امان از صداقت این غربی های کافر

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

دو سه روزی است کتابی در باره زندگی نامه پاتریس لومومبو انقلابی و یکی از بانیان اصلی استقلال کشور جمهوری دمکراتیک کنگو یا همان زییر سابق از بلژیک را می خوانم. کتابی است که یک محقق بلژیکی - فرانسوی به نام پی یر دووو با عنوان (( زندگی و مرگ قهرمان )) در باره زندگی و مبارزات لومومبو نوشته است.

نکته جالب این کتاب و البته کتاب های فراوانی از این دست ٬ روح واقع گرایی است که در آنها وجود دارد. نویسنده در این کتاب با اینکه می داند لومومبو چه شخصیتی در افکار عمومی جهان و آزادیخواهان کشورهای مختلف دارد ٬ ولی هیچ گاه از او یک بت نمی سازد و به مجیز گویی از او نمی پردازد بلکه هرآنچه که تحقیق کرده و واقعیت داشته است را در مورد این شخصیت برجسته آورده است.موضوعی که خیلی در جامعه ایرانی ما محلی از اعراب ندارد. در جامعه ما و حتی در بین روشنفکران ما ٬ افراد یا بدند و یا خوبند و حد وسط ندارند. اگر کسی خوب است او را تا درجه قدیسی بالا می برند ٬ مدعی ارتباط با غیب برایش می شوند ٬ دور سرش هاله نور می بینند ٬ کرامت های داشته و نداشته فراوانی را به او نسبت می دهند و قس علی هذه..... و با لطایف الحیلی گذشته و آینده اش را ماله کشی می کنند و اگر هم خدایی نکرده کسی بد شد ٬ به روز سیاهش می نشانند و انواع و اقسام تهمت ها و اهانت ها چه دروغ و چه راست را روانه می کنند.مرتدش می خوانند ٬ زندیقش می نامند ٬ مهدور الدمش می کنند.و البته این است سرنوشت قهرمان سازی و ضد قهرمان سازی در کشوری است  که هزاره ها و قرن های متوالی به رویکردی کلنگی و قشری از بزرگان و دشمنانش پرداخته است.کشوری که تاریخش و ادبیاتش را با این دید نوشته اند و هرجا سمبه و زور پول هرکسی بیشتر بوده او شریف تر و عزیز تر شده است.در جامعه و حافظه تاریخی ما متاسفانه همه چیز در هم قاطی و مخلوط است و هر خص و جریانی تا کارکردی مفید و ایدئولوژی گرایانه دارد در حد خدا ستایش و تمجید می شود و هنگامی که تاریخ مصرف خود را از دست داد در بهترین حالت در زباله دانی تاریخ مدفون می شود و دیگر اثری از او بر جای نمی ماند و البته این در بهترین حالت است و چه بسا دوباره لاشه او را از تاریک خانه تاریخ بیرون نیاورند و چوب بدان نزنند.امیر کبیر ها . مصدق ها . مولوی ها و خیلی دیگر از نخبگان خیلی دور و نزدیک همگی تا حدی از این تفکر رادیکال و جزمی نصیبی برده اند. در مقابل تفکر غربی و آن هم از نوع لیبرالیش در هنگام قضاوت از هر کسی می خواهد ابراهمام لینکن باشد یا هیتلر فرقی نمی کند ٬ دست به یک قضاوت و روان شناسی همه جانبه زده و در اموری زمینی به هیچ گاه از روند های قدسی و آیینی هزینه نمی کند .البته هزینه نکردن این نوع تفکر نه آن است که به مذهب پایبند باشد بلکه او کارنامه هرکس و هرجریان را از دیدی زمینی و اثار و بقایای به جای مانده از ان می نگارد و در این تاریخ نویسی و روایت هیچ کس مصون نیست و هاله ای از تقدس به دور خود ندارد

 در ادامه به چند سطری از این کتاب که به نظرم جالب آمده ٬ اشاره ای می کنم:

((پاتریس لومومبو برای تامین کسر خرج خود شروع به برداشت پول از صندوق اداره کرد و از ثبت درامد واقعی در دفاتر خودداری می کرد. وی این کار را مباین صحت عمل و امانت نمی دانست و بهیچوجه احساس ندامت و پشیمانی نمی کرد.حسابدار پست یانگامبی( لومومبو) با دقت و هوشیاری یه این کش رفتن های تردستانه ادامه می داد ولی در عین حال نمی خواست وضعی پیش آید که به حیثیت اداریش که سخت بدان علاقه مند بود ٬ لطمه وارد شود.او به پول احتیاج داشت ٬ زیرا گذشته از مخارج عادی ٬ با یک دختر سیاه پوست چشم بادامی دوست شده بود و این دوستی برای او گران تمام می شد.سرانجام - خوشبختانه به قول خودش - او را ترک کرد و دخترک زیباروی به استخدام یک تاجر یونانی درآمد.)) 

و یا در بخشی دیگر از این کتاب به روحیه ماکیاولیستی لومومبو اشاره می کند کهدر نوع خود جالب توجه است و نشان می دهد که این رهبر مردمی آنچنان که باید و شاید صداقت و درستی یک رهبر به تمام عیار را نداشته است و پیرو شعار هدف وسیله را توجیه می کند بوده است.البته نمی توان زیاد بر روی این موضوع پافشاری کرد  چرا که در حال حاضر نیز بسیاری از رهبران محبوب جهان بواسطه منافع کشور و مردم خود دست به هر کاری می زنند از مصالحه و سازش با دشمنان قدیمی تا قطع مراوده با دوستان دیروزی و امروزی. در ادامه به جملاتی دیگر از این کتاب که به نوعی نشان از این روحیه ماکیاولیستی لومومبو است ٬ اشاره می کنیم:

((پاتریس لومومبو٬ از این پس تاکتیک تازه ای بکارمی برد و تا مدت دو سال آنرا ادامه می دهد و از آن بهره برداری می نماید.طرز گفتارش بر حسب موقعیت تغییر می کند٬

۱: در برابر مردم کنگو ٬ خود را نسبت به سفید پوستان خشن و پرتوقع و دیکتاتور نشان می دهد تا توده ها را به طرف خود جلب کند.وی سفید پوستان را دزدانی حقیر ٬ استثمارگر ٬ طرفدار بردگی سیاه پوستان و کاپیتالیست می خواند و می گوید : ما آنها را از کنگو بیرون خواهیم کرد.))

اینگونه سخنان سیاهان را به هیجان می آورد و با فریادهای تحسین آمیز سخنانش را استقبال و تایید می کردند.

۲:در اجتماعاتیکه مخلوطی از سیاهان و سفیدپوستان بودند ٬ طرز گفتارش تغییر می کند و کنگویی ها را تشویق می کند که با کوشش و فعالیت ذاتی خود با اروپاییان همکاری کنند و بر خلاف ادعای آنها ثابت کنند که تنبل و بیکاره نیستند.

در اینجا سخنان لومومبا به نظر اروپاییان منطقی و عادلانه تلقی می شود و مورد تایید بلژیکی ها قرار می گیرد.رهبر جنبش ملی کنگو در این اجتماعات ٬ به صورت مردی صلح طلب در می آید و به افریقایی ها توصیه می کند که نظم و ارامش را حفظ کنند.نمونه ای از نطق هایی که بر این مبنا انجام می دهد بدین شرح هستند:

((.... ما باید با بلژیکی ها تفاهم داشته باشیم . آنها نیز بایستی روش خود را تغییر دهند و فکر تسلط و برتری خود را نسبت به ما از سر به در کنند.ما به آنها نیازمندیم٬ همچنانکه آنها به ما نیازمندند.کنگو به کارشناسان فنی آنها احتیاج دارد . آنها برای ما تاسیسات ارزنده و جالبی ایجاد کرده اند . بلژیکی ها باید ما را در قدم های اولیه ای که در راه استقلال کشورمان بر می داریم ٬ یاری کنند و بدون اینکه فراموش نمایند که در کشور ما هستند ٬ به عنوان مشاور در کنار ما زندگی نمایند.))

۳: هنگامیکه تنها با سفید پوستان صحبت می کند ٬ تبدیل به شخصیت دیگری می گردد که به کلی با دو مورد گذشته متفاوت است.. در اینجا مردی مودب ٬ مهربان و محبوب می شود و در صورت لزوم از تملق گویی هم دریغ ندارد.

ملا شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

 

در شماره ۲۷ مجله مهرنامه یک پرونده جالبی از منازعات سی ساله دکتر سروش و دکتر داوری تحت عنوان نزاع هایدگری ها و پوپری ها در ایران به چاپ رسیده که خواندن آن را به دوستان توصیه می کنم.در این پرونده یک مقاله و مطلب جالب توجهی از نحوه برخورد دکتر رضاداوری اردکانی با یکی از دانشجویانش را خواندم که حیفم آمد برای دوستان هم نیاورم. در این مطلب به وضوح به تواضع و فروتنی استاد داوری در مقام یک استاد فلسفه با یک دانشجوی تازه کار این حوزه می توان برخورد. تواضعی که خیلی کم در میان اساتید و پژوهشگران کشورمان به چشم می خورد.

دکتر داوری در چند توصیه کوتاه چگونگی برخورد و مواجهه با مسائل و موضوعات علمی را برای دانشجویش بازگو می کند و با زبانی مهربانانه به او نشان می دهد که او به راه خطا رفته است و شیوه درست نگریستن و مواجهه صحیح را به او  می آموزد و اما بخش هایی از جوابیه دکتر داوری خطاب به دانشجویش:

((از جمله شرایط نشاط علم و تفکر این است که اولا نویسندگان و گویندگان فهم و اطلاع خود را میزان درستی و نادرستی همه مطالب ندانند و قضایای علم و فلسفه را اب آن میزان نسنجند.ثانیا مطالب فلسفه را به درست ها و نادرست های مشهور و متداول برنگردانند زیرا اقتضای فلسفه ٬ پیروی از حکم ظاهر و مشهور نیست. ثالثا اگر چیزی را در نوشته ای نپسندیدند یا به خاطرشان خطا آمد ٬ اول در درک معانی سخن بکوشند و اگر پس از تامل و تحقیق باز هم آن را بی وجه و نادرست یافتند ٬ دلایل نادرستی آن را ذکر کنند نه اینکه مثلا چون نویسنده ای دیگر خلاف آن را نوشته است ٬ باطلش بخوانند.رابعا در نقل قول ها از یک نویسنده ٬ تفسیر خود را به جای تمام یا قسمتی از مطالب منسوب به او قرار ندهند.خامسا بدانند که در فلسفه احکامی که همه صاحب نظران در آن اتفاق رای داشته باشند ٬ وجود ندارد و کلمات فلسفی را نمی توان به احکامی که قابل اثبات یا رد بی چون چرا باشد ٬ برگرداند.چنان که در مبانی و قواعد منطق و حتی در اصول علیت و هویت نیز چون و چراهای بسیار کرده اند.و سادسا دانسته های و آموخته های اندک خود را تمام علم و علم تمام ندانند و در راه تحمیل جهل مرکب بر علم قرار نگیرند.نادانی گناه نیست به شرط انکه نادانان خود را آموزگار دیگران ندانند.))

 

میراث فرهنگی و مدیریت های غریزه ای

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

مدیریت در هر حوزه ای عامل سامان بخشی و رتق و فتق امور است و هرچه این مدیریت کاراتر و متخصص تر باشد اثرات پایین دستی و بالادستی منطقی تری را می تواند در روند دستگاه مربوطه خود در پیش گیرد.البته واژه و اصطلاح مدیریت یک کلمه چند وجهی است و نمی توان برای هر دستگاه و هر سیستمی یک تعریف واحدی از مدیریت ایراد نمود. به زعم نگارنده مدیریت در حوزه های فرهنگی و اجتماعی یکی از سخت ترین نوع مدیریت ها است چرا که در این حوزه علاوه بر مباحث تخصصی و کاربردی که جزء اصول خدشه ناپذیر مدیریت محسوب می شود به گونه ای بایستی یک نگاه عاطفی و مبتنی بر عشق و علاقه نیز چاشنی کار باشد.

با مثالی بحث خود را باز تر می کنم. در یک واحد صنعتی و یا کارگاهی مدیریت و سامان دهی امور بیشتر سخت افزاری و مبتنی بر یک سری روندهای ثابت و خدشه ناپذیر است. دستگاه های مکانیکی و مکانیزه و یک سری مهندس و سرشیفت و کارگر که در یک سیکل تعریف شده و پیش بینی پذیر به فعالیت مشغولند. موضوعاتی رایج از قبیل تولید . استهلاک . بازاریابی و رقابت از جمله رئوس کار مدیریتی در این سیستم های بسته و مبتنی بر ابزار و دستگاه های مکانیکی است. در این گونه مدیریت که بایستی آن را مدیریت صرفا تخصص گرا و مدیران آن را تکنوکرات دانست ٬ تقریبا هیچ چیز پیش بینی نشده ای در کار نیست و می توان با یک ارزیابی و هدف گذاری کوتاه مدت ٬ میان مدت و بلند مدت ٬ بسیاری از ایده آل ها و اهداف آن مجموعه صنعتی را تعیین و مشخص نمود.

حال به سراغ مدیریت های فرهنگی و اجتماعی می رویم.مدیریت فرهنگی همچنان که از نامش پیدا است ٬ ترکیبی از یک حوزه تخصصی به اسم مدیریت با یک توده زنده و پویایی به نامه جامعه است که فرهنگ از دل آن زاده شده و در طول هزاران سال بالیده و خود به شاخه های متونعی تقسیم بندی شده است.مدیریت در این حوزه برخلاف مدیریت های صنعتی و مبتنی بر تخصص گرایی صرف نیست ٬ مدیریت در این حوزه ها علاوه بر سواد و آگاهی اکادمیک و علمی بایستی به نوعی آمیخته با جریان سیال عاطفی جامعه باشد.مدیریت در این حوزه به مراتب سخت تر و پیچیده تر از سایر حوزه ها است چرا که اولا نتایج و ثمرات این چنین مدیریتی خیلی زود بازده نیست و نیاز به یک سری پی ریزی های مقدماتی دارد و دیگر آنکه مدیریت در این حوزه یعنی فرهنگ بایستی با مقدماتی چون سعه صدر بالای مدیران فرهنگی ٬ آشنایی نسبی آنها با روندهای فرهنگی بسترساز جامعه باشد.

متاسفانه با توجه به مباحث پیش گفته و اوضاع جاری کشورمان ٬  متوجه می شویم که  نه تنها در حوزه فرهنگ که حتی در حوزه های دیگر از قبیل اقتصاد و صنعت نیز نه تنها مدیران و مدیریت ها واجد شرایط مقدماتی و ابتدایی نیستند بلکه تنها و تنها علت انتخاب و گزینش آنها زدو بندها و موضوعات سیاسی است و با توجه به شتاب آمیز بودن تغییرات سیاسی و عدم ثبات در مدیریت های گوناگون در کشورمان ٬ اصلا فرصت اینکه یک مدیر از یک حالت غریزی و مکانیکی تبدیل به یک مدیر عاطفی و عشق مدار شود وجود ندارد.

این موضوع در حوزه میراث فرهنگی به شدت خود را طی چند سال گذشته نشان داده است.مدیریت های کوتاه مدت. عدم تناسب حوزه تخصصی اکثر مدیران این حوزه با مباحث میراثی و فرهنگی . مکانیکی و کالبدی نگریستن به حوزه میراث فرهنگی همه و همه از آفت های رایج مدیریتی در این چند سال اخیر بوده است.عاملی که باعث شده بسیاری از دلسوختگان و متخصصان حوزه های مختلف میراث طی چند سال گذشته گوشه ای عزلت گزینند و به خماری بامدادی نامده شب را به روز و روز را به شب رسانند.حوزه میراث فرهنگی حوزه ای سرشار از زندگی است. مواد و لوازم آن انسان هایی صاف و ساده و عاطفی و مهربانند ٬ انسان هایی که به کوچکترین التفات و توجه به راه می آیند و خود به مثابه ابزاری برای حفظ و حراست از میراث گذشتگان قرار می گیرند به شرطی که مدیران و مسئولان بالا دستی از مدیریت های غریزه ای و نگاهی مبتنی بر دیدگاه های ساختارگرایانه و مکانیکی دست یردارند و به روندی کنش گرایانه و عاطفی روی بیاورند.

 

موضوع بافت های فرسوده ترفندی جدید برای تخریب میراث فرهنگی

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

نمی دانم شما هم شاید دیده باشید. چند وقتی است که از تلویزیون یک سری کارتن و اگهی تبلیغاتی توسط شرکت مادر توسعه عمران ایران از شرکت های اقماری زیرمجموعه وزارت راه و شهر سازی از تلویزیون پخش می شود.در این کارتون ها چند نکته ظریف وجود دارد که آگاهانه یا نا آگاهانه توسط سازندگان و طراحان آن اهدافی مشخص و هدفدار را دنبال می کند. فضاهای متراکم و کالبدی. معابر تنگ و کم عرض که نمی توان ماشین های اتش نشانی و خدمات ایمنی و امنیتی را به داخل آنها برد و دیوارهای خانه هایی که ترک حورده یا مصالح آنها دچار فرسودگی هستند.ساکنان این خانه ها معمولا با لباس هایی سنتی و معمولی طراحی و متحرک سازی شده اند.مهندسینی که برای روشنگری در این کارتن ها طراحی شده اند به شدت شیک پوش و متجددند.معمولا عملیات امداد و نجات در این کارتن ها با شکست و ناکامی روبرو می شود.فضاهای طراحی شده فضاهای تاریک و رعب اوری هستند. شاید منظور من را متوجه شده باشید ٬ برخی از این ایتم ها بدون شک اوضاع و احوال نابسامان بافت های تاریخی را نشان می دهند که به مرور و بواسطه عدم رسیدگی به آنها به وضع رقت باری افتاده اند و تنها راه چاره و علاج آن ٬ تخریب و ایمن سازی آنها است.در این که ساکنان بافت های تاریخی به مثابه بخشی از جامعه شایستگی و استحقاق زندگی بهتر  و بهره مندی از امکانات رفاهی و ایمنی مانند سایر شهروندان را دارند شکی وجود ندارد و این ظالمانه و غیرمنصفانه است که ما بخواهیم با در بوق و کرنا کردن اصطلاح بافت تاریخی و فرهنگی و ملاحظات وابسته به آن از حداقل  امکانات رفاهی برای این ساکنان زجر کشیده جلوگیری کنیم ولی یک سوال اساسی و بنیادین در اینجا مطرح است و آن هم این است که تنها راه علاج این معضل و مشکل ٬ نابودی و پاکسازی این بافت ها و نوسازی آن است و یا اینکه راه های دیگری نیز برای مقابله با این وضعیت وجود دارد.

باید این نکته را بپذیریم که فاجعه ارگ بم که هنوز چیزی از سالگرد آن نگذشته زنگ خطری است برای سایر بافت های تاریخی و فرهنگی در کشور که بایستی در برنامه ریزی های کلان تصمیم سازان و مسئولین مجموعه میراث برای مقاوم سازی و ایجاد زیرساخت های امنیتی و اجتماعی ٬ بدان ها پرداخته شود.و البته این هنر نیست که بخواهیم تنها و تنها گزینه تخریب بافت های تاریخی را به بهانه اینکه بافت فرسوده اند در دستور کار قرار دهیم.

بی تردید یکی از مشکلات ساختاری و سازمانی مجموعه میراث فرهنگی در حال حاضر ٬ عدم تعامل سازنده با نهاد ها و ارگان های درگیر در بحث عمران شهری است.این موضوع را لااقل در حوزه استان یزد به خوبی لمس و درک می کنیم.میراثی ها همیشه شهرداری چی ها را به دیده مخالف و رقیب خود می نگرند و البته این حس همیشه متقابل بوده است.

خاطرات زجراورند

به نام خداوند بخشاينده بخشايشكر

امروز سومین روز از درگذشت ننه عزیزم بود. زنی که اندازه همه لحظات عمرم ازش خاطره دارم.خدا را شکر عمر طولانی و با عزتی داشت و در سن ۸۱ سالگی بدون اینکه وبال جان کسی بشود رخت از این دنیای فانی بست و به دیدار معبود شتافت.از این بابت خیلی خرسندم و از بابت اینکه دیگر در بین ما نیست غصه دار و ناراحتم.بالاخره مرگ حق است و روزی همگی ما بایستی از این دنیای فانی و سرگرم کننده رخت سفر ببندیم و برویم به قول معروف دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.این رسم روزگار است و کسی نمی تواند در برابر آن تاب بیاورد که این مقدر الهی است و خدا کند همه مرگ ها و فناها چون مرگ مادر بزرگم به موقع و آرام و با کمترین زجر برای متوفی و بازماندگانش باشد

اما نکته ای که می خواهم در اینجا به آن اشاره کنم موضوع خاطرات است که بواقع ذهن نوستالوژیک ما انسان ها برخی مواقع به سراغ آن می رود و آنگاه است که آدمی در می یابد که چه گوهری را از دست داده و چه فقدانی در مناسبات خانوادگی و حیات جمعی او به وجود آمده است.

برای من که ۴ سال از زندگی اولیه ام را ٬ یعنی از بدو تولد تا چهار سالگی در این خانه پدربزرگی و اجدادی زیسته ام و بالیده ام و آنگاه در سنین کودکی بیشترین دلبستگی را به این خانه اجدادی دارشته ام خیلی سخت است که باور کنم این چراغ برای همیشه خاموش شد و بعد از فوت پدربزرگم که ۲۳ سال پیش اتفاق افتاد ٬ حالا ننه ام هم به او ملحق شد و  دیگر هیچ بهانه ای ندارم تا پا به این خانه بگذارم.مرور این خاطرات و آن لهجه شیرین بفرویی مادر بزرگم چند روزی است که امانم را بریده و شاید اشکی به چشمانم نیاورد ولی بواقع از درون متاثرم می کند.

هنوز طعم چایی های قند پهلوی همراه با حلقه های دود سیگار اشنوی ویژه پای منقل پدر بزرگم و چراندن چند راس گوسفند ننه حاجی رباب و رفتن به پسته زار بفروییه در سنین خردسالی با آن پیکان خاکستری اق بابا و آن پیاده رویی هایی که بیشتر وقت ها با ممد داداشم از خانه خودمان یعنی محله جعفر خان تا محله باغستان در ظهر های گرم تابستان به شوق دیدار پدر بزرگ و مادر بزرگ در سنین نوجوانی داشتم ٬ شده جزیی از دلخوشی های شب های دراز بی خوابی ام.

و تلخ ترین خاطره و آخرین آن٬  روز قبل از فوت ننه بود. اتاق ۲ بخش داخلی بیمارستان ضیایی اردکان ٬ ساعت ۳۰: ۱۶ دقیقه٬ تا نگاهم به نگاه خسته و ناامیدش افتاد هر دو گریستیم ٬ گریستنی تلخ .من همان لحظه دانستم که دیگه ننه رفتنی است ٬ نگاهش نگاه مسافری است که دارد برای رفتن لحظه شماری می کند. دیگر تاب ماندن نداشت ٬ دیگر نمی خواست مثل معدود دفعات قبل که در بیمارستان بستری شده بود به خانه بازگردد ٬ می خواست برود ٬ رفتنی بی بازگشت ٬ رفتی برای همیشه.پیکر نحیفش مچاله شده بود. دیگر دلخوشی ای برایش نمانده بود و یا شاید هم دیگر دل خوشی از ما بازماندگانش نداشت. نمی دانم ٬ کلافه ام.

آخر شب بعد از مراسم ختم که تو کوچه محله ننه قدم می زدم ٬ دیدم و حس کردم که کوچه کم کم داره از قدیمی هاش خالی می شه. یادش به خیر مرحوم حاجی احمد آبادی . مرحوم بی بی صاحب . مرحوم رباب زن جلال . مرحوم اق مندلی و ربابه کمری. مرحوم ممد حاجی صادق . مرحوم حسین ناصر. حاجی رضا ناصر. رضا زارچی. حاجی عباس راجی .شهربانو . اق بابا حاجی عبدالرزاق. ننه ماشالله .مرحوم محمود شاكري و حاجي زري  و فاطی ناصر . خدا همه اشان را بیامرزد.

خوشحال و خرسندم که در این چند مدت بیماری و ناراحتی اش کسی کم نگذاشت بویژه ممد و اختر داداش و زن داداش عزیزم که به اقتضاء شغلشان پروانه وار دور و بر ننه چرخیدند ولی او می خواست برود و خدا را شکر سبک بال رفت و خدا نخواست که خوار و زمین گیر شود. همان طور که سال های سال در کلاته ارجنان و سی و چند سال در محله باغستان اردکان سرافراز و سربلند زیست. روحش شاد و یادش گرامی.

دوستان ٬ ننه ها و اق باباها جواهر های بی قیمتی هستند اگه شما هر کدومشون را دارین قدرشون رو بدونین که واقعا محل اجتماع و رونق خانواده هستند و بودنشان غنیمتی است برای دلمشغولی های بی ارزش دنیای امروزی.

باستان شناسان در حمايت از دكتر مقدم

به نام خدا

بیانیه جمعی از پیشکسوتان، اساتید دانشگاه و کارشناسان باستان­ شناسی کشور در خصوص تحولات در مدیریتِ پژوهشکده باستان­شناسی

همگان نیک آگاهند که پس از سالیانی بی­سامانی در باستان­شناسی کشور، در پی انتصابات شایسته در پژوهشگاه و پژوهشکده­ی باستان شناسی، اوضاع به سمت و سویی مقبول و امیدوار کننده میل کرده است که گواه صادق آن برگزاری موفقیت آمیز یازدهمین گردهمایی سالانه باستان­شناسی ایران پس از چندین سال وقفه بوده است. بی­شک رخدادهای میمون چند صباح گذشته و تزریق جان دوباره به کالبد نیمه جانِ بدنه باستان­شناسی ایران در انگیزش نگارش این سطور نقشی اساسی بازی کرده­اند. بازگشت دوباره پژوهشکده باستان­شناسی به تهران به همت ریاست محترم سابق سازمان میراث فرهنگی و انتصاب یکی از باستان­شناسان اصلح به ریاست پژوهشکده باستان­شناسی چنان شوری در میان باستان­شناسان از پیر و جوان ایجاد کرد که دیرزمانی در این جامعه ستم دیده مشاهده نشده بود.

شایان ذکر است که ریاست محترم پژوهشکده باستان­شناسی و مجموعه همکارِ ایشان در مدت کوتاه مدیریتی خود رویکردی علمی‌را سرلوحه برنامه‌های خود قرار دادند که از جمله آنها می­توان به نگاه تخصص گرایانه در انجام فعالیتهای میدانی، در اولویت قراردادن طرحها و برنامه­های پرسش محورِ باستان­شناسی، حذف نگاه­های غیر تخصصی، تاکید بر شایسته سالاری بر اساس سوابق علمی و عملیاتی و از همه مهمتر شفافیت در کلیه امور اشاره کرد. بی تردید حمایت خانواده باستان­شناسان ایران به خصوص نسل پیشکسوت و همچنین اساتید گروه‌های آموزشی باستان شناسیِ دانشگاههای کشور از اقدامات مثبت رخ داده در چند صباح گذشته، در کنار درایت و تدبیر مدیران ارشد سازمان میراث فرهنگی کشور، نشانه تأیید چنین عملکرد مدبرانه است.

جای بسی تأمل است که چرا درست زمانی که امید به حیاتی دوباره بر پیکره محتضر باستان­شناسی ایران دمیده می‌شود، خبر برکناری آقای دکتر عباس مقدم (ریاست محترم پژوهشکده باستان­شناسی) در محافل باستان­شناسی به گوش می­رشد؟ بی تردید مدیریت پژوهشکده­ی باستان­شناسی در زمره حساس­ترین حوزه­های میراث فرهنگی و نیازمند تعهد، تخصص و درایتی خاص است. آقای دکتر عباس مقدم در بازه زمانی کوتاه مدیریتی خود توانستند به هر سه وعده تهیه نقشه باستان­شناسی کشور، برگزاری یازدهمین گردهمایی سالانه و انتشار گزارشات باستان­شناسی و کُتُبی که چندین سال در انتظار چاپ به سر می‌بردند، جامعه عمل بپوشاند که خود موفقیتی اگر نگوییم بی نظیر که کم نظیر بوده­است. از همه مهمتر، ایشان به لحاظ وجاهت اخلاقی و علمی از مقبولیتی منحصر به فرد در جامعه باستان­شناسی کشور برخوردار بوده که مهمترین گواه آن حضور پرشور و چشمگیر باستان­شناسان از سه نسل در همایش اخیر است.

با کسب توفیقات برشمرده از سوی آقای دکتر مقدم و همکارانشان در پژوهشکده، انتظار منطقی خانواده باستان شناسی کشور از مقامات عالی سازمان تبدیل حکم سرپرستی ایشان به ریاست بود تا با برخورداری از جایگاه استوار مدیریتی، ساز و کارهای لازم را برای تدوین برنامه­های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت فراهم سازند. از این روست که شنیدن زمزمه­های تلخ برکناری ایشان، اقدامات ارزشمند و رویکردهای مثبت چند ماه گذشته در پژوهشکده را به سرابی زودگذر بدل و کام باستان شناسان کشور را دگرباره تلخ نمود. ناگفته پیداست که تغییرات پی­در­پی مدیریتی در تشکیلات باستان شناسی حاصلی جز دلسردی همکاران و دیگر علاقمندان میراث فرهنگی نخواهد داشت. حال آن که ثبات مدیریتی می‌تواند موجبات قوام و دوام سیاستهای علمی‌و فرهنگی پژوهشکده باستان شناسی و پژوهشگاه را فراهم سازد.

در پایان، امضاء کنندگان این بیانیه ضمن آرزوی توفیقات روز افزون  برای باستان­شناسی و فرهنگ این کهن دیار، حمایت قاطع خود را از اقدامات مثبت پژوهشکده باستان­شناسی در دوران کوتاه مدیریت آقای دکتر عباس مقدم اعلام داشته و انتظار دارند تا زمینه­های بازگشت مجدد ایشان به پژوهشکده فراهم گردد. بدیهی است در غیر این صورت به سان سنوات گذشته شکاف پدید آمده مابین خانواده باستان­شناسی و سازمان میراث فرهنگی کشور عمیق­تر خواهد شد.

                                                                                                      با آرزوی توفیقات الهی

یوسف مجیدزاده (دانشگاه تهران)     ، میرعابدین کابلی (پژوهشکده باستان شناسی)، سید محمود موسوی (پژوهشکده باستان شناسی)، صادق ملک شهمیرزادی (دانشگاه تهران)، مهدی رهبر (پژوهشکده باستان شناسی)، حکمت الله ملاصالحی (دانشگاه تهران)، ناصر چگینی(پژوهشکده باستان شناسی)، علیرضا هژبری نوبری (دانشگاه تربیت مدرس)، سید مهدی موسوی (دانشگاه تربیت مدرس-رئیس انجمن علمی باستان شناسی ایران)، محمدرضا خلعتبری (پژوهشکده باستان شناسی)، خسرو پوربخشنده (پژوهشکده باستان شناسی)، حسن رضوانی (پژوهشکده باستان شناسی)، آرمان شیشه گر (پژوهشکده باستان شناسی)، سید رسول موسوی حاجی (دانشگاه مازندران)، حسن فاضلی نشلی (دانشگاه تهران)، رحمت عباس نژاد (دانشگاه مازندران)، حمیده چوبک (پژوهشکده باستان شناسی)، محمدرضا چیت ساز (عضو هیئت مدیره انجمن علمی باستان شناسی ایران)، کوروش روستایی (پژوهشکده باستان شناسی)، مهرداد ملکزاده (پژوهشکده باستان شناسی- عضو هیئت مدیره انجمن علمی باستان شناسی ایران)، سیامک سرلک (پژوهشکده باستان شناسی)، حامد وحدتی نسب (دانشگاه تربیت مدرس-نایب رئیس انجمن علمی باستان شناسی ایران)، علی موسوی (دانشگاه برکلی)، حمیدرضا ولی پور (دانشگاه شهید بهشتی- عضو هیئت مدیره انجمن علمی باستان شناسی ایران)، جبرائیل نوکنده (سازمان میراث فرهنگی، گلستان)، روح الله یوسفی (دانشگاه آزاد پیشوا)، علیرضا سرداری زارچی (دانشگاه آزاد اسلامی، دزفول)، اسماعیل اسماعیلی جلودار (دانشگاه تهران)، علیرضا خسروزاده (دانشگاه شهرکرد)، محمد حسین رضایی (دانشگاه نیشابور)، حسن‌هاشمی زرج آباد (دانشگاه بیرجند)، حجت دارابی (دانشگاه رازی کرمانشاه)، اردشیر جوانمردزاده (دانشگاه رازی کرمانشاه)، کتایون پلاسعیدی (دانشگاه آزاد پیشوا)، محمد قمری (موسسه آموزشی مارلیک)

باز هم فاجعه . این بار در نقش رستم

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

نقش رستم یکی از مهمترین سایت های باستانی و تاریخی ایران است که در دل خود مجموعه ای قبور شاهان هخامنشی و نقش برجسته های عیلامی و دوره ساسانی را جای داده است. متاسفانه بواسطه بارندگی های اخیر و رانش زمین جفره ها و گسل هایی در بافت منطقه ایجاد شده که به شدت برای سلامت اثار تاریخی منطقه که اکثرا از جنس سنگ می باشد ٬ خطرناک هستند. یکی از عمیق ترین گسل های ایجاد شده از کنار بنای کعبه زرتشت می گذرد که قطعا در آینده تبعات وحشتناکی برای این بنا در بر خواهد داشت. این رانش زمین حتی به سنگ های راهنمای اثار که قدمت چند ده ساله دارند نیز آسیب وارد کرده و باعث ایجاد ترک در بافت آنها شده است.متاسفانه یکی پس از دیگری این اثار ارزشمند در خطر نابودی قرار دارند و هیچ نهاد و ارگانی هم دلش به حال این میراث گرانقدر نمی سوزد.شاید سی چهل سال آینده این غصه را بخوریم که چرا این آثار هم به موزه های بزرگ جهان منتقل نشد تا ما لااقل در ویترین این اجنبی ها شکوه هنر گذشته خود را به نظاره بنشینیم. لااقل انجا مطمئنیم که به این آثار رسیدگی می شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و این هم تصاویری از رانش زمین در محوطه نقش رستم:

 

مرتضي ثاقبي فر هم رفت

مترجم برجسته آثار تاريخي و فرهنگي ايران مرتضی ثاقبی فر روز ۱۰ دی ماه روی در نقاب خاک کشید.

 قرار بود که درخانه اندیشمندان علوم انسانی مراسم بزرگداشتی برایش گرفته شود که متاسفانه این مراسم با توجه به داشتن مج.ز و برنامه قبلی لغو شد.

مرتضی ثاقب‌فر از دو زبان فارسی و فرانسه آثار تاریخی را به فارسی ترجمه می‌کرد و تاکنون بیش از 100 جلد کتاب، تألیف و ترجمه از او منتشر شده است.

«شاهنامه و فردوسی و فلسفه تاریخ ایران»، «بن‌بست‌های جامعه‌شناسی» از نوشته‌های او و «یونانیان و بربر‌ها» امیرمهدی بدیع، «تاریخ کمبریج» مجموعه 14 جلدی «تاریخ هخامنشیان» دانشگاه خرونینگن هلند و «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» ماکس وبر ترجمه‌های این مترجم پیشکسوت است.


 ثاقب‌فر 9 مرداد سال 1321 در تهران متولد شد. او سال 1356 با ترجمه کتاب جامعه‌شناسی و فلسفه امیل دورکیم وارد دنیای ترجمه شد.

تختی یک میراث معنوی برای ایرانیان

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

امورز ۱۷ دی چهل ویکیمن سالمرگ جهان پهلوان تختی است. مردی برخاسته از فقر و محرومیت که برای همیشه روی جوانمردی و فتوت را سفید کرد و نشان داد که نسل آرش ها و کاو ه ها در ایران هیچگاه نمی میرد. بی شک جهان پهلوان تختی یک میراث معنوی برای ایرانیان است. میراثی سترگ و بی همتا برای معرفی ایران فرهنگی . تختی به واقع یک ورزشکار صرف نبود که اگر بود با پایان یافتن دوران قهرمانیش کم کم از یادها محو می شد . او بدین خاطر که با مردم زیست و با مردم بود ورنج های انها را درک می کرد ماندگار شد .تاریخ هنوز فداکاری ها و از خود گذشتگی های او را در جریان زلزله دردناک بویین زهرا از یاد نبرده است. مردی که هیچ گاه سر تعظیم در برابر هیچ کس جز خدا خم نکرد و جاودانه و راست قامتانه در ابدیت تاریخ این مرز و بوم ماندگار شد. روحش شاد و یادش گرامی

بقیه تصاویر منتخب در ادامه مطلب

در اینجا شعری زیبا از مکالمه ای خیالی بین تختی با فرزندش بابک از سروده های مهدی سهلی تقدیم خوانندگان عزیز می کنم. نکته جالب توجه اینکه بابک تنها یادگار تختی الان سه سالی است که جلای وطن کرده و در آمریکا رحل اقامت افکنده است و تنها پسرش که هم نام پدربزرگش غلامرضا نام دارد حالا ۱۴ سال دارد و با اینکه سه سالی است از ایران و قبرستان ابن بابویه شهر ری دور شده هنوز اصل و نسب خود را گم نکرده است.

 قصه اینست که پهلوان برای فرزند خردسالش بابک نقل می کند:

پسر جان "بابکم" ای کودک تنهای تنهایم

امیدم، همدمم، ای تکچراغ تیره شبهایم

در این ساعت که راه مرگ می پویم

به حرفم گوش کن بابا، برایت قصه می گویم:

زمانی بود، روزی بود، خرم روزگاری بود

در اقلیم بزرگی، پهلوان نامداری بود

دلیر شیر گیرما-

به میدان نبرد پهلوانان تکسواری بود

به فرمان سلحشوری به هر کشور سفرها کرد

دلش مانند دریا بود

نهنگ بحر پیما بود

به دنبال هماوردان به شرق و غرب مرکب تاخت

همه گردنکشان و پهلوانان را به خاک انداخت

ز پیروزی به میدانهای گیتی پرچمی افراخت

***

پسر جان "بابکم" ای کودک تنهای تنهایم

به بابا گوش آن پهلوان شهر-

و آن یکتا دلیر نامدار دهر-

نشان مهر، تندیس شرف، گنج محبت بود

نگاهش برق عفت داشت

درون چهره ی مردانه اش موج نجابت بود

همیشه با خدای خویشتن رازو نیازی داشت

به امیدی که با پروردگار خود سخن گوید-

به سر شوق نمازی داشت

***

پسر جان "بابکم" ای کودک تنهای تنهایم

بدان- آن پهلوان شهر-

زتقوا و شرف یک خرمن گل بود، گلشن بود

در اوج زور مندی نازنین مردی فروتن بود

حیا و مهر و عفت مهره ای در دست او بودند

به یمن این صفت های خداوندی

تمام مردم آن شهر از پیر و جوان پابست او بودند

***

پسر جان، پهلوان ما یکی دردانه کودک داشت

درون خانه اش تک گوهری با نام "بابک" داشت

که عمرش بود-

جانش بود-

عشق جاودانش بود-

به گاه ناتوانی، بیکس، تنها کس و تنها توانش بود

***

پسر جان! بابکم یک روز تاریک آن یل نامی-

سمند خویش را زین کرد و با عزمی گران چون کوه

به سوی مرگ، مرکب تاخت

غم و دردی نهانی داشت

کسی درد ورا نشناخت

***

به مرگ پهلوان رامرد ما-

خروش و ناله از هر گوشه ی آن سرزمین برخاست

ز سوک جانگداز خود-

صدای وای وای خلق را در کشوری انگیخت

سپس آن گرد نام آور

هزاران صف به دنبال عزای خویشتن آراست

یگانه پهلوان در سینه ی گوری بحسرت خفت

کنون با غمش تنهاست

ولی اندوه مرگش در دل پیر و جوان برجاست

به داغ او هزاران چشم، خونپالا و گوهرزاست

***

پسر جان - "بابکم" آن پهلوان شهر، من بودم

درون سینه ام یک آسمان مهر و محبت بود

ز تنهایی به جان بودم

مرا بی همزبانی کشت، دردم درد غربت بود

چه شبها در غم تنهایی خود گریه ها کردم

تو را در هایهای گریه های خود دعا کردم

***

پسر جان بابکم من در حصار اشکها بودم

همیشه در دل شب با خدا گرم دعا بودم

تو را تنها رها کردم،

امید من، نمیدانی

گرفتار بلا بودم

گرفتار بلا بودم

***

پسر جان "بابکم" افسانه ی بابا بسر آمد

پس از من نوبت افسانه ی عمر پسر آمد

اگر خاموش شد بابا، تو روشن باش

اگر پژمرده شد بابا، تو گلشن باش

بمان خرم، بمان خشنود

بدان- هنگام مردن پیش چشم گریه آلودم-

همه تصویر "بابک" بود

امید جان، خداحافظ!

ادامه نوشته

نایین از دیرباز تا کنون

نایین یکی از شهرهای استان اصفهان در مرکز ایران است. این شهر در منطقه دشت کویر قرار گرفته و آب و هوایی خشک و کویری دارد. تاریخ بنای اولیه شهر نايین به دوران قبل از اسلام باز می‌گردد.

خانه خاندان پیرنیا در مقابل مسجد جامع ابتدا خانه حاكم نایین بوده.

هشتی خانه تاریخی پیرنیا از شاهکارهای هنر مقرنسکاری.

نمایش زندگی و حرفه مردم حاشیه کویردر موزه مردم‌شناسی خانه پیرنیا.

بافت تاریخی نایین ازشاهکارهای معماری حاشیه کویر است.

مسجد جامع نایین از لحاظ قدمت دومین مسجد پابرجا در ایران است.

محراب مسجد جامع با گچبری‌هایی به خط کوفی باقیمانده دوره عباسی است.

نارین قلعه از قدیمی‌ترین بناهای تاریخی نایین، در دروه پارتیان ساخته شده است.

مناره مسجد جامع نایین با ارتفاع ۲۸ متر متعلق به قرن هشتم هجری است.

منبر مسجد جامع (۷۱۱ هجری) با استفاده از تکنیک گره‌چینی "کام و زبانه" ساخته شده است.

خانه پیرنیا نمونه شاخصی است از سکونت‌گاه‌های تاریخی حاشیه کویر در دوره صفوی.

ظروف سفالی در انبار آذوقه در موزه مردم‌شناسی خانه پیرنیا.

گچبری‌های قدیمی خانه پیرنیا با تصاویر پرندگان و حیوانات و نقوش اسلیمی و هندسی.

وسایل کشاوزی و هنرهای دستی منطقه در موزه مردم‌شناسی کویر نایین.

مسجد جامع نايين از معدود مساجد اوليه شبستانی در ایران است

ساختمان اولیه مسجد جامع به امویان نسبت داده می‌شود.

مهمانسرای جهانگردی نایین به سبک معماری بومی بازسازی شده است.

 

رئیس پژوهشکده باستان‌شناسی کشور برکنار شد.

رئیس پژوهشکده باستان‌شناسی کشور برکنار شد.


پس از گذشت 4 ماه «عباس مقدم» از ریاست پژوهشکده باستان‌شناسی کشور برکنار شد. مقدم یکی از مدیران موفقی بود که پس از مرگ مسعود آذرنوش و در طول مدیریت کوتاهش توانست رخوت و سکونی که پدید آمده بود را با نظم و درایت از میان بردارد. حال او برکنار شده و باستان‌شناسی کشور با چشمی نگران بیم از آینده‌ای نامعلوم دارند.

http://www.chn.ir/Images/News/Larg_Pic/5-10-1391/IMAGE634920410649547409.jpg

 

به گزارش خبرگزاری میراث‌فرهنگی ـ گروه میراث‌فرهنگی ـ  هنوز 4 ماه از مدیریت علمی و تخصصی عباس مقدم سپری نشده که دستور برکناری او  صادر شد. این‌درحالی‌است که کمتر از یک ماه از برگزاری یازدهمین همایش باستان‌شناسی کشور می‌گذرد. شنیده‌ها حاکی از آن است که زمزمه  برکناری عباس مقدم  قبل از برگزاری همایش بوده است. به‌گزارش CHN، دیگر همه می‌دانند، باستان‌شناسی کشور که به کما رفته بود با آمدن عباس مقدم دوباره بیدار شد. حضور مقدم به‌عنوان  باستان‌شناس و  مدیری متخصص توانست گره‌های کور کلاف پیچیده پژوهشکده  را باز کند؛ با این وجود پس از گذشت 4 ماه بدون آنکه جانشین‌ وی مشخص شود به‌دستور مدیران ارشد سازمانی خداحافظی می‌کند.

 «عباس مقدم»، رئیس پیشین پژوهشکده باستان شناسی که نزدیک 10 روز است به دلیل کسالت و بیماری در پژوهشکده حضور نداشته در رابطه با برکناری اش به CHN می گوید: «پیش از برگزاری یازدهمین همایش باستان شناسی کشور تصمیم گرفته شد که برکنار شوم.» او می‌افزاید: «مدتی است که به دلیل کسالت به پژوهشکده باستان شناسی نرفته ام و نمی‌دانم چه کسی قرار است جایگزین شود. تنها می دانم که قرار نیست در ریاست پژوهشکده باقی بمانم.» با این‌حال، باستان‌شناسان کشور برکناری مقدم را ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر برای باستان‌شناسی کشور می‌دانند.

«مهدی رهبر» یکی از باستان‌شناسان پیشکسوت است که پیش از این، انتخاب عباس مقدم را امتیاز بزرگ برای پژوهشکده و کارشناسان آن می‌دانست. چراکه به اعتقاد او، تاکنون به واسطه‌ی گمارده شدن برخی افراد ناآشنا به این حوزه، باستان‌شناسی راه خطا طی کرده بود و عملکرد آن رضایت‌بخش نبوده است.

"آرمان شیشه‌‌گر" هم یکی از باستان‌شناسان پیشکسوت دیگری است که مقدم را صاحب‌خانه‌‌ای از جنس صاحبانِ خانه می‌دانست.

شیشه‌گر، این اتفاق را سبب تعادل و برگشتن اوضاع به حالت عادی عنوان کرده بود. او معتقد بود که همین تعادل باعث ایجاد فضای همفکری و انجام بهتر فعالیت‌ها می‌شود. 

اما گویی قرار است که پژوهشکده همچنان در فضای مبهم باقی بماند. چراکه عمر مدیریت مدیران متخصص آن حتی به 6 ماه هم نمی‌رسد. این درحالی‌است که 4 ماه گذشته باستان‌شناسان مجرب کشور به یمن سپردن مدیریت پژوهشکده به فردی متخصص در بیانیه‌ای از نگاه مثبت و کلان مسئولان سازمان میراث‌فرهنگی قدردانی کرده بودند.

در طول مدیریت عباس مقدم، یازدهمین همایش باستان‌شناسی کشور که برگزاری آن  سال‌ها  به تعویق‌ افتاده بود، برگزار شد. باستان‌شناسان جوان و پیشکسوت به یاری مدیریت علمی مقدم توانستند در کنار هم جمع شده و به بررسی دستاوردهای باستان‌شناسی کشور بپردازند.

 

منبع : http://chn.ir/NSite/FullStory/News/?Id=102585&Serv=3&SGr=22

زماني كه ميراث فرهنگي قرباني موضع گيري هاي سياسي مي شود

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

((بخش عمده ای بدبختی هایی که این جهان را آزار می دهد ناشی از واژه هاست))ادموند بورک

در ادامه سلسله مباحث آسیب شناسی در حوزه میراث فرهنگی در این پست قصد دارم از سوء استفاده از میراث فرهنگی برای پیشبرد مقاصد سیاسی بنویسم ٬ سوء استفاده هایی که نه تنها برای میراث فرهنگی در کشورمان تاکنون نتیجه ای نداشته بلکه در واقع به ضرر آن نیز تمام شده است. البته این موضوع به این چند سال اخیر باز نمی گردد و و اگر بخواهیم این موضوع را ردیابی کنیم می توانیم به دوران پهلوی هم برسیم.جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی پهلوی با آن هزینه های سرسام آور و گزاف اگرچه به گفته مسئولان وقت برگزارکننده این برنامه راهی برای معرفی میراث کهن ایرانی بود و شاید در کوتاه مدت هم به برخی از اهداف خود رسید ولی با پیروزی انقلاب یکی از مهمترین مجموعه های تاریخی و میراثی ایران که بیشترین ضربه و لطمه را خورد همین تخت جمشید بود حتی برخی شواهد حکایت از عزم بر نابودی و تخریب کامل این مجموعه است.چرا كه بسياري از انقلابيون و شخصيت هاي مذهبي اين مكان را بواسطه برگزاري جشن هاي ۲۵۰۰ ساله مظهر ونمادي از طاغوت مي دانستند.

 متاسفانه تا به امروز ما شاهد اين استفاده هاي ابزاري از ميراث فرهنگي امان براي مقاصد سياسي بوده ايم.ميراثي كه تنها در تريبون هاي تبليغاتي آنچناني و ژشت هاي سياسي بدان پرداخته مي شود. البته اي كاش قضيه به همين جا ختم مي شد و ادمي مي گفت كه خب نوش جانشان بيايند و با اين ميراث چند هزار ساله پز بدهندالبته تا اينجاي كار موضوع يك كار عرفي است و معمول در بين همه كشورهاي جهان كه سران آن در سخنراني ها و جلسات بين المللي به اين موضوعات بپردازند و اصالت و پيشينگي خود را به رخ بكشند كه در واقع حتي مي توان به اين موضوع با ديد مثبتي نگريست.خوب يادم است در دوره رياست جمهوري سيد محمد خاتمي و در جريان موضوع گفتگوي تمدن ها يك قطعه خشت ۷ هزار ساله كه از كاوش هاي تپه ازبكي ساوجبلاغ كرج حفاري و كشف شده بود را به سازمان ملل تقديم كرد كه اين اقدام داراي بازخورد مثبتي در رسانه هاي جهاني بود.

حال به سويه ديگر موضوع بنگريم. در دو سه سال گذشته و دقيقا بعد از بزگزاري مجمع ايرانيان در نيويورك مفاهيم و اصطلاحاتي وارد ادبيات سياسي كشور شد كه به واقع يك زنگ خطر جدي را براي ميراث فرهنگي كشور به صدا در آورد.موضوعاتي چون ايران گرايي. باستان گرايي . تجليل و تمجيد از شخصيت كورش و موضوعاتي از اين دست كه يه يكباره در ادبيات دولتمردان ايران ظاهر شد ٬ خشم اصولگرايان و روحانيت سنتي را برانگيخت و آنها اين موضع گيري ها را نشان گر مقابله مكتب ايراني با مكتب اسلام دانستند. و چه جنگ رسانه اي كه در نگرفت. ساده ترین و پیش پا افتاده ترین برداشتی که می توان از روند داشت این است که جامعه سنتی و مذهبی ایران با توجه به جهت گیری های سیاسی دولتمردان به میراث تاریخی و فرهنگی کشور ٬ با نوعی بدبینی با این نوامیس فرهنگی نگریسته و حفظ و حراست از آنها را نه تنها اولویت نمی دانند بلکه ٬ بازسازی و مرمت و حفاظت از این اثار را به نوعی دنباله روی از مکتب ایران گرایی و باستان گرایی می دانند.موضوعی که کمابیش در تریبون ها و سخنرانی های مخالف این بحث به کرات مشاهده کرده و می کنیم.

در اینجا روی سخنم به سیاست مداران و سیاست بازان است که بدون اینکه به عواقب این رفتارهای تبلیغاتی و ژست گرایانه بیاندیشند و برای اینکه چند صباحی بیشتر حکومت کنند ٬ دانسته و یا نادانسته سند تخریب و ویرانی این آثار را صادر می کنند.در این هفت سال بویژه سازمان میراث فرهنگی یکی از سیاسی ترین ادوار حیات خود را گذرانده است. سازمانی که به واقع سکوی پرتاب بسیاری از افراد خبرساز و مطرح دولت کنونی بوده است.

تجربه ثابت کرده است که هر سیستم و روندی اگر در بستر منطقی خود به پیش نرود و الوده مباحث حاشیه ای و پیرامونی شود ٬ محکوم به فنا و نابودی است.و متاسفانه مجموعه مظلوم و بی بضاعت میراث فرهنگی امروز در چنبره این سیاست بازی قرار گرفته و پر بیراه نیست اگر این حجم عظیم تخریب ها و نابودی اثار تاریخی بویژه اثار پیش از اسلام ایران را برایندی از این گونه حرکات نشانه دار سیاسی بدانیم.بی شک ایندگان قاضی منصف و خوبی برای این سیاست بازی های مقطعی و چند روزه هستند.و نیک می دانند که این اصطلاحات و تعابیری که امروز بر لسان دولتمردان جاری است تنها لقلقه زبانی و کلامی است و در عمل هیچ گونه تعصب و دلبستگی به اثار پیشینیان در عملکرد و دیدگاه آنها مشاهده نمی شود.

در پایان بایستی این نکته را متذکر شویم که بسیاری از متفکرین مسلمان و مذهبی از صدها سال پیش اعتقاد به نوعی پیوستگی و وابستگی میان فرهنگ های پیش از اسلام و پس از اسلام ایران بوده اند و در اثار و نوشته های خود نیز به این نکته اشاره کرده اند و اصولا فرهنگ اسلامی بدون در نظر گرفتن پیشینه غنی فرهنگی ایران قبل از اسلام نه تنها به باروری نمی رسید بلکه بسیاری از دستاوردهای خود در مقیاس جهانی را هم به دست نمی اورد.شاید بهترین مثال نغر در این خصوص بیت شعری از حضرت مولانا است که با یک مشابهت سازی دقیق و موشکافانه یک همبستگی تام و مبارکی بین ایران قبل ( رستم دستان) وبعد از اسلام( حضرت علی علیه السلام) در شعرش ایجاد کرده است:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم ارزوست

آثار تاريخي كشورهاي جهان ذخيره اي بي پايان در حوزه اقتصاد و فرهنگ

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

امروزه در جهان صنعت توريسم و توجه به ميراث فرهنگي به عنوان يكي از مهمترين اركان و زيرساخت هاي اقتصادي بسياري از كشورها مطرح است. چه بسيار كشورهايي كه در دهه هاي گذشته با رشد تورم چند رقمي و نابودي اقتصادشان با روي آوردن به اين حوزه جذاب ٬ امروزه در رديف كشورهاي با سطح رفاه اقتصادي مناسبي هستند.بي شك يكي از مهمترين جاذبه هاي گردشگري هر كشوري آثار و بقاياي فرهنگي قديمي و شاخص آن است. اين آثار با توجه به نقشي كه در جذب گردشگر و همچنين شناساندن غناي فرهنگي يك كشور دارند از چنان اهميتي برخوردار هستند كه دولت ها هر ساله مبالغ هنگفتي براي مرمت . حفاظت و باززنده سازي آنها سرمايه گذاري مي كنند.اين سرمايه گذاري ها كه به صورت كلان و مداوم به انجام مي رسد نه تنها معطوف به خود ابنيه و آثار تاريخي هستند بلكه شامل يك سري زيرساخت هاي وابسته از قبيل ايجاد فضاهاي اقامتي مجلل و مناسب و همچنين محوطه سازي هاي بسيار حساب شده و دقيق است. به طوري كه پس از چندي اين مكان هاي تاريخي كه بعضا در مناطق حومه و دور از مراكز شهر نشيني امروز اين كشورها قرار دارند به مرور تبديل به يكي از قطب هاي مهم صنعتي و تجاري مي شوند.برايند اين اقدامات زيرساختي و بلند مدت ٬ تبديل اين كشورها به هدفي ثابت در برنامه هاي گردشگران حرفه اي و غير حرفه اي جهان است و در ادامه ورود سيل منابع و درآمد كه به بخش هاي مستقيم و غير مستقيم صنعت اين كشورها پول تزريق مي شود.البته در برخي از كشورها كه قدمت آنچناني هم ندارند ٬ همين آثار نسبتا جديد و نه چندان شاخص بواسطه سياست گذاري هاي منطقي كم كم حتي گوي سبقت را از آثار تاريخي قديمي تر در زمينه بازديد از آنها مي ربايند.در كنار اين سودهاي سرشار و كلان در حوزه اقتصاد و صنعت ٬ شايد مهمترين كاركرد اين توجه به اثار تاريخي در بسياري از كشورهاي صاحب صنعت توريسم ٬ ايجاد يك نوع روحيه تقويت ملي در ميان ساكنان آن كشورها باشد. چرا كه اثارتاريخي هر كشور به مثابه سندي افتخار آميزي از موفقيت ها و كاميابي هاي يك سرزمين از گذشته هاي دور است و جامعه امروز اين كشورها با مشاهده و لمس اين ظرايف و طرايف هنري بيش از پيش نسبت به كشور خود پايبند مي شوند و با نگاهي به گذشته افتخار آميز ٬ چشم در راه پيشرفت آينده دارند.

متاسفانه كشور ما ايران علي رغم دارا بودن اثار فرهنگي و تاريخي چند هزار ساله نه تنها هيچ گونه توجهي به اين كاركردهاي اقتصادي و اجتماعي صنعت توريسم و گردشگري نداشته و ندارد بلكه هيچ گونه توجهي نيز به آثار شاخص فرهنگي خود نمي كند. از سال ۱۳۶۷ تا به امروز كه سازماني تحت عنوان ميراث فرهنگي در كشور ما بوجود آمده ٬ هميشه مسئولان وقت اين سازمان تنها و تنها در پشت ميكروفن ها و در همايش ها به خيالبافي و ترسيم نقشه هاي راهبردي براي بهره برداري از اين ذخيره عظيم تمدني پرداخته ولي متاسفانه تا كنون هيچ بازخورد جدي اي را در عالم واقع در اين حوزه مشاهده نمي نماييم.علي رغم توجه جهاني به آثار در كشورهاي مختلف ٬ شواهد و قرائن حكايت از نابودي بيش از پيش آثار تاريخي در كشورمان دارد.اين آثار تاريخي كه بسياري از آنها از منظر تكنيك و جنبه هاي زيبايي شناختي آنها در جهان همتايي ندارند ٬ نه تنها به عنوان پتناسيل هاي رشد گردشگري در آينده و امروز مد نظر نيستند ٬ بلكه شده اند پاشنه آشيلي براي تخطئه مديريت و سياست گذاري هاي مسئولان سازمان ميراث فرهنگي.با ورود به هر كدام از مجموعه هاي تاريخي و فرهنگي در كشورمان به خوبي مشاهده مي كنيد كه اين مجموعه هاي عظيم و بي همتاي فرهنگي هر كدام در سكوتي غم انگيز فرو رفته اند. روندهاي مرمتي و حفاظت در بسياري از انها براي سال ها است كه معطل مانده و دير يا زود يا توسط عوامل طبيعي نابود مي شوند و يا اينكه باندهاي سازمان يافته قاچاق عتيقه جز جز و بخش بخش آن را به مرور جدا كرده و به موزه هاي برجسته دنيا يا مجموعه هاي خصوصي انتقال مي دهند.مجموعه هاي عظيمي چون پرسپوليس يا تخت جمشيد. محوطه باستاني شوش . مجموعه تخت سليمان . مجموعه چهار باغ اصفهان . بافت تاريخي يزد و موارد بي شماري از اين آثار در معرض خطر و نابودي را مي توان بر شمرد.بي ترديد با اين نگاه هاي سياست زده در حوزه ميراث فرهنگي كه از بدو شكل گيري اين سازمان تا كنون وجود داشته راه به جايي نخواهيم برد و روزي را به انتظار خواهيم نشست كه ديگر هيچ اثري از اين مواريث كهن اجدادي و نياكاني باقي نخواهد ماند.نابودي اين اثار گواهي است بر دورغ ها و ادعاهاي واهي برخي از سياسيون كه دم از ايران گرايي و باستان گرايي مي زنند اين قشر زيرك سياسي با آگاهي از روحيه ايرانيان در پاسداشت ميراث نياكان خود و با اهداف و اغراض سياسي اين چنين عباراتي را براي كسب وجهه و مطرح كردن خود براي رقابت هاي سياسي به كار مي برند. آنها نه به كورش اعتقاد دارند و نه به منشور حقوق بشرش. كورش بيچاره تنها ابزاري است براي بالا رفتن اين نوكيسه هاي سياسي از نردبان لرزان سياست.و اين يكي از زشت ترين بهره برداري هايي است كه مي توان از اين آثار و از اين افراد داشت. چرا كه نه تنها كمكي به حفظ اين اثار و حفاظت از آنها نمي نمايد بلكه نگاه مسئولان مذهبي و سياسي كشور را نيز به گونه اي تغيير مي دهد كه فكر مي كنند اين آثار دقيقا در تقابل با فرهنگ ايراني - اسلامي است و اين خود آغاز روندي است بر بي توجهي بيشتر به آنها. البته اين نيز بگذرد و اين اثار هم روزي به يكباره و يا تدريخي از سرزمين مقدس ما ايران رخت بر مي بندند ولي آينده ثابت خواهد كرد كه ما بعد از نابودي اين آثار مانند هميشه زانوي غم بغل خواهيم كرد و افسوس موقعيت هاي از دست رفته را خواهيم خورد و اين است ويژگي بارز يك جامعه كلنگي(۱) و فاقد حافظه تاريخي.

در ادامه به چند تصوير نگاه كنيد و ببينيد كه كشورهاي مختلف و متمدني كه انتخاب كرده ام با آثار خود به عنوان پشتوانه هاي صنعتي و فرهنگي جامعه و كشورشان چگونه برخورد مي كنند .

 مسجد اياصوفيه.استانبول تركيه.اين بنا امروزه نماد كشور تركيه در جهان است و يكي از مقاصد عمده گردشگران جهان به حساب مي آيد. به زيرساخت ها و سرمايه گذاري هايي كه در پيرامون اين بنا واقع شده است دقت كنيد.

ميدان كلوزيوم. شهر رم پايتخت ايتاليا.اين بنا كه مربوط به دوره روم باستان است و البته ياداور دوران برده داري و گلادياتوري رومي ها است . امروزه در مركز شهر رم و با انجام اقدامات حفاظتي مستمر و علمي يكي از نماد هاي ايتاليا به حساب مي ايد.

مكزيك . نمايي از زيگورات ماياها. اين مكان باستاني كه در اصل براي قرباني كردن براي خدايان در تمدن ماياها مطرح بوده امروزه به يكي از نماد هاي گردشگري اين كشور تبديل شده است.به فضا سازي و ساماندهي محيطي اين اثر توجه كنيد.

معبد پارتنون. آتن يونان. اين بنا كه يكي از اجزاء مجموعه بناهاي مقدس كوه المپ يونان است متعلق به عصر طلايي يونان يا پريكلس است كه به خوبي محافظت شده و با توجه به ريشه گيري تمدن غرب از اين دوره و اقدامات حفاظتي مستمر يكي از مناطق پربازديد و نمادي از يونان است. امروزه حتي با توجه به مشكلات اقتصادي يونان اين آثار همچنان مورد توجه توريست ها است.

گنجينه پترا. كشور اردن هاشمي. اين شهر كارواني كه مربوط به سده هاي اوليه ميلادي است نماد گردشگري اردن بوده و به بهترين شكل ممكن محافظت مي شود.

 .

.

.

.

.

.

و حالا در ايران و معروفترين اثر تاريخي ايران در جهان يعني تخت جمشيد

خودتان قضاوت كنيد

پيوستها:

۱: اصطلاح جامعه كلنگي اولين بار توسط دكتر همايون كاتوزيان مطرح شده است براي آگاهي بيشتر در خصوص اين اصطلاح دوستان را ارجاع مي دهم به كتاب خواندني و جالب استاد كاتوزيان تحت عنوان (ايران ٬ جامعه كوتاه مدت و ۳ مقاله ديگر كه توسط عبدالله كوثري ترجمه شده و در انتشارت ني به چاپ رسيده است.با سپاس

 

عكس هايي از روند تخريب در پرسپوليس

بی توجهی و عدم رسیدگی مسئولین و نیز سرقت و فرسایشهای طبیعی از جمله سرما و گرما و نداشتن حفاظ سرپوشیده بنای تاریخی تخت جمشید به مرور زمان باعث تخریب و از بین رفتن این بنای تاریخی شده است.

بر اساس یافته‌های تاریخی اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را آتش زد. این مکان از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شده ایران در میراث جهانی یونسکو است.

ماجراي پيوند زدن پسته توسط حسن محمدي در كنار كتابخانه مركزي دانشگاه تهران

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

 دوران حضور هفت ساله در دانشگاهي مثل دانشگاه تهران هر روز و هر ساعتش لبريز از خاطرات به ياد ماندني و فراموش نشدني است.مخصوصا كه در اين دوران با انسان هاي با حال و فرهيخته اي آشنا شدي كه امروزه هركدامشان منشاء اثر و مفيد به حال جامعه هستند.

جمع ما اردكاني ها در دانشگاه تهران جمعي گرم و صميمي بود و ارتباط نزديكي با يكديگر داشتيم.به طوريكه كه اگه هرشب سري به هم نمي زديم روزمون شب نمي شد. اين خاطره بر مي گرده به سال 1377. حسن محمدي احمدآبادي كه حالا بايد حاج حسن خطابش كنم از شانس من آخرين سال كارشناسي ارشدش مصادف شده بود با اولين سال حضور من و خيلي زود ما با يكديگر اشنا شديم. اتاقش هم ساختمان 7 اتاق 17 بود. اتاقي خاطره انگيز كه شده بود پاتوق بچه اردكاني ها.اين حاج حسن خيلي آدم با حال و دلسوزي بود حتي يادمه يه شب كه يك سري كتاب هاي كتابخانه كوي دانشگاه رو كه مازاد بود داشتند بيرون مي ريختند من و او تا پاسي از شب براي پيدا كردن كتاب هاي نسبتا مناسب براي كتابخانه احمد اباد وقت صرف كرديم.

بگذريم و اما موضوع خاطره. تو محوطه اصلي دانشگاه كه تو ميدون انقلابه بواسطه وجود كتابخانه مركزي دانشگاه ، اكثر دانشجويان از دانشكده هاي مجاور هفته اي يه بار را سر مي زدن تا بتونن از منابع غني اون استفاده كنن و حاج حسن كه كه به شدت درگير نوشتن پايان نامه اش زيرنظر مرحوم نورالله كسايي بود به صورت متناوب به كتابخانه دانشگاه مي اومد.يه شب كه تو اتاق نشسته بوديم گفت كه يه درخت پسته جلوي كتابخانه مركزي ديده و مي خواد كه اون رو پيوند بزنه . البته اون زمان او تازه داشت رو منطقه چاپاگير احمد اباد براي كاشت پسته سرمايه گذاري و برنامه ريزي مي كرد و به نوعي دستش تو كار بود و البته پيوند زن قهاري بود.با اين پيشنهاد كه البته حاج حسن مصم به اجراي اون بود يكي از ملحفه ها را برداشتيم و تيكه پاره كرديم تا بتونه پيوند پسته احمد ابادي رو به درخت پسته كنار كتابخانه مركزي بزنه. فرداي آن روز با حاج حسن محمدي به محل رفتيم. اول صبح بود و خيلي خبري نبود. با توجه به حضور باغبان ها و تاسيساتي ها در محل كمي بايستي مراعات هم مي كرديم و مواظب باشيم كه اونا نفهمند داريم چيكار مي كنيم. سرتون رو به درد نيارم حاح حسن در دل درخت بالا رفته بود و من هم پايين دستش داشتم كشيك مي كشيدم كه يهو با داد و فرياد باغباني كه تو اون حوالي داشت كار مي كرد مواجه شديم.باغبان معترضانه خودش رو به ما رسوند و از كار ما پرسيد .حالا من و هم حاج حسن هر دو با تيپي منحصر به فرد با موهاي فرفري و جغل شده كمترين شباهت به دانشجويان داشتيم و اين خودش كلي حرف بود. با هر دنگ و فنگي بود از دست باغبان خودمون رو نجات داديم و جل و پوستينمون رو جمع كرديم و به دنبال كارمون رفتيم.اون شب اين كار ما شده بود مايه سرگرمي و خنده دوستان و تا به امروز كه قريب به 14 سال از اون واقعه مي گذره هرگاه حاج حسن رو مي بينم خاطره اون روز رو بهش ياداوري مي كنم و كلي با هم صفا مي كنيم.

كشف راز سه هزار ساله

  1. نتایج پژوهش‌هایی که به تازگی در "مجله پزشکی بریتانیا" منتشر شده است، نشان می‌دهد رامسس سوم از فراعنه مصر نه به مرگ طبیعی، بلکه بر اثر جراحات ناشی از ضربات چاقو به قتل رسیده است. اسکن پیکر و آزمایشات رادیولوژی و ژنتیک، شک و تردیدها در مورد قتل فرعون مصر را به یقین تبدیل کرد. تحقیقات نشان می‌دهد که یکی از فرزندان رامسس سوم با نام پنتاوره در توطئه قتل پدر دست داشته است.

يادي از خاطرات

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

يادش به خير اولين بازديد ما از سنگ نگاره هاي كم شاه كه متاسفانه آنطور كه بايد و شايد بدان پرداخته نشد.يكي از روزهاي پاييز ۱۳۸۸ بود و من به اتفاق نادر و ناصر پايدار به روستاي انجيراوند و محل نقر و كندن سنگ نگاره ها رفتيم.

نادر پيري در تدارك چاي زغالي . طعم چاي زغالي با پدونه هاي محلي خودرو كه باران خورده بودند بي نظير و به ياد ماندني بود

آقا ناصر پايدار.از مردان نيك روزگار كه در اين بازديد ما را همراهي كرد

يكي از نگاره هاي باقي مانده كه نادر آن را با خودكار نشان مي دهد. به يادگاري اي كه با سيمان در زير اين اثار ايجاد كرده اند دقت كنيد. جامعه ما خيلي راه دارد تا به يك غناي فرهنگي برسد

يكي از فضاهاي بوكني اين روستا.واقعا اين مكان ها جاي كار دارد و مي توان از اين داده هاي باستان شناختي به نتايج جالب توجهي رسيد

آقاي پايدار و نادر پيري . اين حكايت عكس يادگاري هم خودش بحث مفصليه ؟

همراه با نادر پيري. بزنم به تخته همچنان فعال و با نشاط

و باز هم عكس يادگاري؟

 آن روز پاييزي به ناگاه برف زيبايي باريد و آبشار كوچكي در ارتفاعات حوالي انجيراوند ايجاد كرد

بخشي از برف هايي كه خيلي زود آب شدند

من و نادر پيري. قابل توجه دوستان گيربده. اگه تا ۱۰۰ سال ديگه اين اتاقك آجري خراب شد به خاطر عكس يادگاري من و نادره؟

 نمونه اي از بوكن هاي تخريب شده

 منظره و نمايي كلي از روستاي انجيراوند

 و بازگشت...............

جامعه فرهنگی ما و بیگانگی با ادبیات کلاسیک جهان

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

چهارشنبه شب گذشته در منزل استاد میرحسینی مسئول روزنامه آیینه اردکان بودیم.سید را دیرگاهی است که می شناسم.از آن جنس آدمهایی است که آدم رو جذب می کنه و به دل می شینه و به جرات می تونم بگم این آدمها تو جامعه افسرده و بغض گرفته ما کم پیدا می شن.تعدادی از دوستان فرهیخته و اهل قلم هم جمع بودند و البته بی هنرانی مانند ما که بیشتر مستمع بودیم و خوشه چین.بحث اصلی جلسه درخصوص راهبردهای آینده روزنامه آیینه اردکان بود.روزنامه ای که شاید به یاد ماندنی ترین تیترش که در ذهنم مانده در جریان انتخابات مجلس ششم در سال ۱۳۷۸ بود که نوشته بود چهار اردکانی در مجلس شورای اسلامی .محمد رضاخاتمی نماینده اول تهران.محمد رضا تابش نماینده اردکان. آقای خلیلی اردکانی نماینده اول کرج و آقای خسرو دبستانی نماینده اقلیت زرتشتیان ایران.

در این جلسه بحث های مختلفی عنوان شد که با توجه به تخصصی بودن بیشتر آنها فکر نمی کنم مجال طرح ان باشد ولی یک نکته ای که من دستمایه این پستم قرار دادم ٬ موضوعی بود که برای سالها دغدغه ذهنم شده بود و از زبان یکی از فرهیختگان جلسه شنیدم و به فکر طرح آن افتادم.

اقای سنایی که برای اولین بار افتخار دیدار و آشناییش را داشتم مثل اینکه تو حوزه نجوم و فیزیک فعالند متاسفانه مجال نشد که من از حوزه تخصصیشون اطلاعات کافی به دست اورم . در جریان یک گپ دوستانه در باره قضیه آخر الزمان و رویکردهای علمی و خرافی به این قضیه بود که کم کم از هر دری سخنی گفته شد.و در نهایت منجر به یک پیشنهاد از سوی ایشان برای تهیه مطالب برای شماره های اینده مجله.حرف دل من هم بود. او گفت چرا ما نبایستی در روزنامه محلی شهرمان که می خواهد در آینده ای نزدیک مخاطب ملی داشته باشد ستونی درباره ادبیات کلاسیک جهان نداشته باشیم. اثار بزرگانی چون فیودور داستایوسکی . آلبرکامو. ژان پل سارتر و دیگران.خیلی به دلم نشست.

متاسفانه در این حوزه یعنی ادبیات کلاسیک جهان خیلی تو شهر و دیارما طرفداری نداره و اکثر رمان خوان های شهر رو به رمان های آبکی و زرد ایرانی می آورند. البته قصد توهین ندارم و فی نفسه مطالعه را از هر سنخ و نوعش امری مطلوب می دانم ولی در زمانه ای که همه درگیر و گرفتارند چه بهتر که این مطالعه ها هدفمند و روشمند دنبال شود. با توجه به شکل گیری طرحی مانند شب کتاب که ان شالله توسط عزیزان آیینه در حال شکل گیری است پیشنهاد می کنم که بخشی از این طرح را به معرفی و نقد و بازخوانی آثار شاخص و قابل توجه در حوزه ادبیات کلایسک جهان اختصاص داده شود.بی تردید این اثار که سرشار از دانستنی ها و موضوعات عمیق فلسفی و اجتماعی اند می تواند ذهن نسل جوان مارا بیش از پیش با جامعه غربی و نوع تفکرات حاکم بر ان آشنا سازد و بتوانیم با مسلح کردن خود به علایق و دیدگاه های اجتماعی این حوزه موثر ٬ برخورد منطقی تری با غرب و تمدن غربی داشته باشیم.

و شاید چکیده این نتیجه گیری ساده من بخشی از ابیات معروف محمد اقبال لاهوری باشد :

ای غنچه خوابده چو نرگس نگران خیز

کاشه ما رفت به تاراج غمان خیز

از هند سمرقند عراق و همدان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

به امید روزی که در پاتوق ها و نشست های شبانه ما به جای بحث های خالی از تعقل سیاست زدگی بیاییم و بنشینیم و بنیان های تفکر غربی و اثار شاخص آن را نقد و ببرسی کنیم.

ضرورت انجام مطالعات باستان شناسي و معماري در مسجد جامع اردكان

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

با ورود اسلام به ايران تغييرات شگرفي در كليه بنيان هاي اجتماعي . سياسي و اقتصادي صورت گرفت. ايران به مانند بسياري از سرزمين هايي متمدن جهان آن روز به تدريج دين و ايين اسلام را پذيرفت و بخش هاي مختلف آن به مرور زمان تحت سيطره اسلام قرار گرفت. با توجه به راهبردها و ارزش هاي ايين جديد و نوظهور اسلام در ايران بسياري از مناسبات شهرسازي و اجتماعي ايران زمين نيز بر مبناي شيوه عمل و استراتژي هاي اسلام تغيير شگرفي پيدا شد. در دين جديد ٬ مسجد  قلب تپنده و کانون فعالیت های يك شهر يا ولايت اسلامي شد .همچنانكه مسجد پيامبر در مدينه همجين كاركردي را داشت و بسیاری از مساجد اولیه اسلامی بر مبنای شیوه شبستان ستون داری که نقسه ساده ان در مسجد پیامبر اجرا شده بود شکل گرفتند. مساجدی چون مسجد جامع نایین . مسجد جامع تاریخانه دامغان. مسجد جامع شوش. مسجد جامع میبد و مسجد جامع فهرج[۱].اين مكان يعني مسجد كه بعدها با گسترش و توسعه ان به مساجد جامع معروف شدند به عنوان مكاني براي اجتماع و حل و عقد مسائل مسلمين از اهميت روزافرزوني برخوردار شدند.به طوري كه بعد ها با اضافه شدن بازار و اتصال آن به مساجد جامع عملا نبض اقتصادي . سياسي و اجتماعي شهر يا محله همين شاهراه حياتي بازار و مسجد آدينه شدند.در بسیاری از مساجد جامع قرون اولیه اسلامی تا عصر صفویه علاوه بر مکان عبادی و محل اقامه نماز تاسیساتی چون کاروانسرا. حمام. سقاخانه . خانه حاکم اسلامی و محل جلوس قاضی القضات شهر در حوالی و پیرامون این مساجد جامع شکل گرفتند و بسیاری از این تاسیسات علی رغم نابودی و تخریب تدریجی در کاوش ها و پیگردی های باستان شناختی به دست آمده اند.با مروري بر تواريخ و اثار جغرافيدانان مسلمان از قرن ۴ به بعد مي بينيم كه يكي از امتيازات شهرها و بلاد مسلمين در هر منطقه اي موجوديت كرسي و منبر مسجد جامع بوده و حتي در برخي از نواحي تعداد اين كرسي ها و مساجد جامع حتي به سه عدد نيز مي رسيده است و این نشان از گستردگی و عظمت آن شهر و ولایت بود.به ديگر سخن مساجد جامع یکی از مهمترین و بنیادی ترین ساختارهای معماری برای شکل گیری یک شهر اسلامی محسوب می شده است و یک نشان و علامتی بر توسعه و پیچیده تر شدن مناسبات اجتماعی جامعه بودند.برای درک بیشتر اهمیت این موضوع به یک نمونه و مثال تاریخی از کتاب مسالک الممالک تالیف استخری به سال ۳۴۶ هجری قمری توجه کنید:

” ناحیت یزد بزرگتر نواحی اصطخر باشد ، سه جایگاه مسجد آدینه دارد : کثه و میبد و نایین و بهره.“
( اصطخری.۱۳۴۰.ص۹۷)
در یک نتیجه گیری کلی بایستی روند اولیه یک مطالعه منسجم درباره سیر تحول و تطور یک بافت تاریخی و یا یک شهر اسلامی را بر مبنای موجودیت مساجد جامع ان استوار کرد.و آنچنان که از فحوای متون تاریخی و مذهبی قرون اولیه اسلامی بر می اید ٬ وجود مساجد جامع در هر منطقه ای نشان از یک مرحله مهم و تاثیر گذار در دگرگیسی و تحول و توسعه آن شهر و منطقه به حساب می آمده است.
مسجد جامع اردکان را بایستی یکی از این اثار گرانبها به حساب آورد. مجموعه بنایی عظیم و باشکوه در قلب بافت تاریخی اردکان با مولفه های بدیع معماری و اتصال ان به بازار که متاسفانه تا کنون هیچ تحقیق علمی بایسته و شایسته ای که در خور شان نام ان باشد به انجام نرسیده است.این بنا در طول حیات چند صد ساله خود چندین دوره ساخت و ساز و تغییر و تحول را از سر گذرانده و با همه این تغییرات به نظر می رسد هنوز می توان شواهدی از اولین بقایای این مسجد را در یک مطالعه ای پیگیر و منسجم مشخص کرد.
تا آنجا که این حقیر مطلع است همه ساخت و سازها و تغییر و تحولات صورت گرفته در این مسجد به صورت روندهای غیرعلمی و کارشناسی و بنا بر صلاحدید هیات امناء و خیرین صورت گرفته و بر این مبنا بسیاری از الگوهای طاق ها . نماکاری ها وفضاهای داخلی و کالبدی آن هم از بین رفته است.در خصوص قدمت و پیشینه این بنا به هیچ روی نمی توان نظر قطعی داد چرا که متون تاریخی به ما چیزی نمی گویند و در عین حال هیچ کاوش و گمانه زنی باستان شناختی ای تا کنون در این مسجد به انجام نرسیده است.البته جناب آقای پیری در کتاب پله هشتم این بنا و دیرینگی آن را منتسب به دوره تیموری می کنند که البته دلیل خاصی از این انتساب را در اثر ایشان ندیدم.شاید وضعیت موجود بنا و اختصاصات معماری وضع موجود بنا ٬  ایشان را به چنین تاریخ گذاری ای رهنمون کرده است.البته یک موضوع درباره این مسجد مسلم است که این مسجد به هیچ روی از قرون میانی اسلام پایین تر نمی رود و موقعیت مکانی و فضای آن هیچ نشانی از مساجد شبتان دار ستون دار اولیه همانند آنچه که در تاریخ خانه دامغان. مسجد جامع نایین و میبد و فهرج؟ را نمی دهد و بایستی در تاریخ گذاری و مطالعه مقدماتی ٬ این مسجد را جزء مساجدی با الگوی ایوان دار  و گنبد خانه ای لحاظ کرد.با همه تغییرات و الحاقات صورت گرفته در این مسجد شاید یکی از اصیل ترین بخش های آن ٬ قسمت ایوان رفیع و معظم مسجد و دیگری فضای گنبد خانه آن باشد که بیش از سایر بخش ها محفوظ مانده و اصالت خود را حفظ کرده است.
سخن پایانی:
مطاله سیر تحول و تطور بافت تاریخی اردکان بدون در نظر گرفتن جایگاه و موقعیت مسجد جامع ٬ مطالعه ای عبث و وقت و هزینه تلف کردن است.مسجد جامع اردکان را بایستی یک مرحله انتقالی مهم به حساب آورد ٬ مرحله ای که اردکان از یک قصبه کوچک تبدیل به یک شهر با کرسی و منبر می شود .متاسفانه در حوزه میراث فرهنگی اردکان و حتی در کشور امر پژوهش حلقه گمشده ای است که کمتر بدان توجه می شود.مسجد کچیب با آن همه اهمیت و حضور آن در متون تاریخی . مسجد زیرده و امثالهم نمونه های روشنی از این بی توجهی ها است.
متاسفانه موضوع پژوهش های بنیادین و مبتنی بر شیوه های علمی دیرزمانی است که در جامعه پژوهشی و فرهنگی ما مورد بی مهری قرار می گیرد و حیف است که این همه اثار وجود دارد و ما نتوانیم یک روند تسلسلی و کرونولوژیکی برای گسترش و شکل گیری هسته های اولیه سکونت و استقرار در اردکان را حتی در ساده ترین و ابتدایی ترین حالت ان درک کنیم.میراث فرهنگی اردکان و بویژه بافت تاریخی فاخر ان هم نیازمند رسیدگی و مرمت مداوم است و هم نیازمند غبارروبی آن در کرانه های تاریخی ان.
پی نوشت ها:
۱:مسجد جامع فهرج برای اولین بار و در سال ۱۳۴۸ توسط مرحوم پیرنیا به صورت تخصصی مورد شناسایی و معرفی قرار گرفت و با توجه به وضعیت ظاهری آن ٬ مرحوم پیرنیا معتقد است که از مساجد صدر اسلامی است ولی بعدها برخی از پژوهشگران مانند مهندس شکوهی معتقدند که دیرینگی این مسجد به پایین تر از قرن ۴ و ۵ هجری بر نمی گردد. با توجه به فقدان گمانه زنی و کاوش باستان شناختی به هیچ روی نمی توان هیچ یک از این دو نظریه را رد یا اثبات کرد.
 
* یک نکته جالب توجه برای خوانندگان. در حینی که در جستجوی عکسی از مسجد جامع اردکان بودم متوجه شدم در بسیاری از سایت ها و وبلاگهای داخلی و کشوری به غلط مسجد زیرده به جای مسجد جامع اردکان معرفی شده و عکسی از ان گذاشته شده است.