نمی دونم چرا حسش نیست
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
چند وقتی است که دیگه دستم به نوشتن نمی ره. بی حوصله شدم.خستگی مفرط تو وجودم خونه کرده. بی خوابی های الکی و بدون نتیجه . فشار و سردرد های عصبی . نوشتن پست های متعدد و نیمه کاره کردن و در نهایت پاک کردن آنها.درگیری های ذهنی الکی و پوچ. اول فکر کردم این قضیه فقط برای من اتفاق افتاده. ولی با مروری به وبلاگ های دوستان دیدم اونا هم یه جورایی مثل من شدند.اگه پست جدیدی هم می گذارن یا همه اش کپی پیسته یا تصاویری برای مناسبت ها است و یا گزارش های خبری و تصویری که زیاد برا نوشتنش به خودشون زحمت نمی دن. دیگه این روزها کسی دست و دلش به نوشتن و تحلیل کردن نمی ره . دیگه این روزها اینقدر چیزهای الکی و آبکی ارزش شده که موضوعات مهم و کلیدی اصلا به چشم نمی آد.دیگه این روزها کلماتی چون فرهنگ و میراث و جامعه و ازادی و معرفت و تعقل جاشون رو دادن به باند بازی , فرقه بازی , ریا کاری , سالوس بازی و مادی پرستی . اره درسته این روزها همه چی رو مدار پول و ظواهر می چرخه. خیلی ها رو می شناسم که یا خودشون رو تو خونه حبس کردن و یا اینکه اصلا دیگه دل و دماغی برای نوشتن و قلم زدن ندارند.تو هر مغازه ای که تابلوی ورودی اش زده کتابفروشی یا چند جلد کتاب قدیمی برای خالی نبودن عریضه گذاشتن و یا اینکه کلا زدن تو کار نوشت افزار و کاسبکاری خودشون و لی تا دلتون بخواد فروشگاه های کاذب و ارضاء کننده حس شهوت تازه به دوران رسیده هایی که با هم تو ظواهر و جنگولک بازی مسابقه گذاشتند.جامعه امروز ما شده حکایت اون قسمت کارتن پینوکیو که روباه مکار و گربه نره گولش زدند و بردش به شهر بازی و اونقدر به بازی و سرگرمی مشغول شد که عاقبت اون چیزی شد که همتون می دونین.و جالب اونجاست که ما ایرانی جماعت همه اش به دنبال منجی و قهرمانیم و فکر می کنیم یه کسی از سیاره ای دیگر باید بیاد و به اوضاع ما سروسامان بده.همین حس قهرمان دوستی و گنده کردن آدمای کوچیک نشون می ده که ما هنوز خیلی کار داریم تا به یه جامعه ایی برسیم که ارزش هاش و علایقش منطقی تر و آبرومندانه تر باشد.شما به همین جامعه آمریکایی نگاه کنید و همین فیلم جدیدی که برای ابراهام لینکن ساختند .یک بیوگرافی منطقی و مبتنی بر شرایط جنگ های انفصال آمریکا و نبردهای شمالی های یانکی و جنوبی های برده دار و مقایسه اش کنید با مختارنامه ها و مجموعه هایی مشابه با ان در کشورمان.و همین تفکرات مقدس صرف و یا نجس صرف چیزی جز دسپوتیسم و استبداد و مسلط شدن حکومت های پراگماتیسم و رادیکال برای ما ایرانی ها به ارمغان نیاورد و ما را چنان به وادی دگم اندیشی و توسری خوری فرو برد که با اندک گذاری از این دوران حتی در بسیاری از مظاهر تجدد و به اصطلاح روشنفکری از آنها جلو زدیم.به امید روزی که آنقدر درک و فهممان بالا رود که در جهان ما را به عنوان یکی از بزرگترین کشورهای مصرف کننده لوازم آرایشی و مصرف گرا بودن نشناسند.به امید روزی که آنقدر به هویت و گذشته امان بها بدهیم که به جای واردات چوب بستنی و لوازم آرایشی و ادامس با مبالغ هنگفت تر میراث فرهنگی سرقت شده امان را در کشورهای غارتگیر و امپریالیست به کشور خود برگردانیم.و به امید ارزوهای دور دراز دیگر...........
دیگه بسه خیلی رفتم تو فاز منفی بافی ولی با اینهمه
زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گربیفروزیش
رقص شعله ها تا بیکران پیداست
و رنه خاموش است
و خاموشی گناه ماست.


علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی