دو سطر زير ذره بين

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

در چند روز گذشته دومين مورد دور جديد دست اندازي به بافت تاريخي هم دوباره به نام شهرداري اردكان در حافظه تاريخي ما ثبت و ضبط شد. در اين باره زياد نوشته و صحبت شده است و من تنها در مورد دو سطري كه در يكي از وبلاگ هاي اردكان درباره علت و توجيه اين كار از سوي شهرداري مطرح شده است بحث دارم

اين دو سطر را به صورت كامل براتون ميارم و اگه خدا توفيق بده چند كلمه اي درباره اش توضيح مي دهم:

((گفته می شود شهرداری اردکان برای اینکه این محور گردشگری را به محور گردشگری آسیاب آبی دژگ متصل نماید اقدام به تخریب این خانه تاریخی کرده است.))

اول: اين جمله از سوي يك فرد و يا نهاد سوم شخص بدون ذكر نام شخص يا اشخاص حقيقي خاصي دكر شده است. در نتيجه تمام نتيجه گيري ها و گمانه زني هاي ما بر مبناي اين نقل قول سوم شخص است و اگر واقعا قضيه اينجور نبوده به بنيان بحث ما بر نمي خوره و بنده بي تقصيرم.

دوم: اين دو سطر از منظر حقوقي قابل پيگيري است و اگه يه وكيل زبده استخدام كني و ازش بخواهي كه در اين خصوص پيگير بشه ، به طور قطع و مسلم شهرداري محكوم خواهد شد.چرا كه به صورت كاملا مشهودي در اين دو سطر موضوع دخالت در اختيارات و حوزه فعاليت اداره ميراث فرهنگي اردكان به چشم مي خورد. متاسفانه ما كه از اين پول ها نداريم كه خرج كنيم تا يك وكيل حتي درجه 3 را براي اين كار استخدام كنيم.

سوم: در اينجا يك خلط مبحث اساسي وجود دارد و ‌آن اين است كه اساتيد و كارشناسان زبده شهرداري اردكان همان نگاهي را به اين بافت تاريخي ارزشمند چند صد ساله دارند كه به بافت هاي نوساز و مدرن چند سال گذشته دارند. اونا فقط تخصصشون ازاد سازي و باز كردن راه هاي دسترسي بهتر و بيشتره . فكر كنم در آينده براي عبور مرور تريلي و كمر شكن و انواع ادوات سنگين هم در بافت تاريخي تدابير جالبي انديشيده بشود.

چهارم: در اين دو سطر توهين آشكاري به بدنه كارشناسي و تخصصي ميراث فرهنگي شده است.چرا كه اين بندگان خدا حتي طرف يك مشاوره ساده و ابتدايي قرار نگرفته اند تا نظراتشون در باره اين آزاد سازي مورد توجه قرار بگيره. به زبان خودمان كارشناسان ميراث يك مشت آدم علاف و بي سواد هستند كه حتي لياقت يك استعلام و مشورت ساده را هم نداره و البته مهمتر اينكه اينقدر مباحث حوزه ميراث الكي و پيازي است كه حتي يك سيگار فروش و لبو فروش هم مي تونه در اين حوزه وارد بشه و نظرات كارشناسي خودش را بگه.

پنجم: بر مبناي اين دو سطر نتيجه مي گيريم كه نسل گذشته ما كه بافت تاريخي را اينگونه طراحي كرده اند ، يك مشب آدم علاف و بيكار بودند كه اين فضاهاي تو در تو و متراكم را در كنار هم ساخته اند و يكي نيست به ارواح اين درگذشتگان بگه ، باباجون نونت كم بود آبت كم بود كمي اين ساختمان ها را گله گشاد تر و باحال تر مي ساختي.. جا قحط بود كه اينجوري ساختي. در نتيجه شهرداري اردكان براي اينكه بياد و اشتباهات مكان يابي و ساختاري اين نسل گذشته بي كار و علاف و بعضا بي سوادش را اصلاح بكنه تا مبادا توريست ها و گردشگرها به او و اجداد گذشته اش ليچار و متلك بار نكنند در يك اقدام خداپسندانه و دلسوزانه و براي يك نيت خير اومده و اين دخالت ها را در بافت كرده است.

ششم: شهرداري با اين كارش اصلا همه چيز را به بازي گرفته است. بابا تخصص كيلويي چند. معلوم نيست اين كارشناساي بي خاصيت حوزه ميراث فرهنگي اين همه درس خودند كه چي بشه و ما كارشناس هاي زبده شهرداري كه ايشالله در آينده در همه شئون جامعه نظرات كارشناسي خود را پرتاب خواهيم كرد ، تنها در عرض چند ساعت به اجتهاد لازم رسيديم كه اين كار را بايد بكنيم و انجامش هم داديم. نتيجه اخلاقي اينكه اين همه دانشگاه و دانشكده كه براي موضوعات معماري و مرمت و باستان شناسي و مطالعات شهري و طراحي شهري و طراحي محيط زيست و قس علي هذه در طول اين چند سال بنيان گرفته فقط ريختن پول بيت المال در چاه فاضلاب بوده وگرنه اين موضوعات ساده و پيش پا افتاده كه اينقدر ارزش نداره اين تعداد آدم برن و عمرشون را تلف كنن.

هفتم: يك اصل كلي است كه تا آب گل آلوده تو سعي كن ماهي خودت را بگيري و استفاده خودت را ببري . و چه زماني باحال تر از اين موسم كه هنوز مديريت جديد ثبات پيدا نكرده و توبره ميراث هم از هر زمان خالي تره. اشكال هم نداره اين چيزهاي كوچك و پيش پا افتاده هم كه شهرداري الان خراب كرده ، يه روزي خودش درست كرده و اساس اين وسط ميراث هيچ كاره است و اصلا نمي تونه ادعايي داشته باشه.

يادداشتي بر دربي امروز استقلال و پرسپوليس و نسبت آن با جامعه ما

مهمترين رويداد امروز داربي يا شهراورد دو تيم پرسپوليس و استقلال بود.داربي 78.كري خواني ها از چند روز اغاز شده بود و حتي روزنامه پيروزي در سه روز قبل عكسي معنا دار از صحنه قليان كشي رحمتي گذاشته بود كه خيلي خبر ساز شد.
بواسطه جدايي چند ستاره استقلال مثل فرهاد مجيدي ، جواد نكونام و پژمان منتظري از اين تيم ، همه منتظر پيروزي پرسپوليس در اين ميدان بودند و حتي برخي روياي شش تايي شدن استقلالي ها را در سر مي پروراندند.من كه خوشبختانه ده دقيقه اول را بيشتر نديدم و هنگامي كه از خواب برخاستم دقيقه نود بازي بود.كه گوشه صفحه تلويزيون نتيجه مساوي بدون گل را ديدم و خوشحال شدم كه وقتم را بيهوده تلف نكردم.
در اين فوتبالي كه ميلياردي هزينه مي شود و بازيكناني با سطح فرهنگ پايين و معمولا تحصيلات ابتدايي يك شبه ميلياردر مي شوند ديگر توقعي بيش از اين نيست.بازي سرد و كسل كننده ، نشان از يك وضعيت ناهنجار در فوتبال كشورمان است. فوتبالي كه طي چند سال گذشته مرتبا در سراشيبي سقوط قرار گرفته و نه تنها هيچ بازيكن مطرحي را معرفي نكرده بلكه دست به دامان دورگه هايي شده كه اصلا زبان مادري يا پدري اشان را نمي توانند صحبت كنند. بازيكناني با شمايل هاي متفاوت و غلبه ژنتيك و نژاد كشورهاي ميزبان كه فقط در پاسپورت و شناسنامه اشان مي تواني بفهمي كه يك ارتباط نسبي با ايران دارند.نکته جالب توجه اینکه غالب این دورگه ها از منظر قیافه ظاهری و ارایش های غلیظ مثل تتو و خالکوبی گوی سبقت از هم رده های اروپایی اشان می ربایند.

در طي اين سال ها موضوع پشتوانه سازي عملا به حال خود رها شده و باشگاه هاي ثروتمند دست به غارت باشگاه هاي بازيكن ساز و پايه اي زده اند. باشگاه هايي چون فجر سپاسي ، برق شيراز و ملوان كه روزگاري علي رغم مشكلات مالي حرف هاي زيادي براي گفتن داشتند و در بيشتر مواقع موي دماغ بزرگان مي شدند حالا به چنان استيصال و دريوزگي اي دچار شده اند كه به نان شب خود نيز محتاجند و از تامين هزينه هاي اوليه باشگاه داري نيز عاجز شده اند.

هر روز در اين فوتبال حاشيه و هر روز صحبت از تباني و عدم رعايت اخلاق ورزشي و اجتماعي.هر روز صحبت از مافياي فوتبال. فوتبال اين ورزش فرهنگ ساز در دنيا در ايران به يك كاركرد غير فرهنگي بدل شده است. اگر مي خواهي مطرح شوي بايد آدم داشته باشي . بايد لابي و پارتي داشته باشي.ديگر صرف لياقت و خلاقيت نمي تواني به مدارج بالا در اين فوتبال برسي.

تو روز روشن موضوعات تاسف بار فساد و تباني آن هم با روشن ترين دلايل مطرح مي شود و مي بيني كه مسئولين امر با كمترين جريمه و با تساهل و تسامح فراوان از كنار آن رد مي شوند و باز هم حكايت همچنان باقي است.ديگر تماشاگران هم از اين وضعيت ذله شده و كمتر به ورزشگاه ها مي ايند.

در جامعه فقير و مصيبت زده ما ، اين بازيكنان فوتبال كه اكثريت آنها نه تحصيلات آنچناني دارند و نه داراي شخصيت اجتماعي خيلي قوي اي هستند ، چنان جولان مي دهند و چنان ماشين هاي چند صد ميلوني سوار مي شوند كه انسان انگشت به دهان مي ماند و اين درحالي است كه قشر فرهيخته و دانشگاهي و تحصيل كرده ما با يك نان بخور و نمير تنها سد جوع مي كنند.

اينها چيزي نيست جز يك فرهنگ غلط در جامعه ما ، فرهنگي كه خط بطان مي كشد بر هرچه تلاش و كوشش و سعي در جهت بالا بردن درك و شعور اجتماعي. جوان امروز هنگامي كه اين پارادوكس ها و تعارضات را در جامعه خود مي بيند ديگر مگر مرض دارد كه عمر گرانمايه خود را در راه تحصيل علم به هدر دهد و بعد از سال ها دود چراغ خوردن اگر توفيق شامل حالش شود و در نهادي جذب شود ، انقدر حقوق و مزايايش مسخره و ناچيز است كه حتي كفاف نيمي از ماه را هم برايش نمي كند.

اينها دردهايي است كه جامعه ما با آن روبرو است. جامعه اي ارزش هاي فرهنگي را پس زده و هرچه سريع تر مي خواهد تنها به پول و ثروت برسد كه اين يكي شده ارزش و اعتبار جامعه.بسياري از جوانان و نوجوانان ما كوچكترين شناختي از شخصيت هاي برجسته علمي و دانشگاهي كشور و شهر خود ندارند ولي اگر بگويي شماره پيراهن فلان بازيكن چند است فوري بهت مي گويند . حتي اسم سگ و گربه اين اشخاص هم بيشتر از اسم مفاخر ما در جامعه جاري و ساري است.

ديگر در اين جامعه هرآنچه كه فرهنگ مي نامندش ، بوي كهنگي و رخوت مي دهد و كسي هم كه به اين امور اشتغال دارد و دلش در گرو فرهنگ و تاريخ و هويت كشورش است در خوشبينانه ترين حالت بهش كم محلي مي كنند و گرنه كه انواع زخم زبان ها و نيشخند ها كم ترين چيزي است كه نثارش مي كنند.

طرف از دورترين نقطه ايران براي 90 دقيقه لگد زير توپ زدن بي معنا و مفهوم تعدادي بازيكن نما پا مي شود و هزينه هايي آنچناني بر خود متقبل مي شود ولي اگر بايد يك هزارم اين هزينه را بدهد و كتابي بخرد و بخواند ، آسمان به زمين مي ايد.

در جامعه گشتي بزن . در فرشگاه در بساط دوره گرد ها در بسته آدامس و چاي و برنج و شكلات و و در هرجايي كه تو فكرش را بكني. انواع اقسام كارت هاي بازي اين ها وجود دارد ولي اگر بخواهي يك مجموعه كارت بازي از مفاخر شاهنامه را پيدا كني ، مانند كالاي ناياب است.اصلا چه كسي اينها را مي شناسد و مي خوانندشان.

در اين جامعه غبار گرفته كه متخصصين و روشنفكرانش هم به دست خود محيط زيست را آلوده مي كنند و حتي كسي محلي نمي گذراد كه سلامت جسمي و ارگانيك مردم به عنوان حياتي ترين و اوليه ترين حقوق او در معرض نابودي و آلودگي است ، فرهنگ و دانش و تخصص ديگر اصلا حساب نمي شود.

اتفاقا در غبار گرفتكي اين جامعه سودا زده و بي مفهوم است كه اين تراژدي ها رقم مي خورد و اين شوها و نمايشها طرفدار پيدا مي كند.در اين آلودگي ها است كه ضد ارزش به جاي ارزش خود را مي نماياند.

البته سيستم هم كار خود را خوب بلد است و با حفظ و صورت و سرپوش گذاشتن بر عمق فاجعه فعلا دارد كار خود را پيش مي برد و فعلا همه چيز ارام است. حال كي اين آتشفشان فقر فرهنگي و به بازيچه گرفتن امور حياتي فوران كند و من و تو را در جريان مذاب و سيال خود به ناكجا آباد ببرد خدا مي داند.   

 

واي به روزي كه بگندد نمك

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

دي ماه امسال ايام سخت و نحسي براي حوزه ميراث فرهنگي استان يزد بود. از يك سو تخريب غيرقانوني بخشي از بافت ثبت شده فيروزاباد ميبد موسوم به مجموعه بابك و در ادامه آن دو تخريب خانه هاي تاريخي در اردكان كه دومي همين دو سه روز پيش به انجام رسيد.

بواسطه حساسيت هاي ويژه اي كه مي تواند يك فضاي مجازي در اين قبيل موارد ايجاد كند و چه بسا باعث انحراف بحث و واقعيت هاي ميداني شود ، خيلي بنا نداشتم كه در اين خصوص وارد گود شوم و از نظرگاه يك كارشناس ساده­ي ميراث فرهنگي استان يزد به اين مقوله بپردازم ولي بي پناهي و غربت ميراث فرهنگي منطقه امان اين اجازه را به من نداد.

در اين چند سال گذشته ، بيشتر موارد تخريب حول اين محور بود كه مردم و بويژه كساني كه به نوعي با بافت هاي تاريخي در ارتباط هستند ، عامل تخريب و نابودي آنها به شمار مي روند و اين حس وجود داشت كه لااقل سيستم و قاطبه دستگاه هاي اجرايي و مديريتي استان به آن حد از شعور و معرفت رسيده اند كه اگر گره اي از دردها و آلام حوزه ميراث فرهنگي نمي گشايند ، لااقل بر اين آتش فتنه ، نفتي نپاشند و آن را شعله ور نكنند.

متاسفانه در سه مورد پيش گفته از تخريب هاي اين ايام ، پاي دستگاه هاي اجرايي و تصميم ساز دو شهرستان ميبد و اردكان به ميان است. يكي حوزه فرمانداري ميبد و ديگري حوزه شهرداري اردكان.جاي بسي تاسف است كه اين مراجع مهم به جاي اينكه در اين وضعيت بغرنج و پيچيده مديريتي و امكاناتي ميراث به داد زير مجموعه و همكار خود برسند ، خود مزيد بر علت مي شوند و با اقداماتي شتابزده و خارج از عرف چنان جو جامعه را ملتهب مي كنند كه آدمي حيران مي ماند كه شكايت خود را نزد چه مرجعي ببرد.

اين اقدامات مخرب نه تنها وجهه اين نهاد هاي مدني را خدشه دار مي كند ، بلكه افراد سودجو و كساني كه به دنبال كوچكترين بهانه براي تخريب اثار هستند را چنان جري مي كند كه براي نقشه هاي شوم خود دستاويزي پيدا كنند.

آن هنگام كه در ميان نهادهاي اداري يك شهرستان كار به جايي مي رسد كه از يك همفكري و استعلام ساده و معمولي اداري دريغ مي ورزند ، ديگر حرف زدن از بالا بردن فرهنگ عمومي جامعه و كمك به حفظ اثار محلي از اعراب نخواهد داشت و بيشتر به يك شوخي مي ماند.

آيا اين اقدامات غيرمسئولانه چيزي جز تضعيف موقعيت به شدت متزلزل ميراث فرهنگي نيست؟ ايا اين اقدامات خودسرانه كه در برخي مواقع همراه با تفاخر و گردنكشي نيز همراه است ، يك دهن كجي زشت به كارشناسان زحمت كش حوزه ميراث نيست؟ اين مسئولان به چه گونه اي از اجتهاد و فهم در اين حوزه رسيده اند كه اينچنين به خود اجازه مي دهند ، در روز روشن و جلوي چشم عامه مردم لودر وبولدوزر داخل بافت بياورند و هركار كه دلشان خواست بكنند؟ مگر مملكت قانون ندارد ؟ ايا اين اليگارشي و اغتشاش نهايتا به نفع چه كسي تمام مي شود؟

به قاطعيت اعلام مي كنم كه اين مسئولان هيچ گونه اعتقادي به ميراث فرهنگي ندارند و شايد هم در خفا به ريش امثالي مثل من مي خندند كه چرا عمر گرانمايه را در اين راه هدر داديم و سيكلي در اين حوزه گرفتيم. بابا ميراث فرهنگي كيلويي چند برو بچشب به پول و ثروت اندوزي ، برو بچسب به مدرن سازي بي قاعده و صنعتي شدن بي قاعده.

حال اين ابهام وجود دارد كه چرا هنگامي كه گند كار بالا مي آيد همين مسئولان گردنكش ، با چنان تواضعي يا اظهار بي اطلاعي مي كنند و يا اينكه تقصير را به گردن همديگر مي اندازند. اين خيلي جالب نيست كه يك مسئول نظارت كافي روي زيرمجموعه اش نداشته باشد.

من نمي دانم اين پزهايي كه اين اقايان مي دهند كه دم از تمدن چندين هرار ساله  و يونان كوچك مي زنند و دم از نگين كوير مي زنند ، مگر چيزي جز يك گذشته­ي پرافتخار نيست ؟ چرا به بسترهاي شكل گيري اين گذشته­ي افتخار كه در هر ميتينگ و مجلسي بدان فخر مي فروشند ، توجهي نمي كنند.

اين رياكاري ها و سالوس بازي ها ، خود الگويي براي عامه مردم مي شود تا آنها نيز به پيروي از حاكمان و واليان خود هركاري را توجيه كنند. ديگر از فردا صبح كدام كارشناس و مسئول يگان حفاظت شهرستان مي تواند در برابر تخريب هايي كه مردم انجام مي دهند ، مقاومت كند؟ حرف بزند و شاكي شود همين مردم مي گويند ، همكارانتان در ساير نهاد هاي شهري و مدني تخريب مي كنند و كسي جلودارشان نيست ، بعد مي اييد و يقه ما را مي گيريد ؟ زورتان به ما رسيده است؟

 اگر تخريب اثار تناريخي بد است براي همه بد است ، رئيس و مرئوس و رعيت و ارباب نمي شناسد و اگر هم خوب است كه بقيه اش را هم صاف كنيد و خيال همه را راحت كنيم.ما كارشناسان و مجموعه ميراث هم خدايي داريم و قرار نيست رزق و روزي ما قطع شود ، مي رويم دنيال يك كار ديگه.

اينقدر اين اقدامات صورت گرفته شنيع و زشت است و اينقدر اثر عميق و شديدي روي افكار عمومي جامعه مي گذارد ، كه زمان زيادي مي برد تا اين موضوع جبران شود.

 ما خودمان براي خود و گذشته امان احترام قائل نيستيم ، آنگاه توقع داريم كه ديگران براي ما احترام قائل باشند. مدام براي شبكه هاي معاند غربي و صهيونيستي خوراك خبري آماده مي كنيم و بعد انتظار داريم كه وجهه كشور و شهرمان در جهان موجه و خوب جلوه كند. حالا اين روزها به غير از معضلات حقوق بشري كه اين غربيان جنايتكار براي ما درست كردند ، خوراك خوبي هم در حوزه ميراث پيدا كرده اند و براي ما دايه مهربان تر از مادر شده اند.

ايا اينقدر قحط الزمين و قحط المكان است كه بايد همه تمركز و حجم بالاي ترافيك شهري در نزديكي بافت تاريخي متمركز شود. پس اين همه كارشناس و برنامه ريز در حوزه عمراني و شهري در اين نهاد ها مشغول به چه كارند؟ ما كه اينقدر دم از توسعه متوازن مي زنيم چه عيبي دارد كه يك بانك و يا موسسه تجاري و اداري را به بخشي از شهر منتقل كنيم كه كمتر توسعه يافته و زمين هاي مناسبي هم براي اين كار وجود دارد ، حالا حتما بايد بياييم و آنچه كه هست را نابود كنيم.

 در حفاري ها و كاوش هايم بويژه در دوران اسلامي  به نكته جالبي پي بردم ، بويژه در مسجد جامع عتيق ميبد ، معمار و استاد كار قرن هشتمي براي توسعه مسجد قرن سومي و به احترام كاري كه گذشتگانش كرده بود ، بخش هاي منظم و باقي مانده آثار را با چه ظرافت و نظمي حفظ كرده بود و بر بنيان آن آثار توسعه اي و جديد را بنا نموده بود. ايا ما از نسل اين استاد كاران و اين انسا نهاي فرزانه نيستيم؟

به خدا آنقدر نوشتيم كه حناق گرفتيم و آنچه به جايي نرسد فرياد است.دستتان درد نكند جون مادرتون بزنين بقيه­ي اين بافت بدبخت و دربدر را هم صاف كنيد و خيال همه را راحت كنيد.اصلا به ما چه كه اينقدر كاسه داغ تر از آش مي شويم و خود را انگشت نماي جامعه مي كنيم.هرجا مي رويم مي شنويم كه زمزمه اي برخاست كه اره فلاني ميراثي است. اينها ترمز گير توسعه­ي شهرند.

ما نوشتيم و گذشتيم و تنها چيزي كه اراممان مي كند اين است كه در پيشگاه تاريخ و آيندگانمان سرفراز هستيم كه با شما همراه نشديم ولي شما مسئوليد ، شما كه تمام تلاشتان اين است كه فرهنگ طلايي گذشته را نابود كنيد و براي نسل اينده يك حافظه سفيد و خالي و يك محيط بي هويت ايجاد كنيد.بعد هم كاسه چه كنم چه كنم به دست گيريد كه اي واي چرا اينجور شد ، چرا نسل جوان ما در راه تباهي و انحراف قرار دارد و باز دوباره ميليون ها تومان پول خرج كنيد و سمينارهاي آسيب شناسي اجتماعي برگزار كنيد. كه چرا چنين شد و چرا چنين نشد.

والسلام. محسن ميرجاني ارجنان عضو انجمن حاميان ميراث كهن اردكان و كارشناس پيماني اداره كل ميراث فرهنگي استان يزد.ساعت 2 بامداد روز پنج شنبه مورخ 26 دي ماه 1392 خورشيدي

گزارش بازديد از كاروانسراي انجيره ، رباط سنگي و رباط چاهك به همراه يگان حفاظت اردكان.

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

در روز چهارشنبه مورخه 25 دي ماه بواسطه يك ماموريت اداري به خرانق اعزام شديم. موضوع ماموريت اما خود خرانق نبود و يكي از نواحي اطراف آن يعني رباط انجيره مقصد ما بود.

اين رباط يك مجموعه كامل زيستي بوده كه تا چند دهه قبل هم مسكون بوده است و بعد ها تبديل به پاسگاه شده و در نهايت يكي از كمپ هاي نگهداري از مهاجران افغاني .

رباطي سرپا كه علي رغم عدم رسيدگي بدان هنوز سرپا و منسجم است. جاي جاي آن را نيز كاويده اند به اميد گنجي واهي و خيالي. از گوشه اي از يك تاقچه بگير تا در قسمتي از پله پاياب.خدايئش هم چه احمق هايي هستند اين قاچاقچي هاي مواد فرهنگي.

بعد از اتمام ماموريت سري به اثر اصلي اين منطقه كه رباط سنگ است زديم. اثري به غايت زيبا و خوش فرم و طرح.مصالح اصلي بنا لاشه سنگ و ملاط گچ است. متاسفانه در سال هاي گذشته اين بنا به شدت آسيب ديده و هيچ گونه اقدامي هم براي مرمت و باززنده سازي آن صورت نگرفته است.با اينكه بخش هاي وسيعي از اين اثر فروريخته ولي همچنان شكوه گذشته خود را دارد. به نظرم اين رباط متعلق به قبل از صفوي است . البته يكي از افرادي كه در حدود 50 سال است كه در اين منطقه رفت و آمد دارد اين بنا را به زرتشتي ها منتسب مي كند و معتقد است از قبل از اسلام بوده است كه البته جاي بحث دارد.

بعد از بازديدي مختصر از اين اثر زيبا براي انجام كارهاي اداري اين ماموريت به پاسگاه خرانق رفتيم و بعد از مراجعت از پاسگاه گفتيم كمي هم به خودمان حال بدهيم و نتيجه آن اين شد كه يك مرغ يخي از سوپر اقاي سروش زارع گرفتيم و با يك زاجراتي آن را تكه پاره كرده و براي پيدا كردن مكان مناسبي براي طبخ و خوشگزراني به راه افتاديم. به پيشنهاد سعيد كمالي به رباط چاهك كه در پشت چك چك قرار دارد رفتيم. مكاني زيبا و چسبيده به كوه. هيچ جنبده اي پر نمي زد. سكوتي محض همراه با برف هايي كه از بارش سنگين گذشته برجاي مانده بودند ، زيبايي بي حدو حصري به اين مكان داده بود.

در اين منطقه نيز اثاري از يك رباط و استقرارگاه بين راهي برجاي مانده است. خ.شبختانه اين اثر هنوز سرپاست و مي شود به دادش رسيد. از وضعيت قوس و پلان آن مي توان آن را منتسب به دوره صفويه كرد.

از معدود رباط هاي سرپوشيده و سربسته منطقه است و در اجراي آن اقدامات حفاظتي فيزيكي يعني چسبانده شدن آن به بخش هايي از ارتفاعات مجاور به خوبي رعايت شده است.

جاي دوستان خالي از هيزم هايي كه از مزرعه اي نزديك هومين جمع آوري كرده بوديم يك اجاق خوب درست كرديم و مختصر جوجه كبابي را با دوستان زديم و پشت بندش هم چاي زغالي بود كه خيلي چسبيد.

با غروب افتاب و بعد از جمع آوري همه­ي زباله هايي كه ناشي از فعاليت ما در محل بود به اردكان مراجعت كرديم.

در ادامه به گزارش تصويري از اين بازديد مهمانتان مي كنم.اميدوارم چشم نوازتان باشد.

ادامه نوشته

جسد سگي در زير برف

تصوير خود گويا است. سگي كه مرده و بارش برف اينگونه قابي از نعشش ساخته است.نمي دانم كه آيا قبل از بارش ها مرده و يا اينكه نيمه جان بوده و از شدت سرما يخ زده حيوونكي.

اين صحنه تاثير بدي رويم گذاشت. يك حالت انزجار. اصلا زيبايي شناسي برايم نداشت. با اينكه سپيدي برف چشمان از حدقه درآمده اش را مخفي كرده بود ولي خب مي شد حدس زد كه چه وضع فجيعي داشته است.

حكايت اين نعش سگ حكايت بعضي آدم هاي زمانه ما است ، هرچه هم كه ذات پليد و افكار مغشوش خود را در ظاهري اراسته و حق به جانب پنهان كنند ، باز هم روزي دستشان رو مي شود چرا كه روزي اين پوشش هاي موقتي و بزك كرده آب مي شوند و چهره واقعي و منزجرشان را رخ مي نمايانند.

انجمن حاميان ميراث كهن اردكان خواستار پيگيري شد......

هفته نامه وزين آسمان كه مجله اي پرخواننده و تاثير گذار در بين طيف فرهنگي و روشنفكر ايران است درشماره 72 يعني جديد ترين شماره آن مورخ شنبه 21 دي ماه 1392 خورشيدي در صفحه پشت جلد اصلي خود اقدام به درج آگهي پيش فروش هتل هاي زنجيره اي مهر كه متعلق به جناب اقاي دكتر محتاج الله است ، نموده است. متاسفانه باز هم در خوشبينانه ترين حالت يك اشتباه سهوي خطرناك روي نموده و در ليست مكان هاي گردشگري براي توريست ها و مسافران محوطه چك چك دقيقا در پشت سر ميبد آمده است. بارها و بارها هم با دفتر نماينده محترم مكاتبه شده و هم در خفي و جلي اين موضوع به اصحاب رسانه و متنفذين شهرستان هشدار داده شده است.

انجمن حاميان ميراث كهن اردكان به عنوان قديم ترين تشكل و سمن شهرستان كه در عرصه ميراث فرهنگي فعاليت دارد ، خواهان رفع اشكال و معذرت خواهي رسمي مسئولان هتل زنجيره اي مهر است.بي شك اين رفتارهاي بي تفاوت و سهل انگارانه باعث مي شود كه در اينده اين سايت تاريخي و مذهبي مهم و مورد توجه توريست هاي داخلي و خارجي صاحب و مالك ديگري غير از اردكان پيدا كند و شوخي شوخي قضيه جدي شود.

ما ، انجمن حاميان ميراث كهن بي صبرانه خواهان بررسي اين موضوع از سوي دفتر نماينده محترم شهرستان و همچنين مقامات سياسي و ساير نهاد هاي تصميم ساز در اين زمينه هستيم.

با سپاس انجمن حاميان ميراث كهن اردكان

تصويري ديگر از پير سبز چك چك . معنويت در كنار زيبايي

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

سپاس خداوندي را كه زيبايي را آفريد. سپاس خداوندي كه طبيعت را آفريد تا آدمي در دامن آن فارغ از دلمشغولي ها و ورزومرگي هاي بيهوده دمي خوش باشد و تبارك الله بگويد بر اين همه حسن زيبايي كه پروردگار عالميان ، بر پهنه­ي جهان ايجاد كرده است.

امروز يك شنبه مورخ 22 دي ماه 1392 خورشيدي بعد از بارش برفي سنگين و بي سابقه طي چند سال گذشته به همراه محمد داداش عزيزم و جلال احسان زاده( حوت) بازديدي از طبيعت رويايي و سحرآميز محوطه مذهبي و تاريخي چك چك و نواحي اطراف آن زديم. آدمي در برابر اين همه شكوه و عظمت فقط و فقط بايد سر تسليم و كرنش در برابر اين همه زيبايي فرود بياورد.

جاي استاد نادر پيري و استاد جواد بهجتي و ساير اعضاء انجمن حاميان ميراث كهن خالي بود.

  طبيعت بكر و سرشار از اكسيژن و حال و هواي زندگي و عشق و آزادگي اينها كمترين عباراتي است كه مي توان در توصيفي زيبا از اين محوطه عنوان كرد و بي شك اين جايگاه باستاني در گذشته­ي رازآميزش ، آميزه اي از اين صفات را براي مكانيابي و تبديل به يك مكان مقدس دارا بوده است.

متاسفانه در سال هاي اخير بواسطه فعاليت هاي معدن كاوي گسترده در اين منطقه و اطراف آن ، چشم انداز اين منطقه مي رود كه دگرگون شود بع لاوه آن ساخت و ساز هاي غير اصولي متوليان اين زيارتگاه كه بدون هيچ ضابطه­ي ميراثي انجام گرفته و در حال انجام است منظر فرهنگي اين محوطه مهم و ارزشمند تاريخي را دگرگون كرده است.

بي شك اين محوطه داراي پتانسيل هاي فراواني در خصوص گردشگري و جذب توريسم است و اگر مسئولان فارغ از نگاه هاي سياسي بي مورد به چشم يك ميراث بشري و مذهبي به اين مجموعه بنگرند شاهد يك تحول عمده در حوزه تورسيم و گردشگري شهرمان خواهيم بود.

بارها گفته و نوشته ام كه اين مجموعه قابليت ثبت در فهرست آثار جهاني يونسكو را دارا مي باشد فقط كمي همت و نگاه توسعه محور و فارغ از حب و بغض مي خواهد كه البته اين چيز كمي نيست.

بيش از اين منتظرتان نمي گذارم و به گزارش تصويري اي كه به مناسبت اين بازديد تهيه كرده ام ، پذيراي دل ها پرمهر و چشمان زيباي شما مي شوم. اميد دارم كه هميشه شاد و سرخوش و سرفراز و سربلند تنها به اميد و عشق و دوستي و انسانيت بينديشيم.

نمايي از جاده اردكان به چك چك . جاده منو فرياد مي زنه بيا بيا ..............

كوه دختر آميخته در ابر مه . شايد لنز دوربين نتواند زيبايي و عظمت اين اثر طبيعي مقدس را به شما بنماياند ولي خدا وكيلي انسان مات و مبهوت سكوت و وقار اين كوه مي شود

محمد داداش ارجمندم. فكر كنم اين تفريح و حس شادي كمك خوبي باشه براش تا شب را در كنار هستي جون با آرامش سپري كنه چرا كه همسرش امشب شيفت شبه در بيمارستان ضيايي. خداوند اقبالشان را بلند گرداند

اين هم يك عكس هنري كه از دست محمد عزيز در رفت و گرفت. خداييش اگه دو سه ساعت تمركز مي كرد نمي تونست اين صحنه زيبا و خاطره انگيز را خلق كند.

اين صحنه هاي زيبا ديگه توصيف نداره. هرچي بنويسي بازهم كمه. من و جلال عزيز آرميده در كنار آبشاركي چند ساعته كه براي ما كويري ها از آبشار نياگارا و آنژلا هم زيبا تر و پرمفهوم تره

نمايي زيبا از نواحي اطراف چك چك اردكان در كنار يك درخت پسته كوهي كهن سال كه رازهاي زيادي در سينه دارد. از ارام گرفتن گوسفندي در سايه سارش تا عظمت پرواز يك عقاب

جلال عزيز و محمد ارجمند در قابي ديگر از زيبايي سحرگونه آبشارك چك چك

نمايي از پشت كوه چك چك . هرگاه كه اين نما را مي بينم به ياد عزيز از دست رفته مرحوم سنايي مي افتم خداوند روحش را غريق رحمت كند

پير سبز چك چك آميخته در مه و ابر. معنويت و زيبايي به هم آويخته اند تا اين مناظر زيبا رقم بخورد.

و قابي ديگر از اين صحنه رويايي...........................

نمي دانم برايش چه بنويسم فقط مي توانم بگويم بسيار زيبا است. هم جلال و هم اين دانه هاي انجير يخ زده هر دو در ماتي و كدري اين همه زيبايي مسخ شده اند.

و اين آب روان ميرود پاي سپيداري تا فرو شويد اندوه دلي ...........

نقطه اوج . غروب در ستيغ.زوال خورشيد و زيبايي محسور كننده فلق.قسم به خورشيد آنگاه كه فرو مي رود.

به سفارش جلال عزيز

ديگر مخم نمي كشد اگر توضيحي داريد برايم بفرستيد تا اضافه كنم

بند كوچك چك چك سرشار از آب شده است.

به پيشنهاد سرور گرامي محمد كمالي اردكاني ( ممل) نمي دانم شما هم با من هم عقيده هستيد كه اين صخره طبيعي چونان خرسي نشسته در كنار كوهسار مي ماند.

ما از يك سوراخ هزاران بار گزيده شديم

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

ديروز يك شنبه مورخ 15 دي ماه گذري به بخش تخريب شده بافت تاريخي اردكان انداختيم.بافتي كه به واقع فرسوده است و جرم زا و تبديل به يك زباله داني درجه يك شده. هرچه مي خواستي مي توانستي در آن پيدا كني.

ساختمان هايي كه علي رغم چند دهه متروك شدن و ويراني تدريجي از شكوه و عظمت خاصي برخوردار بودند. اين بخش از بافت كه در مجاورت محله تيران اردكان واقع شده است، بواسطه تمركز و سكونت بابي ها در آن خيلي زود متروك شد.بواقع يكي از علل عدم رسيدگي به اين بافت در سال هاي دور گذشته يعني 20 تا 30 سال گذشته ، تعلق آن به بابي ها بوده است.

در اين چند سطر نمي خواهم وااسلاما و واقرانا سر دهم و بگويم آي ايها الناس ميراث بي تدبير است و مسئولان به داد بافت برسيد و از اين صحبت هايي كه كم كم داره تبديل به كليشه و حاشيه پر رنگ تر از متن مي شود.

بلكه هدفم يك نمايي است از آينده بافت تاريخي فعلي اردكان كه اگر فكري به حال آن نشود شايد در سال هاي آينده به چنان وضعي دچار شود. امام صادق عليه السلام در حديثي مي فرمايند مومن هيچ گاه از يك سوراخ دوبار گزيده نمي شود و ما و ميراث ما شايد هزاران بار گزيده شديم و همچنان هم گزيده خواهيم شد.

بياييم و تا دير نشده فكري به حال داشته هاي موجود خود بكنيم. بافت هر روز دارد لاغر و لاغر تر مي شود و ما همچنان دست روي دست مي گذاريم. آهاي مسئولان محترم شهر به ضرص قاطع خدمتتان عرض مي كنم كه شما مسئوليد و بايد هم در اين دنيا و هم در آن دنيا پاسخگو باشيد.شما دستاويزي چون اداره نحيف ميراث فرهنگي اردكان داريد كه مي توانيد همه كاسه كوزه ها را سرش بشكنيد. پس وظيفه شما چيست ؟ آيا هيچ گونه مسئوليتي نداريد؟ آيا اصالت و هويت يك شهر و يك جامعه چيز كمي است كه خود را پس كشيده و دستي از دور بر آتش داريد.

فعلا كه به صنعتي شدن و فوران آلودگي در اين شهر كويري ادامه دهيد ، ولي روزي را خواهيد ديد كه ديگر نه فرهنگي باقي مانده و نه ميراثي و اين شهر شما شده يك كوفه هفتاد و دو ملت و شايد هم يك منطقه خوابگاهي بزرگ براي يك مشت غريبه كه به سوداي كار و زندگي بهتر ، چون سيلي ويرانگر اركان هويتي شما را نابود خواهند كرد.

به راستي ديگر اردكان جاي زندگي نيست. ديگر بادگيرهاي ان به جاي نسيم و خنكاي زندگي ، ذرات سيليس را وارد ريه هاي مردمش مي كنند.به جاي پيرمردها و پير زن هاي سنتي و مردم ارام و نجيبش بايد هر روز قيافه هاي اجق وجق از مدل موهاي شيطان پرستي تا خالكوببي هاي گردن كلفت ديد.

دمتان گرم ، خوب در سايه صنعتي شدن هويت و تاريخ شهر خود را رها كرديد و به روي خودتان هم نمي آوريد


به اين تصاوير به دقت نگاه كنيد

يك بعد الظهر برفي در هريشت

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

امروز عصر به اتفاق جلال احسان زاده و محمد حسين پسرش همزمان با بارش برف سري به روستاي هريشت زديم تا از چشم انداز برفي آن لذت ببريم.جاي دوستان خالي . خوش گذشت. تحفه اي بي مقدار از اين بازديد دو ساعته را تقديم حضورتان مي كنم. باشد كه نشاطي در دل و جانتان ايجاد شود.

گزارشی از روز 28 صفر در حسینیه توت

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

این روزها دیگر برنامه های عزاداری در دهه آخر صفر در حسینیه توت شهرستان اردکان یک مناسبت شناخته شده و شاخص در کشورمان محسوب می شود.اگر تا چند سال پیش تنها اهالی اردکان در این مراسم شرکت می کردند اما امروزه از اقصی نقاط کشورمان به این مکان نظرکرده مراجعه می کنند. امسال قسمت شد و به ميهماني اين مراسم در شب وفات نبي اكرم و سبط اكبر امام حسن مجتبي دعوت شدم. جاي دوستان خالي خيلي با حال بود و به قول جلال احسان زاده( حوت) تعزيه حضرت ابوالفضل كه اوج مراسم اين روزها است ، امشب با شكوه خاصي در حسينيه توت به اجرا درآمد.به همراهي جلال عزيز يك گزارش تصويري از كي ابزديد چند ساعته از حسينيه توت تهيه كردم كه از نظر دوستان مي گذرد. با سپاس از حسن توجه شما دوستان عزيز

و اما برخی نکات جالب توجه:

ایجاد دو ایستگاه صلواتی پذیرایی که زائران توت که توسط بچه های خشک آباد و مزرعه سیف ساماندهی شده بود. دوستان خیلی زحمت کشیده بودند و البته یکی از دوستان می گفت این حرکت به نوعی الگو برداری از ایستگاه های صلواتی است که در مسیر پیاده روی به سمت کربلا ایجاد شده اند.

اجرا کننده نقش شمر خیلی عالی بود. بدون نسخه و با آن متن سیلابی که او اجرا کرد واقعا شاهاکار بود به قول جلال به این نقش ها نقش اشقیا می گویند.

در یکی از اتاق های دوستان با فردی آشنا شدم موسوم به آقای پورمداح که دستی در اجرای تعزیه داره و مقداری نقش حرمله را بدون آمادگی قبلی برایمان اجرا کرد واقعا به دل نشست. ایشالله در سنوات بعدی با حمایت از اهالی بومی موضوع تعزیه خانی را به نوعی بومی و محلی کنیم واقعا استعداد های نابی در شهرمان در این خصوص داریم.

 متاسفانه در این ایام که ازدحام جمعیت هم زیاد است حجم عظیمی از اشغال و زباله در جای جای توت خودنمایی می کند که این موضوع اصلا زیبنده این مکان نیست و باید با فرهنگ سازی بهتر و ایجاد ایستگاه های جمع آوری اشغال این معضل جدی و ناهنجار را رفع و رجوع کرد.

جای خالی یک فیلم برداری حرفه ای از مراسم تعزیه الانه خالی است کاش می شد با هماهنگی مسئولان یا به صورت فردی و خود اتکاهی این امکان فراهم شود که هر ساله این تعزیه ها به صورت سی دی روانه بازار شود. واقعا خاطره انگیزند.

و نکته پایانی یادی از مرحوم سید جلال میرمحمدی است که اگرچه خودش در بین ما نیست ولی کماکان اسبش مشغول نوکری سید الشهدا است. خداوند روحش را غریق رحمت کند.

اولین ایستگاه صلواتی برای زایران توت.نوكر امام حسين تيپ و قيافه نمي شناسه. گاهي با شلوار كردي و گاهي هم با كت و شلوار و كروات

دومین ایستگاه صلواتی بین راه به همت بچه های مزرعه سیف

سومین ایستگاه متعلق به تکیه اعظم در نزدیکی توت

نمايي از آشپزخانه حسينيه توت . مثل اينكه امسال ركورد زده و امروز 25 هزار غذا براي زائران تدارك ديده شده است.

واقعا فعاليت در اين مكان پر از بخار و جمع و جور كردن و رتق و فتق امور كاري طاقت فرسا است. اجر دوستان با اباعبدالله

افراد شاغل در اشپزخانه حسينيه در هنگامي كه كمي فراغت بهشان دست مي دهد دور وبر هم جمع مي شوند و از هر دري سخن مي گويند.

روح الله تقديري پسر دايي عزيز معروف به بابا روحي يكي از استوانه هاي آشپزخانه. بابا روحي خدا قوت

رضا خالويي عزيز از همكاران شاغل در آشپزخانه حسينيه .

اشتباه نكيني اينجا زندان نيست بالابر آشپزخانه است. اقايان مهدي خيوه و افخمي

جمعي از برادران شاغل در آشپزخانه

اقايان حاج مهدي برخورداري سرآشپز و سيد علي ميرحسيني آشپز مجموعه

رجب آشپز از پير غلامان امام حسين

صحنه اي از كشتارگاه حسينيه. آنطور كه آقا جلال مي گفت ميزان نذورات مردمي در حد بسيار خوب و مناسبي است.

حاج مهدي بهجتي باباي حسينيه در كنار جلال عزيز.خداوند طول عمر و عزت و سلامتي براي اين نوكر امام حسين ارزاني دارد.

نمايي عمومي از روستاي توت. كاش مسئولين و دست اندركاران اين روستا كمي هم به فكر منظر عمومي اين منطقه بودند كه به صورت ساخت و سازهاي هردم بيلي هويت جمعي آن را به مخاطره انداخته است.

يك عكس يادگاري با بروبچه هايي كه در ارتفاعات مجاور توت با برپا كردن آتش به رونق پرداخته اند.

بچه هاي با صفايي بودند كه برخي از آنها در اين هواي سرد با موتور خود را به توت رسانده بودند

اشتباه نكنين اينجا توت است و اين آگهي فروش هم مربوط به يكي از اتاق هاي آن است.

نمونه هاي از بساط هايي كه در اين ايام در روستاي توت شكل مي گيرد. پاي ثابت اين بساط ها معسل و سيگار بهمن كوچيك است كه از نان شب براي بيشتر جوان ها در اين موقع از سال واجب تر است.

يك ابتكار خوب و جالب توجه. تصاويري از پيرغلامان و دست اندركاران درگذشته حسينيه توت.خداوند تبارك و تعالي همگي اين عزيزان را بيامرزاد.خداوند به حق ابروي سيد الشهدا روح همه اين خيرين را غريق رحمت كند.در گوشه راست اين عكس نمايي از يك مناره آجري است كه توسط مرحوم ياسيني احداث شده ايت. آنطور كه جلال عزيز گفت فلسفه وجودي احداث اين منار كه قدمتي هم ندارد به خاطر اين بوده كه در يك سفري برخي مهمانان مرحوم ياسيني در پيدا كردن مسير توت دچار اشكال شده اند و اين مرحوم اين ميل آجري را بدين منظور احداث كرده است. نمي دانم آيا اثري از آن به جاي مانده است يا نه؟

نمايي ازاتاق جلال در نزديكي حسينيه.خداوند اقبال او را بلند گرداناد.جلال از جمله مردان نيك روزگار است. انسان هايي خوش قلب و پاك دست مثال او در اين دوره و زمانه همانند دري ناياب هستند. فردي معتمد و دست و پاخوار و پاك دست. خداوند او را در ادامه مسير نوكري امام حسين و وظايف فرهنگي اش توفيق دهاد.

در اتاق جلال عزيز.اين اتاق هاي توت هم فلسفه خودش را دارد. اي كاش فكري به حال معماري و منظر آن هم مي شد. خداوكيلي خيلي بي اصول و بي قاعده داره ساخته مي شه.

نمايي از فضاي داخلي حسينيه توت در حين اجراي تعزيه حضرت عباس

منظري ديگر

دوستان زحمت كش كه وظيفه توزيع غذاي نذري را بر عهده دارند.

به جرات مي توان گفت كه مسائل بهداشتي به بهترين وجه در آشپزخانه توت مراعات مي شود.

نمايي ديگر از آشپزخانه و ظرف شويي آشپزخانه حسينيه توت

زحمت كشان توزيع غذا. يكي از نكات خوب در مورد توزيع غذا نظم و ترتيب مثال زدني بود كه افراد با آرامش و با ايستادن در صف به نوبت غذاي نذري خود را دريافت مي كردند.



يكي از زيبا ترين صحنه هاي مراسم اين شب عزيز. كودكاني كه به عشق پيامبر و ائمه و با خلوصي مثال زدني به تماشاي مراسم تعزيه مشغولند. شايد اگر اين مراسم به فرض محال هيچ ثوابي نداشته باشد همينكه اين تعداد كودك معصوم را فرهنگ پذير مي كند و با ارزش هاي ديني و ميهني اشنا مي سازد رسالت خود را انجام داده و نقش مهمي در فرهنگ سازي جامعه فرهنگي شهرمان برعهده دارد.

نمايي از مراسم تعزيه

نمايي ديگر

و منظرهاي ديگري از اين مراسم زيبا و معنوي


بعد الظهر پنج شنبه و پایان مراسم و برداشتن پوش حسینیه

پسرم دانیال در کنار یکی از خدام جمع اوری وسایل حسینیه

دانیال پسرم در اغوش پدربزرگش درکنار عباسیه






در مدح و مذمت فكر كردن

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

قطعه زير بخشي از داستان كوتاهي است به نام خدمت وظيفه نوشته نويسنده معاصر يوگسلاوي برانيسلاو نوشيچ به ترجمه سروژ استپانيان است كه در اولين شماره از كتاب جمعه به تاريخ پنج شنبه 4 مرداد 1358 به چاپ رسيده است. طنز تلخي است فكر كردم شايد براي شما هم مفيد باشد. با سپاس و ارادتمند همگي دوستان.

سرباز حق ندارد فكر بكند ، اگر بنا بود همه ما فكر بكنيم كه ، ديگر براي جناب سرگرد كاري باقي نمي ماند كه بكند.سرباز ، فقط بايد گوش كند و اجرا كند ، نه اينكه فكر كند.

بالاخره هم انسان نمي فهمد تكليفش چيست : آيا بايد فكر كند يا فكر نكند؟تا وقتي مدرسه مي روي ، به ات تلقين مي كنند كه ((پسرم ياد بگير كه فكر كني . اگر فكر كردن را ياد نگيري زندگي به ات حرام خواهد شد))اما بعد از آنكه مدرسه را تمام كردي وارد ارتش مي شوي و آنجا سرت داد مي زنند كه حق نداري فكر كني ، اينجا جاي فكر كردن نيست.بعد كه مي روي و زن مي گيري عيالت غر مي زند كه ( وظيفه من رسيدگي به كارهاي خانه است ، وظيفه تو فكر كردن))اما اين بار نوبت دولت است كه از فكر كردن تو اظهار عدم رضايت و ناخشنودي كند و ترا به همين جرم فكر كردن دو سالي پشت ميله هاي زندان بيندازد.

اينجاست كه آدم پاك گيج مي شود : بالاخره بايد فكر كرد يا نكرد؟عده اي كه فكر مي كنند معتقدند كه انسان بهتر است فكر نكند ، وليكن عده اي كه فكر نمي كنند عقيده دارند كه بهتر است كه آدم فكر كند.يك دوست نا موفق روزي روزي سر درد دلش باز شده بود و به شكوه و شكايت مي گفت:

موقعي كه فكر مي كردم و باز فكر مي كردم ، برادرم پول روي پول مي گذاشت و حالا او آدم ثروتمندي است و من يك لات آسمان جل.

يك مرد با تجربه هم ، روزي براي متقاعد كردن من گفت :

هر وقت كه زيادي در باب امري فكر مي كردم حتما عكسش اتفاق مي افتاد و اما اگر كاري را بدون فكر كردن دست مي گرفتم ، در همه حال موفق مي شدم.

چنين است اعتقاد آن دسته از مردمي كه وقت بسيار بر سر فكر كردن تلف كرده اند.آن عده اي هم كه حتي يك بار در زندگي به فكرشان زحمت نداده اند حرف هاي ديگري دارند.كه بزنند. مثلا زن جواني سر شوهر پيرش فرياد زده مي گويد: اگر يك ذره فكر كرده بودم هرگز زن تو نمي شدم.

و آن بابايي كه نمي تواند آب رفته را به جو برگرداند نوحه سرايي مي كند كه :

حيف شد فكر نكردم والا ممكن نبود اين بدبختي پيش بيايد.

و انسان ، وقتي همه­ي اين شكوه ها را مي شنود نمي تواند از خودش بپرسد كه بالاخره فكر كردن بهتر است يا فكر نكردن؟به نظر من پاسخ اين سوالات  به حرفه ­ي آدم بستگي دارد : حرفه هايي است كه با فكر كردن ملازمه دارد و حرفه هايي است كه به عكس ، مطلقا با فكر كردن ملازمه ندارند.مثلا آدم هايي مثل راننده جماعت و سوزن بان ها و خلبان ها و لكوموتيف ران ها و ناوبرها حتما بايد فكر كنند.، اما هيچ كس از شخصيت هايي نظير دولت مردان و پرفسورها و ادبا و كارمندان عاليرتبه و دون پايه و كشيش ها و افسران ارتش توقع ندارند كه فكر بكنند.

كافي است كه لباس متحد الشكل را بپوشي و از فكر كردن دست بشويي تا از يك آدم به يك سرباز مبدل شوي . آن وقت بي درنگ مي گذارندت توي صف ، و پيش از هر كاري نظام گرفتن را يادت مي دهند

معاون اسبق دفتر ثبت آثار درگذشت

معاون اسبق دفتر ثبت آثار درگذشت

رضا مشکینی اصل، معاون اسبق دفتر ثبت آثار و حفظ و احیاء میراث معنوی و طبیعی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری بر اثر بیماری تومور مغزی بعد از تحمل یک دوره بیماری، صبح امروزدر بیمارستان درگذشت.
به گزارش مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری مرحوم مشکینی اصل، متولد 1355 در میاندوآب و فارغ التصحیل کارشناسی ارشد باستان شناسی از دانشگاه تهران در سال 1380 است که سابقه 12 سال فعالیت در سازمان میراث فرهنگی را دارد و فردی فعال و کارشناسی دلسوز در حوزه ثبت آثار بود.
وی 4 مقاله در حوزه دوران اسلامی در مجلات مختلف به چاپ رسانده و بیشترین تاثیرگذاری را در حوزه ثبت آثار و تعیین عرصه و حریم محوطه ها داشته و تا پیش از تغییرمدیریت دفترثبت دردوسال اخیربه عنوان معاون دفتر ثبت آثار فعالیت داشته است.
مرحوم مشکینی یکی از فعالترین مدیران و کارشناسان سازمان میراث فرهنگی بود که صبح امروز براثر بیماری تومور مغزی در بیمارستان دار فانی را وداع گفت.
مراسم تشییع جنازه مرحوم مشکینی اصل تا ساعتی دیگر از مقابل سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری واقع در خیابان آزادی جنب پل یادگار امام برگزار و سپس برای خاکسپاری به زادگاهش میاندوآب منتقل خواهدشد.

روزی که نام کشورمان «ایران» شد

در روز ۶ دی ۱۳۱۳ شمسی دولت ایران طی اعلامیه‌ای رسمی از کشورهای خارجی خواست در مکاتبات رسمی خود از واژه‌های پرشیا، پرس و پرسه به جای واژه ایران استفاده نکنند.

به گزارش تاریخ ایرانی، تا اوایل قرن بیستم، مردم جهان کشور ما را با عنوان رسمی پارس یا پرشین می‌شناختند اما در دوران سلطنت رضاشاه که بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، حلقه‌ای از روشنفکران باستان‌گرا مانند سعید نفیسی، محمدعلی فروغی و سیدحسن تقی‌زاده در حکومت پهلوی اول با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم آمدند که به این منظور اقداماتی را انجام دادند.

