به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
هفته بزرگداشت میراث فرهنگی و روز جهانی موزه ها
همه ساله از 29 اردیبهشت تا 4 خرداد را هفته بزرگداشت میراث فرهنگی و موزه ها می دانند. علت نامگذاری این هفته و بزرگداشت موزه ها بر مبنای قطعنامه شماره 5 دوازدهمین مجمع عمومی کمیته بین المللی موزه ها ایکوم که در 28 مه 1977 میلادی در مسکو برگزار شد و طی آن 18 مه هر سال برابر با 28 اردیبهشت هر سال به عنوان روز جهانی موزه ها و هفته پیش روی آن را در ایران هفته میراث فرهنگی می خوانند. بنا بر عادت مالوف هر ساله در این هفته برنامه هائی در بزرگداشت مقام میراث فرهنگی و با نامگذاری های متنوع برای روزهای این هفته از سوی سازمان میراث فرهنگی در دستور کار قرار می گیرد و البته اقدام بسیار مبارک و بجائی است ولی آنچه که مسلم است قرار دادن یک هفته از سال برای حوزه میراث فرهنگی و جا افتادن آن در تقویم کشور دارای ارزش و اهمیتی والاتر از این گونه برنامه ها است. در مناسبات امروزین جهان، حوزه میراث فرهنگی و دستاوردهای آن یکی از مهمترین و اساسی ترین راه های دستیابی به صلح، دوستی و اشتراکات تاریخی میان جوامع و کشورهاست. میراث فرهنگی آیینه تمام نمای تلاش و مجاهدت بشر برای زیستی بهتر در طول تاریخ است. نموداری است از پوست اندازی های مداوم جوامع بشری برای بدست آوردن الگوها و شیوه های معیشت و ارتباط بهتر محلی و فرا محلی است. متاسفانه علی رغم آگاهی مناسب از کارکردهای این حوزه در تقویت و انسجام ملی، آنگونه که باید و شاید میراث فرهنگی در کشور ما قدر دانسته نشده است و همیشه بدان یک نگاه صنفی و سندیکائی شده است. شاید بزرگترین مشکل امروزین این حوزه در ایران استفاده نکردن از ظرفیت جوامع محلی و پشتوانه های مردمی آن است. یکی از اشتباهات رایج در گفتمان امروز میراث فرهنگی در کشور، تصدی گری دولت در این حوزه است، این در حالی است که اساتید عظام و گذشته این حوزه در ادواری که هنوز این جو بروکراسی مصنوعی با این شدت و حدت بر آن حاکم نشده بود، با تکیه بر آگاهی و شناخت از ظرفیت های مردم جوامع بومی دارنده اثار تاریخی ارزشمند به گونه ای عمل می کردند که نه تنها اشتیاق آنها را برای نگهداری از اثار تاریخی تحریک می کردند بلکه مردم نیز توقع آنچنانی نداشتند که باید یادمان های پرافتخار گذشته خودشان را دولت برای آن مرمت و بهسازی کند. خاطرات مرحوم شیرازی به عنوان یک معلم و استاد حوزه مرمت و همچنین یک روان شناس اجتماعی بسیار راه گشا است. این فرزانه فرهیخته که بدون شک از بزرگان این حوزه است، تقریبا همه مناطق ایران را گشته و دیده بود و در خاطرات مکتوب و شفاهی خود به صراحت اعلام می داشت که بسیاری از مساجد جامع و خانه های تاریخی در مناطق مختلف ایران را تنها با یک گفتگوی چند ساعته و اثر گذار با بزرگان و معتمدان و حتی افراد عامی همان محله مرمت و بازسازی کرده است. جنس نگاه این اساتید که متاسفانه دیگر خیلی کم رنگ شده، نه تنها حفظ کالبد فیزیکی آن اثار بلکه ایجاد یک حالت روانی مثبت در میان ساکنان امروزین ان جوامع بود. بی شک نوع ادبیات و گفتمان برای نهادینه سازی و اقناع اذهان جامعه خود یک هنر و مهارت حرفه ای و در بردارنده صبر و متانت فراوان است. هنگامی که در برخورد با ارباب رجوعی که از تو می خواهد به او مصالح و امکانات بدهی که خانه آبا و اجدادیشان را مرمت کنند و اگر تو به دلایل متعدد نتوانی این خواسته آنها را اجابت کنی و آن فرد هم طلبکارانه بگوید پس به درک که خراب می شود، واقعا دردآور و رنج آور است. با توجه به تجربه بیش از یک دهه کار و فعالیت در این حوزه در استان یزد، معتقدم در وضعیت تاریخی و سختی قرار گرفته ایم. از یک رو با مشاهده تجربیات سایر کشورها و استفاده های متنوع مادی و معنوی همچون اقتصادی سازی این حوزه و استفاده از ظرفیت های فرهنگی آن برای بحث های هویت گرایانه مواجهیم و از سوی دیگر نگاه ناشیانه و مبتدیانه مسئولان خود در قبال این ثروت های خدادادی را مشاهده می کنیم. در نگاه مسئولان ما حوزه میراث فرهنگی خلاصه می شود در صحبت های حین قهوه خوردن و بحث های تبلیغاتی بی اثر و بی فایده و پزهای روشنفکری و اقدامات پروپاگاندائی و در نهایت ایجاد یک نوع غرور کاذب که ما چه و چه بوده ایم و در عمل چون هنوز به باور مسئولان ما نرسیده که این حوزه یک مجموعه تخصصی با دانش خاص را می طلبد عملا در حال تلف کردن وقت و سرمایه خود در این حوزه هستیم. بارها نوشته ام و تاکید کرده ام که مسئولان ما اصلا درک درستی از این حوزه ندارند و هنوز به این باور نرسیده اند که می توان خیلی راحت تر و با تخریب کمتر منابع حیاتی و با تکیه بر پتانسیل های فراوان حوزه گردشگری به ثروت رسید. همیشه نگاه آنها به این حوزه نگاهی از سر بی توجهی و برای مقاطع ویژه و خاص که نیاز به بحث های هویت گرایانه بوده است، متمرکز شده است. و این یک ستم بزرگ به این حوزه است، حوزه ای که شاید کمترین و کوچکترین کارکردش همه آن چیزی باشد که مسئولان بدان می پردازند.
ضمن احترام برای همه مسئولان معتقدم که میخ آهنین نرود در سنگ و نه این مسئولان فعلی و نه سلف آنها و نه آیندگان آنها قرار نیست هیچ گلی به سر میراث فرهنگی بزنند و البته این دوستان کمترین تقصیر را در سلسله مراتب حکومتی در این حوزه دارند. البته این بدان معنا نیست که این دوستان نخواسته باشند کاری بکنند و یا هیچ حس و تعصبی نسبت به این حوزه ندارند، بلکه سیاست جاری کشور که مبتنی بر سیاست زدگی و الگوهای نامناسب مملکت داری است سبب می شود که آنها نیز ریسک فعالیت در این حوزه را نداشته باشند. برای روشن تر شدن اذهان خوانندگان عزیز توجه شما را به چند نمونه موردی میراث فرهنگی اردکان جلب می کنم.
شهرستان اردکان با وسعتی معادل بیش از 24 هزار کیلومتر مربع و متشکل از سه بخش مهم مرکزی، خرانق و عقدا ، به مثابه گنجینه و ویترینی از انواع و اقسام چشم اندازهای طبیعی، اثار تاریخی، فرهنگی و مذهبی متعدد است. بیش از 300 اثر شاخص در فهرست اثار ملی دارند و شاید بیش از 1000 اثر شاخص دیگر که هنوز به ثبت نرسیده اند و قابلیت ثبت در فهرست اثار ملی را دارا می باشند. مزید اطلاع شما عرض کنم که تنها در حدود 40 کاروانسرا، رباط و مجموعه بین راهی در اردکان وجود دارد. نزدیک 40 مسجد تاریخی و مهم، بیش از 10 زیارتگاه عمده زرتشتیان جهان، بزرگترین بادگیر یک طرفه سبک اردکانی در جهان با 19 چشمه و 15 متر پهنا، منار جنبان شاخص 1000 ساله خرانق، مسجد صلیب عقدا، کاروانسرای ابوالقاسم رشتی به عنوان تنها کاروانسرایی در ایران که دارای بادگیر دو اشکوبه است. ریگ زارهای وسیع و استثنائی منطه زرین و حاجی اباد. از چشم اندازهای زیبا و اصیل روستائی آن دیگر سخنی به میان نمی آورم که خود قصه ای جداگانه دارد.
با این وصف ایا هیچ عقل سلیم و فطرت پاک نهادی می تواند و می باید قبول کند که یک شبه اداره و یک ماکتی از اداره موسوم به میراث فرهنگی اردکان در این میانه چه نقش و کارکردی می تواند داشته باشد؟ به کدام بخش بپردازد؟ کدام اولویت را در نظر بگیرد؟ و در نهایت اینکه اصلا چه کار می تواند بکند؟ ایا این منطقی است مجموعه ای ناتوانمند با حداقل امکانات فنی و لجستیکی و نیروی انسانی حداقلی را متولی و پاسخگوی این همه اثار و گنجینه های تاریخی و فرهنگی بدانیم و خودمان کنار گود بایستیم و نظاره گر باشیم. و آنگاه که با فشار افکار عمومی مواجه می شویم به تخطئه آنها بپردازیم و همه توپ را در زمین آنها قرار دهیم.
واقعیت این است که هرگاه دوستان و عزیزانی که به مثابه یک حس شهروندی و دلسوزی خالصانه تصاویری از برخی تخریب ها و معضلات میراث را به تصویر می کشند و نوک پیکان حملات خود را مجموعه نجیب و مظلوم میراث فرهنگی خطاب می کنند، واقعا می سوزم، اتش می گیرم و از گرفتگی سینه و قلبم در حد انفجار می افتم. ایا واقعا میراث فرهنگی مسئول همه این مشکلات و معضلات است. خیلی ساده انگارانه است که با این روش ساده همه مشکلات را به گردن او انداخت و خود را از هرگونه تقصیری مبرا دانست.
متاسفانه عدم وجود یک دید همه جانبه نگر در سطح کلان شهرستان و به تبع آن در بخش های تابعه سبب شده که این عرصه وسیع که تقریبا قاموس، ناموس، اصالت و عامل همبستگی جامعه را در خود دارد را با نگاهی محدود و صنفی بنگریم و آن را به حال خود رها سازیم.
تجربه مدیریت 18 ماهه در میراث اردکان و همچنین در سمت فعلی ام سرشار از ناگفته ها و زجرهائی است که ناشی از این نوع نگاه بی مسئولانه و ناآگاهانه به این حوزه است. برای مصداقی شدن موضوع به چند نمونه مستند اشاره می کنم:
1: روزی یک اقای صاحب نامی به اداره آمد. ماشین SUV شاسی بلند و ظاهر آراسته و کلیه ویژگی ها و اختصارات یک فرد فرهیخته و متشخص. کاملا مودب و موجه. ابتدا تردید داشتم که کار او مربوط به حوزه میراث است. در دفتر کارم نشست و بعد از تعارفات معمول و نوش جان کردن فنجانی چای سر بحث را باز کرد:
" اقای رئیس درخواستی داشتم ازتون. ما در بافت تاریخی اردکان صاحب دو اثر قدیمی هستیم که از نظر معماری و با توجه به ویژگی های ان ارزشمند و در خور توجه است، اگر امکان دارد برای بازسازی و مرمت این اثار لطف کنید و دستور دهید که استاد کار سنتی و مصالح سنتی به صورت فی سبیل الله و مجانی بگذارید تا میراث فرهنگی و تاریخی شهرمان حفظ شود"
دود بود که از سرم بلند می شد. او یک فرد عادی نبود. جزو نخبگان و فرهیختگان این شهر بود ولی متاسفانه توقع داشت که هویت و میراث تاریخی ارزشمندش با مرده ریگ میراث بازسازی شود و به زعم او میراث تاریخی فرهنگی و ملی اسلامی شهرش هم حفظ شود. در دل گفتم ببین چقدر ما بدبختیم که این فرد متنفذ که به خوبی بر اوضاع جاریه مملکت واقف است و خود دارای مکنتی است که می تواند پول دیه همه کارکنان این مجموعه را حتی در ماه حرام سرجمع بدهد این نگاه به میراث دارد وای به حال زنی بیوه که دختر دم بخت یا چند جوان معتاد در خانه دارد و من چگونه می توانم با این نوع نگاه به حفظ آثار تاریخی امیدوار باشم.
2: بارها اهالی بخش های تابعه یا به صورت جمعی و یا با اعزام نماینده به اداره می آمدند و البته هنوز هم می ایند. خیلی جالب است در دیالوگ و صحبتشان می گویند" فلان قلعه و یا فلان خانه تاریخی چشم و چراغ ده یا ابادی و یا محله آنهاست و اگر خراب شود کلی خسران و ضرر است و از این منظر از میراث می خواهند که به داد آن بنا برسد"
خوب دقت کنید، خودشان اذعان دارند که این اثر و اثار دیگر نشان و طاق نصرت منطقه اشان است ولی حاضر نیستند کوچکترین مشارکت مادی و معنوی در حفظ آن داشته باشند.
3: در طول دو سه سال اخیر اعتبار ویژه ای معادل 7 هزار میلیارد تومان برای شوراها و دهیاری ها آمده بود و متاسفانه کمترین میزان از آن و در بعضی از موارد حتی یک ریال آن هم اختصاص به مرمت و باززنده سازی آثار تاریخی و فرهنگی نشد و اراده ای هم در این کار نبود. و این در حالی بود که می شد با یک مشارکت منطقی و استفاده از تجربیات کارشناسان میراث به جای اسفالت معابر روستائی و احداث پارک های بی هویت و متناقض با منظر روستاها به مرمت و باززنده سازی بافت های تاریخی و اثار شاخص آنها پرداخت.
از این دست موارد متعدد است و انبوهی از آن در روزنوشت های متوالی ام در طول سال های گذشته تل انبار شده است.
مخلص کلام اینکه به قول امیر المومنین شقشقیه ای بود که فرونشست. از ما بیشتر بر نمی اید. باید بگوئیم و بنویسیم وگرنه حناق می گیریم و جوان مرگ می شویم.
شاید این گونه انذار و تبشیرها روزی مورد توجه قرار گیرد و اگر هم نگرفت دیگر تکلیفی بر گردن ما نیست. ما نوشتیم و دردها و معضلات و ارزش های میراث فرهنگی را مطرح کردیم حال دیگر این اقایان و مسئولانی هستند که هم صاحب امکانات کلان تری هستند و هم دارای اتوریتره و نفوذ کلام بیشتر. متاسفانه فرصت محدود است و این اثار تاریخی و فرهنگی هم مدام در حال آسیب بیشتر و خدا کند روزی به ارزش آنها پی ببریم که مجالی برای احیا و باززنده سازی آن وجود داشته باشد و گرنه که به مانند اکثر اوقات جامعه حسرت زده ایرانی برگی دیگر از این حسرت ها و فرصت های سوخته شده بر اوراق کلفت و متراکم گذشته اضافه خواهد شد. اوراقی که به گفته دکتر زیبا کلام در کتاب ما چگونه ما شدیم به قدمتی در حدود 250 سال می رسد. از دوره شکست و ضعف ایران در جنگ های ایران روس گرفته تا به امروز که بعد از گذشت بیش از دو قرن و نیم تازه فهمیده ایم که باید اعتدال و تدبیر حکم فرما باشد.
شاید در سال های بعد نویسنده ای خوش ذوق کتابی بنویسند از همه شوربختی های حوزه میراث اردکان. از تخریب برج و باروهای شهر، تخریب بازارو چارسوق آن، نابودی باغ های زیبای صدراباد، آلوده شدن اکثر مسیرهای قنات به فاضلاب، نابودی مجموعه زردک، تخریب خانه های شاخصی چون خانه مرحوم احمد چغوری، نابودی بافت کوشکنو بواسطه فهم نادرست از میراث از سوی هیات امنا و گردانندگان آن، از بین رفتن منظر تاریخی روستای زیبای توت با نمای سرامیک های صورتی، جگرکی درجه بوق، نابودی بافت تاریخی ارزشمند شریف آباد، نابودی مجموعه خانه های طرح پردیسان، نابودی اکثر قلاع تاریخی در اقصی نقاط شهرستان
و شاید هم نویسنده ای بنویسد که دوران حرمان و رنج ومصیبت های میراث در مقطعی پایان یافت و مسئولان شهر با عبرت گرفتن از وقایع گذشته و دخالت مسئولانه تر و بالابردن فرهنگ عمومی شهر و مشارکت خود مردم به عنوان صاحبان اصلی میراث فرهنگی رویه و نسق نوینی را بنیان نهادند.
ای کاش نویسنده فرضی ما محور دوم را در دستور کار تالیف کتاب خود قرار دهد. و ای کاش مردم و باشندگان اردکانی نیز حمیت و غیرت بیشتری نسبت به گذشته اصیل خود داشته باشند و آنقدر ارزش و اهمیت حوزه میراث افزون شود که به جای هزینه کردن چند ده میلیونی در اموری چون پرورش اسب، معامله کبوتر و ساخت بناهای بی هویت در میدان توت کمی هم مسئولانه تر به آینده خود، خانواده های خود و هویت تاریخی شهرشان بیاندیشند. همان کاری که گذشتگانشان می کردند ، زمانی که میراثی وجود نداشت اهالی هر محله آب انبارهای خود را مرمت می کردند، پشت بام مساجد خود را کاه گل می دادند و هزاران اقدام دیگر که هنوز شبه خاطراتی از آن در اذهان سالخوردگان وجود دارد.
و نکته آخر اینکه صاحبان و متولیان اصلی حوزه میراث فرهنگی نه اداره محقر و مظلوم میراث فرهنگی که خود مردمند. مردمی که قطعا میل ندارند آیندگانشان در شهری زندگی کنند که آسمانه شهرشان مملو از دود و الودگی باشد، مملو از سازه های بتنی نامفهوم و گنگ باشد، مملو از لهجه های عجیب و غریبی باشد که فرهنگ بومی در مقابل آن به زانو در آمده باشد و علاقه دارند که آسمانه شهرشان بادگیرهای سر به فلک کشیده یک طرفه اردکانی باشد که بسان پرچم های افتخار، آزادگی و حریت ساکنان نجیب و فرهنگ مدار این خطه را به همه جهانیان فریاد کنند.
ایام عزت مستدام.
محسن میرجانی ارجنان.
مدیر پایگاه میراث فرهنگی بافت تاریخی شهر اردکان.
علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی