به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

دي ماه امسال ايام سخت و نحسي براي حوزه ميراث فرهنگي استان يزد بود. از يك سو تخريب غيرقانوني بخشي از بافت ثبت شده فيروزاباد ميبد موسوم به مجموعه بابك و در ادامه آن دو تخريب خانه هاي تاريخي در اردكان كه دومي همين دو سه روز پيش به انجام رسيد.

بواسطه حساسيت هاي ويژه اي كه مي تواند يك فضاي مجازي در اين قبيل موارد ايجاد كند و چه بسا باعث انحراف بحث و واقعيت هاي ميداني شود ، خيلي بنا نداشتم كه در اين خصوص وارد گود شوم و از نظرگاه يك كارشناس ساده­ي ميراث فرهنگي استان يزد به اين مقوله بپردازم ولي بي پناهي و غربت ميراث فرهنگي منطقه امان اين اجازه را به من نداد.

در اين چند سال گذشته ، بيشتر موارد تخريب حول اين محور بود كه مردم و بويژه كساني كه به نوعي با بافت هاي تاريخي در ارتباط هستند ، عامل تخريب و نابودي آنها به شمار مي روند و اين حس وجود داشت كه لااقل سيستم و قاطبه دستگاه هاي اجرايي و مديريتي استان به آن حد از شعور و معرفت رسيده اند كه اگر گره اي از دردها و آلام حوزه ميراث فرهنگي نمي گشايند ، لااقل بر اين آتش فتنه ، نفتي نپاشند و آن را شعله ور نكنند.

متاسفانه در سه مورد پيش گفته از تخريب هاي اين ايام ، پاي دستگاه هاي اجرايي و تصميم ساز دو شهرستان ميبد و اردكان به ميان است. يكي حوزه فرمانداري ميبد و ديگري حوزه شهرداري اردكان.جاي بسي تاسف است كه اين مراجع مهم به جاي اينكه در اين وضعيت بغرنج و پيچيده مديريتي و امكاناتي ميراث به داد زير مجموعه و همكار خود برسند ، خود مزيد بر علت مي شوند و با اقداماتي شتابزده و خارج از عرف چنان جو جامعه را ملتهب مي كنند كه آدمي حيران مي ماند كه شكايت خود را نزد چه مرجعي ببرد.

اين اقدامات مخرب نه تنها وجهه اين نهاد هاي مدني را خدشه دار مي كند ، بلكه افراد سودجو و كساني كه به دنبال كوچكترين بهانه براي تخريب اثار هستند را چنان جري مي كند كه براي نقشه هاي شوم خود دستاويزي پيدا كنند.

آن هنگام كه در ميان نهادهاي اداري يك شهرستان كار به جايي مي رسد كه از يك همفكري و استعلام ساده و معمولي اداري دريغ مي ورزند ، ديگر حرف زدن از بالا بردن فرهنگ عمومي جامعه و كمك به حفظ اثار محلي از اعراب نخواهد داشت و بيشتر به يك شوخي مي ماند.

آيا اين اقدامات غيرمسئولانه چيزي جز تضعيف موقعيت به شدت متزلزل ميراث فرهنگي نيست؟ ايا اين اقدامات خودسرانه كه در برخي مواقع همراه با تفاخر و گردنكشي نيز همراه است ، يك دهن كجي زشت به كارشناسان زحمت كش حوزه ميراث نيست؟ اين مسئولان به چه گونه اي از اجتهاد و فهم در اين حوزه رسيده اند كه اينچنين به خود اجازه مي دهند ، در روز روشن و جلوي چشم عامه مردم لودر وبولدوزر داخل بافت بياورند و هركار كه دلشان خواست بكنند؟ مگر مملكت قانون ندارد ؟ ايا اين اليگارشي و اغتشاش نهايتا به نفع چه كسي تمام مي شود؟

به قاطعيت اعلام مي كنم كه اين مسئولان هيچ گونه اعتقادي به ميراث فرهنگي ندارند و شايد هم در خفا به ريش امثالي مثل من مي خندند كه چرا عمر گرانمايه را در اين راه هدر داديم و سيكلي در اين حوزه گرفتيم. بابا ميراث فرهنگي كيلويي چند برو بچشب به پول و ثروت اندوزي ، برو بچسب به مدرن سازي بي قاعده و صنعتي شدن بي قاعده.

حال اين ابهام وجود دارد كه چرا هنگامي كه گند كار بالا مي آيد همين مسئولان گردنكش ، با چنان تواضعي يا اظهار بي اطلاعي مي كنند و يا اينكه تقصير را به گردن همديگر مي اندازند. اين خيلي جالب نيست كه يك مسئول نظارت كافي روي زيرمجموعه اش نداشته باشد.

من نمي دانم اين پزهايي كه اين اقايان مي دهند كه دم از تمدن چندين هرار ساله  و يونان كوچك مي زنند و دم از نگين كوير مي زنند ، مگر چيزي جز يك گذشته­ي پرافتخار نيست ؟ چرا به بسترهاي شكل گيري اين گذشته­ي افتخار كه در هر ميتينگ و مجلسي بدان فخر مي فروشند ، توجهي نمي كنند.

اين رياكاري ها و سالوس بازي ها ، خود الگويي براي عامه مردم مي شود تا آنها نيز به پيروي از حاكمان و واليان خود هركاري را توجيه كنند. ديگر از فردا صبح كدام كارشناس و مسئول يگان حفاظت شهرستان مي تواند در برابر تخريب هايي كه مردم انجام مي دهند ، مقاومت كند؟ حرف بزند و شاكي شود همين مردم مي گويند ، همكارانتان در ساير نهاد هاي شهري و مدني تخريب مي كنند و كسي جلودارشان نيست ، بعد مي اييد و يقه ما را مي گيريد ؟ زورتان به ما رسيده است؟

 اگر تخريب اثار تناريخي بد است براي همه بد است ، رئيس و مرئوس و رعيت و ارباب نمي شناسد و اگر هم خوب است كه بقيه اش را هم صاف كنيد و خيال همه را راحت كنيم.ما كارشناسان و مجموعه ميراث هم خدايي داريم و قرار نيست رزق و روزي ما قطع شود ، مي رويم دنيال يك كار ديگه.

اينقدر اين اقدامات صورت گرفته شنيع و زشت است و اينقدر اثر عميق و شديدي روي افكار عمومي جامعه مي گذارد ، كه زمان زيادي مي برد تا اين موضوع جبران شود.

 ما خودمان براي خود و گذشته امان احترام قائل نيستيم ، آنگاه توقع داريم كه ديگران براي ما احترام قائل باشند. مدام براي شبكه هاي معاند غربي و صهيونيستي خوراك خبري آماده مي كنيم و بعد انتظار داريم كه وجهه كشور و شهرمان در جهان موجه و خوب جلوه كند. حالا اين روزها به غير از معضلات حقوق بشري كه اين غربيان جنايتكار براي ما درست كردند ، خوراك خوبي هم در حوزه ميراث پيدا كرده اند و براي ما دايه مهربان تر از مادر شده اند.

ايا اينقدر قحط الزمين و قحط المكان است كه بايد همه تمركز و حجم بالاي ترافيك شهري در نزديكي بافت تاريخي متمركز شود. پس اين همه كارشناس و برنامه ريز در حوزه عمراني و شهري در اين نهاد ها مشغول به چه كارند؟ ما كه اينقدر دم از توسعه متوازن مي زنيم چه عيبي دارد كه يك بانك و يا موسسه تجاري و اداري را به بخشي از شهر منتقل كنيم كه كمتر توسعه يافته و زمين هاي مناسبي هم براي اين كار وجود دارد ، حالا حتما بايد بياييم و آنچه كه هست را نابود كنيم.

 در حفاري ها و كاوش هايم بويژه در دوران اسلامي  به نكته جالبي پي بردم ، بويژه در مسجد جامع عتيق ميبد ، معمار و استاد كار قرن هشتمي براي توسعه مسجد قرن سومي و به احترام كاري كه گذشتگانش كرده بود ، بخش هاي منظم و باقي مانده آثار را با چه ظرافت و نظمي حفظ كرده بود و بر بنيان آن آثار توسعه اي و جديد را بنا نموده بود. ايا ما از نسل اين استاد كاران و اين انسا نهاي فرزانه نيستيم؟

به خدا آنقدر نوشتيم كه حناق گرفتيم و آنچه به جايي نرسد فرياد است.دستتان درد نكند جون مادرتون بزنين بقيه­ي اين بافت بدبخت و دربدر را هم صاف كنيد و خيال همه را راحت كنيد.اصلا به ما چه كه اينقدر كاسه داغ تر از آش مي شويم و خود را انگشت نماي جامعه مي كنيم.هرجا مي رويم مي شنويم كه زمزمه اي برخاست كه اره فلاني ميراثي است. اينها ترمز گير توسعه­ي شهرند.

ما نوشتيم و گذشتيم و تنها چيزي كه اراممان مي كند اين است كه در پيشگاه تاريخ و آيندگانمان سرفراز هستيم كه با شما همراه نشديم ولي شما مسئوليد ، شما كه تمام تلاشتان اين است كه فرهنگ طلايي گذشته را نابود كنيد و براي نسل اينده يك حافظه سفيد و خالي و يك محيط بي هويت ايجاد كنيد.بعد هم كاسه چه كنم چه كنم به دست گيريد كه اي واي چرا اينجور شد ، چرا نسل جوان ما در راه تباهي و انحراف قرار دارد و باز دوباره ميليون ها تومان پول خرج كنيد و سمينارهاي آسيب شناسي اجتماعي برگزار كنيد. كه چرا چنين شد و چرا چنين نشد.

والسلام. محسن ميرجاني ارجنان عضو انجمن حاميان ميراث كهن اردكان و كارشناس پيماني اداره كل ميراث فرهنگي استان يزد.ساعت 2 بامداد روز پنج شنبه مورخ 26 دي ماه 1392 خورشيدي