به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

در قبرستان همه جمع شده اند و در حال خاکسپاری عزیز از دست رفته خود هستند.میت را از میانه راه تشیع کرده اند و تکبیر گویان او را تا منزلگه پایانی و نهایی زندگیش بدرقه می کنند.ابتدا نماز میت خوانده می شود و این توفیق اجباری را برای برخی از افراد که ماه ها و روزها است به میل و رغبت چند کلمه ای عربی را زمزمه نکرده اند ٬ آماده و مهیا می کند.بعد از پایان نماز ٬ امام جماعت رو به مشایعت کنندگان میت می کند و می گوید فلانی چه جور آدمی بود؟ من که یاد ندارم کسی در این موقعیت بگوید میت بد بود و اگر نعوذ بالله یزید هم بود ٬ مردم می گویند خوب ٬ بسیار خوب بود.شاید خیلی ها به این اظهار رحمت خود اعتقاد ندارند ٬ ولی خب چه می شه کرد ٬ جامعه ای که در آن ریا کاری و سالوس بازی در همه بخش های آن رخنه کرده باشد ٬ حتی در هنگامی که هنوز کالبد مادی انسان را در جلوی خود می بیند وباز هم حاضر نیست به حقیقت رجوع کند. این جماعت مرده پرست بعد از انجام تشریفات کفن و دفن ٬ کنار قبر میت حلقه زده و از ته دل فاتحه های آب دار نثار مرده ای می کنند که تادیروز حتی یادی هم ازش نمی کردند.البته دیگه مثل قدیم ها از ضجه و ناله های آنچنانی هم خبری نیست و چنین به نظر می رسه که مردم خیلی گرفتار تر از این حرف ها هستند که به نای و حنجره مبارکشون فشار بیارن. پیراهن های سیاه ٬ چهره های گرفته و ته ریش هایی که قراره تا هفت و یا چهل متوفی بر روی صورت ها باقی بمونه و پرپشت بشه ٬ تقریبا فصل مشترک بیشتر اقوام نزدیکه. بنده خدا شاید تو طول عمرش شکمی سیر از میوه و غذا نخورده ولی حالا بالای قبرش انواع و اقسام خیراتی است که با مهارت چیدمان شده و البته تنوع و تکثر اون هم یک نوع تفاخر و به رخ کشیدن زنده ها به حساب می اید.بنده خدا میت بیچاره تا دیروز سر خرج کردن یک ریال داراییش دعوا بود و نم پس نمی داد و حالا به اسم خیرات ٬ دارن براش از این کارها می کنن. اگه تو زمان حیات میت بهش می گفتی که فلانی به فلان خانواده فقیر کمک کن و یا دستی بالا بزن و برای تهیه جهیزیه دختری ینیم سهیم شو ٬ رو ترش می کرد و به هر نحوی که می شد شانه از زیر بار خالی می کرد ولی حالا بایستی این دارایی اندک یا فراوانش بشه خرج یک هفته ده روز همنشینی فامیل هایی که شاید ماه ها و سال ها از هم دیگه خبری ندارند و بعد از این یک هفته و ده روز هم همگی می رن دنبال کارشون تا دوباره روز از نو و روزی از نو.بعد از پایان مراسم که به لطف نعمت فراموشی و نسیان که خدای باریتعالی اعطا کرده ٬ دیگه فامیل دور هم جمعند و هفته ای رو به عقده گشایی ایامی که از هم خبر نداشتن ٬ صرف می کنن.

حکایت جامعه مرده پرست ما که اتفاقا از پیش از تاریخ تا به امروز یک سیر نسبتا مشخصی را طی کرده به همین جا ختم نمی شود. شاید باورتان نشود ٬ امروزه در ایران یکی از بازارهای رو به رشد اقتصادی همین تجارت مرده پرستی است. از دسته های گلی که به اقتضاء موقعیت متوفی و بستگانشان برای مراسم های مختلف آورده می شود بگیر تا مراسم های ختم آنچنانی و پرطمطراقی که پای ثابت آن ذکر مصیبت سیدالشهدا است که آن هم نه از باب روشنگری و تبیین فلسفه قیام آن حضرت ٬ بلکه حاکم کردن نوعی فضای عاطفی و ایجاد حس همذات پنداری میان صاحبان عزا و آن مصیبت عظمی است که البته چه تناسب بی قاعده و زشتی است.و با پایان یافتن این یک هفته و ده روز همنشینی اجباری و پیش بینی نشده ٬ کم کم هر یک از وراث و فامیل های درجه یک متوفی همچون کاراگاهی زبردست به رصد کردن مرده ریگی او می پردازند و خدا کند که این متوفی چیز دندان گردی از خود به جای نگذاشته باشد ٬ که اگر گذاشته باشد ٬ خود مایه دردسر است.

 کم کم دارم قبرستان را ترک می کنم و این خیالات و افکار دست از سرم بی نمیدارند. شاید من هم در این لحظات داغ هستم و این روان پریشی آنی و ناگهانی باعث شده چنین افکار جنون آمیزی از یک مراسم معمولی و عادی در ذهنم ایجاد شود ولی یک چیز را خیلی خوب می دانم که سزای جامعه و ملتی مرده پرست همین است و بس.تا زنده هستیم و سرپا و فعال ٬ هیچ نگاه مرحمت آمیز و اشک شوقی از دیدن دوستان و آشنایان  در نگاهمان شکل نمی گیرد ٬ تا در کنار هم زندگی می کنیم ٬ روزمرگی ها و اشتغالات بیهوده نمی گذارند که به دردهای همدیگر برسیم ٬ هریک در کلبه تنهایی خود خزیده ایم و انگار نه انگار که آدمی هستیم و آنگاه که ندا در آمد شیخ نیز برفت ٬ فریاد وامصیبتا یمان گوش فلک را کر می کند.تا زنده هستیم از زدن هرگونه تهمت و انگ دریغی نمی ورزیم و آنگاه که همین فرد مظنون از نظر ما مرد ٬ با صدای بلند و تکبیر ٬ خوب بودن و سلامت نفس و دین او را با نداها و فریادهایی که مملو از ریاکاری است فریاد می کنیم که عجب آدم خوبی بود ٬ خدا بیامرزادش. و ای کاش کمی هم درباره فلسفه مرگ و نیستی می اندیشیدیم و اینکه ما نیز هر روز به این وادی و این منزلگه ابدی نزدیک می شویم و ای کاش روزی برسد که ما در ایام زندگی و با هم بودن قدر یکدیگر را بدانیم و سفره های شادی و دور هم بودن مان ٬ چنان خاطره ای ازلی در ذهنمان نقش بیندازد که با مرور ان در هنگام مرگ عزیزی از ته دل و سویدای جان بگرییم و نه اینکه مداحی بیاید و  با ذکر مصیبت های واقعی و جعلی با هزار جو راست و دروغ و ترفند ٬ اشکی تصنعی بر گونه ما روان سازد.و ای کاش هنگام بدرقه میت مان جسی توام با خوشحالی و غم وجود مارا در بر گیرد ٬ خوشحال از این بابت که در ایام زندگی چیزی برای هم کم نگذاشتیم و غمناک از این منظر که دیگر ان فرد در بین ما نیست تا باز هم شمع محفل ما باشد.

 ونکته پایانی اینکه متاسفانه مرگ و فلسفه آن هم مانند بسیاری از موضوعات کلیدی و اساسی زندگی جامعه و جهان امروزی ما در غباری از تشریفات و حاشیه های بی مورد ٬ در حال محو شدن و نسیان است.دیگر مرگ و دیدن جسدی که در یک قبر گذاشته می شود نه تنها عبرت آموز نیست ٬ بلکه شده عرصه اجتماع مشتی حسرت خورده که چرا در هنگام حیات قدر هم را نداشتیم و چرا به هم محبت نکردیم و چرا برای هم دیگر کم گذاشتیم .بله دوستان ٬  مرگ که به گفته قران برای همه ما انسان ها مقدر شده ٬ باید مجالی برای بازسازی و تغییر نگرش ما به زندگی باشد و نه یک سریال دنباله دار حاشیه هایی که هیچ سودی برای متوفی ندارد و عملا ادامه آن رفتارهای ریاکارانه ما انسان ها در هنگام حیاتمان است.