نقدي بر اظهارات رياست محترم سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري
به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

مقدمه: چندي قبل رياست محترم سازمان ميراث فرهنگي جناب آقاي مهندس مير حسن موسوي طي بياناتي عجيب عامل خشكسالي و تخريب آثار فرهنگي را از توطئه هاي استعمار و استكبار جهاني بر شمردند. در خصوص بخش اول اظهارات مشاراليه در خصوص خشكسالي نمي توان هيچ گونه نظري داد و تنها مي توان اين احتمال را داد كه نامبرده يد طولاني در مطالعات هواشناسي و اقليم شناسي دارند و متخصص در اين امور مي باشند ولي در خصوص بند دوم اظهارات ايشان كه تخريب ها و آسيب هاي وارده به مواريث فرهنگي را به گردن استكبار جهاني انداخته اند خود موضوعي است كه در اين نوشتار بدان ها پرداخته مي شود.
بحث اصلي: آلبر كامو نويسنده فقيد فرانسوي در گذشته به سال 1960 ميلادي تحليلي جالب در باره دروغ و دروغگويي دارد كه بدم نيامد در ابتداي بحث بدان بپردازم. او مي گويد: دروغ فقط سخن ناراست نيست ، وقتي بيش از حقيقت چيزي بگوييم نيز دروغ گفته ايم.
سال ها است كه سازمان ميراث فرهنگي كه بعدها سازمان هاي گردشگري و صنايع دستي نيز بدان افزوده شد و غوز بالا غوز شد ، با مشكلات و ناراسايي هاي بيشماري روبرو است. اين سازمان كه در حال حاضر توسط معاونت رياست جمهوري اداره مي شود ، سازمان عريض و طويلي است كه امكانات و اختياراتش اصلا جوابگوي وظايف و انتظارات تعريف شده براي آن نمي باشد.متاسفانه در بسياري از ادوار مديريتي اين سازمان عنصر شايسته سالاري و تخصص هاي مرتبط با اين سازمان ناديده گرفته شده و يك سري آدم سياسي در مصدر كار قرار گرفته اند و حتي در اين دوره رياست بر اين سازمان به عنوان سكوي پرتابي براي مدارج و مصادر سياسي شده است.بر هيچ كس پوشيده نيست كه حجم تخريب ها و نابودي ميراث فرهنگي در اين دهه اخير به شدت افزايش پيدا كرده و بسياري از سايت ها و محوطه هاي باستاني و ابنيه تاريخي در خطر نابودي كامل قرار دارند.اگر بافت تاريخي يزد و شهرستان هاي اين استان را مشتي از خروار اين تخريب ها در نظر بگيريم ، واقعا عمق فاجعه را مي توان احساس كرد.وضعيت بد معيشتي كاركنان اين سازمان در سراسر كشور در مقايسه با ساير نهادها و ارگان ها و عدم آشنايي ضابطين قضايي و انتظامي با اهداف و رسالت هاي اين سازمان در طي چند سال اخير باعث شده كه روز به روز از ابهت اين سازمان كاسته شود و اين عامل خود دست به دست هم داده تا هركسي به خود اجازه دهد در قالب مفاهيمي چون توسعه شهري و عمران و آباداني بافت هاي تاريخي و محوطه هاي باستاني را يكي پس از ديگري به كنام لودرها و بولدوزرها بسپارد. و متاسفانه شاهد اين باشيم كه هر روز كه مي گذرد بسياري از اين آثار تاريخي و فرهنگي در سكوت رسانه اي تخريب شده و هيچ نهاد و ارگاني نيز پاسخگو نباشد و دلمان را به اين خوش كرده ايم كه سالي دو سه تا مجموعه را در فهرست جهاني يونسكو به ثبت مي رسانيم كه البته اين آثار ثبت شده در فهرست جهاني نيز حال و روز چندان مساعدي ندارند.در چنين اوضاع و احوالي كه بايستي به واكاوي و ترسيم اقدامات حفاظتي و امنيتي بيشتر بپردازيم ، مي بينيم كه مسئولان رده بالاي سازمان با فرافكني هاي و انداختن تقصير ها به گردن اين و آن سعي دارند كه همه كاستي ها و قصورها را از گردن خود باز كنند و چون بازار تحريم ها و دشمني هاي قدرت هاي جهاني داغ است ، اين فقره را هم چاشني ساير محدوديت ها و دشمني ها و كينه ها كنند.به راستي آيا مسئولان شعور قشر فرهنگي و دلسوختگان به اين آب و خاك را به بازي گرفته اند و يا فكر مي كنند كه مردم در عصر حجر و در ناآگاهي كامل به سر مي برند. آيا براي مسئول يك سازمان دولتي با امكانات و توانايي هاي بالقوه زشت نيست كه به جاي تدبير و تامل در اقدامات و فعاليت هاي درون سازماني همه تقصيرها را به گردن استكبار جهاني بيندازد و از همه مسئوليت ها شانه خالي كند.آيا بهتر نيست به جاي اين بازي هاي سياسي و تبليغاتي با تصويب قوانين پيشگيرانه راهي را براي جلوگيري از تخريب بيشتر آثار فرهنگي بيابند. به راستي ما در كجاي كار قرار داريم. به جاي فرهنگ سازي و متوجه نمودن اقشار جامعه به كاركردهاي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ميراث به جاي مانده از نياكانمان مي آييم و با انجام مصاحبه هاي خام و ناپخته ضعف ها و عيب هاي خود را بيش از پيش نمودار مي سازيم.
به نظر من بستر فكري اين اظهارات و مصاحبه هايي از اين دست تنها و تنها در عدم تخصص و داشتن آگاهي و علم در يك حوزه تخصصي است.آيا مگر در اين سازمان ميراث فرهنگي اتاق فكري وجود ندارد كه در خصوص اين مباحث كلان و مهم كه بازخورد ملي و منطقه اي دارد ، ابتدا مشاوره اي صورت گيرد و بعد رسانه اي شود. چرا به دست خود گزك به منتقدان و اصحاب انديشه مي دهيم.چرا به جاي اين فرافكني هاي بيهوده و ناپخته نمي آييم و به اقدامات اجرايي و عملياتي در خصوص آشنايي و دلبستگي اقشار جامعه بپردازيم.مردم و جامعه ايراني مردمي فرهنگ دوست و مشتاق به حفظ گذشته و حافظه تاريخي خود هستند و با كمي روشنگري مي توان جلوي بسياري از اقدامات تخريبي را گرفت . چرا ما نياييم و از اين زاويه به مسائل نگاه نكنيم.تجربه ثابت كرده است كه اگر در خصوص موضوعي صادقانه و از سر درد با مردم صحبت و هم انديشي كرد ، مي توان به نتايج خوبي دست يافت
فرجام سخن: شناختن ضعف و مشكل و جرات ابراز آن يكي از مهمترين شاخصه هاي يك مديريت قوي و منسجم است. برقراري ارتباطي صادقانه با اقشار مختلف مردم و بويژه رسانه ها گام مهم و موثري براي پيشبرد امور است.انجام مصاحبه ها و كنفرانس هاي خبري از اين دست نه تنها باري از دوش مسئولان سازمان ميراث فرهنگي بر نمي دارد بلكه بيش از پيش از اعتماد قشر فرهيخته و فرهنگ دوست به اين نهاد كاسته مي شود.به عنوان يك كارشناس شاغل در اين سيستم پيشنهاد مي كنم كه مسئولان رده بالاي سازمان به جاي اين موضع گيري هاي نه چندان حساب شده و كارشناسي شده ، زمينه اي را براي تقويت بنيه كارشناسي فراهم آورند و با استخدام و به كارگيري نيروهاي متعهد و كاردان و تامين معيشت آبرومند و در خور كمالات انساني براي اين كارشنايسان مظلوم به مصاف مشكلاتي از اين دست بروند.باشد كه اين درد دل ها به مضاق مسئولان ناخوش نيايد و آن را دردنامه اي از قشر فرهنگي بدانند. بي شك ما همه ايراني هستيم و دوستدار عظمت و شكوه كشور باستاني ، تاريخي و اسلامي خود مي باشيم و اگر مطلبي هم با تيغ تيز نقد واكاوي و جراحي مي شود ، تنها و تنها هدف آن بارز كردن مشكلات و معضلات است و نه تخريب و خداي ناكرده توهين.باشد كه همگي در پيشگاه حق و خداوند باري تعالي هدفي جز اين نداشته باشيم.
محسن ميرجاني ارجنان . عضو انجمن حاميان ميراث كهن اردكان
علاقه مند به حوزه میراث فرهنگی