بحثي در خصوص آسيب شناسي فرهنگي و نسبت آن با ميراث فرهنگي
توضيح نويسنده: اگر خدا بخواهد هر از چند گاهي مباحثي در خصوص آسيب شناسي فرهنگي جامعه ايراني و نسبت آن با ميراث تاريخي و فرهنگي به رشته تحرير در خواهد آمد البته اين منوط به مطالعه دقيق دوستان و همراهان هميشگي است تا با ارائه نظرات خود راه ها و مسيرهاي جديد را براي ادامه اين سلسله مطالب به نويسنده پيشنهاد كنند.
زندگی در ایران و صحبت از تنوع و تلون زندگی کمی سخت و مشکل به نظر می رسه.ما ایرانی ها عادت کردیم تا می تونیم وضع موجود را حفظ کنیم و کمتر خودمون رو به خاطر ایجاد یک موقعیت تازه به تلاطم و تکاپو بی اندازیم.حالا این تلاش و تکاپو می تونه یک موقعیت جدید کاری باشه یا یک موقعیت تحصیلی و اجتماعی و موضوعاتی دیگر.شاید به همین دلیله که کتاب های نویسندگانی چون وین دایر ، انتوني رابينز و حتي پائلو كوليو در ايران اينقدر مشتري داره و اينقدر اين تحولات و انقلاباتي كه در روح و زمينه كارهاي اين نويسندگان به چشم مي خوره براي ما ايراني جماعت دست نيافتني و رويا گونه است.در حالي كه اين نويسندگان در كشورها و مناطق تحت نفوذ خودشون نه يك سوپر استار بلكه افراد سرشناس و معروفي هستند كه البته همقطاران و هماوردان زيادي نيز در حوزه كاري خود دارند و اين خود باعث شده كه نوشتن و توليد علم و كتاب هاي با موضوعات متعدد ديگر يك موضوع مهمي تلقي نشه و در يك نسبت مشخص با اوضاع اجتماعي قرار بگيره.چندي پيش با يك فرد ميبدي كه مدت ۳۸ سال است در امريكا اقامت داره و براي ديدار با خانواده اش به ميبد اومده بود به گفتگو نشستم . واقعا حرف هاي جالبي مي زد و شايد يكي از مهمترين ابعاد صحبت هايش نقش مهم كتاب در زندگي روزمره مردم در غرب بود . او مي گفت كه امكان نداره در جمعي از دوستان وارد بشي و ازت نپرسن جديد ترين كتابي رو كه خوندي مضمونش چي بوده و نويسنده اش داراي چه تفكراتي است.البته او تاكيد مي كرد كه اين امر تنها در حلقه هاي روشنفكري و افراد با تحصيلات عاليه مشاهده نمي شه و در بيشتر اقشار اجتماعي با طرز فكرهاي مختلف قابل مشاهده است.و همين امر است كه تيراژ كتاب را در مناطقي چون اروپاي شمالي و غربي و امريكا بالا برده و در حد ميليوني كرده است.و شما نگاه كنيد به تيراژ كتاب در مملكت ما به زور شايد به سه هزار نسخه آن هم در چاپ اول ميرسه و بعدش هم معلوم نيست كه تجديد چاپ بشه.امار ورشكستگي بسياري از انتشارات معتبر ديگه داره كم كم به روندي نگران كننده در جامعه فرهنگي ايراني تبديل مي شه.شما حساب كنيد در جامعه امروزي ايران علي رغم فشارهاي اقتصادي كه بر خانوارهاي ايراني تحميل مي شود ولي مي بينيم كه اغذيه فروشي ها ، پيتزا فروشي ها و فست فود ها مثل قارچ دارن سر بر مي ارن و به هر كدومش كه سر بزني نمي تونن سرشون رو بخارونن ولي شايد بي رونق ترين و كم صرفه ترين فعاليت اقتصادي همين كتاب فروشي هاست. چند وقت پيش با شهرام سلطاني در خصوص همين موضوع بحث مي كردم كه چرا كتابفروشي پارس به عنوان قديمي ترين كتابفروشي شهرستان اردكان به اين روز افتاده و ديگه از اون دوران طلايي مرحوم سلطاني بزرگ فاصله گرفته و صرفا شده يك مغازه نوشت افزار فروشي كه براي تزيين و پركردن ويترين هم كه شده چند تا كتاب زرد و بازاري هم درش چيده شده است.اينها واقعيات تلخي است كه به آساني در حال گذر از آن هستيم و هيچ كسي هم فكري براش نمي كنه. اين اتفاقات ناميمون در فضاي اجتماعي ما زنگ خطري است براي اينده اي نامعلوم كه فراروي نسل نوجوان و جوان ما قرار گرفته است.حقيقتا نسل ما يعني بچه هايي كه متعلق به اواخر دهه ۵۰ هستيم بسيار كتابخوان تر و مطلع تر از نسل امروز هستند البته شايد وجود فن اوري هاي جديد چون كامپيوتر و اينترنت كمي خلا مطالعه و به روز رساني اطلاعات را پر كند ولي خودمان هم مي دانيم كه اطلاعات موجود در صفحات وب بيشتر جنبه تبليغاتي و يك حالت سطحي نگري داره تا يك حالت عمقي و كنش گرانه.در طي اين سي و اندي سال از استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي در ايران شايد يكي از مهمترين اهداف و افكار رهبران آن بويژه امام خميني تعالي فرهنگي جامعه بود كه در حال حاضر مي بينيم كه ما در همان نقطه اول كار هستيم و اگر كمي بدبينانه به اين قضايا نگاه كنيم شايد پس رفت هم داشته ايم.شايد كلام استاد سيد مهدي شجاعي نقطه پاياني بر اين بحث باشه كه ايشان معتقدند كه ما در اين سال ها در ابتذال فرهنگي به سر مي بريم.نسل نوجوان و نونهال ما با انبوهي از مظاهر و شيوه هاي تربيتي ناموس غربي در حال رشد و نمو كردن هستند و اين يك نتيجه طبيعي در بر دارد و آن هم بي اهميت شدن نسبت به مباحث فرهنگي ، مظاهر فرهنگي و زيرساخت هاي آن يعني ميراث فرهنگي يك شهر يا يك منطقه.شما هر مقدار و ميزان كه پول خرج كني و هزينه بكني كه بخشي از بافت يا يك بناي تاريخي را احياء كني ولي هنگامي كه اين اقدام تو در راستاي ساير تحولات اجتماعي جامعه نباشد چيزي جز هدر دادن بودجه و امكانات بيت المال نيست و همين ابنيه مرمت شده نيز پس از چندي چون ديگر جايگاه و كاركرد فرهنگي خود را از دست داده و نمي تواند در جريان مدرنيزاسيون فرهنگي با ساير جنبه هاي وارداتي به رقابت بپردازد كم كم از حيز انتقاع افتاده و شايد پس از چندي از حالت اوليه خود هم مخروبه تر شود.سالها است كه دستگاه ها و متوليان فرهنگي جامعه در كشورمان رسالت اصلي خود را فراموش كرده اند و خود را در غبار سياست بازي و سياست زدگي گم نموده اند وقايعي چون مفقود شدن نسخ خطي كتابخانه فاضل اردكاني كه حتي در سطح كشور هم سر و صدا به پا كرد ، عدم پيگيري در تشكيل گروه هاي نمايشي و هنري در اردكان همگي مشتي از خروار محسوب مي شوند . طرفه كلام اينكه ما در اين نوشتار كه ان شالله ادامه پيدا مي كند در صدد اين نيستيم كه فردي يا جرياني خاص را متهم كنيم كه ناگفته پيدا است كه تحولات فرهنگي بر خلاف ساير تحولات اجتماعي امري ديرپا و مشمول گذر زمان هستند و اين مقدمه تنها و تنها درد دلي است براي دوستداران فرهنگ و به اميد آن روز كه خريد كتاب هاي مناسب براي سنين مختلف كودكانمان در كنار خريد لباس ها و كفش هاي آنچناني و البته جديدا موبايل و ساير جنگولك هاي مدرن و بي هويت در سبد خانوارهاي اردكاني قرار گيرد تا بدين وسيله با پرورش نسلي آگاه و كارازموده ميراث فرهنگي و عقبه فرهنگي اصيل خود را از گزند باد باران هاي طبيعي و مصنوعي حفظ نماييم.
سخن را با نقل قولي از محمد حسنين هيكل روزنامه نگار برجسته مصري و مدير سابق روزنامه الاهرام مصر به پايان مي برم كه گفت در زمان ظهور اسلام در شبه جزيره عربستان مصر و ايارن هيچكدام فرهنگ و زبان عربي نداشتند ولي مصر عرب شد و ايارن بر فرهنگ ديدرنه پارسي خود باقي ماند و تنها و تنها دليل اين روند اين بود كه مصر فردوسي نداشت و ايران فردوسي داشت. به اميد شناسايي اين مفاخر فرهنگي به نسل نونهال و نوجوان ديارمان و كشورمان.
با سپاس محسن ميرجاني ارجنان . كارشناس ارشد باستان شناسي و عضو انجمن حاميان ميراث كهن اردكان.
بي صبرانه منتظر اظهارنظرهاي شما دوستان هستم تا بتوانيم اين سلسله نوشتارها را ادامه دهيم.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:8 توسط محسن میرجانی ارجنان
|