من و دانشکده الهیات میبد5
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

البر کامو در اکثر رمان ها و نوشته هایش بویژه بیگانه ٬ افسانه سزیف و بویژه سقوط و نمایشنامه کالیگولا به خوبی تصویری روشن و غم بار از دوران کودکی و زندگی خود به دست می دهد و البته این معرکه ها و این تصاویر غم بار را یک نطفه و مکانی برای شکل گیری وضعیت های روحی و اجتماعی قهرمانانش در آثار خود قرار می دهد.البته او جبرگرای محض نیست ولی این تلخ کامی ها را بسیار موثر در سایه روشن آینده قهرمانان خود می داند.البته جابجا این وضعیت ها را در اکثر اثار نویسندگان برجسته قرن بیستم از قبیل کافکا و لویی فردینال سلین و دیگران شاهد هستیم.
با این مقدمه می خواهم وارد بحثی جدید و بسیار مبتلا برای بسیاری از دانشجویان ایران شناسی و چه بسا بسیاری از دانشجویانی که در شهر های در حال توسعه علمی و صنعتی و اقتصادی به تحصیل مشغولند بپردازم.
این یک حقیقت مسلم است که ایجاد و احداث گروه ایران شناسی در دانشکده الهیات میبد اگر نگوییم یک روند غلط و غیر کارشناسی ٬ ولی عجولانه و بدون برنامه بوده است.متاسفانه در گذشته هیچ یک از رشته های مرتبط با این رشته در سطح دانشکده ها و مراکز آموزش عالی میبد مطرح نبوده و از این منظر دارای هیچ گونه پیشینه علمی و پژوهشی نمی باشد.البته این موضوع به خودی خود عیب و ایراد محسوب نمی شود و گام ها و قدم های بعدی است که اگر درست برداشته نشود و یا بدان پرداخته نشود این عامل را برجسته و بارز می نماید.اینکه ما بیاییم و یک رشته ای جدید را بیاوریم بدون اینکه سخت افزارها و نرم افزارهای مرتبط با آن را حتی در سطح حداقلی فراهم نکنیم ٬ بواقع این ظلمی است در حق دانشجویی که با هزار امید و ارزو پای در رکاب علم و تحصیل می گذارد. به جرات می توانم بگویم بسیاری از دانشجویانی که الان در مراحل آخر تحصیل خود در این دانشکده به سر می برند ٬ اگر صادقانه بخواهند اعتراف کنند یکی از مهمترین علل انتخاب این رشته ٬ جذابیت و گستردگی مطالعاتی آن بوده است و بدین خاطر حتی برای بسیاری این موضوع مطرح نبوده است که این کد رشته در کدام شهر و استان ارائه خواهد شد و اگر از برخی از دانشجویان بپرسید که با نام میبد کی آشنا شده اند با صداقت خواهند گفت همان بار اولی که پای در دانشکده گذاشته و در آن ثبت نام نموده اند.
همه اینها را گفتم تا به یک موضوع کلیدی برسم. بچه های ایران شناسی دانشکده الهیات میبد ٬ یکی از مظلوم ترین و پایمال شده ترین اعضاء دانشکده الهیات میبدهستند. می دانم شاید این مطالب برای من تبعاتی منفی داشته باشد ولی این را با شهامت عرض می کنم که این دانشکده در این سه دوره ای که تعداد متنابهی دانشجو گرفته ٬ همپایه با آن امکاناتی در شان و شخصیت دانشجویان برایشان فراهم ننموده است . ایا داشتن یک کتابخانه تخصصی و موجود بودن برخی کتاب های مرجع در آن ٬ توقع بالایی است. آیا برخورداری از حداقل هایی چون بازدید های درون استانی و برون استانی که شاید یکی از مهمترین منابع برای آشنایی این عزیزان با گستره فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی است ٬ توقع زیادی است.یک انسان منصف باید قبول کند که مجموعه این شرایط میحطی و روانی بار سنگینی بر دوش دانشجو می گذارد و بسیاری از توانایی ها و استعداد های او را به هرز می برد. البته این موضوع تنها مختص به این دانشکده نبوده و کلا علوم انسانی مملکت ما از این افت ها و دردها خسارات جبران ناپذیری را دریافت کرده است.
از این دست معضلات و کمبودها تا بخوای فراوان و بیشمار است ولی واقعیت این است که ما یعنی دانشجویان ایران شناسی در قبال این محرومیت ها چه کرده ایم و چه برون رفت هایی برای آن پیدا کرده ایم.به نظر من تقریبا هیچ.شاید به تریش قبای دوستان بر بخورد ولی عین واقعیت است.من دلائل متعددی بر این مدعایم دارم که به بخش هایی از آن به صورت تیتر وار اشاره می کنم:
الف: عدم اتحاد و انسجام علمی و آموزشی میان دانشجویان ایران شناسی.
به ضرس قاطع می گویم من این دو سه سالی که با این عزیزان بودم و وضعیت دوران دانشجویی خودم را مقایسه می کنم می بینم که واقعا دانشجویان همگی در جزایری تک نفره یا نهایتا دو سه نفره سیر می کردند و این انشقاق و چند پارگی عامل مهمی در جهت ناکام ماندن و بر زمین گذاشته شدن بسیاری از برنامه هایی بود که اگر یک همدلی و رفاقت نیم بند هم وجود داشت بسیاری از این شرایط را تغییر می داد.
ب: نداشتن جسارت و شهامت اعتراض در بین اکثر قریب به اتفاق دانشجویان
یک عبارت انگلیسی برای بیان این حالت خیلی زیبا و به جاست و آن هم کلمه است که معادل فارسی ان باری به هر جهت است.خوب به یاد دارم در دوران دانشجویی برای کرسی نشاندن برخی از خواسته های بحقمان چندین بار اعتراض کردیم البته اعتراضی منطقی و با رعایت تمامی جنبه های اجتماعی و اخلاقی آن.در بسیاری از گفتگوهای خصوصی این حقیر با دانشجویان ٬ آنها ار تعدادی از اساتید که حتما من هم یکی از آنها بودم ٬ انتقاد داشتند ولی آن جسارت و قدرت نبود که مثلا آن را علنی ابراز کنند چون می ترسیدند که فی المثل چون منی کینه آنها را به دل بگیرم .
ج: نداشتن یک راهبرد منطقی و دور اندیشانه
اگر با بسیاری از دانشجویان ایران شناسی در خصوص آینده شغلی و علمی شان صحبت کنید چیز خاصی در چنته ندارند و اصولا خود را به خواب خرگوشی زده و فقط در حال گذران زندگی هستند و این اصلا صحیح نیست.به سهم خود بارها و بارها تجربیات تلخی از این وضعیت را برای بچه ها تعریف کردم و امیدوارم که راه گشا باشد.
این سه مورد تنها قطره ای از دریا بودند که به نظرم رسید و در نتیجه گیری این مبحث تنها و تنها می توانم بگویم که شرایط موجود فقط شامل این عزیزان نیست و شاید برای بیشتر مراکز علمی ایران هم کم و بیش و جود داشته باشد ولی شاید نقطه جدایی بسیاری از موفقیت های فردی و گروهی در بسیاری از مراکز برطرف نمودن ضعف هایی است که به بخشی از آنها شاره کردم. اصولا به اراده و پشتکار انسان اعتقاد ویژه ای دارم و معتقدم که آدمی بایستی مبارزه کند تا سرحد توان و با این مبارزه بی امان است که بسیاری از مشکلات رفع و مرتفع می گردد.شاید خواندن کتاب شور عشق ترجمه دکتر اسلامی ندوشن بازسازی و ترسیم یکی از واقعیت های وجودی ما انسان ها باشد و کلام آخر اینکه نمی توان با کمبودها خو گرفت و خود را به روزمرگی و مرگ خاموش زد و بایستی قد علم کرد و شورشی شد.
در ابتدای مبحثم از البر کاموی کبیر یاد کردم و در آخر مطلب هم به این نکته اشاره کنم که کامو با تجربه ای تلخ از دوران کودکی و انعکاس آن در روند های اجتماعی و علمی اش به جایزه نوبل ادبی دست یافت و از این مشکلات و محرومیت ها برای خود پله ای برای ترقی ساخت و یک مثل ژاپنی می گه اگه یه کاری رو کسی تونست انجام بده . چون او هم مثل من انسان است من هم قطعا در انجام آن توانا هستم.
پایان بخش پنجم
ادامه دارد............
علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی