به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
بسم الله الرحمن الرحيم ( قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي (25) وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي (26) وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي (27) يَفْقَهُواقَوْلِي(28) ) سوره طه
سلام و درود خدا بر محمد مصطفی و خاندان پاک و مطهرش. و اما بعد، شک و تردید، نداشتن شجاعت و ظرفیت قبول اشتباه و انحراف در یک موضوع و اشراف نداشتن به کلیت موضوع و جزیی نگری و تنظیم مقدمه و موخره ای که باب میلمان باشد و نه رضای خداوند تبارک و تعالی را در آن خواهان باشیم، هر کدام دانه تسبیحی است و آنگاه که آنها را در ریسمانی از تهمت و افترا به یکدیگر بیاویزیم، ثمره ای جز افتراق و ظن و گناه ندارد.جامعه ای که اینگونه اخلاقیات را به مسلخ بهره برداری های شخصی و جناحی می برد، بانگ جرس نابودی و زوال خود را در تیه گمراهی به صدا در آورده است.
وب سایت و رسانه مجازی محترم اردکان گویا در جواب به یادداشتی از این حقیر، تحت عنوان((مسیول داری یا مردم داری؟ /تلاش برای گمراه کردن اذهان مردم از حقیقت یک صبحانه کاری)) به جای پاسخ به توضیحات و ملاحظاتی موثق و روشن که برای همه انها شاهد دارم و خود رسما و قانونا در آن حضور داشتم وآنها را در 5 بند تنظیم کردم و انتظار این بود که این دوستان در جهت آگاهی و صحت و سقم این موارد، به یک یک آنها یا اهم آنها بپردازند و آنها را در محک نقد و راستی آزمایی قرار دهند و کام تشنه و حقیقت جوی شهروندان اردکانی را سیراب کنند، دیواری کوتاه تر از این حقیر پیدا نکردند و همه ناشی گری و آماتور بودن خود را در زمینه جمع آوری اطلاعات از منابع غیر موثق و بدون نام و عنوان را بر سر این حقیر آوار کردند. به ضرص قاطع معتقدم، دوستان ما در این درگاه مجازی حتی یک بار با حوصله یادداشت این حقیر را حتی سرسری و با عجله نخوانده اند و حتی هدف از نگارش آن را نیز درک نکرده اند و یا انقدر در جامعه ما بذر شک و نفاق و عدم اطمینان پاشیده شده که مطلع یادداشتم را هم باور نداشتند، آنجا که اشاره کردم، این یادداشت نظرگاه من به عنوان فردی کاملا مطلع در روند این پروسه است و هرگونه برداشت منفعت طلبانه از آن عین گناه و بی انصافی است.
و اما بعد، سر آن ندارم که باز مشکلات ژورنالیستی و تکنیک های کسب خبر از این صبحانه به اصطلاح کاری را به دوستان گوشزد کنم که در حقیقت منشا این جنجال و فرافکنی شده است. چرا که اگر این دوستان خواهان مکشوف شدن حقیقت بودند به این توضیحات وقعی نهاده و بر مبنای روند دشوار 6 ماهه به قضاوت می تشستند و جامعه آماری خود را در این پروسه به یک نشست جند دقیقه ای نماینده و اعضا حاضر در جلسه خلاصه نمی کردند.
این حقیر لااقل توقع داشتم بند 3 یادداشت مذکور مورد توجه دوستان قرار گیرد که به چه مجوزی شهردار محترم و ریاست شورا در جلسه تهران شرکت کردند و اگر عضو یا اعضایی در جریان این سفر کاری مهم و استراتژیک قرار نداشتند که بخشی از بازخوردش مطرح شدن آن در صبحانه کاری بود، گناه این حقیر چیست و تجربه بروکراسی این چند ماهه به من یاد داده که برای تمشیت امور حتی در جریان مرخصی ساعتی کارکنانم باشم چه برسد به اینکه آنها بخواهند ماموریتی اداری روند.
و این موضوع که حاضران در آن صبحانه کاری و از جمله نماینده محترم خواهان امضا این قرارداد در آن محل بودند در حقیقت یک توهین بزرگ به فردی است که سابقه 16 ساله در روند قانون گذاری این مملکت دارد و هنوز تشخیص نمی دهند که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد و اگر اینجور است پس این همه چانه زنی بر سر موضوعاتی چون روند هسته ای ایران که ماه ها بر سر تنظیم موافقتنامه هیات های پارلمانی و سیاسی در هتل های کشورهای مختلف چانه زنی می کنند نیز گناهی نابخشودنی و خیانت در حق ملت است.
و اما بعد، این درگاه فرهنگی اخلاق مدار و حامی حقوق حقه جامعه علی رغم توضیحات این حقیر که همگی آنها مستدل و قابل اثبات در هر دادگاه اخلاقی و وجدانی است، بر مبنای تصورات و برداشت های تاریک خانه ای خود و صغری کبری چیدن های شبح وارش و پای چوبین استدلالش که باید منتج به کشف یک راز بزرگ از مفسده ای خیالی شود، همچنان بر طبل توخالی متهم جویی می نوازد و اینجاست که یادداشت اخیر از قالب یک روند ژورنالیستی خارج شده و به اتهام پراکنی و بازی با آبروی افراد می انجامد، و انگشت اتهام را به طرف این حقیر که کمترین اختیار و مسیولیت را در این پروسه داشته ام، نشانه می گیرد.
من متهم می شوم به اتهام پراکنی به این درگاه فرهنگی که ان شالله در آینده از این اتهامات کشف رمز شود، من متهم می شوم به پوشاندن ضعف های متعددم در تنظیم این قرارداد که اصلا در آن نه جایگاهی دارم و نه اختیاری، من متهم می شوم به سفارشی نویس بودن و داشتن حب به جایگاه و میز و دولت داری.
و اما بعد، برای تظلم و دادخواهی به درگاه خداوند و قضاوت افکار عمومی جامعه و مردم که در بین انها راه می روم و زندگی می کنم، چاره ای ندارم جز اینکه به مولایم حضرت سجاد اقتدا کنم، آنجا که در مسجد اموی و در آن هیاهوی تبلیغات اموی به معرفی خود برخاست، آنگاه که شامیان مسلمان شده به اسلام اموی او را نمی شناختند و این خطبه آتشین را ایراد کرد که مطلعش این است(( انا ابن مکه و المنی: من فرزند مکه و منا هستم)
بلی دوستان من شوفرزاده ای بی ادعا و شهروندی بی آزارم که الان 10 ماهی است به سرپرستی اداره ای منصوب شدم که هر روز صبح هنگام رفتن بدان جا غمی سخت وجودم را فرا می گیرد. از پژوهش گری و معلمی دانشگاه به پادویی ، کارچاق کنی، پرداخت قبض آب و برق،مقسم مصالح ساختمانی، تهیه قند و چای اداره و زیر بغل گرفتن اسناد اداری و منتظر ماندن پشت در اتاق ذی حسابی گرفتار شده ام. گاه و بی گاه باید به فرمانداری و شهرداری بروم و خود زنی کنم. در جریان افتتاح بازارچه صنایع دستی که به گواه مسیولان پروژه آبرومندی بود، یک هفته تمام خودم و پرسنل نجیب و زحمت کشم شبانه روز تلاش کردیم و شرم می کشدم که حتی نتوانستم یک برگه بی ارزش لوح تقدیر برای آنها آماده کنم. هر روز باید عرق شرم بر جبینم بنشیند که نمی توانم حتی کوچکترین درخواست این مردم محروم و مستضعف را برآورده کنم. 7 ماه است نیرویی زحمت کش را با قول مساعد مسیولان شهر سر کار آورده ام و هنوز ریالی حقوق به او نداده ام.
در همه عمر به تاسی از ابوی زحمت کشم نه دنبال رانت و گروه و دسته ای بودم و نه از امتیازات آن بهره ای بردم. سال 1376 در کنکور سراسری با رتبه 314 در رشته باستان شناسی دانشگاه تهران قبول شدم و در سال 1380 کارشناسی ارشد را هم در همان جا گذراندم. هنگام خدمت سربازی از طریق قانونی برای امریه سربازی اقدام کردم که موثر واقع نشد و به عنوان یک سرباز وظیفه با درجه ستوان یکم در پادگان شهید کبریایی کاشان دوران پرمشفت سربازی را گذراندم. بعد از اتمام خدمت نه به دنبال سفارش بودم وخودم و لطف خدایی که همیشه حامیم بود کمک کرد تا به صورت قرارداری در پایگاه پژوهشی میراث فرهنگی یزد شروع به کار کنم. قراردادهای یک ماهه ، سه ماه و شش ماهه را از سر گذراندم ولی یکبار هم دفتر نماینده نرفتم. رکورد 6 ماه حقوق نگرفتن با همسر و یک فرزند را در سابقه ام دارم. تا اینکه در سال 1391 در امتحان تبدیل وضعیت با رتبه اول استان یزد به صورت پیمانی استخدام شدم و در همان سال هم در آزمون دکتری علی رغم اینکه می توانستم از توصیه و سفارش بهره ببرم و در دانشگاه های تهران مشغول به تحصیل شوم تنها به اتکا لطف خداوند و تلاش خودم در دانشگاه محقق اردبیلی پذیرفته شدم و در نهایت با اصرار فراوان مسیولان و انکار فراوان خودم الان 10 ماهی است که سرپرست این اداره شدم و اگر فردا از سمتم برکنار شوم آن روز را به شکرانه این لطف سر بر آستان خداوندی فرو می سایم. قصد اضافه گویی ندارم و معتقدم نباید برای توجیه اهداف خود به هر وسیله ای متوسل شد و رفتارهای ماکیاولیستی را پیشه کرد.
و در پایان همچنان منتظر روشن گری و توضیحات دوستان در خصوص 5 بندی که در یادداشتم در شهروند بدان اشاره کردم، می مانم. امید است دوستان با سعه صدر و پرهیز از شتاب زدگی به بازخوانی موارد مطروحه بپردازند و اگر دروغگویی و عدم صحتی در آن وجود دارد، گردنم از مو باریک تر است و در هر تریبونی که دوستان بفرمایند حاضرم این رسوایی احتمالی را بانگ بزنم. توصیه ام به دوستان این است که اینگونه برای یک دستمال که در اینجا ساخته ها و ابداعات ذهنی و نه واقعیت های میدانی 6 ماه گذشته است، قیصریه ای را که اعتماد و حس مفاهمه مردم و مسیولان است را به آتش نکشند. و این نکته را هم اضافه کنم که یادداشت این حقیر دانسته ها و آگاهی های موثق من از این پروسه بود و هیچ گونه قضاوتی در خصوص مباحثی مثل ورود اقای مهندس سید حسینی معاونت محترم عمرانی استانداری به بحث ندارم. و تنها نظرم در این خصوص علی رغم نظر شما که می خواهید همه چیز را با توهم توطیه تعریف کنید، دلسوزی و پیگیری یک مسیول است که بواسطه دارا بودن سابقه مدیریتی در سنوات قبل در حوزه میراث فرهنگی و درک عمیق ایشان به مقتضیات زیر ساخت های گردشگری ومبدع هتل رستوران های سنتی در استان و نامگذاری سال 1384 به نام سال خوش آمد گویی به یزد ، خواهان تسهیل در این روند بوده اند که البته این امری پذیرفته شده در معادلات سیاسی است و عزیزان شورا می توانند اصلا زیر بار آن نروند و به وظایف قانونی خود در این خصوص عمل کنند. و در پایان باز هم تاکید می کنم اگر دین نداریم آزاده باشیم. به امید رهایی و نجات این حقیر از این مسیولیت و بازگشت به صبغه و پیشینه پژوهشیم و معلمی دانشگاه .
این یادداشت در شب رحلت حاجیه خانم فاطمه خاتمی تنظیم شده است. بانویی قران پژوه و متقی و امیدوارم همگی با تاسی از این بانوی متقی و پرهیزگار مدار و نگاه و قضاوتمان آموزه های قرانی و سعی در مولفه قلوبهم باشد
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 2:15 توسط محسن میرجانی ارجنان
|