به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
سر شب است و بعد از یک روز کاری که البته این روزها به بیکاری بیشتر می ماند ٬ کامپیوتر را روشن می کنی و سری به وبلاگت می زنی.وقتی نام کاربری و پسوورد خود را وارد می کنی و منوی اصلی وبلاگت نمایان می شود اولین چیزی که به اون برخورد می کنی ٬ آیکون آخرین نظرات خوانندگان است.
می بینی که دو سه تا نظر برای پستی که گذاشتی اومده. با هزار شوق و ذوق بر روی این قسمت کلیک می کنی تا ببیی که واکنش و بازخورد مطلب تو از دید خوانندگان چه بوده است.اول به هویت صاحبان نظرات نگاه می کنی ٬ یک مشت اسامی مجهول و بی هویت که از نام مفسدان اقتصادی گرفته تا رهبران آزادی بخش جهان تا یک مجله قدیمی و جدید در شهرت ٬ یک جامعه آماری وسیع را در بر می گیرد.
زیر این اسامی مجهول که تو نمی شناسی ٬ خیلی خوش شانس باشی نظراتی معقول و منطقی و پدر مادر دار نوشته شده اند و البته بعضی وقت ها هم یک سری فحش و حرف رکیک که آدمی با خواندنش نه تنها تن بلکه همه وجودش می لرزد.
بله این است واقعیت وبلاگ نویسی و تلاش در جهت روشن نمودن اذهان جامعه ای که تو در آن زندگی می کنی.همه چیز مخفیانه ٬ همه چیز با رمز و راز و همه چیز در لفافه.جامعه ای که تا این سطح از نظر آزادی بیان و نظرات در مضیقه است و با هموطن و همشهری خود این چنین ناجوانمردانه برخورد می کند ٬ دیگر چه توقعی می رود که با لیونل مسی اجنبی کافر مراعات داشته باشد و حفظ شان او را بکند.
به نظر من این اتفاقی که در فضای مجازی افتاد و این همه دری وری به این بنده خدا مسی گفته و نوشته شد از جهاتی خوب و مثبت است.از آن رو که مسئولان مملکت ما بفهمند و درک کنند که هی دم از تمدن چند هزارساله زدن و هی دم از پیشرفت های اخلاقی زدن این نتیجه اش می شود. به قول معروف با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شه.
این واقعیت تلخی است که جامعه ما در یک سیر قهقرایی اخلاقی وحشتناکی قرار گرفته است.سیری که دیگر نمی توان سرعت و شدت آن را با یک سری آمار معیوب کند یا متوقف کرد.واقعیت امروز جامعه ما این است:بی اخلاقی ٬ پنهان کاری ٬ زیرآب زنی ٬ اباهی گری و این چیزی نیست جز فقر و فقدان یک فرهنگ عمومی بالنده و مترقی.
هی بر طبل توسعه صنعتی و اقتصادی بکوبیم و از توسعه فرهنگی متوازن غفلت می کنیم و آخرش این می شود که در یک گستره جهانی مثل فیس بوک که از سراسر جهان بازدید کننده دارد ٬ می آییم و به یکی از شهروندان دهکده جهانی فحاشی و هتاکی می کنیم.
متاسفانه فقر فرهنگی موضوعی مهم و بنیادین است که ما هیچ رویکرد مثبت و محکمی در قبال آن نداریم.جامعه ای که بر مدار مادیات و پول بچرخد و همه هدفش از زندگی کسب درآمد و ثروت حال به هر صورتی باشد ٬ نتیجه ای جز این در بر نخواهد داشت.
جامعه ای که نهاد های فرهنگ ساز و متولی فرهنگی اش در سستی و رخوت باشند و با کمترین بودجه و اعتبار برای رتق و فتق امور خود مواجه باشند دیگر انتظار معجزه نمی توان داشت.جامعه ای مدرک گرا و نافرهیخته که با ادبیات و سیاست و اجتماع خود بیگانه است و تنها روشنفکری و مدنیتش در عوض کردن مداوم گوشی موبایل و ماشین و ملک و مستغلات خلاصه شود ٬ دیگر وقت ندارد که کمی هم به درون و جدان خود بیاندیشد.
جامعه ایرانی در آغاز هزاره سوم میلادی که از هر سو در مظان اتهام های گسترده دشمنانش قرار دارد ٬ راه سختی را در گذر از این تندبادها و پیچ های تاریخی در فرار وی خود دارد ٬ جامعه ای جوان و با نشاط که اگر در مسیر درستی هدایت نشود ٬ نتیجه اش این می شود که هر لحظه و هر روز چهره ای ناجذاب تر و کریه تر در نزد جامعه بین الملل برایش ساخته شود تا آنجا که سگ هاری چون نتانیاهو به خودش جرات دهد که جامعه ما را به تمسخر گیرد.
البته نباید دست روی دست گذاشت و همه اش از سیاه نمایی و ناامیدی صحبت کرد بلکه باید راه چاره ای اندیشید و کم کم از این ورطه نجات پیدا کرد. شاید یکی از مهمترین مکانیزم های مقابله با شیوع اینگونه رفتارهای ناهنجار در جامعه ایرانی ٬ پشتیبانی از سازمان های مردم نهاد یا همان سمن ها باشد که با فعالیت در حوزه های گوناگون سیاسی اجتماعی و فرهنگی و با پشتیبانی و معاضدت مسئولان بتوانند با شناسنامه و تابلوی مشخص حرف دل و زیر پوست شهر خود را به جامعه بشناسانند.
بی تردید نمی توان به زودی زود تاثیر این حرکت ها را در جامعه مشاهده کرد و اصولا کارهای فرهنگی و فرهنگ سازی با گام های کند و بنیادین همراه است ولی می توان با اعتماد به نسل جوانی که از وقت و زندگی خود می زنند و همه اشان هم دغدغه باززنده سازی و رواج آداب و رسوم نیک گذشته و تسری آن به اینده را دارند حمایت و پشتیبانی کرد.
در همین اردکان که شهری نسبتا کوچک است ٬ وجدانا اینقدر که از رشد صنعتی دم زده شده ٬ کوچکترین توجهی به مسائل فرهنگی می شود. دو انجمن دوستدار فرهنگ و میراث فرهنگی این شهر تنها و تنها با اتکا به عشق و علاقه و اهداف مقدس خود در حال تلاش هستند ولی ایا این حجم اندک فعالیت های این دو مجموعه فرهنگی کفاف مقابله با سیل مهاجرت بی ضابطه کارگران و مهاجرانی را می دهد که فضای فرهنگی شهر ما را آلوده و بی اصالت کرده اند.
ایا رواست در شهری که حود را خاستگاه علم و دانش و فرهیختگی می داند یک موزه درست و درمان نداشته باشد و هیچ مکان مناسبی که گنجینه تلاش و زحمت پیشینیان خود را به نمایش بگذارد.این درد است که جمعی علاقه مند بیایند و موزه ای گرانبها تحت نام فرهنگ ایجاد کنند و حالا بواسطه کم توجهی و بی توجهی مسئولان ناامید و سرخورده لب به حسرت و گله گذاری باز کنند.
اتفاقات ناگواری که حول موضوع سنگ نگاره ها بوجود آمد که دو انجمن میراث فرهنگی شهر را به جان هم انداخت و چه حرمت هایی که شکسته نشد تنها و تنها بواسطه این بود که فرهنگ و میراث فرهنگی شهرمان خیلی مظلوم است و بی سرپناه و اگر مسئولان شهر ما می دانستند که با یک هزارهم و حتی بیشتر از این همه سرمایه گذاری های صنعتی که در این شهر شده و جز الودگی و بر هم خوردن تناسب فرهنگی شهرمان دستاورد دیگری نداشته ٬ می توانستند شهرمان را با همین ظرفیت و داشته هایش در ایران و جهان سربلند و نامدار سازند ٬ شاید هرچه سریع تر اقدامی عاجل در این زمینه می کردند و البته شاید هم عیب و نقش از ما دوستداران میراث بوده که نتوانستیم آنطور که باید و شاید مسئولان و متولیان شهرمان را به اهمیت این آثار متوجه سازیم.
به هر روی موضوع بداخلاقی های اجتماعی در جامعه ما چیزی نیست که بتوان آن را کتمان نمود و بر روی آن سرپوش گذاشت.این وضعیت جریانی را می ماند که تا تبدیل به سیلی ویرانگر نشده باید جلوی آن را گرفت و چاره ای برای آن اندیشید.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 2:21 توسط محسن میرجانی ارجنان
|