درس هایی از یورو ۲۰۱۴ لهستان. اوکراین
این دوره از جام ملت های اروپا نیز به نقطه پایان خود رسید و تیم ملی اسپانیا قدرت نوظهور فوتبال جهان توانست بار دیگر مانند دوره قبل این بازی ها به قهرمانی دست یابد.بر خلاف انتظار دو کشور لهستان و اوکراین به خوبی از اجرای این بازی ها و میزبانی این رقابت ها برامدند و اروپای شرقی از این ازمون سربلند بیرون آمد.ورای نتایج و اشک ها و لبخند ها و شیرینی ها و تلخی هایی که برای تیم های شرکت کننده در این بازی ها به وقوع پیوست چند نکته اساسی درباره این دوره از رقابت ها بسیار چشمگیر تر از بقیه بود که البته شاید در هیاهوی این بازی ها کمتر بدان پرداخته شد.
شاید مهم ترین این موارد خارج شدن فوتبال از یک صنعت محدود در یک حوزه مشخص است. فوتبال دیگر تنها محدود به یک دوره رقابت های ورزشی نیست و حالادارد کم کم در حکم یک سیاست و استراتژی خود را جلوه می کند. شاید بارزترین نمونه برای توضیح این مورد همین تیم اسپانیا باشد. کشوری پادشاهی که مجموعه ای متنوع از ایالات را در دل خود جای داده و همه این ایالات دارای پرچم و نشان خاصی هستند و علی القاعده بایستی یک سری مشکلات سیاسی و امنیتی نیز در این کشور متاقض وجود داشته باشد. ایالت کاتالان. سازمان اتا و سایر گروه های استقلال طلب. اینها نمونه های دو دستی و واضحی از وضعیت به نسبت پرتلاطم این کشور است ولی همین کشور با این مختصات گفته شده هنگامی که با یک پرچم و سرود ملی مشخص پای در میادین می گذارد دیگر هیچ نشانی از این روندهای جدایی طلبانه مشاهده نمی شود و همه بازیکنان به ویژه بازیکنان دو تیم رئال مادرید و بارسلونا دوش به دوش هم برای تعالی و پیشرفت کشورشان در تلاش هستند.حقیقت این است که در جهان امروز بسیاری از مدل های سیاسی و اجتماعی کارکرد گذشته خود را از دست داده اند و بایستی برای برون رفت از این وضعیت به الگوها و شیوه های جدیدی روی آورد. فوتبال امروزه از این نمونه ها و الگوهای نوظهور در باره حل بسیاری از معضلات سیاسی . اجتماعی و اقتصادی شناخته می شود.امروزه فوتبال به عنوان یک عامل هم بستگی نژادی و انسانی در سطح جهان شناخته می شود. ایا هیچ گاه قابل تصور بود در کشور چون المان با صبغه ناسینالیسم نژادی و فرهنگی بازیکی سیه چرده و غنایی چون بواتنگ بتواند به عنوان یکی از ارکان این تیم به بازی بپردازد. البته بالوتلی غنایی نیز در تیم ایتالیا از این قاعده پیروی می کند.فوتبال امروزه در جهان شاید بار بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی را به دوش بکشد که شاید در بسیاری از مجراها به بن بست رسیده باشد. فوتبال امروزه یک هژمونی و دکترین سیاسی اجتماعی و فرهنگی است. فوتبال پدیده ای است که به نوعی علاوه بر فعالیت های اقتصادی و درامد زایی تبدیل به یک روند فرهنگی و انتقال ارزش ها و فرهنگ های ملل مختلف شده است. شاید در کمتر پدیده ای در این قرن ما شاهد تفاخر به گذشته هستیم ولی در همین مسابقات امسال یورو ۲۰۱۲ مشاهده می کنیم که ماکت هایی از فالانژهای یونانی و یا گلادیاتورهای رومی و حتی پوشش قدیمی ژرمن ها در قالب تشویق و حمایت تیم های شرکت کننده به نمایش در می آیند.به راستی باید قبول کنیم و بپذیریم که امروزه دیگر فوتبال یک صنعت و ورزش صرف نیست بلکه بسیاری دیگر از وظایف اجتماعی را نیز می توان در قالب آن تعریف نمود.البته شاید درگیر شدن فوتبال با این گونه مسائل در آینده ای نزدیک راه را بر بسیاری از معضلات و مشکلاتی چون تبانی و فساد را باز کند ولی اینگونه امور به نظر اجتناب ناپذیر می رسند.
علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی