همايش بين المللی باستان شناسان جوان
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
ترک اباد از روستاهای پیرامونی اردکان محسوب می شود. این روستا با بیش از ۴۰۰۰ هزار نفر جمعیت یکی از مناطق روستایی زنده و با نشاط حوزه اردکان به حساب می اید.از منظر تاریخی لااقل به دوران قبل از اسلام و به دوره ساسانیان تعلق دارد. میل ترک اباد و شواهدی از نگهداری آتش مقدس زرتشتیان از این منطقه گزارش شده است. خوب به یاد دارم که در ملاقاتی حضوری با دکتر مهدی رهبر ٬ ایشان به فراهم شدن موقعیتی مناسب برای کاوش در حوزه میل ترک اباد تاکید داشتند که متاسفانه تا کنون جامه عمل به خود نپوشیده است.به صورت مشخص و مستند قدیمی ترین شواهد تاریخی و متونی در ارتباط با روستای ترک اباد را بایستی در وقف نامه ربع رشیدی اثر رشید الدین فضل الله هدانی وزیر اعظم ایلخانان مغول دانست. در این کتاب بسیار غنی به ابادی هایی که در این دوره در حوزه حکومت محلی ال مظفر در یزد و کرمان احداث شده پرداخته شده است.در این کتاب بانی اولیه این روستا را ترکان خاتون یکی از زنان با کمالات دوره مظفری دانسته اند.با توجه به فقدان مطالعات پیگیر و روشمند باستان شناسی و تاریخی دانسته های ما از روستای ترک اباد بسیار ضعیف و در حد صفر است و با توجه به این روند تخریب وسیع در روستاهایی مثل ترک اباد و احمد اباد می توان اینگونه پیش بینی کرد که بسیاری از شواهد تاریخی و باستان شناسی منطقه بدون اینکه کوچکترین بازخورد و اثری از ان به جای ماند در اینده ای نزدیک نابود خواهند شد.
بهانه دیدار مختصر و مفید ما از روستای ترک اباد بواسطه یک دعوت صورت گرفت. دعوتی که بارها بواسطه بدقولی من به تعویق افتاد ولی سماجت علی عمو رحیم و اقای میرجانی دو تن از دوستداران میراث فرهنگی باعث شد که روی ما هم کم شود و به ترک اباد سری بزنیم. ترک اباد ورای این بازدید برای من منطقه نا آشنایی نیست. بخشی از فامیل و آشنایان هم در این منطقه سکونت دارند. از مرحوم علی حاجی شوهر عمه پدرم و خانواده اش که نسبت خونی داریم تا خانواده مرحوم ارباب تقی اکبریان. دوران بچگی بارها برای پانشینی های شبانه به محضر ارباب تقی با پدرم می رفتیم. مردی به غایت با حال و زنده دل با آن لهجه تحکم آمیز ترک ابادی - ده ابادی .خدا همه آنها را بیامرزاد.
بگذریم که از این دست خاطرات بسیار است و ذکر آن به درازا می کشد.
هدف اصلی بازدید از ترک اباد ٬ پیدا کردن راهی برای نجات نخل قدیمی و زیبای میدان کهنه ترک اباد بود.نخل یکی از نماد ها و سمبل های مراسم سوگواری سید الشهدا در بسیاری از مناطق مرکزی ایران است.و به باور بعضی بلند کردن نخل در روز عاشورا به نوعی انجام یک تشییع جنازه نمادین از پیکر غریب و بی کس حسین است. قبل از بازدید حضوری تصور دیگری از این نخل داشتم ولی با دیدن آن متوجه ظرایف و زیبایی های فنی و هنری آن شدم.نخلی مینیاتوری و کوچک و جمع و جور که دقیقا نشانگر نفوش و وضع اقتصادی روستای ترک آباد در دوره قاجاریه بوده است.کلاف بندی ها و شبکه بندی های زیبا و بست های آهنی و میخ پرچ های دست ساز آن نمونه ای از ظرایف هنری به حساب می اید. در اتاق پیرامونی میدان نیز بخشی از اشیاء وابسته به مراسم عاشورا همچون انواع آیینه های با حاشیه پارچه های رنگارنگ و تاس ها و ظروف نذری وجود داشت که در وضع به غایت ناهنجاری نگهداری می شود و اگر به موقع سیاهه برداری و صورت جلسه نشوند احتمال اینکه از سوی افراد طمع کار دزدیده شود کم نیست. از جمله اشیاء جالب توجه موقوفات عسکر به عنوان بانی این حسینیه جالب توجه است.در جلسه ای که با آقای شرف الدینی رئیش شورای ترک آباد داشتم قرار شد که با دعوت از اقای داروغه و بازدید از این اثر تاریخی نفیس زمینه ها و مقدمات مرمت و باززنده سازی این اثر مهیا شود.
اقای شرف الدینی بازنشسته سپاه و از معتمدان محلی محسوب می شوند که در مذاکرات حضوری مشخص شد که تمایل زیادی برای کمک در این امر خیر از سوی ایشان وجود دارد.در پانشینی چند دقیقه ای که در محضر ایشان داشتم خاطرات تلخی از ویرانی اثار تاریخی ترک اباد بیان نمود. از جمله تخریب میل ترک آباد در اوائل دهه ۶۰ خورشیدی در مزرعه فیض اباد. تخریب قلعه زیبای این منطقه که راه های زیرزمینی به مناطق مسکونی اطراف داشته و همچنین موج تخریبی که در سال های اخیر گریبان بافت تاریخی ترک اباد را گرفته و عملا این روستای تاریخی را به منطقه ای بی هویت و بی شناسنامه تبدیل کرده است.در همان مجلس تلفنی با اقای داروغه صحبت کردم و قرار شد که ایشان در وسط هفته که برای کاری نزد اقای میرجهانی ( جلال) می ایند سری هم به ترک اباد بزنند و براوردهای هزینه ای و کاری خود را ارائه دهند.
بعد فراغت از این موضوع علی رغم حرم افتاب و روزه داربودن پیشنهاد کردم سری به برخی از خانه های تاریخی به جای مانده در ترک آباد بزنیم که دوستان هم با کمال میل همراهی نمودند.در حین بازدید از این چند خانه نمونه هایی از فعالیت میراث فرهنگی اردکان در چند نقطه ترک آباد نمود داشت که جای تشکر دارد ولی به نظر می رسد که برخی از این مرمت ها غیر اصولی است به عنوان نمونه در مرمت اب انبار حاجی رحمت الله در مرکز ابادی از سیمان به عنوان روکش بیرونی تنوره استفاده شده که اصلا منطقی به نظر نمی رسد.برای بازدید دو خانه را انتخاب نمودیم یکی خانه اجدادی نوروزی که بواسطه ایجاد یک ساختار بتونی عجیب غریب بخش اعظم ان رو به نابودی و تلاشی است ولی انچه که به جای مانده نمونه ای از خانه های اربابی ترک اباد در دوره قاجاریه است که نسبتا مفصل و با بخش های مختلفی چون صحن مرکزی ٬ اتاق های پیرامونی و حص و طویله بر جای مانده است. متاسفانه این خانه ها به غیر از تخریب های توسعه گرانه از دست قاچاقچیان اموال فرهنگی نیز مصون نمانده و در بخش های مختلف آن گودال ها و نقب های گسترده ای ایجاد شده است.خانه بعدی خانه اجدادی ارباب تقی اکبریان و مرحوم شعبان است. این خانه یکی از زیباترین خانه های نقلی چهار طرف ساختی است که تاکنون در نواحی روستایی یزد دیده ام. خانه ای بسیار زیبا و نسبتا سالم که اگر بدان رسیدگی نشود در سال های آینده اثری از آن به جای نخواهد ماند.این خانه که به خانه ممد حسینی معروف است به گفته علی عمو رحیم قدیم ترین مدرسه ترک اباد هم لقب گرفته و هنوز بقایای تعدادی میز و نیمکت چوبی قدیمی در بخش هایی از آن خودنمایی می کند.علی رغم تخریب های گسترده بافت تاریخی ترک اباد هنوز هم در بخش هایی از آن بادگیرهای یک طرفه کوچک و محقر زیبا آسمانه این روستای کویری را مزین کرده اند.بی شک عدم توجه به این میراث گرانبها در سال های اینده باعث نابودی کامل این بخش های باقی مانده خواهد شد.به امید اینکه این حرکت های فرهنگی و این علاقه مندی های موجود با حمایت مسئولان شهری و محلی روستای ترک اباد باعث نجات لا اقل خانه ممد حسینی شود. خداوکیلی این خانه بسیار زیبا و قابل مرمت است و اگر امکانی فراهم شود که این ملک مرمت شود تا سال های سال محلی بسیار زیبا برای بازدید توریست ها و گردشگران داخلی و خارجی خواهد بود.
با اقامه نماز ظهر و عصر در مسجد ترک اباد که اسمش را نمی دانم این بازدید مختصر چند ساعته به پایان رسید و دوباره خاطرات شیرین کودکی و نوجوانی ام در این روستای زنده و با صفا تکرار شد. در پایان بایستی یاد کنم از درگذشتگان عزیزم در این روستا مرحوم علی حاجی . مرجوم فرامرز اکبری عزیز. مرحوم حاج تقی اکبریان َ مرجوم پیشوایی و نهایتا گل سرسبد ترک اباد که در سید قنبر میبد ارمیده یعنی مرحوم شیخ جلیل.
در پایان از جناب اقای میرجانی و علی عمو رحیم علی رغم اشتغالات فراوانشان تشکر فراوان دارم. امید است با همکاری نخبگان و دوستداران میراث ترک ایاد بتوانیم مابقی اثار ارزشمند این منطقه را حفظ و به ایندگان ارائه دهیم.
محسن میرجانی ارجنان. عضو انجمن حامیان میراث کهن اردکان.
در ادامه به گزارشی تصویری از این بازدید توجه کنید.

میل تاریخی ترک اباد که متاسفانه بواسطه جهل و نادانی و به طمع پیدا کردن عتیقه در اوائل دهه ۶۰ خورشیدی برای همیشه نابود شد. بهقول اقای شرف الدینی اصلا از ریشه درش اوردند.( عکس از کتاب یادگارهای یزد اثر مرحوم ایرج افشار یزدی و منوچهر ستوده)

اب انبار ورودی به ترک اباد که با درایت اهالی روستا به عنوانت مرکز ثقل یک میدان باقی مانده و نابود نشده است. البته همان موضوع مرمت های بیهوده و غیر منطقی در ظاهر این اثر خودنمایی می کند.

نخل تاریخی ترک اباد. نخلی زیبا و مینیاتوری. همانطور که در تصویر مشاهده می کنید وضعیت چندان جالبی ندارد . البته به همت بچه های ابادی این نخل که در گوشه ای به حال خود رها شده بود به کنار میدان منتقل شده است.

نمایی نزدیک از اسیب های وارده به نخل تاریخی ترک اباد. به قول خودمان اصلا کمر نخل در حال شکستن است.

در محضر اقای شرف الدینی رئیس شورا و دوستان عزیز. علی عمو رحیم و اقای میرجانی. این دو عزیز علی رغم شاغل بودن در یزد همچنان حب الوطن دارند و علاقه مند به مسائل تاریخی و میراثی. اقای میرجانی در توصیف ناشناختگی تاریخ ترک اباد گفت که در جلسه ای در محضر استاد حاج علی سپهری بوده و از او درباره تاریخ ترک اباد سوال کرده که ایشان تنها گفته این منطقه خیلی قدیمی است ولی هیچ اطلاعی از پیشینه ان وجود ندارد.

نمایی زیبا از بادگیرهای یک طرف ترک اباد که هنوز سرپا هستند.

نمایی از باقی مانده خانه تاریخی نوروزی که بواسطه احداث این فونداسیون عطیم و بی قواره نابود شده است. اخر یکی نیست به این اقایان بگوید این همه جای خالی وجود دارد و شنا باید بیایید و این جا را خراب کرده و کار خود را بکنید.واقعا جای تاسف دارد.

نمونه ای از حفاری های قاچاق صورت گرفته در یکی از بخش های خانه نوروزی.

نمای عمومی از تالار اصلی و وضعیت موجود خانه نوروزی

خانه زیبای ممد حسینی . خانه اجدادی ارباب تقی اکبریان.خانه ای بسیار زیبا و چهار طرف ساخت.واقعا حیفه کاشکی مرمت بشه.می دونم که ۱۰ سال دیگه همه اهالی و فرهنگ دوستان بعد از تخریب و نابودی کامل این خانه حسرت خواهند خورد.

نمای عمومی و کلی از خانه ممد حسینی ترک اباد.

خانه ممد حسینی ترک اباد. اولین مدرسه این ابادی. هنوز هم بقایای چند میز و نیمکت کهنه در بخش هایی از این خانه خودنمایی می کنند.

خانه ممد حسینی ترک اباد. واقعا ایستادن پست این میزهای کهنه مدرسه یه حس نوستالوژیک به ادم دست می ده. افراد حاضر در این عکس به ترتیب علی اکبری( علی عمو رحیم) نگارنده( البته به قول ادر پیری عزیز که جاش خیلی خالی بود) و در نهایت جناب آقای میرجانی

نمونه ای از فعالیت های میراثی اداره میراث فرهنگی اردکان. اب انبار حاجی رحمت ترک اباد. در مرمت این بنا زیاد به اصول مرمتی توجهی نشده است.

نمایی از یک خانه تاریخی خوش ساخت ترک اباد که نفس های اخرش را می کشد.

و ... یک ساباط زیبا که خوشبختانه بدان رسیدگی شده و سرپا است.
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
یکی از مهمترین و در عین حال مناقشه برانگیزترین موضوعات حوزه میراث فرهنگی استان یزد در ساليان اخير را بایستی طرح توسعه امامزاده جعفر دانست.در این نوشته سعی بر آن ندارم که دنبال مقصر یا مقصرین این قضیه بپردازم که نه دردی را دوا می کند و هم اینکه با توجه به غبارالود بودن وضعیت موجود نمی توان قضاوت درستی در این باره کرد ولی آنچه که در این مورد قابل ذکر است ضعف جدی در روند اجرای این پروسه است که کمابیش در حوزه میراث فرهنگی و سایر حوزه های اجتماعی دیگر با آن مواجه هستیم.شاید بزرگترین اشکال طرح موجود خلق الساعه بودن و اجرای عجولانه طرح از سوی دست اندرکاران این پروژه است.اشکالی که به واقع در بیشتر حوزه ها با آن مواجه هستیم.شب می شود و وقتی از خواب بلند می شویم مثلا فلان طرح یا برنامه کلید می خورد و اجرا می شود.البته این موضوع خلق الساعه بودن بیشتر درباره افکار عمومی و جامعه مصداق دارد وگرنه در حوزه ارتباطات مدیریتی و ارگانی اعم از شهرداری ٬ استانداری و میراث چنین به نظر می رسد که این پروسه چند سالی بوده که مطرح شده است.
در جريان طرح توسعه امامزاده جعفر يزد آنچه بيش از همه چيز به چشم مي ايد ٬ عدم توجه به خواست عمومي و نظر خواهي از مردمي است كه ساليان دراز و نسل اندر نسل در اين مجموعه و منطقه زندگي كرده اند و از اين مجموعه خاطرات فراوان دارند.اي كاش مسئولين امر قبل از اينكه اجراي اين پروژه كليد بخورد و اينقدر تبعات داخلي و خارجي ايجاد كند ٬ اين موضوع را به همه پرسي در جامعه مي گذاشت و با مراجعه به خواست عمومي اقدامي سنجيده و منطقي انجام مي داد.موج وسيع مخالفت اقشار مختلف جامعه از دوستداران ميراث تا مردم عادي نشان مي دهد كه اين طرح بدون هماهنگي با مردم و جامعه اي كه صاحب اين آثار هستند به انجام رسيده است.چرا كه اگر يك موافقت نسبي در اجراي اين طرح وجود مي داشت حتما انعكاس داده مي شد تا به نوعي انجام اين طرح را با همراهي مردم نشان دهد.بي ترديد حركت هايي از اين دست نه تنها موجب نابودي اثار تاريخي مي شود بلكه افكار عمومي جامعه را نيز نسبت به حفظ و حراست از ميراث هاي تاريخي دلسرد مي كند. چرا كه مردم توقع دارند كه مجموعه ميراث فرهنگي استان يزد كه خود متولي حفظ و حراست از آثار تاريخي است به عنوان اولين مدعي اين قضيه وارد گود مي شد و موضوع را به صورت كارشناسي و مورد قبول جامعه حل و فصل مي كرد.به قول معروف حرمت امامزاده را متولي آن حفظ مي كند.به باور نگارنده يكي از مهمترين راه كارهاي تداوم حفظ ميراث هاي تاريخي و فرهنگي همراهي و تعامل مناسب جامعه به عنوان ساكنان بافت هاي تاريخي و مجموعه ميراث فرهنگي به عنوان متولي و حافظ اين اثار است و انگاه كه اين تعامل خدشه دار شود ديگر نمي توان توقعي از توقف تخريب ها و نابودي اثار تاريخي داشت.امروزه جامعه و ميراث فرهنگي در پارادوكسي اساسي به سر مي برند. از يك سو موج نوسازي و مدرن گرايي به گونه اي وحشتناك در ذهن مردم جاي گرفته و از طرف ديگر بضاعت مالي و ميداني ميراث فرهنگي نيز انچنان نيست كه بتواند جوابگوي اين حجم عظيم اثار باشد.در هر صورت بايستي پروژه امامزاده جعفر يزد را الگو و عبرتي قرار داد تا از اين به بعد با تعامل و هم فكري بهتر و مناسب تري هم بتوان به توسعه اي پايدار دست يافت و هم اينكه اين مجموعه هاي غني ميراثي كه ثروت هاي نهفته ديار كويريمان محسوب مي شوند بتوانند براي نسل آينده نيز نقش آفريني داشته باشند.
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

الان که در حال نگارش این پست هستم مطمئن نیستم که نلسون ماندلا در قید حیات باشد یا اینکه پزشکان مرگ او را به صورت عمومی و رسانه ای اعلام کرده اند.ولی آنچه که مسلم است در طی چند روز آینده خبر قطعی مرگ ماندلا با تایید مقامات رسمی افریقای جنوبی منتشر و مخابره خواهد شد.ماندلا معروف به پدربزرگ (( مخولو)) در زبان سیاه پوستان افریقای جنوبی یکی از بزرگترین آزادیخواهان و انقلابیون قرن بیستم به حساب می اید. مردی که بیش از ۲۷ سال از زندگی خود را در یک سلول انفرادی در جزیره ای دور افتاده در دماغه امید نیک گذراند ولی از ارمانش که همانا مبارزه با آپارتهید یا تبعیض نژادی بود دست نشست و عاقبت هم به منظور و مقصود خود رسید. در این نوشتار هیچ گونه تلاش و کوششی برای معرفی جزییات زندگی و اتوبیوگرافی ماندلا نشده است چرا که بارها از زندگی و مبارزه این شخصیت ها فیلم ها و نوشته های متعددی بیرون آمده که قطعا از این قلم ناقص زبده تر و برجسته تر هستند. انچه که امروز مرا بر آن داشت تا چند کلمه ای در ستایش ماندلا بنویسم تنها و تنها مفهوم آزادی از منظر ماندلا است. ماندلا خود زخم خورده ناعدالتی و ظلم طبقه ای زورگو و غارتگر و اقلیتی حاکم است ولی هنگامی که در اوائل دهه نود از زندان آزاد شد َ هیچ گاه در صدد گرفتن انتقام و بهره برداری شخصی از خیل عظیم طرفداران سیاه پوست خود بر علیه نظام حاکم سفید پوست بر نیامد. این سخن کمی نیست و شاید زیبا ترین تعبیر برای آن را بتوان صبر سیاسی دانست.اقدامات ماندلا بعد از مدت مدید زندانی بودن و در هنگام به دست گرفتن ریاست جمهوری افریقای جنوبی َ چهره ای دیگر از افریقا را به جهان ارائه داد. در قاره ای که نظامیان و کودتا چیان از زمان فعالیت های استعماری اروپاییان تا به امروز زمینه سازی بسیاری از بی ثباتی ها و کشتارهای جمعی بوده اند ٬ حالا فردی سیاه پوست آمده و منادی آزادی و کشیدن خط بطان بر گذشته ای تاریک شده است. اهمیت حرکت و مبارزات نلسون ماندلا آنجا مشخص می شود که شما مطالعه جزیی در روند مبارزات آزادیخواهانه ملل افریقایی داشته باشید. بدون استثنا بسیاری از انقلاب های صورت گرفته در این قاره در نهایت به تصفیه قومی و نژادی طبقه حاکم توسط طبقه محکوم شده است ولی ماندلا با اعلام آشتی ملی و لغو قانون اپارتهید گام بسیار مهم و اساسی را در زمینه ازادی و حقوق بشر در قاره افریقا برداشت.ماندلا یک فرد نیست ٬ ماندلا یک راهبرد و شیوه مناسب انسانی برای برقراری صلح و برادری در جهان است.مرد سیاه پوست نحیف و استخوانی با لباس های رنگارنگی که قطعا سابقه تاریخی و برگرفته از زندگی بومیان این کشور را دارد َ در این ایام در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است و شاید هم تا کنون فوت کرده باشد ٬ برایش مرگی ارام و اسوده ارزومندم و امیدوارم که تفکر و منش او که همانا آزادیخواهی و رعایت حقوق انسا نها است ٬ بعد از او همچنان دغدغه ما انسان ها باشد.
((آزادی به بریدن زنجیرها از دست و پا خلاصه نمی شود ٬ ازادی به احترام گذاشتن به آزادی دیگران نیز نیاز دارد))نلسون ماندلا
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
نردیکی های مهدیه اردکان در اوائل خیابان شهید باهنر منظره عجیب و جالب توجهی است که چند روز است در جلوی چشمان من رژه می رود. یک اسکلت فلزی عظیم که دقیقا در کنار یک خانه سنتی در حال اجرا شدن می باشد. منظره خیلی جالب و عبرت انگیزی است و شاید به گونه ای یک نماد و سمبل غلبه مدرنیسم بر سنت باشد. من هیچ حرفی برای گفتن ندارم و البته اینقدر در این موضوعات صحبت و حرف زده و زده ایم که دیگر زبانمان مو در آورد و روی ما کم شد. من متعجبم از شهرداری و واحد صدور پروانه ساختمان که با وجود چنین بادگیر های زیبایی در این منطقه مجوز احداث چنین اسکلت عظیم و بزرگی داده اند. نمی دانم شاید ما ها یعنی میراث دوستان زیادی متحجر و واپس گرا هستیم و چشم دیدن توسعه و ترقی شهر را نداریم ولی خدا وکیلی یک انسان منصف با دیدن این صحنه چه احساسی بهش دست می دهد. این همه زیبایی و تکنیک و هنر که گذشتگان ما برای هدایت باد و نسیم به درون خانه های خود به منصه ظهور رسانیده اند تنها بوسیله چند تیرآهن که به هم جوش داده شده اند در حال محو و نابودی است و عملا باید فاتحه این چند بادگیر را هم خواند. اگرچه این خانه ها نسبتا جدید ساز هستند و فاقد ارزش تاریخی ولی همین آثار سمبل هستند ٬ سمبلی از تلاش پیشینیان ما در جهت زیباتر کردن و بهتر کردن زندگی..........
نظر شما چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



یک مناظره خیالی بین اسکلت فلزی و بادگیر
یه روزی یه روزگاری
یه معمار قدیمی
ساخت یه بادگیری روی بامی
با وضو وصلوات خشت ها روی هم گذاشت
می خواست که این خونه بشه یکه منزل بهشتی
سال های سال این بادگیر
به اهل خونه می داد زندگی
چه روزایی چه شبهایی که اهل خونه
می برند کیف و حظ وافر
از این نسیم فرح و بخش و جان افزا
اما یه روز صبح
که بادگیره چشمش رو باز کرد
دید که شده زندونی
میان میله های سیاه
کمی چشماشو به هم مالید
دید که نه ٬ درسته این دیگه یک رویا نیست
اسکلت فلزی بد هیبت زشت
او را کرده بود رندونی
اسکلت فلزی با نیشخدی زشت رو کرد به بادگیر کهن سال
گفت که دیگه تمومه عمر و تو این بساط
تا چند وقت دیگه که اجرها هم چیده بشن تو هم دیگه تمومی
بادگیر پیر و فرتوت با اه و غصه و غم
با حال دق و غصه
برای چند لحظه چشاشو بست
یادش اومد که روزی او بود نماد شهری
شهری کویری و خشک
همقطاراش چون برج ها
تسخیر کرده بودن اسمون رو
بادهای مهربون و پر زور
می اومدند به سوی او
می رفتن از دریچه های او به داخل خونه
زندگی جون می گرفت
فضای خونه یه بوی دیگه ای می گرفت
مادرها زیر بادگیر
می گفتند قصه های شب گیر
بادگیره چون مادری مهربون همه رو نوازش می کرد
تو این خیالا بود که ناگاه اسکلته بهش تشر زد
بهش گفت بادگیر پیر و فرتوت دیگه روزت سراومده
دیگه مردم دوست ندارند
حالا دیگه مردم شدن عاشق فن و هنر دیگه با کهنگی ندارند نظر
بعد چند روز دیگه که آجرا هم کار بشن دیگه تو می ری به فنا
ازت دیگه هیچی نمیونه به جا
برو یه فکری به حال خود کن
یه چاره ای یه فکری به حال غصه هات کن
بادگیر پیر مهربون
با بغضی در گلو ٬ اشکی به چشم
کرد یه نگاه به اسکلت فلزی
نمی دونست چی بگه به این نفهم عوضی
دیگه کسی اونو دوست نداشت
دیگه همه وجودش بوی کهنگی می داد
بوی کاه گلش دیگه بوی زندگی نبود
بوی تحجر و قدیمی بود
فقط یه زهرخندی زد و گفت
اسکلت فلزی پلید ٬ ای بی قواره عجیب
حالا دیگه دوره توست
دوره ترک تازی توست
برو و قد بکش شبانه روز
برو بالا تا اونجایی که همه بدونن و بشنون
که ما ها دیگه رفتنی هستیم
حالا دیگه حتی ما رو ایرانی نمی دونن
یه چند شیخ عربی ما رو دارن با خود می برند
ما دیگه باید بریم باید باید از صفحه روزگار محو بشیم
ولی اینو بدونین که روزی ما هم داشتیم شوکتی
کر و فر و جلالی
ولی اینوم میدونم که این مردم قدرناشناس یه روزی پی می برن به اشتباهشون ٬ زیاد
ولی دیگه اون روزا فایده نداره غصه ها
بعد یه چند روزی اسکلت و آجرها
پر کردند جلوی بادگیر و
بادگیر بیچاره هم شد دق مرگ و یک روزی هم یه انسان متمدن و ظریف این برج بزرگ زیبا رو غلطوند به روی زمین
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

اقاي حسين شريعتمداري مدير مسئول روزنامه كيهان

يكي از سكه هاي اردشير پاپكان نخستين شاهنشاه ساساني
مقدمه:
در طول تاریخ همیشه یک سنت متواتر وجود داشته که یک سلسله حکومتگر و یا یک نحله فکری و اعتقادی تمام تلاش خود را به خرج می داده تا خود را بهترین نوع حکومت و شیوه تفکر قلمداد کند و بر این مبنا با تلاشی وسیع به گونه هایی مختلف سعی در سیاه نمایی و وارد آوردن انگ های مختلف به دوره های سابق خود پرداخته است.از انگ های اعتقادی گرفته تا شخصیتی و اجتماعی.جالب توجه اینکه با گذشت زمان و روشن شدن زوایای تاریک و حقایق گمشده مشخص گردیده که این شیوه حذفی عامدانه و عنادانه تنها محصول یک تفکر رادیکال و تمامیت خواه بوده که هیچ کس و هیچ تفکری را برتر از خود نمی داند. بر مبنای این تفکر هرچه از دوره های گذشته بوده همه حاکی از سیاه نمایی و خیانت و ضعف و زبونی بوده و جریان تمامیت خواه نمادی از خواست عمومی و همگانی تلقی شده است.
در این بحث ان شاالله به دو دوره تاریخی برای اثبات مدعای مطرح شده خواهیم پرداخت و مشاهده می کنیم که چگونه برخی مستندات تاریخی باقی مانده از این روندها َ پوچی و بی مایگی این گونه تفکرات حذفی را نشان می دهند.
مبحث کلی این بحث حول این موضوع می چرخد که چگونه تلاش های بی وقفه ساسانیان در ویرانی بخش های وسیعی از اثار به جای مانده از دوره اشکانی و با هدف محو کلیه اثار تمدنی این سلسله باشکوه بی ثمر ماند و امروز باستان شناسان متعددی با انجام کاوش های روشمند و علمی موفق شده اند حجم وسیعی از میراث اشکانیان را در گستره ای وسیع از نواحی دوردست آسیای مرکزی ٬ حوزه پنجاب و دره سوات ٬ افغانستان ،گستره فلات ایران ٬ کشورهای سوریه . عراق و حتی حوزه خلیج فارس را شناسایی و مکتوب کنند و شواهد و فرائن به دست آمده نشان از تمدنی پیشرفته با نظامی سیاسی مبتنی بر نوعی دموکراسی ملوک الطوایفی را به جهانیان معرفی کنند.

شهر هاترا يا الحضر. واقع شده در كشور عراق. نمونه اي از معماري اصيل ايراني مبتني با طاق متعلق به دوره اشكاني
و در این سوی قضیه به حدود ۱۸۰۰ سال بعد پای می گذاریم . حسین شریعتمداری روزنامه نگار کهنه کار ایرانی و مدیر مسئول روزنامه کیهان.این روزنامه نگار به عنوان چهره برجسته منتقد اصلاحات به ویژه در طول یک دهه گذشته تلاش وسیعی برای مخدوش نشان دادن هویت اصلاح طلبی در ایران به خرج داد و تلاش مضاعفی کرد تا اصلاح طلبان را مشتی جاسوس و فتنه گر و ضددین و اخلاق معرفی کند . شاید شاه بیت اتهام های اقای شریعتمداری به اصلاح طلبان را بایستی در جریان مذاکرات صورت گرفته در دوره جناب آقای خاتمی و به مسئولیت دکتر حسن روحانی دانست.اقای شریعتمداری در گفته ها و نوشته های فراوان خود در طول این چند سال چنان به جامعه القاء کرد که در دوره اصلاحات خیانت بزرگی در روند فعالیت های صلح امیز هسته ای به وقوع پیوسته و کلا این فعالیت ها بواسطه وطن فروشی و خیانت حکومت اصلاحات در تعلیق کامل قرار داشتند.این اظهارات که جتی در رسانه ملی نیز مطرح شده بود٬ چنان در فضای رسانه ای مکتوب و مجازی بازتاب داده شده بودند که واقعا اینگونه به انسان القاء می شد که قطعا خیانت بزرگی صورت گرفته و حکومت اصلاحات حق بزرگی از جمهوری اسلامی ایران را تضییع نموده است.حتی در دوره ای سران اصلاح طلب با عناوینی چون شاه سلطان حسین و روند مذاکرات هسته ای با معاهدات ننگینی چون ترکمن چای و گلستان مقایسه می شد. ولی تلاش های چند ساله آقای حسین شریعتمداری تنها در طول چند مناظره و بویژه صحبت های مهم و تاثیر گذار دکتر روحانی در مناطق محتلف و گفتگوهای انتخاباتی او در رسانه ملی پرده از واقعیاتی برداشت که در نهایت مردم فهیم ایران با استناد به این واقعیت ها ٬ خط بطلانی به این نظریه پردازی های اقای شریعت مداری کشیدند و با رای قاطع خود نشان دادند که نه تنها از نظر آنها پروژه هسته ای ننگی برای دوره اصلاحات نبوده بلکه به وجهی دیگر ٬ نشان از یک نوع دیپلماسی فعال و هوشمندانه برای ادامه فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی بوده است.
در ادامه با جزییات بیشتری روند های صورت گرفته در این دو مقطع تاریخی ارائه می شود و این مطالعه و تحقیق مقایسه ای و تطبیقی به روشنی نشان می دهد که حقایق تاریخی اولا در موضع زمانی و مکانی خاص خود معنا پیدا می کنند و در ثانی هر حرکت ناجوانمردانه و به دور از انصاف و برای سرکوب یک مشی و اندیشه وفادار و معتقد به کشور و میهن و مذهب در نهایت به حول و قوه الهی به سرانجام نمی رسد و خداوند دانای مطلق است.
ابتدا به سال ۲۲۴ میلادی و مقارن با روی کار آمدن اردشیر پاپکان ورود پیدا می کنیم. دورانی که امپراطوری ساسانی نزج می گیرد و با بیش از ۴ سده حکومت بر بخش های وسیعی از آسیای غربی و خاورمیانه امروزی یکی از مقتدرترین حکومت های دسپوتیسمی و پراگماتیستی ایران را شکل می دهد.
منابع تاریخی اشاره به این دارد که اردشیر پاپکان برخاسته از یکی از سلسله های مستقل محلی در دوره اشکانی در حوزه ایالت پارس و شهر استخر و نواحی پیرامون آن بوده اند.اردشیر بعد از گردنکشی در برابر اردوان پنجم ( ارتابانوس پنجم به نقل از منابع یونانی) موفق می شود در سال ۲۲۴ میلادی در نبرد هرمزان اخرین پادشاه اشکانی را شکست داده و سلسله ساسانی را بنیان گذارد.البته اعلام حکومت جدید به این منتهی نمی شود که پادشاه اشکانی را در جنگی مغلوبه کرده و زمام امور را در دست بگیرد بلکه در تلاشی مضاعف اقدام به نابودی شهرها و مناطق فرهنگی این حکومت نموده و چنین القاء می نماید که حکومت اشکانی حکومتی بیگانه و مزدور یونانی ها بوده و در زمان اشکانیان به شدت مذهب زرتشت و سایر سنت های هخامنشی نیز از بین رفته و سنت های یونانی و هلنيستي جایگزین آن شده است.او در حکومت جدید خود علاوه بر اقدامات پیش گفته دو اقدام اساسی نیز انجام می دهد که به نوعی توجیهی برای این اقدام جنایتکارانه خود برای زدودن حضور تاریخی پارتیان باشد.این اقدامات عبارتند از
۱: کشور را به صورت یکپارچه در می آورد و کلیه حکومت های محلی را سرکوب می کند و نظام فدراسیونی و ملوک الطوایفی پارت ها را به کلی از میان بر می دارد . نظامی که در اوج فقر فرهنگی دنیای آن روز از قابلیت های دموکراتیک زیادی برخوردار بوده است.
۲: مذهب زردشتی را به عنوان مذهب رسمی کشور انتخاب کرده و حتی پا را از این فراتر می گذارد و فعالیت کلیه گروه های مذهبی چه ادیان الهی مانند مسیحیت و یهودیت و چه ادیان ساختگی را در ایران ممنوع می کند. فعالیت های موبدان مشهوری چون تنسر و کرتیر در جهت بسط و توسعه مذهب زرتشتی و سرکوب کلیه مذاهب دیگر حاضر در ایران از جمله اقدامات اردشیر و جانشینان او بوده است.سركوب جنبش هايي چون ماني ، مزدك و همچنين اضييقات فراوان بر مسيحيان و نسطوريان ايران نمونه هايي از اين دگم انديشي مذهبي بوده اند.
و اما مستندات و مدعاهای اردشیر در جهت توجیه اقدامات او:
۱: در طول دوره پارتي برخی از پادشاهان اشکانی بویژه مهرداد اول سکه هایی ضرب شدند که مضمون یک رویه آنها عبارت ((فیل هلنیست)) به معنای دوستدار یونان بوده است.اردشیر و جانشینان او بادست مایه قرار دادن این قبیل موضوعات این گونه القاء کرده اند که اشکانی ها یک سلسله خارجی و دست نشانده یونان بوده و هیچ گونه اصل و ریشه ای در ایران نداشته اند.و شاهد بارز اين موضوع ضرب سكه هايي به حمايت و دوستداري يونان و نظام هلنيستيك بوده است
پاسخ به این مدعا: می دانیم که بخشی از دوره حکومت اشکانیان یا پارت ها مقارن است با دوره سلوکی در ایران و در نهایت در دوره مهرداد اول است که با غلبه قطعی بر سلوکی ها این حکومت دست نشانده اسکندر در ایران نابود شده و از میان می رود.حکومت سلوکی با عمر بیش از یک قرن در ایران به فعالیت های وسیعی در جهت هلنیزه کردن ایران بویژه مناطق غربی آن پرداخت و حتی شواهد باستانی نشانگر حجم وسیعی از داده های فرهنگی و مذهبی این حکومت در نواحی باستانی چون شوش ٬ و حوزه زاگرس هستند.با نگاهی منطقی به اقدام مهرداد اول چنین مشخص می شود که ضرب سکه های با مفهوم دوستدار یونان به نوعی یک کار سیاسی برای ایجاد تفرقه در صفوف سلوکی های مقدونی بوده که بخش اعظمی از سپاهیان و باشندگان آنها بونانی ماب بوده اند.و در حقیقت این اقدام یک نوع فعالیت هوشمندانه سیاسی برای جلوگیری از تسلط مطلق سلوکی ها و جلوگیری از انحطاط حکومت تازه پا گرفته اشکانی و اختلاف و افتراق بين شهروندان يوناني ماب و مقدوميه اي هاي مهاجر بوده است.این موضوع انجا اهمیت پیدا می کند که در زمان انتیوخوس سوم ملقب به کبیر بزرگترین پادشاه سلوکی بخش های وسیعی از متصرفات حکومت جوان پارت توسط او بازپسگیری شده است. پس نتیجه می گیریم که این ادعای اردشیر در راستای خارجی نامیدن پارت ها به نوعی یک حیله و ترفند سیاسی برای توجیه اقدانات سیاسی خودش بوده است.
مدعای دوم اردشیر: او پارت ها را خارجی و نه از نژاد ایرانی می دانسته و بر این مبنا به خود این اجازه را می دهد که کلیه اثار به جای مانده این حکومت را در ایران نابود کند.حکیم ابوالقاسم فردوسی در بخش کوتاهی که به اشکانیان در شاهنامه اختصاص داده ٬ متذکر می شود که چیز زیادی از این حکومت که قریب به ۵۰۰ سال در ایران فرمانروایی داشته اند نمی داند و اثاری از آنها نمی شناسد.
پاسخ به مدعای دوم: شاید معتبر ترین سند برای ایرانی بودن اشکانیان یا پارت ها ٬ نقوش برجسته پلکان شرقی کاخ آپادانای داریوش باشد. در این مجموعه عظیم نگارگری بر روی سنگ کلیه ملل تابعه امپراطوری هخامنشی در حال رژه و تقدیم تحف و هدایای خود هستند. ایالت پرنه و یا سرزمین هیرکانیا ( گرگان امروزی) به عنوان مسقط الارس این حکومت همواره جزء ممالک ایران فرهنگی بوده و اگر به زمان های گذشته و حتی پیش از تاریخ پای گذاریم موجودیت تپه های باستانی چون تورنگ تپه ٬ شاه تپه و اق تپه و سایر محوطه های باستانی حکایت از موجودیت فرهنگ های بومی ایران داشته که با فرهنگ های عظیم سیلک در کاشان ٬ چشمه علی ری ٬ تپه حصار دامغان قرابت های فرهنگی فراوان داشته اند و از این رو نه از منظر جغرافیای زیستی و نه از منظر سابقه فرهنگی حوزه هیکانیا تا ترکمنستان امروزی به هیچ روی سنخیتی با حوزه یونان ندارند و مضاف بر آن حرکت مبارزاتی خاندان پارت به سرکردگی ارشک در نیمه قرن سوم قبل از میلاد نشان دیگری از دشمن ستیزی و بیرون راندن اجانب بوده است.شاید بارز ترین نمونه رشادت پارتیان که بر مبنای نوشته های رومی و یونانی به دست ما رسیده نبرد حران یا کرهه به سال ۵۳ قبل از میلاد باشد که طی آن حکومت ایران تا ماوراء فرات و نواحی سوریه و بخش های وسیعی از متصرفات شرقی امپراطوری روم رسید و طی آن بیش از ۵۰ هزار رومی به فرماندهی کراسوس نابود شدند تا دیگر خیال تجاوز به ایران را نداشته باشند.نوشت های املین مارسلینوس مورخ معروف رومی که با رقت و تاسف این رویدادها را گزارش می کند شایان توجه هست.

صحنه اي باز سازي شده از جنگ حران يا كرهه به سال ۵۳ قبل از ميلاد
با اشاره به همین دو مدعا که البته به کمک اسناد تاریخی و یافته های باستان شناسی محقق شده اند می توان به کنه ذات این واقعیت های تاریخی و زدودن غبار از تحریفات ساسانیان اقدام نمود.
و اما در بخش دوم اشاره ای دارم به موضع گیری های جناب آقای شریعت مداری که بویژه در این هشت سال گذشته به صورت رگباری عمیق و گسترده چنان در جامعه القاء نموده بود که اصلاح طلبان مشتی وطن فروش و خائن هستند که مصالح و منافع ایران را به حراج گذاشته و به زعم او مشتی فتنه گر و جاسوس هستند که باید در جهت دفع و سرکوب کامل انها اقدام نمود.ولی با کمال شگفتی و بعد از این مدت که اینهمه جناب شریعتمداری فعالیت کردند مردم فهیم ایران با انتخاب خود نشان دادند که این گفته ها چیزی جز کینه ای شدید به جریان اصلاح طلبی نبوده و البته مناظره های انتخاباتی و صحبت های اقای دکتر روحانی و دکتر عارف نیز نقشی تعیین کننده در این راستا داشتند.
در این بخش به دو مورد از اتهاماتی که جناب شریعتمداری به جریان اصلاح طلبی وارد نموده اند اشاره کرده و با توجه به بضاعت اندک خود سعی می کنم جوابی در خور به این دو مورد بدهم.
مدعا و اتهام اول: روند پرونده هسته ای ایران در دوران اصلاخات و از دست رفتن کلیه حقوق هسته ای ایران توسط این جریان که به مراتب سهمگین تر و شرم آور تر از قراردادهای ننگین ترکمنچای و گلستان بوده و حتی در برخی از رسانه های اصولگرا به رییس جمهور دولت اصلاحات به سبب از دست رفتن حقوق حقه ایران لقب شاه سلطان حسین هم داده شد.
پاسخ به این مدعا. در این بخش به دو نکته اشاره می کنم ابتدا نقل به مضمون هایی که توسط اقای روحانی انجام شده و بعد هم نگره و تحلیل خودم.
اقای روحانی در دو برنامه یکی در اولین گفتگوی ویژه خبری در شبکه ۲ و دیگری در مناظره سوم خود به صورت مشخص و دقیق به مسئله پرونده هسته ای ایران پرداختند و لپ کلام ایشان این بود که نه تنها حقوق حقه ایران پایمال نشده بلکه با توجه به شرایط سیاسی و اجماع جهانی علیه ایران بهترین شیوه ممکن برای مذاکره استفاده شده است.ایشان با ارئه مستنداتی چون راه اندازی مراکز مهم هسته ای ایران از سال ۱۳۸۲ تا پایان دوره اصلاحات در سال ۱۳۸۴ نشان دادند که نه تنها فعالیت های هسته ای متوقف نشده بلکه اساس کار در آن دوره نهاده شده است و اصولا تعلیقی در کار نبوده و تنها میزان گازدهی به سانتریفیوژها کاهش یافته است و البته موضوع مهمی که ايشان در ادامه بدان اشاره کردند ٬ این بود که موضوع هسته ای ایران یک موضوع ملی و حیاتی بوده و همیشه تحت نظارت مقام معظم رهبری و نهاد های مسئول دیگر بوده و آنقدر این نظارت دقیق بوده که هیچ گونه انحرافی از آن امکان داشته است و در ادامه به ذکر سخنانی از معظم له پرداخته اند که حاکی از رضایت ایشان از روند مذاکرات تهران بین ایران و کشورهای ۵ +۱ بوده است.
و اما تحلیل بنده در خصوص رد ادعاهای اقای شریعت مداری
اقای شریعت مداری شمابهتر از من می دانید که با شروع کار دولت دکتر احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴ و فک پملمپ از مراکز هسته ای به سرعت فعالیت های این مجموعه به راه افتاد و هیچ گونه خللی در آن بوجود نیامد.پس چطور ممکن است که چرخه پیچیده و مهمی چون صنایع اتمی که به زعم شما در تعلیق کامل بوده به یکباره راه اندازی شود.با مثالی این موضع را برای شما روشن تر می کنم. استان یزد ٬ استانی صنعتی است و کارخانجات متعددی در آن وجود دارد و به گفته برخی از دست اندرکاران این کارخانجات اگر برای مدتی کوره های آنها خاموش شود و غیر فعال شوند زمان متنابهی برای راه اندازی آنها باید صرف شود و البته هزینه های گزافی که شاید دیگر آن واحد صنعتی را بی صرفه کند پس چطور ممکن است که صنعت پیچیده ای چون انرژی هسته ای که به زعم شما در تعلیق کامل بوده ٬ یک شبه و در اغاز دولت اول اقای دکتر احمدی نژاد وارد چرخه سوخت شود و شروع به کار کند ؟
و مدعای دوم اقای شریعت مداری در خائن خواندن و جاسوس خواندن برخی سران اصلاح طلب بویژه جناب اقای خاتمی.
استاد شریعت مداری بنده در بحبوحه دوران اصلاحات در دانشگاه تهران تحصیل می کردم و شاهد بودم افرادی چون هابرمارس ٬ رورتی ٬ انه ماری شیمل و دیگرانی به ایران دعوت می شدند برای سخنرانی در دانشگاه تهران. انچه مسلم بود این افراد در روند مطالعات پست مدرن و موضوعات جامعه مدنی دارای تحقیقات و تالیفاتی بودند و هدف از این برنامه ها هم بیشتر تضارب ارا و افکار بود و البته تا انجایی که به یاد دارم بیشتر این برنامه ها هم در دانشکده حقوق و علوم سیاسی و تالار فردوسی برگزار می شد و نفس همین سخنرانی ها نشاط خوبی به جامعه دانشگاهی داده بود.تا آنجا كه اطلاع دارم تاكنون هيچ گونه گزارشي از وزارت اطلاعات مبني بر ديدار خصوصي و محرمانه اقاي خاتمي با افرادي چون جورج سورس مخابره نشده است و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در مقابل اينگونه اقدامات هيچ گونه رودربايستي با هيچ كس در هر مقام و پستي ندارد و اينكه اقاي شريعتمداري از كدام منبع و رفرنس معتبري به اين اطلاعات سري و محرمانه دست يافته است كه وزارت اطلاعاتجمهوري اسلامي ايران نتوانسته است بدان ها دسترسي پيدا كند ، جاي تامل و تفكر دارد.چه خوب بود رسانه ملي كه متعلق به همه ايرانيان است در برابر اظهارات چند باره اقاي شريعت مداري در اين خصوص يك فرصت مغتنمي هم در اختيار اقاي خاتمي مي گذاشت تا ايشان هم بتوانند در مقابل اين ادعاها به پاسخگويي بپردازند و جامعه اينگونه تصور نكند كه اقاي شريعتمداري يك طرفه به قاضي مي روند.
فرجام بحث:
جناب آقاي شريعت مداري كشور جمهوري اسلامي ايران در حال حاضر در شرايط خاصي به سر مي برد. شرايطي كه نظير آن در دهه هاي اخير وجود نداشته است. كشورمان امروز پرچمدار مبارزه با استكبار جهاني و ظلم ستيزي است. كشوري كه امروز بدخواهان فراواني در جهان دارد. ايا واقعا از منظر شرعي و اخلاقي پسنديده است كه وحدت و اتحاد و انسجام داخلي را فداي برخي تمايلات سياسي و گروهي كنيم.مگر نه اين است كه افرادي كه شما همواره مورد سرزنش و شماتت رسانه اي قرار مي دهيد ، همان هايي هستند كه از اول انقلاب و شروع نهضت جهاني امام خميني پاي در ركاب داشته و مشقات فراواني را متحمل شده اند.مگر نه اين است كه در دين مبين اسلام اصل بر برائت است مگر انكه خلاف آن اثبات شود.تجربه هشت سال گذشته نشان داد كه نمي توان با يك خط مشي سياسي كشوري با تنوع نژادي و قوميتي ايران را اداره كرد و مگر نه اين است كه ايران براي همه ايرانياني است كه هزاره ها در كنار هم با همزيستي و مهرباني زيسته اند و زير يك ارمان مقدس كه همانا ايران عزيز است فداكاري ها و از خودگذشتگي هاي فراوان كرده اند.به عنوان يك برادر ديني و يك هم وطن كه از اين بازي هاي سياسي خسته و مكدرم از جنابعالي مي خواهم حرمت و تقدس تريبون روزنامه كيهان كه روزنامه اي دولتي و متعلق به بيت المال مسلمين است را نگاه داريد و با طرح موضوعاتي كه در اين شرايط حساس تنها و تنها آب در اسياب دشمنان مي ريزند و هيچ گونه واقعيت خارجي ندارند ، دست برداريد. برادر گرامي آقاي شريعتمداري قطعا شما بواسطه سابقه زياد و اشراف بر موضوعات متعددي داخلي و خارجي از امثال من بسيار كارازموده تر هستيد ولي بگذاريد مسائلي از اين دست از مجراي قانوني خود و با مدرك و سند قطعي اثبات يا ابطال شود و يك بار براي هميشه از ايجاد اين رفتارهاي تفرقه افكنانه دست برداريد. انتخابات گذشته حال چه شما قبول كنيد و چه قبول نكنيد عرصه اي بود براي نه گفتن به بسياري از نظريه پردازي هاي شما در خصوص خط كشي هاي سياسي و خود اذعان داريد كه ورود اقايان هاشمي و خاتمي چگونه به نشاط و بالندگي اين انتخابات پرشكوه كمك نمود. پس براي خدا و به خاطر حفظ نام مقدس ايران هم كه شده كمي مهربانانه تر و منصف تر به قضايا بنگريد. قطعا من ، شما ، اقاي خاتمي ، اقاي هاشمي و هركس ديگري كه نام انسان بر او خطاب مي شود پاك و معصوم نيستيم و شايد خبط ها و اشتباهاتي هم داشته باشيم ولي اينگونه سياه نمايي ها و يك طرفه به قاضي رفتن ها هيچ دردي را دوا نمي كند.
با سپاس
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
بیابان های اطراف اردکان بویژه مناطق منتهی به چک چک و هومین و خرانق یکی از منابع غنی گیاهان دارویی و پرخواص است که در سه ماه اول سال بسیاری از علاقه مندان و کسانی که در پی جمع اوری این گیاهان هستند را به این مناطق می کشاند. البته این گیاهان و بوته ها در جاهای خاص و به اصطلاح مناطقی دنج هستند که برخی از کسانی که خیلی درگیر این موضوعات هستند خیلی خوب این مواضع و مکان ها را می شناسند.گیاهان و دانه های گیاهی ای چون پونه یا پودونه ٬ زیره ٬ اویشن ٬ اسفند ٬ مکگ ٬ تخمه های شربتی از جمله این منابع غنی گیاهی و دارویی هستند.
امسال خوشبختانه با با بارش های خوبی که در منطقه شاهد بودیم وضع بیابان به شدت روبراه است و سبزی و نشاط آن طی چند سال گذشته بی سابقه بوده است.دسته های متعدد تیهو ها و یا به قول اردکانی ها تویی ها در بیابان همراه با پرواز و پرش زیبای کبک ها مناظر بدیعی بود که متاسفانه نتوانستم توسط دوربین شکار کنم.ولی انصافا امسال بیابان دیگرگونه شده و افسوس می خورم که چرا زودتر و در ماه های اولیه سال نیز نتوانستم سری به این بهشت زیبا بزنم.
و اما شرح گردش تفریحی امروز من با جلال احسان زاده( حوت).
با اینکه فصل اویشن چینی تقریبا رو به اتمام است و به قول معروف گل اویشن ها را قبلا دوستان گرفته بودند به همراه جلال عزیز که لطف نمود و مرا در این گردش همراهی کرد سری به رباط حوض پای سنگ زدیم. رباطی بازمانده از دوران صفوی با زیبایی و جذابیت خیره کننده و معماری اصیل این دوره که هنوز در جای جای بنای رباط و اب انبارهای اقماری مجموعه خودنمایی می کند.
بنای رباط بنایی است مستطیل شکل و دو ایوانی که از سه بخش ورودی ٬ میدانگاهی و بخش فضاهای سرپوشیده که با قوس های شاخ بزی اجرا شده ٬ تشکیل شده است.
سه آب انبار و دو فضای بوکنی در پیرامون این مجموعه خودنمایی می کند که هریک واجد ویژگی های معماری شاخصی می باشند.یکی از روندهای شاخص در اجرای این اب انبارها استفاده گسترده از لاشه سنگ خشکه چین و استفاده هنرمندانه از نی برای اجرای تاق و تویزه های مجموعه بود. متاسفانه سقف یکی از اب انبارها در گذشته فرو ریخته بوده ولی اجرای با اجر آن نیز که بعد ها انجام شده در خور توجه هست. چنین به نظر می رسد که ابتدا این اب انبارها را به شیوه دست کند و بوکنی در دل زمین حفر کرده اند و بعد روکشی از آنچه که به احتمال ساروج نام دارد استفاده شده است.یکی از ظرایف معماری در سقف اب انبارها شیوه اجرای قلوه سنگ است که در نهایت به دوایر متحد المرکزی تبدیل می شود که عامل قوام و ثبات سقف است. ارتفاعات منفرد روبروی این رباط که در اصل نقش مهمی در مکانیابی این مجموعه دارند منبعی نسبتا غنی از اویشن است که چند سال است برای تهیه اویشن سالیانه خود به این منطقه می روم. اویشن گیاه خاصی است که بیشتر در مسیر ابراهه ها و مسیل های فصلی و در کنج ها و گوشه های ارتفاعات می روید.به واقع گیاهی بهشتی و بابرکتی است و سرشار از خواص های متعدد که برای اعصاب و روان ادمی موثر است. البته تا انجا که من می دانم یا فکر می کنم این گیاه با نام کاکوتی در حوزه اذربایجان معروف است و یا شاید هم گونه ای دیگر باشد ولی من که عرق کاکوتی را خورده ام خیلی مزه اویشن داشت.
متاسفانه مثل بسیاری از رباط ها و کاروانسراهای دورافتاده این مجموعه نیز امروزه تبدیل به اغلی ثابت برای دامداران شده که در برخی مواقع در بخش هایی از بنا نیز دخل و تصرفاتی صورت داده اند.
بعد از اویشن چینی در اطراف رباط حوض پای سنگ به طرف چک چک به راه افتادیم تا در جوار این زیارتگاه کمی بیاساییم و چاشتی بخوریم. با سلیقه جلال سالاد الویه گرفتیم و به پیشنهاد او در زیر پل منتهی به زیارتگاه چک چک رفتیم. جلال پیشنهاد جالبی برای این محل داشت. دروازه بهشت . و واقعا هم چه نام با مسمایی در زیر سایه کهنه این پل واقعا نسیم و شمالی فرخ بخش می وزید که روح و جان ادمی را تلطیف می داد و البته به قول جلال بهشت هم قرار نیست دیگر باحال تر از این سایه بان خنک و دلگشا در دل کویر باشد. انطور که جلال می گفت این پل بعد از خرابی آن در سال های گذشته توسط یکی از پارسیان هند بازسازی شده و این بنده خدا در حدود یک سالی را در این منطقه بوده که به امور رسیدگی کندو الحق و الانصاف شیوه چیدمان پل هم جالب توجه بود و شیوه اجرای اجر کاری های آن به تکنیک نسبتا شگرف آن اشاره دارد و جالب تر اینکه هر بار که ماشینی از روی این پل رد می شد بدون اینکه کوچکترین سروصدایی ایجاد کند از بالای سر ما رد می شد. البته در محل بین من و جلال بحث های مبنایی برای چگونگی ترتیب اجرای تکنیک های متفاوت این پل در گرفت که در نوع خود جالب توجه بود.جلال می گفت امسال که بارندگی خوب بوده شاهد غلیان آب و راه افتادن ابشارهای زیبایی در این محل بوده و همشهریان بسیاری در هنگام بارش های زمستانی و بهاری سریع خود را به این محل می رساندند و شاهد تصاویر بدیعی بودند. البته از پوشش گیاهی بستر رودخانه عبوری از پل هم معلوم بود که وضع بارندگی خوب بوده است. بوته های مکگ موجود در این محل در نهایت باروری و شادابی بودند و البته این دانه های مغذی مانند زیتون ابتدا باید فراوری و بعد مصرف شوند وگرنه مزه انها مثل زهر مار می ماند.
بی تردید بیابان همچنان که دکتر کردوانی هم تاکید دارند از نعمت های بی بدیل خداوندی است و چه خوب می شد با اشنایی بیشتر با پوشش های گیاهی و منابع طبیعی غنی این منطقه ٬ استفاده موثر تری از امکانات ان می شد. به هر روی ماحصل اویشن چینی ما پر نمودن چند پاکت ساقه و برگ و گل اویشن بود که بخشی از آن را پودر می کنم و به صورت ادویه در می اورم که با ماست واقعا مطبوع است. گل ها را برای شلغمو لپو و سیخ های آن را نیز اگر دم کنی به چای سیلان می گوید زکی.
در پایان با سپاس از جلال عزیز که مرا همراهی کرد و کلی با هم خوش گذراندیم. جلال از جمله ادم های باحالی است که بودن با او غنیمت است. خداوند به او و خانواده اش مخصوصا محمد حسین عزیز توفیق دهاد.
و این هم گزارشی تصویری از بازدید من و جلال جون از رباط حوض پای سنگ و اویشن چینی و باقی قضایا
عکس ها از جلال جون عزیز
امسال به یمن بارش های مناسب وضعیت بیابان دیگرگونه است

نمای داخلی یکی از اب انبارهای رباط. با توجه به موجودیت پایه های طاق و تویزه و اجرای پاطاق ها با قلوه سنگ خشکه چین به هنر استاد کاران برجسته صفوی پی می بیرم. البته انصافا اجرای مجدد بخش های فروریخته با اجر نیز خود گونه ای هنرمندی است.

بخش های باقی مانده از سقف داخلی خزینه اب انبار. مهارت استاد کار در نحوه خشکه چین کردن قلوه سنگ ها که در نهایت یک فضای مدور و مستحکم را برای بار حمال سقف ایجاد کرده است.

نمایی از اب انبارهای دوگانه رباط حوض پای سنگ.جلال جون هم اینجا در نقش اشل وایساده.

تاق و تویزه های شاخ بزی به جای مانده از معماری اصیل فضای درونی یکی از اب انبارها

استفاده از نی و ساقه های نباتی یکی از عوامل استحکام بخشی طاق ها بوده است

یک مارمولک نسبتا بزرگ

نمای باز از بخش اصلی مجموعه یعنی رباط حوض پای سنگ

نمای باز از کل مجموعه که متشکل است از فضای رباط سه اب انبار و دو فضای بوکنی

اویشن چینی به صورت سوسولی

این عکس منو یاد شعر چشمه و سنگ سروده ملک الشعرا بهار در کتاب کلاس پنجم ابتدایی قدیم می اندازه

جلال جون در حال اویشن چینی

نمایی از فضای میدانگاهی رباط
نمای نزدیک از فضای میدانگاهی رباط حوض پای سنگ
عکسی زیبا از جلال جون

نمایی از ایوان ورودی و طاقچه های میدانگاهی

نمایی از ایوان و فضای سپوشیده انتهای رباط

پایان اویشن چینی

من و جلال جون عزیز

نمایی از زیارتگاه پیر سبز. دید از زیر پل منتهی به مجموعه

نمایی از شیوه ماهرانه اجرای پل منتهی به مجموعه پیر سبز

دروازه بهشت؟

مکگ هایی که کم کم دارند می رسند