اندر حکایت فقر بنیه فرهنگی جامعه
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر


بعضی وقت ها انسان از برخی رفتارهای همنوعانش تردید می کند که ایا اصلا موجودیت عضوی موسوم به مخچه یا کورتکس در جمجمه آنها وجود دارد یا ندارد؟ این صحنه ای که مشاهده می کنید اشتباه نکنید مربوط به گودبرداری برای نصب تیر چراغ برق و امثالهم نیست. یکی از فراوان صحنه هائی است که یک مشت انسان نمای احمق در جهت دست یابی به مال و منال و مکنت بادآورده انجام می دهند. یعنی یکی نیست به این حمقا بگوید اخر مرد حسابی همان کلنگ اول را که زدی و سکشن بستر کار خود را دیدی معلوم است که بی هدف و بی نتیجه است کارت. حسابش کردم اگر این افراد با این تبحر در چاله کنی در این بسترهای سخت رو به مقنی گری می آوردند روزی دست کم 200 هزارتومان کاسب بودند. ولی افسوس و صد افسوس که خریت را متر و ترازی نیست برای سنجش مغز فندقی این جاهلان.
البته شاید نکته انحرافی همین تخته سنگی است که مشاهده می کنید و این اساتید خبره فکر کرده اند در جوف یا کنار این تخته سنگ دفینه ای وجود دارد. واقعا باید به حال چنین جامعه ای گریست و مویه سرداد. جامعه ای که چنین باشندگان نافرهیخته و زبونی دارد. حالا اینجا که بیابان است و این رفقا آن را بکنند تا جانشان درآید ولی وقتی به خانه های تاریخی حمله می کنند و خاکش را به تبره می کشند باید وااسفاها سر داد. به نظرم باید در مجموعه میراث فرهنگی یک بخشی ایجاد شود تا به این جانوران و بهایم کمی مشاوره بدهند که اقا اینجا را بکن اونجا را نکن.
این پدیده یک بخش کوچکی از غرور و فردگرائی است که جامعه امروز ما بدان مبتلا شده است. هرکسی بدون رعایت حقوق دیگران و فقط برای نفع شخصی خود این اجازه را به خودش می دهد که اینگونه با عرصه های فرهنگی و طبیعی خود رفتار کند. عرصه هائی که متعلق به همه اقشار جامعه است. پای ثابت این گونه برنامه ها زر ورق و اسباب و آلات تخدیر و اعتیاد است. گوئی این بخت برگشتگان مانند مریدان و حشاشیون طرفدار حسن صباح برای غرق شدن در کار باید اینگونه از خود بیخود شوند. در یک مورد در کنار یک بنای معظم چاهی کنده بودند به عمق 10 متر و داخلش که می شدی دوباره نقب زده بودند و یک انباری هم درست کرده بودند. شاید اگر فردوسی بزرگ الان زنده بود در کنار باران و تابش افتاب ، فزونی حماقت این افراد را هم به علل نابودی بناها با همان طبع شاعرانه اش اضافه می کرد. اینها شاید بواسطه انبوه نابسامانی های اجتماعی جامعه امروزین ما اموری خرد و ناحساب باشد ولی یک واقعیت را عیان می کند که فرهنگ زیستی و اجتماعی ما به شدت رو به ابتذال است. این رفتارهای مخرب و متاسفانه پرشمار، انعکاسی سیاه از اینده اجتماعی موظن ما دارد. طرف حاضر است یک بنای ارزشمند به عنوان یک عنصر هویتی و جریان ساز را به تلی از خاک تبدیل کند که شاید در ازای آن سکه ای یا اشرفی ای به جیب بزند. یعنی باید برای این قبیل رفتارها باید کتاب ها نوشت و پرسش نامه ها پر کرد. باید این حجم سنگین جهالت و حماقت را سنجه کرد. اینها قاتلان معنوی جامعه ما هستند. قاتلانی که هویت فرهنگی، تاریخی و اجتماعی یک جامعه را به مسلخ سودجوئی و فزون خواهی خود می برند. فکر می کنید پادافره و مجازات این قاتلان معنوی میراث چیست؟ اکثرا که قسر در می روند و اگر هم ماموری وظیفه شناس آنها را بازداشت و دستگیر کند با کمترین جریمه و مکافات روبرو می شوند و باز کار خود را از سر می گیرند. کلید نابودی بافت تاریخی را این اوباش و اراذل زدند. خانه هاو عمارت هائی که خود گنج بی حساب بودند به ثمن بخس نابود شدند. و ای کاش چند مورد معدود که بواسطه ناامنی و فقر و مسکنت ساکنان دیرین این خانه ها چند پول سیاه در پی یا بخشی های دیگر مخفی نموده و به صورت اتفاقی کشف و هویدا شدند اتفاق نمی افتاد که این حرص و آز را آتشی تند تر ایجاد کند.
جای بسی تاسف است که جامعه ما چشمان خود را به این واقعیت ها بسته و دارد هی بگذر بگذر می کند. آخر تا به کجا. ایا این درست است که طرح این موضوعات تنها و تنها باید به حربه ای در دست رقبای انتخاباتی برای تخریب یکدیگر باشد. در تبلیغات همین انتخاباتی که ساعاتی دیگر برگزاری آن کلید می خورد، هریک از کاندیداها فیلم های تبلیغاتی داشتند، پای ثابت تبلیغات تصویری اکثر آنها این بود که من دیدم که ........... . و یکی نیست به اینها بگوید که چرا حالا می بینی و از همه بدتر چرا هنگامی که این جنگ زرگری ها پایان می یابد و فروکش می کند آنگاه نخود نخود هرکه رود خانه خود. کی تعفن و لجن این رفتارهای دوگانه دامن جامعه ما را خواهد گرفت نمی دانم، فقط می دانم که هیچ صداقتی صداقتی صداقتی در کار نیست و همه به دنبال ساختن کاخ ارزوهای خود بر بستر این پلشتی ها هستند. پلشتی هائی که دیر یا زود آنقدر فراگیر خواهد شد که بوی تعفنش را با هیچ ماسک اکسیژنی هم نمی توان تحمل کرد. به سیاهه دستگاه های متولی فرهنگ عمومی نگاه کنید، شاید افزون بر چند نهاد و ارگان یا به صورت تخصصی یا به صورت جزئی از شرح وظایفشان کمک در جهت ساماندهی اوضاع فرهنگی جامعه است. بودجه های هنگفتی صرف شده و می شود. بازخورد آن به نظر شما تا کنون چه بوده است؟ در سنوات قبلی که این خبرها نبود مردم برای محله و شهر خود با پول جیب خود آب انبار می شاختند، مدرسه و مسجد می ساختند. برای تعمیر و نگهداری ان از اموال خود موقوفه ایجاد می کردند و حالا با این همه رسانه واقعی و مجازی همه خراب می کنند، همه نابود می کنند. به راستی اشکال کار کجاست؟ و چه راه کاری باید برای این مشکل پرسه کرد؟
شاید مهم ترین علت این امر، ضعف بنیه فرهنگی جامعه باشد، جامعه ای که تا خرناسه اش در مادیات فرو رفته، جامعه ای که ملاک و تابلوی آن شده ماشین های شاسی بلند، جامعه ای که خودنمائی و تزویر از سرو کول آن بالا می رود. جامعه ای که متولیان امرش آن را به حال خود رها کرده اند. جامعه ای که حتی خیرین و دست و دلبازانش را هم به خوبی راهنمائی نکرده اند که عزیز من تنها مسجد و حسینیه ساختن که کار خیر نیست، والله الان آنقدری که مسجد و حسینیه ساخته اند نمازخوان و عزادار ندارد. چرا جهت گیری جامعه این گونه یک سویه شده است؟ چرا علما و مفتیان جامعه خرید یک دستگاه ام ار ای برای قشر وسیعی از بیماران شهر را تبلیغ نمی کنند؟ چرا مرمت و باززنده سازی خانه های تاریخی به عنوان یک عنصر مهم حفظ همبستگی و اصالت جامعه یک کار گرانسنگ نمی دانند؟ و قس علی هذا در حوزه های دیگر که سیاهه آن در این مقال نمی گنجد. شاید اگر علما و کارگزاران شهر بسته های پیشنهادی متنوع و متعددی برای کارهای خیریه و توانمند سازی جامعه فراهم می آوردند ، اوضاع بدین گونه پیش نمی رفت. کاری نکنیم که ارزش های اساسی و اصولی جامعه ما که بر مبنایش قوام گرفته ایم به ضد ارزش تبدیل شوند. عصر تاریکی اروپا و سیطره کلیسا به گونه ای جزم آمیز و انعطاف ناپذیر یادمان نرود که در دلش ایسم هائی سر برآوردند که جهان امروزین غرب با مولفه های انسان محوری، مادی گرائی و خداناباوری را تبلیغ می کنند.
به قول امیر المومنین شقشقیه ای بود که فرو نشست. با سپاس
علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی