ياداشتي بر مفهوم بافت تاريخي

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

ديگر تقريبا براي ما عادت شده است كه هر سال و در مقاطعي از سال با برخي خبرها و گزارش هايي در خصوص بافت تاريخي شهرمان مواجه شويم. گزارش هايي كه از سر دلسوزي و ميراث دوستي فعالان اين حوزه منتشر مي شود و در بيشتر موارد هم با جنجال ها و بكش پس كش هايي همراه است كه اكثرا هم بي نتيجه و در نهايت منتهي به چند جوابيه كوتاه و بلند مي شود كه هيچ دردي از كسي در مان نمي كند.ولي ايا به راستي تا كنون هيچ گونه تعريفي مشخص و صحيح از بافت تاريخ ارائه شده است تا بواسطه آن بتوانيم رويكردي مناسب نسبت بدان داشته باشيم.آيا به صرف اينكه يك خانه مخروبه داراي پيشينگي تاريخي است ٬ همين كفايت مي كند تا ما تنها با گفتن اينكه اين يك اثر تاريخي است ٬ قضيه را تمام شده تلقي كنيم و هيچ گونه مسئوليت پذيري در قبال آن نداشته باشيم.در كليه جلسات استعداد يابي كميته هاي شهري در حوزه هاي فرمانداري شهرستان هاي استان يزد ٬ ميراث فرهنگي شده ترمز گيرو متوقف كننده برنامه هاي توسعه شهري بدون اينكه هيچ گونه راه كار مشخص براي مجموعه تحت مديريت خود يعني بافت هاي تاريخي داشته باشد.متاسفانه قوانين حاكم بر حوزه ميراث فرهنگي ٬ قوانيني پويا و به روز نيستند و تاكنون تلاشي هم براي اصلاح اين قوانين صورت نگرفته است.ما از يك طرف انتظار داريم بافت هاي تاريخي ما پويا و زنده باشند و از طرف ديگر هيچ گونه تدابيري براي دسترسي هاي محلي از قبيل آتش نشاني و اورژانس براي آنها ديده نشده است.ما تنها به ايجاد يك پرونده ثبتي راي بافت ها و ابنيه بسنده مي كنيم و در كنار آن اين بافت ها و خانه هاي تاريخي تبديل به مكان هايي براي اشاعه مصرف مواد مخدر و فحشا شده اند.چه عيب دارد كه حريم هاي مورد نظر براي بافت هاي تاريخي مرود تجديد نظر قرار گيرند و اصلاح شوند. مثلا همين حريم كوچه هاي كمتر از ۴ متر كه ميراث با عريض تر شدن آنها مخالف است. دوستان تجربه چند ساله من نشان داده است كه اگر فكري به حال همين حريم هاي مصوب بشود و زمينه اي پيش بيايد كه محدوده بافت تاريخي از نظر ارتباط محيطي به صورت بازتري با مجموعه مدرن شهر ارتباط برقرار كند ٬ خيلي به نفع ميراث است .بارها مشاهده نموده ام كه مالكان خانه هاي تاريخي با تخريب عمدي اصلا كل بناي تاريخي را نابود مي كنند تا ديگر دستاويزي براي ميراث وجود نداشته باشد و ما مي مانيم و بافتي كه روز به روز بواسطه عدم انعطاف پذيري قوانين آن كوچك تر و متروك تر و در نهايت نابود مي شود.  مشكل عمده ما در قبال بافت هاي تاريخي اين است كه هيچ گونه برنامه و رويكرد كلان محور درباره آن نداريم و تنها با وضعيت روزمرگي و باري به هر جهت با آنها برخورد مي كنيم . ما همچنان وقت و زمان خود را مي ساييم بدون اينكه هيچ گونه برنامه و هدفي براي چشم اندازهاي توسعه فرهنگي شهر در قبال هجوم صنعتي لجام گسيخته در شهرمان داشته باشيم.

 

پروژه فاضلاب اردكان و كمك به برخي از ابهامات تاريخي

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

در یادداشتی که چند ماه پیش در ابتدای پروژه فاضلاب اردکان نوشتم ٬ خاطر نشان ساختم که این پروژه می تواند کمک بزرگی به روند مطالعات باستان شناسی و تاریخی اردکان بکند و حتی به صورت شفاهی نیز موضوع را با آقای مشتاقیان در میان گذاشتم که با انجام یک تفاهم نامه فی مابین آبفا اردکان و میراث یک نظارت کلی بر روند کار داشته باشند تا اگر در جریان گودبارداری برای ایجاد کانال فاضلاب به مورد مشکوکی برخورد شد ٬ كارشناسان حوزه ميراث فرهنگي اردكان بتوانند در اين موضوع ورود كنند و اطلاعات احتمالي را مستند نگاري كنند. ولي متاسفانه هيچ گام اجرايي در اين خصوص برداشته نشد. البته در چند مورد از كارگران افغاني شنيدم كه در برخي از جاها به قطعاتي از سفال هم برخورد شده است كه متاسفانه هيچ گاه مورد توجه قرار نگرفت. با اينحال فكر نمي كنم كه اثار مكشوفه پيش گفته فراتر از دوره قاجاريه باشند چرا كه در اين بخش از اردكان ما ديرينگي سكونت را نمي توانيم از دوره قاجار پايين تر ببريم ولي با توجه به نزديكي اجراي پروژه فاضلاب در مركز شهر و نزديكي بافت تاريخي اين انتظار از مسئولين ميراث اردكان مي رود كه موضوع را با حساسيت ويژه اي دنبال كنند و بتوانند نظارت دقيق تري بر روي روند اجراي فاضلاب و اطلاعات باستان شناسي اي كه در كنار آن وجود دارد ٬ داشته باشند.طرفه اينكه  توجه به اطلاعاتي كه گمانه زني محدود در مسجد جامع اردكان به دست داد ٬ مي توان بسياري از ابهامات تاريخي را در اين زمينه برطرف كرد.پس بهتر است تا قبل از آغاز حفاري هاي پروژه اب و فاضلاب در بخش هاي نزديك به بافت تاريخي تدابيري انديشيده شود تا اين بخش ها لكه گذاري شوند و نماينده اي از ميراث اردكان نيز بر روند كار نظارت داشته باشد.

يادداشتي براي موزه فرهنگ اردكان

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

موزه فرهنگ اردكان با هدف معرفي پيشينه فعاليت هاي آموزش و پرورش  و نمايش اسناد تاريخي اردكان از اواسط دهه هشتاد شمسي به همت جمعي از فرهنگيان فرهيخته و بويژه اقاي نادر پيري آغاز به فعاليت نمود.جرقه اوليه اين حركت در مركز تحقيقات فرهنگيان( دبيرستان فارابي سابق ) زده شد.مركزي كه با راه اندازي يك كتابخانه نسبتا پربار و مركز اينترنت آن مامن و ماوا معملماني بود كه سعي داشتند با به روز كردن خود ، رسالت سنگين معلمي را هرچه بهتر و نيكو تر به جاي آورند.با تلاش و پيگيري هاي مجدانه فرهنگيان عزيز و حمايت اداره آموزش و پرورش در نهايت و براي شروع كار يكي از سالن هاي كانون فرهنگي و تربيتي امام خميني اردكان به عنوان نقطه شروع موزه فرهنگ انتخاب شد و دوستان با يك دنيا اميد و ارزو مشغول به تجهيز و نمايش برخي از داده هاي فرهنگي اعم از اشياء منقول و برخي از اسناد متعلق به آموزش و پرورش شدند.بارها شاهد بودم كه بازديد كنندگان از اين موزه هنگام مشاهده اسناد و اطلاعاتي كه در اين مجموعه گرداوري شده بود احساس شگفتي مي كردند و حتي آمادگي خود را براي تقديم برخي از عكس ها و سندهاي مرتبط كه در آرشيو شخصيشان بود اعلام مي داشتند.دفتر يادبود موزه پر بود از تقدير و تشكر بازديد كنندگان از اثار اين موزه . به نظر مي رسيد كه اين موزه با همان بضاعت اندك و مكان فيزيكي محدودي كه در اختيارش گذاشته شده بود توانسته بود خيلي زود جاپاي محكمي را در ميان اهلش باز كند.افرادي مسن و سپيد موي هنگامي كه نامشان را دردفتر كلاس های سال های تحصیلشان مشاهده مي نمودند موجي از فضاي نوستالوژيك وجودشان را در بر مي گرفت و خود را براي لحظه اي هر چند كوتاه در حس و حال آن دوران مي ديدند. اين حركت ميمون و مبارك تا بدان حد موجب تحسين و تقدير بازديد كنندگان قرار گرفته بود كه برخي از مسئولان آموزش و پرورش ساير شهر هاي استان يزد هم خواهان عملياتي شدن اين پروژه در مناطق و شهر هاي خود شدند. استقبال از اين موزه كه به نوعي آيينه تمام نمايي از حوزه آموزش و پرورش از ابتدا تا كنون در اردكان بود حتي مسئولان و بانيان اين موزه را بر آن داشت تا با تحقيق و تفحص در ساير نقاط ايران بتوانند براي طرح هاي توسعه اي آينده اين موزه به ساير نقاط كشور از جمله اصفهان سفر كنند و از حاصل تجربيات موسسان اين موزه براي طرح هاي توسعه اي احتمالي بهره بگيرند. بندگان خدا به هر دري زدند تا روزنه اي براي بهتر كردن وضع موجود فراهم آورند از جلسه هاي متعددي كه با مسئولان ميراث استان يزد گرفته تا تلاش براي ثبت اين موزه در فهرست موزه هاي رسمي كشور همه و همه گوشه اي از اين تلاش هاي خالصانه بود.هيچ كس اين طفل نوپا را آنطور كه بايد و شايد تر و خشك نكرد و راه رفتن نياموخت. به هر دري كه مي زدند صداي موفق و سازگاري شنيده نمي شد. از يك سو مشكلاتي و محدوديت هاي مجموعه آموزش و پرورش اردكان اين اجازه را نمي داد كه آنطور كه بايد و شايد اين مجموعه را حمايت كنند و البته با توجه به ديدكلان نگري كه بانيان اين مجموعه در چشم اندازي بلند مدت طراحي كرده بودند ، اين فضاي فعلي هم جوابگر نبود و نمي شد تا ابد اين همه اسناد و اثار تاريخي در انباري گرد و خاك بخورند و فقط تعداد معدودي از آنها به نمايش درآيند و البته اين بخشي از قضيه بود و در ادامه با توجه به مسائل و حواشي اي كه پيرامون سنگ نگاره هاي مفيدي كه در اين مجموعه به صورت موقتي به نمايش گذاشته شده بود و آن موضوعات تلخ و بي نتيجه در قبال آن منعكس شد ، در حقيقت تير خلاصي بود كه بر ادامه فعاليت موزه فرهنگ در مجموعه كانون فرهنگي و تربيتي امام خميني نشست و از سوي ديگر مجموعه ميراث فرهنگي استان يزد هم آنطور كه بايد و شايد يا بهتر بگوييم اصلا اراده اي براي همكاري با اين موزه نداشت و به نوعي كمك به سر و شكل گرفتن اين موزه را خارج از وظايف تعريف شده خود مي دانست.

به هر روي اين روزها زمزمه هاي بد و نغمه هاي ناسازي در جهت تعطيلي اين موزه غني و پربار به گوش مي رسد كه البته شايد دو طرفه باشد از يك سو مسئولان آموزش و پرورش شهرستان اردكان كه ديگر تمايلي براي همكاري و در اختيار گذاشتن كادر و نيرو براي اين موزه ندارند و از سوي ديگر مسئولان اين موزه و شخص اقاي پيري كه به نوعي ديگر از اين وضع موجود به تنگ آمده اند و مي خواهند عطاي كار را به لقايش ببخشند ولي قبل از هر تصميم عجولانه و خسارت بار ، به عنوان يك شهروند اردكاني لازم مي بينم كه نكاتي را خدمت دوستان عرض كنم شايد مفيد فايده بيفتد و هريك از طرفين به اضافه مسئولان شهرستان و استان كمي واقع بينانه تر و آينده نگر تر از قبل به اين موضوع نگاه كنند.

1: موزه فرهنگ يك ميراث جمعي و متعلق به همه نسل هاي شهروندان اردكاني است.اين مجموعه شايد در قالب آكادميك و موضوعي يك موزه است ولي در حقيقت نمايشگر يك عمر تلاش و مجاهدت انسان هايي است كه بواسطه تلاش مجدانه خود نام هاي بزرگي را بر تارك فرهنگ و انديشه اين سرزمين نشانده اند.نام هايي چون سيد محمد خاتمي رئيس جمهور اسلامي ايران ، دكتر حسين محبوبي اردكاني استاد تمام گروه تاريخ دانشگاه تهران و نويسنده كتاب پرارج تاريخچه موسسات علمي در ايران كه در سال 1368 شمسي كتاب سال جمهوري اسلامي ايران شد ، دكتر رضا داوري اردكاني عضو پيوسته فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي و معتبر ترين فيلسوف حال حاضر ايران ، مرحوم آشيخ علي بهجتي معلمي اديب و بزرگوار كه هنوز دم مسيحاييش در گوش محصلان و دانش آموختگانش چون نفخ صور آنها را به تكاپو و انگيزش وا مي دارد و خيل ديگري از اساتيد و بزرگ مردان اين ديار .

2: موزه فرهنگ حال چه در قالب يك نهاد تخصصي يعني موزه بدان نگريسته شود خواه به مثابه يك مكان براي نگهداري و حفظ خاطره هاي جمعي باشندگان و ساكنان اردكان ، مجموعه اي است پويا و قابل گسترش و توسعه به طوري كه حتي اسناد آموزش و پرورش يك سال قبل نيز قابليت به نمايش گذاشته شدن در اين مجموعه را دارد و اين خود يعني يك مركز آمار موجود و در دسترس براي نقد و بررسي عملكردهاي گذشته و استفاده از نتايج آن در فعاليت هاي آينده مجموعه آموزش و پرورش. در حقيقت موزه فرهنگ يك بانك اطلاعاتي غني از مجموعه اطلاعات گوناگون از عكس و تصوير گرفته تا نموداري از افت ها و پيشرفت هاي آموزش و پرورش از ابتدا تا كنون.با آناليز و بررسي اين مجموعه عظيم اطلاعات مي توان به چه راهكارهاي مهم و بنيادين در حوزه آموزش و پرورش دست نيافت.

3: ضمن تقدير و تشكر از مجموعه آموزش و پرورش اردكان كه در اين چند ساله انصافا حمايت هاي بي شائبه اي در به بار نشستن اين نهال نوپا يعني موزه فرهنگ اردكان داشته اند ، حال كه اين نهال نوپا ريشه گرفته و ساقه و برگ گسترانيده بقيه سازمان ها و ارگان هاي شهر دست به دست هم بدهند و زميني بارورتر و عرصه اي وسيع تر را براي ريشه يافتن عميق تر اين موزه در دل ها و قلوب همشهريان ايجاد كنند.از آنجا كه موضوع تعليم و تعلم به گفته معمار كبير انقلاب اسلامي عبادت محسوب مي شود و نسل گذشته و حال و آينده ما بواسطه قوي و يا ضعيف بودن روند آموزش و پرورش مي توانند به تعالي يا انحطاط برسند ، ضرورت يك اقدام انقلابي و موثر براي ساماندهي و تجهيز اين موزه از اوجب واجبات است.اين موزه بر خلاف بسياري از موزه هاي ديگر با موضوعات متفاوت نه تنها نشانگر يك تاريخ و تطور است بلكه مانند جرياني سيال پيش رونده و ايده ساز است.

4: هر سال چه بودجه ها و امكاناتي براي بررسي برخي معضلات و واكاوي برخي مسائل اجتماعي هزينه مي شود كه البته اغلب هم به نتايج لازم منتج نمي شود و اين در حالي است كه موزه فرهنگ مي تواند با تجميع و دسته بندي تحولات آموزشي گذشته تا كنون كه بنيان اصلي شكل گيري شخصيت و تفكر انسان ها است ، به بسياري از مشكلات جامعه كمك كند. در حقيقت موزه فرهنگ مانند يك دايره المعارف با مدخل باز است كه هر ساله و بدون محدوديت حجم عظيمي از اطلاعات را در خود جاي دهد.

5: بايد كمك به توسعه و سامان دهي موزه فرهنگ را چيزي در حد احداث مسجد ، حسينيه و تكيه دانست چرا كه اگر اين مكان هاي مقدس مايه تعالي و ترويج معارف دين هستند ، موزه فرهنگ نيز با توجه به اهداف مقدسي كه در آن نهفته است قابليت انسان سازي و تعالي جامعه را دارد. بي ترديد اگر خيرين و انسان هاي نيكوكار با اهداف مقدس اين موزه كه همانند نقشه­ي راه مطمئني مسير درست هدايت فرزندان آنها را ترسيم مي كند ، آشنايي پيدا كنند ، خود به صورت داوطلبانه و البته با هدايت مسئولين امر اين وظيفه مقدس را به جاي خواهند اورد و كمك خواهند نمود تا فضايي در خور اين مجموعه در نظر گرفته شود.

6: و مورد آخر اينكه اردكان شهري فرهنگي است و در تمام ايران اين شهر را به انبوه متفكران و عالمان آن مي شناسند. اين سخن من حتي در كلام مقام معظم رهبري حضرت ايت الله خامنه اي نيز متبلور است كه ايشان اردكان را جايگاهي حتي فراتر از يزد از نظر علم پروري دانسته اند.پس حيف نيست تا يك مجموعه اي ابرومند و در خور شان شهر فرهنگي امان براي به نمايش گذاشتن اين تالار افتخارات در دستور كار مسئولان قرار گيرد.

با تشكر از جناب اقاي نادر پيري و جواد اقاي بهجتي كه برخي از اطلاعات را در اختيار اين حقير قرار دادند.

محسن ميرجاني ارجنان عضو انجمن حاميان ميراث كهن اردكان  

دوستان عزیز عاجزانه از شما تقاضا مندیم با گذاشتن کامنت های خود ان شالله یک کمپین حمایت از موزه فرهنگ اردکان شکل بگیرد ٬ پس دریغ نفرمایید.

سازمانی که تنها 25 درصد از کارکنانش تخصص لازم را دارند

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

یکی دو روز پیش اقای دکتر نجفی رئیس سازمان میراث فرهنگی کشور در یک مصاحبه خبری به نکته ای هولناک و قابل تامل اشاره کردند.ایاشان در این مصاحبه اعلام کردند که تنها ۲۵ درصد از ۱۰ هزار پرسنل سازمان میراث فرهنگی کشور دارای تخصصو مهارت در حوزه های مختلف این سازمان هستند و حجم عظیمی از کادرهای رسمی این مجموعه زیردیپلم یا دیپلمه هستند.و به قول خودشان سازمانی که نام فرهنگ را در دنباله مجموعه قطور خود به یدک می کشد ٬ زیبنده این وضعیت نیست.

ضمن تقدیر از ایشان که این چنین صادقانه واقعیت های موجود در مجموعه تحت مدیریت خود را بیان می دارند ٬ ذکر چند نکته به محضر آن بزرگوار خالی از لطف نیست

۱: جناب آقی دکتر نجفی ٬ ایا می دانید که:

بسیاری از زبده ترین نیروهای سازمان که دارای تخصص هایی در حوزه های معماری ٬ مرمت و باستان شناسی هستند و دارای مدارک بالایی چون کارشناسی ارشد و حتی دکترا هستند ٬ هنوز در سازمان مطبوع شما با قراردادهایی نازل و تحقیر کننده مشغول به کارند. قراردادهای کارگری و کار معین که هیچ گونه تضمینی برای آینده آنها وجود ندارد و در عوض بار وسیعی از مسئولیت های تخصصی سازمان بر دوش آنها است.

۲: جناب آقای دکتر نجفی ایا می دانید که:

کارشناسان حوزه میراث فرهنگی در حوزه سه گانه زیرمجموعه شما از کمترین اعتبار و ارزش برخوردارند و سهم کارشناسان شاغل در حوزه صنایع دستی و گردشگری و امکانات اداری و مالی ای که به آنها تخصیص داده می شود ٬ چیزی در حد تبعیض و آپارتاید است؟

۳: جناب اقای دکتر نجفی ایا می دانیدکه:

این تبعیض های وحشتناک باعث خروج بسیاری از نیروهای متخصص و دلسوز شده است که با کمترین چشم داشتی حاضرند از هیچ گونه تلاش و کوششی برای ارتقاء سازمان دریغ نورزند.کارشناسانی که یک عمر تلاش و کوشش آنها در حوزه تخصصی اشان به هیچ انگاشته شده و شاهد این هستند که مشتی ناکاربلد در پست های تخصصی اشان جا خوش کرده اند.

۴: جناب اقای دکتر نجفی ایا می دانید که:

در سازمان متبوع زیر مجموعه شما سهم پژوهش و مطالعات چقدر است؟تازه همین مقدار اندک را هم نه تنها کارشناسان و متخصصان بومی بهره مند نمی شوند بلکه یک سری آدم های خاص تحت عنوان شرکت های پیمانکاری ار آن نهایت استفاده را می برند و کارشناس بومی منطقه در حد یک عضو هیات ساده و مجری اوامر این اقایان بایستی انجام وظیفه کند. 

اقای دکتر نجفی عزیز این چهار مورد تنها نمونه ای کوچک از مشتی خروار بود و چه خوب که شما در این صد و اندی روز با واکاوی و کالبد شکافی وضعیت موجود به این نتیجه رسیدید.نمی دانم هدف از بیان این امارها از سوی شما چه بوده است ولی این نکته را می دانم که تنها شعار دادن و آسیب شناسی انجام دادن دوایی برای دردهای بی شمار کارشناسان شاغل در این حوزه نیست و چه خوب بود که در کنار این آمارهای ارائه شده مقداری هم از راه کارهای برون رفت از این وضعیت اشاره می کردید. راه کارهایی که نه یک نوع خیال پردازی بلکه مبتنی بر یک سری راهکارهای اجرایی و عملیاتی بودند.واقعیت این است که سال ها است که بسیاری از کارکنان و متخصصان حوزه میراث فرهنگی با این آمارهای شما حالا با چند درصد بالا و پایین آشنا بوده و این موضوعات چیز تازه ای برای آنها نیست.

برای مشاهده اصل خبر به این لینک مراجعه کنید

نجفی تنها 25 درصد از نیروهای سازمان تخصص دارند

یادداشتی بر نحوه رفتار ما ایرانی ها با مسی در فضای مجازی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

سر شب است و بعد از یک روز کاری که البته این روزها به بیکاری بیشتر می ماند ٬ کامپیوتر را روشن می کنی و سری به وبلاگت می زنی.وقتی نام کاربری و پسوورد خود را وارد می کنی و منوی اصلی وبلاگت نمایان می شود اولین چیزی که به اون برخورد می کنی ٬ آیکون آخرین نظرات خوانندگان است.

می بینی که دو سه تا نظر برای پستی که گذاشتی اومده. با هزار شوق و ذوق بر روی این قسمت کلیک می کنی تا ببیی که واکنش و بازخورد مطلب تو از دید خوانندگان چه بوده است.اول به هویت صاحبان نظرات نگاه می کنی ٬ یک مشت اسامی مجهول و بی هویت که از نام مفسدان اقتصادی گرفته تا رهبران آزادی بخش جهان تا یک مجله قدیمی و جدید در شهرت ٬ یک جامعه آماری وسیع را در بر می گیرد.

زیر این اسامی مجهول که تو نمی شناسی ٬ خیلی خوش شانس باشی نظراتی معقول و منطقی و پدر مادر دار نوشته شده اند و البته بعضی وقت ها هم یک سری فحش و حرف رکیک که آدمی با خواندنش نه تنها تن بلکه همه وجودش می لرزد.

بله این است واقعیت وبلاگ نویسی و تلاش در جهت روشن نمودن اذهان جامعه ای که تو در آن زندگی می کنی.همه چیز مخفیانه ٬ همه چیز با رمز و راز و همه چیز در لفافه.جامعه ای که تا این سطح از نظر آزادی بیان و نظرات در مضیقه است و با هموطن و همشهری خود این چنین ناجوانمردانه برخورد می کند ٬ دیگر چه توقعی می رود که با لیونل مسی اجنبی کافر مراعات داشته باشد و حفظ شان او را بکند.

به نظر من این اتفاقی که در فضای مجازی افتاد و این همه دری وری به این بنده خدا مسی گفته و نوشته شد از جهاتی خوب و مثبت است.از آن رو که مسئولان مملکت ما بفهمند و درک کنند که هی دم از تمدن چند هزارساله زدن و هی دم از پیشرفت های اخلاقی زدن این نتیجه اش می شود. به قول معروف با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شه.

این واقعیت تلخی است که جامعه ما در یک سیر قهقرایی اخلاقی وحشتناکی قرار گرفته است.سیری که دیگر نمی توان سرعت و شدت آن را با یک سری آمار معیوب کند یا متوقف کرد.واقعیت امروز جامعه ما این است:بی اخلاقی ٬ پنهان کاری ٬ زیرآب زنی ٬ اباهی گری و این چیزی نیست جز فقر و فقدان یک فرهنگ عمومی بالنده و مترقی.

هی بر طبل توسعه صنعتی و اقتصادی بکوبیم و از توسعه فرهنگی متوازن غفلت می کنیم و آخرش این می شود که در یک گستره جهانی مثل فیس بوک که از سراسر جهان بازدید کننده دارد ٬ می آییم و به یکی از شهروندان دهکده جهانی فحاشی و هتاکی می کنیم.

متاسفانه فقر فرهنگی موضوعی مهم و بنیادین است که ما هیچ رویکرد مثبت و محکمی در قبال آن نداریم.جامعه ای که بر مدار مادیات و پول بچرخد و همه هدفش از زندگی کسب درآمد و ثروت حال به هر صورتی باشد ٬ نتیجه ای جز این در بر نخواهد داشت.

جامعه ای که نهاد های فرهنگ ساز و متولی فرهنگی اش در سستی و رخوت باشند و با کمترین بودجه و اعتبار برای رتق و فتق امور خود مواجه باشند دیگر انتظار معجزه نمی توان داشت.جامعه ای مدرک گرا و نافرهیخته که با ادبیات و سیاست و اجتماع خود بیگانه است و تنها روشنفکری و مدنیتش در عوض کردن مداوم گوشی موبایل و ماشین و ملک و مستغلات خلاصه شود ٬ دیگر وقت ندارد که کمی هم به درون و جدان خود بیاندیشد.

جامعه ایرانی در آغاز هزاره سوم میلادی که از هر سو در مظان اتهام های گسترده دشمنانش قرار دارد ٬ راه سختی را در گذر از این تندبادها و پیچ های تاریخی در فرار وی خود دارد ٬ جامعه ای جوان و با نشاط که اگر در مسیر درستی هدایت نشود ٬ نتیجه اش این می شود که هر لحظه و هر روز چهره ای ناجذاب تر و کریه تر در نزد جامعه بین الملل برایش ساخته شود تا آنجا که سگ هاری چون نتانیاهو به خودش جرات دهد که جامعه ما را به تمسخر گیرد.

البته نباید دست روی دست گذاشت و همه اش از سیاه نمایی و ناامیدی صحبت کرد بلکه باید راه چاره ای اندیشید و کم کم از این ورطه نجات پیدا کرد. شاید یکی از مهمترین مکانیزم های مقابله با شیوع اینگونه رفتارهای ناهنجار در جامعه ایرانی ٬ پشتیبانی از سازمان های مردم نهاد یا همان سمن ها باشد که با فعالیت در حوزه های گوناگون سیاسی اجتماعی و فرهنگی و با پشتیبانی و معاضدت مسئولان بتوانند با شناسنامه و تابلوی مشخص حرف دل و زیر پوست شهر خود را به جامعه بشناسانند.

بی تردید نمی توان به زودی زود تاثیر این حرکت ها را در جامعه مشاهده کرد و اصولا کارهای فرهنگی و فرهنگ سازی با گام های کند و بنیادین همراه است ولی می توان با اعتماد به نسل جوانی که از وقت و زندگی خود می زنند و همه اشان هم دغدغه باززنده سازی و رواج آداب و رسوم نیک گذشته و تسری آن به اینده را دارند حمایت و پشتیبانی کرد.

در همین اردکان که شهری نسبتا کوچک است ٬ وجدانا اینقدر که از رشد صنعتی دم زده شده ٬ کوچکترین توجهی به مسائل فرهنگی می شود. دو انجمن دوستدار فرهنگ و میراث فرهنگی این شهر تنها و تنها با اتکا به عشق و علاقه و اهداف مقدس خود در حال تلاش هستند ولی ایا این حجم اندک فعالیت های این دو مجموعه فرهنگی کفاف مقابله با سیل مهاجرت بی ضابطه کارگران و مهاجرانی را می دهد که فضای فرهنگی شهر ما را آلوده و بی اصالت کرده اند.

ایا رواست در شهری که حود را خاستگاه علم و دانش و فرهیختگی می داند یک موزه درست و درمان نداشته باشد و هیچ مکان مناسبی که گنجینه تلاش و زحمت پیشینیان خود را به نمایش بگذارد.این درد است که جمعی علاقه مند بیایند و موزه ای گرانبها تحت نام فرهنگ ایجاد کنند و حالا بواسطه کم توجهی و بی توجهی مسئولان ناامید و سرخورده لب به حسرت و گله گذاری باز کنند.

اتفاقات ناگواری که حول موضوع سنگ نگاره ها بوجود آمد که دو انجمن میراث فرهنگی شهر را به جان هم انداخت و چه حرمت هایی که شکسته نشد تنها و تنها بواسطه این بود که فرهنگ و میراث فرهنگی شهرمان خیلی مظلوم است و بی سرپناه و اگر مسئولان شهر ما می دانستند که با یک هزارهم و حتی بیشتر از این همه سرمایه گذاری های صنعتی که در این شهر شده و جز الودگی و بر هم خوردن تناسب فرهنگی شهرمان دستاورد دیگری نداشته ٬ می توانستند شهرمان را با همین ظرفیت و داشته هایش در ایران و جهان سربلند و نامدار سازند ٬ شاید هرچه سریع تر اقدامی عاجل در این زمینه می کردند و البته شاید هم عیب و نقش از ما دوستداران میراث بوده که نتوانستیم آنطور که باید و شاید مسئولان و متولیان شهرمان را به اهمیت این آثار متوجه سازیم.

به هر روی موضوع بداخلاقی های اجتماعی در جامعه ما چیزی نیست که بتوان آن را کتمان نمود و بر روی آن سرپوش گذاشت.این وضعیت جریانی را می ماند که تا تبدیل به سیلی ویرانگر نشده باید جلوی آن را گرفت و چاره ای برای آن اندیشید. 

  

حوزه ميراث فرهنگي استان يزد را از بلاتكليفي به در آوريد

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

بيش از سه ماه است كه از فعاليت دولت تدبير و اميد مي گذرد ولي متاسفانه استان يزد يكي از استان هايي است كه تا كنون در بسياري از نهاد ها و دستگاه هاي اجرائيش با سردرگمي مواجه است.

يكي از اين نهادها و ارگان ها مجموعه ميراث فرهنگي استان يزد است.استان يزد با دارا بودن امكانات و استعداد هاي بالقوه در حوزه ميراث فرهنگي از جمله مناطق گردشگري درجه يك در ايران به شمار مي رود. عرصه هاي وسيع بافت هاي تاريخي و ابنيه تاريخي اين استان آنهم به صورت متمركز و متراكم ٬ مجموعه اي غني و بي مانند را در ايران رقم زده است.

پرواضح است كه اين مجموعه غني كه تقريبا در جاي جاي استان يزد وجود دارد ٬ نياز به مراقبت و رسيدگي دائمي داشته و هرگونه غفلت و بي توجهي آثار زيانباري را مي تواند در بر داشته باشد.در اين سه ماه و اندي از فعاليت دولت جديد هر روز اسامي و نام هاي آشنا و نا آشنا براي مديريت استان بر سر زبان ها آمده و رفته است ولي تا كنون هيچ گونه خبر قطعي مبني بر تعيين مدير جديد و يا ابقاء مدير فعلي به چشم نمي خورد.

پر واضح است كه در اين شرايط نه مدير فعلي دل و دماغي براي كار كردن دارد چرا كه هر آن فكر مي كند كه بايستي جايش را به فرد جديد بدهد و برود و نه كارمندان و كارشناسان سازمان تكليف خود را مي دانند.اين وضعيت نابسامان به شهرستان ها هم تسري پيدا كرده و عملا مجموعه ميراث فرهنگي استان يزد را فلج كرده است.رخوت و خستگي و بي حالي در تمام مجموعه ميراث استان يزد خودنمايي مي كند.سازماني كه شايد يكي از بيشترين ارباب رجوع را آن هم با مردمي دردمند و مشكل دار در عرصه بافت هاي تاريخي بر عهده دارد نبايستي با اين وضعيت بلاتكليفي روبرو باشد.

در اين نوشته قصد تخطئه و انتقاد از هيچ كس را ندارم و فقط معتقدم كه بايستي هرچه سريع تر تكليف مديريت سازمان روشن شود تا بدين وسيله مدير فعلي و يا مدير جايگزين احتمالي بتواند يك سري برنامه ريزي هاي كوتاه مدت ٬ ميان مدت و بلند مدتي را تدوين و طراحي كند تا خدايي ناكرده وضعيت بافت هاي تاريخي و ميراث فرهنگي استان يزد رو به وخامت نگذارد.اين وضعيت به نفع هيچ كسي نيست و همگان در برابر اين وضعيت ضرر خواهيم كرد.

البته شايد بخشي از اين تعلل به نوعي نگاه سياسي است كه مي خواهد مديريت جديد را بر مبناي چينش و عيار سياست گذاري هاي جديد دولت تدبير و اميد مهره چيني كند.بايد خدمت آقايان و مسئولان تصميم ساز عرض كنم كه آثار گرانبهاي تاريخي و فرهنگي استان يزد را قرباني اميال سياسي خود نكنيد و بگذاريد هر انسان با لياقت و دلسوزي وراي تفكرات و علقه هاي سياسي بر مصدر كار سوار شود و زمام امور را به دست گيرد.

يادگارهاي ارزشمند پيشينيان ما نه بواسطه تفكرات و گرايش هاي سياسي شكل گرفته اند و نه سازندگان آنها جز با دست و زبان وضو دار و با اخلاص تفكري ديگر در احداث آنها داشته اند.و اين خودخواهي محض است كه بخواهيم با اين نوع نگره سياسي و حزبي به موضوع ميراث فرهنگي نگاه كنيم.

در استاني كه يكي از قديمي ترين مراكز آموزش آكادميك معماري سنتي ايران محسوب مي شود و انبوهي از نيروهاي خبره معمار و مرمت گر و باستان شناس را به ايران و جهان شناسانده است ٬ حيف نيست كه با نگاهي بخشي و جناحي فرصت سوزي كنيم. مطمئن باشيم كه آيندگان در مورد ما به قضاوت خواهند نشست آنچنانكه در خصوص عملكرد مثبت و منفي گذشتگانمان به قضاوت نشسته اند و چه خبره قاضياني هستند اين افكار عمومي و عامه مردم.

به عنوان يك عضو كوچك حوزه ميراث فرهنگي استان يزد هشدار مي دهم كه اگر اين وضعيت بلاتكليفي در حوزه ميراث استان كماكان ادامه داشته باشد چيزي جز سلب اعتماد باشندگان و ساكنان بافت هاي تاريخي را در بر نخواهد داشت.اين انسان هاي مظلوم و بي پناه تا كي بايد بازيچه اغراض سياسي و باندي باشند به خدا آنها توقع زيادي ندارند.

ايا شايسته است كه بواسطه اهمال كاري هر روز سقفي و طاقي فرو افتد و به تريش قباي هيچ كسي هم بر نخورد؟هر روز كه نمي شود دست رد بر سينه اين افراد بي پناه زد كه اقا فعلا مصالح نيست و فعلا اعتباري در كار نيست ٬ برويد دنبال كارتان. ايا ما خودمان را به جاي اين افراد گذاشت ايم؟ ايا اگر شبي سقفي و ياطاقي بر سر خود و خانواده ما فرود بيايد چه عكس العمل و واكنشي نشان خواهيم داد؟

تا كي بايد شاهد نگاه هاي ملتمسانه اين افراد محروم جامعه باشيم كه به هزار اميد و ارزو براي حد اقل يك كاه گل كاري ساده سقف پشت بامشان به مجموعه ميراث مراجعه مي كنند و ما هم بايستي عرق شرم و خجالت از پيشاني بزداييم.اين رسم انسانيت نيست.

مسئولان عالي رتبه استان هرچه سريع تر اقدامي انجام دهيد و به يك جمع بندي اصولي برسيد. اگر مديريت فعلي خوب كار كرده كه ابقايش كنيد و بگذاريد به برنامه ريزي و برون رفت از اين وضعيت بيانجامد و اگر هم عملكرد مديرت فعلي مطلوب شما نيست يك فرد ديگري را معرفي نماييد.

به گفته اميرالمومنين فرصت ها چون گذر ابرها در حال طي شدن هستند و بايستي قدر آنها را دانست.

ماندلا از اغاز تا پايان

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

دوران کودکی ۱۹۵۲

رولیهلاهلا ماندلا، پسر یکی از سران قبیله تمبو، روز ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸ در دهکده کوچکی بنام اموزو در استان کیپ شرقی آفریقای جنوبی به‌دنیا آمد. او اولین کسی در خانواده‌اش بود که به مدرسه رفت. در مدرسه بود که او را نلسون خواندند. در آن زمان معمول بود که کودکان را با نام های انگلیسی صدا کنند. او در سال ۱۹۴۱ برای اینکه مجبور به ازدواج نشود، به ژوهانسبورگ گریخت و در دفتر وکالت والتر سیسولو شروع به کار کرد. او همچنین با پیوستن به کنگره ملی آفریقا، اولین گام‌هایش را در عالم سیاست برداشت، و به تشکیل سازمان جوانان این حزب کمک کرد.

محاکمه به دلیل خیانت۱۹۵۶

ماندلا در سال ۱۹۵۲ پروانه وکالتش را گرفت و همراه با اولیور تامبو اولین دفتر وکالت سیاه‌پوستان را در کشور تأسیس کرد. کنگره ملی آفریقا نگران بود که دولت آپارتاید فعالیتش را ممنوع کند، و به‌همین دلیل ماندلا را مأمور کرد زمینه فعالیت زیرزمینی آن را فراهم کند. او در سال ۱۹۵۶ دستگیر شد و به‌همراه ۱۵۶ نفر دیگر به خیانت به کشور متهم شد. محاکمه آنها چهار سال طول کشید و سرانجام ماندلا از این اتهام تبرئه شد. ماندلا در سال ۱۹۵۸ با وینی مادیکیزلا ازدواج کرد.

حبس ابد۱۹۶۴

در ۲۰ مارس ۱۹۶۰ در جریان اعتراضات سیاه‌پوستان پلیس ۶۹ معترض را کشت. سپس وضعیت اضطراری اعلام و فعالیت کنگره ملی آفریقا ممنوع شد. کنگره ملی آفریقا یک سازمان زیرزمینی به نام "امخونتو وسیزوه" (به معنای نیزه ملت) به‌ رهبری ماندلا تشکیل داد. او به زندگی زیرزمینی روی آورد، اما در سال ۱۹۶۲ به‌ اتهام خروج غیرقانونی از کشور دستگیر شد. در سال ۱۹۶۳ هنگامی که او در زندان بود به خرابکاری متهم شد. در ۱۹۶۴، ماندلا و هفت نفر دیگر به حبس ابد محکوم و برای گذراندن محکومیتشان به جزیره روبن تبعید شدند.

و بالاخره آزادی۱۹۹۰

جامعه جهانی به تشدید مجازات‌ها علیه آفریقای جنوبی روی آورد. فشار ناشی از این مجازات‌ها نتیجه داد، و در سال ۱۹۹۰ فردریک ویلم دکلرک، رئیس جمهوری آفریقای جنوبی، ممنوعیت فعالیت کنگره ملی آفریقا را لغو کرد. ماندلا در ۱۱ فوریه ۱۹۹۰ بعد از ۲۷ سال حبس آزاد شد. او و همسرش وینی در میان تشویق جمعیتی عظیم زندان را ترک کردند. در اولین نشست کنگره ملی آفریقا، که سال بعد برگزار شد، ماندلا به ریاست حزب انتخاب شد. گفتگوها برای ایجاد یک دموکراسی چندنژادی در آفریقای جنوبی هم آغاز شد.

جایزه نوبل۱۹۹۳

در سال ۱۹۹۳ ماندلا و فردریک ویلم دکلرک، رئیس جمهوری آفریقای جنوبی، به‌ دلیل تلاش‌هایشان برای آوردن ثبات به کشور مشترکا جایزه صلح نوبل را دریافت کردند. ماندلا در موقع دریافت جایزه گفت: "ما آنچه در توان داریم برای کمک به نوسازی دنیای خود انجام خواهیم داد."

رئیس جمهوری جدید۱۹۹۴

در سال ۱۹۹۴ برای نخستین بار در تاریخ آفریقای جنوبی، همه نژادها در انتخاباتی دموکراتیک شرکت کردند. ماندلا با رأی بالایی به ریاست جمهوری انتخاب شد. او روز ۱۰ مه ۱۹۹۴ در سخنرانی شروع دوران ریاست جمهوری اش گفت: "بگذارید آزادی حاکم شود! خدا به آفریقا برکت دهد!" یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که ماندلا با آنها مواجه بود، کمبود مسکن برای فقرا بود. زاغه‌های حاشیه شهرهای بزرگ همچنان دردسرساز بود. تابو امبکی اداره امور روزمره دولت را به دست گرفت و ماندلا به تبلیغ و شناساندن کشور در خارج مشغول شد.

بازگشت به جزیره روبن۱۹۹۵

نلسون ماندلا برای گرامیداشت پنجمین سالگرد آزادی‌اش از زندان در فوریه ۱۹۹۵ به جزیره روبن، جایی که برای ۱۸ سال در آن زندانی بود، بازگشت. او با زندانیان سابق آن جزیره دیدار کرد؛ کسانی که مجبور به کار اجباری شده بودند. گفه می شود ریه های آقای ماندلا در دوران کارش در زندان آسیب دیده بود.

با من تماس نگیرید!۲۰۰۴

تابو امبکی در کنگره ملی آفریقا جانشین ماندلا شد و در سال ۱۹۹۹ به ریاست جمهوری رسید. ماندلا در روز تولد ۸۰ سالگی‌اش با گراسا ماشل، بیوه رئیس جمهوری سابق موزامبیک ازدواج کرد. او به سرطان پروستات مبتلا شد و یک دوره اشعه‌درمانی را آغاز کرد. او در سال ۲۰۰۴ خداحافظی‌اش از فعالیت های عمومی را اعلام کرد، و گفت می‌خواهد در کنار خانواده‌اش زندگی آرام‌تری را بگذرادند. او به شوخی به خبرنگاران گفت: "خواهش من این است: به من زنگ نزنید، خودم با شما تماس می‌گیرم."

جشن تولد۲۰۰۸

عده زیادی از نوازندگان، ستارگان سینما و سیاست‌مداران در سال ۲۰۰۸ در جشن تولد ۹۰ سالگی ماندلا در هاید پارک لندن به او پیوستند. او خطاب به حاضران گفت: "وقت آن رسیده که دست‌های تازه‌ای عهده‌دار مسوولیت‌ها شوند. حالا دیگر نوبت شماست."

بازنشستگی۲۰۱۰

رئیس جمهوری سابق بعد از کناره‌گیری از عرصه عمومی به‌ندرت در انظار ظاهر شد. البته او در مراسم اختتامیه جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی حضور داشت. ماندلا در ژانویه ۲۰۱۱ برای انجام "آزمایش‌های تخصصی" در بیمارستان بستری شد و در فوریه ۲۰۱۲ به‌ دلیل ناراحتی مزمن در ناحیه شکم به بیمارستان رفت. از حدود دو سال گذشته، نلسون ماندلا بارها در بیمارستان بستری شده بود.

کشف کله پاچه باستانی در خراسان شمالی

خبرگزاری میراث فرهنگی ـ گروه میراث فرهنگی ـ هیات باستان‌شناسی ایران و ایتالیا، حین کاوش در محوطه باستانی چلو، در نزدیکی شهر سنخواست، با دو قبر مواجه شدند که در هر کدام یک‌دست کله پاچه گذاشته شده بود. کارشناسان این هیات معتقدند، به احتمال زیاد کله پاچه غذای محبوب اجساد داخل قبر بوده‌است.
 
به گزارش CHN کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه چلو، از یک ماه قبل آغاز شده و تیمی متشکل از باستان‌شناسان ایرانی و ایتالیایی کاوش در این محوطه را به انجام رسانده‌اند. این هیات در دومین فصل کاوش خود تعدادی گور باستانی پیدا کردند که تاریخ آن‌ها به 4200 تا 3700 سال قبل بازمی‌گردد. هیات کاوش معتقد است پس از بازگشایی این گورستان با فرهنگ بزرگی به نام BMAC یا “باختری ـ مروی” که پیش از این در کشورهای همسایه شرقی و شمال شرقی ایران شناخته شده بود، مواجه شده‌اند.
 
محوطه باستانی چلو در سال 2011 کشف شد. بنا بر علایق پژوهشی ایران و موسسه باستان‌شناسی ICEVO (ایچه وو) تفاهم‌نامه‌ای 5 ساله میان پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی و این موسسه جهت انجام مطالعات باستان‌شناسی در حوزه رود کال‌شور بسته‌ شد. بر همین اساس اکنون “رافائل بیشونه”، پژوهشگر ارشد این موسسه به عنوان سرپرست ایتالیایی هیات کاوش و علی‌اکبر وحدتی به عنوان سرپرست ایرانی به سنخواست آمده‌اند و در حال کاوش هستند.»
 
علی‌اکبر وحدتی، سرپرست ایرانی هیات کاوش در محوطه باستانی چلو درباره کشف کله پاچه در برخی قبور این گورستان به CHN‌ گفت: «در قبرهای کشف شده، ظروف سفالی بسیاری گذاشته شده بود که اکثر آن‌ها با مواد غذایی پر شده بود. بقایای گوشت بز و گوسفند از جمله کشفیات ما در این ظروف است؛ اما نکته جالب این‌که در دو قبر، یک دست کله‌پاچه برای متوفی گذاشته شده بود.»
 

بقایای کله پاچه در تصویر دیده می‌شود

وی درباره شواهد کشف کله پاچه گفت: «در کنار جسد، ظرفی به شکل کاسه گذاشته شده‌است که در آن بقای سر گوسفند و چهار پاچه قابل رویت است. این موضوع نشان می‌دهد که احتمالا کله پاچه غذای محبوب متوفی بوده که پس از مرگ به او هدیه شده‌است.»
 
کشف بقایای کله‌ پاچه، قدمت طبخ و خوردن این غذای لذیذ را به 4200 سال قبل بازمی‌گرداند. امروزه نیز در ایران همچنان کله‌پاچه یکی از محبوب‌ترین غذا‌ها است که معمولا صبح زود طبخ و به عنوان صبحانه خورده می‌شود.
 
به گفته وحدتی حدود 13 قبر کشف شده‌است که قدمت آن‌ها بین 4200 تا 3700 سال قبل است و به طور تقریبی در هر قبر حدود 15 ظرف سفالی در اندازه‌های مختلف گذاشته شده‌است. در بیشتر این ظرف‌ها مواد غذایی گذاشته شده بود.

محل قرار گرفتن کله پاچه در قبر

پیشتر باستان‌شناسان تاکید کردند که چنین کشفیاتی نشان از اعتقاد ایرانیان به زندگی پس از مرگ در حدود 5 هزار سال قبل دارد.
 
منطقه‌ای که چلو در آن واقع شده، یک کریدور رفت و آمد باستانی است. این منطقه از شمال با رشته‌های کوه‌های البرز و از جنوب با کویر مرکزی محدود می‌شود. این کریدور یک دالان طبیعی برای شریان‌های اقتصادی و فرهنگی از بیش از چهارهزار سال قبل تا دوره قاجار بوده‌است. وجود منابع آبی و معدنی و همچنین موقعیت استراتژیک، سکونت را در این منطقه پدید آورده و از آن‌جایی که این کریدور تنها مسیر دسترسی در گذشته بود، چلو از یک روستای کوچک به شهری مهم در زمان خود بدل شده‌ که اکنون با چهل هکتار وسعت، شناسایی شده‌است.

کله پاچه برای این شخص گذاشته شده بود که البته هنوز جنسیت آن به درستی مشخص نشده‌است

باستان‌شناسان بر همین اساس شواهدی از تاثیر فرهنگ حوزه‌های بزرگ فرهنگی منطقه از جمله حوزه فرهنگی گرگان، حوزه فرهنگی ترکمنستان، خراسان بزرگ و فرهنگ حصار دامغان را در منطقه چلو شناسایی کرده‌اند. شواهدی که از نیمه اول هزاره چهارم پیش از میلاد آغاز و تا 1700 پیش از میلاد ادامه دارد.

 
کاوش‌های باستان‌شناسی در چلو از آن رو مهم است که تا پیش از این تصور می‌شد دامنه و گستره فرهنگ BMAC یا همان باختری ـ مروی فقط در منطقه آسیای مرکزی، شمال افغانستان، جنوب ترکمنستان و بخش‌هایی از تاجیکستان است، اما یافته‌های باستان‌شناسی در چلو نشان داد که این محوطه باستانی نیز بخشی از این فرهنگ بزرگ را تشکیل می‌دهد

عکس‌های کمتر دیده شده از کشیش کریستوفل؛ "پدر" آلمانی نابینایان ایرانی.

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

نابینایان ایران توانایی خواندن و نوشتن خود را مدیون کشیشی آلمانی هستند که نخستین آموزشگاه نابینایان را در سال ۱۳۰۴ در شهر تبریز بنیان نهاد. عکس‌های کم‌یاب این مجموعه را بنیاد "کریستوفل" در اختیار دویچه‌وله گذاشته است.

ارنست یاکوب کریستوفل، کشیش آلمانی، نخستین آموزشگاه نابینایان در ایران را در سال ۱۳۰۴ در شهر تبریز بنیان نهاد. او پس از چند سال تدریس، تبریز را به مقصد اصفهان ترک کرد و در این شهر آموزشگاهی تازه برای نابینایان به راه انداخت. در تصویر ارنست یاکوب کریستوفل در حال تدریس به دانش‌آموزی در آموزشگاهش در شهر اصفهان دیده می‌شود.

کریستوفل به همراه دانش‌آموزانش در اصفهان

آموزشگاه بچه‌های نابینا در شهر تبریز. کشیش کریستوفل به دانش‌آموزان این آموزشگاه خط و زبان فارسی و ترکی آذری آموخت و الفبای بریل را برای فارسی‌زبانان ابداع کرد

کلاس درس در تبریز

تا پیش از تأسیس آموزشگاه نابینایان کریستوفل در تبریز و اصفهان، نابینایان در ایران از هیچ امکانی برای تحصیل و سواد آموزی برخوردار نبودند

یوهانا هارمز (دوم از چپ) یکی از کارکنان آموزشگاه کریستوفل در کنار دانش‌آموزان دختر نابینا.

ارنست یاکوب کریستوفل به همراه دانش‌آموزان و کارکنان آموزشگاه نابینایان. سال ۱۹۳۲ میلادی، شهر اصفهان

کشیش کریستوفل نیمی از زندگی خود را صرف بنای سازمان‌های آموزشی و پرورشی برای نابینایان در ترکیه و ایران کرد.

افشين استدآبادی كه از آخرين شاگردان كشيش كريستوفل بوده درباره‌ی او به دويچه‌وله می‌گويد: «با اينكه هميشه با ما مهربان بود، جذبه‌ صدايش طوری همه را می‌گرفت كه كسی در برابرش سر و صدا نمی‌كرد. مرد ۸۰ ساله موسيقی، خط بريل، بيولوژی، فارسی و آلمانی درس می‌داد و در اصل می‌خواست همه‌ كارهای آموزشگاه را از تدريس و تعمير وسايل و كار در باغ و تيمار حيوانات، يك تنه خودش انجام دهد.‌‌‌‌‌»

تصویری متعلق به سال ۱۹۳۷ که ارنست یاکوب کریستوفل را در شهر اصفهان در حالی که جغدی در دست دارد، نشان می‌دهد. در سال ۱۹۴۳ كه نيروهای متفقين در ايران حرف اول را می‌زدند، كريستوفل بازداشت و به اتهام همكاری غير مستقيم با رژيم آلمان نازی چهار سال در اردوگاه‌های اسرای جنگی به سر برد.

پس از اثبات بی‌پایه بودن اتهامات وارده بر کشیش کریستوفل، او مدتی را در غرب آلمان با هدف تأسیس پرورشگاهی برای قربانیان جنگ جهانی دوم سپری کرد. اما در سال ۱۹۵۱ دوری از ایران را تاب نیاورد و بار دیگر به آموزشگاه خود در اصفهان بازگشت. این تصویر کریستوفل را در حالی که خاک آلمان را به مقصد ایران ترک می‌کند، نشان می‌دهد.

یکی از معدود تصاویر به جا مانده از سال‌های پایانی عمر کشیش کریستوفل در کنار دانش‌آموزانش در شهر اصفهان در سال ۱۹۵۴

کریستوفل تا پايان عمر یعنی ۲۳ آوريل ۱۹۵۵ (۴ ارديبهشت ۱۳۳۴) به تلاش خود در آموزش و پرورش نابينايان ايران ادامه داد. او پس از وفاتش همانجا در آرامگاه ارامنه‌ی اصفهان به خاک سپرده شد

 

ترس پنهان

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

امروز در فضای مجازی خبری خواندم از ادامه تحقیقات از سه زنی که به مدت ۳۰ سال توسط یک جنایتکار امریکایی در حبس بوده اند و اخیرا آزاد شده اند.فکر کنم بیشتر دوستان در جریان این خبر مخوف و دهشتناک قرار دارند.نکته جالب توجه این پرونده که اخیرا توسط روان شناسانی که با این سه زن کار کرده اند مطرح شده این است که این سه زن در طول این ۳۰ سال موقعیت هایی برای فرار از این حبس خانگی داشته اند ولی بواسطه یک ترس درونی که بر روح و روان آنها مستولی شده بوده است ٬ جرات فرار را نداشتند.

حقیقت این است که این پدیده ترس پنهان تنها به یک حبس گاه کوچک و متعفن محدود نمی شود و ما در همین کره خاکی خود بسیاری هستیم که بواسطه ترس پنهان و ترس از اینکه موقعیت یا مقامی را از دست بدهیم ٬ همین جور به روزمرگی و یکنواختی زندگی پرارزش خود را سپری می کنیم.

و همین ترس های پنهان و پیدا است که آنچنان ما را محافظه کار و ترسو بار می آورد که نسبت به هر موضوعی ابتدا نفع و منفعت خود را می سنجیم و بعد وارد قضیه می شویم.اگر در موضوع این سه زن پیش گفته ترس پنهان آنها ناشی از کشته شدن توسط آن شخص جنایتکار بود ٬ در نسبت ما انسان ها که به ظاهر آزاد هستیم و هیچ یوغ و بندی نداریم این ترس می تواند آبشخورهای متعددی داشته باشد.

ترس از اخراج شدن از کار . ترس از دست دادن جایگاه اجتماعی و بسیاری موارد دیگر که نتیجه قطعی اینگونه ترس ها که متاسفانه در جامعه ریاکار امروز ما رو به گسترش است ٬ دچار شدن به نفاق و دورویی و عدم مسئولیت پذیری است و اینکه ما بواسطه فردیت و ترس های پنهانمان بایستی همیشه در برابر موضوعاتی که می دانیم سکوت در برابر آن خیانت و جفا به دیروز و امروز و فردای ماست ٬ مهر سکوت به لبان خود می زنیم و به سادگی از کنار آن می گذریم.