پرونده ای برای لویی فردینان سلین
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر


نام سلین ٬ نویسنده فقد فرانسوی درگذشته به سال ۱۹۶۱ همیشه برایم تداعی گر انسانی دردمند و سیلی خورده از اجتماعی است که نتوانستند قابلیت های فراوانش را در دوران زندگیش درک کنند. این پزشک فرانسوی را شاید بتوان بزرگ ترین نویسنده موج نوی فرانسه نامید.مردی که انگ هایی مانند فاشیست بودن و ضد یهود بودن تا آخرین لحظات عمرش بر روی شانه هایش سنگینی می کرد.از معدود نویسندگانی بود که دو جنگ جهانی و تبعات آن را با گوشت و پوست خود لمس کرد. خائن به وطن نامیده شد. به حبس های بلند مدت رفت . از اقامت در سرزمین زاد بومیش محروم شد و مانند بسیاری از نویسندگان شهیر ٬ انگاه که مرد ارزش های ادبی اش برای جامعه هویدا شد.که البته این رسم و تقدیری است که برای بسیاری از نویسندگان بزرگ جهان رقم خورده است.
شاید یکی از زیبا ترین توصیف هایی که از سلین شده است این عبارت المراس باشد که می گوید:
سلین چه خوب چه بد صدای قرن ماست.به همین دلیل است که از کتاب سفر به انتهای شب تا ریگودون تنها کسی است که تمام حوادث قرن خود را بازگو می کند : میهن ٬ جنگ ٬ قتل عام ٬ تندرستی ٬ نژاد ٬ ژنتیک ٬ اصلاح نژادی ٬ موسیقی ٬ رقص ٬ و مرگ. همه چیز در آن وجود دارد به همان صورتی که او حس کرده است.سلین همان انسان اجتناب ناپذیر قرن ماست هرچند مایه تاسف است اما عین واقعیت است.در پست های بعد اگر خدا بخواهد به تعدادی از اثار او اشاره خواهم نمود. و در اینجا توجه شما را به تعدادی از عکس های این نویسنده جلب می نمایم. برخی از این عکس ها شدت تالم و حرمان او را به وضوح نشان می دهند.





علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی