به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
این روزها موضوع سوریه و تحولات مربوط به آن یکی از مهمترین اخبارهای رسانه های جهان است.کشوری که تا چند ماه پیش یکی از باثبات ترین و امن ترین کشورهای منطقه و جهان بود و می شد آن را الگویی برای همزیستی مسالمت آمیز میان ادیان و گروه های نژادی مختلف قرار داد , متاسفانه امروز به صحنه یکی از مخوف ترین جنگ های داخلی قرن اخیر تبدیل شده است. شدت نسل کشی و آوارگی مردم این کشور همراه با صحنه های قتل عام فجیع مردم بیگناه این کشور این روزها یکی از جاذبه های شبکه های معتبر خبرگزاری های دنیا شده است.در طول این چند ماه درگیری بسیاری از زیرساخت های اصلی و بنیادین سوریه رو به نابودی رفته اند.چندین میلیون اواره سوری در مرزهای ترکیه و اردن بی سروسامانند. خبرهای متعددی از هتک ناموس این اوارگان بی پناه بویژه در مرزهای ترکیه دل هر انسان ازاده ای را به درد می اورد.قشون کشی های القاعده و دیگر گروه های سلفی در این چند مدت به طرز باورنکردی چهره دین مبین اسلام را در اذهان جهانیان بد و کدر جلوه داده است و از این سو اصرار و ابرام دولتمردان سوری برای مقاومت در برابر این شورش ها و اقدامات مقابله به مثل صورت گرفته در این چند مدت عملا سوریه را در سراشیب سقوط قرار داده است.این کشور که در گذشته ای نه چندان دور مقصد بسیاری از گردشگران مذهبی و تاریخی بود و با اثار چشم نواز و بدیع به یادگار مانده از چند هزاره پیش , یکی از کانون های نزج و شکل گیری تمدن بشری به حساب می آمد , امروزه به چنان وضعی درامده که دیگر امیدی به حفظ این نوامیش و میراث های گذشتگان وجود ندارد.محوطه های باستانی مهمی چون تل الحلف , اوری بیت و سابی ابیاد با قدمتی بیش از 6000 هزار سال یکی از مهمترین کانون های تمدنی در حوزه شمالی بین النهرین بوده اند. سوریه اما امروزه به یکی از مهمترین چالش های یونسکو تبدیل شده است.حجم وسیع تخریب بویژه اثار معظم معماری دوران های مختلف اسلامی به موضوعی عادی و روزمره تبدیل شده است که اخرین آن تخریب مسجد جامع اموی در حلب بود که در پست قبلی بدان اشاره رفت.به راستی مسئول این همه جنایت بشری و فرهنگی در سوریه کیست و یا چیست؟حکومت بشار اسد و یا جبهه مخالفان او؟خاندان اسد که از طایفه علویان سوریه هستند بیش از 4 دهه است که قدرت مطلقه این کشور را به قبضه دراورده اند.این خاندان جزء اقلیت سوریه به حساب می ایند و مسقط الارس آنها منطقه لاذقیه است.

حافظ اسد رئیس جمهور فقید سوریه

بشار اسد ریئس جمهور فعلی سوریه
در خصوص اینکه ایا واقعیات سوریه چقدر مشابه انقلابات دیگر ممالک عربی است , خیلی نمی توان اظهارنظر کرد و البته در تخصص من نیز نمی باشد ولی یک نکته کلیدی در این میان است و آن آخر عاقبت حکومت های مبتنی بر روند انتسابی حال چه به صورت پادشاهی و یا ریاست جمهوری های طویل المدت و نبود نظام های حزبی متنوع در جامعه است.در حقیقت میوه و ثمره دسپوتیسم و استبداد و تک محوری چیزی جز نابودی و خسران نیست.در حقیقت وضعیت اجتماعی این گونه حکومت ها و نحوه برخورد با جامعه و نظام فکری در یک حرکت زیرپوستی شکل می گیرد. آنگاه که یک جامعه رو به تک صدایی بیاورد و تنها تفکر و ایده خود را برای زمامداری و حکومت بهترین بیانگارد , ثمره آن فوران خشم و خشونت است که به یکباره شیرازه همه چیز را از هم می پاشاند و مانند سیلی ویرانگر کلیه مناسبات سیاسی , اقتصادی , اجتماعی و فرهنگی را به تباهی و ویرانی می کشاند.واقعیت این است که مسئولان کشور ما با توجه به عمق استراتژیک سوریه و وضعیت خط مقدمی که این کشور در مواجهه با اسراییل دارد , چشم خود را بر واقعیت های زیادی بسته اند و این موضوع می تواند در نگرش مردم سوریه و آینده روابط کشورمان اثر سوء به جای گذارد.البته نمی توان کتمان کرد که بخش وسیعی از مداخلات صورت گرفته در سوریه خارجی است ولی بایستی اذعان کرد , رفتار های استبدادی و مبتنی بر دسپوتیزم باعث ایجاد نارضایتی های داخلی نیز شده است , کما اینکه جرقه ایجاد این شورش بواسطه خشونت یکی از استانداران بشار اسد در استان درعا کلید خورد و به سرعت همه گیر شد.

سلطان سلیمان قانونی ملقب به محتشم و امیرالمومنین

شاه عباس اول ملقب به کبیر قدرتمند ترین سلطان صفوی

نادر شاه افشار ملقب به پسر شمشیر. اخرین جهانگشای شرق
به هر تقدیر تجربه های تاریخی ثابت کرده اند که حکومت های بسته و مبتنی بر تفکرات یک گروه خاص شاید در کوتاه مدت سبب برخی تحولات و افتخارات گردند ولی در بلند مدت مانند یک ساعت شنی فروپاشی سریع آن حکومت را نیز کلید می زنند. با مروری به تاریخ خاورمیانه با اسامی متعددی از اینگونه دیکتاتورها و پادشاهان برخورد می کنیم که بعد از یک دوره اقتدار و شکوه حکومت تحت امر آنها به یکباره رو به تلاشی و سقوط می رود. شاه عباس ها , سلطان سلیمان ها و نادر شاه ها در این منطقه عبرت ها و تجربه های عبرت اموزی هستند.
بی تردید ایجاد فضای باز سیاسی و مشارکت همه گروه های یک جامعه در تعیین سرنوشت جمعی یکی از مهمترین شیوه های حکومت داری در جهان امروزی است.و هرگونه غفلت از این روند باعث ایجاد شبکه های ناراضی زیرزمینی می شوند که به شکل ریشه داری نزج گرفته و هنگامی که سر به طغیان بردارند دیگر با هیچ سد و مانعی نمی توان از آنها جلوگیری کرد.
تجربه این دو سه ساله و تحولات صورت گرفته در حوزه خاورمیانه که از دیرباز یکی از کانون های حکومت های طایفه محور و مبتنی بر تک صدایی هستند , نشان می دهد دیگر عمر این شیوه های حکومت داری به سرامده و بایستی به دنبال نسخه های مردمی تر و مبتنی بر رای و خواست جوامع خود حرکت کنند.
الیگارشی و آشوب و نابودی میراث های فرهنگی و اقتصادی عاقبت محتوم این نوع شیوه حکومت داری است , فجایعی که دیگر رفع و دفع آنها به هیچ روی امکان پذیر نیستند. آیا می توان تصور کرد شهر باستانی حلب که زادگاه انبیاء و اوصیای الهی بوده و در ردیف یکی از مهمترین میراث های بشری قرار داشته است , قابل بازسازی و مرمت باشد.آیا این همه محوطه ها و سایت های تاریخی که نشانگر حرکت تدریجی جوامع و گروه های انسانی در حوزه سوریه و خاورمیانه بوده اند و به واسطه درگیری ها و خشونت های اخیر به شدت آسیب دیده و یا برخی به طور کامل از صحنه روزگار محو شده اند , جبران پذیر است. ای کاش ما انسان ها و بویژه سردمداران دیکتاتور و مستبد کمی هم به تاریخ رجوع می کردند و به مطالعه روندهای مشابه گذشته می پرداختند. ایا ددمنشی های صدام حسین و تخریب و آسیب دیدگی بسیاری از محوطه های تاریخی منطقه خوزستان ایران چیزی جز شهوت قدرت طلبی و خوی دد منشی یک حزب دیکتاتور در عراق بود که سرانجام علاوه بر نابودی بخش وسیعی از میراث های بشری ایران , بسیاری از نفایس و گنجینه های تاریخی بین النهرین هم همزمان با سقوط و نابودی او از بین رفت و بایستی از آنها تنها در ارشیوها و میکروفیلم ها نشانی گرفت.

صدام حسین دیکتاتور عراق که خاورمیانه را به نابودی کشاند
به تحقیق که ما انسان ها عجب موجوداتی هستیم. موجوداتی تجربه ناپذیر و عبرت نگیر از وضعیت های گذشته.
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:13 توسط محسن میرجانی ارجنان
|