سعید نفیسی از مشاوران نزدیک رضاشاه به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به «ایران» تغییر یابد. این پیشنهاد در دی‌ماه ۱۳۱۳ شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت. این تصمیم بعد از ۷۶ سال هنوز هم محل مناقشه است. مخالفان این تغییر معتقدند که ایران نمی‌تواند آن بار معنایی، فرهنگی و تمدنی‌ای را که در اصطلاح «پرشیا» نهفته است و غیر ایرانیان از دیرباز با آن آشنایی دارند، منتقل کند.

گروهی معتقدند که رضاشاه فقط به دلیل سیاسی برای تثبیت حکومت اقتدارگرایانه خود چنین تصمیمی گرفته است. این دسته از تحلیلگران می‌گویند اصل اقدام را باید متوجه جمعی از نخبگان فرهنگی و سیاسی آن دوره از جمله افراد ذکرشده دانست که در اقتدار حکومت رضاخانی منافع خاص خود را نیز جستجو می‌کردند.

در حاشیه رونمایی از کتاب دایره المعارف فتنه 88

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

عکس بالا توضیح زیادی نمی خواهد و تنها باید تاسف خورد که این مملکت ما چگونه بازیچه مشتی افراطی و از خدا بی خبر شده است. مشتی انسان هایی که هیچ ابایی از تهمت و افترا به همنوع خود ندارند.و تاسف برای وزارت فرهنگ و ارشاد دولت تدبیر و امید که اجازه چاپ چنین عکس هایی را می دهد.همه دنیا دربدر دنبال شخصیت هایی چون سید محمد خاتمی هستند تا در سایه آن مدنیت و مدارا و اعتدال جامعه خود را به رخ جهانیان بکشند و ما بدون هیچ گونه دادگاه و کیفر خواستی با ابروی افراد بازی می کنیم.این تفکرات افراطی را در هشت سال گذشته دیدیم و دیدیم ثمره این گونه مملکت داری را. دیگر بس است به خدا. چشمانمان و دل و ذهنمان متنفر است از این همه یک طرفه به قاضی رفتن ها و این همه تبعیض هایی که برای تفکرات خاص در جامعه امان ایجاد شده است.جریان انحصار طلب فعلادارد با بازی فتنه و فتنه گری هرکار که دلش می خواهد می کند از رای اعتماد به وزرا گرفته تا مشروعیت بخشیدن به عقبه شکست خورده خود. ولی تا کجا. مردم در این هشت سال گذشته را هرگز فراموش نکرده اند و ای کاش روی برسد تا این قضیه فتنه رمز گشایی شود تا همگان تصویر روشنی از بانیان آن به دست آورند.و بی شک افتاب هیچ وقت پشت ابر نمی ماند و روزی خواهد رسید که همه چیز روشن خواهد شد.

5دی ماه سالروز تخریب ارگ بم. نارین قلعه میبد را دریابیم

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

۵دی ماه هر سال یاداور یک تراژدی عظیم انسانی و فرهنگی است.فاجعه ای که طی آن ۳۰ هزار تن از همطنان بمی امان دیگر صبح فردا را ندیدند و برای همیشه تاریخ بم را عزادار کردند. صرف نظر از بعد انسانی فاجعه زلزله بم بعد فرهنگی و میراثی این بزرگترین بنای خشتی جهان نیز کم از فاجعه انسانی نداشت.یکی از عظیم ترین و کهن ترین میراث های بشری جهان یعنی ارگ بعد دقایی بعد از این زلزله با خاک یکسان شد و از آن جز تل ها و ویرانه های وسیع چیزی بر جای نماند.علی رغم اینکه در همان فردای روز زلزله سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی ایران اعلام کردند که ارگ بم بایستی دوباره احیاء و مرمت شود و با وجود تلاش های گسترده ۱۰ سال گذشته هیات های ایرانی  خارجی دیگر ارگ بم ارگ بم نشد و مجموعه حال حاضر ارگ عبرتی شد برای سهل انگاری های مداوم ما ایرانی ها که هیچ گاه علاج واقعه را قبل از وقوع نمی کنیم و مدام باید بلا به سرمان بیاید و منابع انسانی و فرهنگی امان تلف شود و باز هم در خواب غفلت هستیم.

ارگ بم نابود شد و از دست رفت ولی ایا هیچ گونه تغییر نگرش در نگاه ما نسبت به سایر آثار باقی مانده ایجاد کرد؟ پاسخ به این سوال چندان مشکل نیست کافی است به آرشیو سایت ها و رسانه های خبری مراجعه کنید تا ببینید که چگونه بویژه در ۸ سال گذشته آثار تاریخی و فرهنگی کشورمان یکی یکی نابود شدند و صدای هیچ کسی هم در نیامد.و فرداد و فرداهاي ديگر معلوم نيست كه دوباره شاهد چه فجايعي از اين دست باشيم.

راه دوري نمي روم همين نارين قلعه ميبد خودمان كه شايد بعد از ارگ بم بزرگترين سازه خشتي كشور به حساب بيايد . وجدانا در زمينه مقاوم سازي و اقدامات پيشگيرانه براي اين قلعه عظيم چند هزار ساله چه كار كرده ايم.اگر ارگ بم بواسطه ثبت شدن در فهرست آثار جهاني يونسكو داراي رولوه ها و نقشه هاي درست و درمان بود متاسفانه ما هيچ گونه مستند نگاري قوي و دقيق تا كنون براي نارين قلعه تهيه نكرده ايم.به عنوان كسي كه حداقل هفته اي يك بار از اين بنا بازديد مي كنم و مبهوت عظمت و جبروت آن مي شوم ، مي بينم و درك مي كنم كه اين بناي عظيم چند هزار ساله كم كم دارد از درون مي پوسد و هيچ كسي نيز فرياد رسش نيست.ديواره هاي جبهه غربي آن كه به موازات خيابان امام است به شدت آسيب پذير شده اند ، جبهه شرقي اين بنا كه در مجاورت باغ ها و مزارع است بواسطه عدم دقت و ايجاد شيب مناسب براي دفع آب هاي سطحي در حال خورده شدن و تلاشي است.فكر كنم نارين قلعه قبل از اينكه خداي ناكرده بوسيله زلزله اي از بين رود بواسطه كم توجهي و بي مهري ما متلاشي خواهد شد و به قول معروف نارين قلعه نخورده مست است.حجم فعاليت هاي مرمتي و باززنده سازي در اين مجموعه عظيم طي هشت سال گذشته به پايين ترين و يا بهتربگويم در حد صفر رسيده است.هيچ گونه رديف و بودجه اختصاصي براي آن وجود ندارد و پس از كارهاي نسبتا بنياديني كه در اواخر دهه هفتاد توسط خانم دكتر شيباني و هيات همراه صورت گرفته ديگر شاهد هيچ گونه اقدامي براي حفاظت و نجات آن نبوده ايم.

ديري نمي گذرد كه اين بنا و ميراث نياكان ما در برابر چشمان ما آب مي شود و ما همچنان در بي خبري و بي توجهي هستيم.

دوستان ميبدي ، نارين قلعه يك ميراث ملي و جهاني است كه به امانت در نزد شما گذارده شده است ، مجموعه اي است كه حداقل 7000 سال تاريخ و تمدن بخشي از فلات مركزي ايران در لايه لايه آن مدفون شده است.بيايد تا قبل از اينكه انگشت حسرت به لب بگيريم و فعالانه آوار و خرابه هاي آن را برداريم ، با يك برنامه ريزي دقيق و منسجم و كمك گرفتن از تجربيات تلخ گذشته و با استمداد از كارشناسان خبره داخلي و خارجي به داد اين بنا برسيم.

حيف است اين بناي پر رمز و راز كه حافظه تاريخي مردمي است كه چندين هزاره سرفرازانه در اين بخش از كشور ايران روزگار گذرانده اند ، همين طور بدون اينكه كوچكترين اطلاعاتي از آن استخراج شود ، پايمال حوادث و بي توجهي ها ما شود.بياييم و از تبليغات و ادعاي مالكيت و فخر فروشي از اين بنا دست برداريم و دلسوزانه طرحي نو براي نجات و استحكام بخشي آن برداريم.