استان یزد در خاطرات کنت ژولین دو روششوار
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

در میان شهر های ایران که من دیده ام یزد بی گمان از همه بازرگانی تر و صنعتی تر است.می توان گفت که یزد منچستر ایران است.افسوس که دو مانع بر سر توسعه آن وجود دارد٬ یکی کمبود آب و دیگری مشکل جاده سازی.مانع نخست را با ساختن سد در کوهستان تا اندازه ای چاره توان کرد.اما سد سازی پول هنگفت می خواهد ٬ بویژه نقاطی که در آن سد بتوان ساخت با شهر زیاد فاصله دارند.و هزینه کانال آب رسانی به هزینه سد سازی می افزاید و آن را سنگین تر می کند.درازای برخی از قنات هایی که امروزه وجود دارند به سی فرسنگ می رسد.و هزینه کندن و ساختن یکی مانند آنها امروزه پنجاه هزار تومان براورد می شود.امام مشکل جاده سازی زاییده وضع جغرافیایی یزد استکه کویر قم و کویر کرمان و کویر سیستنا آن را در میان گرفته اند.به هر سو رو کنیم بایستی از کویر عبور کنیم تا به یزد برسیم یا از آن دور شویم.
از اصفهان تا یزد منزلگاه های ما این ها بودند: غلام اباد که یک کاروانسرای نیمه مخروبه دارد.سگزی که کاروانسرایش ویرانه است ُ ابش شور است و در آن هیچ آذوقه نیست.کوپا که در آن یک کاروانسرای زیبای شاه عباسی است.لاغره که نه خانه در آن است و نه کاروانسرا . تنها یک طویله بزرگ دارد.نوگومبه که برای رسیدن به آن از یک دشت دلپذیر گذشتیم.در این ده و از انجا به بعد ٬ چاپارخانه است.آب نوگومبه شور است.عقدا ده بزرگی است که انار ان معروف است و به همه نقاط ایران صادر می شود.و در ان یک کارواانسرای نو و وفاخر وجود دارد.میبد که در ان هم یک کاروانسرای نو است.میبد در زمان های قدیم شهر بزرگی بوده که کم آبی جز چند خانه ناچیز از ان چیزی باقی نگذاشته استاز میبد تا یزد ده فرسنگ راه شن زار خسته کننده وجود دارد.
شهر یزد ۶۰ تا ۷۰ هزار سکنه دارد در خود شهر چیزی نیست که یک مسافر دانش پژوه را به کار اید . نه یک بنای مهم و نه حتی یک مسجد در خور دیدن.
و اما نکاتی در خصوص مطالب ارائه شده در این سفرنامه:
مورد اول: اشاره نشدن به اردکان در حد فاصل عقدا و میبد است. همانطور که می دانیم اردکان در دوره صفویه رشد و گسترش قابل ملاحظه ای داشته و بازار و مسجد جمعه مشخص و مبرزی داشته است و اینکه چرا آقای روششوار در دوره ناصر الدین شاه قاجار حتی اشاره ای هم به نام اردکان نکرده جالب توجه می نماید. شاید یکی از علل ان مجاورت و نزدیکی بیبش از اندازه دو شهر میبد و اردکان بوده و با توجه به فقدان علائم و تابلوهای معرفی که در این زمان در اروپا امری مرسوم بوده نگارنده از اردکان ذکری به میان نیاورده و کلیه محدوده دو شهر را یکی گرفته است.نیک می دانیم و اسناد و مکتوبات باقی مانده از دوره قاجاریه به فراوانی موجود است.
مورد دوم: به نظر می رسد که این شخص با توجه به تخصصش که یک کاردار و کارشناس مسائل سیاسی بوده چندان به مسیرها و منزلگاه های بین راهی توجه خاصی نداشته و روایت او یک روایت ناقص است. اوج نقصان کار او در خصوص توصیف مختصری از شهر یزد است که در این نوشته هم آمده. او اشاره می کند که حتی یک مسجد هم در یزد برای مشاهده و دیدن وجود نداشته است. این در حالی است که حتی امروزه که گسترش شهر یزد و ایجاد ساختمان های بلند مرتبه شهر یزد را تحت تاثیر قرار داده با کمی جستجو مسجد جامع کبیر یزد و مناره های عظیم ان از دور توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کند.
مورد سوم: با همه اینها این سفرنامه هم با توجه به اینکه حاصل بازدید یک فرنگی از منطقه یزد است واجد اهمیت بوده و نمی توان به سادگی از آن گذشت.
علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی