اینگونه است که یک حرکت فرهنگی ریشه دار می شود
متروی نیویورک دهه ۵۰ میلادی
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
تداوم و نهادینه شدن هر حرکت و نهضتی در یک جامعه انسانی منوط به ریشه دار بودن و تعمیق یافتن آن حرکت در میان عامه مردم است. چه بسیار روندهای شاخص فکری و انسانی که بواسطه عدم ورود به میان مردم هیچ گاه آنگونه که باید تداوم نیافتند اگرچه دارای پایه های مترقی و اصولی محکم بودند.به دیگر سخن تا ایده و اصولی بر مبنای ضائقه عموم مردم طراحی نشود و یا اینکه این ایده از طرف مردم مورد استقبال قرار نگیرد به هیچ روی توفیقی در پیشبرد آن به دست نخواهد آمد.در طول تاریخ ثابت شده است که هر برنامه و طرحی که با روح و روان آدمی سازگار بوده و فطرت مترقی و خدا جوی او را تهییج کرده است ٬ به صورت ریشه ای و فراگیر تداوم و تعمیق یافته است.البته این مطالب بالا شاید بیشتر در خصوص موضوعات و مسائل کلان اجتماع بیشتر مطابقت داشته باشد ولی به عنوان مقدمه این بحث به نظرم مفید خواهد بود.
و اما بحث اصلی من در این پست فاجعه نهادینه نشدن فرهنگ کتاب خوانی در میان جامعه ایرانی ماست.سرانه های ارائه شده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آمارهای تکان دهنده ای ارائه می دهند که بسیار هشدار دهنده است.حال تصور کنید در هزاره سوم میلادی که همه چیز بر مبنای علم و گفتمان علمی پیش می رود ٬ آیا ما با این اندوخته و بضاعت راه به جایی خواهیم برد.به جرات می توانم بگویم کتاب در سبد بیشتر خانواده های ایرانی جایی ندارد واگر چه مسئله ای پیش بیاید که مجبور باشند کتابی بخرند.شاید در یک خانوار ایرانی سالی چند صد هزار تومان برای آرایش و زینت جسم پول خرج می شود ولی برای روح او که محرک کالبدش است هیچ ارزشی قائل نیستند.نمی دانم تازگی ها به تیراژ کتاب هایی که با سختی و مشقت چاپ می شوند نگاهی انداخته اید ؟ خیلی زور بزند بیش از ۱۵۰۰ جلد در هر دوره چاپ نیستند.البته این تعداد نسخه های محدود هم بایستی مدت مدیدی بگذرد تا به فروش برسند و رو دست ناشر نمانند.زخم چرکین این بیماری یک روزی سر باز خواهد کرد و عفونتش چنان حاد خواهد بود که با هیچ پادزهری نتوان درمانش کرد.نگاهی به جامعه فرهنگی و نویسندگان و اندیشمندان خود بیندازیم و مقایسه ای بکنیم با کشورهای هم طراز خودمان در منطقه و نه مقایسه با کشورهای پیشرفته جهان که با آنها فرسنگ ها فاصله داریم و اصولا قیاس با آن کشورها ٬ قیاسی مع الفارق است.در مصر ناظم حکمت موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شد و بدین وسیله به جهانیان شناخته شد و از دیگر نویسندگان و شعرای جهانی عرب می توان از نزار قبانی و غسان کنفانی نام برد. در ترکیه اورهان پاموک نویسنده شهیر ترک در سال ۲۰۰۶ برنده نوبل ادبی شد و حتما دوستان کتابخوان با نام های دیگری چون عزیز نسین و یاشارکمال اشنایی کامل دارند. سید خالد حسینی نویسنده شهیر افغانی مقیم امریکا با رمان های معروف بادبادک باز و خورشید هزار سرزمین حتی کاندیدای جایزه معروف ادبی پولیتزر شده است و اما ما . ایا ما بعد از درگذشت نخبه هایی چون شاملو ٬ اخوان ثالث ٬ صادق هدایت ٬ صادق چوبک ٬ غلام حسین ساعدی ٬ صمد بهرنگی و دیگران جایگزینی شایسته برایشان داشته ایم. به جرات می توانم ادعا کنم بیش از ۹۰ درصد نسل کودک و نوجوان ما اصلا داستان ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی را حتی یکبار نشنیده اند. اینها موضوعاتی غم بار است برای جامعه ای که خود روزی گنجینه ای از نویسندگان و شاعران جهانی را به جامعه بشریت تقدیم کرده است. حقیقت این است که جامعه امروزی ایران در کل جامعه است که علایق و ارزوهایش به شدت تنزل کرده است و همه چیز بر مبنای پول و مادیات تعریف می شود . به دیگر سخن هرچه در آن نان داشته باشد مورد توجه است و البته شاید هم منطقی باشد٬ کسی چه می داند؟؟؟؟؟؟؟؟وقتی که در جامعه داشتن ماشین های گران قیمت و زندگی آنچنانی باب شود و بیشتر افراد جامعه در تلاش برای دستیابی به این امکانات حتی از کوچکترین توجه به فرزندان خود غافل می شوند ٬ دیگر انتظاری جز این نمی توان داشت.دیرگاهی است که دیگر مادرهای امروزی لالایی های شیرین ابا و اجدادی خود را فراموش کرده اند و در نبردی تسلیحاتی در حال اندوختن ذخیره طلا و جواهر خود هستند.همین لالایی ها الهام بخش بسیاری از نویسندگان برجسته جهان شده است. گابریل گارسیا مارکز در خاطرات خود می نویسد : هسته اولیه شکل گیری شخصیت او که بعد ها بدل به یکی از بزرگترین نویسندگان جهان شده است ٬ همان لالایی هایی است که مادربزرگ سرخپوستش در ننویی که او را می خواباند ٬ برایش خوانده بود و ما حتی انعکاس این لالایی ها را در مشهور ترین اثر این نویسنده با عنوان صد سال تنهایی که برنده نوبل ادبی سال ۱۹۸۲ شد ٬ می بینیم.بواقع جامعه ایرانی در این زمانه در یک مالیخولیای شدید فرهنگی گرفتار شده است که از یک سو سودای توسعه و پیشرفت دارد و از یک سو سکوهای پرش برای حرکت در این مسیر به شدت سست و بی بنیان است.این درست که ما در سطح نخبگان جامعه در این سال های اخیر شاهد پیشرفت های چشمگیری در سطح جهان بوده ایم و به گواه موسسات علمی و فرهنگی جهانی در بیشتر عرصه های علوم به درجاتی بالا ٬ لااقل در منطقه خاورمیانه دست یافته ایم ٬ ولی ایا جامعه و قاطبه مردم کشور ما نیز با این حرکت همراه و هم سو هستند؟ به دیگر سخن آیا فرهنگ عمومی جامعه هم همپا با نخبگان علمی ما رشد و توسعه داشته است؟شاید یکی از بنیادی ترین علل این وضعیت ضعف در نظام آموزش و پرورش ما باشد.مشکلات معیشتی و شرایط سخت اجتماعی دیگر امکان نوآوری و خلاقیت را برای معلمان بوجود نمی اورد و رابطه معلم و دانش اموز بیشتر مکانیکی است تا عاطفی . مضاف بر آن هیچ گونه ابزارهای نظارتی برای سنجش معلمین وجود ندارد و اگر هم وجود دارد کارایی ندارد.اداره کردن کلاس ها بر مبنای تجربه است و نه مطالعه مستمر معلم برای حضور در کلاس.البته قصد سیاه نمایی ندارم و نمی خواهم همه چیز را بر مبنای صفر و صد نگاه کنم ولی این واقعیتی است که در جامعه وجود دارد و هرگونه تجاهل نسبت به آن تنها و تنها یک آرامش قبل از طوفان است که جامعه را از هرگونه حرکت و پایش اساسی باز می دارد.
پیوست بحث: خواننده گرامی مطالب ارائه شده در این پست حاصل بحث ها و تبادل نظرات فشرده ای است که با دوستان معلمم داشته ام و البته مقداری هم تحلیل های خودم را در آن وارد کرده ام. البته شاید بخش هایی از بحثم کمی تند و غیرمنصفانه به نظر برسد ولی باید قبول کرد که فرهنگ که یکی از مولفه های اصلی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده ٬ همپا با سایر اهداف و آرمان ها رشد نکرده و این وظیفه ماست که در درجه اول با ریشه یابی علل و عوامل دخیل به یک آسیب شناسی و پاتولوژی مناسب برسیم و در مرحله بعد یک سری راهبردها و استراتژی های مشخصی را برای ادامه راه تعریف کنیم. بنده به شخصه تا آنجا که بضاعت مالی ام اجازه داده ٬ بیشتر مواقع برای خواهر زاده ها و برادر زاده هایم کتاب های متعددی تهیه کرده و توانسته ام تا حدودی برخی ارمان ها و افکارم را در این زمینه پیاده کنم ٬ ولی تا مرحله ایده آل و مناسب هنوز راه دشواری در پیش است و ما به مثابه فرد فرد این جامعه بایستی به وسع و توانایی خود در این مسیر گام برداریم
پیوست شماره ۲: البته در سال های اخیر نویسندگانی چون عباس معروفی ٬ حسین چهل تن ٬ محمد محمد علی ٬ رضا امیرخانی ٬ منیرو روایی پور ٬ زویا پیرزاد و دیگران در عرصه ادبیات ظهور کرده اند و اجازه نداده اند که این قافله فرهنگی بدون ساربان باشد ولی انصافا کیفیت کارها خیلی متفاوت است و رمان ها و داستان های ادبیات امروزی ایران برای خواننده زیاد چالش و درگیری ذهنی ایجاد نمی کند.
علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی