من و دانشکده الهیات میبد3
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
برگزاری اولین همایش ایران شناسی
داشتن هویت و پیگیر بودن برای اثبات و نهادینه کردن آن ٬ یکی از مهمترین ویژگی های یک جمع کمال جو و صاحب اندیشه است. اینکه ما بتوانیم حتی در قالب یک دورهم بودن مختصر برخی از روزها و مناسبت هایی که در حوزه کاری و زندگی ما مهم است در کنار هم باشیم و بتوانیم با تبادل آرا و افکار آینده ای بهتر و روشن تر برای حرکت رو به جلوی خودمان رقم بزنیم.ما اولین های ایران شناسی نیز با توجه محیط نسبتا خاص دانشکده که غلبه با رشته ها و گرایش های مختلفی است ٬ در پی تحقق این آرمان و هدف بودیم و بر این مبنا در پایان یکی از کلاس ها اعظم نظری عزیز با آن لهجه شیرازی و استان فارسی زیبایش از طرف بچه ها بهم گفت که ما قصد داریم برای برگزاری اولین همایش ایران شناسی در دانشکده اقدام کنیم و به من هم برگه ای داد تا نقطه نظرات خودم را در این خصوص برایش بنویسم و من هم اطاعات امر کردم و هرچه در چنته داشتم جمع کردم و یه هفت هشت موردی شد که البته بچه ها لطف کردند و برخی از نظرات مرا در روند کارشان مورد استفاده قرار دادند.خوب به یاد دارم که بندگان خدا با چه مشقت و با دست خالی در تکاپ. ب.دند تا به بهترین نحو مراسمی آبرومندانه تهیه و تدارک ببینند.بی انصافی است که از زحمات بی دریغ استاد پویا در کمک های محمدود مادی و معنوی یادی نکنیم و واقعا این شخص را بایستی پدر معنوی دانشجویان ایران شناسی میبد دانست. فردی فاضل و فرهنگدوست که منشاء خیر بسیاری برای حرکت های فرهنگی در سطح شهرستان میبد شده است.بالاخره روز موعود فرا رسید و در محل تالار اجتماعات اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی میبد این همایش و نشست فرهنگی برگزار شد. خیلی مشتاق بودم که نتیجه زحمات بچه ها را ببینم. زحماتی از جنس اخلاص و عشق و علاقه ای مفرط به ایران و ایرانی.من آن شب در جلسه ای در یزد بودم و با شتاب هرچه تمام تر خود را به این مراسم رساندم. البته خیلی تمایل داشتم که با خانواده و دانیال عزیز به این مراسم بیایم که البته قسمت نشد. در هنگام ورود به سالن تعدادی از بچه ها برای خوشامدگویی به مدعوین و میهمانان مستقر شده بودند و در هنگام ورود به سالن یک برگه ای که با سلیقه ای خاص با نوارهایی به رنگ های مختلف تزین شده بود را به میهمانان اهداN می کردند. هنوز این برگه را که محتوی متنش در خصوص مسائل ایران شناسی است را در آرشیو خاطرات خود دارم. یکی از اقدامات خودجوش بچه ها تهیه غذاهای محلی هر یک از مناطق ایران بود که بوسیله همکلاس های ایران شناسی تدارک دیده شده بود و در این میان یک غذا خیلی برام جالب بود و خیلی تلاش کردم بدانم این غذا سنتی است یا یک غذای مرسوم است. این غذا را پریسا افخمی اردکانی عزیز نحن عنوان دلمه تدارک دیده بود که آخرش نفهمیدیم یک غذای مرسوم است یا یک غذای سنتی.پا که به داخل سالن گذاشتم از استقبال سایر هم دانشکده ای ها تعجب کردم. فکر می کردم که شاید استقبال چندانی از این مراسم نشود ولی خوشبختانه بچه های سایر رشته های دانشکده همت کرده و آمده بودند. البته حضور جناب دکتر کلانتری هم در نوع خود جالب توجه بود و نشان از ارزش و اهمیتی بود که برای بچه ها قائل شده بود.این مراسم چند صحنه و چند اپیزود ویژه داشت که همیشه در ذهنم است. اجرای هنرمندانه و همراه با استرس آفاق شیرزاد با آن لهجه غلیظ یزدی که البته برخی مواقع به عمد خیلی هم غلیظ میشد و دیگری مسابقه ای یک برنامه ای بود که بچه های قومیت های مختلف در آن به بیان لهجه ها و برخی مناسک و آداب خود می پرداختند که در این میان برنامه خانم نظری کرد عزیز خیلی به دلم نشست.انصافا باید از تلاش های عمو فری( فریدون نوروزی عزیز) ٬ علی جون( علی رضا پور و سایر اقایان هم در این مراسم یادی بکنم. یکی از نکات جالب این همایش کوچک شور وشوق دانشجویان بود که در قالب سوت و کف های ممتد برای مدتی هر چند کوتاه فضای مراسم را به شدت متاثر کرد به طوری که بنده خدا دکتر کلانتری در نیمه های راه مراسم را ترک گفت و رفت که البته به نظر من چندان بد هم نبود و باید به همه ما ادم ها حق شادی و تخلیه سالم هیجانات و غلیان های روحی مان داده شود.
پایان بخش سوم.
ادامه دارد............
علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی