یادی از دکتر علی شریعتی

یادی از دکتر علی شریعتی

 امروز ۳۱ خرداد ماه مصادف است با سالمرگ دکتر علی شریعتی. معلمی که حق بزرگی بر گردن جوانان دهه ۵۰ و ۶۰ خورشیدی دارد و هنوز هم که هنوز است کتاب ها و نوشته هایش جذاب و گیرا و خواندنی است. خوب به یاد دارم اولین بار با کتاب کم حجم و البته پر معنای فاطمه فاطمه است دکتر شریعتی با او و ادبیات و کلامش آشنا شدم و بعد کم کم توانستم بن نسبت بضاعت خودم برخی از آثار او را مرور کنم. متاسفانه دکتر شریعتی خیلی زود این دنیای خاکی را وداع گفت و هنوز جا داشت که بماند و نسل جوان امروز را که بی دفاع و مظلوم هستند با کلمات به روز و پرمغز خود ارشاد کند.دکتر شریعتی به راستی مرد زمانه خود بود و با آگاهی دقیق از تحولات دنیای غرب و غور و تعمقی که در مطالعات اسلامی و قرانی داشت این هردو موضوع متضاد را چنان در هم آمیخت که شاید بتوان یک شیوه نوین در زندگی عصر حاضر دانست. شیوه ای مبتنی بر پایبند بودن بر اعتقادات و اصول و استفاده از علم و تکنولوژی و آشنایی با روندهایی که غرب با گذر از آنها توانست به پیشرفتی این چنین در کلیه مظاهر اجتماعی و سیاسی دست یابد. به هر روی سخن در خصوص دکتر شریعتی زیاد است و این قلم قاصر هم علیل و ضعیف. فقط خواستم از این مرد شریف در سالمرگش یادی بکنم. یادش گرامی باد

هیچ گاه  تنهایی و کتاب و قلم ، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا کسی از من نخواهد گرفت ... دیگر چه می خواهم ؟ آزادی چهارمین بود که به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند

جام ملت های اروپا از امروز اغاز می شود

جام ملت های اروپا از امروز اغاز می شود

از امروز تا حداقل ۳ هفته دوباره بحث فوتبال در ایران داغ است و قدرت های اروپایی در حال کشیدن خط و نشان برای یکدیگرند. امسال نیز مانند دوره قبل که میزبانان مشترک مسابقات را برگزار کردند ، لهستان و اوكراين برگزار كنندگان اين دوره از رقابت ها هستند.شايد بعد از مسابقات جام جهاني فوتبال كه هر چهار سال يكبار برگزار مي شود ، مهمترين مسابقات فوتبال در سطح جهان همين جام ملت هاي اروپا باشد و مخاطبان و طرفداران خاص خود را دارد.اصولا تب فوتبال امروزه ديگر مرزها را درنورديده و الان در دورافتاده ترين نقاط كشورمان مي بيني كه فردي مثلا طرفدار فلان تيم است و حتي يك تيم را با جزييات بسيار ريز و ظريف آن مي شناسد.از مهمترين رويدادهاي اين دوره از رقابت ها كه قبل از شروع جام ملت ها خيلي سر و صدا كرد و نزديك بود كه ايتاليا رسما از اين مسابقات كنار بكشد ، موضوع تباني و رشوه خواري وسيع در فوتبال ايتاليا بود كه حتي يكي از بازيكنان تيم ملي ايتاليا را در هنگام برگزاري پليس ايتاليا براي پاره اي از اطلاعات فراخواند و باعث شد حتي مونتي نخست وزير فعلي ايتاليا خواستار تعليق چند ساله فوتبال ايتاليا شود.در مجموع در اين دوره به صورت مشخص برايندها و پيش بيني ها بر روي دو تيم المان و اسپانيا دور مي زند.و همگان تيم هاي يواخيم لو و دل بوسكه را از آماده ترين تيم هاي اين رقابت ها مي دانند. البته در كنار اين دو تيم ، تيم هاي انگليس ، فرانسه ، هلند و تا حدي پرتقال نيز از شانس هاي ديگر اين رقابت ها محسوب مي شوند.البته شايد هم هيچكدام از اين تيم ها حرفي براي گفتن نداشته باشند و مانند سال ۲۰۰۴ ميلادي يونان ميزبان بازي ها كه تيم گمنامي هم بود توانست در عين شگفتي همه تيم ها را كنار بگذارد و به مقام قهرماني اروپا دست يابد.

امشب راس ساعت هشت و نيم دو تيم لهستان و يونان بازي افتتاحيه اين مسابقات را برگزار مي كنند.

دلنوشته های خودمانی

دلنوشته های خودمانی

یکی از سخت ترین وضعیت های زندگی ، زندگي در وادي عادت است. عادت چه واژه نامانوسي است كه هميشه همراه خود خمودگي ، بي قراري ، استرس و هرچيز ناخوشايندي كه مي توان تصور نمود را با خود دارد.

ما ايراني جماعت هم كه جون مي دهيم براي ماندن در يك وضعيت ثابت . وضعيتي كه بتوانيم فقط و فقط روزمره باشيم و عمري بگذرد و تمام.

راستش اين فلسفه وجودي ما انسان ها نيست . انساني كه سلسله جنبان آفرينش و خلقت لم يزلي است. انساني كه مدار و گردش جهان بر مبناي افرينش او شكل گرفته است.

اصولا عادت در جايي ريشه مي دواند كه از تفكر و تعقل خبري نيست . انسان دربند عادت و خوگرفته با آن از هرچيزي كه او را از اين وضعيت رها سازد سرناسازگاري دارد . در اين وضعيت ديگر هر حس تغييري محكوم به نابودي و توقف است. شايد يكي از مهمترين تفاوت انسان هاي خلاق با انسان هاي منفعل همين پديده عادت باشد. در انسان هاي منفعل چون همه چيز را به صورت يك روند ثابت دنبال مي كنند ، در نتيجه امكان هيچ گونه تغيير و تبديل و كشف و شهودي وجود ندارد ولي در انسان هايي كه سعي مي كنند به گونه اي متفاوت به رويدادهاي جهان بنگرند و از نگاهي يك سويه و مبتني بر عادت دست بردارند ، مشاهده شده است كه اكثر اتفاقات مثبت و بنيادين جوامع انساني و بشري در طول تاريخ ايجاد شده است.

فرهنگ در جامعه ایرانی قربانی است

فرهنگ در جامعه ایرانی قربانی است

 فرهنگ از جمله كلماتي است كه بسيار جامع الاطراف است و تا كنون هيچ محقق و نويسنده اي در شاخه هاي گوناگون علم نتوانسته است تعريفي اصولي و مشخص از فرهنگ ارائه كند ، تعريفي كه هم جامع باشد و هم مانع . در بسياري از اثار قلمي مي بينيم كه معناي فرهنگ در جاهاي متضاد و مخالف يكديگر به كار مي رود . البته بحث اين نوشتار در اين خصوص نيست و ابتدا خواستم خواننده را با اين كلمه جادويي و پركاربرد كه متاسفانه در بيشتر موارد در جايگاهي ضد خودش استفاده مي شود ، رهنمون كنم.فارغ از تمامي معاني و تعاريفي كه از واژه فرهنگ متبادر مي شود ، معمولا فرهنگ را به هويت و اصالت يك قوم و يا يك ملت نسبت مي دهند ، هويتي كه در سايه توالي و تسلسل سكونت جوامع انساني در قرن ها و هزاره هاي گذشته در يك جامعه بوجود مي آيد و ماحصل آن آثار باستاني ، هنري و حتي آيين ها و مناسك مذهبي و ملي مي تواند باشد. ولي ايا تمام اين موارد پيش گفته براي تداوم روند هاي فرهنگي مثمر ثمر هستند و يا اينكه فرهنگ با اتكا به اين پشتوانه هاي مادي و معنوي قوي در هر بستر و محيطي كه باشد مي تواند رشد و نمو يابد. براي دست يافتن به پاسخي قانع كننده اين گزينه هاي مطرح شده را در قالب سرزمين و محدوده اي به نام ايران مي گذاريم و مشاهده خواهيم كرد كه اين دستاورد هاي گذشته اگر در بستر مناسب فرهنگي خود در جامعه امروزي قرار نگيرند رفته رفته ديگر نه تنها به عنوان پشتوانه اي براي مليت و اصالت يك قوم به حساب نمي آيند بلكه بواسطه شرايط ناهمگون امروزي گرد و غبار فراموشي نيز بر وجودشان مي نشيند و بسياري از اقشار فرهيخته نيز حتي كمترين اطلاعي از اين مظاهر ندارند. بياييد كمي از ويژگي هاي جامعه امروز ايراني براي همديگر بگوييم تا ببينيم كه چرا وضع به اينگونه شده و ما هر روز از گذشته طلايي و ارماني خود فاصله مي گيرم. گذشته اي كه قرار بود چراغ راه آينده باشد را به صورت گزينشي و براي اهداف سياسي خود خرج مي كنيم . كورش و داريوش را نه به خاطر عظمت و مجد و افتخاري كه براي ايران آفريدند مي ستاييم بلكه آنها را براي عوام فريبي و استفاده هاي مقطعي قرباني مي كنيم تا بتوانيم از هر گونه فرصتي براي به رخ كشيدن خود استفاده كنيم. هزاران سال است كه تمدن ايران زمين در جهان درخشيده و بسياري از مظاهر فرهنگي آن زينت بخش موزه ها و نمايشگاه هاي فرهنگي دنيا شده است و چرا حالا بعد از اين همه زمان از مكتب ايراني سخن به ميان مي اوريم . يعني اينكه تا به امروز مكتبي كه بر ما مستولي بوده و ما را راهبري مي كرده غير ايراني بوده و يا اينكه اهداف و اغراض شومي در پشت اين كلمات بزك كرده پنهان شده اند. بله دوستان اينجا ايران است.كشور سياه و سفيد ها ، كشور خير و شرها ، كشور صفر و صدها ، كشور خوب و بدها ، اينجا رنگ خاكستري جايي ندارد همه يا سياه شده اند يا سفيد مانده اند ، همه يا بسيار خوب هستند يا بسيار بد .اينجا حد وسط تعريفي ندارد كه بخواهيم برايش مرزي قائل شويم. در اين هنگامه پر از تشويش و در اين جامعه اي كه يا بايد موافق باشي و يا بايد سكوت كني ، ديگر واضح و مبرهن است كه كاو اهنگر ها و آرش كمانگير ها ، امام علي ها و سيد الشهدا ها محلي از اعراب ندارند. وقتي در جامعه اي اينگونه نسبت به هم قضاوت مي شود و هر كسي در صدد حذف و انكار مخالف خود است ديگر روايت تورات از بخشودگي و مهرباني و شفقت كورش با يهوديان بابلي آيا مي تواند براي نسل امروزي ما جايگاهي داشته باشد. ايا اگر تاريخ چراغ فرا راه اينده است ، پس چگونه است كه مكرر در مكرر مسيح ها را به صليب مي كشند و چگونه مي توان حسين (ع) اين تنها حجت يك نو مسلمان مسيحي( رجوع شود به ديالوگ هاي ماندگار فيلم روز واقه اثر شهرام اسدي و فيلنامه استاد بهرام بيضايي) را براي نسل امروزي معنا و تفسير كرد. سر خود را در زير برف كرده ايم و خيلي راحت از كنار وقايع و حوادث جهان مي گذريم . همين غرب را نگاه كنيد فكر مي كنيد بر آمده از چيست ؟ بله درست حدس زديد برامده از تمدن يونان باستان است . تمدني كه در اوج عظمت تمدن پارسي و ايراني حتي به حساب هم نمي آمد ولي اين مسيحيان كافر با استفاده از نقاط قوت و برجستگي هاي موجود در اين فرهنگ مفاهيمي مانند روند هاي فلسفي و مباحثي چون دمكراسي و مردم سالاري غربي را بنيان نهادند و ما ايرانيان مسلمان چه كرديم مايي كه هم ميراث دار فرهنگ غني باستاني بوديم و هم هدايت شده و كمال يافته در مكتب متعالي اسلام تحت زعامت رحمه للعامين محمد مصطفي(ص). ايا هيچ گاه توانسته ايم حتي گوشه اي از سيره و روند هاي به جاي مانده هم از آن ميراث كهن و هم از اين ميراث متعالي را در مناسبات خود اجرايي كنيم. و البته سخن آخر اينكه خيلي مسخره است اگر بخواهيم از توليد در فرهنگمان حرف بزنيم ، بدون ساختار ، زيربنا ، پيش زمينه ، امكانات و از همه مهمتر توجه

اي درختان عقيم ريشه تان در خاك هاي هرزگي مستور

يك جوانه ارجمند از هيچ جاتان رست نتواند

اي گروهي برگ چركين تار چركين پود

يادگار خشكسالي گردالود

هيچ باراني شمار را شست نتواند

 

بحثي در خصوص آسيب شناسي فرهنگي و نسبت آن با ميراث فرهنگي

بحثي در خصوص آسيب شناسي فرهنگي و نسبت آن با ميراث فرهنگي

توضيح نويسنده: اگر خدا بخواهد هر از چند گاهي مباحثي در خصوص آسيب شناسي فرهنگي جامعه ايراني و نسبت آن با ميراث تاريخي و فرهنگي به رشته تحرير در خواهد آمد البته اين منوط به مطالعه دقيق دوستان و همراهان هميشگي است تا با ارائه نظرات خود راه ها و مسيرهاي جديد را براي ادامه اين سلسله مطالب به نويسنده پيشنهاد كنند.

زندگی در ایران و صحبت از تنوع و تلون زندگی کمی سخت و مشکل به نظر می رسه.ما ایرانی ها عادت کردیم تا می تونیم وضع موجود را حفظ کنیم و کمتر خودمون رو به خاطر ایجاد یک موقعیت تازه به تلاطم و تکاپو بی اندازیم.حالا این تلاش و تکاپو می تونه یک موقعیت جدید کاری باشه یا یک موقعیت تحصیلی و اجتماعی و موضوعاتی دیگر.شاید به همین دلیله که کتاب های نویسندگانی چون وین دایر ، انتوني رابينز و حتي پائلو كوليو در ايران اينقدر مشتري داره و اينقدر اين تحولات و انقلاباتي كه در روح و زمينه كارهاي اين نويسندگان به چشم مي خوره براي ما ايراني جماعت دست نيافتني و رويا گونه است.در حالي كه اين نويسندگان در كشورها و مناطق تحت نفوذ خودشون نه يك سوپر استار بلكه افراد سرشناس و معروفي هستند كه البته همقطاران و هماوردان زيادي نيز در حوزه كاري خود دارند و اين خود باعث شده كه نوشتن و توليد علم و كتاب هاي با موضوعات متعدد ديگر يك موضوع مهمي تلقي نشه و در يك نسبت مشخص با اوضاع اجتماعي قرار بگيره.چندي پيش با يك فرد ميبدي كه مدت ۳۸ سال است در امريكا اقامت داره و براي ديدار با خانواده اش به ميبد اومده بود به گفتگو نشستم . واقعا حرف هاي جالبي مي زد و شايد يكي از مهمترين ابعاد صحبت هايش نقش مهم كتاب در زندگي روزمره مردم در غرب بود . او مي گفت كه امكان نداره در جمعي از دوستان وارد بشي و ازت نپرسن جديد ترين كتابي رو كه خوندي مضمونش چي بوده و نويسنده اش داراي چه تفكراتي است.البته او تاكيد مي كرد كه اين امر تنها در حلقه هاي روشنفكري و افراد با تحصيلات عاليه مشاهده نمي شه و در بيشتر اقشار اجتماعي با طرز فكرهاي مختلف قابل مشاهده است.و همين امر است كه تيراژ كتاب را در مناطقي چون اروپاي شمالي و غربي و امريكا بالا برده و در حد ميليوني كرده است.و شما نگاه كنيد به تيراژ كتاب در مملكت ما به زور شايد به سه هزار نسخه آن هم در چاپ اول ميرسه و بعدش هم معلوم نيست كه تجديد چاپ بشه.امار ورشكستگي بسياري از انتشارات معتبر ديگه داره كم كم به روندي نگران كننده در جامعه فرهنگي ايراني تبديل مي شه.شما حساب كنيد در جامعه امروزي ايران علي رغم فشارهاي اقتصادي كه بر خانوارهاي ايراني تحميل مي شود ولي مي بينيم كه اغذيه فروشي ها ، پيتزا فروشي ها و فست فود ها مثل قارچ دارن سر بر مي ارن و به هر كدومش كه سر بزني نمي تونن سرشون رو بخارونن ولي شايد بي رونق ترين و كم صرفه ترين فعاليت اقتصادي همين كتاب فروشي هاست. چند وقت پيش با شهرام سلطاني در خصوص همين موضوع بحث مي كردم كه چرا كتابفروشي پارس به عنوان قديمي ترين كتابفروشي شهرستان اردكان به اين روز افتاده و ديگه از اون دوران طلايي مرحوم سلطاني بزرگ فاصله گرفته و صرفا شده يك مغازه نوشت افزار فروشي كه براي تزيين و پركردن ويترين هم كه شده چند تا كتاب زرد و بازاري هم درش چيده شده است.اينها واقعيات تلخي است كه به آساني در حال گذر از آن هستيم و هيچ كسي هم فكري براش نمي كنه. اين اتفاقات ناميمون در فضاي اجتماعي ما زنگ خطري است براي اينده اي نامعلوم كه فراروي نسل نوجوان و جوان ما قرار گرفته است.حقيقتا نسل ما يعني بچه هايي كه متعلق به اواخر دهه ۵۰ هستيم بسيار كتابخوان تر و مطلع تر از نسل امروز هستند البته شايد وجود فن اوري هاي جديد چون كامپيوتر و اينترنت كمي خلا مطالعه و به روز رساني اطلاعات را پر كند ولي خودمان هم مي دانيم كه اطلاعات موجود در صفحات وب بيشتر جنبه تبليغاتي و يك حالت سطحي نگري داره تا يك حالت عمقي و كنش گرانه.در طي اين سي و اندي سال از استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي در ايران شايد يكي از مهمترين اهداف و افكار رهبران آن بويژه امام خميني تعالي فرهنگي جامعه بود كه در حال حاضر مي بينيم كه ما در همان نقطه اول كار هستيم و اگر كمي بدبينانه به اين قضايا نگاه كنيم شايد پس رفت هم داشته ايم.شايد كلام استاد سيد مهدي شجاعي نقطه پاياني بر اين بحث باشه كه ايشان معتقدند كه ما در اين سال ها در ابتذال فرهنگي به سر مي بريم.نسل نوجوان و نونهال ما با انبوهي از مظاهر و شيوه هاي تربيتي ناموس غربي در حال رشد و نمو كردن هستند و اين يك نتيجه طبيعي در بر دارد و آن هم بي اهميت شدن نسبت به مباحث فرهنگي ، مظاهر فرهنگي و زيرساخت هاي آن يعني ميراث فرهنگي يك شهر يا يك منطقه.شما هر مقدار و ميزان كه پول خرج كني و هزينه بكني كه بخشي از بافت يا يك بناي تاريخي را احياء كني ولي هنگامي كه اين اقدام تو در راستاي ساير تحولات اجتماعي جامعه نباشد چيزي جز هدر دادن بودجه و امكانات بيت المال نيست و همين ابنيه مرمت شده نيز پس از چندي چون ديگر جايگاه و كاركرد فرهنگي خود را از دست داده و نمي تواند در جريان مدرنيزاسيون فرهنگي با ساير جنبه هاي وارداتي به رقابت بپردازد كم كم از حيز انتقاع افتاده و شايد پس از چندي از حالت اوليه خود هم مخروبه تر شود.سالها است كه دستگاه ها و متوليان فرهنگي جامعه در كشورمان رسالت اصلي خود را فراموش كرده اند و خود را در غبار سياست بازي و سياست زدگي گم نموده اند وقايعي چون مفقود شدن نسخ خطي كتابخانه فاضل اردكاني كه حتي در سطح كشور هم سر و صدا به پا كرد ، عدم پيگيري در تشكيل گروه هاي نمايشي و هنري در اردكان همگي مشتي از خروار محسوب مي شوند . طرفه كلام اينكه ما در اين نوشتار كه ان شالله ادامه پيدا مي كند در صدد اين نيستيم كه فردي يا جرياني خاص را متهم كنيم كه ناگفته پيدا است كه تحولات فرهنگي بر خلاف ساير تحولات اجتماعي امري ديرپا و مشمول گذر زمان هستند و اين مقدمه تنها و تنها درد دلي است براي دوستداران فرهنگ و به اميد آن روز كه خريد كتاب هاي مناسب براي سنين مختلف كودكانمان در كنار خريد لباس ها و كفش هاي آنچناني و البته جديدا موبايل و ساير جنگولك هاي مدرن و بي هويت در سبد خانوارهاي اردكاني قرار گيرد تا بدين وسيله با پرورش نسلي آگاه و كارازموده ميراث فرهنگي و عقبه فرهنگي اصيل خود را از گزند باد باران هاي طبيعي و مصنوعي حفظ نماييم.

سخن را با نقل قولي از محمد حسنين هيكل روزنامه نگار برجسته مصري و مدير سابق روزنامه الاهرام مصر به پايان مي برم كه گفت در زمان ظهور اسلام در شبه جزيره عربستان مصر و ايارن هيچكدام فرهنگ و زبان عربي نداشتند ولي مصر عرب شد و ايارن بر فرهنگ ديدرنه پارسي خود باقي ماند و تنها و تنها دليل اين روند اين بود كه مصر فردوسي نداشت و ايران فردوسي داشت. به اميد شناسايي اين مفاخر فرهنگي به نسل نونهال و نوجوان ديارمان و كشورمان.

با سپاس محسن ميرجاني ارجنان . كارشناس ارشد باستان شناسي و عضو انجمن حاميان ميراث كهن اردكان.

بي صبرانه منتظر اظهارنظرهاي شما دوستان هستم تا بتوانيم اين سلسله نوشتارها را ادامه دهيم.

قانون سقف قراردادها ؟.............

قانون سقف قراردادها ؟.............

چند سالی است که در موسم آغاز دور جدید رقابت های لیگ برتر در کشور مان هنگامه ای برپاست تحت عنوان قانون سقف قراردادها.شاید جان مایه این قانون این عبارت باشد که اقای مدیرعامل تیم و اقای سرمربی بایستی در خرید و نقل و انتقال بازیکن به تیم های خود از یک مبلغ معینی که تعیین شده عدول نکنی و با احترام به قانون این موقعیت را به سایر تیم ها هم بدهی که بتوانند در یک میدان رقابت سالم و نرخ های مصوب ، بازيكنان مورد نياز خود را تامين كنند تا بتوانند براي فصل جاري فوتبال حرفي براي گفتن داشته باشند.متاسفانه در اين چند سال اخير نه تنها اين قانون اجرايي نشده بلكه برخي از مديران عامل حتي با پررويي كامل و موجهي جلوي قاب تلويزيون و در مصاحبه هاي خبري اذعان مي كنند كه هيچ گونه پايبندي اي به اين قانون ندارند و عملا حيثيت و اعتبار سازمان دهندگان فوتبال كشور را به باد مي دهند.بارها در بسياري از برنامه هاي خبري و ورزشي و با دعوت از اساتيد به نام كه آشنايي كاملي با قوانين فوتبال حرفه اي ساير كشور ها دارند ، به اين موضوع پرداخته شده است و جالب اينكه در بسياري از موارد همين مديران متخلف اذعان داشته اند كه بله اين قانون خوبي است و راه را بر خودكامگي و صيد بهترين بازيكنان ساير باشگاه ها مي بندد و لي در عمل شاهد آن هستيم كه در خفا و پنهاني اين اقدامات غير اخلاقي به انجام مي رسد و صداي هيچ كسي هم در نمي آيد.در جديد ترين مصاحبه اي كه از تلويزيون پخش شد يكي از مسئولان اجرايي ليگ برتر در پاسخ به خبرنگاري گفت كه ليستي هم از اين نقل و انتقالات غير قانوني در اختيار دارد ولي خب كاري هم نمي تواند از پيش ببرد.و اين چنين است در جامعه اي كه تنها و تنها بايستي شايعه ها را واقعيت قلمداد كرد و بدان ها جدي تر پرداخت و اين مخالف با انتظاري است كه از يك جامعه دين مدار مي رود جامعه اي كه بايستي صداقت و راستگويي سرلوجه اعمال افراد آن جامعه باشد ولي متاسفانه مثل بسياري از روند هاي اجتماعي ديگر تنها و تنها پوسته و رويه كار است كه با لعاب دين و اخلاق بزك مي شود و آنگاه كه اين پوسته نازك و شكننده را بشكافي از بوي تعفن و زشتي آن ، ادمي را ياراي مقاومت نيست.

اوباما شخصا دستور قتل و سر به نیست کردن مخالفان آمریکا را به هواپیماهای بی سرنشین می دهد.

اوباما شخصا دستور قتل و سر به نیست کردن مخالفان آمریکا را به هواپیماهای بی سرنشین می دهد.

این تیتر خبری بود که امروز از رسانه های جهان مخابره شد.نمی دانم در خصوص این خبر چه موضعی باید گرفت و چگونه آن را برداشت کرد.یک فردی که رئیس جمهور مهد دمکراسی جهانی است و بدون اینکه دادگاه و هیات حاکمه ای در کار باشد فقط و فقط به ظن اینکه فلان فردی طرفدار القاعده است و یا اینکه با مواضع امپریالیستی امریکا مشکل دارد بایستی از صحنه روزگار محو شود.این اقدام اوباما ادم را یاد ضرب المثل مرگ فقط و فقط مال پسر همسایه یا خود همسایه است می اندازد.واقعا زمانه غریبی است این حقوق بشر و ملزومات و مخلفات آن هم شده چوب دو سر طلا هرجا که بخوان کسی یا کشوری را محکوم کنن می گویند که دارد نقض حقوق بشر در این کشورها اتفاق می افتد و هرجا هم که منافع آنها در میان نباشد حقوق بشر بی حقوق بشر.این تناقض ها و این دوگانگی ها آنچنان نخ نما و روتین شده است که دیگر حتی خود جامعه آمریکایی نیز نسبت به این قضایا بی تفاوت شده اند و شاید یکی از مهمترین علل اوج گیری جنبش ۹۹ درصدی وال استریت همین تفسیرهای منفعت طلبانه از قوانین و نوامیس بشری باشد.در عصر مدرنیته و ماشین و امکانات انسان و جامع انسانی از هر منظری که پیشرفت و تعالی داشته قطعا از منظر مناسبات انسانی و الهی به شدت از ذات و کنه خود فاصله گرفته است. ادمی متحیر می شود که ایا ان ژست های مردم واری و ساده انگارانه این ابرقدرت ها را باور کند و یا این تصمیمات مغرورانه و مزورانه آنها را و این گونه است که چرخه جرم و جنایت تا ابد به حیات خود ادامه خواهد داد چرا که در این دو ضلع قربانی و قصاب همیشه عقده ها و گره های عاطفی از فجایع پیش گفته باز می ماند که خود تبدیل به نقطه شروعی برای خونریزی های بیشتر و مخاصمات احتمالی آینده خواهد شد.و این است تقدیر محتوم جوامع بشری در عصر تکنولوژی و پیشرفت.

علي مطهري مردي براي تمام فصول

علي مطهري مردي براي تمام فصول

اولين بار به صورت جدي در برنامه ديروز امروز فردا بود كه با نام و مرام علي مطهري نماينده اصولگراي تهران و فرزند شهيد مطهري اشنا شدم. برنامه اي بود كه بعد از غائله انتخابات ۱۳۸۸ براي تنوير و اقناع افكار عمومي با مجري گري سعيد يامين پور كه بعد ها به واسطه اين برنامه به شهرتي رسيد ، تهيه و تدوين شده بود. البته مانند بسياري از برنامه هاي صدا و سيما قصد داشت كه به صورت يك طرفه و با ناديده گرفتن بسياري از زمينه هاي بروز اين مشكلات همه تقصيرها را به گردن يك طيف خاص سياسي بيندازد.ولي ان شب اين برنامه آنچنان سر و صدا كرد كه شايد شخص يامين پور و تهيه كنندگان اين برنامه را از انتخاب مطهري براي اين برنامه پشيمان نمود. بگذريم بعد از اين برنامه طوفاني بود كه شخص علي مطهري ، حرف ها و مصاحبه هايش برايم بسيار جذاب شد و در هر سايت و مجله اي به دنبال مطلبي از او بودم.انصافا بعد از سال ها شخصي را در قامت يك نماينده مي ديدم كه تنها و تنها بر مدار حق و حقيقت گام بر مي داشت و هيچ ابائي نداشت اگر حرف ها و مواضعش موافق ميل حاكميت نبود و او تنها و تنها رضاي خدا را در كارهايش دنبال مي كرد.اوج كار علي مطهري كه شايد از معدود نقاط روشن مجلس هشتم بود فراخواندن احمدي نژاد به مجلس براي پاسخ گويي به برخي سوالات و ابهامات كاري او بود كه البته با توجه به جو جلسه با اينكه منظور او تامين نشد ولي همين نفس قضيه كه فرد اجرايي كشور را به ميز محاكمه و سوال فرابخواند خودش كلي مهم بود و بسياري از تابوها را شكست.با اين مواضع حق طلبانه مشخص بود كه در دوره جديد مجلس و انتخابات آن مردم به او اقبال نشان دهند و همين طور هم شد و با رايي نسبتا بالا  به مجلس نهم راه پیدا کرد و در همین روزهای اخر مجلس هشتم بود که باز دوباره خبر ساز شد و با نطقی نسبتا خطر ساز از نقش سپاه در پشتیبانی و راه یابی برخی کاندیدا ها گفت که البته این نطق بی جواب نماند و سریعا از سوی سپاه بدان پاسخ داده شد. حال بایستی منتظر ماند و دید که این اقدام اقای مطهری برای او در شروع مجلس نهم تبعاتی نیز به همراه خواهد داشت یا خیر؟

حكايت خريد دوربين عكاسي و ارتباط آن با اجلاس بغداد

حكايت خريد دوربين عكاسي و ارتباط آن با اجلاس بغداد

چند وقتي است كه در فكر خريد يك دوربين درست و درمون هستم چرا كه به آن احتياج مبرم دارم و با توجه به زمينه هاي فكري و مطالعاتي ام خلا آن در ميان ابزار كارم بسيار احساس مي شود.بر طبق تجربه و اصول مشخص كار ، باستي در زمينه خريد و استفاده از هر وسيله اي نظر خبرگان و استادان آن حوزه را هم جويا شد و بر اين مدار من مدتي است كه با حسين آقاي حائري در اين خصوص كل كلي دارم كه چه مدل دوربيني و با چه شرايطي تهيه كنم. البته اين تصميم من مصادف شد با موج تحريم هايي كه كشور هاي اروپايي و غربي عليه ايران اعمال كردند و قيمت دوربين و ساير اقلام خارجي تا بدان حد بالا رفت كه غير قابل تصور بود. در آخرين مذاكرات و مشاوره هايي كه با حسين جون حائري داشتم گفت كه فعلا اوضاع خوب نيست و تاكيد كرد كه با توجه به دورنمايي كه از فضاي مذاكرات بغداد قابل تصور است و همچنين پيش بيني هاي صورت گرفته توسط عالمان علم سياست نشان مي دهد كه دو طرف در اين مذاكرات تا حد بسياري بالايي به يك توافق دست يابند و در نتيجه كمي از وضع تحريم هاي سنگين كاسته شود و در نتيجه قيمت هاي اين كالاهاي وارداتي نيز كاهش يابد.در اين ماليخوليا و خيالات سير مي كردم كه مذاكرات بغداد هم آغاز شد و با توجه به شرايطي كه بر اين اجلاس حاكم بود نه تنها گشايش قابل توجهي در كار ايجاد نشد كه وضعيت بازار را هم بغرنج كرد و اين تنها و تنها كمترين و كوچكترين تاثيري بود كه يك واقعه بين المملي و مهم مي توانست براي يك فرد ناچيز در جامعه به جاي بگذارد.در حقيقت اينقدر امور جهان پيچيده و در ارتباط تنگاتنگ با كليه شئونات اجتماعي قرار گرفته كه اين روند هاي كلان مي توانند تا بدين حد جزيي نيز در زندگي افراد جامعه تاثير بگذارند.البته من چاره اي ندارم و بايستي به هر قيمتي شده يك دوربين مجهز براي خودم خريداري كنم حال چه مذاكرات خوب پيش رود و چه خوب پيش نرود و به نظر من ثبت خاطرات و تصوير گري فضاي جامعه ارزش تحمل اينگونه سختي ها را دارد.

به بهانه توهين شاهين نجفي به ساحت مقدس امام علي النقي(هادي)

به بهانه توهين شاهين نجفي به ساحت مقدس امام علي النقي(هادي)

به نظر مي رسد در وضعيت كنوني جهان هرچيز و هر جرياني در مسير درست خود حركت نمي كند و بسياري از مباني اصولي و بنيادي بسياري از امور به بوته فراموشي سپرده شده و آنچه كه مهم است تنها و تنها مشهور شدن و معروف شدن به هر صورت و هر وجهي.

حكايت شاهين نجفي نيز از اين دست افراد و نحله هاي فكري است . فردي كه در جريان انتخابات ۱۳۸۸ در ايران به يكباره از يك خواننده معمولي زير زميني و پاپ خوان به يك اسطوره و قهرمان تبديل شد و از ايران خارج شد و در المان سكونت گزيد. فكر مي كنم اين يك اصل بديهي براي هنرمندان مهاجر ما باشد كه بايستي در همان وهله اول خوش خدمتي و نوكر مابي خود را به اربابان و كساني كه او را براي مقاصد شيطاني خود پناه داده اند ، نشان دهند. اين بنده خدا هم البته خارج از اين دايره نبود و با برگزاري كنسرت ها و شيوه تاثير برانگيز اجراهاي خود به شكلي وسيع به تبليغ عليه ايران پرداخت. البته تا اينجاي كار مي توان اين روند را يك روند روتين ناميد كه براي همه خوانندگام كم و بيش قابل تعميم است ولي اثر جديد اين فرد بي اخلاق و بي ايمان چيزي فراتر از اين رفتارها بود و او را يك شبه به سلمان رشدي دوم در نزد مردم ايران معروف كرد. بازي با حيثيت و ناموس يك گروه مذهبي در هيچ كجاي دنيا پسنديده و پذيرفته نيست و اين فرد با ارتكاب به اين اقدام نه تنها همه راه هاي بازگشت خود را قطع كرد بلكه از اين روزها تا پايان عمر منحوس خود بايستي از هر سايه و هر فردي ترديد و حذر كند كه مبادا ان فرد اجرا كننده حكمي مقدس و الهي بر عليه او نباشد.شاهين نجفي سرگذشت و حكايت تو حكايت افرادي است كه نه رويي در غربت و نه چشم اميدي در وطن دارند و اينجا است كه كلام سيد الشهدا تبلور مي يابد كه اگر دين ندارين لااقل آزاده باشيد كه البته از اين كلمه ازادي فقط و فقط معناي پوشالي و ظاهري آن باقي مانده است.

نگاهی به آخرین اثر مهدی یزدانی خرم

نگاهی به آخرین اثر مهدی یزدانی خرم

من منچستر یونایتد را دوست دارم

مهدی یزدانی خرم هم ورودی من در دانشگاه تهران بود و رشته ادبیات فارسی را برای ادامه تحصیل انتخاب کرده بود. از همان ابتدای تحصیل معلوم بود که از خانواده ای متنفذ و ریشه دار است. خوش لباس و همیشه پیپ به دست در فضای دانشکده که توجه هر کسی را به خودش جلب می کرد. آن اوائل مطالب پراکنده ای از او را در روزنامه های اصلاح طلب دیده بودم و بعد از فراغت از تحصیل بود که به یکباره او دست به یک دگرگیسی و نواوری خلاقانه در کارهایش کرد و در بسیاری از نشریه های مهم ادبی . تاریخی و اجتماعی یا به عنوان دبیر و یا به عنوان یکی از پایه های این سرویس ها رخ می نمود.به صورت حرفه ای و جدی کار خود را در ویژنامه همشهری اوائل دهه هشتاد که انصافا هم بسیار پربار بود آغاز کرد و بعد ها به روزنامه شرق پیوست و تا به امروز که شاید نامی بسیار آشنا در عرصه ادبیات و نقد می باشد. جناب یزدانی خرم در جدید ترین رمانش که دومین اثر او نیز به حساب می آید باز هم به دغدغه هایش و یا شاید یک شخصیت تیپیک از یک دانشجوی عصیانگر و روشنفکر بوده است پرداخته و به گمان من که در دانشکده ادبیات همپای او و نسل او قدم زدیم و سیگار کشیدیم و در بوفه دانشکده به بحث های اجتماعی و سیاسی پرداختیم سوژه های دور از انتظار نیست. به نظر من رمان من منچستر یونایتد را دوست دارم یک مانفیست اجتماعی از دوره و زمانه ماست با کد های و ادرس های مشخص و سر راست که در جامعه به صورت فراوان نمونه های متعددی از آنها را سراغ داریم. رمان مذکور بواقع با شکستن حصر زمان و مکان به یکسری واقعیت های محتوم اجتماعی در دوران معاصر ایران می پردازد . نگاهی به تنوع شخصیت ها و ایتم های خلق شده نشانگر این واقعیت می باشند.به هر روی روایت زیبای مهدی یزدانی خرم از دربدری و سرگشتگی دانشجوی تاریخ که نمادی از الگارشی و آشوبی است که در تاریخ به معنا و مفهوم کلی آن است خواندن این رمان فارسی که برخلاف رمان های زرد ایرانی با طعمی گس و بعضا تلخ در کام خوانند می نشیند ُ می تواند حداقل برای تغییر ذائقه ما خوانندگان ایرانی ولو اینکه کام ما را تلخ کند ُ بسیاری سودمند ، باشد.