بازدید نماینده یونسکو از میبد

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

امروز صبح با هماهنگی های قبلی صورت گرفته با اداره کل میراث فرهنگی استان یزد میزبان آقای راتیش ناندا نماینده هندی الاصل یونسکو در پروژه ثبت جهانی در کهن شهر تاریخی میبد بودیم. البته مهندس کاظم نژند دیروقت دیروز این ماموریت راتلفنی بهم ابلاغ کرد و بدجوری دستم را تو حنا گذاشت چرا که هماهنگی برای باز بودن برخی مکان ها برایم کمی مشکل شد.به نظر می رسد که پروژه ثبت جهانی بافت تاریخی میبد دارد تکانی می خورد و شاید جامه عمل به خود بگیرد. در این بازدید که با همراهی آقای اسپرغم یکی از همکاران معاونت میراث فرهنگی انجام شد. هیات بازدید کننده از مکان هایی چون نارین قلعه ٬ مسجد جامع میبد ٬ خانه سالار ٬ مجموعه کاروانسرای شاه عباسی میبد و آسیاب دوسنگی محمد اباد میبد بازدید کردند. البته قرار بود که این هیات بازدیدی هم از اردکان و محوطه تاریخی پیر سبز چک چک داشته باشند که به علت ضیق وقت این بازدید انجام نشد.در اینجا جا دارد از جناب احمدی مقدم کارشناس ارشد مدیریت جهانگردی دانشگاه علامه طباطبایی مترجم محترم نماینده یونسکو و همچنین جناب اقای حجابیان راننده محترم تشکر و قدردانی داشته باشم.شایان اشاره است که جناب راتیش ناندا خود یک معمار است  و اطلاعات جالبی در خصوص معماری سنتی ایران داشت.

داستانک3:برای اول مهر

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

سال های سال بود که در غربت به سر می برد و از وطنش دور بود . از خاکش ٬ موطنش و سرزمینش . دور تا دور اتاق کارش مملو از خاطراتی زیبا و فراموش ناشدنی از عزیز ترین عزیزانش بود. ناخوداگاه به تقویم نگاه کرد و دید فردا اول مهر است و روز بازگشایی مدارس. ناگاه توسن خیالش اوج گرفت و زمان را شکافت و او را در هیات نوجوانی هفت ساله قرار داد.در عالم خیال و وهم به یاد آورد شبی که فردایش قرار بود به مدرسه رود تا نیمه های شب به خواب نرفته بود .چندین بار لباس های فردایش را پوشیده بود و درآورده بود.کیف و جامدادی اش را برای چندمین بار به هم ریخته و منظم کرده بود.در ذهنش چندین بار حوادث پیش رو در فردا را مرور کرده بود و صبرش نبود که صبح شود و به مدرسه رود.دل تو دلش نبود. کمی نگران بود ولی نگرانی ای همراه با شور و شادی.صبح آن روز از روزهایی بود که ناخواگاه از خواب پا شده بود و لحظه شماری می کرد تا آفتاب کاملا برآید و او کیف به دوش به مدرسه رود.شور و شوق کودک از یک طرف و اضطراب و دلشوره مادر از طرف دیگر. بیچاره مادر تا صبح خواب به چشمش نیامده بود و تا صبح خاطرات ۶ سال زندگی تنگاتنگ را با فرزندش مرور می کرد. از لحظه به دنیا آمدنش تا خنده ها و شیطنت های بچه گانه اش و چه شب هایی که تا صبح بر بالین نوزادش به صبح رسانده بود و خواب به چشمانش نیامده بود.او هم آن روز صبح زودتر از موعد از خواب برخاست و دوباره و چند باره وسائل فرزندش را چک کرد.لجظه وداع فرا رسیده بود. شاید وداعی کوتاه مدت و چند ساعته ولی بالاخره او مادر بود و حاضر نبود یک لحظه دوری طفلش را احساس کند.با چشمانی اشک بار و سرشار از محبت و عاطفه تا کریاس خانه کودکش را بدرقه کرد. دستان کودک که در دستان پدر قرار گرفت تا با هم به مدرسه روند دیگر بغضش ترکید و نتوانست خودش را کنترل کند.برای اینکه ته دل بچه اش خالی نشود با چادر گل گلی خود چنان ماهرانه صورتش را پوشاند تا پسرک متوجه این تغییر وضعیت نشود و هنگام دور شدن بچه با پدرش ظرف آبی برداشت و بدرقه راهشان کرد. مرد با یاداوری این خاطرات ٬ ناگاه از شدت دلتنگی گریه سر داد و به تصویری خیره شد که در جلوی میز کارش تسلی بخش همیشگی او بود. بله مادرش که چند سالی می شد از دنیا رفته بود ولی او هنوز آن اشک های زیر چادر مادرش و ظرف آبی را که پشت سرش ریخته بود و شره های آن لبه های شلوارش را خیس کرده بود را از یاد نبرده بود.عکس را برداشت و گرد و غبار آن را زدود و بوسه ای عاشقانه نثار آن کرد و قاب عکس را چنان عاشقانه در آغوش گرفت که گویی مادرش را در عالم واقع در آغوش گرفته است. 

گشت و گذاری در اخبار فرهنگی هفته

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

مهمترین اخبار حوزه میراث فرهنگی از دیدگاه خبرگزاری میراث فرهنگی

پژوهش‌های میدانی و گمانه‌زنی به‌منظور تعیین عرصه و حریم تپه چغاخاکی در شهرستان "شیروان چرداول" استان ایلام انجام شد. این دو برنامه پژوهشی تنها عملیات باستان‌شناسی در سال جاری استان ایلام هستند.
 
 تپه چغاخور متعلق به دوران مس و سنگ و هزاره پنجم قبل از میلاد است و گزارش‌ها از لایه‌نگاری تپه میل نشان می‌دهد، این محوطه باستانی به دوره پارتی ساسانی مربوط می‌شود.
 
این تپه در شهرستان آسمان آباد و روستای صیفوری واقع شده‌است. این تپه متعلق به دوره مس و سنگ و هزاره پنجم قبل از میلاد است. اما لایه نگاری‌های صورت گرفته در تپه میل نشان می‌دهد این تپه به دوره تاریخی، پارتی و ساسانی می‌رسد.
 
 گفته می‌شود کاوش‌های باستان‌شناسی دشت هلیلان استان ایلام قرار است پس از حدود 60 سال از سر گرفته شود.کاوش باستان‌شناسی در محوطه‌های متعلق به دوره «پیش از تاریخ» در دشت هلیلان استان ایلام پس از حدود 60 سال از سر گرفته می‌شود.
 
دشت هلیلان در شهرستان شیروان چرداول، محوطه‌ و غارهای پیش از تاریخی دارد که در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی توسط مورتن سن، باستان‌شناس دانمارکی بررسی‌ و کاوش شدند و اکنون گزارش‌هایی که از نتیجه‌ی کار او وجود دارد، بیشتر به زبان انگلیسی است و هنوز ترجمه نشده است.
 
این‌درحالی است که گمانه‌زنی‌ تپه چغاخاکی و لایه‌نگاری‌های تپه میل توسط باستان‌شناسان استان ایلام و به‌سرپرستی بهزاد فریادیان صورت گرفته است
انتصاب مدیر جدید پژوهشکده باستان شناسی
در این هفته مدیر پژوهشکده باستان‌شناسی ایران تغییر کرد و سرنوشت زیرخاکی‌ها به دست مدیر جدید افتاد. مدیری که قرار است، مسئولیت بسیار مهم و سنگینی را از این پس به دوش بکشد. مرکز باستان شناسی هسته اصلی شکل گیری سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی بوده‌است.
 
مدیری که قرار است، مسئولیت بسیار مهم و سنگینی را از این پس به دوش بکشد. او از این پس بالاترین و مهمترین مقام علمی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را بر عهده می گیرد.
 
«عباس مقدم»، مدرک دکتری باستان‌شناسی از دانشگاه سیدنی استرالیا دارد، او در سال 1388 مسئول پروژه‌ تهیه‌ نقشه‌ باستان‌شناسی کشور شد و سال‌ها در جنوب ایران فعالیت باستان‌شناسی کرده‌است.
 
مطالعه هزاره چهارم و پنجم در دشت خوزستان از مهمترین پروژه‌های تحقیقاتی او طی سال‌های اخیر بوده‌است.
 
مقدم که روزهای پرتکاپویی را پشت سر می‌گذارد، در گفت و گو با CHN می‌گوید که هنوز به صورت رسمی برای این مسئولیت خطیر معرفی نشده و فعلا کار را به صورت غیر رسمی آغاز کرده‌است.
 
او مهمترین برنامه کوتاه مدت خود در پژوهشکده باستان شناسی را برگزاری کنگره یازدهم، انتشار کتاب‌های مربوط به کنگره‌های هشتم و دهم و همچنین انتشار مقالات کنگره شرق ایران که تا کنون منتشر نشده است، می‌داند.
 
فیروز باقرزاده، ناصر چگینی، مسعود آذرنوش، حسن فاضلی، آرش لشگری، محمد مرتضایی، محمد میراسکندی، از مدیران سابق پژوهشکده باستان شناسی بودند. هر چند که دوره مرحوم مسعود آذرنوش را پس از انقلاب بهترین دوره رشد و شکوفایی باستان‌شناسی در ایران معرفی می‌کنند، اما مدیریت‌های پیشین همه در یک مسئله با هم مشترک بودند و آن سابقه طولانی فعالیت در حوزه کاری و پیشکوستی در این رشته بسیار حساس در کشف و مستندسازی تاریخ ایران است.
 
در حال حاضر باستان‌شناسی ایران با مشکلات بسیار مهمی دست و پنجه نرم می‌کند؛ تعطیلی بسیاری از سایت‌های باستان‌شناسی، کاهش روند باستان شناسی در استان‌های مختلف ایران، کاوش‌هایی که هنوز به صورت مکتوب نتایج‌شان به پژوهشکده فرستاده نشده و از همه مهمتر نبود اطلاع‌رسانی شفاف درباره کاوشهای باستان‌شناسی است. چگونگی ارایه کارهای باستان‌شناسی به باستان‌شناسان با سطح‌های مختلف کاری و سوابق و کارایی و همچنین ناهماهنگی‌های و اختلاف نظر میان باستان‌شناسان در نحوه کاوش و تدوین نتایج و ... از دیگر مشکلات پژوهشکده باستان‌شناسی ایران است.
 
به همین دلیل هم است که کارشناسان میراث فرهنگی و بیشتر جامعه باستان‌شناسان هشدار می‌دهند که مدیریت باستان‌شناسی به عنوان بالاترین نقطه هرم جامعه باستان‌شناسی باید درایت و تمرکز کافی و هوشمندی بالایی در کمک به برطرف کردن این مشکلات داشته باشد
میدان بهارستان در خطر تهدید و تخریب
خبر تهدید خانه ملت از هفته گذشته آغاز شد و همچنان این خطر بیخ گوش خانه ملت است. علیرضا محجوب نماینده تهران می گوید «بهارستان یکی از محوطه های تاریخی و تاثیر گذار شهر تهران به شمار می رود و بر این اساس هر نوع ساخت و سازی در این منطقه غیر قانونی است
 
علیرضا محجوب نماینده تهران می گوید «بهارستان یکی از محوطه های تاریخی و تاثیر گذار شهر تهران به شمار می رود و بر این اساس هر نوع ساخت و سازی در این منطقه غیر قانونی است
 
جرثقیل های بلند از چند هفته پیش به میدان بهارستان هجوم برده اند. تیرآهن های آبی رنگ شانه به شانه ساختمان های تاریخی میدان بهارستان قد می کشند. این ساخت و سازها که سرعت بسیاری هم دارند جر تکمیل طرح توسعه مجلس هستند.
 
بر اساس قانون هرگونه ساخت و ساز در حریم یک بنای ثبت در فهرست آثار ملی، ممنوع بوده و دارای ضوابط است. اما حالا به نظر می رسد پروژه ای که مجری و پیمانکار آن مجلس است، نقض قانون را هدف قرار داده است.
 
علیرضا محجوب، نماینده مردم تهران در مجلس نهم در گفت و گو با خبرگزاری CHN می گوید که از جزییات این پروژه اطلاعات چندانی ندارد، اما تاکید می کند: هر تحرک و ساخت و سازی در منطقه بهارستان با توجه به قدمت این میدان و تاثیر گذاری آن در تاریخ معاصر، خلاف خلاف قانون است
 
دلیل نصب بالابر در بنای سه طبقه در ابهام کاخ گلستان با آسانسور جهانی نمی‌شود!
اما یکی از مهمترین خبرهای این هفته مربوط به کاخ گلستان است. از آنجاییکه به زودی کارشناسان یونسکو برای بازدید از این بنای تاریخی می آیند. به نظر می رسد بحث مرمت و ساماندهی این بنا بیش از پیش مهم شده است.
 
افزون بر نحوه مرمت، عمارت خوابگاه کاخ گلستان مهمان ناخواده ای هم دارد. بخش‌هایی از این کاخ سوراخ شده تا در آن آسانسوری تعبیه شود. این آسانسور به بهانه مرمت و بهسازی یکی از گزینه‌های ثبت جهانی امسال در حال انجام است این در حالی است که کارشناسان هشدار می‌دهند، این روش ماندگار شدن کاخ گلستان در ذهن جهانیان نیست.
 عمارت خوابگاه کاخ گلستان سوراخ شده تا آسانسوری برای آسانتر شدن رفت و آمدها کار گذاشته شود. این اقدام به بهانه مرمت و بهسازی یکی از گزینه های ثبت جهانی امسال در حال انجام شدن‍‌است.
عمارت خوابگاه، یکی از بناهای الحاقی است که زمان پهلوی به کاخ شاهان قاجار پیوست و سال‌ها یکی از اقامتگاه‌های مهم مهمانان خارجی ایران به شمار می‌رفت. این بنا اکنون تبدیل به بخش اداری کاخ گلستان شده، با این وجود همچون بخش‌های دیگر کاخ گلستان ثبت ملی بوده و هر گونه اقدام برای مرمت و بازسازی در آن نیازمند اجرای قوانین و ضوابط میراث فرهنگی است.
«محمدحسن محبعلی»، کارشناس عالی مرمت آثار و بناهای تاریخی در گفت و گو با CHN درباره این اقدام میگوید: «اجرای هرگونه اقدام مرمتی نیاز به بررسی و مطالعه کارشناسان دارد و نصب آسانسور به دلیل دخل و تصرف در بنا مغایر با قوانین سازمان میراث فرهنگی است
برخی از دلایلی که برای نصب آسانسور در کاخ گلستان عنوان شده، تغییر کاربری بنا و آسان شدن حمل و نقل آثار به دلیل قرار گرفتن مخزن گنجینه کاخ گلستان در سایر طبقات این کاخ است.
نقش برجسته برم دلک ساسانی در خطر فرسایش و نابودی کامل
احداث کارخانه‌های صنعتی در اطراف نقش‌برجسته برم دلک و ریختن پساب‌ها، داخل رودخانه‌ای که از مقابل این نقش‌ها می‌گذرد نه‌تنها باعث خدشه و آلودگی محیط زیست شده که بوی فاضلاب و آسیب‌های طبیعی و انسانی نیز تاریخ دوره ساسانی را مورد تهدید قرار داد.
 
برخورد تاریخ و صنعت، نقش‌های برجسته "برم دلک" را آغشته به بوی فاضلاب کرد. درحا‌ل‌حاضر اطراف این نقش‌های برجسته مملو از کارخانه‌های صنعتی است و پساب‌های آن‌ها به داخل رودخانه‌ای می‌ریزد که از مقابل این نقش‌برجسته‌ها می‌گذرد. هم‌اکنون این رودخانه خشک شده و بوی فاضلاب منطقه را احاطه کرده است.
 
برم‌دلک محوطه‌ای تاریخی متعلق به دوره ساسانی در 10 کیلومتری شیراز است که نقش برجسته‌ای از این دوره تاریخی دارد و در حال حاضر تصویر یکی از نقش‌برجسته‌های آن تخریب شده‌است. این نقش‌برجسته‌ها که به‌ ثبت آثار ملی رسیده‌اند بدون هیچ‌ حفاظتی رها شده‌اند. این‌درحالی‌است که نه‌تنها چهره یکی از نقش‌ها به‌دلیل آسیب‌های طبیعی و انسانی مخدوش شده، بلکه ریختن پساب‌های کارخانه به رودخانه سبب آلودگی منطقه و تجمع فاضلاب روبری این اثر شده و دید منظری این نقوش را به کلی از میان برده است. همچنین به وجود آمدن گل سنگ‌ها روی این نقوش باعث تخریب روزافزون آن‌ها شده‌است
قاجاری تبعیدی دوران رضاشاه به مرگ محکوم شد
یکی از عجیب ترین خبرهای این هفته مربوط به کاشیکاری قاجاری بود. کاشیکاری قاجاری که در برابر خشم پهلویان به قاجاریان سر خم نکرده و همچنان در طول تاریخ باقی مانده، اکنون با تخریب و بازسازی ورزشگاه شهید شیرودی در حال نابودی است. گفته می‌شود جای اصلی این کاشیکاری در میدان ارگ کاخ گلستان بوده‌است؛ سندی که می‌تواند در فهرست بلندبالای ارزش‌های کم نظیر کاخ گلستان برای ثبت جهانی جای گیرد.
 
اسناد و مدارک نشان می‌دهد، از آن زمان که ورزشگاه شهید شیرودی بنا گذاشته شد، کاشیکاری نفیسی در یکی از اتاق‌های ساختمانی باقی‌مانده از دوران گذشته جا خوش کرده که قدمت آن به دوره قاجار بازمی‌گردد.
 
به گفته "محمد پیری"، دبیرحافظان میراث فرهنگی، این کاشیکاری از زمره کاشی‌های عالی قاپو دوره قاجار در میدان ارگ کاخ گلستانی بوده است. سبک این کاشیکاری به دوران زندیه باز می‌گردد و معمار آن شیرازی بوده است.
 
اکنون خطر بیخ گوش این کاشیکاری ارزشمند است. ورزشگاه شهید شیرودی به دلیل افزایش ظرفیت در حال گسترش است و همین امر باعث شده که این کاشیکاری در خطر تخریب قرار بگیرد.
 
 
کاشیکاری قاجاری می‌تواند در فهرست امتیازات کاخ گلستان برای ثبت جهانی قرار بگیرد
 
این کاشیکاری، سال‌ها زینت بخش سالن اروبیک این ورزشگاه بوده با این وجود، حتی یک حفاظ شیشه‌ای نداشته است.
 
گفته می‌شود که این کاشیکاری‌ها، به دلیل دشمنی رضاشاه با قاجاری‌ها سال‌های سال پیش به شهید شیرودی منتقل شده‌است.
 
با این وجود، در تمام این سال‌ها هیچ دوره‌ای مسئولان سازمان میراث فرهنگی اقدام به انتقال این کاشیکاری هنرمندانه به موزه کاخ گلستان نکرده‌اند. در حالی که این اثر تاریخی در کنار بسیاری از ویژگی‌های کم نظیر این کاخ می‌توانست امتیازی دیگری برای ثبت جهانی کاخ گلستان باشد.
 
تماس برای پیگیری انتقال و ثبت این اثر تاریخی از مسئولان میراث فرهنگی تهران تنها به این وعده منجر شد که "پیگیری می‌شود". اما اینکه چقدر این وعده محقق شود، موضوعی است که روزهای آینده روشن می‌شود.

تصاویری نایدیده از جنگ جهانی دوم .هنگامی که جهان از گفتگو و مسالمت تهی بود

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

امروز ۳۰ شهریور مصادف است با سالروز اعلان جهانی نظریه گفتگوی تمدن ها از سوی سید محمد خاتمی دییس جمهور سابق کشورمان.من این موضوع را از زاویه ای دیگر نگریسته ام و با تعدادی از عکس های نادیده از جنگ جهانی دوم که در آن بیش از ۵۰ میلیون انسان بیگناه کشته و نابود شدند در خدمتتان هستم. این عکس ها نمود بارز عدم مفاهمه و تلاش برای اعمال زور و قدرت بر جهان است. در این عکس ها انسان با مناظری چون جنگ ویرانی. نابودی و غیره مواجه می شود.در این عکس ها چگونگی استفاده از مفاهیمی چون ناسیونالیسم کور نژادی برای پیشبرد اهداف و مقاصد سیاسی و نظامی به خوبی مشهود است.به امید روزی که جهانیان همگی متوسل و متمسک به این بیت زیبای سعدی شوند:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

وای به روزی که بگندد نمک

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

این تصویر خود گویای فاجعه ای عظیم است که دارد کم کم کلیه مظاهر فرهنگی ما را به باد فنا می دهد.البته از این سیستم توقع آنچنانی نیست. این اثار تاریخی که از پس قرن ها و هزاره ها دوام آورده و پابرجا مانده اند بایستی اینگونه بواسطه جهل ما و بی دانشی ما کم کم و در سکوت وهم انگیز کارشناسان و مسئولین از بین بروند. دریغ و صد دریغ

قدردانی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

بدینوسیله از کلیه دوستان و عزیزانی که لطف کردند و مرا مورد مرحمت خود قرار دادند ٬ صمیمانه تشکر می کنم. بی شک این موفقیت مرهون دلداری و حمایت معنوی دوستان عزیز بویژه اعضاء انجمن حامیان میراث کهن و حلقه دوستان همیشگی ام بویژه علی رعیت زاده. سید محمد میرجعفری و سایر دوستانی که در پنج شنبه شبها حلقه انسی در باغ سید هاشم تشکیل می دهیم بوده و این بنده حقیر مصمم است تا در این مقطع و برهه جدید بتوانم منشاء اثری برای شهر و دیارم باشم. در پایان از محبت های بی دریغ جناب آقای مهندس کاظم نژند مسئول بخش باستان شناسی و سید فضل الله میردهقان و سایر همکارانم در میراث یزد نیز تقدیر و تشکر کنم .با سپاس و ارادت فراوان. محسن میرجانی ارجنان

تصاویر تاریخی از ایران

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

باغ تخت شیراز از دریچه دوربین مستشار ایتالیایی (۱۸۵۸ میلادی)
لوئیجی پشه سرهنگ ایتالیایی که در سال ۱۸۴۸ میلاد به ایران آمد تا فرماندهی پیاده نظام ارتش ایران را بر عهده گیرد، عکس‌های تاریخی جالبی از جای جای ایران از خود بر جای گذاشته است. او بسیاری از عکس‌های خود را به کاخ گلستان پیشکش می‌کرد و ناصرالدین شاه به او بار‌ها لقب عکاس باشی اهدا کرد. وی این عکس را در سفری که با هزینه شخصی به شیراز داشت گرفته است و امروزه در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. باغ تخت در دامنه کوه باباکوهی واقع شده است.

بازرگانان و ملاکان ایرانی در بحرین/ 1951  

عکس تاریخی:شکلک درآوردن زنان قاجاری! 

تصویر بی نظیری است از گروهی از زنان دربار قاجاری که گویی دوربین را غریبه نیافته و شکلک ساخته‌اند. با گذشت زمان هنوز این عکس لبخند بر لب می‌نشاند. در این تصویر، عصمت‌الملوک دختر دوست محمدخان معیرالممالک و نوه ناصرالدین شاه قاجار در میان بستگانش دیده می شود.

خلیج فارس در نقشه متعلق به عربستان سعودی در سال ۱۳۳۱  

 

الیزابت تیلور در تخت جمشید 

تشییع جنازه ناصرالدین شاه  

ناصرالدین شاه در حرمسرا 
شاه قاجار به همراه انیس‌الدوله و عالیه خانم

دو روی یک سکه.بدون شرح

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

حلقه انسانی جوانان یاسوجی برای محافظت از مجسمه آریوبرزن

حلقه انسانی اعضاء انجمن حامیان میراث کهن اردکان در حمایت از سنگ نگاره های مزرعه مفیدی

موج جهانی محکومیت توهین به ساحت پیامبر اعظم(ص)

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

داستانک2

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

نیمه های شب بود. خواب به چشمانش نمی آمد. جاسیگاریش پر از ته مانده های سیگاری بود که پشت سر هم دود کرده بود و مزه گس توتون بدجوری حلق و ریه اش را چسبناک کرده بود.تو فکر بود ٬ سودایی که نمی دانست از کجا آمده و به کجا منتهی میشد.فکری که چون شلاقی بر ذهنش تازیانه می زد و ذهن آماس کرده او در زیر این تازیانه های مرگبار ٬ چون زندانی ای در بند ٬ ارزوی آزادی و رهایی از بند را به گور می برد. فکری از جنس دلشوره و دلواپسی. فکری که یه سرش حسرت بود و یه سرش منظره ای مه آلود که معلوم نبود آن سر مه چیست و چه سرنوشتی فرار ویش قرار دارد.باز هم پکی سنگین به سیگارش زد و دود آن را تا منتهای وجودش فرو برد و پس داد و هنگامی که حلقه های متراکم دود از دهانش خارج می شد ٬ همان فضای مبهم درونیش را اینبار در عالم واقع حس کرد.دچار تردید شده بود . تردیدی از جنس گیجی و منگی.حالا دیگه نه تو رویا و فکرش منظره ای روشن وجود داشت و نه در عالم واقع و پشت میز کارش. همه جا را مه و غباری مبهم و راز آلود گرفته بود.در این محیط رویاگونه دیگر هیچ چیز مادی ای نمی توانست احساسات و غلیان روحیش را فرو بنشاند.حالا دیگر هر نخ سیگارش در حکم یک چوب کبریت دخترک کبریت فروش بود که با روشن نمودن آن ٬ می توانست برای مدتی در آن عوالم سیر کند و برای لحظاتی هرچند کوتاه ٬ هر آنچه که در زندگی نداشت و یا آرزویش را داشت ٬ برایش دست یافتنی و در دسترس بودند.نخ های سیگار یکی پس از دیگری برای توقف بیشتر در این ناکجا اباد مسخ شده در سیر زمان دود شدند و دود شدند............

آنتوان سوروگین.تصویرگر ایران در اواخر دوره قاجار

 

عکاس‌ ارمنستانی-گرجستانی حاضر در عصر قاجار بود. او مردى آرام، گوشه‌گیر و خوش‌برخورد و گشاده‌رو و در عکاسى استاد بود. او براى کامل کردن مجموعه عکس‌‌هاى خود تمامى ایران را زیر پا گذاشت و از سوژه‌هاى گوناگون بهترین تصاویر را تهیه کرد. مردم، مناظر، بناهاى تاریخى، آداب و رسوم، مشاغل و حرفه‌ها، اشیاء و سرانجام تمام زوایاى زندگى ایرانیان سوژه‌ى عکاسى او بودند.

آنتوان سوروگین اواخر دهه ۱۸۳۰ میلادی برابر با حدود سال ۱۲۱۹ خورشیدی در سفارت روسیه در تهران از یک پدر و مادر گرجى‌تبار ارمنی به نام‌های واسیلی و آچین زاده شد. سال‌هاى نخستین عمرش را در تهران گذراند. پدرش واسیلى خاورشناس و دیپلمات سفارت روسی تزارى در تهران بود. علاقه او به ایران در همین دوره پدید آمد و بعدها یکى از دوستداران و ستایشگران ایران و ایرانیان شد. او در کودکی به هنر نقاشی علاقه داشت.
پس از فوت پدر آنتوان که بر اثر حادثه‌اى در اسب‌سواری در تهران کشته شد، مادرش به دلیل عدم تمایل به دریافت مستمری از ایران با فرزندان خود به گرجستان بازگشت. آنتوان پس از مرگ پدر برای کمک به خانواده نقاشی را کنار گذاشت و همراه با برادرانش امانوئل و کولیا نزد عکاس معروف روسى دیمترى ایوانویچ ژرماکوف در تفلیس عکاسى آموخت.

مهاجرت به ایران

او در سال ۱۸۷۰ میلادی برابر با سال ۱۲۴۹ خورشیدی همراه با برادرانش به تبریز آمد و در آنجا ساکن شد و به دستگاه ولیعهد مظفرالدین میرزا راه یافت و از او لقب "خانى" نیز گرفت. آنها پس از مدتى به تهران آمدند و در تهران یک استودیو عکاسى در خیابان علاءالدوله (فردوسى) کنار در شرقى میدان مشق دایر کردند.
آنتوان خان در تهران با یک دختر ایرانى ارمنی‌نژاد ازدواج کرد و حاصل این ازدواج هفت فرزند بود.

آنتوان خان سوروگین یکى از موفق‏ترین عکاسهاى عصر خود بود. بیشتر عکس‌های گرفته‌شده توسط آنتوان خان متعلق به سال‌های ۱۲۴۹ تا ۱۳۰۹ خورشیدی است. او به علت این‌که توانایی صحبت کردن به زبان فارسی را مانند زبان مادری داشت، به خوبی توانست با اقشار فرهنگی مختلف مردم ایران ارتباط برقرار کند. عکس‌‌های او از دربار سلطنتی، حرمسراها ، مساجد و بناهای یادبود دیگر ادیان بسیار شاخص بود و او را متمایز با دیگر عکاسان مشهور اروپایی در ایران می‌کند. ناصر الدین شاه علاقه‌ی زیادی به عکس‌های دربار و پرتره آنتوان خان داشت.
او
زبان فرانسه را خوب مى‏دانست و به سال ۱۲۵۸ خورشیدی رساله‌ی عکاسى، عکاس مشهور فرانسوى لیبر (Liebert) را به فارسى ترجمه کرد و به مظفرالدین میرزا تقدیم داشت.
آنتوان خان توانائى خود را در تصویربردارى از دو حادثه‏ى مهم تاریخى دوران فعالیت هنریش نشان داد:

  • تصاویر میرزا رضاى کرمانى پس از قتل ناصر الدین شاه و همچنین مراسم تشییع جنازه‌ی شاه
  • به تصویر کشیدن رخدادهاى نهضت مشروطیت

حاصل زندگى هنرى او که گردآورى هفت هزار نگاتیو شیشه‌اى از کارهایش و شمارى از کارهای عکاسان پیش از او بود. شیشه‌ها منظم شده و شماره‌خورده بود. شماره‌ها به شیوه‌ى رقم‌زدن هنرمندان نقاش ایرانى، در کوشه و کنار شیشه به گونه‌اى نوشته شده بود که کمتر به چشم می‌خورد.

گزیده ای از عکس های انتوان سوروگین:

عکسی از تخت جمشید. تالار اپادانا

نقش رستم. نقش برجسته شاپور اول ساسانی

منظره ای از باغ فین کاشان.

گنج نامه همدان

مسجد کبود تبریز

دختران قالیباف

صحنه انتقال میرزا رضای کرمانی برای دار زدن او

دختری قاجاری

زورآزمایی پهلوانان

دختران ایرانی در دوره قاجار

نمایی از عکاسخانه سوروگین در تهران

صحنه های اجتماعی

یک درویش

یک درویش

یک دختر یهودی ایرانی

یکی از صاحب منصبان قاجاری

یک درویش

فروشنده ای دوره گرد

صحنه ای اجتماعی

صحنه فلک کردن

یک درویش با پسرش

گدای دوره قاجاریه

مظفر الدین شاه در دوشان تپه

صحنه ای اجتماعی. مادری در حال شیر دادن به بچه اش

صحنه ای اجتماعی

یکی از صاحب منصبان ترکمن

دختران قجری حرمسرای شاه قاجار

جگرکی های دوره قاجار

یکی از مجتهدان دوره قاجاریه

یکی از صاحب منصبان دوره قاجار

نوازندهگان محلی ایران سال 1901 میلادی . از آثار آنتوان سوروگین



ایران سال 1901 میلادی . از آثار آنتوان سوروگین

بانوئی با گیسوان بافته از آثار آنتوان سوروگین

زن ِ نشسته با لباس ِ طلا دوز از آثار آنتوان سوروگین
 

درد دلی با دوستان

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

چندی پیش نقدگونه ای برای همایش یوز ایرانی که توسط انجمن محترم دوستداران محیط زیست اردکان برگزار شد٬ نوشتم.و در این متن گلایه ای دوستانه داشتم از عدم رعایت برخی اصول واضح و مبرهن. متاسفانه این نقد دلسوزانه در فضای مجازی بدجوری برام گران تمام شد.از اظهار نظرات بعضا توهین آمیز برخی شهروندان نسبت به خودم گرفته تا ناراحتی و رنجش دوستان انجمن محیط زیست اردکان.

برخود فرض دانستم که برای تنویر افکار عمومی به برخی ابهامات این قضیه پاسخ گویم تا لااقل کدورت پیش آمده را رفع کنم. امید که در این راه موفق باشم.

نکته اول: من در این نقد گونه به هیچ روی ادعای مالکیت این نگاره ها را برای انجمن حامیان میراث کهن اردکان نکردم.برخی دوستان در اظهار نظرات خود و برخی پست های وبلاگ های دیگر شهرمان اینطور وانمود کردند که این نگاره ها ٬ قباله اجدادی ماست. بحث من در خصوص رعایت برخی اصول اخلاقی بود. حرف شما درست که شاید چوپانی این اثر را پیدا کرده باشد(( که البته نادرست است و این اثر مشخصا بوسیله جواد حوت برادر اقای جلال احسان زاده(حوت) از اعضاء انجمن حامیان برای اولین بار کشف شد.))آیا مگر غیر از این است که بسیاری از محوطه های باستانی و تاریخی جهان اول بار بوسیله این قبیل افراد کشف شده اند ٬ ولی آیا این محوطه ها در کتب تاریخی به نام آنها ثبت شده است و یا اینکه بعد از این کشف های اتفاقی ٬ فرد یا افرادی که مشخصا در خصوص ثبت و مستند نگاری و شناسایی انها اقدام کرده اند ٬ مرجع و محل مراجعه قرار گرفته اند.

نکته دوم: اینکه گفته شده ٬ بنده احساس نارضایتی کرده ام برای اینکه قطعه ای از این نگاره در موزه مردم شناسی حاج آقا سپهری نگهداری می شود و با تعابیری چون لحاف ملا و سخنان چاله میدانی این توجیه را مطرح کرده اند ٬ اعتراف می کنم که بنده با انتقال این قطعه و یا هر قطعه ای دیگر از این نگاره ها به هر نقطه دیگر خواه موزه حاج آقا سپهری باشد ٬ خواه دفتر اقای تابش مخالف بوده و هستم. و این مخالفت من صرفا بواسطه حقد و حسادت نبوده و نیست.منظور نظر این حقیر از گفتن این بحث جلوگیری از تلاشی و پراکندگی اثار بوده است وگرنه این اقدام چه دخلی برای من داشته است.

نکته سوم: شاید مناقشه بر انگیز ترین بخش مورد ادعای دوستان این مورد باشد. بنده هر پست و مطلبی را که می نویسم چند بار می خوانم و ادیت می کنم و روی واژگان حساسیت ویژه ای دارم . در این متن انتقادی من از واژه ای استفاده کردم که به زعم اقایان توهین تلقی شده است. در این خصوص ذکر چند مورد ضروری است. اول اینکه هر لغت و واژه می تواند معانی متعددی را به ذهن آدمی متبادر کند واصولا یکی از صنایع ادبی که ایهام نام دارد بر مبنای همین تضاد معانی شکل گرفته است. یعنی لغتی که معانی گوناگونی دارد.دوم اینکه یک لغت را نمی توان به صورت مجزا و خارج از محدوده بحث ٬ مورد مداقه و تجزیه و تحلیل قرار داد و بایستی در قالب کلیت بحث مورد توجه قرار گیرد. و نکته سوم اینکه من بعد از استفاده از واژه ((زشت)) با استفاده از ((واو عطف)) کلمه مورد مناقشه را به کار بردم. این یعنی اینکه من از میان معانی متعددی که از این کلمه برداشت می شده ٬ آن معنی را که بیشترین تجانس و نزدیکی با کلمه زشت بوده را به کار برده ام و به هیچ گونه سایر معانی احتمالی مد نظرم نبوده است.پس انصاف بدهید که در این زمینه احساسات و غلیان آنی آن باعث شده که این نکته ظریف از نگاه تیز بین شما مغفول بیفتد.

نکته چهارم: همه حرف و بحث ما در این نکته بود که اولا اصلا چرا از این انجمن حتی یک نظر خواهی کوچکی برای برگزاری این همایش نشد. نه فقط انجمن حامیان بلکه سایر انجمن ها و صاحبان قلم نیز می توانستند به برگزاری هرچه بهتر این همایش کمک کنند چرا که نام اردکان شهر عزیزمان در میان بود و اگر بخواهم تنها به یک مورد از این عدم تمایل به همکاری از سوی برگزارکنندگان همایش اشاره کنم برخی توضیحات ناقصی بود که در خصوص موجودیت نقش یوز در این نگاره ها مطرح شد. تا آنجا که بنده بررسی کرده و چندین بار به محل نگاره ها رفته ام ٬ به صورت واضح و مشخص تنها یک نقش یوز وجود دارد ولا غیر که دوستان به اشتباه آمار دیگری داده بودند که این موضوع را می شد با یک هم اندیشی مختصر رفع کرد. 

نکته پنجم و اخر: در خصوص ابراز نگرانی نگارنده در خصوص لو رفتن مکان احتمالی نگاره ها که ممکن است مورد سوء استفاده مشتی بی فرهنگ و تخریب گر آثار قرار گیرد ٬ دوستان منتقد ٬ شاهدی نه چندان معتبر آورده اند و اینکه نوشته اند ما یعنی انجمن حامیان اول بار به لو دادن این مکان اهتمام ورزیده ایم و برای دلیل خود کلمه شمال اردکان را اورده اند. گستره وسیع شهرستان اردکان که در شمار یکی از بزرگترین شهرستان های ایران است این اجازه را به هر جوینده و یابنده ای نمی دهد که با دانستن کلمه رمزی چون شمال اردکان به این نگاره ها دسترسی پیدا کند و همانطور که دوستان می دانند و قطعا از پرونده ثبتی اثر استخراج کرده اند ٬ این اطلاعات کلی جغرافیایی جزء فرمت یک پرونده ثبتی است که بایستی در کار آورده شود و به هیچ رو نشانی سر راست و مطمئن به حساب نمی آید.

در پایان امیدوارم مطالب مطرح شده در این نوشتار بتواند شک و شبه های موجود را برطرف کند و من به عنوان یک عضو کوچک و حقیر جامعه فرهنگی اردکان نه اجازه دارم و نه شان انسانی ام به من این اجازه را می دهد که نسبت به پیشکسوتان خود و اساتید خود کلمه ای به گزاف که سهل است خدای ناکرده توهینی روا دارم. در این پست مشخصا بایستی از جناب حاج علی اقای سپهری به عنوان یکی از سلسله جنبانان حرکت فرهنگی در شهرمان تقدیر و تشکر کنم و این بی انصافی است که اگر برخی افراد حال یا دانسته و یا ندانسته این بنده را در تقابل با ایشان قرار دهند.هرچه باشد ایشان در دوره ای که اینقدر دغدغه حقفظ میراث در جامعه ما وجود نداشت ٬ پیشگام بوده و احترامش بر همه واجب است. در پایان امیدوارم دلایلم بری نوشتن این نقد قانع کننده باشد و سوء تفاهم های پیش امده مبدل به دوستی ها و ارتباط عمیق در آینده شود. 

با سپاس محسن میرجانی ارجنان. عضو انجمن حامیان میراث کهن اردکان  

اینگونه است که یک حرکت فرهنگی ریشه دار می شود

متروی نیویورک دهه ۵۰ میلادی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

تداوم و نهادینه شدن هر حرکت و نهضتی در یک جامعه انسانی منوط به ریشه دار بودن و تعمیق یافتن آن حرکت در میان عامه مردم است. چه بسیار روندهای شاخص فکری و انسانی که بواسطه عدم ورود به میان مردم هیچ گاه آنگونه که باید  تداوم نیافتند اگرچه دارای پایه های مترقی و اصولی محکم بودند.به دیگر سخن تا ایده و اصولی بر مبنای ضائقه عموم مردم طراحی نشود و یا اینکه این ایده از طرف مردم مورد استقبال قرار نگیرد به هیچ روی توفیقی در پیشبرد آن به دست نخواهد آمد.در طول تاریخ ثابت شده است که هر برنامه و طرحی که با روح و روان آدمی سازگار بوده و فطرت مترقی و خدا جوی او را تهییج کرده است ٬ به صورت ریشه ای و فراگیر تداوم و تعمیق یافته است.البته این مطالب بالا شاید بیشتر در خصوص موضوعات و مسائل کلان اجتماع بیشتر مطابقت داشته باشد ولی به عنوان مقدمه این بحث به نظرم مفید خواهد بود.

و اما بحث اصلی من در این پست فاجعه نهادینه نشدن فرهنگ کتاب خوانی در میان جامعه ایرانی ماست.سرانه های ارائه شده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آمارهای تکان دهنده ای ارائه می دهند که بسیار هشدار دهنده است.حال تصور کنید در هزاره سوم میلادی که همه چیز بر مبنای علم و گفتمان علمی پیش می رود ٬ آیا ما با این اندوخته و بضاعت راه به جایی خواهیم برد.به جرات می توانم بگویم کتاب در سبد بیشتر خانواده های ایرانی جایی ندارد واگر چه مسئله ای  پیش بیاید که مجبور باشند کتابی بخرند.شاید در یک خانوار ایرانی سالی چند صد هزار تومان برای آرایش و زینت جسم پول خرج می شود ولی برای روح او که محرک کالبدش است هیچ ارزشی قائل نیستند.نمی دانم تازگی ها به تیراژ کتاب هایی که با سختی و مشقت چاپ می شوند نگاهی انداخته اید ؟ خیلی زور بزند بیش از ۱۵۰۰ جلد در هر دوره چاپ نیستند.البته این تعداد نسخه های محدود هم بایستی مدت مدیدی بگذرد تا به فروش برسند و رو دست ناشر نمانند.زخم چرکین این بیماری یک روزی سر باز خواهد کرد و عفونتش چنان حاد خواهد بود که با هیچ پادزهری نتوان درمانش کرد.نگاهی به جامعه فرهنگی و نویسندگان و اندیشمندان خود بیندازیم و مقایسه ای بکنیم با کشورهای هم طراز خودمان در منطقه و نه مقایسه با کشورهای پیشرفته جهان که با آنها فرسنگ ها فاصله داریم و اصولا قیاس با آن کشورها ٬ قیاسی مع الفارق است.در مصر ناظم حکمت موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شد و بدین وسیله به جهانیان شناخته شد و از دیگر نویسندگان و شعرای جهانی عرب می توان از نزار قبانی و غسان کنفانی نام برد. در ترکیه اورهان پاموک نویسنده شهیر ترک در سال ۲۰۰۶ برنده نوبل ادبی شد و حتما دوستان کتابخوان با نام های دیگری چون عزیز نسین و یاشارکمال اشنایی کامل دارند. سید خالد حسینی نویسنده شهیر افغانی مقیم امریکا با رمان های معروف بادبادک باز و خورشید هزار سرزمین حتی کاندیدای جایزه معروف ادبی پولیتزر شده است و اما ما . ایا ما بعد از درگذشت نخبه هایی چون شاملو ٬ اخوان ثالث ٬ صادق هدایت ٬ صادق چوبک ٬ غلام حسین ساعدی ٬ صمد بهرنگی و دیگران جایگزینی شایسته برایشان داشته ایم. به جرات می توانم ادعا کنم بیش از ۹۰ درصد نسل کودک و نوجوان ما اصلا داستان ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی را حتی یکبار نشنیده اند. اینها موضوعاتی غم بار است برای جامعه ای که خود روزی گنجینه ای از نویسندگان و شاعران جهانی را به جامعه بشریت تقدیم کرده است. حقیقت این است که جامعه امروزی ایران در کل جامعه است که علایق و ارزوهایش به شدت تنزل کرده است و همه چیز بر مبنای پول و مادیات تعریف می شود . به دیگر سخن هرچه در آن نان داشته باشد مورد توجه است و البته شاید هم منطقی باشد٬ کسی چه می داند؟؟؟؟؟؟؟؟وقتی که در جامعه داشتن ماشین های گران قیمت و زندگی آنچنانی باب شود و بیشتر افراد جامعه در تلاش برای دستیابی به این امکانات حتی از کوچکترین توجه به فرزندان خود غافل می شوند ٬ دیگر انتظاری جز این نمی توان داشت.دیرگاهی است که دیگر مادرهای امروزی لالایی های شیرین ابا و اجدادی خود را فراموش کرده اند و در نبردی تسلیحاتی در حال اندوختن ذخیره طلا و جواهر خود هستند.همین لالایی ها الهام بخش بسیاری از نویسندگان برجسته جهان شده است. گابریل گارسیا مارکز در خاطرات خود می نویسد : هسته اولیه شکل گیری شخصیت او که بعد ها بدل به یکی از بزرگترین نویسندگان جهان شده است ٬ همان لالایی هایی است که مادربزرگ سرخپوستش در ننویی که او را می خواباند ٬ برایش خوانده بود و ما حتی انعکاس این لالایی ها را در مشهور ترین اثر این نویسنده با عنوان صد سال تنهایی که برنده نوبل ادبی سال ۱۹۸۲ شد ٬ می بینیم.بواقع جامعه ایرانی در این زمانه در یک مالیخولیای شدید فرهنگی گرفتار شده است که از یک سو سودای توسعه و پیشرفت دارد و از یک سو سکوهای پرش برای حرکت در این مسیر به شدت سست و بی بنیان است.این درست که ما در سطح نخبگان جامعه در این سال های اخیر شاهد پیشرفت های چشمگیری در سطح جهان بوده ایم و به گواه موسسات علمی و فرهنگی جهانی در بیشتر عرصه های علوم به درجاتی بالا ٬ لااقل در منطقه خاورمیانه دست یافته ایم ٬ ولی ایا جامعه و قاطبه مردم کشور ما نیز با این حرکت همراه و هم سو هستند؟ به دیگر سخن آیا فرهنگ عمومی جامعه هم همپا با نخبگان علمی ما رشد و توسعه داشته است؟شاید یکی از بنیادی ترین علل این وضعیت ضعف در نظام آموزش و پرورش ما باشد.مشکلات معیشتی و شرایط سخت اجتماعی دیگر امکان نوآوری و خلاقیت را برای معلمان بوجود نمی اورد و رابطه معلم و دانش اموز بیشتر مکانیکی است تا عاطفی . مضاف بر آن هیچ گونه ابزارهای نظارتی برای سنجش معلمین وجود ندارد و اگر هم وجود دارد کارایی ندارد.اداره کردن کلاس ها بر مبنای تجربه است و نه مطالعه مستمر معلم برای حضور در کلاس.البته قصد سیاه نمایی ندارم و نمی خواهم همه چیز را بر مبنای صفر و صد نگاه کنم ولی این واقعیتی است که در جامعه وجود دارد و هرگونه تجاهل نسبت به آن تنها و تنها یک آرامش قبل از طوفان است که جامعه را از هرگونه حرکت و پایش اساسی باز می دارد.

پیوست بحث: خواننده گرامی مطالب ارائه شده در این پست حاصل بحث ها و تبادل نظرات فشرده ای است که با دوستان معلمم داشته ام و البته مقداری هم تحلیل های خودم را در آن وارد کرده ام. البته شاید بخش هایی از بحثم کمی تند و غیرمنصفانه به نظر برسد ولی باید قبول کرد که فرهنگ که یکی از مولفه های اصلی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده ٬ همپا با سایر اهداف و آرمان ها رشد نکرده و این وظیفه ماست که در درجه اول با ریشه یابی علل و عوامل دخیل به یک آسیب شناسی و پاتولوژی مناسب برسیم و در مرحله بعد یک سری راهبردها و استراتژی های مشخصی را برای ادامه راه تعریف کنیم. بنده به شخصه تا آنجا که بضاعت مالی ام اجازه داده ٬ بیشتر مواقع برای خواهر زاده ها و برادر زاده هایم کتاب های متعددی تهیه کرده و توانسته ام تا حدودی برخی ارمان ها و افکارم را در این زمینه پیاده کنم ٬ ولی تا مرحله ایده آل و مناسب هنوز راه دشواری در پیش است و ما به مثابه فرد فرد این جامعه بایستی به وسع و توانایی خود در این مسیر گام برداریم

پیوست شماره ۲: البته در سال های اخیر نویسندگانی چون عباس معروفی ٬ حسین چهل تن ٬ محمد محمد علی ٬ رضا امیرخانی ٬ منیرو روایی پور ٬ زویا پیرزاد و دیگران در عرصه ادبیات ظهور کرده اند و اجازه نداده اند که این قافله فرهنگی بدون ساربان باشد ولی انصافا کیفیت کارها خیلی متفاوت است و رمان ها و داستان های ادبیات امروزی ایران برای خواننده زیاد چالش و درگیری ذهنی ایجاد نمی کند.

 

اولین هم اندیشی اهل قلم

گزارش بازدید از نگاره های مفیدی . کلاته گزستان و توت. بخش دوم

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

بعد از بازدید انجمن حامیان میراث کهن اردکان از نگاره های مزرعه مفیدی که همراه با ناراحتی و حسرت مضاعف بود ٬  مسیر خود را به طرف کلاته گزستان تغییر دادیم. گزستان یکی از کلاته های خوش اب و هوا است که در ادامه جاده متکستانه حد فاصل روستای درین واقع شده است.بواسطه واقع شدن در میان دره ای نسبتا کم عمق و شیاری شکل تا به نزدیکی آن نرسی هیچ گونه شواهدی از ان برایت پیدا نیست. متاسفانه در بین راه ماشین اقای جوکار پنچر کرد و مدتی وقت خود را صرف تعویض لاستیک نمودیم.با توجه به اینکه کلاته نسبتا دورافتاده ای است در مجموع راه دسترسی به ان آبرومند است و آنطور که جلال احسان زاده می گفت جهاد سالی یک بار جاده شوسه و مالرو منتهی به این آبادی را تیغ می اندازد.وارد کلاته گزستان که می شوی اولین چیزی که نظرت را جلب می کند اثرات غم بار خشکسالی های چند سال اخیر است. بسیاری از باغ ها و درختان کهنسال بویژه توت خشکیده شده اند. حال حاضر در این کلاته هیچ کسی زندگی نمی کند و بیشتر در روزهای تعطیل و برای تفرج خانواده ها و جوانانی که با یک توشه ساده و مختصر با موتور دل به بیابان می زنند ٬ می توان تعدادی جمعیت را در این منطقه مشاهده کرد. شاید نماد این ابادی کوه صنم باشد. کوهی کم ارتفاع با دامنه ای ستبر که مانند سپری در جبهه شمالی ابادی جای گرفته است. کشیدگی استقرار در این کلاته به صورت شرقی - غربی است و دقیقا بر مبنای مسیر اب چشمه ای است که از کلاته داربند شروع می شود و به گزستان می رسد.با توجه به متروک شدن نسبی این کلاته ولی خوشبختانه دارای بافت معماری زیبا و جانداری است. اتاقک ها و خانه های کوچکی با طاق کلمبه ای و گهواره ای اجرا شده و در بیشتر موارد همچنان سرپا ایستاده اند. یکی از بناهای معماری زیبا در این منطقه اتاقکی است دو اشکوبه که در طبقه دوم آن مهتابی زیبایی اجرا شده است و همچنین می توان از بقایای شاه نشینی که در پای کوه صنم باقی مانده است نیز یاد نمود.

بر مبنای وضع موجود قدیمی ترین اثر معماری این کلاته که با استفاده از مصالح محلی یعنی قلوه سنگ و ملاط گل اجرا شده قلعه کوچک یا برج دیده بانی است که بر ارتفاعات جنوبی روستا و مشرف بر ان اجرا شده است.متاسفانه تنها بخش هایی از این بنای مستطیل شکل باقی مانده ولی همین باقی مانده اثر نیز نشانگر ذوق و معماری و نوعی پیشینه تاریخی مطمئن برای این محل است.متاسفانه در کف بخش باقی مانده این برج دیده بانی نیز شواهدی از حفاری قاچاق مشاهده شد و باردیگر زنگ خطر را بایستی برای همه آثار و مناطق تاریخی و فرهنگی به صدا درآورد. در خصوص تاریخ و پیشینه سکونت و استقرار در این کلاته مدرک سفت و سخت و قطعی وجود ندارد ولی در میان محلی ها و برخی اصحاب مطلع اعتقادی وجود دارد که اصل و منشاء این روستا احتمالا گبری و گبر نشین بوده است.منبع آب کلاته گزستان از چشمه ای است که در منتهی الیه جبهه غربی ابادی واقع شده و در حال حاضر دارای دبی اب بسیار پایینی است.  یکی از موارد جالب توجه در این بازدید وفور زنبور قرمز در این منطقه است به گونه ای که اطراف چشمه را به قرق خود در آورده اند.محل استقرار ما در این کلاته باغی باصفا بود که بخشی از آن متعلق به جلال احسان زاده بود و از نظر جا و مکان مشکلی نداشتیم ولی هنگامی که به محل باغ رسیدیم با تعجب مشاهده کردیم که بدون هماهنگی دسته ای دیگر از بچه ها که از بستگان دیگر شرکای باغ بودند نیز به این محل آمده اند و از قضا این بچه های دانش آموز بودند و دوستان انجمنی ما معلمین این افراد.و یک نکته اخلاقی من به هیچ گونه با برخورد و منش این بچه ها نه تنها نسبت به معلمین بلکه نسبت به بزرگترهای خود حال نکردم واقعا زمونه عوض شده و قدیم ندیما این گونه مسائل خیلی مهم و اساسی بود و به ما یاد داده بودند که بایستی احترام بزرگتر را نگه داشت و البته این گونه موارد زیاد هم مهم نیست و شاید در ارتباط با شیوه جدید و پوست اندازی مقطعی جامعه برای حرکت در مسیری نو باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جای دوستان خالی ناهار نسبتا مفصلی زدیم و بعد از ناهار به بازدید منطقه و پیرامون آن پرداختیم. و تقریبا تا ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه بعد الظهر در این کلاته اقامت داشتیم.

از موارد نسبتا ناخوشایند این بازدید شیوه جدید ساخت و سازی است که در حال شکل گیری و نزج در این کلاته و البته در سایر کلاته ها و بیتوته گاه هایی از این دست است. استفاده از مصالح جدید و غیر متعارف و ساخت و سازهایی که کل منظر فرهنگی محوطه را تحت الشعاع قرار داده اند. به دوستان گفتم همین عرصه کوچک بافت را که مشاهده می کنید خودش دنیایی از بحث های اقلیم شناس و معماری را با خودش دارد که اگر افرادی چون مرحومان  دکتر شیرازی و دکتر پیر نیا در این محل حاضر بودند ٬ درباره ان داد سخن می دادند. 

در مسیر بین گزستان و توت شاهد یک سری فعالیت های معدن کاوی بودیم بویژه معدنی سلیس متلق به کارخانه شیشه اردکان. معدنی که در همین آغاز راه کلی منظر طبیعی منطقه را تحت الشعاع قرار داده است.بواسطه فعالیت هایی از این دست تقریبا وضعیت غبارآلودی بر کل دشت مستولی بود و نشانی از واقعیت های تلخ زیست محیطی پیش رو می داد.

در ادامه و در انتهای بازدید سری هم به حسینیه توت زدیم تا بعد از کمی رفع خستگی به این بازدید یک روزه پایان دهیم. متاسفانه در مسیر گزستان به توت نیز باردیگر ماشین سید باقر پنچر شد و اگر نبود زاپاس جواد اقای بهجتی معلوم نبود که در این وامصیبتای بیابان باید چه گلی به سر خود می زدیم.توقف ما در توت بسیار کوتاه بود و صرف بازدید از حسینیه و مشاهده عملیات ساخت و ساز جدیدی که در حال انجام شدن بود.حقیقت آن است که روستای توت به برکت مراسم سنتی تعزیه و عزاداری امام حسین خیلی رشد و توسعه پیدا کرده ولی خودمانیم دیگه آن صفا و لطف گذشته رو نداره. ساخت و اسزهای بی رویه و متضاد با منظر فرهنگی آبادی و شلوغ شدن بیش از حد این منطقه از جمله مسائلی است که در وضعیت جدید گریبانگیر توت شده است. خوشبختانه با اقدامات اورژانسی انجام شده برای قلعه توت این بنا فعلا در وضعیت خطر پذیری قرار ندارد ولی بایستی در آینده ای نزدیک یک طرح جامع و اساسی برای آن تعریف شود و البته کاروانسرای توت هم یادمان نرود بنایی تاریخی که چون نگینی در مرکز روستا می درخشد و بایستی برای مرمت و ساماندهی آن فکری اساسی کرد.

در ادامه به گزارشی تصویری از این بازدید توجه فرمایید:

 

در مسیر  حرکت به سمت گزستان ماشین سید باقر اولین پنچری خود را تجربه کرد.

محل بیتوته ما در گزستان تخت گاه جلال جون احسان زاده بود

تصویری رمانتیک از دو عضو انجمن حامیان میراث. نادر خان پیری و حضرت آقا سید باقر جوکار جمالی

نمایی از بافت تاریخی - سنتی کلاته گزستان. متاسفانه اکثر این ساختارهای معماری متروک و در حال فروپاشی هستند.

یکی از زیباترین ساختارهای معماری این کلاته. اتاقکی دو اشکوبه با مهتابی زیبا و اسپری مشبک

کوه زیبای صنم.که چون سدی محکم این کلاته را در جبهه شمالی ان احاطه کرده است

چشم اندازی زیبا از کلاته گزستان. به دو بنای ناهمگون و امروزی در گوشه راست تصویر دقت کنید. به راستی که چگونه بافت همگون معماری این روستا را کدر و زشت نموده است.

بقایای برج دیده بانی کلاته گزستان. به نظر من این اثر یکی از قدیمی ترین ساختارهای معماری این کلاته است که می تواند در خصوص پیشینه سکونت در این منطقه اطلاعات جالب توجهی به ما بدهد. متاسفانه بخش هایی از این برج خراب شده و در بخش هایی از ان حفاری قاچاق صورت گرفته است

بخش هایی از یک بنای شاه نشین زیبا در پای کوه صنم

خشکسالی یکی از بلایایی است که نه تنها این کلاته بلکه بسیاری از این فضاهای مشابه را تحت تاثیر خود قرار داده است

نمایی از ارتفاعات حد فاصل گزستان - توت

دومین باری که ماشین سید باقر پنچر شد. شانس آوردیم که جواد آقای بهجتی زاپاس مطمئنی به همراه داشت. 

یکی از اهالی قدیمی روستای توت با لهجه ای دوست داشتنی و لباسی زیبا که نشان از سنت های تاریخی ایرانیان دارد.

حسینیه توت. همچنان رو به گسترش. ای کاش متولیان این حسینیه در ساخت و ساز های خود نظریات کارشناسان را جدی بگیرند و بتوانند به سنتی ترین وجه ممکن این بنا را که دارای اهمیت زیادی برای منطقه است از کار دربیاورند.

نمایی از بافت تاریخی حسینیه توت که هر روز از حجم و گستره آن کاسته می شود

طبیعت زیبای روستای توت

غروب زیبای کویر

 

نمایی از اعضاء انجمن حامیان میراث کهن. به ترتیب ایستاده از راست به چپ:نادر پیری اردکانی. سید باقر جوکار جمالی. محمد میرجانی ارجنان . جواد بهجتی اردکانی . جلال احسان زاده(حوت). نشسته از راست:مهدی پیری اردکانی. سید جلیل اردکانیان

انتشار تصاویر فوق العاده از مصریان باستان

انتشار تصاویر فوق العاده از مصریان باستان

این تصاویر متعلق به چندین مومیایی سه هزار ساله است که از آنها سی تی اسکن به عمل آمده است.

به گزارش سرویس بین الملل انتخاب، دکتر ابر حلمی گفت،  تکنیک های جدید می تواند تصاویری سه بعدی از داخل محفظه ای که مومیایی در آن قرا گرفته ارائه دهد.این دانشجوی دکترای دانشگاه منچستر می گوید که تا به حال هفت مویایی را مورد ازمایش قرار داده است.

یکی از این مومیایی ها راهبه ای بود که 11 گردنبد طلا برگردن دارد که نشانه ای از طبقه ی ارشد اجتماعی او است.یکی دیگر از مومیایی ها دختر بچه ای 12 ساله و دیگر مومیایی ها مردان بزرگسال هستند.این مومیایی ها به درمانگاه سلطنتی منچستر منتقل شدند و تحت ازمایشات و اسکن هایی که برای بیماران عادی استفاده میشوند، قرار گرفته اند.نتایج و تصاویر بدست امده اطلاعات تازه ای در خصوص وضعیت سلامتی مصریان در 900 سال پیش از میلاد ارائه می دهد . دو تن از این هفت نفر دچار کم خوبی بوده اند اما جوان ترین انان دندان درد داشته است.

دکتر ابر حلمی دانشجوی دکترای دانشگاه منچستر

جابجایی جالب یک کلیسای قدیمی به مکان جدید!

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

همه کشورهای دنیا به فراخور موقعیت تاریخی و سابقه تمدنی خود ٬ به میراث فرهنگی اشان توجه ویژه دارند و با راه های گوناگونی در صدد حفظ و حراست از آنها بر می آیند.ولی متاسفانه کشور ما علی رغم چندین هزار سال سابقه مدنیت و تمدن نه تنها هیچ برنامه مدونی برای میراث فرهنگی امان نداریم بلکه هر روز با تخریب بیشتر انها نسل آینده را از این یادگارها محروم می کنیم.در این پست یک گزارش تصویری را ملاحظه می کنید درباره انتقال یک کلیسای قدیمی در امریکا البته اگر بشود به آن قدیمی گفت از محلی به محل دیگر.همچنان که در تصاویر هم واضح است با استفاده از روش های نوین جابجایی که با استفاده از جک های هیدرولیک به انجام می رسند ٬ دیگر اینگونه اقدامات چندان سخت و محیر العقول به نظر نمی رسد و ما هم در کشور خود می توانیم دست به چنین اقداماتی برای حفظ و حراست از میراث در خطر خود باشیم البته اگر مسئولان حساسیت های اینگونه ای داشته باشند و به اصطلاح دلسوخته و عاشق باشند.

تصاويري از پنج شگفتي از فهرست ميراث طبيعي جهان

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

اتحاديه جهاني حفاظت از محيط زيست پنج عارضه طبيعي را به فهرست ميراث جهاني اضافه كرده است. اين پنج چشم انداز شگفت انگيز كه در عكس هاي زير مي آيد به ترتيب عبارتند از: پارك ملي تيده در تنه ريف (اسپانيا)؛ صخره هاي آهكي و مرمرين ليبو (چين)؛ غارهاي متشكل از گدازه هاي و تراوشات آتشفشاني (كره جنوبي)؛ جنگل هاي درختان كهن راش در منطقه كارپاتيان (اسلواكي و اوكراين)؛ جنگل هاي رو به نابودي آتسينانانا (ماداگاسكار)

كوه آتشفشاني در پارك ملي تيده در تنه ريف (اسپانيا / اروپا)

صخره هاي آهكي و مرمرين ليبو (چين / آسيا)

غارهاي متشكل از گدازه هاي و تراوشات آتشفشاني (كره جنوبي / آسيا)

جنگل هاي درختان كهن راش در منطقه كارپاتيان (اسلواكي و اوكراين / اروپا)

جنگل هاي رو به نابودي آتسينانانا (ماداگاسكار / آفريقا)

گزارش بازدید انجمن حامیان میراث کهن از نگاره های مفیدی . گزستان و توت.قسمت اول

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

بعد از برگزاری آخرین جلسه انجمن حامیان میراث کهن مقرر شد که اعضاء بازدیدی از سنگ نگاره ها داشته باشند تا از آخرین وضعیت سلامت و کیفیت آثار اطلاع دقیق به دست آورند.ساعت ۷:۳۰ دقیقه صبح بود که از اردکان به طرف محل سنگ نگاره ها حرکت کردیم.صبح جمعه بود و تقریبا اکثر کسانی که دارای مزرعه پسته بودند در تکاپوی چیدن پسته های خود ٬ صبح جمعه را تبدیل به یک وضعیت شلوغ رفت و آمد در انتهای خیابان آیت الله خامنه ای کرده بودند.قرار اصلی ما جمع شدن در کنار مسجد آبشخورگ بود. بعد از کمی تاخیر که بواسطه مهیا کردن همه لوازم و وسائل این بازدید یک روزه بود ٬ را ه افتادیم.ساعت ۹ صبح به محل سنگ نگاره ها رسیدیم.خوشبختانه وضعیت عمومی منطقه چندان تغییر نکرده وفعالیت های جدیدی در خصوص معدن کاوی مشاهده نگردید اما هنگامی که به نزدیکی نگاره ها رسیدیم ٬ وضعیت به گونه ای دیگر بود و شواهد و قرائن نشان می داد که تعدادی افراد در چند ماه گذشته از این نگاره ها بازدیدی کرده اند. متاسفانه این بازدیدکنندگان جدید از همان قماش افرادی هستند که طی چند مدت گذشته طوفانی از تخریب و نابودی اثار تاریخی در کشور و منطقه به راه انداخته اند.شواهدی از حفاری قاچاق در کنار یکی از نگاره ها ٬ مبین این وضعیت بود. البته غم انگیز از تر از این ٬ اقدام زشت و غیر انسانی هتک حرمت اثار بود که در برخی سطوح با استفاده از یک شی ء نوک تیز بر روی برخی نگاره ها خط کشیده شده است. البته این خطوط عمقی نیست و هویت نقش را زیاد مخدوش نکرده است ولی به قول قدیمی ها هره لق شده است و اگر در بازدیدی بعدی مشاهده شد که بخشی از این آثار یا به یغما رفته و یا نابود شده است ٬ پر بی راه نیست.واقعا لحضات غم انگیزی بود و هریک از اعضاء انجمن با بغضی خاموش و متاثر از این همه نامهربانی در خلوت خود فرو رفته بودند ولی شاید تاثر سید جلیل اردکانیان از همه بیشتر بود. انسان در تعجب می ماند که واقعا در فکر این افراد چه می گذرد که اینگونه بی محابا و بدون تفکر به میراثی چنین گرانسنگ تعرض می کنند. میراثی که شاید هویت و شناسنامه یک قوم و جامعه ای در دوران های گذشته باشد.این افراد ساده لوح نمی دانند که سود و انتفاع چندانی از این جنایت فرهنگی نصیبشان نمی شود و تنها و تنها نفرین ابدی یک جامعه را به همراه خود تا همیشه تاریخی خواهند داشت.بعد از اینکه این اتفاقات پیش رو کمی مکدرمان کرد بیش تر برای برگزاری همایش سنگ نگاره ها مصمم شدیم و با توجه به اینکه در حال فراهم کردن مقدمات آن هستیم ٬ این حرکت می تواند خیلی سرنوشت ساز باشد بویژه اینکه ما دیگر برای حفظ و حراست از این مجموعه بی نظیر نمی توانیم معطل میراث فرهنگی بمانیم و با دست روی دست گذاشتن حسرت ابدی را بدای خود بخریم و بعد ها غصه بخوریم که چرا به این امامزاده متوسل شدیم و حاجتی نگرفتیم.به هر روی در پایان بازدید از این نگاره ها با ایجاد یک حلقه انسانی در اطراف آنها حمایت قطعی خود را از این آثار اعلام داشتیم و با هم هم قسم شدیم که تا تکلیف مشخص و مفیدی برای این نگاره ها معین نشود ٬ ما هم دست از فعالیت نکشیم.بعد از صرف صبحانه ای مختصر به محل بعدی بازدید یعنی کلاته گزستان به راه افتادیم که ایشالله در پست بعدی گزارشی از این بازدید هم به اطلاع دوستان می رسونم.بواسطه اقدام غیر اخلاقی برگزارکنندگان همایش یوز ایرانی که بدون هماهنگی با انجمن حامیان میراث کهن تعدادی از عکس های نگاره ها رو منتشر کردند با رعایت احتیاط کامل و به صورت بسته تعدادی از این نگاره ها به نمایش درمی اید.

تقدیر و تشکر: شایان اشاره است که در این بازدید یک روزه کل تدارکات بر دوش جلال احسان زاده عزیز بود و همچنین در اینجا باید از استاد جواد بهجتی عزیز و سرور بزرگوار جناب حضرت آقا سید باقر جوکار جمالی بواسطه تامین وسیله نقلیه برای این بازدید تشکر ویژه ای داشته باشم.با توجه به سختی راه ماشین این عزیزان متحمل سختی و مشقت شد ولی آنها با بزرگواری خود بیش از پیش ما را رهین منت خود گردانیدند. همچنین از برادر بزرگوارم محمد میرجانی ارجنان عضو ثابت و جدید انجمن حامیان میراث که با علاقه مندی و دلسوزی خاصی مسائل را تعقیب می کرد و در نهایت از مهدی پیری اردکانی اقا زاده نادر عزیز که علی رغم خردسالی اطلاعات خوبی داشت و ما را امیدوار به نسل جدید حامیان میراث نمود.برای همه خوبی ها و محبت هایشان

و حالا توجهتون رو به تعدادی از عکس های بازدیدمون از نگاره های مفیدی اردکان جلب می کنم.

با سپاس

نمای کلی یکی از تخته سنگ های اصلی نگاره های مزرعه مفیدی اردکان

نمونه ای از آسیب های وارده به یکی از این نقوش. این نگاره ها دیگر امنیت ندارند به پیر به پیغمبر فکری برای آنها بکنید.این قوم بی خبر چه آسوده و راحت تبر جهل خود را بر میراثی گرانسنگ وارد آورده اند

زیباترین نگاره این مجموعه نیز با تیغ جهل و نادانی مشتی مازوخیست و روان پریش خراش یافته است.فریاد مظلومیت این نگاره ها بلند است گوش جان خود را باز کنی آن را می شنوی.

حلقه انسانی انجمن حامیان میراث کهن اردکان در حمایت از حفظ و حراست از این میراث گران سنگ.ایشالله روزی برسد که وسعت این حلقه انسانی دست های تمام شهروندان وباشندگان اردکانی باشد.

مشت های گره کرده اعضاء انجمن حامیان میراث کهن اردکان نشان از عزمی راسخ برای تعیین تکلیف نهایی این نگاره هاست.مشت هایی که گرمی هرکدامشان به سایر اعضاء قوت قلب می داد.دوستان خدا قوت

اعضاء انجمن حامیان میراث کهن اردکان در حال صرف صبحانه البته با چاشنی بغض و حقد بواسطه تعرضی که مشتی بی فرهنگ و از خدا بی خبر نسبت به سنگ نگاره ها روا داشته اند.

و این هم مرد همه کاره انجمن جلال جون احسان زاده. کسی که تمامی بار تدارکات این بازدید بر روی دوش او بود. جلال جون برای همه خوبی هایت ازت ممنونیم.

 

 

موسسه شرقی شیکاگو گنجینه ای از میراث ایران

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

ایران کشوری با تمدن چند هزار ساله از جمله مناطق باستانی جهان محسوب می شود که هیات های باستان شناسی متعددی از کشورهای مختلف اروپایی و امریکایی برای سال های متمادی در آن دست به کاوش و حفاری زده اند. در این بین و با توجه به نبود ضوابط و وقوانین مشخص بسیاری از مکشوفات و یافته های به دست آمده از این کاوش ها به این کشورها انتقال یافته و در حال حاضر آذین بخش موزه ها و مجموعه های هنری این کشورها است.از جمله این موسسات و نهادهای بین المللی که حضور نسبتا چشمگیری بویژه در منطقه فارس و خوزستان داشته اند ٬ موسسه شرقی شیکاگوی امریکا است. این موسسه به عنوان یک مجموعه تخصصی در زمینه باستان شناسی و معماری به جز ایران در مناطقی چون مصر نیز به فعالیت های باستان شناسی دست زده است.شاید معروف ترین چهره های علمی و فنی این موسسه که در ایران کار کرده اند و معروفیت جهانی دارند می توان به خانم هلن کنتور و پرفسور دلوگاز اشاره کرد که در ایران و در محوطه های مهمی چون چغا بنوت و چغا میش خوزستان دست به حفاری و کاوش زده اند و نتایج حفاری انها از جمله آثار شاخص در این زمینه به حساب می اید.البته این موسسه در قبل از انتقال با انتقال بخشی از الواح گلی هخامنشی که در محوطه خزانه تخت جمشید به دست امده بود و به بهانه مطالعه به این مرکز منتقل شد ٬ در حال حاضر در محافل فرهنگی سیاسی و فرهنگی ایران نامی اشنا به حساب می آید و با توجه به پیگیری های صورت گرفته اما تا کنون سازمان میراث فرهنگی ایران موفق به بازپسگیری این میراث ارزشمند نشده است.البته با توجه به وضعیت نگهداری اثار هنری و تاریخی در ایران شاید این موسسات و نهاد های خارجی از ما ایرانی ها در نگهداری و حفظ این میراث های گرانبها پیگیرتر و پرتلاش تر هستند.به هر ترتیب این مسئله موضوع تازه ای نیست و در این فهرست تنها نام موسسه شرقی شیکاگو وجود ندارد بلکه سیاهه ای از این نهاد ها بخش های وسیعی از میراث ایران را در کشور خود نگهداری می کنند و حاضر به بازپس دادن آن نیستند.

دوستان علاقه مند می توانند با مراجعه به وبسایت این موسسه با این  آدرس به بخش وسیعی از اسناد و تصاویر گرانبها از مواد فرهنگی و عکس های هوایی مناطق باستانی ایران دسترسی پیدا کنند.

http://oi.uchicago.edu

در ادامه به چند تصویر تاریخی از کاوش های باستان شناختی و مناطق باستانی که از آرشیو این موسسه انتخاب کرده ام نگاه کنید.

حفاری های تل باکون فارس. یکی از مهم ترین محوطه های آغاز شهرنشینی در منطقه فارس

محوطه تاریخی استخر و کاوش های باستان شناسی در بخش اسلامی آن

محوطه باستانی استخر و انبوهی از مواد فرهنگی حاصل از کاوش.

محوطه تاریخی استخر فارس

عکس هوایی و استثنایی از مجموعه نقش رستم محل چندین مقبره از شاهان هخامنشی و چندین نقش برجسته ساسانی

مجموعه بناهای تاریخی اصفهان.میدان نقش جهان

نمایی از کاخ های هخامنشی در شوش

نمایی کامل از همه محوطه های باستانی و تاریخی شوش خوزستان

 

تصاوير تخت جمشيد و پاسارگادقبل از بازسازي در دوره قاجار

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

دروازه ملل تخت جمشيد(قبل از اقدام به بازسازي ) در 200 سال پيش

پاسارگاد(آرامگاه كوروش ) قبل از بازسازي (140 سال پيش)

و این هم عکسی دیگر از مقبره کورش در پاسارگاد تقریبا در حدود ۲۰۰ سال پیش

 پاسارگاد با دیوار جلوئی که دیگر وجود ندارد

عکسی از آرامگاه کوروش بزرگ بنیانگذار هخامنشی در پاسارگاد به سال ۱۸۵۸ میلادی، اثر لوئیجی پشه مستشار ارتش ایران و عکاس باشی دربار ناصرالدین شاه. این عکس امروزه در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود.

طرح کرپورتر از پاسارگاد (چاپ لندن ۱۸۱۸م) در پس‌زمینه آرامگاه کوروش، کاخ S (بارعام) که برای عالی‌جنابان شبهه ایجاد کرده دیده می‌شود

آرامگاه کوروش را در این نقاشی خیلی قدیمی ( آلبرشت فون ماندلسلو، لندن ۱۶۳۸م) می‌بینیم که ستون‌هایی که امروز در کاخ S وجود دارد، در آن‌جا قرار گرفته‌اند. با این اوصاف روشن می‌شود که این ستون‌ها نه به قول عالی‌جنابان از معبد کذایی یونانی در ۷۰ کیلومتری که از چندصد متر آن‌سوتر در همین پاسارگاد، به محل کاخ S برده شده‌اند. چراکه در اصل متعلق به آن‌جا بوده‌اند.

در باره مزخرفی موهن که به شهروندان اردکانی نسبت داده شده است

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

ابتدا از زدن این تیتر عذرخواهی می کنم ولی خب چاره ای نیست بعضی وقت ها باید ارزش و قدر یک کار را به همان اندازه سنجید.وبلاگ اردکان سرای من جمعه پستی رو گذاست که واقعا دل آدمی را به درد اورد.یک مجموعه اراجیف که حتی نمیشه اسمش را هیچی گذاشت. مجموعه ای از لغات زشت و موهن در قالب یک موزیک زیرزمینی که با ناشی گری تمام ردیف شده و هیچ معنا و مفهوم خاصی را هم تداعی نمی کند.آخر این توهین ها تا کی می خواهد ادامه داشته باشد. ایا خیلی مشکل است که منشاء این حرکات توهین آمیز و تفرقه انداز شناسایی شود.آدمی وقتی تو تلویزیون دولتی از قدرت سایبری ایران برای مقابله با تهدیدات امنیتی اخباری را مشاهده می کند آیا انتظار ندارد که یک بار برای همیشه عاملان این گونه مطالب شناسایی و به پنجه قانون گرفتار شوند. ایا زشت نیست در هزاره سوم که جهان یک دهکده فرض می شود ما با اینگونه ادبیات مواجه و رودرو باشیم.

.....واما در خصوص این موزیک موهن ذکر چند مورد جالب به نظر می رسد

۱: در نوشته مزخرف و توهین آمیزی که در وبلاگ ها منتشر شده ٬ تنها نام یک محله ( یخدان میبد) اورده شده است. نکته جالب توجه اینکه محله یخدان همچون همه محلات میبد دارای مردمان نجیب و نوع دوستی است و تا آنجا که من اطلاع دارم این محله یکی از کم حاشیه ترین محلات میبد در خصوص مسائل اردکان و میبد است. حال چرا برای نوشتن این مطلب موهن از این محله مایه گذاشته شده خود یک علامت سوال جدی است؟این محله که در مجاورت محله امیرآباد میبد واقع شده از دیرباز دارای روابط گسترده ای با اردکان بوده و یکی از محلاتی است که پیوندهای قوم و خویشی با اردکان دارند.

۲: خواننده و خوانندگان این موزیک موهن قطعا میبدی نیست و اگر یک هزارم درصد هم میبدی باشد ٬ فرهیخته نیست. چرا که در این نوشته نه تنها به اردکانی ها توهین کرده بلکه بدتر مردمان شریف و زحمت کش میبدی را هم مشتی جنگجو و جنگ طلب و شاخ شکن خطاب کرده استپرواضح است که حنجره و حلقومی ناشی و تفرقه انداز دست به این کار زده است.علاوه بر اینها سبکی و سخیفی ادبیات این نوشته هم جالب توجه است. بسیاری از عبارت موجود در این متن فاقد معنی است و هیچ نظم دستوری و نگارشی برای آن متصور نیست.بعضی الفاظ را هم که واقعا نمی توان به زبان اورد و نشان از تربیت خانوادگی و ریشه و اصالت پلید اجرا کنندگان آن دارد.

۳: از نحوه اجرای این موزیک موهن و ریتم اهنگش بر می اید که اینکار به صورت زیرزمینی و مخفیانه پر شده و بعد در فضای مجازی گذاشته شده است.

در پایان فقط باید برای این افراد اظهار تاسف کرد. اظهار تاسفی از سر درد. مشتی آدم بی فرهنگ و بی شعور که با اینگونه حرکات موزیانه فضای دوستی بین دو شهرستان را متشنج می کنند و باعث تهییج افکار عمومی می شوند. به راستی این افراد بویی از انسانیت نبرده اند و مشتی حیوانند که با عرعر های زشت و کریه خود تارهای صوتی جامعه را می آزارند.فقط و فقط می توان برای آنها آرزوی هدایت کرد وگرنه که خدا هلاکشان کند و ریشه اشان را از بیخ و بن برکند.

و اما سخنی با مسئولان و افراد صاحب نفوذ هر دو شهرستان. بی شک این قبیل رفتارها و بداخلاقی ها در جامعه نه پذیرفتنی است و نه قابل تحمل.ولی آیا ما چه کرده ایم.ایا ما به رسالت خود عمل کرده ایم.ای اقای وکیل و نماینده ایا شان تو و حد تو این اجازه را به تو می دهد که بروی و در بهاباد و بافق مردم را بر علیه اردکان بشوررانی و تهییج کنی. ایا واقعا گرفتن چند رای و تضمین موقعیت تو برای مجلس آینده این قدر ارزش دارد که اینگونه با امنیت ملی و داخلی کشور بازی می کنی. مگر تو در نهاد قانون گذاری فعالیت نمی کنی و نمی دانی که موضوع تقسیمات کشوری موضوعی فرا محلی و استانی است و یک مسئله ملی محسوب می شود.چطور به خودت این اجازه را می دهی که بدون مطالعه و تحقیق کافی می آیی و منشاء این وقایع می شوی.و البته مسئولان اداری هر دو شهرستان هم به نوبه خود در اینگونه بداخلاقی ها سهیم هستند و بایستی با کمی مدارا و مدیریت بشینند و مشکلات خود را با منطق و قانون حل کنند تا دیگر شاهد اینگونه توهین ها نباشیم.

من به عنوان یک باستان شناس قبول دارم که میبد قدیمی تر و باستانی تر است ولی ایا این بازخورد های فرهنگی نشانگر تداوم یک فرهنگ چند هزار ساله است و یا تورم چرک الود عفونتی برون زا است که دارد عقل و منطق را درجا می خورد و به پیش می رود.

انتظار می رود که افراد فرهیخته و صاحب نفوذ بر افکار عمومی در هر دو شهرستان وظیفه اخلاقی و دینی خود را در این خصوص به انجام برسانند و هرگونه تقصیر و قصور در این زمینه گناهی نابخشودنی است که خدا ازش نمی گذرد.

و اما سخن پایانی با خناثان و هیزم کشان بدبختی که چوب در این آتش نیمه افروخته و خاموش شده انداخته اند و سعی در شعله ور تر کردن آن دارند.اینها چیزی جز یک مشت اوباش نیستند که با کمال بزدلی و مخفی شدن در یک زیرزمین نمور مفسده انگیز و با ادبیاتی چنین سخیف و سوادی مبتدیانه یک مشت اراجیف را ردیف می کنند تا به مقاصد شوم خود برسند.ای بی فرهنگ ها زودتر به خود ایید وگرنه صبر و طاقت خداوند ستار العیوب هم حدی دارد و اگر روزی پرده از کثافت کاری هایتان برداشت دیگر برای همیشه تاریخ روسیاه و زبون خواهید بود و لعن نفرین ابدی را برای خود و نسل اندر نسل خود خریده اید. باشد که هدایت شوید و اگر نشدید خداوند به تیر غیب هلاکتان کند کاری که خدا با سلف و پیش کسوت منحوستان شاهین نجفی مرتد کرد و این انسان رذل بعد از توهینی که به امام هادی (ع) کرد الان از یک سوراخ وارد می شود و به سوراخی دیگر فرار می کند. مطمئن باشید شما زرنگ تر و پرطرفدار تر از او نیستید.

صاحبان اندیشه هر دو شهرستان بیایید و هرچه زودتر سنگ های خود را از هم وابکنید تا این ادبیات های موهون و شیطانی رواج پیدا نکند که اگر پیدا کرد دیگر نجاست آن را حتی با آب زمزم نیز نمی توان پاک کرد.اگر نسل جدید ما تحت تاثیر این گونه القائات قرار گیرند دیگر نه تو مانی و نه من.

عکس اسکناس ایرانی از رضا شاه تا حالا

موزه‌ای برای چند ساعت نابینا شدن

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

دویچه وله:نابینایان چگونه با جهان پیرامون خود رابطه برقرار می‌کنند؟ کمتر انسان بینائی است که این پرسش را بارها با خود مطرح نکرده باشد. موزه‌ای در فرانکفورت آلمان، کمک می‌کند که این پاسخ را در تاریکی مطلق بیابیم.


وارد دالان می‌شوید و آرام آرام از شدت نور کاسته می‌شود. سرتاپایتان کنترل می‌شود تا مبادا منبع نوری حتی ناچیز به همراه داشته باشید. کمی قبل از این‌که در اول پشت سرتان بسته ‌شود، تنها چیزی که می‌بینید تاریکی است و بس.

عصای سفیدی در دست‌تان، می‌شود چشمان شما و صدای شخصی در فاصله چند قدمی‌تان که مدام با شما صحبت می‌کند، می‌شود راهنمای شما. گروه به دنبال صدا به راه می‌افتد و بدین ترتیب سفری کوتاه به دنیای نابینایان آغاز می‌شود. سفری که در ابتدای آن و در عرض چشم بر‌هم‌زدنی حس شنوایی تماما جایگزین حس بینایی‌تان‌می‌شود. تا به خودتان بیایید و بفهمید چه اتفاقی در حال رخ دادن است صدای آب و پرندگان آوازخوان نظر شما را به خود جلب می‌کند. زمین نرم و پوشیده از چمن را زیر پایتان حس می‌کنید و نسیم خنکی به صورتتان می‌وزد.

اینجا موزه‌ای در شهر فرانکفورت آلمان است. موزه ای که در آن چیزی نمی‌بینید اما با شوق و ذوق تمام و البته شاید کمی دلهره پا به درون آن می‌گذارید.

سفری کوتاه به دنیای تاریکی مطلق

 در پی برگزاری نمایشگاهی با عنوان "گفتگو در تاریکی" در سال ‌۱۹۸۸، "آندریاس هاینکه" ایده جالب خود را به اجرا درآورد. او که برای انجمن نابینایان فرانکفورت کار می‌کرد، نمایشگاهی در تاریکی مطلق و با به‌کارگیری عناصری نظیر بو‌، صدا ‌و بافت‌های مختلف ترتیب داد. هدف او ایجاد فضایی شبیه زندگی روزمره اما بدون نور بود تا بازدیدکنندگان برای ساعاتی هرچند کوتاه‌، با دنیای نابینایان آشنا شوند و در کنار آن حس‌های دیگری به غیر از بینایی را تقویت کنند. او به بازدیدکنندگان این امکان را می‌داد تا در فضاهایی همچون پارک‌، خیابان ‌و رستوران قرار گیرند. با این ایده‌ی جالب او، افراد در گروه‌های کوچک چند نفره به جهان تاریک قدم می‌گذاشتند و تلاش می‌کردند با قوه تخیل، دنیای پیرامون خود را کشف کنند.

 


ورودی موزه گفت‌وگو در شرق فرانکفورت


 
پس از استقبال گسترده مردم از این نمایشگاه و تکرار آن در شهرها و کشورهای مختلف‌، آندریاس هاینکه در سال ۲۰۰۵ موزه‌ای با عنوانی مشابه در شهر فرانکفورت بازگشایی کرد. بیش از ۱۰ سال است که موزه گفت‌وگو "Dialog Museumِ" در یکی از خیابان‌های شرق فرانکفورت، روزانه پذیرای تعداد زیادی بازدیدکننده از سنین مختلف است.

پروژه "گفت‌وگو در تاریکی" متشکل از ۳ بخش است که هر کدام تجربه متفاوتی از دنیای پر رمز و راز تاریکی را به افراد ارائه می‌دهند: موزه، کازینو و رستورانی با نام "طعم تاریکی".

موزه‌ای که در آن هیچ چیزی برای دیدن وجود ندارد

 در این موزه می شنوید، می‌بوئید، می‌چشید و لمس می‌کنید. هرچه چشم‌هایتان را بیش‌تر باز کنید کمتر می‌بینید. پس بعد از چند دقیقه ترجیح می‌دهید چشم‌ها را ببندید و به دیگرقوای پنجگانه خود اعتماد کنید. برخلاف آن‌چه که در زندگی روزمره معمول است‌، دراین موزه این نابینایان هستند که بازدید‌کنندگان بینا را راهنمایی می‌کنند. در طول مسیر شخص راهنما با صحبت‌های مداوم خود شما را به فضاهای مختلف هدایت می‌کند. یکی از آن‌ها پسر نابینایی به نام اندی است. او بیش از ۳ سال است که در این موزه کار می‌کند و از ۱۰ سالگی‌، بعد از یک عمل جراحی که روی چشم‌هایش صورت گرفته قدرت بینایی خود را از دست داده است. اندی می‌گوید که عکس‌العمل‌های افراد در تاریکی خیلی جالب است. مثلا بیش‌تر کسانی‌که به تاریکی قدم می‌گذارند محتاط می‌شوند و به کندی حرکت می‌کنند. بعضی از آن‌ها مدام سوالاتی مطرح می‌کنند و می‌خواهند مطمئن شوند که در مسیر درست حرکت می‌کنند.

زودتر از آنچه که فکرش را می‌کنید چشم‌هایتان به تاریکی عادت می‌‌کند. اما به گفته مسئولان موزه، گاهی هم اتفاق افتاده است که بازدیدکننده‌ای بعد از مدتی کوتاه حالش بد شده و قادر به ادامه مسیر در تاریکی نبوده و او را از محیط خارج کرده‌اند. جالب توجه این‌جاست که بچه‌ها راحت تر و سریع‌تر از بزرگ‌سالان خود را با محیط وفق می‌دهند، چون برای آن‌ها مفاهیمی مثل ترس و احتیاط کمرنگ‌تر است.

بدون این‌که چشم‌هایتان چیزی ببیند در پارک قدم می‌زنید، روی نیمکتی می‌نشینید‌، درختان و گیاهان را لمس می‌کنید و بعد از آن از خیابان‌های شلوغ و پر سر وصدا عبور می‌کنید. در فروشگاه کمی میوه می‌خرید و در انتها به کافی‌شاپ می‌روید تا یک نوشیدنی که نه رنگش و نه شکلش را می‌بینید، بنوشید.

 


فضای داخلی کازینو و ورودی رستوران "طعم تاریکی"


 
یک ساعت گذشته و حالا دیگر این سفر کوتاه در دنیای تاریکی تمام شده است. در همان تاریکی از راهنما خداحافظی می‌کنید و از در خروجی وارد دالان نیمه تاریک می‌شوید. شاید دیگر هیچ‌وقت چهره اندی یا همکاران او را نبینید اما صدایشان تا مدت‌ها در ذهنتان می‌ماند.

تجربه ی تیم و جینی

 تیم و جینی، پسر و دختر جوانی که به توصیه یکی از دوستان خود به موزه آمده‌اند، دقایقی بعد از خارج شدن از موزه در گفت‌وگویی با دویچه وله از تجربیات خود می‌گویند. آن‌ها آشنایی و لمس دنیای نابینایان را بسیار جالب می‌دانند. جینی می‌گوید: «وقتی چیزی نمی‌بینی تازه به این فکر می‌افتی که نابینایان چطور زندگی می‌کنند و چطور هر روز به این طرف و آن طرف می‌روند. در تاریکی همه چیز عمیق‌تر و تاثیرگذارتر است به خصوص صداها.»

تیم هم با دنیای نابینایان بیش‌تر آشنا شده و می‌داند که چطور می‌شود با به‌کارگیری و تقویت دیگر ارگان‌های بدن، کمبود چشم‌ها را جبران کرد. هر دوی آن‌ها حالا احترام بیشتری برای نابینایان قا‌‌‌ئلند.

کازینو و رستورانی که طعم تاریکی را دو چندان می‌کند

 موزه گفت‌وگو رستوران و کازینوئی هم دارد که چند قدم بالاتر در ساختمانی مجزا از موزه واقع شده‌اند. این محل روزهای خاصی درهفته درهایش را به روی مشتریانی باز می‌کند که می‌خواهند طعم‌غذاها را در تاریکی تجربه کنند. برنامه طوری تنظیم شده تا افراد قبل از ورود به رستوران در کازینویی در همان طبقه با یکدیگر بازی کنند و بدین شکل آمادگی رفتن به رستوران را پیدا کنند. بازی‌هایی که تنها عامل تعیین‌کننده در آن‌ها ارتباط است. نیازی به قوه بینایی خود ندارید. کافیست خوب گوش کنید، خوب لمس کنید و با هم گروهی‌هایتان خوب ارتباط برقرارکنید.

در رستوران "طعم تاریکی" هم نابینایان هستند که شما را همراهی می‌کنند. آن‌ها غذاها را سرو می‌کنند و به شما کمک می‌کنند تا هرچه بیشتر در دنیای پر رمز و راز نابینایان تجربه کسب کنید.

در این مجموعه جمعا ۳۰ کارمند با محدودیت‌های جسمی مختلف کار می‌کنند. نابینایان، کم‌بینان‌، ناشنوایان و همچنین کند‌ذهنان هم جزیی از این کارکنان هستند.ایشگر

گمبه ها میراثی در خطر فراموشی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

پر واضح است که آب و منابع آبی یکی از اساسی ترین و اصلی ترین نیازهای اولیه بشر برای ادامه بقای اوست و بدون اب هزگز ابادانی قابل تصور نمی باشد.این موضوع شاید در شهر های کویری و کم اب نمود و برجستگی بیشتری داشته باشد. موضوع آب علاوه بر این واقعیت غیر قابل کتمان منشاء اثر بسیاری از میراث و نوامیش بشری بوده است. از اولین استقرارهای انسانی در کنار رودها و منابع آبی گرفته تا تاسیساتی که برای مدیریت و اسستفاده بهینه از آب در طول تاریخ ایجاد شده و در حال حاضر جزء میراث بشری محسوب می شوند. این ساختار های معماری شاید در نگاه اول از چندان اهمیت معماری و تکنیکی برخوردار نباشند ولی وجود همین ساختار های به ظاهر ساده نمودی از استفاده بهینه از آب و مدیریت آن است.

گمبه ها و برچ های دشتبانی از جمله این میراث های مرتبط با آب و منابع آبی هستند.این بناهای بسیار ساده و ابتدایی برای قرن ها و ده ها سال مامن ابیاران ٬ میراب ها و دشتبان ها بوده و این افرا زحمت کش با اندکی استراحت و یا بیتوته موقتی در این مکان ها به وظیفه مهم و خطیر تقسیم آب می پرداختند.متاسفانه امروزه با خشک شدن قنات ها و لم یزرع شدن اراضی کشاورزی بسیاری از این ساختارهای معماری بلا استفاده باقی مانده و بعد از چندین سال به آواری تبدیل می شوند.البته هنوز تعدادی زیادی از این بناها در بسیاری از مناطق کشاورزی شهرمان کم و بیش فعال هستند و شب های اب یاری محفل انسی می شوند برای پاتوق و گپی دوستانه.چه خوب بود اگر می شد با اجرای یک پروژه تحقیقاتی به شناسایی و معرفی این ایستگاه ها و استراحت گاه ها پرداخت و یا برای آنها کاربری های جدیدی تعریف کرد تا از خطر نابودی نجات یابند.

امشب بنا به رسمی دیرین به همراه دوستان عزیزم مهدی رضایی و یاسر محمود زاده که دارای مزرعه پسته هستند و در گمبه شورابه اردکان محفل انسی داشتیم. البته این گمبه شاید یکی از جدید ترین و متاخر ترین نمونه های گمبه ها در کشتخوان های اردکان است ولی با این وجود حیفم آمد که از آن یادی نکنم.البته این گمبه در سالیان گذشته که تحت مدیریت مرحوم محمود فتاحی عزیز بود از چنان رونقی برخوردار بود که هنوز سهم داران آب غبطه آن موقع را می خورند ولی با فوت این انسان شریف به یکباره شیرازه این کمبه هم از هم پاشید و در حال حاضر بدنه و دیواره های آن مملو از یادگاری نویسی های بیهوده است که کل فضای داخلی گمبه را خط خطی و نازیبا کرده است.با وجود همه این مخاطرات هنوز این گمبه سرپا هست و به برکت خداوند منابع آبی این چاه تا دیرزمان باقی بماند تا حداقل پوسته و کالبد اینت بنا برای سال ها و قرن ها میزبان شب های ابیاری ما باشد. با سپاس

 

نمای بیرونی گمبه شورابه اردکان

نمایی از فضای داخلی این گمبه.و باز هم یادگاری نویسی های بیهوده بر دیواره بنا

تصویر مرحوم محمود فتاحی. یکی از آخرین متولی های گمبه که چند سال پیش به رحمت خدا رفت. روحش شاد

یکی دیگر از متولیان گمبه که به رحمت خدا رفته است. هویتش برایم مشخص نشد

علی فتاحی. مهدی دهستانی و شید محمد میرجعفری دوستانی که در این بزم شبانه در گمبه ما را همراهی کردند

ظروف نقره ساسانی یکی از بزرگترین گنجینه های هنری و فرهنگی ایران

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

ادوار تمدنی ایران پر است از دوره ها و سلسله های حکومتگر که هریک به فراخور مدت استمرار حکومت و تاثیر و تاثرات فرهنگی و هنری خالق گنجینه های هنری متعددی شدند که در حال حاضر ایران فرهنگی را به جهانیان معرفی می کند.ظروف نقره ای منتسب به دوره ساسانی شاید یکی از این گنجینه های هنری ایرانی باشد که در چندین موزه معتبر خارجی و داخلی نگهداری می شود.

در دوره ساسانی نقوش با پیروی از یک قواعد ثابت و نسبتا مستمر بیانگر قدرت و عظمت شاه که دارای فره ایزدی است می باشد. مقام شاهی در دوره ساسانی چون مشروعیت خود را از الهگان و خدایان بویژه اهورا مزدا و میترا و مهر می گیرد از چنان تقدسی برخوردار است که خود را در حد جانشینی خداوند در زمین فرض می کردند و بر این مبنا به تقدس و بزرگی او اعتقاد داشتند. مروری بر نقش برجسته های سی و چند گانه ساسانی در اقصی نقاط ایران ٬ متون مذهبی چون خدای نامک ها و ارداویراف نامه ها همگی مبین این موضوع می باشند.

امروزه فقط تعدادی در حدودو صد قاب و بشقاب و جام که بیشتر آنها از کشفیات اتفاقی در روسیه شرقی و اورال به دست آمده اند ٬ وجود دارد.البته تعدادی ازاین گنجینه ها نیز در کاوش های ایران به دست آمده که در موزه ایران باستان نگهداری می شوند.

شیوه ساخت بیشتر این اشیاء چنین بوده که هریک از عناصر تزیینی یک اثر هنری بطور جداگانه ساخته می شد و سپس آن ها را بعد از مطلا کردن بر روی شیء مورد نظر جوش می دادند.این روش که در یونان و روم کاملا ناشناخته بوده ٬روشی کاملا ایرانی است و کهن ترین نمونه شناخته شده این ظروف ٬ قاب زیویه کردستان است.البته شیوه های و تکنیک های به کار رفته در ساخت این ظروف در ادوار مختلف دوره ساسانی یکسان نبوده و مثلا در اواخر این دوره بیشتر نقوش را به طریف کنده کاری بر روی بدنه آنها ایجاد می کردند. بواسطه درباری بودن این هنر ٬ نوعی شکوه شاهانه در ساخت آنها دیده می شود.البته این سنت در دوره ساسانی چنان نهادینه شده که حتی طبقات فرودست جامعه نیز با مواد و مصالح ارزان تری چون برنز و شیوه اقدام به ساخت این ظروف و اشیاء نموده اند.

اوج استفاده از این ظروف در هنر ساسانی را مقارن با ادوار شاپور دوم تا خسرو اول دانسته اند.

البته این شیوه هنری نه تنها در دروه ساسانی محدود و منقرض نشد بلکه در دوره اسلامی البته با مصالح متفاوت تر ولی بر همین سیاق و شیوه تداوم پیدا کرد و به طور کلی بسیاری از سنت های ایران پس از اسلام ممتاثر از سنت هنری غنی و دیرپای پارت و ساسانی بوده است.

در ادامه تعدادی از این ظروف که در موزه های آرمیتاژ و متروپولیتن نیویورک نگهداری می شود به تصویر کشیده می شود.

تهدید به خروج میدان نقش جهان از فهرست اثار جهانی یونسکو ‘ شوخی یا جدی؟

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

چند روز خبری بر روی خروجی های خبرگزاری های معتبر مخابره شده که بهت جامعه فرهنگی و میراث دوستان ایرانی در برداشت. محتوای این خبر چنین بود: به علت عبور خط دوم متروی اصفهان از زیر مجموعه تاریخی نقش جهان ٬ امکان دارد این اثر در فهرست میراث پر خطر یونسکو قرار گیرد و یا اینکه کلا از این لیست خارج شود.دوستانی که با موضوع میراث جهانی یونسکو آشنایی دارند ٬ می دانند که این تهدید بلوف نیست و یک واقعیت محض است. اگر به صورت جلسه مذاکرات ۱۶ نوامبر ۱۹۷۲ در نهاد فرهنگی و اموزشی سازمان ملل ( یونسکو) توجه کنید در می یابید که بر مبنای معاهدات بین المللی یونسکو این حق را دارد و اصولا هدف از این اقدام حفظ آثار تاریخی، طبیعی و فرهنگی بشر است که اهمیت جهانی دارند و متعلق به تمام انسان‌های زمین، فارغ از نژاد، مذهب و ملیت خاص، محسوب می‌شوند.حال اینجا یک ابهام و سوال اساسی وجود دارد و آن این است که آیا واقعا هیچ مسیر دیگری برای ایجاد خط دوم متروی اصفهان وجود نداشته که کارشناسان تشخیص داده اند که حتما باید این خط مترو از این نقطه عبور کند و مو هم لای درزش نرود.شاید یکی از مهمترین علل وقوع چنین حوادثی نبود یک مطالعات مقدماتی در خصوص پروژه و محدودیت های آن است.و عامل مهم دیگری که می تواند در این باره دخیل باشد ٬ عدم درک مدیران و طراحان پروژه ها از واقعیت های جهانی و حساسیت انها نسبت به کنوانسیون ها و عهد نامه است. حال بایستی منتظر ماند و دید که سرانجام این قصه به کجا ختم می شود و مجموعه نقش جهان بعد از کشو قوس های فراوان برای تعدیل برج جهان نما ٬ ایا از این خوان هم به سلامت عبور خواهد کرد؟ البته وضعیت مرمتی و حفاظتی سایر آثار ایرانی ثبت شده در یونسکو هم چندان بهتر از میدان نقش جهان نیست. رشد جلبک ها و سبزینه ها ئدر میان بناهای تخت جمشید موضوع تازه ای نیست و تخریب های گاه به گاه در بخش هایی از مجموعه میراث های آبی شوشتر خوزستان نیز کم و بیش به گوش می رسد.شاید نکته اصلی اینجا باشد که ثبت یک فهرست در آثار جهانی تنها گام مقدماتی و مهم برای حفظ و حراست یک اثر بوده و بخش مهمتر آن ٬ اتخاذ راه کارهای جدی و عالمانه است که این اثر برای نسل های آینده سالم بماند و به دست آنها نیز برسد. 

نمایی زیبا از مجموعه نقش جهان که متاسفانه در خطر حذف از اثار جهانی قرار گرفته است.

 

تخت جمشید.یک گل لوتوس(یکی از سمبل های هنر حجاری هخامنشی ) در احاطه گلسنگهای کهنه و نو

تخت جمشید. گلسنگها در حال پهن کردن چتر خود بر سر یک گل لوتوس

تخت جمشید. گلسنگ ها از سر و کول لباس نظامی سرباز هخامنشی بالا رفته و او را محو کرده اند

در این تصویر نمادین می بینید که چگونه یک جاده بواسطه وجود یک درخت از مسیر اصلی خود منحرف شده تا این درخت قطع نشود. به خود و محیط زیست خود احترام بگذاریم.

سازه های آبی شوشتر.برخی از ساختارهای معماری سازه های آبی شوشتر که در خطر تخریب قرار دارند.

واقعیت محض توسعه نامتوازن

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

انسان امروز به واقع موجودی سرگشته و حیران است. از یک سو فریفته فریبایی عصر مدرنیزاسیون است و از سوی دیگر در پس زمینه ذهنش یادگارهایی از سنت ها و میراثی را دارد که بازمانده رنج ها و مشقت های پیشینیانش است.او با اینکه الان در آپارتمان ها و فضاهای محصور روزمرگی و بهتر بگویم روزمردگی می کند ولی در ورای ذهن و خاطره اش هنوز باغ ها و آوای پرندگان چون سروشی او را به معبد دلفی گذشتگان و پیشینیانش فرا می خواند.و در این برهوت عاطفه خدا کند که روزی باز هم ما به خود اییم و تلاش کنیم گوش جانمان را متوجه این زیبایی ها کنیم.

برای پیمان منصوری عزیز

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

دو فصل بررسی و شناسایی باستان شناسی میبد علی رغم همه سختی ها و مشقاتی که برای من و گروهمان داشت.ولی دستاوردهای بسیار چشمگیری هم برای روشن شدن زوایای تاریک و مبهم تاریخ و تمدن منطقه در برداشت و هم اینکه مرا با دوستانی عزیز اشنا کرد که برای همیشه در صفحه دلم حک شده اند.بی تردید پیمان منصوری عزیز از بچه های گیلان غرب کرمانشاه یکی از این عزیزان بود.انسانی خود ساخته و شریف که لحظات زیبایی را با هم گذراندیم. بررسی و شناسایی باستان شناسی شهرستان میبد بی گمان یکی از صفحات زرین فعالیت های باستان شناسی در استان یزد بود که می تواند الگوی بسیاری از فعالیت های مشابه باشد.

یاد پیمان عزیز و همه محبت هایش به خیر. شاید این چند خط نتواند عمق ارادت مرا به او نشان دهد ولی خب برگ سبزی است..............

 

فرصت چهارماهه‌ی یزد برای جذب ۱۵۰هزار نفر گردشگر خارجی استان یزد چهارماه برای جذب حدود 150هزار نفر گر

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری با بیان این مطلب اظهار کرد: سهم این استان از جذب 5 / 7 میلیون نفر گردشگر خارجی تا پایان سال، حدود 150هزار نفر است. از اول سال تا کنون حدود 15هزار نفر گردشگر خارجی به استان وارد شده‌اند.

بهرام رضایی میانگین تعداد گردشگران خارجی استان یزد را سالانه 25 تا 30هزار نفر دانست و ادامه داد:‌ با توجه به سهمیه‌بندی کنونی‌ برای هر استان، تا پایان سال باید شش درصد رشد در این زمینه داشته باشیم.

وی با اشاره به برگزاری جلسه‌هایی با مسؤولان استان‌های همجوار برای هماهنگی و رایزنی بیشتر در این زمینه، بیان کرد: در جلسه‌ای که با سازمان هواپیمایی استان یزد داشتیم، بحث راه‌اندازی پروازهای چارتر مطرح شد که در صورت وجود مسافر و برقراری پرواز مستقیم از کشورهای همسایه و هدف، این پروژه در سطح قوی‌تری عملی می‌شود.
 
او استان‌های اصفهان، فارس و یزد را مثلث استان‌های تاریخی کشور دانست و گفت: اگر استان یزد در رأس این مثلث باشد، در صورت راه‌اندازی شدن پروازهای مستقیم خارجی به یزد، گردشگران خارجی از این استان به استان‌های دیگر می‌توانند بروند. به همین دلیل، اکنون با اصفهان و فارس در حال رایزنی هستیم. در صورت عملی شدن این توافق‌ها و وارد شدن گردشگران خارجی از این دو استان به یزد‌، گردشگران خارجی ورودی یزد نیز به این دو استان فرستاده می‌شوند.

وی کشورهای اسلامی حاشیه‌ی خلیج فارس مانند ترکیه و کشورهایی که گردشگر فرهنگی به کشورهای دیگر می‌فرستند مانند آلمان، فرانسه‌، آمریکا، کره جنوبی و چین را کشورهای هدف برای استان یزد دانست و ادامه داد: در جلسه‌هایی که با تورگردان‌ها و مدیران دفاتر خدمات مسافرتی داریم، می‌خواهیم قراردادهایی را با آژانس‌ها ببندیم تا آن‌ها گردشگران خارجی را به‌طور مستقیم به یزد وارد کنند.

رضایی با اشاره به راه‌اندازی شبکه‌ی «گردشگری» که قرار بود عید فطر راه‌اندازی شود‌، گفت: هرچند این اتفاق هنوز نیفتاده است، همه‌ی علاقه‌مندان بی‌صبرانه منتظر این اتفاق هستند، چون با راه‌اندازی این شبکه، فرهنگ، تمدن و تاریخ ایران و همه‌ی شهرها را می‌توان معرفی کرد.

مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری استان یزد با بیان این‌که این استان در سال فقط شش‌ماه گردشگر خارجی دارد، اظهار کرد: گردشگران خارجی بیشتر در ماه‌های فروردین‌، اردیبهشت،‌ مهر‌، آبان‌، آذر‌، بهمن و اسفند به‌دلیل وضعیت جوی‌ در این استان هستند. اکنون با توجه به گذشتن دوماه از این مدت،‌ چهارماه دیگر برای برنامه‌ریزی و وارد کردن گردشگران خارجی زمان داریم.

او با اشاره به آماده شدن بسته‌های گردشگری استان یزد تا پایان هفته‌ی آینده، گفت: تلاش می‌کنیم با برگزاری نمایشگاه‌های مختلف، ظرفیت‌های گردشگری،‌ اقتصادی‌ و فرهنگی استان‌ را به کشورهای اروپایی و آسیای شرقی معرفی کنیم.

وی با اشاره به وجود 60 واحد اقامتی در استان یزد، ادامه داد:‌ حدود 33 واحد از این تعداد، هتل سنتی است و در مجموع، 1400 اتاق با حدود چهارهزار تخت آماده برای حضور گردشگران خارجی داریم. تا پایان سال نیز تعدادی واحد اقامتی دیگر به این ظرفیت اضافه می‌شود.

رضایی مهم‌ترین مشکل برای جذب گردشگر خارجی به یزد را معرفی نشدن ظرفیت‌های گردشگری این استان دانست.