گردهمایی سالانه باستان‌شناسی با صدور بیانیه پایان یافت

 
روز گذشته یازدهمین گردهمایی سالانه باستان‌شناسی ایران پس از چهار روز ارائه گزارش‌های 4 سال فعالیت‌های باستان‌شناسی با قرائت بیانیه‌‌ای به کار خود پایان داد.

به گزارش CHN در این همایش 44 سخنرانی از مجموع 390 خلاصه مقاله ارسال شده مربوط به بیش از 430 کار میدانی در سال‌های 1387 الی 1390 انجام شد.
 
این همایش با قرائت بیانیه‌ای در 15 بند به کار خود پایان داد. در این بیانیه بر الویت قرار گرفتن طرح‌های تحقیقاتی پرسش محور تاکید شده‌است.
 
همچنین در این بیانیه تاکید شده، پژوهشکده باستان‌شناسی بر این باور است که در خصوص پژوه‌های تحقیقاتی پرسش محور می‌بایست ردیف بودجه‌ای جداگانه و مخصوص در نظر گرفته شود.
 
تداوم گردهمایی سالانه باستان‌شناسی، ارائه خلاصه مقالات باستان‌شناسی پس از کاوش، ضرورت تخصص‌گرایی در باستان‌شناسی، استفاده از علوم میان رشته‌ای، برگزاری کاوش‌های علمی آموزشی و تهیه و تدوین واژه‌نامه باستان‌شناسی از مهمترین نکات این بیانیه است.
 
متن کامل بیانیه در 15 بند به این شرح است:
1. لزوم تداوم گردهمایی‌های باستان‌شناسی به صورت سالانه در آبان‌ماه هر سال جهت ارائه گزارش‌های فعالیت‌های میدانی.
 
2. پژوهشکده باستان‌شناسی صدور مجوز‌های آتی جهت کارهای میدانی را صرف نظر از گزارش‌های مقدماتی و نهایی منوط به ارائه خلاصه مقاله در همایش سالانه می‌داند.
 
3. ضرورت تخصص‌گرایی در سرپرستی فعالیت‌های میدانی. سرپرستان کاوش‌ها و گمانی زنی‌ها می‌بایست الزاما در دوره مورد نظر صاحب تخصص علمی و عملی باشند و تشخیص احراز این تخصص با پژوهشکده باستان‌شناسی است.
 
4. پژوهشکده باستان‌شناسی اصرار دار تا در مراکز استان‌ها نیز تخصص‌گرایی و استفاده از نیروهای متخصص صرف نظر از خاستگاه و قومیت مد نظر قرار گیرد.
 
5. پژوهشکده باستان‌شناسی مصر است تا در تمامی فعالیت‌های میدانی مشترک مابین هیات‌های ایرانی و غیر ایرانی و همچنین طرح‌های مشترک مابین دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی و پژوهشی از برجسته‌ترین نیروهای ایرانی استفاده شود.
 
6. پژوهشکده باستان شناسی بر این باور است که طرح‌های تحقیقاتی پرسش محور می‌بایست در اولویت قرار گیرند.
 
7. لزوم استفاده از علوم میان‌رشته‌ای مرتبط در فعالیت‌های میدانی باستان‌شناسی.
 
8. پژوهشکده باستان‌شناسی امیدوار است با توجه به حمایت‌‌های انجام شده از جانب پژوهشگاه، انتشارات مربوط به باستان‌شناسی را هر ساله با تداومی بیشتر به انجام رساند.
 
9. پژوهشکده باستان‌شناسی تاکید دارد حفاظت‌های در حین و پس از کاوش می‌بایست دراولویت نگارش طرح‌های پژوهشی باشند.
 
10. پژوهشکده باستان‌شناسی اعتقاد دارد تامین بودجه لازم برای پژوهش‌های باستان‌شناسی مهمترین گام در رسیدن به فضایی ایده‌آل در انجام کارها و فعالیت‌های میدانی است.
 
11. پژوهشکده باستان‌شناسی بر این باور است که در خصوص پژوه‌های تحقیقاتی پرسش محور می‌بایست ردیف بودجه‌ای جداگانه و مخصوص در نظر گرفته شود.
 
12. در خصوص طرح‌های و پروژه‌های میدانی، حضور دایم سرپرست (کسی که مجوز به نام وی صادر شده) در تمامی طول مدت پروژه الزامی است.
 
13. پژوهشکده باستان‌شناسی و پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی می‌بایست در خصوص شناسایی و تبیین فرهنگ ایران زمین در گسترده جغرافیایی ایران فرهنگی اقدامات لازم را جهت حصور باستانی شناسان ایرانی فراهم کننند.
 
14. اهتمام پژوهشکده باستان‌شناسی بر این است که زین پس کاوش‌های آموزشی با کیفیتی در خور که در آن حفاظت، معرفی و از هم مهمتر آموزش دانشجویان در اولویت قرار دارد انجام پذیرد.
 
15. پژوهشکده باستان‌شناسی اهتمام می‌ورزد برای تهیه و تدوین واژه‌نامه باستان‌شناسی و علوم پیوسته تا شاهد واژه‌گیری واژگان مناسب در زبان فارسی برای تعابیر پیچیده علمی باشیم.

عکس ها چه زیبا و بی پرده سخن می گویند

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

كليد حل همه مشكلات از نگاه بعضي ها:

 

ما به كيا اعتماد كرديم؟؟؟

 

گاهي اگر بخواهيم به هر قيمتي به مقصودمون برسيم:

 

راستي كه فرعيات زندگي انسان را چنين از اصل ها غافل ميكند:

 

چه خوبست اگر اينطور به زمان نگاه كنيم:

 

زيبايي به چه قيمت؟

چالش های فرارو در مورد ثبت جهانی شریف اباد.

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

چند وقت پیش مطلبی درباره ضرورت ثبت جهانی زیارتگاه پير سبز چك چك اردكان نوشتم و دلائل و ويژگي هاي مورد ادعايم را آوردم ولي متاسفانه موضوعي كه بدان پرداخته بودم تنها و تنها در آرشيو وبلاگ حاميان ميراث كهن و انجمن چارسوق و چند وبلاگ زرتشتي انعكاس داده شد و بعد هم براي ثبت در تاريخ به بايگاني اين وبلاگ ها رفت.

و اما در خصوص ايده اي كه دوستان حاميان و فرهنگدوستان شريف ابادي در ذهن دارند مي خواستم چند نكته اي بنويسم.

بافت تاريخي شريف اباد اردكان بر مبناي تقسيم بندي هاي رايج براي آثار فرهنگي در يونسكو در دسته دوم قرار مي گيرد يعني در اين آيتم: 

 بنا: مجموعه ای از بناهای مرتبط به لحاظ معماری و یا جایگاه، و یا بناهای مجزا
و از جهت دارا بودن شاخصه هاي برجسته و بي بديل در جهان مي تواند در زير گروه هاي ۳ و ۶ از شاخصه هاي ۶ گانه قرار گيرد

۳: گواهی بی همتا یا دست کم استثنایی بر یک سنت فرهنگی یا تمدن زنده یا از میان رفته باشد.
۶ _ به طرزی مستقیم یا ملموس مرتبط با رویدادها یا سنن زندگی افکار و عقاید یا آثار هنری یا ادبی واجد اهمیت والای جهانی باشد.

در مرحله بعد بايستي توجيهي قوي و منطقي براي اثبات دلايل اهميت اثر . بررسي موقعيت اثر در مقايسه با آثار مشابه آن و دلايل علمي و قابل اثبات در توجيه اصالت اثر از سوي پيشنهاد دهندگان آن ارائه و همراه با مستندات كامل باشد.اين دلايل و توجيهات علمي و مستند بايستي داراي اين فاكتورها باشد:

▪توصیف اثر:
۱ _ توصیف ظاهری اثر
۲ _ تاریخچه و تحولات تاریخی اثر
۳ _ آخرین تغییرات و وضعیت مرمتی اثر
۴ _ کارهایی که در زمینه حفظ و احیا اثر انجام شده
▪طرح مدیریتی اثر:
۱ _ مالکیت اثر با کدام سازمان یا ارگان است.
مشخصات کامل شامل نشانی، کد پستی، تلفن تماس، نمابر، آدرس پست الکترونیکی سازمان ذکر شود.
۲ _ وضعیت قانونی هر گونه دخل و تصرف، مرمت و نیز میزان گستردگی اماکن موجود در حریم اثر به چه صورت است. (اگر مالکیت اثر، عرصه و حریم و یا غیر دارای مشکل قانونی است ذکر شود)
۳ _ برای حفاظت از اثر چه تمهیداتی در نظر گرفته شده است.
۴ _ مدیریت و نظارت بر اجرای کلیه برنامه های فوق با چه سازمانی است.
۵ _ نشانی، کد پستی، تلفن تماس، نمابر، آدرس پست الکترونیکی سازمان متبوع و مسئولین مرتبط.
۶ _ کلیه برنامه هایی که در رابطه با امکانات گردشگری، مسایل حفاظتی، امور مرمتی و معرفی و شناساندن اثر انجام شده و یا در حال اجرا است.
۷ _ منابع مالی که هزینه های اجرای برنامه های مرمتی، امکانات گردشگری مسایل حفاظتی و معرفی و شناساندن اثر از آنجا تامین می شود.
برای مثال بودجه خاصی به صورت سالانه از سوی سازمان در رابطه با اثر فوق در نظر گرفته شده یا خیر و یا اگر از طرف سازمان ها و ارگان های دیگر داخلی یا خارجی بودجه هایی در رابطه با این اثر پرداخت می شود.
۸ _ تعداد و تخصص نیروهای انسانی که در رابطه با مسایل حفاظتی، مرمتی و پژوهشی به صورت دایم و یا موقت با اثر فوق در ارتباطند (تعداد و نوع تخصص)
۹ _ امکانات رفاهی که برای گردشگران موجود است و آمار بازدیدکنندگان (به صورت روزانه، ماهانه یا فصلی)
۱۰ _ برنامه های مصوبی که برای ایجاد و ارتقا امکانات گردشگری، مسایل امنیتی، امور حفاظتی و مرمتی، معرفی و شناساندن اثر به صورت کوتاه مدت ۱ ساله و بلند مدت ۴ ساله در رابطه با اثر فوق موجود است با ذکر میزان تخمین زده شده هزینه، نیروی انسانی و امکانات فنی مورد نیاز، همچنین این برنامه ها در چه مرحله اجرایی هستند.
۱۱ _ تعداد و تخصص کارکنان متخصص، فنی و حفاظتی مستقر در حوزه اثر (تعداد، درجه تحصیلی و نوع تخصص).
▪مشکلات موجود در رابطه با اثر:
۱ _ اثرات مخرب توسعه و پیشرفت تکنولوژی بر اثر فوق.
۲ _ اثرات مخرب محیطی نظیر آلودگی، شرایط جوی و نظایر آن.
۳ _ صدماتی که از زلزله، سیل و سایر بلایای طبیعی بر اثر وارد شده و تمهیداتی که برای مقابله با آن در نظر گرفته شده.
۴ _ مشکلاتی که گردشگران به وجود می آورند.
۵ _ سایر مشکلات
▪طرح حفاظتی و مرمتی اثر:
۱ _ شاخص هایی که برای تعیین وضعیت پابرجایی اثر صورت می گیرد.
۲ _ برای حفاظت و مرمت آثار چه برنامه هایی (بلند مدت و کوتاه مدت) در نظر گرفته شده است.
۳ _ اقداماتی که در رابطه با حفظ و مرمت اثر تاکنون انجام شده و میزان کارایی آنها.●مدارک مورد نیاز پرونده ثبت اثر:
۱ _ عکس (۳۶ قطعه عکس رنگی از کلیه زوایا و بخش های شاخص اثر، ترجیحا تعدادی عکس سیاه و سفید.)
۲ _ اسلاید (۲۴ عدد اسلاید رنگی)
۳ _ در صورت موجود بودن نمونه هایی از دفترچه راهنما، کاتالوگ، بروشور و یا سایر انتشاراتی که برای معرفی اثر صورت گرفته.
۴ _ پرونده الکترونیکی شامل متن کامل پرونده و طرح مدیریتی، کلیه اسلایدها، عکس ها و نقشه ها (Photoshop ۶.۰ , Word ۲۰۰۰)
۵ _ طرح مدیریتی اثر به صورت پیوست (کوتاه مدت ۱ ساله و بلند مدت ۴ ساله)
۶ _ فهرست کلیه منابع و ماخذی که در تهیه پرونده فوق به آن رجوع گردیده است.
۷ _ آدرس مکان هایی که مدارک و اسناد مربوط به اثر فوق در آنجا نگهداری می شود.
جمع بندی و ارایه پیشنهادات و راه حل هایی در رابطه با اثر فوق
امضاء فرد مسئول از طرف کشور پیشنهاد دهنده

با يك براورد ساده و تخميني مشاهده مي كنيم كه ما در صورت تحقق اين خواست و اراده كه البته به حق و موجه هم مي باشد راهي دراز در پيش داريم و البته استعداد ها و پتانسيل هاي فراوان و موجه و همچنين كمبودها و نقص هاي فراوان.شايد مهمترين موارد مثبت و قابل پيگيري و هم چنين موارد كمبود و نقص در اين هدف و ارمان را بتوان در يكي از سرخط هاي زير خلاصه كرد:

پتانسيل ها و استعداد هاي بافت تاريخي شريف اباد:

۱: بافتي زنده و پويا است و در حال حاضر محل روح زندگي در آن جاري است و بخش اعظمي از بافت تاريخي همچنان سرپا و نسبتا سالم است.

۲: از معدود مناطق كشور است كه جمع كثيري از هموطنان زرتشتي در آن زندگي مي كنند و به نسبت ساير مناطق زرتشتي نشين داراي تراكم جمعيتي زرتشتي نسبتا بالايي است.

۳: اين منطقه در نزديكي مهمترين زيارتگاه هاي زرتشتيان جهان مانند پير سبز چك چك و پير هريشت و ساير مكان هاي مقدس زرتشتيان است.

۴: مستند نگاري هاي اوليه و مطالعات بافت آن از سوي هيات كارشناسي ميراث فرهنگي كشور و با مديريت خانم دكتر شيباني در اوائل دهه ۸۰ به انجام رسيده و مدارك آن فكر مي كنم در اختيار حسين آقاي جمالي باشد.

و اما محدوديت ها و نقصان هاي موجود در روند ثتب جهاني بافت تاريخي شريف اباد اردكان:

۱: انجام ساخت و سازهاي جديد و ناهمسان با بافت تاريخي كه بعضا در داخل بافت هم به انجام رسيده است.محله شريف اباد بواسطه كمبود زمين و فضاهاي زيستي طي چند سال اخير به داخل بافت تاريخي پيشروي داشته است.

۲: عدم پشتيباني مالي و انساني اين طرح.به جرات مي توانم خدمت متوليان اين پروژه عرض كنم كه اداره كل ميراث فرهنگي استان يزد هيچ گونه كمك و حمايتي از اين اقدام و پيشنهاد نخواهد كرد.دلايل متعددي در اين زمينه وجود دارد كه مهمترين آن چالش هاي مالي و اقتصادي اين نهاد است.متاسفانه يا خوشبختانه استان يزد يك استان معماري محور است كه تقريبا در همه شهرهاي اين استان نمونه هاي مسابهي از بافت تاريخي شريف اباد را مي توان در آن پيدا كرد و اين حجم اثار و اين بودجه ناچيز و قطره چكاني براي شروع پروژه اي كه بايستي يك كارگروه دائم و انواع تخصص ها در ان حضور داشته باشند كمي ناهمگون و تقريبا غيرممكن است مگر اينكه متوليان و پيشنهاد دهندگان اين طرح دنبال بخش خصوصي و امكانات آنها بروند كه اين حرف ديگري است.

۳: مخالفت لايه هايي از جامعه فرهنگي و سياسيون با اين پرونده و پروژه است.به هر صورت اين حساسيت وجود دارد كه برخي از اين گروه هاي پيش گفته با استدالال هايي چون تبليغ زرتشتي گري و ضد اسلامي خواندن اين اقدام علم مخالفت برافرازند. نمونه عيني اين اقدام را در برداشتن تابلوي راهنماي مسير چك چك در ميدان شهداء سابق قبل از ايجاد زيرگذر شاهد بوديم كه به جاي ان تابلوي به طرف مصلي نصب شد در حالي كه محوطه مصلي اردكان در چند صد متري اين ميدان سابق بود.و يا چگونه مي توان تصور كرد كه با توجه به منظر بافت تاريخي شريف اباد اردكان ، بتوان در ساختار معماري امامزاده هاشم تغييري ايجاد كرد و يا ان را تعديل نمود.اينها موضوعات كمي نيست و به شدت حاشيه ساز و مساله برانگيز است.

۴: اينها را اضافه كنيد به تخريب ساختارهاي معماري جديد كه در پيرامون و داخل بافت تاريخي احداث شده اند.روي سخنم با دوستان شريف ابادي و بويژه مهندس رزم آور است. جناب مهندس به عنوان يك شريف ابادي آيا حاضريد در صورت نهايي شدن و عملياتي شدن پروژه اقدام به تخريب تكيه اعظم نماييد.شما بهتر از من مي دانيد كه نماينده يونسكو كه به محل براي بازديد حاضر مي شود مسلمان نيست و اگر هم باشد ضوابط كاري خود را دارد و در اولين گام و شروع پروژه خواستار تخريب و يا محدود سازي اين مجموعه است . ايا شما و ساير دست اندركاران پروژه به اين اقدام راضي مي شويد؟و يا حتي اگر هم توانستيد به هر لطايف الحيلي اين ايتم را بگذرانيد مي دانيد چه هزينه گزاف و فراواني را بايد براي خريد و تخريب خانه هاي مدرن و ناهمگون با بافت متحمل شويد؟

اينها و نمونه هاي ديگر از نقاط قوت و ضعف در خصوص اين پروژه است كه سعي كردم رك و راست و بدون رودربايستي خدمت دوستان عزيز عرض كنم.بي شك با آگاهي از اين نقاط قوت و ضعف مي توان با يك برنامه ريزي سنجيده ابتدا يك ارزيابي دقيقي از بايد ها و نبايد ها در دست داشت تا خداي ناكرده استعداد هاي مادي و معنوي موجود ضايع نشود.

 و اما راهكار پيشنهادي :

 به نظر من مطرح كردن بافت تاريخي شريف اباد براي ثبت در فهرست آثار جهاني يونسكو در اين مقطع امري محال و نشدني است و پيشنهاد مي كنم ابتدا پروسه ثبت بافت تاريخي شريف اباد در فهرست آثار ملي كشور دنبال شود تا لااقل ببش از اين منظر بافت تخريب نشود و در مرحله بعد بايستي دست به يك سري اقدامات مرمتي و باززنده سازي اصولي زد و با توجه به حس زيباي عزيزان شريف ابادي در پاسداشت ميراث گذشته اشان نبايستي معطل ميراث شد چرا كه بودجه و امكانات ميراث خيلي نمي تواند در اين راه چاره ساز باشد. مخصوصا در وضعيت فعلي كه مجموعه ميراث دست به تعديل گسترده نيروهاي خود زده است.

در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه بافت تاريخي چيزي جز يك مشت خشت و بناي قديمي نيست و آنچه كه اين اثار را زنده نگه مي دارد توجه به ارزش فرهنگي و كاركردهاي فراوان اجتماعي است كه مي تواند يك جامعه را در مسير رو به رشد اينده كمك كند و اگر خواست عمومي براي حفظ اين اثار در بين مردم و جامعه وجود نداشته باشد مطمئن باشيد كه اين سرمايه گذاري هاي مادي و معنوي هم بي نتيجه خواهد بود.پس بهتر است در كنار مقوله هاي مرمتي و حفاظتي كمي هم سطح فرهنگ و چگونگي نگرش احاد جامعه را نسبت به اين مواريث گرانبها و غير قابل تجديد شني بالا ببريم. 

براي دريافت اطلاعات بيشتر مي توانيد به ادرس زير و ساير سايت هي وابسته به يونسكو مراجعه كنيد

vista.ir/article/216060
 

شریف آباد اردکان و بافتی متفاوت

شريف اباد اردكان و بافتي متفاوت

امروز صبح (23آذرماه 1391) به اتفاق بچه های انجمن حامیان میراث کهن، ابراهیمیان و مصطفی هاتفی و حسین حائری از انجمن چارسوق با همراهی سعید برخورداری راهی بافت تاریخی شریف آباد شدیم. این هماهنگی طبق قرار قبلی و پیگیری های سعید برخورداری صورت گرفت.

سعید جان نقش محوری داشت و واقعاً از اول تا آخر بازدید درگیر هماهنگی و معرفی پتانسیل های موجود بافت شریف آباد بود.- خداوند بر عمر و عزتش بیفزاید.- سرانجام با تأخیری که صورت گرفت و با غیبت جواد بهجتی، دکتر محسن میرجانی و محمد دهستانی راهی بافت شریف آباد شدیم.

 نمی دانم چرا بافت شریف آباد برایم متفاوت است حس خاصی برایم دارد. بادگیرهای های کوتاه و یک طرفه ی اردکانی وجود زردشتیان در جای جای بافت، معبدگاه های محتلف، وجود دو قنات زنده ی قطب آباد و شیرین و کوچه های باریک و گلی که منتهی به کشتخوان سرسبز عصمت آباد می شود. محله ای با دو مذهب ، دو نوع پوشش همه و همه تفاوت و جاذبه است. حتی وجود امام زاده سیدهاشم و آب انبارهای متعدد. شاید برای ما خیلی تازگی نداشته باشد چون به کرات دیده ایم اما از منظر گردشگری فوق العاده پراهمیت و پر مخاطب است.

حرکت کردیم که آرشام بلیوانی هم به ما ملحق شد آرشام آمد تا در چند معبد را به روی ما بگشاید اما متأسفانه به علت این که خادمین معابد نبودند تنها یک معبد را بیشتر ندیدیم. همین شریف آباد که امروز پایگاه زردشتیان جهان به شمار می آید دارای شش معبد است و هر ساله هزاران زردشتی را به سوی خود فرا می خواند. در هنگامی که از کوچه های دلنشین و تاریخی شریف آباد عبور می کردیم با یک پیر زن زردشتی برخوردیم که خیلی مهربان بود. صمیمی ایستاد و من از اوعکس گرفتم.

وقتی با این زن زردشتی صحبت می کردم با خود می گفتم شریف آباد از نظر گویش و تلفظ هم متفاوت است تنها محله ای که دارای دو گویش فارسی است یکی گویش خاص زردشتیان است و گویش دیگر هر دو از آن بهره می برند.

کاش می شد یک نفر در این حوزه تحقیق کند چرا که گویش شریف آباد در حال دگرگون شدن است. بعد از بازدید معبد راهی بخش دیگر شدیم در راه به مدرسه ی جمشیدی برخوردیم. طبق اسناد تاریخی قدیمی ترین مدرسه که قدمت آن به دوره ی قاجار باز می گردد در همین شریف آباد است.

 در میانه ی بافت، سازمان بهسازی و نوسازی در حال مرمت و احیاء بافت شریف آباد بود. کار داشت صورت می گرفت. تشکر هم می کنیم اما علمی نیست! غیر اصولی کار می شود. بافت شریف آباد ایلخانی، تیموری است و به کار بردن هزاره در پایین دیواره ها و نماسازی از ارزش تاریخی آن می کاهد. ای کاش سازمان بهسازی یک مشاور مرمت و باستان شناسی داشت تا کار بدون ایراد صورت می گرفت. شاید بعدها این مرمت به زیان شریف آباد تمام شود.

 

 بافت شریف آباد فوق العاده ارزشمند است. خوشبختانه از شهر

فاصله داشته بنابراین تجدد طلبی دورتر به بافت شریف آباد رسیده. اما امروز در معرض خطر جدیقرار دارد. در جای جای بافت، بناهای جدید ساخته شده بود گویا خانه ی میراثی تخریب کرده اند و یک خانه ی جدید ساخته بودند. این بناهای بزرگ به نوعی به بناهای ساده و گلی شریف آبادف دهن کجی می کردند و اگر ما در این زمینه اقدام نکنیم تخریب در شریف آباد هم رایج می شود و دیگر نمی توان به فریاد آن رسید.

 درهمان نقطه بودیم که به منزل پدری مهندس امراللهی رفتیم. سعید گفت: مهندس قصد دارد این خانه را خود احیاء کند و یادگاری پدرش را زنده نگه دارد که این هم نقطه ی امیدی برای شریف اباد است. شاید دیگران هم بر این کار برآیند. از کوچه های متعدد گذشتیم، آب انبارهای رستم، گشتاسب ، سلامت و غیره و غیره به نظاره نشستیم. همه دارای یک نوع جذابیت و جاذبه ی گردشگری خاص بودند. آب انبار اخوند هم در حال احیاء بود.

                                                                عکس: مهدی پیری اردکانی

 سری هم به پایاب های قنوات شیرین و قطب آباد زدیم. واقعاً حیف و افسوس! باید به شکل سنتی و علمی حفظ و احیاء شود. ولی همه ی این موارد نیاز به توجه ی شهردار و شورا دارد و البته میراث و مشاور حاذق. بنده خدا شهردار بر سر دوراهی مانده، انجام بدهد یا ندهد! اگر انجام بدهد تنگ نظران می گویند فقط به محله ی خود توجه کرده و اگر انجام ندهد پاسخ گوی میراث دوستان نیست. ولی اگر به فریاد این بافت برسد در تاریخ متهم نخواهد بود.

به اما زاده سیدهاشم شریف آباد هم رفتیم  متأسفانه این امام زاده در محاصره ی یک مشت سیم و یک سری آهن آلات قرار گرفته که برای عکس اصلاً مناسب نیست. اضافه بر ان گنبد اما زاده هم کاشی کاری نشده! چرا کاشی کاری نمی شود باید اعضای هیأت امناء امام زاده پاسخ گو باشند. شاید هم باید اداره اوقاف پاسخ بدهد. به هر حال این وضعیت برای امام زاده جالب نیست. دیوار چینی دور بهشت شهدای شریف آباد به ذوق آدم می زند . باید به جای دیوارها شمشاد کاشت و یا گلدان گذاشت.

قبل از رسیدن به اما زاده قنات قطب آباد هم در حال لایروبی بود. سه پیرمرد مقنی مردان لایروب قنات بودند. در ان جا با آن ها یک عکس یادگاری گرفتیم.

                                                                                عکس:مهدی پیری اردکانی

به زورخانه ی حاج صادق که رسیدیم – همان آب انبار سابق که امروز تبدیل به زورخانه شده – رئیس شورای شهرستان آقای ابوالفضل رزم اور هم امدند. تشکر کردند و خیر مقدم گفتند. به نکات خوبی در مورد بافت اردکان و شریف آباد اشاره کردند. اما در بین حرف هایش حرفی زد که خداقل به حقیر برخورد. این که تعدادی عکاس دعوت کنیم تا از بافت ما عکاسی کنند. حقیر که عکاس نیستم اما عکاس هایی چون مهدی جعفری، حسین حائری، حامد احسانی، حسین فتاحی و غیره عکاس های بسیار قابلی هستند که جوایزخوبی در حوزه ی عکاسی گرفته اند. برای یک بار هم که شده هزینه هایی که برای عکاسان غیربومی می پردازیم برای عکاسان بومی بپردازیم بعد ان گاه کارها را مقایسه شود. باید جوان های خود را باور کنیم.

 همین مسابقه ی عکس محرم، عجب عکس های قابلی گرفته شد. از همین عکاسان بی نام و نشان اردکانی. البته رزم اور نگرش بازی دارد و قبول دارد که پتانسیل های موجود ارزش سرمایه گذاری دارند. رزم آور در مورد مصاحبه با سالخوردگان هم اشاره کرد و واقعاً روی نکته ی مهمی دست گذاشت. این کار نیاز به سرمایه و حمایت مالی دارد.ما قصد داریم در موزه ی فرهنگ این کار را انجام دهیم. امیدوارم امسال رزم آور وهمه ی مسوولین فرهنگ دوست ما را حمایت کند تا آرشیوی غنی و خوبی در حوزه ی اسناد شفاهی داشته باشیم. جلسه با پذیرایی خوب دوستان به پایان رسید و نتیجه ی کار را به روز دیگر موکول گردیم. باشد که مفید واقع گردد.

                                                                                   نادر پیری اردکانی

                                                                         دبیر انجمن حامیان میراث کهن اردکان   

امارات: ما نخستین مردمان متمدن جهان بوده ایم/ هزاران سال پیش از چینی ها، به تمدن و پیشرفت رسیدیم

حاکم امارت شارجه در ادعایی عجیب و خنده دار اظهار داشت: نبطی ها که نخستین ساکنان امارات متحده عربی بوده و از شرق اردن به این کشور آمده اند، نخستین مردمان متمدن جهان بوده اند و هزاران سال پیش از چینی ها، به تمدن و پیشرفت رسیده بودند.

به گزارش سرویس بین الملل انتخاب به نقل از العالم، "سلطان بن محمد القاسمی" حاکم امارت شارجه در تماس با برنامه " الرابعة و الناس" مدعی شد که مطالعات تاریخی شخص وی درباره قبایل نشان می دهد که ساکنان اصلی امارات نبطی ها بوده اند که حدود 4 هزار سال قبل، از منطقه شرق اردن به امارات کاملا خالی از سکنه آمدند.


وی در ادعایی جالب تر اظهار داشت: منطقه شرق اردن که نبطی ها از آنجا به امارات آمدند اولین منطقه توسعه یافته در تاریخ انسان بوده است.


القاسمی افزود: توسعه اجتماعی در منطقه شرق اردن آن زمان باعث شد انسانی که میوه درختان را از زیر آن ها جمع می کرد، خود اقدام به کاشت درختان کند و انسانی که حیوانات و پرندگان را شکار می کرد به پرورش گوسفندان و چهارپایان روی آورد.


او در همین راستا مدعی شد: توسعه در شرق اردن باعث افزایش جمعیت در این منطقه و شکل گیری کشور نبطی ها در حدود 6 هزار سال پیش شد.


حاکم شارجه بر همین اساس نتیجه گیری کرد: قبایلی که از منطقه شرق اردن آمدند و در کشور خالی از سکنه امارات ساکن شدند اصل و اساس توسعه انسانی بوده اند.


جالب آن که خبرگزاری امارات در نقل این خبر آورده است: این نتایج بر اساس بررسی ها و پژوهش های شخص اعلی حضرت حاصل شده است (!)


این خبرگزاری به منابع و مآخذ پژوهش های «آن جناب» اشاره ای نکرده است.


سایت عربی "وطن" در تحلیل این خبر به طعنه آن را «کشف بزرگ و تاریخی که روند نظریات تاریخی را به کلی دگرگون خواهد کرد» (!) نامید.


این نخستین بار نیست که سردمداران کشورهایی از جمله امارات عربی متحده - که به تازگی چهلمین سالگرد "تأسیس" کشورشان را جشن گرفته اند- در رقابت با تاریخ چند هزار ساله  برخی کشورها، درصدد ایجاد سابقه تاریخی برای خود برآمده اند؛ اما شاید جدیدترین و جالب ترین نوع این تلاش ها باشد.

شهر سوخته و تعطیلی سه ساله فعالیت های باستان شناسی در آن

برای سومین سال پیاپی به دلیل عدم اعتبار، تحقیقات و اکتشافات جدید در شهرسوخته متوقف شده است. در انبار موزه ملی ایران، استخوان‌های کشف شده از شهر سوخته را در کارتن مادربرد و جعبه شیرینی نگهداری می‌کنند.

شهر سوخته نام بقایای دولت شهری باستانی است که در ۵۶ کیلومتری شهر زابل در استان سیستان و بلوچستان قرار دارد. ایرانیان حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی می‌کرده‌اند.

بسیاری از باستان‌شناسان تصویر روی این جام سفالین متعلق به ۵۰۰۰ سال پیش در شهر سوخته را «اولين تصاوير متحرک، انيميشن» در دنیا می‌دانند. تصویر روی این جام، بزی را در حال حركت و پرش به سمت درخت برای خوردن برگ نشان می‌دهد. ظرافت حرکات بز برای پریدن به سمت درخت باعث حیرت باستان‌شناسان است.

نمایی از یک جمجمه کشف شده در شهرسوخته که نشان می‌دهد روی آن فعالیت‌هایی صورت گرفته است.

در کاوش‌های سال ۱۳۸۵ از شهرسوخته برای نخستین‌بار یک چشم مصنوعی پیدا شد. به گفته محققان، روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگ‌های داخل کره چشم توسط مفتول‌هایی از جنس طلا به قطر کمتر از نیم میلیمتر طراحی شده است.

دو سوراخ در دو طرف این چشم مصنوعی وجود دارد که محل عبور نخ‌هایی است که آن را روی سر اسکلت ثابت نگه می‌داشته است. شواهد موجود مبنی بر تماس طولانی این چشم مصنوعی با پوست حدقه چشم حاکی از استفاده آن در زمان حیات و زندگی صاحب آن است.

گفته می‌شود این تاس‌های کشف شده در شهر سوخته، از قدیمی‌ترین تاس‌های جهان هستند.

استخوان‌های کشف شده از شهر سوخته در انبار موزه ملی ایران داخل کارتن مادربرد کامپیوتر و کارتن شیرینی نگهداری می‌شود. به گزارش خبرگزاری‌های ایران، اشیاء تاریخی نگهداری شده در زیرزمین موزه ملی ایران هیچ‌گونه بسته‌بندی استانداردی نداشته و در كارتن‌های تلنبار شده مواد شوينده، جعبه شيرينی، دستمال كاغذی، كيسه‌های نايلونی معمولی و در فضایی نمناک و نيمه تاريک نگهداری می‌شوند.

پیش از این رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی جمهوری اسلامی ایران گفته بود در جعبه‌هایی كه اشیای تاریخی در انبارهای موزه در حال نگهداری هستند، لاشه موش پیدا شده است كه مسلما آسیب‌هایی را به آثار تاریخی وارد كرده است.

نمایی از زیرزمین موزه ملی ایران که اشیاء تاریخی از جمله آثار باستانی شهرسوخته را در گونی نگهداری می‌کنند.

در شهر سوخته ۳ نوع قبر کشف شده است. مهمترین نوع قبر، چاله‌ای ساده بوده که مرده را همراه با اشیا و غذا دفن می‌کردند.

شهر سوخته جزو شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده است. در کاوش‌های اولیه از شهر سوخته لوله کشی آب و فاضلاب با لوله‌های سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود نوعی برنامه‌ریزی و سازماندهی شهری در این شهر باستانی است.

پارچه‌هایی که در شهر سوخته یافت شده در هیچ کجای ایران یافت نشده است. پارچه‌ای کشف شده از شهر سوخته.

شانه‌ای چوبی کشف شده از شهرسوخته.

نمایی از یک اسکلت که همراه با ظروف غذا در شهر سوخته دفن شده است.

باستان‌شناسان وسعت شهر سوخته را ۱۵۱ هکتار تخمین زده‌اند. این شهر دارای پنج قسمت اساسی است، از جمله: قسمت مسکونی، بخش مرکزی؛ منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان. هشتاد هکتار از شهر سوخته را بخش مسکونی تشکیل داده ‌است. نمایی از یک مجسمه کشف شده از شهر سوخته.

بنا بر این گزارش بخش عمده‌ای از اين اشياء که در زیرزمین موزه ملی ایران به این شکل اسف‌بار نگهداری می‌شود، متعلق به اكتشافات باستان‌شناسان قبل از انقلاب است و تا به حال در معرض ديد عموم قرار نگرفته است.

 

کانون یزدان. خاطره ای ماندگار از دوران دانشجویی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

دوستی می گفت خاطرات سه مقطع از زندگی اصلا فراموش نشدنی است . خاطرات دبیرستان. دانشگاه و سربازی و به حمدلله من از هر سه مقطعی که ذکر آن به میان آمد خاطرات زیبایی دارم.

ولی شاید ماندگارترین و شیرین ترین خاطراتم متعلق به دوران دانشجویی باشد و فعالیت در کانون یزدان . کانونی متشکل از دانشجویان یزدی دانشگاه تهران که حالا هرکدومشون برای خودشون و جامعه مایه افتخارن.

یکی از به یادماندنی ترین فعالیت های کانون یزدان شرکت در جشن.اره هفته فرهنگ استان ها بود که در اوائل دهه ۸۰ برای چندسال به صورت متناوب برگزار شد.این جشنواره سالانه که متاسفانه تداوم نداشت در محوطه کوی دانشگاه تهران برگزار می شد و غرفه یزد بواسطه نواوری هاش همچون توزیع فالوده شیر حسین و سایر اقلام خوراکی و صنایع دستی همیشه مورد توجه بازدید کنندگان بود.الان کم وبیش با دوستان کانون یزدان در ارتباطم ولی دیگه به جرم سختی روزگار بسیاری از دوستان در نقاط مختلف ایران و جهان پخش و پلا شده اند و فقط گاهی با مرور عکس هایی از آن دوران می توان این خاطره جمعی را زنده نگه داشت.

یاد باد ان روزگاران یاد باد.

 

جاهد جهانشاهی درگذشت

جاهد جهانشاهی درگذشت

جاهد جهانشاهی در حین کوهنوردی درگذشت.

همسر جهانشاهی به خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت، این نویسنده، مترجم و منتقد تئاتر ساعت 9:30 امروز (پنج‌شنبه، 23 آذرماه) در حین کوهنوردی در درکه، دچار ایست قلبی شده و از دنیا رفته است.

او از از نبود کمک‌های اولیه در مسیر کوه‌پیمایی انتقاد کرد.

جاهد جهانشاهی متولد سال 1325، عضو هیأت مؤسس انجمن منتقدان و نویسندگان خانه‌ی تئاتر و دو دوره عضو هیأت‌مدیره‌ی این انجمن بود.

او همچنین کتاب‌های متعددی را ترجمه کرده است که از آن‌ جمله این عنوان‌ها هستند: «نمایش‌نامه‌ی رییس‌جمهور» توماس برنهارد، «نان سال‌های سپری‌شده» هاینریش بل، «مادر» برتولت برشت، «گزارش یک آدم‌ربایی» گابریل گارسیا مارکز، «کتاب دلواپسی» فرناندو پسوا، «زندگی برتولت برشت» و «در حال کندن پوست پیاز» گونتر گراس.

منبع خبر ایسنا

از علی آموز اخلاص عمل

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

واقعه آتش سوزي در كلاس درس يكي از روستاهاي پيرانشهر آنقدر تكان دهنده و فجيع است كه دل هر انسان آزاده اي را به درد مي اورد. امروز كه عكس هاي تشيع جنازه دخترك معصوم پيرانشهري را مي ديدم ناخوداگاه بغضي تلخ راه گلويم را بسته بود. يك لحظه به دانيال پسرم فكر كردم ، و خودم را جاي والدين آن عزيز از دست رفته گذاشتم. حتي خيالش هم برايم غير قابل تحمل بود. با اين بدبختي و مصيبت و با مرارت هاي فراوان بچه ات جگر گوشه ات را بزرگ كني و از آب و گل دربياوري و بعد در جايي كه ديگه خيالت راحت است و فكر مي كني فرزندت در محيط امن آموزش و پرورش دارد كسب علم مي كند ، ناگاه بهت خبر دهند كه نوگلت پرپر شده است.واقعا به قول امير المومنين اگر انسان آزاده اي با شنيدن اين خبر جان از كالبدش خارج شود باز هم كم است.خداوند به بازماندگان اين نوگل هموطن صبر عنايت فرمايد. و اما بعد ما كه مدعي پيروي از مكتب اميرالمومنين هستيم چرا فقط در زبان و حرف ؟ بگذاريد صريح تر سخن بگويم و بنويسم. امير المومنين آن هنگام كه به تعبير او مردمان چون اشتران رميده او را در احاطه خود گرفته بودند تا با آو بيعت كنند و حكومت را از آب بيني بز نيز بي ارزش تر مي دانست ، فقط و فقط به خاطر اينكه عدالت را در جامعه پياده كند حاضر به پذيرش اين مسئوليت خطير شد و حاشا و كلا كه در اين 4 سال و اندي لحظه اي از ارمان و ميثاقش دست نشست. او تاكيد داشت كه اگر بيت المال جامعه مسلمين را مهر و كابين زنانشان كرده باشند ، آنها را به بيت المال مسلمين باز گرداند. اين بزرگترين مجسمه عدالت بشري به تعبير جرج جرداق نويسنده مسيحي و فقيد لبناني اين گونه امر حكومت و زمامداري را تعبير و تفسير مي كرد. حالات و روحيات او را در جريان تعرض بسر بن ارطاط عامل معاويه به شهر انبار و خبر درآوردن خلخال از پاي دخترك مسيحي تحت حمايت حكومت اسلامي در نهج البلاغه بخوانيد و بخوانيم تا ببينيم كه ما در كجاي اين الگو برداري و پيروي از مكتب علوي هستيم.روي سخن من به مسئولان آموزش و پروش مملكت است. اقاي وزير و مسئولان محترم ايا ما فقط بايستي بازخورد عدالت علوي را در عذر خواهي رسمي كلينتون به مردم آمريكا در جريان دروغگويي اش در رابطه با مونيكا لوينسكي ببينيم و يا شايد از استعفاي فريد زكريا روزنامه نگار شهير و هندي تبار شبكه سي ان ان كه به واسطه يك نقل قول خبري بدون ذكر منبع و رفرنس با كمال شجاعت استعفا داد و رفت.اقاي وزير كمترين و كوچكترين اقدام شما در قبال اين واقعه و فاجعه بر مبناي الگو برداري از نظام علوي همانا شجاعت استفا بود و بس.تا كي ما بايد شاهد اينگونه فجايع و رويدادهاي غم انگيز باشيم. مگر نه آن است كه منطقه پيرانشهر و سردشت و ديگر شهر هاي مجاور منطقه در طي هشت سال جنگ بارها متحمل حملات رژيم بعث عراق شده و بارها منطقه اشان با بمب هاي شيميايي مورد هدف قرار گرفت. من كاك لقمان هاي فراواني را از اين منطقه مي شناسم كه بواسطه حملات شيميايي تا آخر عمر حسرت فرو بردن يك دم و نفس بدون زجر بر دلشان مانده است.آيا اين است مزد سالها دربدري و آوارگي و حرمان اين هموطنان عزيز مان. آموزش و پرورش تنها و تنها تهران نيست كه در هنگام ثبت نام اول سال ژست بگيريم كه ما از پرداخت مبالغ اضافي و تخلفات جلوگيري مي كنيم. آموزش پرورش مال همه ايران است مال همه ادمهايي از جنس هموطنان پيرانشهري امان.بيايي م و كمي انساني و اخلاقي و اسلامي با اين مقوله هاي مهم و تاثير گذار اجتماعي برخورد كنيم. هيچ گاه عدالت در شعار تحقق نمي يابد. چرا بايستي الان كه كار از كار گذشته مبالغ هنگفتي هزينه كنيم و مجروحان اين سانحه را براي درمان به خارج يا داخل كشور اعزام كنيم چرا از قبل اقدامات پيشگيرانه مورد توجه قرار نگرفت؟ اينها و صدها علامت سوال در برابر وجدان جمعي جامعه ايراني است . بياييم شعار ايران براي همه ايرانيان و عدالت براي همه را دوباره باز معنا كنيم.بياييم و از پيله حرف و شعار خارج شويم و كمي هم عمل كنيم. به خدا اين سمت ها و عناوين اگر براي توديع حق و حقيقتي نباشد وزر و وبال است و جايي گريبانمان را مي گيرد كه ديگر كاري از دستمان بر نمي ايد. بياييم به انسان به اين اشرف مخلوقاتي كه خداوند تبارك و تعالي از افرينشش به خود باليد و او را خليفه خود در جهان گردانيد ، با كرامت و شفقت بيشتري برخورد كنيم.

 از علي آموز اخلاص عمل

 شير حق را دان منزه از دغل

یازدهمین گردهمایی سالانۀ باستان شناسی کشور

یازدهمین گردهمایی سالانۀ باستان شناسی کشور برگزار می شود.

عباس مقدّم، سرپرست پژوهشکده باستان شناسی، با اعلام این خبر افزود :
یازدهمین گردهمایی سالانۀ باستان شناسی ایران از روز شنبه 25 آذر تا سه
شنبه 28 آذر در تالار همایش های موزه  ملّی ایران برگزار می شود.

طی این چهار روز 46 سخنرانی دربارۀ آخرین دستاوردهای پژوهش های میدانی
کشور ارائه خواهد شد.

شمار چکیده مقالات رسیده به دبیرخانۀ گردهمایی بیش از 380 بوده، که این
تعداد مربوط به بیش از 430 برنامه  میدانی بوده است.

انتخاب سخنرانی ها به گونه ای بوده که جنبه های گوناگون باستان شناسی
ایران را شامل شود.

از برنامه های جانبی این گردهمایی، غرفه های فروش نشریات و کتب باستان
شناسی و نیز نمایشگاه موقتی از یافته های برگزیده برخی کاوش ها می باشد و
از چندین کتاب نیز که به همت پژوهشگاه میراث فرهنگی منتشر شده، رونمایی
خواهد شد.

اندر احوالات اساتید حق التدریسی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

موقوله آموزش یکی از حساس ترین و در عین حال تخصصی ترین مقولات در سیستم آموزش عالی و نهاد دانشگاهی یک کشوربه حساب می آید.لزوم استفاده از اساتید مجرب و متعهد اولین و مهم ترین پایه و گام در این روند است.

این وظیفه دشوار یعنی پیشبرد روند آموزش و تدریس در درجه اول برعهده اساتید هیات علمی و رسمی است که بر مبنای صلاحیت های علمی و اخلاقی لازم به استخدام دانشگاه ها و موسسات عالی در می آیند و البته تکلیف آنها روشن است.مشخص بودن حقوق و مزایا و ساعات و روزهای که به صورت موظفی بایستی در دانشگاه حضور داشته باشند.

البته به جز این دسته اساتید رسمی و هیات علمی , تعدادی اساتید دیگر نیز تحت عنوان های مختلفی چون استاد مدعو . استاد حق التدریسی و استاد پاره وقت نیز در سیستم آموزش عالی ایران اشتغال به تدریس دارند. البته به کارگیری این اساتید بیشتر بواسطه فقدان مدرک تحصیلی آنها در بین اعضاء هیات علمی موجود در مجموعه دانشگاه و موسسه آموزشی است و از طرف دیگر برخی دروس هستند که یا به صورت معدود ارائه می شوند و یا جنبه اختیاری دارند و بر این مبنا مسئولان دانشگاه و موسسه آموزشی ترجیح می دهند این نیاز خود را با استفاده از اساتید حق التدریسی که مدرک مرتبط با آن سرفصل درسی را دارا می باشندرا به کار گیرند.

تا اینجای کار به نظر می رسد که همه چیز روی ریل است و مشکل خاصی هم وجود ندارد و یا شاید حتی به نظر برسد که این فرصت تدریس موقت یک پیشنهاد و پله ترقی است برای یک استاد پاره وقت که در قالب آن بتواند استعدادها و توانایی های فردی خود را به سیستم ثابت کند.

ولی این تمام ماجرا نیست و می توان نکات و حاشیه های دیگری نیز از آن استخراج کرد.

قبل از ورود به بحث اصلی ابتدا لازم می دانم یک مقدار در خصوص وضعیت اساتید پاره وقت یا مدعو و یا هرچه که خطاب می شوند را عرض کنم و بعد بر مبنای آن به یک سری نتیجه گیری هایی برسم.

اصولا اساتید حق التدریسی معمولا یک شغل ثابتی دارند که البته تمرکز و توجه اصلی بدان شغل بواسطه تامین معاش آنها از بدیهیات است.این افراد یا شاغل در نهادهای دولتی هستند و یا اینکه در شرکت های خصوصی به فعالیت می پردازند.در نتیجه با محول شدن وظیفه تدریس بدین افراد , آنها بایستی ساعات و وقت هایی از حضور در سیستم کاریشان را کم کرده تا هم به آماده سازی و طبقه بندی مطالب بپردازند و هم اینکه در کلاس درس حاضر شده و به ارائه محفوظات و تطلاعات تخصصی در مورد درس مورد نظر بپردازند.و البته در پایان ترم هم ارزیابی های هم سطح سایر اساتید هیات علمی برای آنها به انجام می رسد تا در صورت هرگونه ضعف و قصور در انجام وظایف محول شده , استاد مدعو نامبرده از ادامه فعالیت منع شود و وقت و پول دانشجوی محترم اینگونه به هدر نرود.

تا اینجای کار هم شاید خواننده محترم هیچ گونه عیب و ایراد و مشکلی در روند کار نبیند و همه چیز را طبیعی انگارد ولی یک موضوع در اینجا کل رشته ها و مقدمه های ما را تبدیل به پنبه می کند.و آن موضوع حق التدریس و حق الزحمه اساتید مدعو است.متاسفانه از این نقطه است که یک پارادوکس و تبعیض عجیب غریبی را شاهد هستیم.چرا که اساتید حق التدریسی با همه حساسیت هایی که از منظر تایید صلاحیت علمی و اخلاقی در قبال انها وجود دارد و بایستی همپایه اساتید هیات علمی از نظر علمی و فنی پیش بروند ولی از منظر درامد و حق التدریسی که شامل حال انها می شود متاسفانه در وضعیت خیلی ناهنجار و خارج از شان و شوکت انسانی و اخلاقی با آنها رفتار می شود.البته این رقم های پرداختی که من خجالت می کشم آنها را بیان کنم مصوبه وزارت آموزش عالی بوده و مسئولان دانشگاه کوچکترین دخل و تصرفی در آن نمی توانند بکنند و در اصطلاح فنی یک سری ضرائب است که بر مبنای ان حق و حقوق اساتید مدعو تعیین می شود.

به عنوان فردی که از سال 1387 به عنوان استاد مدعو مشغول به کار هستم به جرات خدمت شما عرض می کنم که در این 5 سال حضور در اپن سیستم هیچ گونه افزایش درامدی در این حوزه به چشم خود ندیده ام. و اصولا مکانیزم های تعیین این مبالغ را نه تنها عادلانه که منطقی هم نمی دانم.در این سیستم آموزشی و در پرداخت حق التدریس ها به هیچ روی ملاک هایی چون رضایت دانشجویان از نحوه تدریس و رادندمان کلاس در نظر گرفته نمی شود و به صرف حضور استاد در کلاس و گذراندن یک ترم مبلغی مشخص و بسیار ناچیز به او تعلق می گیرد.

به راستی این شیوه درستی است.سوال من از مسئولان این است که ایا تنها و تنها نتیجه اینگونه برخورد کردن با قشر زحمت کش و شریف حق التدریسی ها و اساتید مدعو , کم شدن انگیزه و پایین آمدن سطح علمی کلاس نیست. مگر اهداف عالیه مسئولان در نظام آموزش عالی ارتقاء کمی و کیفی مبحث آموزش نیست؟ مگر نه این است که در طول چند ساله گذشته دست روی هرچیز که بگذاری مشاهده می کنی که بر مبنای رشد تورم به میزان قابل توجهی رشد یافته است ولی چرا این موضوع حق التدریس اساتید مدعو نه تنها مورد توجه قرار نمی گیرد بلکه به نوعی مسئولان آموزش عالی را در جایگاهی قرار می دهد که بر این اساتید مظلوم منت بگذارند که مثلا ما این موقعیت را فراهم کرده ایم که شما بیایی و اینجا درس بدهی و رزومه علمی و کاری خود را بالا ببری.

به عنوان کسی که دو سه سال است که دغدغه این موضوع را دارم و از سایر همکاران خود که بنا به عللی تمایل نداشته و ندارند خود را معرفی کنند , به جرات می گویم و می نویسم که مسئولان نظام آموزش عالی کشور و استان و شهرستان تنها دو راهبرد و مکانیزم برای روبرو شدن با این موضوع دارند و آن دو راه هم این است:

1: هرچه زودتر در صدد تقویت کادر هیات علمی خود برایند و بتوانند با استخدام اساتید تمام وقت دیگر نیازمند یک مشت استاد مدعو پرچانه و پرتوقع مانند من نباشند

2: یا اینکه هرچه سریع تر فکری به حال وضعیت پرداخت ها و حق الزحمه اساتید مدعو باشند.

خارج از این دو راه حل به نظر من یک ضرر و حرمان دو سویه هم برای مسئولان دانشگاه ها و موسسات عالی است و هم اینکه اساتید مدعو یا از ادامه همکاری منصرف می شوند و یا اینکه به صرف حضور فیزیکی در کلاس ها بسنده می کنند که البته این اوج فاجعه است و بایستی برای آن تدبیری اندیشید.

و در پایان برای اثبات مدعا و حقانیت بحث و خواسته ام به این آیه شریفه قران کریم متوسل می شوم که می فرماید

((هل جزاء الاحسان الا الاحسان)) ایا جزای نیکی به جز نیکی نیکی است.

در اين سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري چه مي گذرد؟

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

باز هم تغيير و تحول در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و صنايع دستي كشور و اين باز نوبت محمد شريف ملك زاده شد تا جاي مير حسن موسوي را بگيرد كه از قضا او هم چند ماهي نيست كه به جاي روح الله احمد زاده كرماني سكان هدايت سازمان ميراث فرهنگي كشور را به دست گرفته بود.

اسفندیار رحیم مشایی اولین رئیس سازمان میراث فرهنگی  صنایع دستی و گردشگری در دولت احمدی نژاد

درباره تخصص و سمت و سوي سياسي و جناحي اين افراد بحثي ندارم و بيشتر حرفم بر اين موضوع است كه ايا با اين شيوه مديرت كشتي بحران زده ميراث فرهنگي كشور به ساحل نجات خواهد رسيد و ايا اين اشفته بازاري كه در مديريت اين مجموعه در اين چند سال اخير بخش عظيمي از دستاوردهاي سال هاي قبل را بر باد داده است كي به اتمام خواهد رسيد.

يكي از مهمترين اصول و مباني مديريت ثبات مسئوليت و مديريت است. يك مدير براي اجراي سياست ها و استراتژي هاي مديريتي خود به يك بازه زماني مشخص و معين احتياج دارد ولي متاسفانه در اين چند سال اخير مجموعه نحيف و دربدر ميراث فرهنگي محلي شده براي ترقي و سكوي پرشي شده براي پيشرفت مديران رده مي اني و تبديل انها به مديران اجرايي رده اول.

حمید بقایی. قائم مقام رحیم مشایی در زمان ریاست بر سازمان و اولین رئیس سازمان میراث فرهنگی در دولت دوم محمود احمدی نژاد

شگفتا از اين سيستم و از اين مجلس و نهادهاي نظارتي كه هيچ گونه واكنشي به اين تغييرات غيرمنطقي نمي دهند . اين موضوعات ديگر نه احتياج به تحليل داره و نه بررسي مي خواهد. يك فرد هرچه هم نخبه باشد مگر در عرض چند ماه چه گلي مي تواند به سر اين سيستم بزند.

به خدا كلافه و سردرگمم. در اين چند سال همه اش از ميراث از اين خبرها به گوشم رسيده است. همه اش حكايت تعديل . بي كاري كارگران و تخريب ها كه شده حديث هميشگي و روزمره ما ميراثيان.

تاريخ از اين نظر علم برجسته و مهمي است كه اين اقدامات نابخردانه را در در صفحات قطور خودش ضبط مي كند و ديگر نمي توان اين اقدامات احساسي و ويرانگر را كتمان كرد.

روح الله احمد زاده کرمانی. استاندار سابق فارس که به مدت کمتر از شش ماه سکان هدایت میراث فرهنگی را بر عهده داشت.نامبرده متولد سال ۱۳۵۷ بوده و جوانترین استاندار تمام تاریخ جمهوری اسلامی ایران لقب گرفت


الان چند سالي است كه ركودي وحشتناك بر فعاليت هاي باستان شناسي و مرمتي در كشور به وجود آمده و بسياري از بناها و محوطه ها بواسطه اين بي توجهي ها يا نابود شده اند و يا در خطر نابودي كامل هستند. جواب اين بي مبالاتي ها و سوء مديريت ها را چه كسي مي خواهد بدهد؟ مديري كه چند ماه نيامده دارد مي رود؟ و يا كارشناسي كه هر روز در توهم و فكر اين است كه ماه اينده ديگر با او قراردادي امضاء نشود و از كار بيكار شود؟

اصلا چشم انداز روشني براي ميراث در پيش روي ما وجود ندارد و با تداوم اين روند ديگر هيچ اميدي به زنده نگه داشتن تمدن كهن ايران وجود ندارد و اينجاست كه بايستي تمام قد در برابر منتقدان قد علم كرد كه باز هم جاي شكرش باقي است كه بخشي از اثار تاريخي و فرهنگي كشورمان در موزه هاي اروپايي و آمريكايي به بهترين شكلي نگهداري و مورد حفاظت قرار دارند.و ما مي توانيم اين اميد را داشته باشيم كه بعد از نابودي بخش عظيمي از مواريث كهن فرهنگي خودمان به نسل اينده خود بگوييم كه ما هم كشوري چندين هزار ساله بوديم و اين هم آثار و بقاياي ان.

میر حسن موسوی نیز چندین ماه بیشتر در سمت ریاست میراث فرهنگی باقی نماند و با انتقال رحیم مشایی به دبیرخانه غیرمتعهدها به سمت ریاست دفتر رئیس جمهور منصوب شد و جای خود را به محمد شریف ملک زاده داد 

مي دانم طنز زشت و تلخي بود ولي خب ظرفيت و صبوري آدمي هم حدي دارد. اينهمه انتصاب ها و اين همه تغيير و تبديل در كليه سطوح سازمان ميراث فرهنگي در اين چند ساله ديگر اعصاب راحت و عقل سليمي را براي كسي به جاي نگذاشته است.

محمد شریف ملک زاده معاون گردشگری سابق رحیم مشایی در سازمان میراث فرهنگی. در مقطعی کوتاه به عنوان معاون برنامه ریزی و توسعه وزارت خارجه منصوب شد که با توجه به اتهاماتی که در قضیه جریان انحرافی از سوی اصولگرایان به او وارد شده بود به سرعت لغو سمت شد.آیا او در این ۵ تا ۶ ماه منتهی به دولت احمدی نژاد آخرین رئیس سازمان میراث فرهنگی است و یا اینکه دولت او نیز مستعجل است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سازمان میراث فرهنگی .امکاناتی محدود و مسئولیتی عظیم

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

یکی از رایج ترین نظریه هایی که در باب تشکیل نظام های ریاستی و شکل گیری اولین حکومت ها مطرح است موضوع تخصص پذیری و ایجاد زیرساخت هایی برای نایل شدن به اهداف و آرمان های آن گروه و طبقه است. بر این مبنا از پیش از تاریخ تا به امروز فراخور عواملی چون افزایش جمعیت و پیچیده تر شدن سیستم ها و ارتباطات درون گروهی و بیرون گروهی ٬ شاهد زایش و رویش نهاد ها و ارگان های مدنی و غیر مدنی در میان جوامع بشری بوده ایم.این نهاد ها و سازمان ها هریک با تعریفی سیستماتیک در صدد تحقق خواسته ها و ارمان هایی بوده اند که حاکمیت و یا یک سیستم نظارتی از انها توقع داشته است.حوزه و گستره امکانات و فعالیت این نهاد ها همواره تابع متوازنی از بازخوردها و نتایجی بوده که آن نهاد در جهت تعالی و حرکت جمعی جامعه به سعادت و خوشبختی را به دنبال داشته است.مهمترین اهرم ماندگاری و دیرپایی و یا نابودی و فروکش کردن آنها بستگی تام به موافقت حاکمیت و مردم با فعالیت های انها بوده است و هرچه ثمرات و نتایج فعالیت این سیستم ها و نهاده ها ملموس تر و بارزتر بوده ٬ سردمداران و سیاست گذاران آن سیستم نیز با جسارت و قدرت بیشتری ادامه راه می دادند و البته در این بین نبایستی از سطح فرهنگی و فکری یک جامعه نیز غافل بود چرا که در کنار نظارت ها و توقعات سیستم این خیل افراد جامعه بودند که با استفاده های گوناگون از نتایج اقدامات نهادها و سیستم ها ٬ به نوعی تایید کننده و یا محکوم کننده ادامه فعالیت یک سیستم شده اند.

سازمان میراث فرهنگی که البته به صورت تخصصی بایستی آن را سازمان میراث فرهنگی . صنایع دستی و گردشگری نامیده شود از آن دسته نهادها و ارگان هایی است که می توان با واکاوی مسئولیت ها و حوزه تصدی امور و همچنین امکانات مادی و حوزه سخت افزاری مرتبط با آن در چارچوب بحث مقدماتی این پست به بحث و چالش کشیده شود.مجموعه ای عظیم از مسئولیت ها و سیاست گذاری ها و در مقابل بودجه ای ناچیز و قطره چکانی که آن هم به سختی مهیا و مصوب می شود.

واقعیتی تلخ است ولی باید بپذیریم که در حال حاضر در سیستم بوروکراسی کشورمان ٬ سازمان میراث فرهنگی یکی از ضعیف ترین و بی بنیه ترین نهاد ها و ارگان ها است.نهادی که متولی بخش وسیعی از بافت های تاریخی و سایت های باستانی . صنایع دستی و صنعت گردشگری است.

مجموعه ای که در ظاهر زیرشاخه های ان با یکدیگر ارتباط ارگانیکی و کالبدی به هم فشرده و پیچیده ای دارند و در باطن مجموعه ای سر تا پا پارادوکس و در تضاد با یکدیگر هستند.البته این تضاد در ذات و جوهر این زیرشاخه ها نیست و در عرض و بر مبنای مناسبات بودجه ای و سلایق گوناگون در هزینه کرد این بودجه های قطره چکانی است.

درجه بندی و ارزش گذاری هریک از زیر شاخه های این سازمان عریض و طویل مانند یک دور باطل فلسفی است و قضیه تقدم و تاخر مرغ و تخم مرغ را به یاد می آورد.از هریک از خبرگان و کارشناسان حوزه های میراث فرهنگی بپرسید و سوال کنید ٬ آنها زیرشاخه های تخصصی خود یعنی میراث فرهنگی . صنایع دستی و گردشگری را در اولویت قرار می دهند و پای صحبت هرکدامشان می نشینی می توانند با برخی گرته برداری ها و شبیه سازی های غیر منطقی با مدل های غربی و اروپایی مجابت کنند که زیر شاخه تخصصی انها در اولویت برنامه ها قرار دارد.

متاسفانه با توجه به عدم تخصیص بودجه مکفی و نبود یک راهبرد منسجم در برقراری توازن میان این زیرشاخه ها در هر دوره ای مشاهده می کنیم که یکی از این ایتم های سه گانه از منظر توسعه و بذل بودجه مورد لطف و مرحمت قرار می گیرند و از سایر حوزه های دیگر خبری نیست.و این سیاست گذاری های غلط تا به امروز ضربات جبران ناپذیری را بر پیکره فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله ایران وارد کرده است.

حکایت سازمان میراث فرهنگی . صنایع دستی و گردشگری امروز ما همان حکایت شیر بی یال و دم و اشکم حضرت مولانا است.کالبدی از درون تهی و رو به تباهی با ظاهری زیبا و فریبنده.

این سازمان انقدر جذابیت دارد و انقدر حوزه های مرتبط دارد که برای هر مقام و مسئول تازه کاری این فرصت را می دهد که بر پرنده خیال و ارزوهای خود سوار شود و از موضوعاتی چون جذب گردشگر و رونق صنعت توریسم تا تامین بخش عظیمی از درامدهای کشور را در سخنرانی های تبلیغی و پوراپاگاند گونه خود بیاورد.

ولی واقعیت خارجی چیز دیگری است.تخریب و نابودی آثار و ابنیه تاریخی . متروک شدن بسیاری از صنایع دستی و کاهش چشمگیر امار ورودی گردشگران خارجی تنها و تنها نتیجه و بازخورد این گونه حرکت های تبلیغی و شعار گونه است.

با ادامه این روند اسف بار در این سازمان شاید تا چند سال اینده حتی مصداق هایی برای این سخنرانی های شعارگونه مسئولین و سردمداران امور نداشته باشیم.

به این موارد نگاه کنید:

تخریب و نابودی بافت های تاریخی و یا تبدیل شدن آنها به مکان هایی برای اسکان مهاجران و جوامعی که فقر مادی آنها منجر به فقر شدید فرهنگی شده است.

از میان رفتن استاد کاران خبره در حوزه میراث فرهنگی و صنایع دستی و عدم توجه به موضوع پشتوانه سازی و پرورش نیروهای جوان و کارآزموده

رستوران ها و سفره خانه های سنتی که با هزینه هایی گزاف راه اندازی شده اند ٬ بواسطه فقدان گردشگر در وضعیت اسفناکی به سر می برند

خالی شدن مجموعه میراث فرهنگی از کارشناسان خبره بواسطه عدم امنیت شغلی و تهی شدن پشتوانه علمی و پژوهشی این نهاد. اگر پای درددل کارشناسان و متخصصین این حوزه بنشینی موضوعات و مطالبی می شنوی که اصلا با هیچ منطقی قابل فهم نیست.قراردادهای مقطعی و کوتاه مدت . فقدان تسهیلات رفاهی به نسبت سایر ارگان ها از جمله موضوعاتی است که همگی متفق القول بر وجود آن در این سیستم صحه می گذارند.

سازمان میراث فرهنگی . صنایع دستی و گردشگری متاسفانه در مسیری گام بر می دارد که باید فرجام ان را ناکجاآبادی دانست که هیچ گونه تصویری روشن در آن متصور نیست.سازمان میراث فرهنگی تراژدی ای غم انگیز است از بازی های سیاسی و دلخوشی های بچه گانه نسبت به تمدن کهن ایران که با نمایش هر پرده از این تراژدی آدمی نمی داند به این وضع اسفناک بگرید و یا بخندد به این همه بی توجهی و کم توجهی.

و در نهایت اینکه با همه این واقعیت های تلخ و قابل لمس در حوزه میراث تنها و تنها امید به اینده و تغییر نگرش مسئولان و سیاست گذاران است که می تواند کمی التیام بخش باشد.

و نکته اخر اینکه مسئولان و سیاست گذاران این حوزه ٬ انسان هایی از جنس خودمان هستند و به نظر من متاسفانه نگاه عمومی هم در قبال میراث فرهنگی به گونه ای است که اگر سیستم هم خواسته باشد کاری انجام دهد ٬ جامعه خیلی راغب نیست. جامعه ای که در باتلاق سنت و مدرنیسم دست و پا می زند و زیبایی و دلفریبی های مدرنیزاسیون ما را با نسلی روبرو کرده که هیچ گونه حساسیتی نسبت به گذشته خود نداریم. گذشته ای که باید چراغ راه اینده باشد . گذشته ای که باید پشتوانه حرکت های اصلاحی و مترقی اینده باشد . گذشته ای که باید ما را از پیچ و خم های دشوار نژاد پرستی و ناسیونالیسم به سلامت عبور دهد و گذشته ای که باید........................................... 

اندر حکایت بداخلاقی در فضای مجازی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

چند وقتی است موضوع بیان دیدگاه ها را در وبلاگ های مختلف مورد بررسی قرار می دهم.همچنان که مستحضرید بیان نظرات و دیدگاه ها زیر نظر مدیر وبلاگ اداره می شود و ایشان مختار و مجاز هستند که این پیام ها را به اشتراک بگذارند یا اینکه آن را حذف کنند. با اینهمه حتی در پیام های به نمایش گذاشته شده نیز به شدت با موضوع توهین و افترا مواجه هستیم.البته به نظر من مدیران وبلاگ های مختلف می بایست و شایسته است که نظرات موافق و مخالف را نمایش دهند ولی خدا وکیلی برخی از این کامنت ها و پیام ها به قدری مستهجن و خارج از چارچوب ادب و اخلاق است که آدمی شرم دارد که ان را برای اطلاع خوانندگان دیگر بگذارد.

به راستی ما را چه شده است. چرا اینقدر استانه تحمل ما پایین آمده و با کوچکترین کنش و واکنشی متوسل به الفاظ رکیک و زشت می شویم. البته این افراد با شگردهایی چون استفاده از اسامی مستعار و با هویت های جعلی اقدام به این عمل زشت و قبیح می کنند.

اصلا موضوع دین و دین داری به کنار .من می خواهم از منظر اخلاقیات و روابط انسانی و اجتماعی به این موضوع نگاه کنم.اصولا اخلاق و منش انسان ها بستگی تامی با محیط زندگی و پروش آنها دارد.اگر در محیط خانواده و اجتماع فرد طوری تربیت شود و آموزش ببیند که به همنوع خود احترام بگذارد و نظرات و افکار او را تا انجا که از مدار قانون و قواعد اجتماعی خارج نشده محترم بشمارد ٬ دیگر هیچ گاه شاهد این برخورد های زشت نخواهیم بود.

در ارتباط با یک مطلب و پستی که هر مدیر وبلاگی آن را کار می کند اصولا سه نظر می توان داشت

۱: می توان در باره آن خنثی بود و نظری نداشت

۲: می توان در باره مطالب مطروحه نظر مساعد داشت و با ارسال پیام و کامنتی به تایید آن پرداخت

۳: می توان درباره آن مطلب انتقاد داشت و با نوشتن پیامی نظر انتقادی خود را بیان کرد.

چه خوب و پسندیده است که کاربران و بازدید کنندگان پست های وبلاگ ها با هویت واقعی و شناسنامه دار ضمن معرفی خود به صورت محترمانه تایید و یا انتقاد خود را ابراز کنند که این اقدام می تواند از هرگونه سوء برداشت و ایجاد شک و شبهه جلوگیری کند.

به عنوان یک عضو کوچک جامعه وبلاگ نویسان اردکان معتقدم اگر این روند بخواهد بیش از این تسری پیدا کند بایستی فاتحه اخلاقیات و عرفیات جامعه را خواند.   

تصاویری نادر از کربلای معلی یک قرن پیش

ماه محرم بار دیگر از راه رسید تا ثابت کند که عاشورا حادثه‌ای نبود که با گذر سال‌ها و ماه‌ها و روزها از یادها برود.

تصاویری که مشاهده می‌کنید، تصاویری نادر از کربلای معلی، بارگاه مطهر حضرت سید الشهدا (ع) و قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس (ع) در سال 1910 میلادی یعنی یک قرن پیش است.

کربلا ضریح حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم

کربلا منطقه مخیم

کربلا حرم مطهر حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم پیش از تذهیب

کربلا نهر علقمه زیر مزار حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم

تصویری بسیار نادر از مزار مظهر حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم در 20 پایی زیر ضریح مبارک

کربلا سال 1810 میلادی

 کربلا دروازه القبله بارگاه سید الشهدا

کربلا بارگاه سید الشهدا با سه مناره

کربلا بارگاه سید الشهدا

کربلا دروازه القبله بارگاه حضرت ابا الفضل

کربلا بارگاه حضرت ابا الفضل العباس

منبع: مشرق نیوز

 

اینجا چراغی روشن است

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

عشق و ارادت به سید الشهدا حد و مرز نمی شناسد و چندان توفیری ندارد که در این ایام عزیز در کجا باشی و چگونه این عشق آتشین  را نشان دهی.مهم همراه شدن با قافله عشق است حال چه در این مسیر و گذار مرکب و هودجی داشته باشی و یا تنها افسار نفس سرگشته خود را کمی محکم تر مهار کنی. مهم این است که طیلسان ریا از تن به در کنی و جامه ای ساده در بر کنی و چشمان بی فروغ خود را از تماشای خورشید به فلق نشسته کربلا کمی جلا دهی تا شاید با بارشی هرچند نم گونه و اندک ٬ کویر برهوت وجود خود را سیراب و باور زنگار گرفته ات را جلا دهی.

عشق به حسین عشق به همه خوبی ها است. عشق به انسان . عشق به نفس مطمئنه ای است  که در مسلخ تاریخ و برای بر جای گذاشتن نشانی عمیق برای همه انچه بشر امروز بدان سخت محتاج است  ٬ جان خود و عزیزترین کسان خود را در طبق اخلاص گذاشت.

حسین این وارث راستین آدم . این پرچمدار خاندان کرامت و فضیلت . این گوهر بی همتای اسلاف شامخه و ارحام مطهره و این کشتی نجات ٬ قرن ها و سالیان درازی است که بهانه ای شده برای کمی تامل کردن و کمی از روزمرگی ها نجات یافتن.بهانه ای شده برای زدودن ناپاکی ها و تیرگی های قلب

این قله و ستیغ معرفت و بذل و جود و کرم همواره در طول تاریخ روندگان و جستجوگرانی را به سمت خود خوانده و می خواند. روندگانی که با هروله های کج و معوجشان امید این دارند که اگر به منتهای قله نرسیدند لااقل در کوره راه ها و در مسیر حرکت خود برای نائل شدن به وصال آن بزرگ ٬  دست به تلاشی بزنند.تلاشی که خود بهتر می دانند تنها در سایه لطف و مرحمت اوست که رنگ و جلایی می گیرد و تا عمر باقی است ٬ سندی افتخار امیز برای روندگان او هرچند این گام ها کوچک و ناچیز باشند.

دو سه سالی است دوستان و همراهان حلقه باغ سید محمد میرجعفری با همتی جمعی مسئول اماده سازی و تدارک غذای ایام سوگواری عزاداری سید الشهدا در تکیه امام حسین اردکان هستند.جمعی همدل و همراه که این ایام عزاداری جزء تقویم عمر انها حساب نمی شود و خدا کند که ذخیره ای برای آخرتشان باشد.

جمعی از خیل عاشقان حسین. جمعی که خدمت و رسالت خود در این ایام مبارک را در این دیده که خادم عزادار حسین باشد

 واینجا در این فضای کوچک آشپزخانه تکیه امام حسین چراغی روشن است. چراغی هرچند کم سو

چراغی که شاید در بیابان دهشتناک تردید و دودلی روزی روشنگر و نجات دهنده ما باشد .چراغی که هرچند در میان خیل چلچراغ های افراشته شده برای اظهار ارادت به حسین (ع) شاید اصلابه چشم نیاید ولی برای ما افتخاری است که اینجا لااقل چراغی روشن است. .............................

 

در جستجوي حقيقت. ايا نگاره هاي اردكان نقوشي چوپاني اند و اصيل نيستند؟

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

بعد از رسانه اي شدن موضوع سنگ نگاره هاي اردكان ٬ در كنار ابراز احساسات پاك و صميمانه دوستان و همكاران برخي از دوستان با اهداف متفاوتي چون حقيقت يابي علمي . تمسخر . عصبيت قومي و قبيله اي و مواردي از اين دست ٬ ادعا كردند كه اين نگاره ها داراي اصالت نيستند و قدمت آنها به ۷۰ سال پيش بر مي گردد. البته به قول عادل فردوسي پور اين عدد به اين روندي را از كجا پيدا كرده اند ٬ بماند.

 بر مبناي وجود اين اختلاف نظرها وبراي تلطيف اذهان عمومي ٬ اين بنده حقير اگر خدا بخواهد در صدد است تا با استفاده از كليه منابع موجود به رد يا اثبات اين موضوع بپردازد.

خوشبختانه اين گونه اثار يعني هنر صخره اي در ايران چه از نوع اصيل و چه از نوع چوپاني و غير اصيل ان به فراواني يافت مي شود و همين موضوع مي تواند كمك ويژه اي براي پيشبرد امور باشد.

و اما رئوس مطالبي كه در بخش هاي مجزا درباره جنبه هاي مختلف اين نگاره ها خواهد آمد:

۱: ارائه تعريفي از هنر صخره اي (مختصاتي كه بواسطه آن يك اثر را مي توان هنر صخره اي ناميد)

۲: معرفي نمونه هاي كهن نقاشي هاي غارنشيني در ايران و جهان .

ايران(غارهاي دوشه و ميرملاس و پبده در حوزه زاگرس) با قدمت تقريبي بيش از ۱۰ هزار سال

جهان: فرانسه(غارهاي لاسكو و فون دوگوم) با قدمتي بين ۲۵ هزار تا ۲۰ هزار سال قبل. اسپانيا( غار التاميرا) با قدمتي در حدود ۲۵ هزار سال و غار مقاراجيك در تركيه با قدمت بيش از ۱۵ هزار سال

۳: معرفي تعدادي از نگاره هاي هنر صخره اي در سرتاسر ايران و بررسي تحقيقات انجام شده در پيرامون آنها از جمله موضوع قدمت و پيشينه تاريخي.خوشبختانه ايران از جمله كشورهايي است كه در بيشتر مناطق آن شواهدي از اين اثار به چشم مي خورد. شواهدي اصيل و همچنين غير اصيل(نقوش چوپاني)

۴: انجام مقايسه اي تطبيقي بين نقش مايه هاي نگاره هاي اردكان با نقش مايه هاي سفالينه هاي پيش از تاريخ ايران با محوريت نقش بز از هزاره ۶ قبل از ميلاد به بعد

۵: مطالعه و معرفي جزء به جزء نقوش نگاره هاي مفيدي اردكان

۶: معرفي انواع روش هاي ساليابي نسبي و قطعي در تعيين قدمت نگاره هاي هنر صخره اي در ايران و جهان

۷: ارائه مستنداتي كه حاصل از برداشت ها و تجربيات ميداني نگارنده درخصوص اصالت اين اثار ( اين مستندات در برگيرنده تكنيك هاي به كار برده شده در حكاكي و نقر نقوش . مسبك و انتزاعي بودن نقوش. بررسي روند اهلي شدن حيوانات موجود در سنگ نگاره اردكان و همچنين برخي ملاحظات زيست محيطي و جامعه شناختي در مكان يابي و جانمايي نقش ها ٬ مي باشد.)

با توكل بر خداوند متعال قصد دارم تا در مقاطع مختلف يكي از اين موارد را به رشته تحرير در اورم و بدين وسيله بتوانم واقعيت و يا كذب بودن تاريخ پيشنهادي براي اين اثار را به دست بياورم.

شايان اشاره است كه تاريخ پيشنهادي فعلي بر مبناي مطالعات و مقايسه تطبيقي است كه از نظرگاه مرحوم دكتر فرهنگ خادمي ندوشن ٬ استاد برجسته باستان شناسي دانشگاه تربيت مدرس ارائه شده و مستند ما براي تاريخ گذاري است. بديهي است در صورت رسيدن به اين جمع بندي كه اين نگاره ها داراي تاريخ متفاوت تري هستند ٬ اخلاق حرفه اي و رسانه اي حكم مي كند كه بدون كم و كاست به ارائه مستندات بپردازيم و حقيقت و يا كذب بودن اين مدعا را يك بار براي هميشه به اثبات برسانيم.

در پايان از همه محققاق و اصحاب فن براي پيشبرد امور و معرفي رفرنس ها و مدخل هاي مطالعاتي استمداد مي طلبم.

ارادتمند همه دوستان محسن ميرجاني ارجنان