت خود را مي گذراند. هنوز دردها و آسيب هاي ۲۳ سال رسالت و پيامبري را بر وجود نازنينش حس مي كرد.مثل روز برايش روشن بود كه دوره بعد از او دوره اي سخت و پرتنش براي جامعه نوپاي مسلمان خواهد بود.اين موضوع را اخرين بار از اعتراض برخي بزرگان و صحابه در فرماندهي اسامه ابن زيد جوان براي كارزار تبوك ديده و لمس كرده بود.بعد از گذشت ۲۳ سال از تربيت و پرورش اسلامي جامعه حجاز هنوز رگه هايي از جاهليت و عصبيت را در ميان خود حفظ كرده بود.او بايد كاري مي كرد و بنياني مي گذاشت كه چون سدي سديد در جلوي اين انحرافات بايستد و معارف الهي اسلام را به بهترين وجه حفظ و حراست نمايد.اوبايستي نعمت رسالت و پيامبري خود را تمام مي كرد و زمام امور را به دست كسي مي داد كه همو و هم خداي او از او خشنود و راضي بودند. مردي كه وجود مقدسش از دوران طفوليت چون تكيه گاهي مطمئن و امين در كنار حضرت رسول بود. مردي كه با تيغ شمشير او بسياري از مشكلات و تنگناهاي جامعه نوپاي اسلام حل و عقد شده بود. پيامبر هنوز از ياد نبرده بود كه در يكي از غزوه ها هنگامي كه دو فرمانده او ناكام شده بودند. او سربندي به سر مبارك علي بست و برايش دعا كرد و او را روانه كرد در شبي ظلماني و تاريك و در شان او سوره والعاديات از سوي خداوند نازل شد. حماسه ساز بدر و احد و حنين و خيبر . مردي كه در اوج جواني ٬ گويي با انسان هاي چند صد ساله گذشته زيسته و تمام تجربيات و علوم انها را اقتباس كرده بود.پيامبر اعظم هيچ زماني را بهتر از اين موسم كه هنگام بازگشت بخش عظيمي از مسلمين از سفر حج بود براي انجام اين ماموريت مهم ندانست و امر كرد كاروانياني كه رفته اند بازگردند و كاروانياني كه در راهند در محلي موسوم به غدير خم جمع شوند.در هواي داغ و سوزان حجاز اين چه امر و دستوري بود كه اينقدر اهميت داشت تا هزاران نفر در نقطه اي جمع شوند و حتي كاروانياني كه جلوتر رفته اند بازگردند؟هنگامي كه همه كاروانيان مجتمع شدند پيامبر دستور داد هودج ها و خورجين هاي شتران را بر روي هم قرار دهند تا او بتواند پيام و امر مهمي كه به او ابلاغ شده بود را به تمام حاضران در جمع و يا بهتر بگويم براي همه تاريخ بشريت بازگو كند.پيامبر مهرباني با گام هايي استوار و قلبي مطمئن بر بالاي اين هودج ها قرار گرفت و دست علي را هم گرفت و با خود به بالا برد.انگاه رو به حاضران نمود و با بياني رسا و پيمبرگونه نكاتي چند را براي حاضرين ياداوري نمود. آيا من اولي بر شما نيستم؟ ايا من پيامبر و ولي شما نيستم ؟ و همه مسلمانان حاضر با تصديق هاي صريح و قاطع ٬ هرانچه پيامبر اعظم اعلام كرد را تاييد كردند.و در اين هنگام پيامبر در حالي كه دست بزرگترين حامي و پشتيبان خود را در دست فشرده بود ٬ آن را بالا برد و گفت رسالت من هنوز كامل و نعمت پروردگار بر شما تمام نشده است و خداوند به من امر نموده است كه اين وظيفه اخرين را نيز به انجام برسانم و انگاه فرمودند: هركس من مولي او هستم علي مولي اوست. وبعد از من به علي اقتدا كنيد و در زير پرچم و لواي او به سعادت و خوشبختي برسيد.هنوز ديري از اين واقعه نگذشته بود كه بسياري از اصحاب و ياران برجسته به سوي علي شتافتند و به او اين مسئوليتش را تبريك گفتند.و از ان روز تا به امروز ٬ هر انسان منصف و دردآشنا با مروري بر وقايعي كه بعدها دامنگير جامعه اسلامي شد ٬ به عظمت و بزرگي اين اقدام پيامبر پي خواهد برد. افسوس و صد افسوس كه بعد از رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام نه تنها آخرين و مهمترين وصيت او را عمل ننمودند ٬ حتي به انكار و انحراف آن نيز پرداختند و شد آنچه مي بايست مي شد و تا به امروز اثرات شديد اين انحراف را در رنج و حرماني كه جامعه عظيم مسلمان جهان با آن مواجهند را مشاهده مي كنيم.جامعه اسلامي با كفران نعمت و طرد علي اميرالمومنين نه تنها خود را به انحراف كشاند بلكه مسير تاريخ را نيز تغيير داد. و علي حيدي كرار كه باب علم پيمبر بود را به كنج عزلت ناخواسته فرستاد.

عيد سعيد غدير بر همه رهروان راه امير المومنين مبارك باد.

مناظره اصغرزاده و شريعتمداري از زاويه اي ديگر

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

بعد از مدت ها يك برنامه جالب و چالش برانگيز را از رسانه ملي شاهد بوديم. برنامه ديروز امروز فردا كه با حضور آقاي حسين شريعتمداري مسئول روزنامه كيهان و اقاي ابراهيم اصغرزاده از دانشجويان پيرو خط امام در تسخير لانه جاسوسي .برنامه اي با منتهاي درجه گشاده دستي مسئولان صدا و سيما براي يك مناظره بين دو جريان فكري در كشور.شايد ديشب بسياري از ايرانيان تمام قد در جلوي تلويزيون نشسته بودند و شبكه هاي ماهواري هاي يكي از كم رونق ترين شب هاي خود را مي گذراندند.درباره صحبت ها و نظرات اقايان شريعتمداري و اصغرزاده و اينكه كدام بر حق صحبت كردند و كي چه كسي را قانع و مغلوب كرد اصلا بحثي ندارم چون اصولا نه اطلاعات كافي در اين زمينه دارم و نه كارشناس اين حوزه هستم .با اينهمه مي خواهم اين برنامه را از نگره و زاويه ديد خودم مورد بررسي قرار دهم.

۱: اولين نكته مهم اين مناظره اين بود كه مي شود به جاي انگ زدن و تهمت زدن براي ساعتي در يك فضاي دوستانه و مسالمت آميز به بيان افكار و ديدگاه هاي خود پرداخت و از اين رو به تنوير افكار عمومي جامعه كمك كرد.به نظرم اجراي اين برنامه يكي از مصاديق بارز وجود و تصريح به آزادي بيان در چارچوب قانون اساسي است.

۲: دومين نكته مصداق همان ضرب المثل معروف است كه گره اي كه مي شود با دست باز كرد چرا با دندان باز كنيم. وقتي مي توانيم مناظره ايي از اين دست در رسانه ملي كه توسط بودجه بيت المال اداره مي شود برگزار كنيم و به ديالوگ و گفتگويي مودبانه و صريح بپردازيم ٬ چرا اين دعواها را به صورت متكلم وحده در سايت ها و رسانه هاي مجازي بكشانيم كه هر طرف برنده باشد و يك قضاوت يك طرفه اي روي دهد.

۳: اين برنامه نشان داد كه جهت گيري هاي متفاوت سياسي در بين جريان هاي موجود در كشور قطعا وجود دارد ولي كليت اين جريان ها يك چيز و يك هدف عمده دارند و ان هم سربلندي و افتخار براي ايران عزيز است. ايراني كه ثمره و ميراث دار بيش از ۱۰ هزار سال تاريخ و تمدن مستند و قابل اثبات است.لزوم و وجود چنين ديدگاهي در سطح كلان باعث مي شود كه اين بحث ها و نظريات متفاوت در مجراي منطقي خود و نه در بنگاه هاي خبرپراكني غرب ٬ در كشور خودمان و با ارامش و متانتي زيبا به بهترين نحو به انجام برسد.

۴: تداوم برگزاري چنين برنامه هايي كمك بزرگي به اعتماد سازي به نظام جمهوري اسلامي است. شايد بازخورد اين قبيل برنامه ها از چندين مانور نظامي براي تامين امنيت كشورمان مثمرثمرتر باشد. هنگامي كه جامعه ايران مشاهده مي كنند كه رسانه ملي انها در يك فضاي تساوي و به دور از تبعيض فضايي را ايجاد مي كند كه نيروهاي داخل نظام بواسطه آن بتوانند نظرات و ديدگاه هاي بعضا متفاوت خود را ارائه دهند ٬ يك وحدت و انسجام نانوشته و قلبي در جامعه ايجاد مي شود و بيش از پيش به تقويت امنيت ملي و همبستگي مردم كمك مي كند.

۵: برگزاري چنين نشست ها و مناظره هايي باعث بالا رفتن استانه تحمل مردم و مسئولان كشور مي شود.يكي از مهمترين نتايج اين قبيل برنامه ها ٬ نفي يك نگاه سياه و سفيد به جريانات سياسي موجود در جامعه است.

و آخرين نكته كه به نظرم مي رسد اين است كه ما ايرانيان از همه طوايف و اقوام مختلف بيش از چند هزاره است كه در كنار يكديگر با مسالمت و مهرباني با هم زيسته ايم و بسياري از تندبادها و گردنه ها را به سلامت گذرانده ايم و به قول معروف شايد گوشت هم ديگر را بخوريم ولي استخوان يكديگر را دور نمي اندازيم.همه ما سر در گرو سربلندي و افتخار ايران نهاده ايم و ايراني عزيز و مقتدر ارزوي يكايك ما باشندگان ايراني است.پس بيابيم با نهادينه كردن چنين برنامه هايي هم به وحدت ملي كمك كنيم و هم نسل جوان جامعه كه به شدت تاثير پذير و گيرنده الگوهاي اجتماعي هستند را در مسيري صحيح و اصولي براي بيان افكار و مطالبات فرهنگي . اجتماعي و سياسي خود قرار دهيم.

باشد كه خداوند قلوب همه مومنين و مسلمين را به يكديگر نزديك كند كه هيچ رشته اي محكم تر از نزديكي و پيوند قلب هاي يك جامعه نمي تواند در برابر خطرات احتمالي اينده يك جامعه را نجات دهد.

جا دارد در اينجا از مجري برنامه كه داراي گرايش سياسي مشخصي است و سعي كرد در جريان مناظره به وظيفه رسانه اي خود به بهترين شكل عمل نمايد تشكر و قدرداني نمايم.

دريغ است ايران كه ويران شود

كنام پلنگان و شيران شود.

برای عید قربان

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

ابراهیم نبی بنده مخلص خدا این بار در آزمایشی بس سترگ قرار گرفته بود. پیامبری که بت های سنگی و چوبی معابد و بتکده های بابل را به زیر کشیده و نمرود زمان را به هیچ انگاشته بود ٬ باید که بت اصلی را که نفس درونش بود نیز قربانی می کرد و چه قربانی ای پربهاتر از پاره وجودش اسماعیل ذبیح الله.فرزندش ٬ این گوهر والای نبوت که قرار بود از نسلش پیامبر خاتم پدید اید حالا بایستی نمادی از دست شستن از تمامی تعلقات دنیوی و مادی شود.پیامبر کهن سال ٬ فرزند دلبندش را رو به قبله قرار داد و به قصد قربت چاقو را بر گردن اسماعیل قرار داد. آن لحظه هیچ کس در دل ابراهیم نبود. از یک طرف تابع محض فرمان خداوند و از طرف دیگر مهر پدر و فرزندی آتشی به جانش زده بود ولی این بار هم مانند تمامی آزمایش ها و امتحانات گذشته ٬ سربلند و سرافراز بیرون آمد.کارد را چندین بار بر گردن فرزندش گذاشت و حرکت داد تا اخلاص خود را در عملش نشان دهد و این بار خدایی که نیل را بر موسی گشود و مرده را با دم مسیحای عیسی روح دوباره بخشید ٬ بر زیبایی و شکوه این صحنه افزود و گوسفندی را فرستاد. نبی خدا سجده شکر به درگاه خداوند به جای اورد و چندین هزاره و قرن بعدتر مردی از اعقاب اسماعیل و ابراهیم بعد از اقامه دعای عرفه در سرزمین وحی ترجیح داد که قربانی خود را در منطقه ای دیگر و اینبار به صورت کامل ادا کند.

آری پرپرزدن علی اصغر شش ماهه در اغوش سید الشهدا و در نهایت پاره پاره شدن تمامی وجودش  زیباترین اختتام و پایان برای شروع یک دلدادگی بود که از ابراهیم خلیل شروع شد و به سیدالشهدا ختم گردید و چه آغاز و انجام زیبایی.

و تمام حجت من بر مسلمانی حسین بن علی است.

حکایت ابراهیم و اسماعیل ٬ حکایت تمام دوران آدمیت ما انسان ها است.حکایت وارستگی و عدم تعلق به مادیات و وهواهای نفسانی است.در این نمایش همه پرده ها و سکانس ها به زیبایی چیدمان شده و آغاز و انجامی نیکو دارد. و البته نقطه پایان این ترازدی زیبا و دردناک ٬ کشته شدگان بی سر و بی دستی بودند که همگی اللهم لبیک گویان در مسلخ عشق خداوندی همه وجود خود را قربانی نمودند.

عید سعید قربان بر همگان مبارک باد. محسن میرجانی ارجنان  

 

تجدید دیداری با دوستان قدیم

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

هنوز که هنوزه یاد و خاطره پایگاه پژوهشی شهر تاریخی یزد از ذهنم نرفته و هر از چند گاهی که به خانه شکوهی سر می زنم که حالا شده معاونت میراث فرهنگی ٬ نقطه به نقطه این خانه تاریخی برایم خاطراتی زیبا از فعالیت های خالصانه و مجدانه تعدادی پژوهشگر جوان را تداعی می کند.حالا دیگر مکانی به اسم پایگاه پژوهشی شهر تاریخی یزد وجود نداره ولی هرکدام از کارشناسان و کارکنانش را که هر چند وقت یکبار می بینی ٬ انگار که باز هم در کنار هم هستیم و به واگویی خاطرات زیبای این دوران می پردازیم.

 امروز هم یکی دیگر از بچه هلی پایگاه را در محل مسجد جامع میبد دیدم.در حینی که ما مشغول کار بودیم احسان راد با دانشجویانش که از دانشگاه آزاد نایین بودند به داخل مسجد آمدند و کلی دیدارها تازه شد.

زمانی که من تازه وارد پایگاه شده بودم یعنی سال ۱۳۸۵ ٬ احسان در حال گذراندن خدمت سربازی در پایگاه بود و در بخش آتلیه مشغول به کار.

این هم از خوبی و برجستگی پایگاه پژوهشی یزد بود که همه کارشناسان و کارکنانش در هرجا که باشن منشاء اثر هستند و تونستند سری تو سرها دربیارن.

به هر روی دیدار دوستان قدیمی بعد از مدت ها خود یک شادابی روحی و جسمی را نصیب آدم می کنه و برای لحظاتی هرچند کوتاه او را به دورانی می بره که داشت خیلی کارهای اصولی تو یزد انجام می شد ولی دریغ و صد دریغ که ادامه نیافت.

تقدیم به همه کارشناسان پایگاه پژوهشی یزد. با سپاس

نشست دوستانه انجمن حاميان ميراث كهن اردكان

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

يكشنبه شب با حضور اكثريت اعضاء انجمن حاميان ميراث كهن اردكان در منزل داداشم محمد ميرجاني ارجنان برگزار شد.نقطه عطف جلسه امشب حضور دوست عزيز جناب آسيد حسين پايدار بود كه بعد از مدت ها در جلسه حضور پيدا كرد.محور اصلي بحث در خصوص فعاليت هاي آتي انجمن و مباحث ميراثي روز بود.حاضرين در جلسه ضمن گراميداشت ياد و خاطره مرحوم دكتر خادمي ٬ بر لزوم شناساندن اين محقق برجسته حوزه باستان شناسي كشور به جامعه فرهنگي اردكان تاكيد كردند.در پايان لازم مي دانم از طرف خودم و دوستان انجمن از زحمات برادرم محمد براي برگزاري اين نشست قدرداني كنم. خداوند اقبال او را بلند گرداند.  

حاضرين در جلسه به ترتيب از راست به چپ

رديف بالا:جواد بهجتي اردكاني. سيد حسين پايدار اردكاني . نادر پيري اردكاني .سيد باقر جوكار جمالي

رديف پايين : جلال احسان زاده . محمد ميرجاني ارجنان . مهدي پيري اردكاني . سيد ماشالله اردكانيان