انجمن چارسوق کویر سمن برگزیده در روز جهانی موزه

 

همزمان با هفته بزرگداشت میراث فرهنگی و روز جهانی موزه ها ویژه برنامه هایی در روز شنبه 28 اردیبهشت ماه در کاخ موزه سعدآباد تهران با حضور نمایندگانی از تشکلهای غیردولتی و مردم نهاد فعال در حوزه میراث فرهنگی کشور برگزار گردید. برگزار کارگاه آشنایی با شیوه های حفاظت و نگهداری از ابنیه و بافت های تاریخی نخستین برنامه این روز بود و عصر نیز جلسه مشترکی با حضور جناب آقای مهندس علویان صدر معاون سازمان میراث فرهنگی کشور برگزار گردید. در این نشست نمایندگان سمنهای حاضر به بیان نقطه نظرات خود در ارتباط با مسائل میراث فرهنگی کشور از جمله ضرورت هماهنگی بیشتر سازمان میراث فرهنگی با انجمن ها برای حفظ و حراست بیشتر آثار تاریخی، اصلاح شیوه برخورد مدیران میانی و استانی میراث با انجمن ها، و ... مطرح گردید.
در انتها نیز مهندس علویان صدر در صحبتهای کوتاهی ضمن مفید دانستن برگزاری این جلسات موارد مطرح شده را تایید و قول مساعدت و همکاری بیشتر در خصوص فعال شدن بیشتر دبیرخانه ارتباط سمن ها با سازمان میراث فرهنگی شد.
در ادامه ویژه برنامه بزرگداشت روز جهانی موزه ها در تالار حافظیه مجموعه سعدآباد برگزار گردید. در این نشست سخنرانان در ارتباط با اهمیت بحث موزه و موزه داری سخنانی بیان داشتند و در انتها نیز به فعالین این عرصه در بخش های مختلف از جمله مدیریت، راهنمایان، مرمتگران، امین اموالان و ... تندیس و لوح سپاس اهداء شد.
در بخش تشکلهای غیردولتی نیز سه انجمن به عنوان برگزیده کشوری معرفی شدند. انجمن دوستداران میراث فرهنگی سیراف بوشهر، انجمن چارسوق کویر اردکان و خانه فرهنگ جاودان شیراز.
شایان ذکر است که انجمن چارسوق کویر به علت فعالیت در زمینه احیاء مجدد موزه مفاخر اردکان و فعالیت های آن در این زمینه به عنوان سمن برگزیده کشور در زمینه موزه داری معرفی گردید.

بعد از این مراسم در محوطه کاخ سعدآباد و در کنار غرفه های ادارات کل میراث فرهنگی استان ها آیین های سنتی از جمله آیین باران خواهی برگزار گردید.


این موفقیت که با همت و تلاش و همدلی تمام اعضای انجمن چارسوق کویر و همراهی مسئولین محقق شد بر تمام همشهریان عزیز و دوستداران میراث فرهنگی  و خصوصاً اعضای انجمن چارسوق کویر تبریک می گوییم.

درخشش دوباره اصغر فرهادی در فستیوال سینمایی کن

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

اصغر فرهادی فیلمساز موفق ایرانی در شصت و پنجمین فستیوال سینمایی کن باز هم خاطره شیرین فیلم جدایی نادر از سیمین را زنده کرد و نشان داد که موفقیت های گذشته او نه تنها اتفاقی نبوده اند بلکه یک مسیر تدریجی و مطمئن برای نیل به یک موفقیت عظیم جهانی بوده است.امروزه اصغر فرهادی تنها یک فیلمساز برجسته ایرانی نیست بلکه تبدیل به نمادی از ایران و ایرانی در جهان مطرح است. فیلم جدید او به نام گذشته که در پاریس فیلم برداری و کارگردانی شده است از شانس بالایی برای بردن نخل طلایی کن برخوردار است و بایستی با رقبای بنامی چون رومن پولانسکی و کارگردانان مطرح دیگر به رقابت بپردازد.برای این فیلم ساز خلاق و صاحب سبک ایرانی ارزوی موفقیت داریم.

برای هفته میراث فرهنگی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

با سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز

در هفته بزرگداشت میراث فرهنگی به سر می بریم.سازمانی که مسئولیت ساماندهی و معرفی ذخائر فرهنگی و تاریخی کشورمان را به جهانیان بر عهده دارد.در طول بیش از دو دهه و اندی از حیات این سازمان در نظام جمهوری اسلامی فعالیت های چشمگیری در حوزه مرمت ٬ باز زنده سازی و معرفی جاذبه های تاریخی و میراثی مان به انجام رسیده و بی انصافی است اگر بخواهیم با سیاه نمایی تلاش های کارشناسان خبره و متعهد این مجموعه را قدر ناشناسی کنیم.سازمانی که با بودجه ای محدود و ناکافی که هیچ گونه سنخیتی با حجم عظیم اثار و بناهای تاریخی کشور ندارد توانسته گام های مهمی در جهت حفظ و حراست از میراث کهن دیارمان بردارد.

اینکه این سازمان تا چه حد توانسته به اهداف پیش بینی شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دست یابد ٬ موضوعی نیست که در این مطلب کوتاه بتوان بدان اشاره کرد و البته در حد بضاعت این حقیر نیز نمی باشد.اما موضوعی که می خواهم در این نوشته بدان بپردازم و فکر می کنم با توجه به حضور چندین ساله در این مجموعه تا حدودی بدان اشراف دارم ٬ نگاه مردم و جامعه به این سازمان است. نگاهی که متاسفانه چندان دلگرم کننده و همراه نیست.به جرات می توان میراث فرهنگی را یکی از منفور ترین نهاد ها و ارگان ها در اذهان عمومی جامعه دانست که البته این سازمان در ایجاد این نگاه دارای کمترین تقصیر و قصور است.شاید مهمترین عامل وجود چنین نگاهی به این سازمان را بتوان از دو منظر مردمی و دولتی مورد ارزیابی قرار داد.

نگاه مردمی و اجتماعی به سازمان میراث فرهنگی :

متاسفانه بعد از جنگ تحمیلی و بهبود نسبی اوضاع کشور ٬ این جنبه توسعه اقتصادی جامعه با رشد فرهنگ جمعی جامعه همراه نشد و به دیگر سخن فقر فرهنگی شدیدی نسبت به ارزش های تاریخی و فرهنگی به وجود آمد. مراد از فقر فرهنگی در اینجا سطح سواد جامعه نیست بلکه آن دیدگاهی است که معتقد به حرکت متوازن فرهنگی برخاسته از سنتی غنی به دنیای مدرن نبود. بر این مبنا دیگر اثار تاریخی و فرهنگی نه تنها ذخیره ای ارزشمند برای ایندگان به حساب نمی امد بلکه به نوعی نشانگر کهنگی و رجعت به گذشته ارزیابی می شد.بازخورد چنین تفکری تخریب های وسیعی بود که به منظور جایگزین سازی مدرنیسم بی ریشه و بی اصالت در دل بافت های تاریخی و فرهنگی به وقوع پیوست. با توجه به اینکه بیشتر بافت های تاریخی هم در نقاط کانونی و مرکزی شهر ها واقع شده بودند و از منظر ارزش گذاری مادی نیز مهم تلقی می شدند ٬ این روند رشد بی سابقه ای تا به امروز داشته است.حاکم شدن این تفکر کاسبکارانه در میان جامعه مفاهیم مقدسی چون میراث ابا و اجدادی را به هیچ انگاشت و دیگر این اثار نه تنها مفاخر تاریخی و میراثی به حساب نمی آمدند بلکه مشتی خشت و گل بودند که بوی کهنگی می دادند. همانطور که اشاره شد مدافعان این رویکرد از طیف های خاص اجتماعی بوده و هستند. به شخصه افرادی را می شناسم که دارای تحصیلات عالیه اکادمیک هستندو اعتقاد دارند که اروپا و غرب دارند ماهواره هوا می کنند و ما به این اثار بپردازیم و انها را حفظ کنیم. البته در پاسخ این گونه تفکرات که متاسفانه وجهه غالبی نیز یافته اند تنها می توان داستان کنیز و خاتون مثنوی معنوی را ارجاع دهم.حال شما به دیده انصاف بنگرید . این تفکر با این پشتوانه قوی اجتماعی که اقشار مختلفی را تحت پوشش قرار می دهد را چگونه می توان به ارزش های میراث آشنا نمود و انها را مجاب نمود که تفکر مادی گرایانه انها نه تنها منطقی نیست بلکه به جهات متعدد به نوعی بحران هویت در جامعه می انجامد. بارها هنگامی که در جمعی وارد شده ام به گوش خود شنیده ام که افراد با نجوا و کنایه از ما میراثی ها یاد می کنند و البته این محترمانه ترین برخورد آنها است و چیزهای بدتر از این را هم دیده و هم شنیده ایم. مشکلاتی که پرسنل خدوم یگان حفاظت در انجام ماموریت های کاری خود با آن مواجهند و درگیری های بعضا فیزیکی برای جلوگیری از تخریب های متعدد از مهمترین مظاهر این دید و نگره در جامعه ما است.متاسفانه جامعه ایرانی اگر از بسیاری از منظرها فرهیخته و متمدن است در خصوص توجه به میراث گذشته که نص صریح قران کریم است بسیار بی تفاوت و با فقر شدید فرهنگی برخورد کرده است و اصولا جامعه ایرانی و بهتر بگویم اکثریت قریب به اتفاق انها چنان به روزمرگی و بی تفاوتی نسبت به امور پیرامون خود دچار شده اند و چنان تفکرات مادی گرایانه در این جامعه غالب شده است که دیگر جایی برای توجه به اثار گذشته باقی نگذاشته است. البته در این میان این سوال را هم مطرح کنیم که ما مجموعه میراث در ایجاد این ذهنیت چقدر دخیل بوده ایم؟ ایا ما تا کنون گام هایی برای فرهنگ سازی و اموزش عمومی برداشته ایم ؟ و اگر برداشته ایم به چه میزان و با چه گستردگی و با چه ابزارهایی بوده است.ایا در طول سال های تاسیس سازمان میراث فرهنگی از تعرض به بافت های تاریخی و پدیده شوم عتیقه بازی و غارت میراث های تاریخی ما کاسته شده است؟جواب این سوال خیلی سخت نیست و نمونه های متعددی در طول این سال ها وجود دارد که به ما می گویند ما نیز کم گذاشته ایم. اگر بازار تاریخی اردکان ٬ نارین قلعه میبد و بافت های ارزشمندی چون بیده در حدود نیم دهه قبل مورد تعرض قرار گرفتند ٬ ایا این روند متوقف شد؟ بازدیدهای میدانی حکایت از آب رفتگی و کوچک شدن هرچه بیشتر این میراث های گرانقدر بشری هستند.در حقیقت شاید بتوان با ساده انگاری ٬ بر روی موضوع مهم دید و انگاره مردمی به میراث سرپوش گذاشت و آن را موکول به فرهنگ سازی های اینده نمود ولی حقیقت آن است که هرچقدر هم فرهنگ سازی بشود ٬ باز هم ما با این فجایع رودرو هستیم و دلیل آن هم تنها یک عامل است و آن عدم تناسب منابع مالی میراث و مجموعه تحت مدیریت آن است. اگر سیاست های کلی نظام با رویکردی متفاوت تر اجرا می شد و به سازمان میراث فرهنگی این اجازه را می داد که بتواند با دست و بال بازتری به تملک و مرمت اثار تاریخی بپردازد و در کنار آن نیز بخش خصوص با هدف استفاده اقتصادی از این فضا های مرمت شده گام در کار می گذاشت و مردم کوچه و بازار بازخورد های اقتصادی و رونق توریسم را مشاهده می نمودند به طور قطع و یقین این بار مردم خود پای در صحنه می گذاشتند و به فعالیت در این حوزه می پرداختند. ولی دریغ و افسو با این بودجه ها و امکانات قطره چکانی موجود ٬ مجموعه میراث فرهنگی تنها به مضحکه و ملعبه جامعه تبدیل شده است و کارکنان خدوم آن به مشتی آدم علاف و بیکار تشبیه می شوند که از صبح تا ظهر با ماست مالی کردن و خود را مشغول نمودن روز خود را سپری می کنند.من متاسفم که اینگونه بی پرده سخن می گویم ولی حقیقت را بایستی پذیرفت که این اولین گام در جهت معرفت و شناسایی به واقعیت های موجود است.

نگاه دولتی و دورن سازمانی به مقوله میراث فرهنگی:

از دیگر علل موجود نبودن وجهه ای مناسب از مجموعه میراث فرهنگی در جامعه را بایستی عدم همکاری نهاد های دولتی دیگر با مجموعه میراث دانست.در حقیقت نام میراث فرهنگی برای نهاد های دیگر شهر و عمرانی به مثابه ترمزی است که کار آنها را متوقف می کند.بارها به عینه شاهد بوده ام که در جلسات استعداد یابی که با حضور کلیه ارگان ها و نهاد های درگیر در عمران شهری برگزار می شود ٬ این نگاه و این دید نسبت به میراث وجود داشته است.در همین طرح های تفضیلی که برای کلان شهر ها و سایر مناطق شهری کشور تعریف می شود ٬ برای خالی نبودن عریضه گوشه چشمی به میراث هم می شود ولی حقیقت آن است که این طرح ها چون بر مبنای مدرنیسمی لجام گسیخته و توسعه شهری نامتوازن برگرفته از تفکرات مادی بانیان آنها سرچشمه می گیرد ٬ هیچ گونه اعتقادی به موضوع میراث فرهنگی نداشته و ندارد.از دیگر مظاهر ایجاد وجهه ای نامناسب از میراث فرهنگی در نزد عامه مردم ٬ عدم تعامل مناسب نهاد دادگستری و قوه قضاییه با مقوله میراث است. موضوع نحوه تعامل سیستم قضایی با حوزه میراث فرهنگی را بایستی در دو شق و جنبه مورد توجه قرار داد. اول اینکه اصولا قضات محترم دادگستری به تبع روحیه حاکم بر جامعه بر قوانین موضوعه میراث فرهنگی  احاطه چندانی ندارند و روند کاری و مطالعاتی آنها نیز بیشتر بر مسائل کلان بنا گذاشته شده است و متاسفانه در مجموعه قوه قضاییه که شعبه های تخصصی ای چون دادگاه های ویژه نظام و روحانیت و کارکنان دولت و قس علی هذا دارند هیچ گ.نه مرجع تخصصی در حوزه میراث فرهنگی تعریف نشده و قضاتی با این تخصص آموزش ندیده اند و موضوع دیگر اینکه متاسفانه دستگاه قضایی امروز جامعه ما انقدر درگیر پرونده های خانوادگی و اجتماعی شده که دیگر حوزه میراث فرهنگی در این قاعده نقش چندان پررنگی ندارد.یکی از موارد مهم که می تواند نقش پیشگیرانه ای در حفظ میراث و ترمیم وجهه آن داشته باشد ٬ موضوع بازنگری در قوانین است چرا که جرائم سنگینی چون تخریب بناهای تاریخی و فرهنگی دارای کیفرهای نازلی چون جریمه های قلیل و حبس های کوتاه مدتی است که در عمل هیچ کدام به طور کامل جنبه اجرایی به خود نمی گیرد.

نتیجه گیری بحث:

مقوله میراث فرهنگی در جامعه ما علی رغم اهمیت آن در توسعه اقتصادی و فرهنگی و مصونیت سازی جامعه در مقابل بسیاری از رویکردهای منفی تمدن غربی ٬ بسیار ساده و بی محتوا انگاشته شده است. عدم وجود اعتبار کافی در بخش های سرمایه ای و تملکی سازمان میراث فرهنگی و ضعف بروکراسی اداری در این حوزه ٬ این مجموعه را به یکی از ضعیف ترین نهاد های اداری و تصمیم ساز در کشور بدل کرده است.در بسیاری از استان های کشور منجمله یزد ما هنوز ادارت تخصصی برای میراث فرهنگی نداریم و این حوزه به صورت یک نمایندگی کوچک و حقیر اداره می شود.و این در حالی است که با اعتماد به این ذخائر فرهنگی و تاریخی می توان هم از منظر اقتصادی با رونق صنعت تورسیم و هم از منظر فرهنگ سازی و جلوگیری از انشقاقا نسل های کشور و فرو غلتیدن در دامان مظاهر پوچ فرهنگی غربی ٬ می توان به شکلی وسیع از این سازمان و امکانات آن بهره جست ٬ کاری که در بسیاری از کشورهای جهان جواب داده است. نمونه برجسته این روند کشور ترکیه است که با بها دادن به اثار تاریخی و فرهنگی خود امروزه به یکی از مهمترین مقصد های گردشگری فرهنگی دنیا بدل شده است.کشوری که دارای یکی از بالاترین نرخ های تورم جهان بود و در خطر ورشکستگی کامل قرار داشت و از منظر منابع زیززمینی نیز یکی از فقیر ترین مناطق دنیا محسوب می شود ٬ امروزه یکی از ۲۰ اقتصاد برتر دنیا است و حتی سودای سرپرستی و نمایندگی فرهنگی جهان اسلام را نیز در سر دارد.

مخلص کلام اینکه بسیاری از دیدگاه های منفی موجود در قبال میراث فرهنگی به ضعف بنیه مادی این سازمان و عدم سنخیت اعتبارات و مسئولیت های سنگین آن است که در سه زیر مجموعه صنایع دستی َ میراث فرهنگی و گردشگری بوجود آمده است.اگر اینقدری که پول و سرمایه گذاری در حوزه فوتبال و وارد کردن اتومبیل های گران قیمت به کشور صرف می شود ٬ به میراث فرهنگی توجه می شد ٬ الان در نقطه ای امیدوارکننده تر قرار داشتیم ولی در مجموع انسان به امید زنده است و شاید در اینده ارزش این مراث های گران قدر هم برای مردم و هم برای مسئولان برجسته تر شود که این موضوع هم می تواند به تحول اقتصادی و هم تحول فرهنگی منجر شود.

با سپاس. محسن میرجانی ارجنان. عضو انجمن حامیان میراث کهن اردکان. 

اظهارات عجیب سید مهدی شجاهی در خصوص وضعیت فرهنگی کشور در 8 سال گذشته

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

فکر کنم بیشتر خوانندگان عزیز با نام سید مهدی سجاعی اشنا باشند. نویسنده ای ارزشی و معتقد با آن تیپ منحصر به فرد و فوتوژنتیک.شجاعی از اون دسته نویسنده هایی است که نه به دنبال سیاه نمایی است و نه می خواهد در این آشفته بازار سیاست با گفته های جنجالی برای خود دکانی باز کند. بلکه تنها و تنها از سر درد و دلسوزی است که گاهی مواقع مواضعی به شدت رادیکال و عجیب غریب در خصوص برخی تحولات فرهنگی کشور می گیرد.

در جدید ترین اظهارات این نویسنده امده است که مقوله فرهنگ . هنر و و بازار نشر در این هشت سال حاکمیت اصول گرایان چنان ضربه خورده و چنان اسیب دیده که تا چهل سال دیگر هم نمی توان از این وضعیت برون رفت داشت.خالق رمان های ارزشی و ادبی چون ذمقراطیه و کمی دیرتر و عناوین متعدد دیگر ضمن انتقاد از وضعیت فرهنگی کشور معتقد است که در این هشت سال گذشته نخبه گان و کار بلد ها یا خانه نشین شده اند و یا اینکه به مهاجرت پرداخته اند و کار به دست مشتی کوتوله سیاسی افتاده است.

این اظهارات نه سیاسی و تبلیغاتی است و نه از روی جهل و بی خبری بلکه از سوی فردی مطرح می شود که همگان به ارزشی بودن و معتقد بودن او و همچنین اشنایی کامل با وضعیت فرهنگی در دوره های گذشته اذعان و اعتراف دارند.

البته در پایان خطابی هم به استاد شجاعی عزیز دارم و ان این است که استاد شجاعی باش تا صبح دولتت بدمد .

عیادت از نادر پیری عزیز

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

امشب به اتفاق اعضاء انجمن حامیان میراث کهن اردکان به منزل نادر پیری عزیز به منظور عیادت از ایشان رفتیم.نادر عزیز چند روز پیش یک جراحی کوچکی روی انگشتش انجام داده بود که دوستان می توانند شرح کامل ان را در وبلاگ انجمن نیستان قلم با تفصیل کامل بخوانند. برای دوست عزیزمان و دبیر انجمن حامیان میراث کهن ارزوی سلامت و صحت داریم و امیدواریم مثل همیشه با شور و نشاط مضاعف خود به رسالت فرهنگی اشان ادامه دهند. بی شک نادر یکی از دلسوزان فرهنگ شهرمان است و تا به امروز زحمات زیادی برای معرفی و شناساندن اندوخته های فرهنگی شهرمان بر عهده داشته است.

ما ایرانی های بی معرفت

به نام خداوند بخشاینده بخشاشگر

چند روزی از فینال جام حذفی فوتبال می گذرد ولی هنوز تلخی های این شکست و از همه بدتر خرد شدن شخصیت بازیکنی مثل مهدوی کیا در مراسم زشت خداحافظی از فوتبال بر کام هواداران مانده است.ایران کشور عجایب است. در این کشور بعضی وقت ها انقدر تو را به عرش می برند که خودت می مانی که چه بگویی و چنان تو را به زمین می کوبند و تحقیر می کنند که نمونه اش در هیچ کجای جهان یافت نمی شود.البته این امر مسبوق به سابقه است. ما اینقدر اهمال کردیم تا ترک ها افتخار مولانا جلال الدین رومی را برای خود گرفتند و در جهان حضرت مولانا را به نام کشور ترکیه می شناسند. رودکی را تاجیکی می دانند. ابن سینا را بخارایی می دانند.ناصر خسرو را بلخی و افغانی و سید جمال اسدابادی را نیز افغانی و این در حالی است که همه این بزرگان در قلمرو ایران فرهنگی زیسته اند و از منظر تاریخی متعلق به ایران هستد. شاید همین برخورد های حاکی از بی مهری بود که بسیاری از هنرمندان و مشایخ ایرانی در طول تاریخ بارها جلای وطن کردند و به جایی رفتند که قدر و منزلت انها بیشتر شناخته می شد.شاید نتوان جایگاه مهدوی کیا را در مقابل این بزرگان قرار داد ولی به هرحال این ورزشکار ایرانی بیش از یک دهه نام ایران را در کشوری چون المان و تیمی باسابقه چون هامبورگ زنده کرد و جا داشت که او را بیش از این بنوازند.

در عکس زیر نحوه برگزاری مراسم خداحافظی مهدوی کیا در بندر هامبورگ و در بین طرفداران این تیم را و همچنین در ایران مشاهده می کنید . قضاوت با خودتان؟

گزارشی از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

هر سال هفته دوم اردیبهشت ماه برای علاقه مندان کتاب و کتاب خوانی ضیافتی برپاست ٬ ضیافتی که نقل مجلس آن کتاب است و سفره ان غرفه هایی است که آدمی از گام زدن در آنها خسته نمی شود.بعد از چند سال وقفه امسال تونستم یه سری به نمایشگاه بزنم البته به نوعی توفیقی اجباری بود چرا که از کلاسم در اردبیل بازمی گشتم و یک روز غیبت از محل کار را به جان خریدم تا سری به نمایشگاه کتاب بزنم.

ساعت یک بعد از نیمه شب روز یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ماه از اتوبوس اردبیل پیاده شدم و یک راست به خونه دوست دوران دانشجویی ام مرتضی برزگر بفرویی رفتم بنده خدا به خاطر من بیدار مانده بود.کمی به یاداوری خاطرات گذشته گذشت و بعد هم دمی اسودیم و صبح ساعت ۷ از خواب بلند شدم و بعد از صرف صبحانه ای مختصر راهی نمایشگاه شدم.حالا دیگه نمایشگاه کتاب سال هاست که به مصلی تهران رفته و دیگه تو ولنجک تجریش نیست. متروی توحید رو سوار شدم و ایستگاه دروازه دولت خطم رو عوض کردم و تقریبا ساعت ۹ صبح بود که به محل نمایشگاه رسیدم. شروع کار رسمی نمایشگاه ساعت ۱۰ صبح بود و تا اون موقع در کنار افرادی دیگر که مانند من برای بازدید آمده بودند در گوشه ای از محوطه مصلی ارام گرفتم.مثل همیشه بساط غرفه های تنقلات و فست فود خیلی زودتر از بقیه غرفه ها گرم میشه.با خودم فکر کردم اگه این مردم اینقدی که به شکمشون توجه می کردند به مغز و ذهنشون می رسیدند دنیا چه گلستانی می شد.سرانجام ساعت ۱۰ صبح بود که نمایشگاه بازگشاییی شد و به سمت بازدید غرفه ها رفتم. امسال چینش غرفه ها به این صورت بود: اولین غرفه اختصاص به کتاب کودک داشت و مثل هرساله نشر شکوفه وابسته به انتشارات امیر کبیر در میان ناشران کودک برجستگی خاصی داشت.در دادمه غرفه کتاب های الکترونیک بود که در این سالها با توجه به گرانی کاغذ و استفاده از فن اوری های نوین از گسترش و توسعه قابل ملاحظه ای برخوردار شده بود.این غرفه خیلی شبیه به بازار مکاره بود و متصدیان غرفه ها مدام در حال زدن مخ بازدید کنندگان بودند تا محصولات خود را قالب کنند.یکی از غرفه هایی که در این چند ساله به صورت تخصصی شروع به کار کرده نمایشگاه تخصصی صنعت چاپ است که البته خیلی بازارش کساد بود. در کنار این غرفه هیات امناء کتابخانه های سراسر کشور نیز اقدام به ایجاد غرفه ای کرده بود که موضوعاتی چون نقاشی ازاد برای کودکان و مکان هایی برای مطالعه مجانی کتاب از نواوری های این بخش بود.با یک گشت کوتاه سریع خودم رو به غرفه ناشران مستقل رساندم تا در باره کتب تخصصی رشته خودم کسب اطلاع کنم که متاسفانه تقریبا هیچ کتاب جدیدی تو حوزه باستان شناسی امسال رو نمایی نشده بود.از قضا به غرفه میراث فرهنگی و دوست خوبم اقای شکوفه سر زدم انقدر کسادی بود که با هم برای دقایقی به گپ و گفت نشستیم و حتی عکس یادگاری هم گرفتم. اقای شکوفه گفت که چه خبره امسال اصلا بچه های باستان شناسی به غرفه نیامده اند البته او اعتقاد داشت وضعیت اقتصادی و رکود چند ساله فعالیت های باستان شناسی یکی از این دلایل عدم استقبال بودند.با توجه به اینکه پولی در بساط نداشتم بیشتر تماشاچی بودم تا خریدار و البته این اپیدمی تنها شامل حال من نبود بلکه امسال هم از نظر حجم بازدید کنندگان و هم از نظر نسخه های کتاب ارائه شده در نمایشگاه از سال های کم رونق بود و تقریبا همه از گرانی کتاب گله داشتند و البته تخفیف های کتاب ها هم بیشتر تو خونه ۱۰ تا ۱۵ درصد بود که خیلی برای خریداران جذاب نبود.

طرف های ساعت ۴ بعد الظهر از نمایشگاه خارج شدم و به طرف خانه اقای برزگر به راه افتادم که از بخت بد بنده خدا تا ساعت ۶:۳۰ دقیقه سر کار بود و اگه همخانه او یعنی اقای بهروز گودرزی هم کلاسی دوره لیسانسم نبود دیگه خیلی کلافه می شدم. با اینحال حدود نیم ساعتی مثل اواره ها و غریبه ها کنار اپارتمان بچه ها نشستم که سوژه عکس جالبی شد.  

در ادامه به یک گزارش تصویری مختصر از نمایشگاه توجه کنید. حقیقتش می خواستم عکس های بیشتری بگیرم ولی ترسیدم یهو حراست نمایشگاه بهم گیر بده . برای همین به چند تا عکس که ان هم به صورت مخفیانه گرفتم اکتفا کردم.

یکی از ابتکارات نمایشگاه که چند ساله تداوم داره ایجاد مکان هایی برای کشیدن نقاشی توسط بچه هاست که با جایزه هم همراه است ولی حقیقتش کسی استقبال نمی کرد.

بازار تنقلات و فست فود فروشی ها همیشه حاشیه ای پررنگ تر از متن است که در نمایشگاه هم وفورش به چشم می اومد.

در غرفه انتشارات میراث فرهنگی در کنار دوست عزیزم اقای شکوفه. بنده خدا شکوفه بیشتر کارهای پایگاه پژوهشی شهر تاریخی یزد رو با کیفیت عالی چاپ کرده. ضمنا سلام گرمی هم به ابی جون عزیز( ابراهیم کاظم نژند) رسوند.

هنگام ظهر است و بازار ناهار خوردن و استراحت داغه. امسال انصافا شهرداری با ابتکار زیبا که تعبیه کیسه زباله در مکان های متعدد بود از تجمع اشغال و زباله در فضاهای باز جلوگیری کرده بود.

یکی از کریدورهای اصلی نمایشگاه که همچنان که می بینید خیلی خلوت و ضایع است.

و پایان کار من که غریبانه در کنار دیوار شکسته ای که جنب اپارتمان اقای برزگر است ٬ نشسته ام و منتظر تا بچه ها بیان و بریم داخل تا کمی استراحت کنم. چند تا رهگذر که از کنارم رد شدند با توجه به کوتاهی موهای سرم نگاه های چپ چپ بهم می کردند.

اغاز سالی پرامید برای انجمن حامیان میراث کهن

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

انجمن حامیان میراث کهن اردکان را بایستی قدیمی ترین انجمن فعال در حوزه میراث فرهنگی اردکان دانست.انجمنی که با هدف پاسداشت میراث کهن شهرمان قدبرافراشت و تا به امروز به هر مشقتی که بوده به حیات خود ادامه داده است.فلسفه وجودی این انجمن از همان ابتدا بیشتر در حوزه نظریه پردازی و بحث ها و دیالوگ های اجتماعی و فرهنگی بود و با توجه به مشغله فکری اعضاء این انجمن کمتر به فکر کار اجرایی و پروژه ای بوده است. با اینهمه این انجمن از کار اجرایی نیز غافل نبوده و در مواردی چون اموزش و فعالیت های میدانی نیز حضور به نسبت پررنگی در جامعه فرهنگی اردکان داشته است.شاید نقطه اوج فعالیت انجمن حامیان میراث کهن اردکان در جریان انتقال سنگ نگاره های باستانی مزرعه مفیدی بود و این اثار با دقت و مواظبت خاصی به مجموعه موزه فرهنگ اردکان منتقل شدند.

در سال 1392 این انجمن با برعهده گرفتن مسئولیت امور فوق برنامه جشنواره و مسابقات اموزش و پروش اردکان برگ زرین دیگری به سوابق و افتخارات خود افزود.در طی روزهای 6 ای 8 اردیبهشت ماه امسال اعضاء این انجمن به صورت تمام وقت پذیرای دانش اموزان و محصلان شهرستان های استان یزد بودند. البته ابتکار این اقدام فرهنگی را باید به پای محقق ارجمند نادر پیری نوشت. چرا که این موضوع فعالیت های فوق برنامه اصلا در تقویم همایش جای نداشت و به اصرار ایشان در کار گنجانده شد.مسیر گردشگری تعریف شده برای دانش اموزان شرکت کننده از موزه مردم شناسی اردکان شروع می شد و به موزه فرش اردکان ختم می شد که با توجه به مشغله دانش اموزان و درگیری انها در مسابقات سعی شد به صورت مفید و مختصر کلیات بافت تاریخی و جاذبه های گردشگری شهرستان را خدمت این عزیزان توضیح دهیم. البته بنده تنها ذر اولین روز یعنی روز جمعه افتخار همراهی عزیزان دانش اموز را داشتم و بیشتر زحمت این برنامه را سایر دوستان انجمن یعنی اقایان نادر پیری . استاد حسین جمالی عزیز مدیر وبلاگ خشت زرین.جواد اقای بهجتی . برادر جلال احسان زاده( حوت)سید باقر جوکار جمالی . سید ماشالله اردکانیان . محمد میرجانی اخوی عزیز بنده . سعید کمالی عزیز مراقب محترم اثار میراث اردکان که با گشاده رویی و در حالی که مهمان های عزیزی از مرودشت شیراز را پذیرایی می کردند ازروز جمعه با ابزگشایی موزه  فرش و موزه رجال اردکان ما را همراهی کردند.همچنین برادر مهدی دهستانی از فرهنگیان فرهیخته اردکانی بر عهده داشتند. از حاشیه های جالب این فعالیت فوق برنامه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1: وجود برخی ناهماهنگی ها در اجرای برنامه که مهمترین آن عدم صدور ماموریت اداری بنده برای شرکت در این برنامه بود..

2: انگاه که سیاست وارد مباحث فرهنگی می شود دیگر بزرگ و کوچک نمی شناسد. این مطلب را گفتم تا اشاره کنم که دانش اموزان عزیز بهابادی بواسطه برخی کدورت ها و مسائل سیاسی رخ داده بین دو شهرستان به صورت تعمدی از بازدید بافت تاریخی انصراف دادند. روی سخن من با اساتید این دانش اموزان است که بواقع با تصمیم آنها , این عزیزان از این بازدید محروم شدند و از قشر فرهنگی بیش از این انتظار می رود که خود را در دام بازی های سیاسی نیندازند. 

3: از جناب اقای پایدار مسئول خوش رو و محترم موزه مردم شناسی اردکان که با رویی گشاده دوستان حامیان میراث کهن را در این برنامه همراهی کرد سپاس فراوان را داریم.

4: یکی از مهمترین بازخورد های این همایش انعکاس وسیع موزه فرهنگ اردکان در میان روسای اموزش و پرورش شهرستان های دیگر استان یزد بود به طوری که نادر پیری گفت اقای اسعدی میدیر اموزش و پرورش شهرستان میبد نیز اظهار علاقه کرده اند که همچین موزه ای در میبد هم راه اندازی شود و این نشان از جذابیت این موزه و غنای ان است که به این سرعت خود را مطرح کرده است و البته می شود با اختصاص فضای بهتر و سنتی تر به این موزه باارزش گام های اصولی تری در توسعه و تجهیز آن برداشت.

5: در نهایت از کلیه عزیزان دست اندر کار در این برنامه از جناب حاج اقای نوریان ریاست محترم اموزش و پرورش بگیر تا همه دوستان و عزیزانی که در برگزاری ابرومندانه این مراسم و درخشش دوباره نام شهرمان اردکان همت عالی داشتند تشکر و قدردانی می نماییم.

به عنوان عضو کوچکی از انجمن محترم و مبارک حامیان میراث کهن اردکان بسیار مسرور و خوشوقتم که این انجمن باردیگر با عملکرد زیبای خود بدون کوچکترین حمایت مالی و مادی و تنها در جهت اعتلای فرهنگ شهرستان برگ زرین دیگری بر افتخارات خود افزود.

در ادامه به گزارش تصویری اولین روز این همایش توجه فرمایید

اعضاء هیات اجرایی راهنمایان دانش اموزان. از راست به چپ.سید باقر جوکار جمالی.محمد میرجانی.جلال احسان زاده(حوت).سعید کمالی اردکانی . استاد جواد بهجتی اردکانی. نفر ایستاده در پشت سر سید ماشالله اردکانیان


محمد حسین احسان زاده پسر اقا جلال که بیشتر وقت ها اعضاء انجمن را همراهی می کند.

دو عکس تاریخی از برپایی خیله کرمانی ها در پیر سبز چک چک اردکان در سال 1345 خورشیدی

منبع عکس ها:http://www.oshihan.org

برای تولد هستی کوچولو

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

امشب تولد هستی دختر ممد داداشم بود. نمی دونم حالا تولد دوسالگیش بود یا سه سالگیش. زیاد هم توفیری نداره.همه خونواده جمع بودن و از اون شب هایی بود که نمی خواستم زیاد زمان سریع به جلو بره و این جمع صمیمی رو متفرق کنه.اتاق مراسم آذین بسته شده بود و دور تا دور اتاق عکس های متنوعی از هستی کوچولو با ژست های زیبا و قشنگ خودنمایی می کرد. بادکنک های رنگارنگ و با شکل های متنوع به اتاق جشن تولد زیبایی دو چندانی داده بود و هستی کوچولو هم از اون شب هایی بود که خیلی سرحال بود و مدام از این ور به اون ور می رفت و با حرکات شیرین و دوست داشتنی اش همه رو به وجد اورده بود. لباس توری سرتاپا سفیدش با اون تاج خوشکلی که به سر گذاشته بود خیلی نازش کرده بود البته بماند که در پایان مراسم دیگه چیزی از سفیدی لباسش باقی نمانده بود.مثل همه جشن تولد ها کیکی زیبا و خوش فرم همراه با کاردی مخصوص برای بریدن کیک در نظر گرفته شده بود. رویه کیک حالت ژلیه ای قرمز با طعم البالو بود که تقابل ترشی این رویه ژله و ذات شیرین کیک جشن تولد خوشمزگی اش را دو چندان کرده بود.فشفشه ها در دستان بچه ها فامیل با تکان هایی که بدان می دادند جلوه زیبایی را رقم زده بود. نوبت به برش کیک رسید و هستی کوچولو در حالی که با زمزمه ای کودکانه آهنگ تولدت مبارک رو زمزمه می کرد اولین برش رو در کیک ایجاد کرد و این یعنی آغاز فصلی نو در زندگی که همراه با بریدن و بخش کردن شیرینی است که ان شالله همیشه در کام خانواده اش باشد.همه آهنگ بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی رو برای هستی در زیر لبانشون ترنم می کردند و همگی از صمیم قلب ارزوی خوشبختی و نیکبختی او را داشتند.بعد هم نوبت کادوها بود. که با توجه به اوضوع اقتصادی هم از منظر حجم و هم از منظر محتوا خیلی نسبت به مراسم های سابق آب رفته بود ولی مهم این بود که همگی برای هستی کوچولو اینجا جمع شده بودیم. دانیال پسرم نیز با اجرای رقص با با کرم که کم کم داره توش تبحر خاصی پیدا می کنه به زیبایی این جشن کوچولو کمک کرد.حقیقتش امشب و تو این مراسم یاد یک عنوان کتاب از ایوان تورگینف نویسنده شهیر روس افتادم با عنوان پدران و پسران. پدرانی که یک روز خود پسرانی بودند و حالا تبدیل به پدرانی شده اند که خود صاحب پسرانی هستند که آن پسرها نیز روزی خود صاحب پسرانی خواهند شد و این چرخه تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت.واقع امر این است که این تولد ها جدای از اینکه باعث دور هم جمع شدن فامیل و فاصله گرفتن از استرس های روزگار می شه خاصیت دیگه ای هم داره.و اون تلنگری به ماست تا بفهمیم که دنیا در گذره و قدر این جمع های صمیمی و زیبا رو داشته باشیم. زمان مانند جریان رودخانه ای است که هیچگاه متوقف نمی شود و این ما انسان ها هستیم که چون پر کاهی در بستر این رود خروشان در حرکتیم و شاید در مسیر این رود مانعی و رادعی به پایان حرکت ما منجر شود.. بگذریم که همه چیز گذشتنی است. و اصل همان تولد هستی کوچولو بود که با خیر و خوشی به انجام رسید و خاطراتش در ذهن ما ثبت شد و البته بدون ننه حاجی رباب که الان اگه در بین ما بود خیلی بهش خوش می گذشت . خدا رحمتش کنه جاش خیلی خالی بود ولی خب حاجی رباب هم مسافر همین جریان سیال زندگی بود و مرحله آخر سفرش رو طی کرد و از میان ما رفت.

یه چند تا عکس از این مراسم فقط و فقط به خاطر هستی کوچولو می ذارم. ایشالله که خوشش بیاد.

هستی کوچولو باز هم تولدت مبارک عمو جان.ایشالله همیشه سرحال و تندرست باشی زیر سایه بابا و ننه ات.


میراث دیکتاتورها چیزی جز نابودی و ویرانی نیست

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

این روزها موضوع سوریه و تحولات مربوط به آن یکی از مهمترین اخبارهای رسانه های جهان است.کشوری که تا چند ماه پیش یکی از باثبات ترین و امن ترین کشورهای منطقه و جهان بود و می شد آن را الگویی برای همزیستی مسالمت آمیز میان ادیان و گروه های نژادی مختلف قرار داد , متاسفانه امروز به صحنه یکی از مخوف ترین جنگ های داخلی قرن اخیر تبدیل شده است. شدت نسل کشی و آوارگی مردم این کشور همراه با صحنه های قتل عام فجیع مردم بیگناه این کشور این روزها یکی از جاذبه های شبکه های معتبر خبرگزاری های دنیا شده است.در طول این چند ماه درگیری بسیاری از زیرساخت های اصلی و بنیادین سوریه رو به نابودی رفته اند.چندین میلیون اواره سوری در مرزهای ترکیه و اردن بی سروسامانند. خبرهای متعددی از هتک ناموس این اوارگان بی پناه بویژه در مرزهای ترکیه دل هر انسان ازاده ای را به درد می اورد.قشون کشی های القاعده و دیگر گروه های سلفی در این چند مدت به طرز باورنکردی چهره دین مبین اسلام را در اذهان جهانیان بد و کدر جلوه داده است و از این سو اصرار و ابرام دولتمردان سوری برای مقاومت در برابر این شورش ها و اقدامات مقابله به مثل صورت گرفته در این چند مدت عملا سوریه را در سراشیب سقوط قرار داده است.این کشور که در گذشته ای نه چندان دور مقصد بسیاری از گردشگران مذهبی و تاریخی بود و با اثار چشم نواز و بدیع به یادگار مانده از چند هزاره پیش , یکی از کانون های نزج و شکل گیری تمدن بشری به حساب می آمد , امروزه به چنان وضعی درامده که دیگر امیدی به حفظ این نوامیش و میراث های گذشتگان وجود ندارد.محوطه های باستانی مهمی چون تل الحلف , اوری بیت و سابی ابیاد با قدمتی بیش از 6000 هزار سال یکی از مهمترین کانون های تمدنی در حوزه شمالی بین النهرین بوده اند. سوریه اما امروزه به یکی از مهمترین چالش های یونسکو تبدیل شده است.حجم وسیع تخریب بویژه اثار معظم معماری دوران های مختلف اسلامی به موضوعی عادی و روزمره تبدیل شده است که اخرین آن تخریب مسجد جامع اموی در حلب بود که در پست قبلی بدان اشاره رفت.به راستی مسئول این همه جنایت بشری و فرهنگی در سوریه کیست و یا چیست؟حکومت بشار اسد و یا جبهه مخالفان او؟خاندان اسد که از طایفه علویان سوریه هستند بیش از 4 دهه است که قدرت مطلقه این کشور را به قبضه دراورده اند.این خاندان جزء اقلیت سوریه به حساب می ایند و مسقط الارس آنها منطقه لاذقیه است.

حافظ اسد رئیس جمهور فقید سوریه

بشار اسد ریئس جمهور فعلی سوریه

در خصوص اینکه ایا واقعیات سوریه چقدر مشابه انقلابات دیگر ممالک عربی است , خیلی نمی توان اظهارنظر کرد و البته در تخصص من نیز نمی باشد ولی یک نکته کلیدی در این میان است و آن آخر عاقبت حکومت های مبتنی بر روند انتسابی حال چه به صورت پادشاهی و یا ریاست جمهوری های طویل المدت و نبود نظام های حزبی متنوع در جامعه است.در حقیقت میوه و ثمره دسپوتیسم و استبداد و تک محوری چیزی جز نابودی و خسران نیست.در حقیقت وضعیت اجتماعی این گونه حکومت ها و نحوه برخورد با جامعه و نظام فکری در یک حرکت زیرپوستی شکل می گیرد. آنگاه که یک جامعه رو به تک صدایی بیاورد و تنها تفکر و ایده خود را برای زمامداری و حکومت بهترین بیانگارد , ثمره آن فوران خشم و خشونت است که به یکباره شیرازه همه چیز را از هم می پاشاند و مانند سیلی ویرانگر کلیه مناسبات سیاسی , اقتصادی , اجتماعی و فرهنگی را به تباهی و ویرانی می کشاند.واقعیت این است که مسئولان کشور ما با توجه به عمق استراتژیک سوریه و وضعیت خط مقدمی که این کشور در مواجهه با اسراییل دارد , چشم خود را بر واقعیت های زیادی بسته اند و این موضوع می تواند در نگرش مردم سوریه و آینده روابط کشورمان اثر سوء به جای گذارد.البته نمی توان کتمان کرد که بخش وسیعی از مداخلات صورت گرفته در سوریه خارجی است ولی بایستی اذعان کرد , رفتار های استبدادی و مبتنی بر دسپوتیزم باعث ایجاد نارضایتی های داخلی نیز شده است , کما اینکه جرقه ایجاد این شورش بواسطه خشونت یکی از استانداران بشار اسد در استان درعا کلید خورد و به سرعت همه گیر شد.

سلطان سلیمان قانونی ملقب به محتشم و امیرالمومنین

شاه عباس اول ملقب به کبیر قدرتمند ترین سلطان صفوی

نادر شاه افشار ملقب به پسر شمشیر. اخرین جهانگشای شرق

به هر تقدیر تجربه های تاریخی ثابت کرده اند که حکومت های بسته و مبتنی بر تفکرات یک گروه خاص شاید در کوتاه مدت سبب برخی تحولات و افتخارات گردند ولی در بلند مدت مانند یک ساعت شنی فروپاشی سریع آن حکومت را نیز کلید می زنند. با مروری به تاریخ خاورمیانه با اسامی متعددی از اینگونه دیکتاتورها و پادشاهان برخورد می کنیم که بعد از یک دوره اقتدار و شکوه حکومت تحت امر آنها به یکباره رو به تلاشی و سقوط می رود. شاه عباس ها , سلطان سلیمان ها و نادر شاه ها در این منطقه عبرت ها و تجربه های عبرت اموزی هستند.

بی تردید ایجاد فضای باز سیاسی و مشارکت همه گروه های یک جامعه در تعیین سرنوشت جمعی یکی از مهمترین شیوه های حکومت داری در جهان امروزی است.و هرگونه غفلت از این روند باعث ایجاد شبکه های ناراضی زیرزمینی می شوند که به شکل ریشه داری نزج گرفته و هنگامی که سر به طغیان بردارند دیگر با هیچ سد و مانعی نمی توان از آنها جلوگیری کرد.

تجربه این دو سه ساله و تحولات صورت گرفته در حوزه خاورمیانه که از دیرباز یکی از کانون های حکومت های طایفه محور و مبتنی بر تک صدایی هستند , نشان می دهد دیگر عمر این شیوه های حکومت داری به سرامده و بایستی به دنبال نسخه های مردمی تر و مبتنی بر رای و خواست جوامع خود حرکت کنند.

الیگارشی و آشوب و نابودی میراث های فرهنگی و اقتصادی عاقبت محتوم این نوع شیوه حکومت داری است , فجایعی که دیگر رفع و دفع آنها به هیچ روی امکان پذیر نیستند. آیا می توان تصور کرد شهر باستانی حلب که زادگاه انبیاء و اوصیای الهی بوده و در ردیف یکی از مهمترین میراث های بشری قرار داشته است , قابل بازسازی و مرمت باشد.آیا این همه محوطه ها و سایت های تاریخی که نشانگر حرکت تدریجی جوامع و گروه های انسانی در حوزه سوریه و خاورمیانه بوده اند و به واسطه درگیری ها و خشونت های اخیر به شدت آسیب دیده و یا برخی به طور کامل از صحنه روزگار محو شده اند , جبران پذیر است. ای کاش ما انسان ها و بویژه سردمداران دیکتاتور و مستبد کمی هم به تاریخ رجوع می کردند و به مطالعه روندهای مشابه گذشته می پرداختند. ایا ددمنشی های صدام حسین و تخریب و آسیب دیدگی بسیاری از محوطه های تاریخی منطقه خوزستان ایران چیزی جز شهوت قدرت طلبی و خوی دد منشی یک حزب دیکتاتور در عراق بود که سرانجام علاوه بر نابودی بخش وسیعی از میراث های بشری ایران , بسیاری از نفایس و گنجینه های تاریخی بین النهرین هم همزمان با سقوط و نابودی او از بین رفت و بایستی از آنها تنها در ارشیوها و میکروفیلم ها نشانی گرفت.

صدام حسین دیکتاتور عراق که خاورمیانه را به نابودی کشاند

به تحقیق که ما انسان ها عجب موجوداتی هستیم. موجوداتی تجربه ناپذیر و عبرت نگیر از وضعیت های گذشته.

میراث فرهنگی سوریه قربانی بزرگ ناارامی ها در این کشور

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

سوریه یکی از کهن ترین مناطق باستانی در جهان است.این منطقه را بایستی شمالی ترین حد هلال حاصلخیزی یا همان تمدن بین النهرین دانست.محوطه باستانی تل الحلف با قدمتی بیش از 6 هزار سال از مهمترین و کلیدی ترین سایت های باستانی این کشور است که در مطالعات باستان شناسی حوزه بین النهرین از اهمیت ویژه ای برخوردار است.این کشور در دوران هلنی و بیزانسی یکی از مهمترین مراکز تمدنی بوده است. محوطه باستانی پالمیر که بخش اعظمی از ساختار معماری آن به عنوان یک نظام شهری بیزانسی مطرح بود , در کاوش های باستان شناسی به دست آمدند. متاسفانه با شروع ناارامی های سوریه , بخش وسیعی از میراث فرهنگی این کشور در خطر نابودی کامل قرار گرفته اند. شهر باستانی حلب و دیگر اثار مهم این کشور یکی پس از دیگری از صفحه روزگار محو می شوند و این میراث های بشری را تنها بایستی در کتب و کاتالوگ های تخصصی باستان شناسی مشاهده کرد. در جدید ترین تخریب های صورت گرفته در سوریه امروز خبرگزاری ها با پخش تصاویری از تخریب مناره متعلق به دوره سلجوقی مسجد اموی حلب پرده برداشتند. این مناره زیبای آجری که یکی از شاخصه های معماری دوره سلجوقی نیز محسوب می شود متاسفانه در پی اصابت گلوله های توپ به ویرانه ای مبدل شده است.این در حالی است که دو طرف متخاصم در سوریه این عمل وحشیانه را به یکدیگر نسبت داده اند. این در حالی است که طبق معاهده لاهه در اواخر دهه 60 میلادی میراث فرهنگی هر کشوری بایستی در موقع جنگ و درگیری مورد حفاظت فیزیکی قرار گیرد

یادداشتی به مناسبت درگذشت امیرحسین فردی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

نام امیر حسین فردی دوران کودکی را پیش چشمم زنده می کند. دورانی که با هر مشقتی بود آن 4 تومان را جور می کردم و پای پیاده تا پارک شهر و مغازه نوشت افزار فروشی جواد ولیعصر می رفتم تا مجله محبوب دوران کودکی ام را بخرم.حول و حوش سال های 1366 و 67 بود و خوب یادم است در صفحه اول مجله کیهان بچه ها اسامی آشنایی بودند که تا به امروز در ذهنم جک شده اند. افرادی مثل نقی سلیمانی , فریبا کلهر , و در نهایت مدیر مسئول آن امیر حسین فردی از کسانی بودند که هیچگاه از ذهن من پاک نمی شوند. این افراد حق بزرگی بر شکل گیری سنت خوب کتوابخوانی در وجودم داشتند. امروز باخبر شدم که اقای فردی فوت کردند.خیلی متاثر شدم و برای لحظه ای به اون دوران نوجوانیم برگشتم داستان های دنباله داری چون خانه به دوشان اثر قاسمعلی فراست. روباه شگفت انگیز اثر رودل دال و در نهایت داستان جذاب سرگذشت دیوید کامرون که نام نویسنده اش یادم نیست و بارها قسمت های متعددی از این داستان رو در کلاس پنجم ابتدایی در مدرسه اسایش برای بچه های کلاس خواندم و یا ستون ثابت داستانی یک نکته یک افسانه که هر هفته با داستان های شیرین و جذابش منو تو خماری می گذاشت. خداوند روح اشان را غریق رحمت گرداند.

نمیشه کنار نشست

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

احمد راست می گفت : نمی شه کنار نشست.این جمله از آخرین جملات فیلم خاک آشنا اخرین ساخته ساخته بهمن فرمان آرا است که در سال 1386 تولید شده است.کارگردانی که یکی از بزرگترین دغدغه های زندگی اش , دل نگرانی همیشگی برای کشورش , خاکش و سرزمینش بوده است.داستان فیلم روایتگر نویسنده ای روشنفکر است که به قول خودش برای اینکه از زشتی ها و پلشتی های شهر در امان بماند و همچنین شاهد تباهی و نابودی نسل جوان نباشد , از شهر به یکی از روستاهای کوهستانی کردستان پناه اورده و با محبوس کردن خود در یک زیرزمین از کلیه اهداف بلند پروازانه خود دست شسته است.ازافکار ازادیخواهانه خود و حتی زندگی شخصی اش.و این جمله ابتدایی این نوشته را هنگامی به زبان می اورد که با خبر می شود بهترین دوستش و همسر سابقش هر دو در بحرانند. اولی که هنگام فرار از مرز توسط نیروهای دطلاعاتی در حین درگیری کشته شده و دیگری یعنی همسر سابقش در حال دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان است و دیگر امیدی به زنده ماندن او باقی نمانده است.

حکایت مام نامدار فیلم خاک اشنا می تواند حکایت همه ما ادم هایی باشد که فکر می کنیم با کناره گرفتن و عرصه را برای رقیب خالی کردن همه چیز درست می شود.

اراجیف یک مسافر خسته

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

این عکس تزیینی است

این چند جمله را دیروز هنگامی که از مسیر تبریز به زنجان در حرکت بودم نوشتم

یکی از خاصیت های تو اتوبوس نشستن ٬ هوس وشهوت نوشتن است ٬ ان هم از نوع هذیان گونه و اراجیف گونه اش.فکر می کنی سرشار از احساس و عاطفه ای ٬ فکر می کنی همه چیز با تو در حال تبادل انرژی و حس است.شاید یک دلیلش تنهاییت باشد و مرخصی ای که به زبانت داده ای تا کمی بیاساید و و در عوض روح و جانت را و نطق درونت را شکوفا سازد.و شاید دلیل دیگرش دیدن مناظری است که تو فقط و فقط می توانی در کنار شیشه قدی اتوبوس به نظاره بنشینی .تصاویر و مناظری که تو در درگیری های ذهنی روزانه ات ٬ در محیط کار و خانواده دیگر قادر به مشاهده آنها نیستی.

طبیعت بکر و سترون ٬ مزارعی که فکر می کنی با خط کش کرت بندی شده اند ٫ کوه های دوردست که در خیالت در دو قدمی تو هستند و در واقع فرسنگ ها با تو فاصله دارند.گله های گوسفند با چوپانی خرسوار ٬ ردیف گزها ٬ طاق ها ٬ سپیدارها و تبریزی ها و درختان زبان گنجشک که در کنار جاده ها هریک یا برای بقا می جنگند و یا از شادابی و شکفتگی سر بر آسمان می خرامند. 

دشت های سبز باران خورده ٬ گارد ریل هایی که مانند خط ممتدی از برابر نگاهت می گذرند ٬ هوایی گرگ و میش که گاهی آفتابی و گاه ابری می شود.و تو در صندلی اتوبوس نشسته ای و مدام چشم در راه تا با تابلویی دیگر چند کیلومتری به مقصد نزدیک تر شوی.

مقصدی که فکر می کنی سخت مشتاق و در انتظار توست ولی آنگاه که در میابیش می بینی که ٬ این توهم تو ٬ زاییده یک دلتنگی و دل نازکی است بواسطه چند روز ندیدن و نفس نکشیدن در شهر و ولایتت.

سال هاست که دربدر جاده هایی و به نوعی دیگر عادت داری به این حالات مالیخولیا گونه.دیگر این کویرهای پیرامون جاده ٬ دشت های باران خورده سرسبز ٬ زمین های سترون و ردیف درختان تبریزی کنار جاده ٬ تنها یک آنی از برخورد چشم تو با پیرامونت نیست ٬ بلکه هرکدام تابلوهایی است که تو در یک شهر فرنگ کودکیت بارها آنها را در یک حرکت چرخان مشاهده کرده ای و مشاهده کرده ای ....و جالب اینکه هیچگاه هم دلزده نشدی.

و باز دوباره باران است که به مانند یک ریتم موسیقی کوک نشده ٬ به شیشه اتوبوس می خورد و به دنبال ان واکنش طبیعی برف پاکن ها ٬ که شاید اگر هم اشاره راننده نباشد ٬ خودبه خود به کار می افتند.البته اگر تو این موضوع را باور داشته باشی که هیچ ذره ای در طبیعت بیهوده نیست و هر چیزی بهر کاری و بهر ماموریتی می رود و روح و حرکت را هم از همان منبع انرژی می گیرد.

هیچ از خود پرسیده ای که آخر چه سود از این همه فرسوده کردن تن و روان ٬ انهمه سفید شدن مردمک چشم برای رسیدن به شهری و انتظار برای ورود به منزلی دیگر.توقف هایی که چون خنجری سینه مشتاقت را برای رسیدن به یار و دیار می شکافند؟ برای این سوال جوابی ندارم و یا بهتر بگویم از نظر عقلی و کاسبکاری شاید این سوال و جواب ها خیلی معقول نباشد.و شاید از منظر دلی و عاطفی تنها می توان به افق فرارویت خیره شد و جواب همه این سوال ها را در مشاهده آخرین اشعه خورشید که در حال غروب کردن است ٬ پیدا کرد.شاید همه این دربدری ها به تماشای زیباترین تابلوی طبیعت که سرشار است از تعارض غلبه تاریکی بر نور و مقاومت نور در برابر تاریکی ٬ بیارزد.

اصولا سفر و ریشه نداوانیدن در یک مکان ٬ خاصیتش دریادلی است.قانع بودن است و و در یافتن این مفهوم که فانی هستی و رو به زوال.

 در حرکت دم به دم طبیعت و کوه ها در برابر دیدگانت که چون تصویری چیده شده در یک نگاتیو در مقابل چشمانت می گذرند ٬ و به تو می فهمانند که باید عبور کنی از هرآنچه که در اطرافت ساکن هستند و این حرکت توست که به ما نیز حرکت می دهد.