به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

نمایی از بافت تاریخی یزد.بافتی که از نگاه بالا جذابیت های بصری فراوان دارد و در زیر پوستش ملغمه از تخریب های مداوم و بحران های اجتماعی بیداد می کند.
چند سالی است در کشور ما اصطلاح بافت فرسوده مطرح می شود و البته هیچ نهاد یا فرد حقیقی و حقوقی تاکنون نتوانسته تعریف خاص و جامعی از این عبارت ارائه دهد. مثلا در کارتون هایی که از صدا و سیما برای معرفی بافت فرسوده نشان داده می شود کوچه های تنگ و باریک و یک سری خانه هایی که دیواره های آن ترک برداشته مورد نظر است که ماموران آتش نشانی و یا اورژانس نمی توانند به موقع خود را به محل حادثه برسانند و البته فاجعه ای رخ می دهد.البته این گونه کارتون ها فرای اهداف سازندگان آن تناقض برانگیز هستند و به هیچ روی حد و مرز مشخصی را بین میراث فرهنگی و بافت تاریخی با خانه های کلنگی تعیین نمی کنند.شایان اشاره است که اکثریت جامعه و البته فحوای کلام مسئولان درگیر در این موضوع بویژه شهرداری چی ها همان بافت تاریخی است که البته با احتیاط برخورد کرده و نمی خواهند حساسیت برانگیز عمل کنند. حقیقت این است که با توجه به وضعیت بافت های تاریخی بسیاری از شهر های ایران که بیشتر توسط مهاجران و افراد با سطح پایین فرهنگ و تحصیلات اجتماعی در آن ساکنند ٬ این مناطق نه تنها صبغه فرهنگی خود را کم کم دارند از دست می دهند بلکه کارکردهایی چون اشاعه انحراف و فساد نیز به صورت مشخص برای انها قابل تعریف است.

تا چند سال دیگر این برج های زیبای بادگیر که نماد شهر یزد هستند دیگر وجود خارجی نخواهند داشت.
حقیقت این است که بافت های تاریخی امروزه نه تنها دیگر آن ارزش گذشته را در دید مسئولین ندارند بلکه کم کم دارند تبدیل به کلاف سردرگمی می شوند که هر مسئولی می خواهد آن را از سر خود باز کند و زیاد درگیرش نشود.مشکلات معیشتی و فقر روز افزون جامعه موضوع میراث فرهنگی را در کشورمان به یک موضوع دسته چندم تبدیل کرده است و به جرات می توان گفت که سازمان میراث فرهنگی از بدو تاسیس آن جزء کم توسعه یافته ترین نهاد ها و ارگان ها در جمهوری اسلامی بوده است.

جامعه فرهنگ گریز امروز ایران دیگر گام نهادن در این کوچه های زیبا را لذت نمی دانند و بیشتر وقت خود را در مراکز خرید مدرن برای یک مسابقه تسلیحاتی نابرابر میانسنت و مدرنیزم می گذرانند
البته شاید تا حدودی حق هم به جانب مسئولین باشد. هزینه کردی که بازخورد و توجیه اقتصادی نداشته باشد چندان منطقی هم نیست. وجود یک چرخه معیوب چندین ده ساله در ارتباط با صنعت توریسم و گردشگری هیچ گونه توجیهی را برای تداوم و فعالیت مستمر در حوزه میراث فرهنگی به جا نگذاشته است.

شهروندان اردکانی تا چند سال دیگر تنها از طریق چند عکس می توانند باور کنند که روزگاری این بادگیر های یک طرفه نمادی از زندگی نیاکان و گذشتگان آنها بوده است.
عامل مهم دیگر عدم حساسیت مردم به میراث ابا و اجدادی آنها است. مردمی که در حقیقت خود بایستی پاسدار میراث نیاکان خود باشند از جمله مشتاق ترین افراد جامعه برای برچیدن بسیاری از بخش های بافت های تاریخی هستند.

انارک نایین. همه ایران سرای من است.آخرین بخش های باقی مانده از یک بادگیر چهار طرفه خوش ساخت که شاید الان دیگر وجود خارجی نداشته باشد. دریغ و بس دریغ که جامعه امروز ایرانی چقدر بد سلیقه و بریده از فرهنگ شده اند.و به جای این برج های زیبا خود را در آپارتمان های قفس گونه محبوس نموده اند.
بهتر است خود را گول نزنیم و مدام در ایده آل های ساخته ذهن خود حباب های الکی درست نکنیم. مردم امروز جامعه ایرانی به شدت فرهنگ گریز و بی تفاوت نسبت به ارزش های گذشته خود هستند.نمی دانم علت اصلی در این روند حرکتی و فکری چیست ولی هرچه هست بسیار غم انگیز و تاسف بار است.

موزه متروپولیتن نیویورک. قطعه ای از سفال متعلق به فرهنگ و تمدن ایران. شاید این اجنبی ها بهتر از ما ارزش آثارمان را درک کرده اند که اینگونه حتی از قطعه ای کوچک نیز نگذشته اند و آن را در بهترین و زیباترین ویترین ها به نمایش گذاشته اند. باز هم خدا پدر مادر این کافران حربی را بیامرزد.
امروزه بافت های تاریخی مانند فرد مبتلا به سرطانی شده اند که هرچه دست به اعضاء و جوارحش می زنی نه تنها بهبودی حاصل نمی شود بلکه بر دامنه بیماری و نقص نیز افزوده می شود.و این حقیقت تلخی است که بایستی پذیرفت.

بافت تاریخی یزد. یادگار پیشینیان ما که هر سال نحیف تر و کوچک تر می شود.
دوستان زیاد هم دنبال مقصر در این روند نگردید چرا که ما همگی در قبال میراث کهن خود قصور کردیم آنطور که باید و شاید قدرشناس نبودیم.به عنوان فردی که چند سال است در عرصه میراث فرهنگی به فعالیت مشغولم خیلی در این راه مرارت دیده ام از رفتن نزد مسئولان گرفته تا دیالوگ های تک نفره با احاد مردم ولی نتیجه اش متاسفانه هیچ بوده است.

موزه متروپولیتن نیویورک. و باز هم حکایت دلدادگی و شیفتگی غربیان کافر نسبت به میراث کهن سال ما ایرانیان از همه جا بی خبر
و کلام آخر اینکه با این روند پیش رو و محتمل ما تا چند سال دیگر شاید بسیاری از عرصه های تاریخی خود را از دست بدهیم و برایم مثل روز روشن است که بعد از اینکه این باقی مانده بافت هم نابود شد. این جامعه کلنگی و همیشه در حال خطا و آزمایش باز کاسه چه کنم چه کنم به دست می گیرد و فریاد وااسفاها سر می دهد. کاری که ما امروز برای نماد هایی تخریب شده چون بازار و زورخانه و خیلی از بنا های نابود شده انجام می دهیم و اینجاست که بعضی مواقع به نگهداری برخی اثار گرانبهای فرهنگ و تمدن ایران در موزه های خارجی مباهات می کنم که لااقل این اجنبی های کافر می توانند میراث ما را نگهداری کنند تا فرزندان ما در اینده بدانند که تمدن چند هزار ساله ما چه بوده و چه درخشش هایی در تاریخ بشریت داشته است.بی رودربایستی بگویم من یکی که کلا قطع امید کرده ام و در نخوتی جنون اسا شاید حتی غبطه می خورم که چرا عمر و استعداد عزیز و گرانقدرم را در این را گذاشتم که نه تنها برایم سود و انتفاع چندانی نداشت بلکه امروزه روز حتی کسی برای تخصص و علایق من که روزگاری علایق همه ایرانیان بود کسی تره هم خورد نمی کند.دیگر از جلسات و نشست های ابکی حالم به هم می خورد و در این مقطع تنها و تنها از خداوند تبارک و تعالی مسئلت می جویم که لااقل او کمی نور بصیرت و آگاهی را در دل مسئولان ما بیفروزد تا در خلوت خود لااقل به این حدیث نبوی که دوست داشتن وطن نیمی از ایمان است کمی توجه داشته باشند.
با سپاس محسن میرجانی ارجنان عضو انجمن حامیان میراث کهن اردکان
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 0:48 توسط محسن میرجانی ارجنان
|