میراث فرهنگی و مدیریت های غریزه ای
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
مدیریت در هر حوزه ای عامل سامان بخشی و رتق و فتق امور است و هرچه این مدیریت کاراتر و متخصص تر باشد اثرات پایین دستی و بالادستی منطقی تری را می تواند در روند دستگاه مربوطه خود در پیش گیرد.البته واژه و اصطلاح مدیریت یک کلمه چند وجهی است و نمی توان برای هر دستگاه و هر سیستمی یک تعریف واحدی از مدیریت ایراد نمود. به زعم نگارنده مدیریت در حوزه های فرهنگی و اجتماعی یکی از سخت ترین نوع مدیریت ها است چرا که در این حوزه علاوه بر مباحث تخصصی و کاربردی که جزء اصول خدشه ناپذیر مدیریت محسوب می شود به گونه ای بایستی یک نگاه عاطفی و مبتنی بر عشق و علاقه نیز چاشنی کار باشد.
با مثالی بحث خود را باز تر می کنم. در یک واحد صنعتی و یا کارگاهی مدیریت و سامان دهی امور بیشتر سخت افزاری و مبتنی بر یک سری روندهای ثابت و خدشه ناپذیر است. دستگاه های مکانیکی و مکانیزه و یک سری مهندس و سرشیفت و کارگر که در یک سیکل تعریف شده و پیش بینی پذیر به فعالیت مشغولند. موضوعاتی رایج از قبیل تولید . استهلاک . بازاریابی و رقابت از جمله رئوس کار مدیریتی در این سیستم های بسته و مبتنی بر ابزار و دستگاه های مکانیکی است. در این گونه مدیریت که بایستی آن را مدیریت صرفا تخصص گرا و مدیران آن را تکنوکرات دانست ٬ تقریبا هیچ چیز پیش بینی نشده ای در کار نیست و می توان با یک ارزیابی و هدف گذاری کوتاه مدت ٬ میان مدت و بلند مدت ٬ بسیاری از ایده آل ها و اهداف آن مجموعه صنعتی را تعیین و مشخص نمود.
حال به سراغ مدیریت های فرهنگی و اجتماعی می رویم.مدیریت فرهنگی همچنان که از نامش پیدا است ٬ ترکیبی از یک حوزه تخصصی به اسم مدیریت با یک توده زنده و پویایی به نامه جامعه است که فرهنگ از دل آن زاده شده و در طول هزاران سال بالیده و خود به شاخه های متونعی تقسیم بندی شده است.مدیریت در این حوزه برخلاف مدیریت های صنعتی و مبتنی بر تخصص گرایی صرف نیست ٬ مدیریت در این حوزه ها علاوه بر سواد و آگاهی اکادمیک و علمی بایستی به نوعی آمیخته با جریان سیال عاطفی جامعه باشد.مدیریت در این حوزه به مراتب سخت تر و پیچیده تر از سایر حوزه ها است چرا که اولا نتایج و ثمرات این چنین مدیریتی خیلی زود بازده نیست و نیاز به یک سری پی ریزی های مقدماتی دارد و دیگر آنکه مدیریت در این حوزه یعنی فرهنگ بایستی با مقدماتی چون سعه صدر بالای مدیران فرهنگی ٬ آشنایی نسبی آنها با روندهای فرهنگی بسترساز جامعه باشد.
متاسفانه با توجه به مباحث پیش گفته و اوضاع جاری کشورمان ٬ متوجه می شویم که نه تنها در حوزه فرهنگ که حتی در حوزه های دیگر از قبیل اقتصاد و صنعت نیز نه تنها مدیران و مدیریت ها واجد شرایط مقدماتی و ابتدایی نیستند بلکه تنها و تنها علت انتخاب و گزینش آنها زدو بندها و موضوعات سیاسی است و با توجه به شتاب آمیز بودن تغییرات سیاسی و عدم ثبات در مدیریت های گوناگون در کشورمان ٬ اصلا فرصت اینکه یک مدیر از یک حالت غریزی و مکانیکی تبدیل به یک مدیر عاطفی و عشق مدار شود وجود ندارد.
این موضوع در حوزه میراث فرهنگی به شدت خود را طی چند سال گذشته نشان داده است.مدیریت های کوتاه مدت. عدم تناسب حوزه تخصصی اکثر مدیران این حوزه با مباحث میراثی و فرهنگی . مکانیکی و کالبدی نگریستن به حوزه میراث فرهنگی همه و همه از آفت های رایج مدیریتی در این چند سال اخیر بوده است.عاملی که باعث شده بسیاری از دلسوختگان و متخصصان حوزه های مختلف میراث طی چند سال گذشته گوشه ای عزلت گزینند و به خماری بامدادی نامده شب را به روز و روز را به شب رسانند.حوزه میراث فرهنگی حوزه ای سرشار از زندگی است. مواد و لوازم آن انسان هایی صاف و ساده و عاطفی و مهربانند ٬ انسان هایی که به کوچکترین التفات و توجه به راه می آیند و خود به مثابه ابزاری برای حفظ و حراست از میراث گذشتگان قرار می گیرند به شرطی که مدیران و مسئولان بالا دستی از مدیریت های غریزه ای و نگاهی مبتنی بر دیدگاه های ساختارگرایانه و مکانیکی دست یردارند و به روندی کنش گرایانه و عاطفی روی بیاورند.
علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی