سازمان میراث فرهنگی .امکاناتی محدود و مسئولیتی عظیم
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
یکی از رایج ترین نظریه هایی که در باب تشکیل نظام های ریاستی و شکل گیری اولین حکومت ها مطرح است موضوع تخصص پذیری و ایجاد زیرساخت هایی برای نایل شدن به اهداف و آرمان های آن گروه و طبقه است. بر این مبنا از پیش از تاریخ تا به امروز فراخور عواملی چون افزایش جمعیت و پیچیده تر شدن سیستم ها و ارتباطات درون گروهی و بیرون گروهی ٬ شاهد زایش و رویش نهاد ها و ارگان های مدنی و غیر مدنی در میان جوامع بشری بوده ایم.این نهاد ها و سازمان ها هریک با تعریفی سیستماتیک در صدد تحقق خواسته ها و ارمان هایی بوده اند که حاکمیت و یا یک سیستم نظارتی از انها توقع داشته است.حوزه و گستره امکانات و فعالیت این نهاد ها همواره تابع متوازنی از بازخوردها و نتایجی بوده که آن نهاد در جهت تعالی و حرکت جمعی جامعه به سعادت و خوشبختی را به دنبال داشته است.مهمترین اهرم ماندگاری و دیرپایی و یا نابودی و فروکش کردن آنها بستگی تام به موافقت حاکمیت و مردم با فعالیت های انها بوده است و هرچه ثمرات و نتایج فعالیت این سیستم ها و نهاده ها ملموس تر و بارزتر بوده ٬ سردمداران و سیاست گذاران آن سیستم نیز با جسارت و قدرت بیشتری ادامه راه می دادند و البته در این بین نبایستی از سطح فرهنگی و فکری یک جامعه نیز غافل بود چرا که در کنار نظارت ها و توقعات سیستم این خیل افراد جامعه بودند که با استفاده های گوناگون از نتایج اقدامات نهادها و سیستم ها ٬ به نوعی تایید کننده و یا محکوم کننده ادامه فعالیت یک سیستم شده اند.
سازمان میراث فرهنگی که البته به صورت تخصصی بایستی آن را سازمان میراث فرهنگی . صنایع دستی و گردشگری نامیده شود از آن دسته نهادها و ارگان هایی است که می توان با واکاوی مسئولیت ها و حوزه تصدی امور و همچنین امکانات مادی و حوزه سخت افزاری مرتبط با آن در چارچوب بحث مقدماتی این پست به بحث و چالش کشیده شود.مجموعه ای عظیم از مسئولیت ها و سیاست گذاری ها و در مقابل بودجه ای ناچیز و قطره چکانی که آن هم به سختی مهیا و مصوب می شود.
واقعیتی تلخ است ولی باید بپذیریم که در حال حاضر در سیستم بوروکراسی کشورمان ٬ سازمان میراث فرهنگی یکی از ضعیف ترین و بی بنیه ترین نهاد ها و ارگان ها است.نهادی که متولی بخش وسیعی از بافت های تاریخی و سایت های باستانی . صنایع دستی و صنعت گردشگری است.
مجموعه ای که در ظاهر زیرشاخه های ان با یکدیگر ارتباط ارگانیکی و کالبدی به هم فشرده و پیچیده ای دارند و در باطن مجموعه ای سر تا پا پارادوکس و در تضاد با یکدیگر هستند.البته این تضاد در ذات و جوهر این زیرشاخه ها نیست و در عرض و بر مبنای مناسبات بودجه ای و سلایق گوناگون در هزینه کرد این بودجه های قطره چکانی است.
درجه بندی و ارزش گذاری هریک از زیر شاخه های این سازمان عریض و طویل مانند یک دور باطل فلسفی است و قضیه تقدم و تاخر مرغ و تخم مرغ را به یاد می آورد.از هریک از خبرگان و کارشناسان حوزه های میراث فرهنگی بپرسید و سوال کنید ٬ آنها زیرشاخه های تخصصی خود یعنی میراث فرهنگی . صنایع دستی و گردشگری را در اولویت قرار می دهند و پای صحبت هرکدامشان می نشینی می توانند با برخی گرته برداری ها و شبیه سازی های غیر منطقی با مدل های غربی و اروپایی مجابت کنند که زیر شاخه تخصصی انها در اولویت برنامه ها قرار دارد.
متاسفانه با توجه به عدم تخصیص بودجه مکفی و نبود یک راهبرد منسجم در برقراری توازن میان این زیرشاخه ها در هر دوره ای مشاهده می کنیم که یکی از این ایتم های سه گانه از منظر توسعه و بذل بودجه مورد لطف و مرحمت قرار می گیرند و از سایر حوزه های دیگر خبری نیست.و این سیاست گذاری های غلط تا به امروز ضربات جبران ناپذیری را بر پیکره فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله ایران وارد کرده است.
حکایت سازمان میراث فرهنگی . صنایع دستی و گردشگری امروز ما همان حکایت شیر بی یال و دم و اشکم حضرت مولانا است.کالبدی از درون تهی و رو به تباهی با ظاهری زیبا و فریبنده.
این سازمان انقدر جذابیت دارد و انقدر حوزه های مرتبط دارد که برای هر مقام و مسئول تازه کاری این فرصت را می دهد که بر پرنده خیال و ارزوهای خود سوار شود و از موضوعاتی چون جذب گردشگر و رونق صنعت توریسم تا تامین بخش عظیمی از درامدهای کشور را در سخنرانی های تبلیغی و پوراپاگاند گونه خود بیاورد.
ولی واقعیت خارجی چیز دیگری است.تخریب و نابودی آثار و ابنیه تاریخی . متروک شدن بسیاری از صنایع دستی و کاهش چشمگیر امار ورودی گردشگران خارجی تنها و تنها نتیجه و بازخورد این گونه حرکت های تبلیغی و شعار گونه است.
با ادامه این روند اسف بار در این سازمان شاید تا چند سال اینده حتی مصداق هایی برای این سخنرانی های شعارگونه مسئولین و سردمداران امور نداشته باشیم.
به این موارد نگاه کنید:
تخریب و نابودی بافت های تاریخی و یا تبدیل شدن آنها به مکان هایی برای اسکان مهاجران و جوامعی که فقر مادی آنها منجر به فقر شدید فرهنگی شده است.
از میان رفتن استاد کاران خبره در حوزه میراث فرهنگی و صنایع دستی و عدم توجه به موضوع پشتوانه سازی و پرورش نیروهای جوان و کارآزموده
رستوران ها و سفره خانه های سنتی که با هزینه هایی گزاف راه اندازی شده اند ٬ بواسطه فقدان گردشگر در وضعیت اسفناکی به سر می برند
خالی شدن مجموعه میراث فرهنگی از کارشناسان خبره بواسطه عدم امنیت شغلی و تهی شدن پشتوانه علمی و پژوهشی این نهاد. اگر پای درددل کارشناسان و متخصصین این حوزه بنشینی موضوعات و مطالبی می شنوی که اصلا با هیچ منطقی قابل فهم نیست.قراردادهای مقطعی و کوتاه مدت . فقدان تسهیلات رفاهی به نسبت سایر ارگان ها از جمله موضوعاتی است که همگی متفق القول بر وجود آن در این سیستم صحه می گذارند.
سازمان میراث فرهنگی . صنایع دستی و گردشگری متاسفانه در مسیری گام بر می دارد که باید فرجام ان را ناکجاآبادی دانست که هیچ گونه تصویری روشن در آن متصور نیست.سازمان میراث فرهنگی تراژدی ای غم انگیز است از بازی های سیاسی و دلخوشی های بچه گانه نسبت به تمدن کهن ایران که با نمایش هر پرده از این تراژدی آدمی نمی داند به این وضع اسفناک بگرید و یا بخندد به این همه بی توجهی و کم توجهی.
و در نهایت اینکه با همه این واقعیت های تلخ و قابل لمس در حوزه میراث تنها و تنها امید به اینده و تغییر نگرش مسئولان و سیاست گذاران است که می تواند کمی التیام بخش باشد.
و نکته اخر اینکه مسئولان و سیاست گذاران این حوزه ٬ انسان هایی از جنس خودمان هستند و به نظر من متاسفانه نگاه عمومی هم در قبال میراث فرهنگی به گونه ای است که اگر سیستم هم خواسته باشد کاری انجام دهد ٬ جامعه خیلی راغب نیست. جامعه ای که در باتلاق سنت و مدرنیسم دست و پا می زند و زیبایی و دلفریبی های مدرنیزاسیون ما را با نسلی روبرو کرده که هیچ گونه حساسیتی نسبت به گذشته خود نداریم. گذشته ای که باید چراغ راه اینده باشد . گذشته ای که باید پشتوانه حرکت های اصلاحی و مترقی اینده باشد . گذشته ای که باید ما را از پیچ و خم های دشوار نژاد پرستی و ناسیونالیسم به سلامت عبور دهد و گذشته ای که باید...........................................
علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی