به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

قيافه هاي عبوس ٬ قدم های سریع و عجولانه ٬ سردرگم بودن اينها بخشي از خصوصيات جامعه امروز ما شده است که شاید بیشتر شما این وضعیت ها را در کوچه و خیابان تجربه کرده اید.. از آن طرف هم كه تو زمينه افسردگي و ناشاد بودن يكي از ركورداران در میان ملت های جهانيم.شايد برخي ٬ اين تحولات روحي و اخلاقي در جامعه امروز ايران را منتسب به گراني ها و مشكلات اقتصادي بدانند و بخواهند با آن اين موضوع را توجيه كنند ولي مي بينيم كه فشارهاي اقتصادي كم و بيش در اكثر نقاط جهان وجود دارد و البته اينقدر در مناسبات اجتماعي جوامع مختلف تاثير نگذاشته است. پس به راستي ريشه و علت اين وضعيت افسردگي شديد در جامعه ايراني به كدام عامل مرتبط مي شود و در توجيه اين مسئله كدامين عوامل مي توانند دخيل باشند.

واقعيت اين است كه سرزمين ايران بواسطه تحولات تاريخي گذشته خود و هجوم ها و غارت هايي كه از سوي اقوام مهاجم در طول قرن ها و هزاره هابه خود ديده است ٬ از ابتدا هم جامعه اي چندان شاد نبوده است. اين موضوع را مي توان در ادبيات  ٬ رواج زاويه نشيني و گسترش روزافزون روحيه عرفان و تصوف و وجود پرشمار خانقاه ها در سراسر ايران در ادوار مختلف مشاهده كرد.

از اين موضوع كه بگذريم موضوع مهم ديگر رابطه حاكميت و مردم در طول دوران تاريخي ايران است كه به شدت بر روحيات و خلقيات ايرانيان تاثير گذاشته است.چه قبل از اسلام و چه بعد از ورود اسلام كليه سلسله هاي حكومت گر داراي مشي دسپوتيسمي و اقتدارگرايانه بوده و يك روحيه ديكتاتوري و استبداد را بر مردم كشور ايران تحميل كرده اند.حاکميت اقليتي مرفه بر اكثريت تهيدست در بيشتر سلسله هاي حكومتگر ايران موضوعي مسلم و آشكار است.

اين دو مورد پيش گفته و عوامل ديگر كه مي توان بدان ها اشاره كرد شايد از اصلي ترين علل اين شيوه رفتار و منش در جامعه ايراني در طول تاريخ بوده است . با اينهمه جامعه ايراني هيچ گاه مانند امروز درگير اين چالش هاي رواني نبوده و علي رغم موضوعات اشاره شده بدين ميزان روابط عاطفي و اجتماعي مردمان ايران به چالش كشيده نشده است. نگارنده مهم ترين عامل را در پديد آمدن اين روحيه افسردگي و تشديد آن در سال هاي اخير را چيزي فراتر از اين موضوعات مي داند و معتقد است جامعه ايراني در حال حاضر با بحران نااميدي و عدم اطمينان به آينده مواجه شده است.شايد اين عامل روحي و رواني كاركردي به مراتب شديدتر از تجربه هاي تلخ تاريخي و اجتماعي را بر جاي گذاشته است. جامعه اي جوان و جوياي كار و فعاليت ٬ هنگامي كه به موانعي چون بيكاري ٬ عدم شايسته سالاري ٬ تبعيض و خيلي از منكرات و بديها برخورد مي كند با توجه به طبيعت جواني و حساس بودنش به يكباره از درون متلاشي مي شود و اينجاست كه زنگ خطرهايي براي ايجاد يك فاجعه انساني به صدا در مي ايد.خيل كارشناسان و افراد تحصيل كرده بيكار ٬ رواج دلال بازي و فاصله گرفتن از ارزش هاي فرهنگي و رويكرد متفاوت جامعه و مادي تر شدن آن ٬ كاتاليزورهايي است كه به شدت قشر جوان را در يك چند راهي ترديد اميز قرار مي دهد.

جامعه امروز ایران به شدت محتاج اعتماد سازی دوباره است.اعتمادی که به شدت بدان خدشه وارد شده و یک وضعیت خطیر را در اینده برای ما رقم خواهد زد. وضعیتی که بوق و کرنای آن از دور دست ها به گوش می رسد و بایستی گوش های شنوا و چشم های تیزیبن آن را رصد کنند.

بواسطه وضعیت جدید تحصیلی که برایم مهیا شده ٬ یک توفیق اجباری دارم که دو هفته ای یکبار تقریبا نیمی از ایران را گردش می کنم و در این مسافرت کوتاه مدت و البته وسیع به چشم خود این موضوعات زیرپوستی را مشاهده می کنم.گسترش دعواهای خیابانی و پایین آمدن استانه تحمل افراد جامعه واقعا زنگ خطری جدی است. همین چند روز پیش به بازار کتاب انقلاب در تهران رفتم. فروشگاه های خالی از مشتری و تیراژهای تاسف بار کتاب ها که تا حد ۱۰۰۰ جلد در هر دوره چاپ پایین امده اند.قطعا نگاه های تیزبین تر و روان های دلسوزتری در مقامات نسبت به من این گونه موضوعات را رصد می کنند و این موارد رازهای مگویی نیست که بتوان از کنار آن به راحتی رد شد و انها را نادیده گرفت.