حکایتی از مقدمه ابن خلدون.

به نام خداوند بخشاینده بخشایشر

نقل می شود که بهرام گور می آمد روستاها را از خداوندگانش می گرفت و به اطرافیان خود می داد.اطرافیان او نمی توانستند روستاها را اداره کنند و روستاها رو به ویرانی می گذاشت.ویران که می شد خراج نمی دادند و دولت و ارتش ضعیف می شد. نتیجه آن دست اندازی به مرزها و آشفتگی کشور شده بود.هیچ کس هم جرات نی کرد این حرف را به بهرام بگوید. تا اینکه یک روز بهرام در شکارگاه ٬ یک جفت جغد روی درخت بودند که آواز خواندند ٬ بهرام گفت خیلی دلم می خواست بدانم که آنها به هم چه گفتند.یک وزیر هوشمند او گفت : قربان من می دانم.بهرام گفت : چه گفتند که این را شنید؟وزیر گفت: جغد نر می خواست با جغد ماده آمیزش کند که جغد ماده شرط و مهریه سنگین گذاشت.گفت باید صد ده خراب مهر من کنی که جغد نر هم قبول کرد و گفت خدا حکومت بهرام را برقرار کند که اگر حکومتش برقرار باشد ۱۰۰ تا ده خراب که سهل است ٬ هزار ده خراب مهرت می کنم.بهرام خیلی جا خورد و گفت : یعنی چه؟که به او گفتند قربان کاری که شما کردید و روستاها را از خداوندگانشان می گیرید و به اطرافیانتان می دهید ٬ این روستاها رو به ویرانی گذاشته است........

عکس های جعفر شهری از تهران قدیم

دروازه گمرک
اگر تا دم دم هاي غروب خودت را به شهر مي رساندي، مي توانستي وارد شوي، وگرنه بايد همان بيرون شهر و پشت دروازه هاي بسته مي ماندي و شب را با ترس حمله دزدان و حرامي ها صبح مي كردي!
 
يا اگر دلت مي آمد ـ كه بايد ميآمد ـ سركيسه را شل و دروازه بانان را با سكه هاي زردرنگ راضي مي كردي تا در را باز كنند و به تو اجازه ورود بدهند. به هر حال در روزگاري كه براي محافظت از شهر در مقابل مهاجمان و ياغي ها، دور تا دور شهر را برج و باروهاي مرتفع و خندقهاي عميق گرفته بودند و دروازه ها تنها ورودي هاي شهر به حساب مي آمدند، دروازه ها از بعد از اذان صبح تا 2، 3 ساعت بعد از غروب آفتاب باز بودند و تو بايد به موقع خودت را مي رساندي تا بتواني از زير طاق هاي كاشي كاري شده آنها عبور كني.
ادامه نوشته

برای شهید سردار حسن شاطری مردی که در انتقال آب به یزد سنگ تمام گذاشت

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

شاید خیلی ها ندانند و البته من نیز تا امشب خبر نداشتم و بواسطه صحبتی که با ابوی محترمم داشتم به این موضوع واقف شدم که یکی از مهمترین عوامل پشتیبانی و طراحی و مهندسی انتقال آب زاینده رود به استان یزد همین شهید حسن شاطری بود.انتقال آب زاینده رود به یزد حیات دوباره ای به استان کویری یزد بخشید و در آن زمان یعنی سال ۱۳۷۶ که ابوی بنده نیز به عنوان یکی از پیمانکاران با این پروژه همکاری داشت من و برادرانم نیز به نوعی با آن در ارتباط بودیم.واقعا کار طاقت فرسا و سختی بود که تنها با نیروی ایمان و عزم و اراده بزرگانی از جنس شهید شاطری بود که این مهم محقق شد.مسیرهای مردابی و سنگلاخی محدوده طرح سختی های بزرگی در روند لوله گذاری برای انتقال آب ایجاد می کردند. خوب یادم است که در برخی بخش ها بواسطه شدت سختی زمین ما تا ۴ بار نیز می بایست انفجار می کردیم تا آن عمق مورد نظر و استاندارد برای خواباندن لوله های انتقال آب محقق شود.

متاسفانه در آن دوران من هیچ گونه خاطره ای یا برخوردی با این عزیز نداشتم ولی ابوی محترم یعنی حاج ناصر میرجانی ارجنان می گفتند که خیلی خاکی و ساده بودند و خیلی پیگیر کار تا این پروژه مهم و حیاتی به بهترین نحو به انجام برسد. غیر از روابط کاری و اداری ٬ پدرم روابط صمیمانه ای هم با این سردار شهید داشتند و در خاطراتی که از این عزیز در یکی دو روز گذشته نقل کرد اشاره ای به شب نشینی ها و دور هم بودن هایی کرد که در برخی شب ها در مسیر خط انتقال آب با سردار داشتند و حتی یک شب در منزل مرحوم حاجی عباس رضایی و حاجی زهرای ارجنانی در ارجنان تا پاسی از شب در محضر ایشان بودند و سردار با مناعت طبع و خوش رویی مسئولیت آماده کردن شام آن شب که جوجه کباب بوده را بر عهده گرفته بودند.

به احترام این سردار شهید که حق بزرگی بر گردن استان یزد در زمینه انتقال آب دارند ٬ تمام قد می ایستیم و برایش غفران الهی را خواستار می شویم

این چند سطر شکسته بسته برای یادبود سردار حسن شاطری را به سفارش پدرم نوشتم که بسیار در این موضوع غمگین و افسرده هستند و از همه دوستان و خوانندگان عزیز نیز می خواهم در صورتی که این چند سطر را مروری نمودند ٬ فاتحه ای هم نثار شهید حسن شاطری نمایند.که این موضوع البته تنها ادای دین و قدر شناسی مردم دیارمان برای زحماتی است که این سردار شهید برای دمیده شدن روح حیات و زندگی در شهر و دیارمان متقبل شدند.

شایان اشاره است که شهید حسن شاطری که در این اواخر مسئولیت ستاد بازسازی لبنان را بر عهده داشتند به دست مزدوران رژیم اشغالگر قدس به شهادت رسیدند

روحش شاد و یادش گرامی باد.  

ظرف لوله دار

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

برگردان به فارسی : محسن میرجانی ارجنان

اطلاعات پایه اثر:

دوره تاریخی: عصر اهن ۲

تاریخ پیشنهادی: قرن ۹ ق. م

حوزه جغرافیایی کشف اثر: محوطه حسنلو

جنس اثر: سفالینه

اهدایی : راجر فوند. ۱۹۶۰ میلادی

این اثر به صورت دائمی در گالری ۴۰۴ موزه متروپولیتن به نمایش درمی اید

توصیف شیء:

محوطه باستانی حسنلو در شمال غربی ایران واقع شده است و به عنوان بهترین سایت از یک ارگ که در حدود 800 سال قبل از میلاد ،به احتمال زیاد توسط ارتش از اورارتو که از شرق ترکیه است نابود شد٬ شناخته شده است هزاران قطعه از آثار مکشوفه گل پخته ای، برنز، آهن، طلا، نقره، و عاج از ساختمان های یادمانی، که مزین شده بودند با ورودی مزین شده با جزییات و یک تالار مرکزی عظیم با  ستون هایی که از یک روبنا دو طبقه مشخص شد بدست آمده است.

این ظرف خاکستری صیقل داده شده و ایستاده، یکی از اشیاء رایج تدفین در گورستان حسنلو است، نمونه ای از سفال عصر آهن شمال غرب ایران است.

بسیاری از جنبه های دیگر فرهنگ، از جمله فرم های معماری، نحوه دفن و سبک سلاح های برنزی و اشیاء کوچک، در این زمان تغییر شکل داده شده اند، برخی از محققان برجسته اعتقاد دارند مهاجرت افراد جدید به این منطقه در آغاز عصر آهن از مهمترین دلایل این تغییرات بنیادین بوده است.

منبع این مطلب: http://www.metmuseum.org/Collections/search-the-collections/30003670

جلسه هم انديشي انجمن حاميان ميراث كهن اردكان با ميراث دوستان احمدأبادي

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

 در اخرين جلسه شوراي ثبت كشور كه دي ماه امسال در شهرستان شاهرود برگزار شد ‘ ايين شده برداري كه يكي از ميراث هاي معنوي اهالي شهر احمداباى اردكان است به ثبت اثار معنوي كشور رسيد و اين موضوع دست مايه يك نشست گرم و صميمانه ميان انجمن حاميان ميراث كهن اردكان با ميراث دوستان احمدابادي شد. اين جلسه در محل مسجد جامع احمداباد برگزار شد و حاضرين در جمع با تاكيد بر ضرورت حفظ ميراث گذشتگان هريك به بيان نقطه نظرات خود در اين زمينه پرداختند.از جمله مهمترين مباحث مطرح شده در اين جلسه مي توان به موارد زير اشاره كرد:

۱: مراسم بزرگداشت بانيان و مروجين اين سنت كهن سال با انجام تحقيقات مقدماتي و بهينه در اين زمينه در محرم سال اينده برگزار خواهد شد ولي براي اطلاع رساني اين موفقيت فرهنگی به اهالي شهر مقرر شد تا علي الحساب يك بنر تبليغاتي در يكي از مراكز پررفت و امد شهر نصب گردد.

۲: موضوع تحقيق و پژوهش درباره اين ايين از جمله ديگر توافق هايي بود كه با نظر قاطع اعضاي حاضر در جلسه مصوب شد.بنابرنظر دوستان مقرر شد جناب اقاي قاسمي تا زمان برگزاري همايش بزرگداشت رسمي اين ايين در محرم سال اينده كليه اطلاعات اصلي و جانبي اين موضوع را با استفاده از كليه منابع موجود اعم از مكتوب و شفاهي گرداوري نمايند.

۳: انجمن حاميان ميراث كهن اردكان به عنوان اولين انجمن رسمي ميراث فرهنگي شهرستان اردكان به صورت داوطلبانه پذيرفت كه از كليه تجربيات و توانايي ميداني و فني خود براي معرفي هرچه بهتر ميراث مظلوم و ناشناخته احمداباد استفاده نمايد و به حول و قوه الهي با انجام جلسات مستمري كه پايه و اساس ان امشب نهاده شد در رشد كمي و كيفي شاخصه هاي ميراثي حامي و ياريگر دوستان ميراث دوست احمدابادي باشد.

درپايان جلسه صورت جلسه اي تنظيم شدو كليه مذاكرات و پيشنهادهاي طرفين حاضر در جلسه در ان به ثبت رسيد.

حواشي جلسه امشب:

۱: از ميدان چادرملو كه به طرف احمداباد وارد مي شوي تابلويي بزرگ توجهت را جلب مي كند: به شهر عالم پرور احمد اباد خوش امديد. و حقيقتا اين موضوع پر بيراه نيست و اين منطقه علي رغم وسعت كوچكش سهمي بزرگ در نشر معارف و علم را در منطقه بر عهده داشته است. از مرحوم داماد بگير تا ايت الله فكور و در زمانه خودمان نيز جناب دكتر محقق داماد همچنان اين علم را سرفرازانه به دوش كشيده اند.

۲: وارد شهر احمداباد كه مي شوي متوجه مي شوي كه اين منطقه علي رغم دارا بودن تاريخ به نسبت كهن خود كمترين نشان هاي فرهگي و تاريخي را دارا مي باشد. تخريب هاي وسيع چند سال گذشته اثر بسيار نامطلوبي را در سيماي بافت تاريخي اين منطقه به جاي گذاشته است. با ديدن اين وضعيت يادي هم از خانم دكتر شيباني كردم كه در اولين بازديدش از احمداباد ان را يكي از اصيل ترين بافت هاي تاريخي روستايي دوره قاجار ناميده بود و متاسفانه در حال حاضر وضعيت بسيار سختي در انتظار ميراث فرهگي و بافت تاريخي ان است.

۳: نگاه نگران و پراضطراب دوستان ميراث دوست احمدابادي از ديگر حاشيه هاي جالب امشب بود. نگاهي كه همراه با حسرت از دست دادن گنجينه هاي عظيم فرهنگي در ساليان گذشته حكايت داشت. جمعي اكثرا فرهنگي و فرهيخته كه بدون كوچكترين چشم داشتي تنها و تنها دل نگران اينده كودكان و نونهالان احمدابادي هستند. و اين سوال فراروي ذهن انها واقع شده كه ايا در سال هاي اينده با اين روند گسترده تخريبها ديگر هيچ چيزي به جاي خواهد ماند تا بواسطه ان بتوان اين نسل را به گذشته پرافتخارشان پيوند دهد.

۴: ميهمان ويژه امشب نشست ما حاج اقاي اسلامي بود. روحاني كه بهتر بگويم صبغه فرهنگي و معلميش بر كسوت روحانيتش مي چربد. او را فردي روشن در قضاياي ميراث يافتم و اميدوارم با پيگيري ها و همراهي هاي افرادي از قماش حاج اقاي اسلامي بتوانيم ميراث در خطر احمداباد را نجات دهيم.

۵: حضور معمار كريمي در جلسه امشب هم مغتنم بود. استاد كاري متبحر كه متاسفانه بواسطه بي مهري هايي كه در مجموعه ميراث فرهنگي به خود ديده ديگر تمايلي به فعاليت در اين حوزه ندارد و اين يعني فاجعه براي مجموعه ميراث اردكان. خدا كند اين استاد كار فرهيخته و صميمي دوباره به جمع ميراث بازگردد. اين ارزوي قلبي همه ميراث دوستان است

در پايان انجمن حاميان ميراث كهن اردكان بر خود فرض مي داند كه از ميزباني ساده و صميمانه دوستان ميراث دوست احمدابادي تشكر ويژه داشته باشد و اميد ان داريم كه با گسترش و تعميق اين نشست هاي دو جانبه و چند جانبه زمينه اي مناسب براي حفظ اثار گذشتگان را فراهم بياوريم. 

معرفی یک مجسمه پروتو ایلامی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

 برگردان به فارسی: محسن میرجانی ارجنان

بلافاصله پس از تحول سیاسی از دوره اوروک در جنوب بین النهرین، نوآوری های مشابه از جمله نوشتن و مهر و اثر مهرهای سیلندری شکل،تولید انبوه سرامیک های استاندارد، و سبک هنری صورت نگاری در اطراف شهر شوش در جنوب غربی ایران، منطقه ای که در آن زبان ایلامی غالب بود٬ رواج پیدا کرد.این در حالی بود که بسیاری از این نوآوری ها از نمونه های بین النهرین اقتباس شد، و همه آنها بر روی ویژگی های متمایز ایلامی در ایران انجام گرفته است.این گاو نر نقره ای کوچک، در یک لباس بلند و گشاد و تزئین شده با یک الگوی پله دار و در حالی که یک ظرف ناودان مانند را در میان گرفته است، ترکیب عجیب صفات انسان و حیوان را نشان می دهد.گردن بزرگ با شانه مجزا بشر، که به آغوش مخروطی که در پایان سم است.نمایندگی از حیوانات در کیفیت و شکل بشر که در دودمان ایلامی نوعی سنت مرسوم بوده است، احتمالا به عنوان نمادی از نیروهای طبیعی، اما فقط به عنوان شخصیت های اصلی در اسطوره و یا افسانه به احتمال زیاد کاربرد داشته اند.

اثری از لباسی که به این مجسمه ضمیمه شده نشان می دهد که آن را به عمد، شاید به عنوان بخشی از یک آئین و یا مراسم به خاک سپرده شد.
منبع مطلب:http://www.metmuseum.org/Collections/search-the-collections/30008821

بارسلونا . باشگاهی با قدمت و میراثی 114 ساله

باشگاه بارسلونا که امروزه به یکی از نمادهای فوتبال جهان تبدیل شده 114 سال قبل یعنی در سال 1899 میلادی در ایالت جدایی طلب کاتالات اسپانیا پایه گذاری شد.این تیم مردمی در حقیقت فریاد آزادیخواهی مردمی بود که حتی در هزاره سوم نیز هنوز پرچم و نماد متفاوتی از کشور اسپانیا دارند. اوج فعالیت های سیاسی ورزشی این ایالت به زمان دیکتاتوری ژنرال فرانکو می رسد که با حمایت از تیم رقیب یعنی رئال مادرید در صدد ضعیف کردن این تیم و منطقه کاتالان داشت.

به تعدادی از قدیمی ترین عکس های موجود از این باشگاه که حالا تبدیل به یک میراث فرهنگی شده است نگاه کنید

یکی از عکس های به یاد ماندنی در باستان شناسی ایران

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

محوطه باستانی حسنلو در دشت سولدوز در حوزه آذربایجان یکی از مهمترین محوطه های باستان شناسی است این منطقه است که از منظر تسلسل و گاهنگاری از دوره نوسنگی تا دوران تاریخی را به صورت نسبتا متوالی و بدون گپ و وقفه دارا می باشد.

یکی از مهمترین کشف های باستان شناسی ایران در این تپه جام طلای حسنلو بود که  در لایه های عصر آهن آن به دست آمد و آن هم کشفی اتفاقی و حیرت انگیز.

در این تصویر لحظه کشف این جام طلایی توسط اقای پرفسور رابرت دایسون امریکایی از هیات باستان شناسی دانشگاه پنسیلوانیا را ملاحظه می کنید. این جام که در فاصله نسبتا زیادی نسبت به دژ حسنلو و در میان بقایای اسکلت فردی که زخمی شده بود به دست آمد. چنین به نظر می رسد که این فرد احتمالا بواسطه تهاجم به دژ و امکان نابودی جام در صدد انتقال این جام به جای مخصوص بوده است.

 

 

طراحی جزییات جام حسنلو

معرفی مختصر برخی از داده های باستان شناختی ایران در موزه های جهان

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

جام با حاشیه تزئینی غزال ها

اطلاعات پایه اثر:

دوره: عصر آهن دو حدودا 1200تا 800 ق.م

محدوده جغرافیایی اثر: شمال غرب ایران , ناحیه خزر

جنس اثر: طلا

دسته بندی اثر: هنر فلزگری

مالک اولیه: راجر فوند. 1962 میلادی

شماره اموال: 62.84

این اثر به صورت دائمی در گالری 404 موزه متروپولیتن به نمایش گذاشته می شود.

توصیف مختصر اثر:

تعدادی ظروف با فرم و شکل های مشابه با این جام طلایی در حفاری قبور غنی منطقه مارلیک که محوطه ای باستانی در حاشیه دریای خزر واقع شده حفاری و شناسایی شده اند.همچنین در محوطه باستانی شوش نیز نمونه های مشابهی با این اثر در کاوش های باستان شناختی به دست آمده است.

بر روی بدنه بیرونی جام , چهار غزال , به صورت افقی و در احاطه نوارهای قیطانی شکل در یک ردیف و راستای منظم به سمت چپ امتداد یافته اند.بدن های غزال ها با تکنیک برجسته کاری یا گوژ کاری به نمایش درآمده اند و جزییات نماش موها و ماهیچه های غزال ها با خطوطی بسیار عالی و متمرکز به نمایش گذاشته شده است. طرح سرها , گوش ها و شاخ های غزال ها به طور جداگانه ریخته شده و این بخش ها به طرز ماهرانه ای بوسیله نوعی جوش فلزی در محل خود محکم و استوار شده اند, فرایندی که در ایران تجربه شده و معمولا دارای ترکیباتی از قبیل نوعی چسب گیاهی و اکسید مس است.سم ها و چشم های غزال ها شاید بواسطه استفاده از تکنیک مرصع کاری یا نشاندن جواهر به صورت فرو رفته قالبگیری شده اند.

برگردان به فارسی: محسن میرجانی ارجنان

منبع مورد استفاده:http://www.metmuseum.org/Collections/search-the-collections/30004177


نقش خورشید خانم سفالینه های میبد نشان از روند مهاجرتی از زاگرس به فلات مرکزی است؟

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

چند وقت پیش ارشیو اثار فرهنگی ایران در موزه متروپولیتن نیویورک را مورد بررسی قرار می دادم که به چند داده فرهنگی قابل توجه برخوردم.این داده های در سال 1965 میلادی توسط شخصی به نام نوری فرهادی به این موزه هدیه شده بودند.بر مبنای اطلاعات کاتالوگ این اشیاء که بر روی سایت موزه گذاشته شده بود متعلق بودند به هزاره اول قبل از میلاد و از نظر دوره شناسی به عصر آهن تعلق داشتند.در تعریف کاربرد این داده های فرهنگی آنها را پلاک یا تعویذ دایره ای شکل و یا قسمت مدور یک گل میخ معرفی کرده اند.جنس این داده های فرهنگی از برنز بوده است و محل کشف آن را هم غرب زاگرس و احتمالا لرستان دانسته اند.

و اما علت اهمیت این داده ها:

این داده هاکه به روش قالبگیری یک کفه ای ساخته شده اند , نشان از دوران اوج و شکوه هنر فلزگری در قرون 7 و 8 ق.م یعنی هزاره اول ق.م هستند. می دانیم که یکی از گنجینه های مسلم هنر ایرانی که در موزه های بزرگی از جهان قطعات آنها به صورت غیرقانونی منتقل شده است مفرغ ها و آثار فلزی لرستان بوده اند که از منظر هنری و تکنیکی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده اند.

نقش داده های مورد بحث به طرز شگفت آوری تداعی کننده نقش خورشید خانم سفالینه های میبد است و بویژه یکی از آنها که اصلا به نظر می رسد که از زمینه فلزی بدون کم و کاست به زمینه سفالی منتقل شده است.

این یک موضوع بنیادی و مهمی است که در حال حاضر در حال تهیه مقاله ای مفصل از آن هستم و در صورت به دست آوردن شواهد مکفی و متقن می تواند تثبیت کننده حضور اقوام ماقبل ماد در محدوده میبد باستانی باشد و بتواند نقشه استقرار مادها که تا تپه سیلک کاشان مشخص و ثابت شده است را به عرض های مرکزی تر انتقال دهد و همچنین گپ ها و خلا های ادوار تسلسلی تمدن چندین هزار ساله میبد باستان را روشن سازد.

تصاویر


دوستانی که می توانند در خصوص این موضوع مرا یاری کنند لطفا دریغ نورزند. منتظر نظرات و پیشنهادات شما در خصوص رفرنس ها و مراجع معتبر هستم. با سپاس

یادداشتی درباره طرح توسعه حسینیه کوشکنو

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

در جلسه اخیر انجمن حامیان میراث کهن اردکان ٬ بیشتر وقت جلسه به موضوع مناقشه برانگیز طرح توسعه حسینیه کوشکنو اختصاص داده شد.البته در چند روز گذشته این موضوع در فضای مجازی از بازتاب نسبتا گسترده ای برخوردار بود و حساسیت های زیادی را در جامعه فرهنگی اردکان برانگیخت.موضوع از این قرار بود که در ادامه طرح توسعه این حسینیه که بزرگترین هیات مذهبی اردکان هم است و از چند سال قبل شروع شده ٬ بخش های دیگری از عرصه بافت تاریخی اردکان که در مجاورت محدوده طرح توسعه حسینیه قرار دارد ٬ تخریب شده است.

کوتاه ترین و منطقی ترین موضع گیری در قبال این جریان که البته از سوی اکثر منتقدین نیز مورد استفاده قرار گرفت ٬ محکومیت این اقدام و تهیه و تنظیم یک شکایت حقوقی است تا بواسطه آن از ادامه این روند جلوگیری شودو بیبش از این بافت تاریخی پیرامون حسینیه آسیب نبیند.البته این موضوع خیلی هم بیراه نیست و منطقی هم به نظر می رسد.ولی با یک بازدید میدانی کوتاه متوجه می شویم که واقعیت چیز دیگری است و قضیه سر درازتری دارد.

بیایید با هم روراست باشیم :

۱: با توجه به تجربیات تلخ گذشته ٬ باید قبول کنیم که این طرح در نهایت اجرا خواهد شد.چه بخواهیم و چه نخواهیم. برای این کار هزار دلیل منطقی و غیر منطقی می توان سیاهه کرد که البته دلایل غیر منطقی برای این اقدام بیش از دلایل منطقی آن است. 

۲: واقعیت امر این است که بافت تاریخی پیرامون طرح توسعه حسینیه کوشکنو به شدت فرسوده و در وضعیت بسیار نابهنجار اجتماعی و زیست محیطی قرار دارد. انباشت زباله و اشغال از هر مدلش که بخواهی ( خصوصی و عمومی ) ابنیه ای با تخریب بالای ۶۰ تا ۷۰ درصد که دیگر هیچ چیز از آنها باقی نمانده و مهم تر از آن این است که هیچ کدام پلاک ثبتی ندارند و در قالب کلیت بافت تاریخی به ثبت رسیده اند.و اگر فردا صبح هیات امناء حسینیه کوشکنو راضی به توقف طرح شوند ٬ با توجه به شرایط فعلی و حتی آینده مجموعه میراث فرهنگی ٬ امیدی به احیاء ٬ مرمت و باززنده سازی این بناها نداریم.

۳: بی تردید ٬ بی توجه بودن و سکوت کردن در قبال این موضوع و یا موضع گرفتن در مقابل ان خود یک بحث مهم است.به قول یکی از دوستان در جلسه انجمن حامیان میراث کهن ٬ نبایستی اجازه داد خلیفه کشی باب شود و اگر در تقابل با این موضوع خیلی راحت و بدون واکنش برخورد شود ٬ فردا نوبت طرح توسعه اکثر حسینیه هایی است که داخل بافت هستند و دیگر نمی توان سنگ روی سنگ بند کرد.

با توجه به موارد اشاره شده در بالا که تا حدی متضاد و ناهمگون به نظر می رسند ٬ می توان گفت که این موضوع کلاف سردرگمی شده است که بازکردن آن آنقدرها ساده و آسان نیست.برای نشان دادن پیچیدگی موضوع ٬ چند فرضیه برای روبرو شدن با این موضوع از طرف هر دو گروه یعنی میراث فرهنگی و هیات امناء ارائه می دهیم.

۱: اولین فرضیه. دخالت سفت و سخت میراث فرهنگی در توقف طرح و جلوگیری از تخریب بیشتر در پیرامون حسینیه کوشکنو است.این دخالت ظاهرا منطقی است چرا که این محدوده در قالب بافت تاریخی اردکان به ثبت رسیده و تخریب ان جرم محسوب می شود.نیک می دانیم که بعد از اعمال قانون توسط میراث فرهنگی ٬ باززنده سازی و مرمت بخش های تخریب شده خانه های مجاور حسینیه است ٬ خانه هایی به شدت آسیب دیده و در خطر نابودی.این اقدام توقع به جایی است که هم هیات امناء و هم جامعه فرهنگی و نهادهای میراث دوست دارند چرا که این بخش از بافت به شدت اوضاع نابهنجاری دارد و تبدیل شده به یک کانون فساد و انتشار بیماری های مختلف.

در همین جا این فرضیه و امید به تحقق آن را مردود می شماریم و به تحقق آن امیدی نداریم.چرا که میراث فرهنگی چنان بودجه ای را در اختیار ندارد و عملا توانایی مرمت و باززنده سازی مجموعه را به تعویق می اندازد و این موضوع بهانه خوبی برای طرفداران طرح توسعه حسینیه کوشکنو است. این تجربه را در مدت چند سالی که در مجموعه میراث به فعالیت مشغولم عملا در بیشتر مناطق استان یزد مشاهده نموده ام. مثال و نمونه تا بخواهی فراوان است . بقعه سید گلسرخ . مسجد یعقوبی . بافت تاریخی بلوار بسیج و نمونه های فراوان دیگر که در نهایت بواسطه کمبود امکانات و کستردگی عرصه بافت تاریخی بخش های وسیعی از بافت های تاریخی پیرامون این مکان ها از بین رفته اند.

۲: فرضیه دوم: هیات امناء حسینیه کوشکنو با لطایف الحیلی ٬ مابقی فضای مورد نیاز برای طرح توسعه خود را هم خراب می کند و به اجرای طرح مصوب خود در ساخت حسینیه مبادرت می ورزد.که این طرح می تواند روشمند و با مطالعه باشد و هم می تواند خودجوش و هردم بیل.

به نظرم این فرضیه امکان تحققش در عالم واقع بیشتر و قطعی تر است.و در نهایت هم به کار اجرایی می رسد.چرا که در این فرضیه علاوه بر محدودیت هایی که در فرضیه اول بدان اشاره شد ٬ عباراتی چون توسعه حسینیه ٬ بزرگترین هیات مذهبی اردکان و عزاداری ماه محرم یک کاتالیزور بسیار خوب و مفید برای فعالیت های پراگماتیست هیات امناء و همچنین مجاب کردن مردم می شود.

و اما سومین فرضیه و پیشنهاد که به دنبال راه میانه ای است.تا به قول معروف نه سیخ بسوزد و نه کباب.

تا آنجا که من اطلاع دارم ٬ اعضاء هیات امناء یا بهتر بگوییم بخشی از آنها در صدد اجرای یک طرح سنتی برای توسعه حسینیه هستند.و برای این منظور بازدیدهایی را هم از مناطقی چون یزد ٬ تفت و اشکذر داشته اند و حتی از برخی از استاد کاران سنتی اشکذری و یزدی هم مشاوره هایی گرفته اند .البته حال تا چه حد این موضوعات صحت داشته باشد مطمئن نیستم.

اگر فرض را بر این بگیریم که طرح توسعه ای مدنظر آقایان یک شیوه سنتی در اجرای تکیه و حسینیه با مصالح جدید است و واقعا هیات امناء در اجرای آن مصر و صادق هستند ٬ چه بهتر که مسئولان میراث شهرستان و استان و البته نهاد بهسازی و نوسازی شهرداری اردکان ٬ از این دریچه وارد موضوع شوند و با تعامل و نظارت بر اجرای این طرح از هرگونه انجراف در آن جلوگیری کنند و در ادامه نیز می توان با مجاب کردن اعضاء هیات امناء که جملگی از افراد خوشنام و فرهنگی هستند ٬ یک توافق نامه ای حاصل شود که باقی مانده بافت تاریخی اطراف حسینیه کوشکنو به صورت مشارکتی مرمت و بهسازی شود و به عنوان مکان هایی تحت عنوان غریب خانه ٬ کتابخانه و یا مهمانسرای حسینیه مورد استفاده قرار گیرد.که اگر این توافق حاصل شود و طرح پیشنهادی هم بر مبنای الگوهای کهن و سنتی به بهترین نحو اجرا شود ٬ بهترین راه میانه ای است برای تحقق خواست هیات امناء و جلوگیری از تخریب بیشتر بافت تاریخی.

فرجام سخن:

بسیاری از اعضاء هیات امناء حسینیه کوشکنو و بستگان و متعلقانشان قطعا آن قدر از خداوند عمر گرفته اند که فاجعه تخریب بازار اردکان را به یاد داشته باشند.اتفاقی غم انگیز که سرنوشت بافت تاریخی اردکان را عوض کرد.

بشیاری از این افراد شاید در خلوت خود هیچ گاه اقدام کنندگان در قبال این فاجعه را نبخشند . البته قیاس بازار قدیم و سنتی اردکان با بافت تاریخی فرسوده پیرامون حسینیه کوشکنو ٬ قیاسی مع الفارق است ولی نفس قضیه به نظر من یکی است.

ایا گردانندگان امروز حسینیه کوشکنو خود را در معرض قضاوت آیندگان نخواهند دید؟

آیا اقدامات احتمالی تخریبی بعدی که در سایر حسینیه های تاریخی اردکان بوقوع خواهد پیوست نتیجه این هره ای که این دوستان لق کرده اند نیست؟

قبول که بافت تاریخی پیرامون حسینیه خیلی فرسوده است ولی اگر خواسته باشیم و خواسته باشند می توان با استحکام بخشی و باززنده سازی بخش های تخریب شده ٬ حیاتی نو بدان ها بخشید و در کنار آن وزن و اعتبار حسینیه را نیز افزایش داد.بیگمان همجواری دو بافت سنتی و مدرن که بر مبنای الگوهای کهن ایجاد و احداث شده است ٬ خیلی همگون تر و همخوان تر از حجم عظیمی از بتون و تیرچه بلوک است. از یاد نبریم که همگی ما در معرض قضاوت آیندگان هستیم. باشد که از این قضاوت ها سربلند بیرون بیاییم.

کشف اسکلت ریچارد سوم زیر پارکینگ عمومی

آزمایش‌های «دی ان اِی» ثابت کرده که اسکلت کشف شده در زیر یک پارکینگ خودرو در انگلیس به یکی از پادشاهان تاریخی این کشور در قرن پانزدهم میلادی به نام «ریچارد سوم» تعلق دارد.
 
به گزارش شبکه خبری «سی ان ان»، دانشمندان بریتانیایی روز دوشنبه، ۱۶ بهمن، اعلام کردند که بر مبنای آزمایش های خود اطمینان دارند که «بدون هیچ شکی» اسکلت یافت شده در ماه اوت در «لِیسِستِر» انگلیس مربوط به ریچارد سوم، پادشاه سابق این کشور است که در نبردی خونین در سال ۱۴۸۵ کشته شد.

 بقایای اسکلت ریچارد سوم

بر این اساس، نمونه‌های «دی ان اِی میتوکندریایی» برگرفته از استخوان‌های اسکلت مزبور با نمونه دی ان اِی یکی از نوادگان شاهدخت آن، خواهر ریچارد سوم، هماهنگ بوده است.
 
کارشناسان می‌گویند در کنار نتیجه آزمایش دی ان ای دیگر شواهد موجود نیز مؤید هویت اسکلت کشف شده بوده=‌اند، - از جمله زخم‌های برجای مانده از جنگ و نارسایی فیزیکی کَژپُشتی (اسکولیوز: خمیدگی جانبی ستون مهره‌ها) که در اسکلت فوق مشهود است.

 جمجمه و تصویری از ریچارد سوم

بقایای پیکر ریچارد سوم در زیر پارکینگی کشف شد که در گذشته صومعه بوده است.
 
باستان شناسان بریتانیایی می‌گویند نشانه‌های برجای مانده بر روی اسکلت ریچارد سوم حاکی از قتل فجیع پادشاه در اثر ضربه شدیدی به جمجمه وی بوده است. علاوه بر شکستگی استخوان نوک پیکان یک تیر جنگی نیز در میان مهره‌های ستون فقرات اسکلت پیدا شده است.

در همین حال و در طول چهار ماهی که دانشمندان در حال انجام آزمایش بر روی اسکلت ریچارد سوم بوده‌اند، بعضی موفق شده‌اند به بازدید استخوان‌های مردی بروند که سال‌ها پیش تاج پادشاهی انگلیس را بر سر داشته است.
 
«جو اپلبی»، از مدرسان گروه «باستان-زیست شناسی» دانشگاه لیسستر، یکی از این افراد است، وی می‌گوید: «جمجمه در شرایط مناسبی قرار دارد، اگرچه پس از قرن‌ها شکننده شده است، (ولی در همین شرایط) توانسته جزئیات زیادی را در اختیارمان قرار دهد.»
 
در این میان، طرفداران این پادشاه نه چندان خوشنام تاریخ، از جمله اعضای «انجمن ریچارد سوم»، ابراز امیدواری کرده‌اند که کشف پیکر این شخصیت تاریخی دانشگاهیان و تاریخ‌نویسان را ترغیب کند که در روایت تاریخی او تجدیدنظر کنند و برای اصلاح آن چه «بزرگنمایی و ادعاهای نادرست درباره شاه ریچارد سوم» توصیف می‌کنند، اقدام کنند.
 
فیلیپا لنگلی، نمایشنامه نویس، یکی از افرادی است که سال‌ها برای بازنویسی تاریخ ریچارد سوم تلاش کرده است. وی می‌گوید: «مشکل اینجاست که داوری‌ها درباره ریچارد سوم برپایه نظام شبه-ارزشی برجای مانده از دوران ملکه ویکتوریا انجام شده، در حالی که هر شخصیتی را باید در چارچوب زمانی خودش مورد قضاوت قرار داد.»
 
لنگلی ریچارد سوم را مردی از «قرون وسطی» توصیف می‌کند که «اگر در قالب قرن پانزدهم گذاشته شود، دقیقاً همان چیزی است که دیگر شاهزادگان، دوک‌ها و نجیب‌زادگان آن عصر بودند، او هم مانند آنها رفتار می‌کرد و از بعضی‌ها هم بهتر بود.»
 
قرار است پس از اتمام آزمایش‌ها استخوان‌های این پادشاه قرن پانزدهم بریتانیا باری دیگر طی یک مراسم یادبود رسمی در گور اصلی وی در کلیسای جامع لِیسِستِر به خاک سپرده شود.

مهمترین کشف های باستان شناسی در سال 2012. قسمت چهارم

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

تشریفات تدفیق ازتک ها

نویسنده: روگر اتوود

برگردان به فارسی: محسن میرجانی ارجنان

Templo Mayor در مکزیکو یک مرکز تمدن شهری تا زمان غلبه اسپانیایی ها باقی ماند.در سال ۲۰۱۲ میلادی باستان شناسان چیزهای زیادی از اعتبار این تمدن شهری مرده آموختند.

در یک کشف مهیب و وحشتناک ٬ باستان شناسان ۱۰۰۰ قطعه استخوان های متراکم شده انسان  را حفاری کردند که در میان آنها ۴۵ جمجمه و ۲۵۰ استخوان آرواره وجود داشت.در این مجموعه تنها یک اسکلت کامل به دست آمد.در یک مخزن جداگانه ٬ زنی که رو به صورت قرار داده شده بود . دست چپش به صورت معما گونه بر پشتش نهاده شده  و دست راستش بر روی شکمش قرار داده شده بود.این جسد بوسیله استخوان هایی احاطه شده بود. این استخوان ها شامل حداقل ۱۰ جمجمه باضافه قطعات سرامیک و سفال و پیشکش های زغال شده بودند.

رائول باررو از انستیتوی ملی انسان شناسی و تاریخ مکزیکو می گوید:

مخزن بزرگتر احتمالا یک نوع تدفین سپرده و امانتی بود به مثابه یک نوعی از وقف بعد از فاز ساختمانی مهم که در سال ۱۴۷۹ به انجام رسیده بود.بواسطه اینکه استخوان ها به شدت در هم متراکم شده بودند ٬ او اعتقاد دارد ٬ استخوان ها در مکان دیگری دفن شده بوده ٬ سپس نبش قبر گردیده و دوباره در اینجا  دفن شده اند.اما نه همه آنها .

تیم باررو یک محفظه مسقف با سنگ آتشفشانی را که برای انسان های قربانی تعبیه شده بود را کاوش کردند

پایین تر از ان , باستان شناسان 5 جمجمه ای که سطوح آنها دارای حفره های خلاء مانند بود یافتند.این قربانیان ممکن بود بر روی صخره قربانگاه مرده باشند , اما حفره ها شاید جایگاه های تزیین جمجمه بودند که بر ستون هایی چوبی که به tzompantli معروفند قرار می گرفتند.این موضوع شاید برای همگی ما دردناک و دهشت آور تلقی شود , اما برای ازتک ها این گورستان خانگی بر طبق نظر بوروو جایی بود که قلمرو زمینی و آسمانی پادشاه به همدیگر پیوند می یافتند.

منبع: www.archaeology.org


مهمترین کشف های باستان شناسی در سال 2012. قسمت سوم

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

اولین استفاده از سم

نویسنده: زاک زوریچ

برگردان به فارسی : محسن میرجانی ارجنان

چوب های خراش یافته در غار بوردر در افریقای جنوبی که در حدود ۲۴ هزار سال قبل تاریخ گذاری شده اند ٬ اولین شواهد استفاده انسان از سم را در بر دارند.

این داده های باستان شناسی در سال ۱۹۷۰ کشف و شناسایی شدند ولی تجزیه و تحلیل های شیمیایی جدید که توسط تیم ((فرانسیسکو  د ارکو)) از دانشگاه بوردو فرانسه هدایت شد ٬ ردپایی از مقداری از ماده سمی شبیه به دانه های کرچک را آشکار ساخت.

این چوبها ممکن بوده سم را در قسمت نوک تیزشان مورد استفاده قرار می دادند و این دقیقا مشابه اقدامی است که توسط ((قبائل سان)) که در این عصر مدرن به شکارورزی و گرداوری خوراک در آفریقای جنوبی می پردازند مشابهت داشته باشد.

بر طبق نظر(( د اریکو )) سم یکی از مهمترین بخش های سنت شکارگری قبائل ((سان)) است. چرا که سرپیکان های استخوانی اشان معمولا نمی تواند به یک آسیب جدی برای کشتن حیوانات بزرگ جثه پیرامونشان منجر شود.

اقدام کننده سم تنها یکی از چندین داده باستان شاسی مکشوفه از این غار در افریقای جنوبی است.برخی از داده های باستان شناختی دیگر که حتی تا 44 هزارسال قبل تاریخگذاری شده اند مشابه با اشیائی است که توسط قبیله سان امروزه مورد استفاده قرار می گیرد.

دیگر داده های باستان شناختی این غار شامل این موارد بود: چوب شخم یا چوب حفاری , قطعات پوست تخم شترمرغ , دندان های تراشیده شده گراز ها , سرپیکان های استخوانی و یک توده موم.

تیم ((د اریکو )) معتقدند که این داده های فرهنگی بر این اشاره دارند که فرهنگ سان از ۴۴ هزار سال پیش پدیدار شده است َ٬ ساختن این داده های فرهنگی نزدیک ترین پیوند را با فرهنگ انسان های مدرن برقرار کرده است.

 این یافته ها همچنین روشن می سازد که چرا اعتقاد بر این است که رفتارهای انسان مدرن دست کم در این معنی به مثابه سازنده این اشیاء ٬  نشان می دهد تفکری سمبلیک یا روش هایی کاملا شکارورزانه ٬ ممکن است از آفریقا منشاء گرفته باشد.

 شواهد قدیمی تر از قبیل رفتارهایی که تاکنون از آفریقای حنوبی در سایت هایی از قبیل غار بولومبوس و Pinnacle Point کشف شده اند ٬ مکان هایی که قطعات و رنگدانه ها و شواهدی از ماهیگیری از آنها به دست آمده و در حدود ۱۰۰ هزار سال پیش  تاریخگذاری شده اند.

این تیپ از داده های فرهنگی ٬ به هر حال ٬ به نظر می رسد که در ثبت و ضبط های متاخر باستان شناسانه مورد اغفال قرار گرفته اند که این موضوع باعث می شود پنداشته شود که این فرهنگ ها مرده و نابود شده اند.

سم و دیگر داده های فرهنگی از غار بوردر ٬ از دیگر روی ٬ یکی از اولین چیزهایی اند که نشانگر و دلالت کننده بر وجود یک فرهنگ هستی ساز هستند.

(( د اریکو)) می گوید:

ما فکر می کنیم انسان های مدرن به مثابه افرادی هستند که به تغییر فرهنگشان در همه زمان ها قادر هستند.اما وقتی که ما متاثر از یک فرهنگ انطباق گرایانه هستیم ٬ ما دیگر نیازی به تغییر نداریم.

منبع: http://www.archaeology.org/issues/63-features/top-10//267-top-10-2012-border-cave-beeswax-poison

مهمترین کشف های باستان شناسی در سال 2012. قسمت دوم

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

قفسه دارویی انسان نئاندرتال

نوشته : زک زوریخ. برگردان به فارسی: محسن میرجانی ارجنان

آخرین حد ومرز تحقیقات بر روی انسان نئاندرتال داده های باستان شناختی ای نیست که آنها از خود به جای گذاشته اند یا بقایایی ازDNA أنها بلكه ماده كثيف و چسبناکی است که در تحقیقات اخیر ماهیت آن مشخص شد.کارن هادری از انستیتو کاتالان در حوزه مطالعات و پژوهش پیشرفته اسپانیا و استیفن باکلی از دانشگاه یورک در انگلستان اخیرا و در سال ۲۰۱۲ یک تنوعیاز آنالیزهای شیمیایی به دست آوردند که به آنها کمک کرد تابه کشف اولین شواهدی از مصرف گیاهاندارویی توسط انسان های نئاندرتال دست یابند.

این تیم کاری مواد شیمیایی ای در پلاک های آهکی قشر دندان انسان های نئاندرتال با تاریخگذاری تقریبی ۵۰۶۰۰ تا ۴۷۳۰۰ سال قبل را از غار ال سیدرون اسپانیا به دست آوردند.

آنالیزها و تجزیه و تحلیل های باستان شناسی اثراتی از استنشاق دود چوب در سینه انسان های نئاندرتال را به سبب تجمع در کنار اجاق های آتش و همچنین استفاده گسترده انها از غذاهای گیاهی پخته شده و همچنین گیاهان دارویی تلخ مزه ای مثل بابونه و بومادران را نشان داد نشان داد.

هاردی می گوید:

آنها( انسان های نئاندرتال) بایستی یک آگاهی کلی درباره خواص گیاهان داشته باشند تا بوسیله آن دست به انتخاب گیاهانی چون بابونه و بومادران زده باشند.

تجزیه و تحلیل های مشابه استفاده شده در این پروژه توانایی این را دارد که روی هر نوع دندانی مورد استفاده قرار گیرد.

بر طبق گفته هاردی این مستندات به عنوان شواهدی از استفاده رژیم غذایی گیاهی که کاربرد ان به هزاران سال قبل بر می گردد ٬ می تواند مورد توجه قرار گیرد.

منبع این پاورقی: www.archaeology.org

مهمترین کشف های باستان شناسی در سال 2012.قسمت اول

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

ماسک های خدای خورشید مایا .شهر EL Zotz کشور گواتمالا

نویسنده: اریک پاول . برگردان به فارسی: محسن میرجانی ارجنان

باستان شناسان در سال 2012 موفق به کشف یک سری از ماسک های گچی بسیار بدیع از شهر EL Zotz در کشور گواتمالا با تاریخگذاری تقریبی 350 تا 400 میلادی شدند.

این ماسک ها با بلندای 5 فوت معبدی در بالای هرم ال دیابلو که یادگاری از دوران فروپاشی سلسله شاهی شهر بودند را مزین کرده بودند

ماسک ها با رنگ های قرمز روشن و درخشانی رنگ آمیزی شده بودند و نمایشگر چند خدا و رب النوع به انضمام خدای خورشید بودند.

این ماسک ها منظره های متفاوتی از خورشید به مثابه یک سیر سرتاسری به آسمان را نشان می دادند.در میان این خدایان تصاویری هم از الهگان زیبایی (ونوسها) و دیگر سیارات هم به نمایش در آمده اند.

استیون هوستون باستان شناس دانشگاه براون کسیکه در حفاری این محوطه با ادوین رومن از دانشگاه تگزاس مشارکت داشته است در مورد این کشف باستان شناسی می گوید :

((این اثر یک سمفونی آسمانی است.))

او در ادامه می گوید در این اثر (( خورشید و فضا با مقام شاهی مایا هم پیوند است و این تصاویر برگزاری جشنی است که همذات پنداری این دو را به نمایش می گذارد))

 منبع این پاورقی 


قنات ها ‘ میراثی کهن یا بلایی به جان میراث فرهنگی

به نام خداوند بخشاسنده بخشایشگر

در یک تعریف کلی میراث فرهنگی را بایستی کلیه مظاهر مادی و معنوی دانست که حاصل فعالیت و تجربه انسان ها از گذشته تا به امروز هستند.با توجه به این تعریف نسبتا کلی یک قطعه کوچک ابزار سنگی عصر پارینه سنگی تا بزرگترین ابنیه در این فهرست قابل ردیابی و مطالعه هستند.

برخی از میراث های بشری جنبه تخصصی و درون حوزه ای دارند مانند مطالعات و پژوهش در مورد سفال و یا یک معماری منسوخ شده و برخی از مظاهر میراث فرهنگی به شکل سلسله وار و بسیار پیچیده با زندگی دیروز ٬ امروز و فردای بشر مربوط هستند.از جمله این مظاهر میراث فرهنگی قنات ها و کاریزهایی هستند. این میراث کهن که یکی از بزرگترین ابتکارهای بشر برای غلبه بر کم آبی و انتقال آب به مناطق خشک بوده ٬ امروزه بواسطه دخل و تصرف های شدید و گسترده در منابع آب های زیرزمینی در خطر نابودی کامل قرار دارند. بسیاری از قنات ها که تا چند وقت پیش ذارای دبی آب فراوان بوده اند ٬ امروزه یا اکثرا فوت شده اند و یا به صورت قطره چکانی به حیات خود ادامه می دهند. در این پست برآن نیستیم که چرا و به چه عللی این چشمه های حیات قدیمی و دیرین یک به یک در حال خشکی و نابودی هستند بلکه بیشتر هدفمان بر این واقع شده است که به اثرات سویی که این خشکی ها بر بافت های تاریخی و سایر میراث فرهنگی مرتبط با موضوع قنات بپردازیم.

همانطور که همه واقف و آگاه هستیم قنات ها و کاریزها از جمله ساختارهای معماری آسیب پذیر بوده و از گذشته های دور استاد کارانی موسوم به مقنی ها ٬ مسئول رتق و فتق و لایروبی آن بوده اند.هنوز هم در دشت وسیع یزد - اردکان شواهدی از کمه ها و بوکن هایی قابل مشاهده است که در گذشته های نه چندان دور محل بیتوته قنات کارانی است که چند ماهی از سال را در این نقاط زیست می کردند که این موضوع نشان از اهمیت حفظ و حراست از قنات به شمار می رود.با کم شدن میزان دبی اب این قنات ها که بیشتر بواسطه حفر چاه های مجاز و غیر مجاز بودند و هچنین موج رشد صنعتی و مدرنیزاسیون در مناطق وسیعی از ایران بعد از عصر رضاخانی ٬ قنات ها کم کم آن نقش پررنگ گذشته خود را از دست دادند و یکی یکی خشک شدند و از کارایی افتادند و یا بعضا تبدیل به چاه های دفع فاضلاب های شهری شدند.با توجه به سیر حرکت این رشته قنات ها که اکثرا از زیر بافت های تاریخی عبور می کنند و وجود سرداب ها و آب انبارهای خانگی در خانه های تاریخی دلیلی بر این مدعاست ٬ خطر واقعی و جنبه میراثی قضیه از اهمیت ویژه ای برخوردار می شود.بگذارید واضح تر و دقیق تر در مورد این موضوع صحبت بکنیم. هنگامی که قنات ها از حیز اتفاع می افتند و یا اینکه به مجرایی برای انتقال فاضلاب تبدیل می شوند به شدت آسیب پذیر شده و خطر واریزها و فروریختن بدنه و دیواره آن به شدت زیاد می شود چرا که در فقدان گردش منظم اب در داخل این شریان های زیرزمینی بافت رسی و آهگی دیواره قنات شروع به پوسیدگی کرده و کم کم از یکدیگر جدا می شوند و این جدی ترین خطری است که بافت های تاریخی را که بر روی این رشته قنات ها جانمایی و مستقر شده اند را تهدید می کند.من به عینه چندین مورد از این نشست ها و واریزها را در محلاتی چون کوچک میبد دیده ام که به شکلی دلخراش بخش هایی از بافت های تاریخی میبد را بلعیده اند.و از ان بدتر اقدامات نابخردانه مسئولین امر است که با خالی کردن حجم وسعی از شن و ماسه در داخل این حفره ها ٬ تنها به این مُسکن بیهوده بسنده می کنند ٬ شاید برخی ندانند ولی علت قطعی آب قنات قطب اباد اردکان که اخیرا فعالیت آن دچار وقفه شد ٬ همین موضوع بود.این امر یعنی گسترش خطر واریز قنات ها ٬ امری محتوم و غیر قابل برگشت است و اگر فکر عاجلی برای آن نشود قبل از اینکه بافت تاریخی اردکان و میبد بوسیله سودجویان و زمین خواران نابود شود ٬ به این شیوه از بین خواهد رفت و چه بسا ما در اینده با خطرات جانی ناشی از این واریزها که خودمان هم مسببش بودیم روبرو شویم. در حال حاضر محلاتی چون چرخاب اردکان و مهرجرد و کوچک میبد در لبه تیغ این تهدید قراردارند و بیش و کم عوارض این فاجعه بزرگ در این مناطق رخ نموده است.

سخن پایانی:

مسئولین محترم ٬ موضوع قنات ها دیگر موضوع بادگیر و بافت تاریخی نیست که با بی خیالی شماها رو به نابودی هستند و کک کسی هم گزیده نمی شود ٬ بلکه موضوعی است که با سلامت و جان و مال مردم ارتباط نزدیکی دارد ٬ به هیچ روی نمی توانید بیخیال باشید و اگر غفلت کنید باید جوابگوی تلفات مالی و جانی باشید که دامانتان را خواهد گرفت ٬ مسئولان شهرستان های اردکان و میبد بیایید تا دیر نشده یک برنامه نجات بخشی و با نظر کارشناسان حوزه قنات به اجرا در بیاورید و لااقل از انتقال حجم وسیعی از فاضلاب های شهری به داخل این رشته قنات ها جلوگیری کنید که این دیگر موضوعی صرفا میراثی نیست و نمی توان به سادگی از کنار آن عبور کرد   

ما از فرهنگ و تمدن فقط دیرینگی اش را یدک می کشیم

یکی از ویژگی های یک کشور و جامعه متمدن آن است که مختصات و بخش های زبده فرهنگ گذشته خود را در زندگی امروز ادامه دهد و بتواند کاستی ها و ضعف های تاریخ گذشته خود را به نوعی آسیب شناسی کرده و دیگر در اینده بدان ها رجوع نکند و این مفهوم عبارت تاریخ معلم و چراغ راه آیندگان است.با این وصف و این توصیف حتما با من همعقیده هستید که جامعه ایرانی هیچ گاه متمدن نبوده است. چرا که در طول تاریخ چند هزارساله خود بارها مفاهیمی چون جنگ ٬ ویرانی ٬ فقر ٬ استبداد ٬ تفرقه و موارد متعدد دیگر را باز معنی کرده و در روند زندگی خود آزموده است ٬ بدون اینکه از تاثیر آن بر گذشته های دور خود آگاهی و وقوف کامل یافته باشد.

با توجه به علایق شخصی و اجتماعی ام ٬ بیشتر علاقه مندم این موضوع را در قالب میراث فرهنگی و آثار تاریخی به محک بگذارم در حالیکه خوانندگان عزیز خود متوجه هستند که می توان در قالب بسیاری از روندهای مختلف اجتماعی ٬ اقتصادی و سایاسی نیز در این باره به بحث نشست.

بیایید و از آغاز مطرح شدن اثار تاریخی ایران و میراث گرانسنگش شروع کنیم.فعالیت های هیت فرانسوی در شوش که بیش از ۵ دهه به صورت متوالی و تحت سرپرستی افرادی چون ژاک دمرگان . ژنویو دلفوس . مک کان . رومن گریشمن . دیولافواها و در نهایت ژان پرو که همین چندی قبل فوت شد.اثاری چون سفرنامه ایران ٬ کلده و شوش و سفرنامه ها و یادداشت های خصوصی بخشی از این افراد نشان دهنده بخشی کوچک از جنایت ها و تاراج هایی است که با میراث فرهنگی ما وارد شد. نخوت و سستی و جهل شاهان قجری و پهلوی ٬ سودجویی برخی عمال و واسطه های داخلی و در نهایت جهل عامه مردم ایران در آن اعصار از جمله مهمترین دلایل انتقال حجم وسیعی از مظاهر تاریخی و فرهنگی ما به کشورهای غربی و سرازیر شدن آنها به موزه های معظم دنیا شد.قرارداد های ترکمچای گونه ای که بر نحوه تقسیم عتیقه ها بین ایران و دول بیگانه استه شد ٬ بی گمان از لکه های ننگ تاریخ معاصر کشورمان بود.ایا از این تجربیات تلخ عبرت گرفتیم ؟نه تنها عبرت نگرفتیم بلکه در اوائل دهه هفتاد میلادی گشاده دستانه و ساده لوحانه تابلت ها و گل نوشته ها و آجر نوشته های خزانه تخت جمشید را بدون هیچ ضمانت مطمئنی به موسسه شرقی شیکاگو تحت سرپرستی خانم دکتر هلن کنتور سپردیم و تا امروز نیز علی رغم تلاش های گسترده در زمینه استرداد آنها هیچ گونه توفیقی نداشتیم.

برادران زایگلر آلمانی در اواخر قرن نوزده میلادی با زیرکی فرش نفیس اردبیل را در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی به ثمن بخس از متولی ناآگاه آن خردیدند و به انگلستان منتقل کردند و امروزه این فرش چون نگینی در موزه ویکتوریا البرت می درخشد . ایا این جهل و اگاهی عامه مردمانمان فروکش کرد ؟ نه تنها فروکش نکرد بلکه تا همین امروز یکی از مهمترین راه های انتقال اثار تاریخی کشورمان همین عامه مردم هستند که با جهل و نادانی و غفلت از ارزش های این میراث کهن در جای جای کشورمان اقدام به کاوش های غیر مجاز کرده و بخش وسیعی از اثار تاریخی را که باید مطالعه و طبقه بندی شوند بدون کمترین زحمتی به کشورهای دیگر منتقل می کنند و انبارهای موزه های این اجنبی ها را سرشار از اثار فاخر کشورمان می نمایند.

 

موقعیت فرش اردبیل در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی

موقعیت فعلی فرش اردبیل در موزه ویکتوریا البرت لندن که مانند نگینی در این موزه می درخشد

به جای اینکه نسل امروز ما بهدیدن این اثر نفیس هنری بروند و باورهای فرهنگی و میهنی اشان تقویت شود ٬ امروزه فرش اردبیل بایستی جنبه های اموزشی و فرهنگی خود را به نوباوگان پیر استعمار عرضه کند.

ظل السلطان حاکم اصفهان در دوران قاجار با چنان سبعیتی به جان اثار تاریخی اصفهان افتاد که شاید نتوان نظیری برای آن در تاریخ ایران پیدا نمود. ایا حاکمان امروز و دیروز ما از این تخریب ها درس گرفتند؟ نه تنها درس نگرفتند بلکه تا به امروز نیز در قالب کلمات و عبارات زیبایی چون نوسازی و توسعه صنعتی و شهری همچنان بافت های تاریخی و محوطه های باستانی در حال تخریب و نابودی هستند.

و در نهایت فجایعی که در دهه ۴۰ خورشیدی در دو شهر میبد و اردکان به وقوع پیوست و دو اثر مهم تاریخی چون نارین قلعه و بازار تاریخی اردکان در میان هلهله و قربانی گوسفند گاو اهالی منطقه تخریب شد تا مثلا این دو شهر هم از قافله تمدن عقب نیفتند و برای خود خیابانی داشته باشند.ایا باز هم عبرتی حاصل شد؟ ایا جامعه فرهنگی و عامه مردم این دو شهر اصلا این قضایا را به یاد دارند و یا اینکه این قضایا در انبوهی از دلمشغولی ها و دغدغه های اقتصادی و سیاسی گم شده و غبار گرفته اند؟

بی شک ایرانیان ثابت نموده اند که در طول تاریخ نسبت به اندوخته های فرهنگی و تاریخی غنی و فراوانشان بی تفاوت بوده و اصلا انگار علاقه ای به مرور و باززنده سازی انها ندارند که اگر اینگونه نبود ما امروزه شاهد یک پیوستگی متعادل فرهنگی از اعصار گذشته تا کنون در بستر و سیمای بافت های تاریخی و عرصه های فرهنگی کشور خود بودیم و شاید اگر به تعبیر قران کریم عبرت گیری و اعتبار گیری از گذشته را سرلوحه اعمال و اقدامات امروزین خود می کردیم ٬ نبایستی مدام دست بر پیشانی و کمر بگیریم و افسوس بخوریم که چرا چنین بنایی خراب شد و چرا چنین اثاری از میان رفت.

جامعه امروز ما در قبال اثار تاریخی و فرهنگی خود ٬ تنها و تنها بلد است پز بدهد و ژست بگیرد . این را می توان در سخن ناسیونالیستی یک شهروند تا بیانات یک مقام سیاسی برجسته کشور در عرصه های بین المللی و ملی دید.فقط همین ٬ دیگر کار نداریم به اینکه بایستی اینها را حفظ کنیم و جریان پیوسته فرهنگ و انتقال ان را به آیندگان منقطع نکنیم.بسیاری از این اثاری که امروز تنها به یک تفاخر جاهلانه و عصبیت عشیرگی بدان ها افتخار می کنیم هم به زودی به خیل عظیم آثاری که روزی مورد تفاخر بودند و الان دیگر وجود خارجی ندارند ٬ خواهند پیوست و باز هم خرسندیم که در پرتو تکنولوژی های پیشرفته این اجنبی های از خدا بی خبر می توانیم به مستند نگاری و برداشتن عکس های زیبا و فراوان از این اثاری که در اینده نزدیک دیگر نیستند ٬ دلخوش باشیم. 

 

اندر حکایت جامعه مرده پرست ما

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

در قبرستان همه جمع شده اند و در حال خاکسپاری عزیز از دست رفته خود هستند.میت را از میانه راه تشیع کرده اند و تکبیر گویان او را تا منزلگه پایانی و نهایی زندگیش بدرقه می کنند.ابتدا نماز میت خوانده می شود و این توفیق اجباری را برای برخی از افراد که ماه ها و روزها است به میل و رغبت چند کلمه ای عربی را زمزمه نکرده اند ٬ آماده و مهیا می کند.بعد از پایان نماز ٬ امام جماعت رو به مشایعت کنندگان میت می کند و می گوید فلانی چه جور آدمی بود؟ من که یاد ندارم کسی در این موقعیت بگوید میت بد بود و اگر نعوذ بالله یزید هم بود ٬ مردم می گویند خوب ٬ بسیار خوب بود.شاید خیلی ها به این اظهار رحمت خود اعتقاد ندارند ٬ ولی خب چه می شه کرد ٬ جامعه ای که در آن ریا کاری و سالوس بازی در همه بخش های آن رخنه کرده باشد ٬ حتی در هنگامی که هنوز کالبد مادی انسان را در جلوی خود می بیند وباز هم حاضر نیست به حقیقت رجوع کند. این جماعت مرده پرست بعد از انجام تشریفات کفن و دفن ٬ کنار قبر میت حلقه زده و از ته دل فاتحه های آب دار نثار مرده ای می کنند که تادیروز حتی یادی هم ازش نمی کردند.البته دیگه مثل قدیم ها از ضجه و ناله های آنچنانی هم خبری نیست و چنین به نظر می رسه که مردم خیلی گرفتار تر از این حرف ها هستند که به نای و حنجره مبارکشون فشار بیارن. پیراهن های سیاه ٬ چهره های گرفته و ته ریش هایی که قراره تا هفت و یا چهل متوفی بر روی صورت ها باقی بمونه و پرپشت بشه ٬ تقریبا فصل مشترک بیشتر اقوام نزدیکه. بنده خدا شاید تو طول عمرش شکمی سیر از میوه و غذا نخورده ولی حالا بالای قبرش انواع و اقسام خیراتی است که با مهارت چیدمان شده و البته تنوع و تکثر اون هم یک نوع تفاخر و به رخ کشیدن زنده ها به حساب می اید.بنده خدا میت بیچاره تا دیروز سر خرج کردن یک ریال داراییش دعوا بود و نم پس نمی داد و حالا به اسم خیرات ٬ دارن براش از این کارها می کنن. اگه تو زمان حیات میت بهش می گفتی که فلانی به فلان خانواده فقیر کمک کن و یا دستی بالا بزن و برای تهیه جهیزیه دختری ینیم سهیم شو ٬ رو ترش می کرد و به هر نحوی که می شد شانه از زیر بار خالی می کرد ولی حالا بایستی این دارایی اندک یا فراوانش بشه خرج یک هفته ده روز همنشینی فامیل هایی که شاید ماه ها و سال ها از هم دیگه خبری ندارند و بعد از این یک هفته و ده روز هم همگی می رن دنبال کارشون تا دوباره روز از نو و روزی از نو.بعد از پایان مراسم که به لطف نعمت فراموشی و نسیان که خدای باریتعالی اعطا کرده ٬ دیگه فامیل دور هم جمعند و هفته ای رو به عقده گشایی ایامی که از هم خبر نداشتن ٬ صرف می کنن.

حکایت جامعه مرده پرست ما که اتفاقا از پیش از تاریخ تا به امروز یک سیر نسبتا مشخصی را طی کرده به همین جا ختم نمی شود. شاید باورتان نشود ٬ امروزه در ایران یکی از بازارهای رو به رشد اقتصادی همین تجارت مرده پرستی است. از دسته های گلی که به اقتضاء موقعیت متوفی و بستگانشان برای مراسم های مختلف آورده می شود بگیر تا مراسم های ختم آنچنانی و پرطمطراقی که پای ثابت آن ذکر مصیبت سیدالشهدا است که آن هم نه از باب روشنگری و تبیین فلسفه قیام آن حضرت ٬ بلکه حاکم کردن نوعی فضای عاطفی و ایجاد حس همذات پنداری میان صاحبان عزا و آن مصیبت عظمی است که البته چه تناسب بی قاعده و زشتی است.و با پایان یافتن این یک هفته و ده روز همنشینی اجباری و پیش بینی نشده ٬ کم کم هر یک از وراث و فامیل های درجه یک متوفی همچون کاراگاهی زبردست به رصد کردن مرده ریگی او می پردازند و خدا کند که این متوفی چیز دندان گردی از خود به جای نگذاشته باشد ٬ که اگر گذاشته باشد ٬ خود مایه دردسر است.

 کم کم دارم قبرستان را ترک می کنم و این خیالات و افکار دست از سرم بی نمیدارند. شاید من هم در این لحظات داغ هستم و این روان پریشی آنی و ناگهانی باعث شده چنین افکار جنون آمیزی از یک مراسم معمولی و عادی در ذهنم ایجاد شود ولی یک چیز را خیلی خوب می دانم که سزای جامعه و ملتی مرده پرست همین است و بس.تا زنده هستیم و سرپا و فعال ٬ هیچ نگاه مرحمت آمیز و اشک شوقی از دیدن دوستان و آشنایان  در نگاهمان شکل نمی گیرد ٬ تا در کنار هم زندگی می کنیم ٬ روزمرگی ها و اشتغالات بیهوده نمی گذارند که به دردهای همدیگر برسیم ٬ هریک در کلبه تنهایی خود خزیده ایم و انگار نه انگار که آدمی هستیم و آنگاه که ندا در آمد شیخ نیز برفت ٬ فریاد وامصیبتا یمان گوش فلک را کر می کند.تا زنده هستیم از زدن هرگونه تهمت و انگ دریغی نمی ورزیم و آنگاه که همین فرد مظنون از نظر ما مرد ٬ با صدای بلند و تکبیر ٬ خوب بودن و سلامت نفس و دین او را با نداها و فریادهایی که مملو از ریاکاری است فریاد می کنیم که عجب آدم خوبی بود ٬ خدا بیامرزادش. و ای کاش کمی هم درباره فلسفه مرگ و نیستی می اندیشیدیم و اینکه ما نیز هر روز به این وادی و این منزلگه ابدی نزدیک می شویم و ای کاش روزی برسد که ما در ایام زندگی و با هم بودن قدر یکدیگر را بدانیم و سفره های شادی و دور هم بودن مان ٬ چنان خاطره ای ازلی در ذهنمان نقش بیندازد که با مرور ان در هنگام مرگ عزیزی از ته دل و سویدای جان بگرییم و نه اینکه مداحی بیاید و  با ذکر مصیبت های واقعی و جعلی با هزار جو راست و دروغ و ترفند ٬ اشکی تصنعی بر گونه ما روان سازد.و ای کاش هنگام بدرقه میت مان جسی توام با خوشحالی و غم وجود مارا در بر گیرد ٬ خوشحال از این بابت که در ایام زندگی چیزی برای هم کم نگذاشتیم و غمناک از این منظر که دیگر ان فرد در بین ما نیست تا باز هم شمع محفل ما باشد.

 ونکته پایانی اینکه متاسفانه مرگ و فلسفه آن هم مانند بسیاری از موضوعات کلیدی و اساسی زندگی جامعه و جهان امروزی ما در غباری از تشریفات و حاشیه های بی مورد ٬ در حال محو شدن و نسیان است.دیگر مرگ و دیدن جسدی که در یک قبر گذاشته می شود نه تنها عبرت آموز نیست ٬ بلکه شده عرصه اجتماع مشتی حسرت خورده که چرا در هنگام حیات قدر هم را نداشتیم و چرا به هم محبت نکردیم و چرا برای هم دیگر کم گذاشتیم .بله دوستان ٬  مرگ که به گفته قران برای همه ما انسان ها مقدر شده ٬ باید مجالی برای بازسازی و تغییر نگرش ما به زندگی باشد و نه یک سریال دنباله دار حاشیه هایی که هیچ سودی برای متوفی ندارد و عملا ادامه آن رفتارهای ریاکارانه ما انسان ها در هنگام حیاتمان است.

شعری زیبا از خسرو گلسرخی: سفر

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

((سفر))

تو سفر خواهی کرد

با دو چشمِ مطمئن تر از نور

با دو دستِ راستگوتر از همه آیینه ها

خوابِ دریای خزر را

به شبِ

چشمانت می بخشم

موج ها٬

زیرِ پایت همه قایق هستند

ماسه٬

در قدمت میرقصند

من تو را در همه­ي آیینه ها

می بینم

روبرو

در خورشید

پشت سر

شب

درماه

من تو را تاجایی خواهم برد

که صدایی از جنگ

و خبرهای کذایی از ماه

لحظه هامان را زائل نکند

من ترا٬

از همه آفاق جهان خواهم برد

همسفر ٬ با منی

تو سفر می کنی اما تنها

صبح ِ صادق ٬

و همه ِ همهمه دوستان

رهتوشه­ي تو

ای صمیمی

هرستاره

پسته خندان راه تو باد

جفت ِ من

سفری می کنیم اما٬

دست ِ خود را به بهاری

بخشیم

که همه گلهای تنها را

با صداقت

نوازش باشد

چشم  ِخرد را به راهی

بخشیم

که برای ٬ طرح بی باک

قدم ها

ستایش باشند

تو سفر خواهی کرد

من تو را در نفسم خواهم خواند

وقتی آزاد شوند از قفس ِ کهنه

کبوترهایم

در جوار  ِ همه گنبدها

بزیارتگاه چشمهایت می آیم

و در آن لحظه ماه

در دستم خواهم خواند

زندگی در فراسوی همه زنجیرست

روح من گسترده ست

تا قدم بگذاری

در خیابان

صداقت هایش

و بکاری

کاج دستانت را

در هزارن راهش

روح من گسترده است

تا که آغاز کنی

فلسفه­ي رخصت چشمانت را

به همه ضجه­ي جاوید برادرهایم

تا که احساس کنی

بردگی دستانم

تا که آگه شوی

از قفس واژه که آویزان است

سوختن نزدیک است

تو سفر خواهی کرد

من ترا ٬

از صف این آدمکان چوبی

خواهم برد

خسرو گلسرخی