معرفی یکی از اثار و گنجینه های هنر ایران باستان:

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

معرفی یکی از اثار و گنجینه های هنر ایران باستان:

گنجینه جیحون

گنجینه موسوم به جیحون روی تپه ای پیدا شده که امروزه تخت قباد نام دارد و در کشور تاجیکستان امروزی واقع شده است.چنین به نظر می رسد که این مجموعه ٬ اطلاعات جالبی راجع به هنر پیش از هخامنشی به دست می دهد.البته از منظر قدمت گذاری صورت گرفته بر روی اشیاء گنجینه جیحون تا کنون اظهار نظر های متفاوتی به عمل آمده است و بر مبنای این تحقیقات ٬ قدمت اثار این مجموعه را از قرن ۴ تا قرن ۷ ق.م تخمین زده اند.از نظر نوع و شکل اشیائ به دست آمده از این گنجینه می توان آنها را در طیف هایی چون مجسمه های قالب گیری شده و پلاک های طلایی تقسیم بندی و طبقه بندی نمود.از منظر شیوه ساخت و تکنیک های به کار برده شده در ساخت اشیاء این گنجینه ٬ مشابهت های فراوانی بین آثار این مجموعه با اشیاء نذری به دست آمده از سرخ دم لرستان وجود دارد.تنوع لباس ها در اشیاء گنجینه جیحون جالب توجه است . این تنوع لباس باعث می شود که ما راجع به طبقات مختلف مردم در آن زمان اطلاع حاصل کنیم.و ضمنا ما را راجع به جزییات احوال بعضی از قبائل مطلع می سازد.

از دیگر نکات قابل توجه در خصوص این گنجینه ٬ اصالت برخی از قطعات منسوب به آن است که از نظر برخی پژوهشگران جعلی بوده و بعد ها به این مجموعه اضافه شده است. یکی از دلایل این اظهار نظر گردش و انتقال این مجموعه به مناطق مختلفی چون افغانستان و پاکستان و در نهایت به موزه بریتانیا بوده است.در خصوص برخی از اشیاء این مجموعه نیز تاریخگذاری مشکل به نظر می رسد و نمی توان به طور قطع آنها را مادی یا هخامنشی عنوان نمود بویژه این روند در پلاک هایی که در آنها نقش برسم به کار برده شده قابل توجه است. چنانچه می دانیم برسم وسیله ای خاص طبقه موبدان بوده که هم در دوره ماد در گورکان های منسوب به این دوره شناسایی شده و هم در نگاره های تخت جمشید بدان پرداخته شده است.

در ادامه به تصاویری از تعدادی اشیاء منسوب به گنجینه جیحون پرداخته می شود:

این پلاک طلایی یکی از اصیل ترین اشیاء گنجینه جیحون به حساب می آید و احتمالا منسوب به دوره ماد می باشد.

النگوهایی که دو سر آن به سر یک حیوان یا موجود ترکیبی ختم می شود یکی از شیوه های هنری رایج در دوره هخامنشی به حساب می آید.

گردونه نذری. یکی از مهمترین اشیاء گنجینه جیحون است که تاثیر هنر اورارتویی در آن به چشم کی خورد.

با توجه به موقعیت جغرافیایی کشف این گنجینه که در کناره رودخانه جیحون یا امودریا به دست آمده بعید نیست که این مجسمه ماهی نیز یکی از اشیاء اصیل این مجموعه قلمداد شود.

مختصری در خصوص تاریخچه روند های باستان شناسی در استان یزد(قسمت اول)

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

مختصری در خصوص تاریخچه روند های باستان شناسی در استان یزد(قسمت اول)

علم باستان شناسی با توجه به دیرینگی آن در جهان ٬ در ایران علمی تقریبا نوپا به حساب می اید.قدمت اولین فعالیت های باستان شناسی درایران به اواخر قرن نوزدهم میلادی و مصادف با فعالیت هیات های فرانسوی در شوش است.البته شاید بهتر باشد بگوییم نخستین روند های باستان شناسی بیشتر یک حالت عتیقه بازی یا فعالیت های تجاری بوده است.ژاک دمرگان اولین رئسی هیات فرانسوی ها در شوش در اواخر دهه نوزده میلادی در خاطراتش به وجود تعداد زیادی کارگر در امر کاوش اشاره می کند که تلویحا بیانگر مقاصد شیء یابی و دفینه جویی بوده است تا یک کاوش روشمند و علمی.شاید یکی از مهمترین علل اوج گیری کاوش های باستان شناسی در ایران در ابتدای قرن بیستم وجود ذخائر معدنی و نفتی ایران بود که همپا با این تحولات باستان شناسی ایران نیز نزج و نمو گرفت.شاید این عامل باعث شد که علی رغم غنای اثار به دست آمده در ایران کمتر تحلیل جدی در خصوص این کشفیات مطرح شود و در مقابل مناطقی چون بین النهرین که بر مبنای نوشتارهای کتب عهد عتیق و جدید و اثبات گفته ها و نوشته های این کتب مورد کاوش قرار گرفتند از وضعیت بهتر و علمی تری برخوردار بودند.

بسیاری از اولین کاوش گران باستان شناسی در ایران یا متخصص معدن بوده اند و یا ماموران سیاسی و میسینورهای مذهبی و این عامل را هم باید به اختلال های حاکم بر مطالعات باستان شناسی در ایران بایستی افزود.در سیاهه این افراد نام هایی چون ژاک دمرگان و سرگور اوزلی قابل توجهند.

با توجه به اهداف مورد اشاره در خصوص شکل گیری فعالیت های باستان شناسی منطقه غرب ایران بویژه اذربایجان و خوزستان از جمله اولین نقاطی بود که مورد توجه قرار گرفت و با توجه به حاکم شدن روحیه علمی و تخصصی در امور باستان شناسی بویژه بعد از جنگ جهانی دوم ٬ این مناطق از جمله مشهور ترین و شناخته شده ترین سایت های باستان شناسی ایران را در خود جای داده و امروزه یکی از مهمترین منابع مطالعاتی به حساب می آیند.

با توجه به روال بحث که مربوط به استان یزد می باشد ترجیح می دهم که با این مقدمه کوتاه و ناقص که البته بسیاری ناگفته ها در آن وجود دارد به صورت مشخص به تاریخچه ای از تحولات باستان شناسی در استان یزد بپردازم. استانی کویری که با توجه به ناشناختگی معادن آن و همچنین محیط جغرافیایی کویری آن از جمله مناطقی است که خیلی دیر و ناقص مورد توجه جامعه باستان شناسی ایران قرار گرفت و شاید این علم در استان یزد در مراحل مقدماتی و ابتدایی آن به سر می برد.

تصاویری از قدیم ترین مدارک مربوط به فعالیت های باستان شناختی در ایران و همچنین تعدادی از اولین پژوهشگران اروپایی حوزه باستان شناسی در ایران

....

ارنست هرتزفلد المانی از جمله نخستین پژوهشگران باستان شناسی در ایران

حفاری های هفت تپه شوش . یکی از اولین فعالیت های هیات های باستان شناسی ایران به سرپرستی مرحوم دکتر نگهبان

راولینسون. یکی از اولین پیشگامان مطالعات باستان شناسی در ایران که موفق به خواندن کتیبه بیستون شد.

ژاک دمرگان فرانسوی. متخصص معدن و یکی از اولین روسای هیات فرانسوی ها در شوش

مادام و اقای دیولافوا. این زن و شوهر در قالب فعالیت های هیات فرانسوی در شوش بسیاری از آثار فرهنگی ایران را غارت کردند.

پایان بخش اول.

ادامه دارد...........

تعدادی از عکس های البر کامو که تونستم گیر بیارم.

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

تعدادی از عکس های البر کامو که تونستم گیر بیارم.

نمی دونم از دیدن این تصاویر چه حسی بهتون دست می ده. ولی اگه با دقت به این عکس ها نگاه کنین. رنجی جانکاه در پشت این قیافه خوش تیپ و منظم می بینی. غمی که به خوبی می توان جانکاهی ان را در اثار البر کامو در یافت.بعضی وقتا انسان ها مرز ها را در هم می شکنند و شاید از منظر بسیاری از افکار و نظرات با هم دیگه متفاوت باشن ولی به جرم انسان بودن و داشتن تفکر و عاطفه پیوندی ناگسستنی بین آونها بوجود می اد. پیوندی که البر کامو از ذیرباز با خوانندگان ایرانی خود برقرار کرد.

صحنه غو انگیز تصادف البر کامو

اندر احوالات جامعه ایرانی امروز ما

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

اندر احوالات جامعه ایرانی امروز ما

بی شک وضعیت رو به رشد یا رو به انحطاط هر جامعه از منظرهای سیاسی . اجتماعی و فرهنگی آن معلول یک روند یک سویه نیست و بایستی علل و عوامل متعددی را در این امر دخیل دانست. نمی توان فراز و فورد و اوج و حضیض یک جامعه از راس هرم آن تا پایین ترین طبقات اجتماعی را به صورت یک بعدی نگریست بلکه بایستی به ریشه یابی و واکاوی یک سری علل و عواملی پرداخت که شاید ریشه در تاریخ و فرهنگ یک ملت و یا مناسبات امروزین آن جامعه داشته باشد.و در قالب این تحلیل است که می توان مفهوم حقیقی گذشته چراغ راه اینده است را بررسی نمود. اینکه فلان جامعه و بهمان ملت دارای گذشته ای زرین و تابناک بوده است هیچ ضامنی برای بقا و رشد و تعالی آن ملت نیست و اگر این ملت می خواهد در طول تاریخ حیات خود به گونه ای مترقی حرکت کند باید به قولی فرزند زمانه خود باشد. اینجاست که تحلیل استاد همایون کاتوزیان در باب تاریخ ایران که آن را تاریخی کلنگی می نامد مفهوم و معنا پیدا می کند.استاد کاتوزیان در مقاله ای در ویژه نامه شرق نوروزی ۱۳۹۱ در تحلیل علل عقب ماندگی کشورهایی چون ایران با سابقه تمدنی چند هزار ساله و رشد تعالی ملت هایی با تمدن چند صد ساله به این نکته ظریف به خوبی اشاره نموده اند.در واقع ملل کهن و متمدن ایران هیچ گاه نخواسته از تجربیات چند هزارساله خود به نحوی کارگشا در تعالی و پیشرفت مملکت خود استفاده کند و برعکس جوامع و ملل مترقی امروز که شاید یک صدم ایران نیز سابقه تاریخی و فرهنگی ندارند با استفاده از تجربیات این ملت های کهن به چنان ترقی دست یافته اند که رسیدن به وضع موجود آنها شاید ارزویی چند ده ساله برای مللی همطراز ایران باشد.شاید فرصت سوزی بهترین اصطلاحی باشد که بتوان برای این روند در جوامعی چون ایران . مصر و عراق به کار برد.با یک نگاه سطحی بر صفحات تاریخ مملکت ما ایران به خوبی در میابیم که هر سلسله و دولتی که در ایران فرهنگی سرکار آمده اولین اقدامش محو و نابود کردن کلیه مظاهر تمدنی سلسله جکومتگر قبلی بوده ٬ بدون اینکه کوچکترین تاثیری از آن حکومت را در اداره مملکت و سایر شئون در نظر بگیرد.در تواریخ داریم که اردشیر پاپکان هنگام استقرار دولت ساسانی دستور داد کلیه مظاهر فرهنگی حکومت اشکانیان را از بین ببرند و خود شالوده ای جدید بر این خرابه نهاد و تا به امروز نیز این روند به صورت متناوب به اجرا درآمده و نتیجه آن یک نوع سردرگمی و عدم ثبات در اداره کشور و نهادینه کردن بسیاری از ارزش های ادوار تمدنی ایران بوده است.اگرچه بواسطه غنای فرهنگی ایران ٬ ما تا دوره صفویه همچنان حرفی برای گفتن در جهان آن روز را داشتیم ولی بعد از فروپاشی صفویه می بینیم که دیگر ایران نه تنها نتوانست همپایه قدرت های نوظهور و بی ریشه به رقابت های سیاسی و فرهنگی بپردازد بلکه روزبه روز ضعیف تر و نحیف تر شد و بسیاری از ممالک ان از دست رفت و در مقابل جوامعی که هیچ گونه عقبه و سابقه ای در مدنیت و شکل دادن نحستین مظاهر تمدنی نداشتند به یکباره به سروری جهان رسیدند و این وضعیت تا به امروز ادامه داشته و بلکه حتی غلیظ تر و پررنگ تر نیز شده است.به عناون یک مدرس دانشگاه که چندین سال است رسالت دشوار و طاقت فرسای تدریس را در مجامع علمی استان یزد بر عهده دارم واقعا لمس این قضایا از یک سو برایم دردآور و از سوی دیگر عبرت آموز است.با کمال شرمندگی باید عرض کنم که اگر این روند تاریخ کلنگی در دوره ای از ایران تا حدود چند قرن به انقطاع می رسید تا برهه حاضر شاید به دهه و کمتر از آن کاهش پیدا کرده است. حقیقت این است که فردی چون من که شاید یک دهه ( حالا چند سال کمتر یا بیشتر) اختلاف سنی با دانشجویانم دارم به هیچ روی در بسیاری از زمینه ها سنخیتی و حس همذات پنداری با شاگردانم احساس نمی کنم.با کمال تاسف باید گفت سطح آموزش در ایران تا بدان پایه تنزل کرده است که دانشجویانی که در زمینه تاریخ و تمدن ایران درس می خوانند و مدرک می گیرند کمترین اطلاعی حتی از داشته های تاریخی و فرهنگی شهر و دیارشان ندارند و صرفا به چند برگ جزوه و اظهارات متناقض اساتید خود بسنده می کنند و دیگر هیچ.مدرک گرایی چون وبایی به جان قشر جوان و تحصیل کرده ما افتاده است و این خیل دانشجویان مدرک گرا و بعضا کم مایه از منظر معلومات علمی رشته مورد نظر خود زنگ خطری است برای اینده علمی کشور بویژه در حوزه علوم انسانی و اینجاست که واقعا می بینیم یکی از دغدغه های مسئولان نظام بویژه مقام رهبری همیمن موضوع علوم انسانی است.قشر دانشجوی امروز ایرانی بواسطه دغدغه های ذهنی و آشفتگی های روحی خود که در آن به نوعی یک ناامیدی و یاس از آینده موج می زند ٬ اصلا دیگر توجهی به موضوعات میان رشته ای و مباحث روز جهانی ندارد و تنها در تلاش است تا سریع تر مدرکی بگیرد و در این آشفته بازار کار و کسب جایگاهی هرچند لرزان برای خود بیابد.کل دایره مطالعاتی اش جزوه هایی سطحی و بی مایه است و دیگر فرصتی برای پرداختن به مباحث مترقی و فرهیخته برای او نمی ماند.اگر همه این موارد پیش گفته را به حساب وضع اقتصادی و اجتماعی جامعه بگذاریم در واقع نوعی بی انصافی و فرافکنی است چرا که در همین وضعیت اقتصادی نابهنجار که اتفاقا جهانی نیز می باشد در کشورهایی به مراتب از منظر اقتصادی ضعیف تر می بینیم که نویسندگان و علمایی طراز اول ظهور می کنند که می توانند به عنوان پرچمداری مطمئن جامعه خود را با ویژگی ها و اختصاصات فرهنگی به مرحله مطمئن دهنمون باشند.به کشورهایی نظیر کلمیا ٬ پرو و مکزیک نگاهی بیندازید در ایامی که ما هیچ گونه نوسنده طراز اولیدر سطح جهان نداریم در این کشورهای بعضا اشوب زده و درگیر کوتاهای متعدد افرادی چون گابریل گارسیا مارکز ٬ کارلوس فوئنتس و ماریو بارگاس یوسا ظهور می کنند که حتی برخی از این افراد به جایزه نوبل ادبی نیز دست یافته اند و وجود این افراد چون در قیمتی و مانند مرهمی بر الام مردمان جوامع خود است. این ها واقعیت هایی است که نمی توان از آن به راحتی عبور کرد و اگر برای انها چاره ای اندیشیده نشود چه بسادر آینده ای نزدیک دیگر نمی توان جلوی این وضع را گرفت و اب باریکه ای را که با بیل می توان مهار کرد دیگر حتی با خروارها خاک نیز نمی توان از طغیان آن جلوگیری کرد.شاید رجوع به گذشته پرافتخار و داشتن دیدی انتقادی نسبت به ضعف ها و قوت های گذشته یکی از مهمترین راه های برون رفت از این وضعیت باشد. اشنایی جوانان امروز با میراث فرهنگی گرانبهای جوامع خود و تلاش برای باز زنده سازی افتخارات گذشته با هدف تداوم آن به صورت نوین و امروزی یک راهکار کلیدی است.خوشبختانه در دیارمان اردکان گام های خوبی در این زمینه برداشته شده است که اگر این روندها تداوم داشته باشد می توانیم با افتخار بگوییم که منطقه ما از جمله نواحی شاخص در این زمینه است. برگزاری کلاس های اردکان شناسی و تحرک فرهنگی نسبتا پویا و فعال یکی از بازخوردهای این وضعیت است.شاید یکی از مهمترین پروسه هایی که می تواند اثری ماندگار در شهرمان برای تغییر ذائقه فرهنگی مردم داشته باشد ٬ کمک در تجهیز و راه اندازی مجموعه موزه فرهنگ اردکان است. مجموعه ای که به لحاظ داده های فرهنگی کی از استثناها به شمار می رود و دریغ که تا کنون هیچ گونه مساعدتی برای برقراری این مجموعه در مکانی در خور شان آن به عمل نیامده است.اگر مسئولان فرهنگی و سیاسی شهرمان اندکی مهربانانه و منطقی به این موضوع نگاه کنند و با واگذاری یکی از مکان های تاریخی برای ایجاد موزه موافقت نمایند آنگاه می توان بازخورد این جرکت مثبت را در سطح شهر مشاهده نمود. یکی از مهمترین مزایای این موزه وابستگی کارگزاران آن به مجموعه آموزش و پرورش است و همین عامل یک موقعیت ویژه را برای اثر بخشی این موزه فراهم می آورد. آشنایی دانش اموزان و محصلان دیارمان با نسخ خطی و سایر اسناد تاریخی و فرهنگی دیارمان به واقع یک احساس تفاخر توام با قوت قلب را برای نسل نوجوان و نورسیده ما ایجاد می کند.ما بارها و بارها نوشتیم و تاکید کردیم والله و به خدا محاسن امثال نادر پیری سفید شد و گرد پیری بر چهره آنها نشست .پس بیاییم حرمت این دلسوختگان و اصحاب فکر را پاس بداریم و با حرکتی انقلابی و ضربتی یک بار برای همیشه قضیه موزه فرهنگ اردکان را فیصله دهیم باشد که ثواب و پاداش ماندگار این اقدام مبارک تا نسل ها و سالیان متمادی به حساب متولیان آن نوشته شود. در استانه حلول ماه مبارک رمضان قرار داریم و شاید این ایام مبارک و معنوی بهترین زمان برای عملیاتی کردن این پروژه باشد.

با سپاس و تشکر . محسن میرجانی ارجنان . عضو انجمن حامیان میراث کهن اردکان

البر کامو نویسنده محبوب من.

ادامه نوشته

جملاتی کلیدی و تامل برانگیز از کارلوس فوئنتس

جملاتی کلیدی و تامل برانگیز از کارلوس فوئنتس

رمان آب سوخته. ترجمه علی اکبر فلاحی. انتشارات ققنوس. صفحه ۸۴

چون فدریکو سیلبا می گفت فقط چیزی مدرن است که همیشه ماندگار باشد. نه چیزی که با عجله ساخته می شود و سر دو سال ترک می خورد و سر ده سال فرو می ریزد.برایش مایه شرمساری بود که کشوری با کلیساها و هرم هایی جاودانه . دست آخر به داشتن شهری از جنس مقوا . گچ های ترک خورده و آت و اشغال راضی شده بود.

رمان مرگ ارتیمو کروز . ترجمه مهدی سحابی . انتشارات نگاه . تهران ۱۳۹۱

بیچاره این کشور که در هر نسل توانگران قدیمی را از میان بر می دارد و اربابان تازه ای را به جایشان می نشاند که به همان اندازه جاه طلب و حریصند. 

جهان چه ساخته دستی باشد و چه فراورده ضرورت و تصادف. چیز ساده ای نیست:اگر منفعل باشی و سرنوشت خود را به دست رویدادهارها کنی نمی توانی آن را بشناسی.باید فکر کنی تا خطرها بر تو چیره نشود.باید تخیل کنی تا حدس و گمان نابودت نکند.باید بپویی تا ناآگاهی تو را به کام نکشد.زنده خواهی ماند. خودت را خواهی شناخت.دیگران را خواهی شناخت و خواهی گذاشت تا تو را بشناسند.و می دانی که با تک تک افراد مقابله خواهی کرد.زیرا هر فرد مانعی است که نمی گذارد به غایت خواسته هایت برسی.

بررسي هاي باستان شناختي ميبد دريچه اي نو به باستان شناسي استان يزد

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

بررسي هاي باستان شناختي ميبد دريچه اي نو به باستان شناسي استان يزد

مقدمه: استان يزد را بايستي يكي از ناشناخته ترين مناطق ايران از منظر باستان شناسي دانست. اين منطقه با توجه به دارا بودن آثار و بقاياي فرهنگي بواسطه عواملي چون دور بودن از حوزه هاي اصلي باستان شناسي ايران و شرايط آب و هوايي سخت و دشوار هيچ گاه مورد اقبال باستان شناسان داخلي و خارجي قرار نگرفته است و هرآنچه كه در خصوص قدمت و پيشينه اين منطقه در ادبيات باستان شناسي ايران تا كنون مطرح گرديده بيشتر بر مبناي كتب و متون تاريخي و البته مقداري هم خيالبافي هاي افسانه گونه بوده است.البته به اين دلايل بايستي تفكر معماري محور حاكم بر مجموعه ميراث يزد و نبود كارشناسان قابل و ورزيده را در گذشته اي نه چندان دور اضافه كرد. يكي از مهمترين دلايل و توجيهات براي وضعيت توصيف شده در بالا فقدان و نبود يك بررسي و شناسايي روشمند و علمي بود كه تا كنون در استان يزد به انجام نرسيده و براي اولين بار در دو حوزه ميبد و ابركوه عملياتي شد.تا پيش از آغاز اين بررسي ها شايد مهمترين اقدامات صورت گرفته در حوزه باستان شناسي استان يزد كاوش هاي خانم ازرميدخت اسفندياري در غربالبيز مهريز و دو فصل كاوش و ساماندهي در محوطه نارين قلعه ميبد توسط خانم شيباني و همكاران ايشان بوده كه اين دو مورد هم در مبحث اطلاع رساني و آگاهي جامعه باستان شناسي از دستاوردهاي اين كاوش ها چندان مورد توجه نبوده اند.به هر روي اولين پروژه بررسي و شناسايي باستان شناسي در استان يزد در سال 1389 در ميبد و ابركوه كليد خورد و نتايج حاصل از آن نشان داد كه استان يزد و بويژه شهرستان ميبد از چه قابليت هاي تاريخي و فرهنگي برخوردار است. تا قبل از اين بررسي و شناسايي به صورت خيلي خوش بينانه مي توانستيم شواهدي هرچند ناقص و مبهم از دوره هاي تاريخي را در بخش هايي از استان يزد نام ببريم كه البته آن هم در حد حدس و گمان بودند و پايه و ريشه علمي چندان محكمي نداشتند. كشف و شناسايي محوطه هاي پيش از تاريخي و دوران عصر سنگ در شهرستان ميبد كه در واقع نتيجه و فرجام بررسي هاي باستان شناختي بود ، نشان داد كه تا چه حد استان يزد و مناطق مختلف آن در گمنامي و عدم شناسايي قرار دارند و اين كشفيات آنچنان تكان دهنده و بنيادي بود كه شايد بتوان بواسطه آنها به بسياري از معضلات باستان شناسي در فلات مركزي ايران پاسخ داد.با حول و قوه الهي دومين فصل از بررسي و شناسايي باستان شناسي نيز در ميبد در سال 1391 به انجام رسيد و در ادامه شواهد فرهنگي فصل اول ، در اين فصل كاري نيز به شواهد جالب توجهي از فرهنگ هاي پيش از تاريخ ميبد دست يافته شد.با توجه به گسترده و تخصصي بودن نتايج اين بررسي ها ، تنقيح و واكاوي نتايج آن را به مجالي ديگر واگذار مي كنم و تنها به اين نكته بسنده مي كنم كه ساير نقاط استان يزد من جمله شهر ستان اردكان نيز داراي قابليت هاي تاريخي و فرهنگي منحصر به فردي هستند كه با انجام بررسي هاي باستان شناختي در اين مناطق نيز چه بسا به نتايج جالب توجه و مهمي در خصوص پيشينه فرهنگي و تاريخي استان بتوان دست يافت.البته اين پروژه هاي بررسي و شناسايي تنها زماني مي تواند به نتايج قابل توجهي دست يابد كه مسئولان استاني و شهرستاني نيز استين همت را بالا زده و با حمايت از اين حركت هاي فرهنگي باعث دلگرمي هيات هاي باستان شناسي شوند و ما دقيقا اين مورد را در خصوص شهرستان ميبد شاهد بوديم و جا دارد در همين مجال اندك از زحمات مجموعه فرمانداري ميبد و فرماندار فهيم و فرهنگدوست آن جناب آقاي رجايي تقدير و تشكر نمايم كه با مساعدت هاي ويژه چون واگذاري وسيله نقليه و حمايت هاي معنوي باعث پشتگرمي ما در طي كردن اين راه دشوار بودند.امروزه روز و با توجه به كشفيات مهمي كه در حوزه ميراث فرهنگي ميبد و استان يزد به دست آمده كم كم مي توان براي يزد نيز جايگاه قابل قبولي در مطالعات باستان شناسي ايران در نظر گرفت. جايگاهي كه به سالها نخوت و ركود در اين حوزه پايان داده و مي رود تا با انتشار گزارش ها و مقالات علمي در اين خصوص به برخي از معضلات و ابهام هاي اساسي در اين حوزه پاسخ گويد.

محسن ميرجاني ارجنان كارشناس ارشد باستان شناسي و عضو انجمن حاميان ميراث كهن اردكان

به بهانه نیمه شعبان

به بهانه نیمه شعبان

راه زنید آب را هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی نگار می رسد

باز هم نیمه شعبانی دیگر از راه رسید و باز هم جشنی باشکوه در راه است. خیابان ها آذین بسته شده اند و از چند روز پیش مردم با پخش شربت و شیرینی به استقبال این روز می روند.نمی دانم چرا برخی مناسبت ها خیلی به دل ادمی مینشیند و او را منقلب می کند و نیمه شعبان نیز برای من این حال و هوا را دارد.

درس هایی از یورو ۲۰۱۴ لهستان. اوکراین

درس هایی از یورو ۲۰۱۴ لهستان. اوکراین

این دوره از جام ملت های اروپا نیز به نقطه پایان خود رسید و تیم ملی اسپانیا قدرت نوظهور فوتبال جهان توانست بار دیگر مانند دوره قبل این بازی ها به قهرمانی دست یابد.بر خلاف انتظار دو کشور لهستان و اوکراین به خوبی از اجرای این بازی ها و میزبانی این رقابت ها برامدند و اروپای شرقی از این ازمون سربلند بیرون آمد.ورای نتایج و اشک ها و لبخند ها و شیرینی ها و تلخی هایی که برای تیم های شرکت کننده در این بازی ها به وقوع پیوست چند نکته اساسی درباره این دوره از رقابت ها بسیار چشمگیر تر از بقیه بود که البته شاید در هیاهوی این بازی ها کمتر بدان پرداخته شد.

شاید مهم ترین این موارد خارج شدن فوتبال از یک صنعت محدود در یک حوزه مشخص است. فوتبال دیگر تنها محدود به یک دوره رقابت های ورزشی نیست و حالادارد کم کم در حکم یک سیاست و استراتژی خود را جلوه می کند. شاید بارزترین نمونه برای توضیح این مورد همین تیم اسپانیا باشد. کشوری پادشاهی که مجموعه ای متنوع از ایالات را در دل خود جای داده و همه این ایالات دارای پرچم و نشان خاصی هستند و علی القاعده بایستی یک سری مشکلات سیاسی و امنیتی نیز در این کشور متاقض وجود داشته باشد. ایالت کاتالان. سازمان اتا و سایر گروه های استقلال طلب. اینها نمونه های دو دستی و واضحی از وضعیت به نسبت پرتلاطم این کشور است ولی همین کشور با این مختصات گفته شده هنگامی که با یک پرچم و سرود ملی مشخص پای در میادین می گذارد دیگر هیچ نشانی از این روندهای جدایی طلبانه مشاهده نمی شود و همه بازیکنان به ویژه بازیکنان دو تیم رئال مادرید و بارسلونا دوش به دوش هم برای تعالی و پیشرفت کشورشان در تلاش هستند.حقیقت این است که در جهان امروز بسیاری از مدل های سیاسی و اجتماعی کارکرد گذشته خود را از دست داده اند و بایستی برای برون رفت از این وضعیت به الگوها و شیوه های جدیدی روی آورد. فوتبال امروزه از این نمونه ها و الگوهای نوظهور در باره حل بسیاری از معضلات سیاسی . اجتماعی و اقتصادی شناخته می شود.امروزه فوتبال به عنوان یک عامل هم بستگی نژادی و انسانی در سطح جهان شناخته می شود. ایا هیچ گاه قابل تصور بود در کشور چون المان با صبغه ناسینالیسم نژادی و فرهنگی بازیکی سیه چرده و غنایی چون بواتنگ بتواند به عنوان یکی از ارکان این تیم به بازی بپردازد. البته بالوتلی غنایی نیز در تیم ایتالیا از این قاعده پیروی می کند.فوتبال امروزه در جهان شاید بار بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی را به دوش بکشد که شاید در بسیاری از مجراها به بن بست رسیده باشد. فوتبال امروزه یک هژمونی و دکترین سیاسی اجتماعی و فرهنگی است. فوتبال پدیده ای است که به نوعی علاوه بر فعالیت های اقتصادی و درامد زایی تبدیل به یک روند فرهنگی و انتقال ارزش ها و فرهنگ های ملل مختلف شده است. شاید در کمتر پدیده ای در این قرن ما شاهد تفاخر به گذشته هستیم ولی در همین مسابقات امسال یورو ۲۰۱۲ مشاهده می کنیم که ماکت هایی از فالانژهای یونانی و یا گلادیاتورهای رومی و حتی پوشش قدیمی ژرمن ها در قالب تشویق و حمایت تیم های شرکت کننده به نمایش در می آیند.به راستی باید قبول کنیم و بپذیریم که امروزه دیگر فوتبال یک صنعت و ورزش صرف نیست بلکه بسیاری دیگر از وظایف اجتماعی را نیز می توان در قالب آن تعریف نمود.البته شاید درگیر شدن فوتبال با این گونه مسائل در آینده ای نزدیک راه را بر بسیاری از معضلات و مشکلاتی چون تبانی و فساد را باز کند ولی اینگونه امور به نظر اجتناب ناپذیر می رسند.